« نيروي انساني به عنوان يک سرمايه - قسمت اول | صفحه اصلی | بازتابی از یک نوشته دیگر.... »
از پایان ترم متفرم!
&"January 28, 2007&"
بله، از پایان ترم متنفرم. پیشتر ها که دانشجو بودم، همیشه منتظر پایان ترم بودیم و دعا می کردیم که ایکاش الان پایان ترم بود، امتحان ها رسیده بود و یا تمام شده بود و کارمان با ترم جاری تمام شده بود، اما واقعیتش این است که الان از پایان ترم متنفرم!
اولش اینکه قبل از شروع امتحانها باید کلی وقت بگذاری و سوال طرح کنی، سوال ها را چند بار مرور کنی و ببینی آیا تعادل دارد یا نه، سخت است یا آسان، وقتش کم است یا زیاد، به اندازه کافی شفاف هست یا نه ابهام دارد. به اندازه کافی با امتحانهای ترم پیش اختلاف دارد یا نه؟ این خودش برای هر امتحان کلی وقت گیر است.
از جلسه امتحان که شدیدا متنفرم، راستش حوصله ام سر می رود، ترجیح می دهم خودم هم همزمان امتحان بگیرم تا بایستم ببینم، بچه ها چه طور امتحان می دهند و به سوالاتشان جواب بدهم. بعضی وقت ها هم از اینکه می بینم یک نفر دارد یک سوال -که خیلی هم ساده است- را اشتباه می نویسد، حرصم می گیرد. سعی می کنم راهنمایی، چیزی بکنم بلکه جواب را بگیرد، امان از وقتی که نمی گیرد!
بدتر از همه از ورقه صحیح کردن متنفرم! تصور کنید، دویست، سیصد برگه امتحان دانشجو که هر کدام حداقل 6، 7 صفحه است یکجا روی هم جمع شده باشد و شما مجبور باشید تصحیحشان کنید، مخصوصا در درس های برنامه سازی یا مهندسی نرم افزار که الزاما برای یک سوال، یک جواب صحیح وجود ندارد، هر کس از یک دیدگاه جواب داده است، یکی درهم نوشته است، یکی بدخط است، دیگری از یک الگوریتم عجیب استفاده کرده است، یکی هم جواب را نمی دانسته، نشسته سه صفحه برنامه نوشته، آخرش که رسیدی می فهمی که ای بابا کلش الکی است، نمی توانی سرسری هم نگاه کنی، چون صاحب حق هستند، کافی است ایده را درست رفته باشند، حداقل باید بخشی از نمره را بگیرند، کاش می شد امتحان برنامه سازی را تستی گرفت!
نمره دادن به تمرین ها ، مقاله ها و کارهای کلاسی هم که جای خودش را دارد، باید یک مرور بکنی وضعیت دانشجو را در طول ترم و بر اساس آن نمره بدهی، تازه برای درس هایی که پروژه هم دارند، دیدن و بررسی پروژه هم اضافه می شود که کار پردردسری است، مخصوصا که باید حواست جمع باشد که پروژه تقلبی یا کپی تحویل نگیری!
از همه بدتر موقع نمره رد کردن است، انواع و اقسام دوز و کلک ها، خواهش و تمنا ها، کشتن فامیل دور و نزدیک، مریضی های خطرناک دروغین، تصادف، ازدواج و ..... است که به عنوان بهانه مطرح می شود، هر کس هم فکر می کند فقط خودش است که این داستان را تعریف می کند، تصور کنید یک داستان ثابت را از زبان چند نفر بشنوی، چه حالی پیدا می کنی! تازه خودت هم هستی که وقتی می خواهی نمره بالاهای کلاس و افتاده ها را بدهی کلی باید کلنجار کنی که آیا در حقشان بی عدالتی نمی کنی، آیا واقعه شایسته نمره خوب هستند، آیا تنبیه افتادن درس برایشان موثر است، آیا .....
بعدش تازه سفارش های آموزش و پدر مادر ها شروع می شود، که نمی دانی چه جوابی بهشان بدهی، مجبوری که ردشان کنی و از این کار شرمنده هم باشی.
خلاصه از آخر ترم متنفرم!
همین!