« فرآيند توسعه نرم افزار | صفحه اصلی | طرح جامع يا طرح راهبردي توسعه فنآوري اطلاعات و ارتباطات »
تعداد خطوط تلفن، معياري براي ارزيابي يک شرکت!
March 13, 2005 09:07 PM
چند وقت پيش در يک سازمان بزرگ دولتي جلسه اي داشتيم در جهت معرفي خدمات خود و به طور ويژه سيستمهاي تلفن گوياي رادمان.بحث هاي جالبي مطرح شد و مشتري نيازهاي خود را مطرح کرد و ما نيز قابليت هاي فني خود را براي برآورده سازي آن نيازها. با توجه به تجربيات متعددي که در اجراي کارهايي شبيه نيازهاي مشتري داشتيم، اجراي آنها براي ما مشکل خاصي نبود. از نتيجه جلسه که بگذريم (چون هنوز معلوم نيست!) اتفاق جالبي افتاد که سرآغاز بحث امروز است!
مدير بخش سؤال کرد در مورد رادمان و سابقه اش. در جواب گفتم شرکتي هستيم کوچک (شايد هم بشود گفت خيلي کوچک، به قولي دفتر چه = دفتر کوچک!) يکي از دوستان حاضر در جلسه به شوخي مطرح کرد که بله معلوم است شرکتي که يک خط تلفن دارد آنهم هم تلفن و هم فاکس! من هم به شوخي جواب دادم هر چند فعلا فقط يک خط تلفن داريم اما فکر کنم وب سايتمان بيشتر معرف ما باشد تا تعداد خطوط تلفنمان!
هر چند که آن دوست عزيز قصد شوخي داشت و ما هم به همين شکل برخورد کرديم اما اين دو جمله تلنگري شد بر اين که بنويسم واقعا معيارهاي ارزيابي يک شرکت چيست؟ چون واقعا ديده ام که در ايران خيلي از مواقع (مخصوصا) در بخش دولتي وقتي مي خواهند يک شرکت را ارزيابي کنند از روي ظواهر اين کار را انجام مي دهند: اين که کجا هستند!؟ چند خط تلفن دارند!؟ دفترشان چند متر است!؟ چند تا منشي دارند!؟ دفترشان شيک است يا نه!؟ اگر در نمايشگاهي هستند غرفه آنها چند متر است!؟ آيا مونيتورهايشان LCD هست!؟ و .....
آيا اين موارد و بسياري موارد اين چنين مي تواند ملاکي براي ارزيابي توان يک شرکت باشد ؟ در پاسخ به اين سوال مي توان چنين گفت:
براي تشکيل يک شرکت و يا سازمان کاري چند نکته بايد فراهم گردد تا سازمان بتواند پا بگيرد و رشد کند، اين نکات عبارتند از:
- سرمايه
- نيروي انساني
- دانش (فرآيندها و تجربه)
- سياست و برنامه
- شانس! (يا بهتر بگويم شناخت دقيق از بازار و روابط مناسب در آن)
هر کدام از اين عوامل در يک شرکت به خوبي فراهم نگردند، نمي توان يک سازمان خوب با بازدهي مناسب انتظار داشت.
بدون شک ملاک هايي که گفته شد مي توانند براي ارزيابي يک شرکت بکار گرفته شوند اما بايد در وزن آنها در تعيين نتيجه کلي دقت کرد. اين ملاک ها شايد (دقت کنيد شايد!) فقط تعيين کننده يک بخش از عوامل تشکيل دهنده يک سازمان و آنهم بخش سرمايه هستند. چه بسا شرکتهايي که با سرمايه آنچناني تاسيس شده باشند اما نتوان به آنها اعتماد کرد. به عنوان مثال اغلب شرکتهاي دولتي در زمينه فنآوري اطلاعات با سرمايه کلان دولتي (بهتر است بگويم آب کر!) تشکيل شده اند اما به دليل عدم جذب نيروي انساني متخصص و ماهر و يا مديريت بد نيروي هاي متخصص و يا عدم دانش کافي در جهت اجراي طرح ها و مديريت منابع، توان مناسبي در اجراي پروژه ها ندارند. در عوض شرکتهاي خصوصي به دليل ماهيت آنها (الزاما بايد سودآور باشند و گرنه فعاليت آنها توجيهي ندارد) سعي مي کنند ضمن جذب نيروي خوب، مديريت خوبي نيز نه تنها بر روي پرسنل فني بلکه بر روي ساير منابع (سرمايه و تجهيزات و ...) داشته باشند.
