« اندازه گیری 5- سازمانها، کلیات | صفحه اصلی | جایگاه ....!؟ »
علم بهتر است یا ثروت!؟
December 10, 2006 05:39 PM
در این چند ساله، آدمهایی که می شناسمشان مدام از من می پرسند، چرا هم دانشگاه، هم شرکت؟ بهتر نیست یکی را انتخاب کنی. آدمهای آکادمیک پیشنهاد می کنند به صنعت و تجارت بچسبم و برعکس آدمهای کاری و با سابقه تجاری، دانشگاه را پیشنهاد می کنند، هر کس شغل دیگری را. عجب رسم عجیبی است!
شاید بیشترین کسی که این سوال را از من می پرسد، خودم باشم! مدام از خودم می پرسم که بالاخره چی؟ دانشگاه یا شرکت؟ یکی را انتخاب کن.اما واقعا نمی شود. هر دو را به شکلی دوست دارم و جدا شدن از آنها برایم سخت است.
اما باید یک اعتراف بکنم، هر چند به پای شرکت، زحمت های زیادی کشیده ام و کشیده ایم، دانشگاه برایم چیز دیگر است. می دانم که شاید که نه، حتما، از نظر اقتصادی به هیچ عنوان نمی تواند جای شرکت را بگیرد. اما باز هم سخت است که بپذیرم که بدون آن زندگی کنم. تدریس هر چقدر هم سخت باشد، لذت خودش را دارد برای من.
این روزها به دلیل شلوغی بیش از حد سرم، واقعا درگیر آن هستم که باید یکی را انتخاب کنم. یا شرکت را و یا دانشگاه را. اینطوری نمی شود. خدا را شکر که دیگر فولچارت[!] نیستم و واقعیتش را بخواهید بدانید آن است که تصمیم خودم دومی است. ترجیح می دهم پول کمتری داشته باشم اما در فضای دانشگاه نفس بکشم، شاید مدرس بودنم هم بیشتر به خاطر این است که فعلا نمی توانم دانشجو باشم. مطمئن هستم که اگر با رفع مشکلات فعلیم، بتوانم دانشجو باشم، هم تدریس را و هم کار را رها کنم.
هیچ چیز لذت درس خواندن، مساله حل کردن، امتحان دادن، سر کلاس استاد یواشکی چرت زدن، جزوه کپی کردن های شب امتحان،بی خوابی های زمان پروژه، رقابت های سالم و ناسالم، دودره کردن درس های عمومی، لذت کلاسهای مهندس پوروطن، آقای روحانی، دکتر ناظمی، دکتر رستم آبادی، دکتر رضوی زاده و ... را نمی گیرد. کاش می شد باز شاگرد مهندس پوروطن باشم و آخر ترم پروژه ای به من بدهد که گریه ام را در آورد. کاش می شد باز با رضا فرید یا اشکان اعظمی به خاطر پروژه شب تا صبح نخوابیم. نمی دانم وقتی برای نرم افزاری پول می گیرم، چرا لذت پروژه آخر ترم را به من نمی دهد. حیف دارند صندلی های دانشکده را عوض می کنند، چه حسی داشت نشستن روی این صندلی های گروهی درب و داغان.
نوشته ام خیلی نوستالژیک شد! واقعا علم بهتر است با ثروت باشد! اما اگر نشد، علم خشک و خالی هم بدک نیست.
همین!
نظرخواهی
ارسال شده توسط: فاطمه م. در ساعت December 12, 2006 02:04 PM
... حيف نيست دنياي علم شما را به خود كم ببيند ؟!
حيف نيست اگر كسي صندلي دانشگاه را تجربه كند ولي كلاس هاي شما را نه ؟!
من مي گويم شما ثروتمندترين مهندس نرم افزار ايراني هستيد ...!
چون دنياي بزرگي داريد كه هركسي با ورود به آن بدون شك لذت بي نهايتي را تجربه خواهد كرد ! و چه ثروتي عظيم تر از اين !
برايتان بي نهايت شادي و نشاط و موفقيت آرزو مي كنم .
ارسال شده توسط: your little student در ساعت December 17, 2006 09:50 PM
داشتم طبق معمول فضولی! می کردم اتفاقی سر از اینجا در آوردم باتوجه به شناختی که از روحیاتم داری فکر نکنم باورت بشه که اشک تو چشمام جمع شد!! ولی نوشته ات من را به دورانی برد که متاسفانه وقتی آدم داره طی می کنه قدرش رو نمی دونه ولی وقتی تموم میشه تازه میفهمه چه دورانی بووووود و چه دوستایی داشت!....
علی جان واقعا آدم موفقی هستی و بهت افتخار می کنم و آرزو می کنم موفقیتهای بیشترت رو ببینم!
همین!
(این همین رو هم نوشتم که بفهمی هنوز دست از کارام برنداشتم! :) )
ارسال شده توسط: شاهین در ساعت January 6, 2007 10:35 AM