در دنيا، بسياري شرکتها داريم که معروفند به شرکتهاي COM. . اين شرکتها که توسط چند نفر نيروي متخصص تشکيل شده اند شايد حتي يک دفتر هم نداشته باشند اما با حضور در وب و ايجاد گروه هاي کاري مجازي، پروژه ها را به صورت تيمي (و اغلب به صورت متن باز Open Source) توليد مي کنند و اغلب محصولات توليدي اين شرکتها به دليل کم بودن هزينه هاي توليدشان (عدم صرف هزينه براي دفتر و استهلاک اموال)، محصولاتي ارزان تر و کاراتر از ساير شرکتها توليد مي کنند.
از سوي ديگر بسياري از شرکتها را مشاهده مي کنيم که باوجود درآمد هاي بالا، براي استفاده مناسب از سرمايه، هنوز در فضا هاي قديمي خود با يک دکوراسيون ساده و اغلب با استفاده بهينه از فضا از طريق تقسيم به پارتيشن هاي مختلف و با بهره گيري مناسب از سخت افزارهاي قديمي بهره وري خود را در سطح مطلوبي نگه داشته اند.
بنابراين نبايد بيش از آن اندازه که بايد به شکل و شمايل يک شرکت توجه کرد. بر عکس بايد ديد مجموعه آن شرکت آيا توانايي اجراي کار خواسته شده را دارند. براي اين ارزيابي يا بايد سوابق کاري و تحصيلاتي پرسنل فني و کليدي شرکت را بررسي کرد و يا بر اساس پروژه ها و تجربه هاي قبلي شرکت اقدام کرد (در مورد ارزيابي فني يک شرکت به صورت عام در آينده نزديک در همين وبلاگ به صورت جداگانه و به تفصيل مطلبي خواهم نوشت! منتظر باشيد!)
...
در خاتمه ....
خاطره اي دارم از سالهاي دور کاري! در شرکتي کار مي کردم قوي و فعال در زمينه توليد نرم افزار. مديرعامل آن شرکت اتاقي داشت که درون آن يک دست مبلمان قديمي و رنگ و رو رفته بود. مبل هايي که واقعا در هيچ خانه اي پيدا نمي شد و حتي شايد سمسار ها نيز آنها را مفت هم نمي خريدند. هميشه از اين که مدير اين شرکت با اين بزرگي و با اين سطح از درآمد چرا مبل هاي اتاق خودش را عوض نمي کند تعجب مي کردم و اين مطلب را پاي خساست وي مي نوشتم. تا اينکه يک روز از وي پرسيدم که آقاي مهندس ........... شما چرا اين مبل هاي درب و داغون را عوض نمي کنيد؟ براي شما زشت است هنوز هم مهمانهايتان را در اين اتاق پذيرايي کنيد! در جواب حرفي به من گفت که از آن به بعد به شکلي سرلوحه کارم شد. گفت من عمدا اين مبل ها را عوض نمي کنم. مي خواهم هر کس وارد اين اتاق مي شود بداند که چه مدت زمان طولاني است که اين شرکت تاسيس شده است و چه تعداد بالايي آدم هاي مختلف روي اين مبل نشسته اند. دقيقا همان حسي که ما در اعتماد بيشتري که به يک آدم ميانسال (مخصوصا پزشک و يا تحليل گر)نسبت به يک جوان داريم.
همين!
نظرخواهی