« استع?ا می دهیم! اخراج می شویم! (قسمت 2- زمانی برای استع?ا) | صفحه اصلی | سیستمهای مدیریت آموزشی، تعاری? کلاسیک »
حس خوب+حس بد = ؟
May 27, 2007 11:24 PM
این روزها ، روزهایی است که سرمان بسیار شلوغ است، خدا را شکر! چند ات?اق ا?تاد که حس های خوب و بدی در ما ایجاد کرد که نمی دانم برآیندشان را چه گونه اندازه بگیرم و در نهایت بگویم خوشحالم یا ناراحت. بگذارید تا آنجا که می شود گ?ت همینجا تعری? کنم که لااقل در پایانش خودم بتوانم یک اندازه گیری کنم.
1- دو سه ه?ته پیش یکی از مشتریان نرم ا?زار گویا در یکی از شهرستانها زنگ زد روی موبایلم. 4 ، 5 سال پیش نرم ا?زار خریده بودند از ما. تقریبا یادم ر?ته بودشان، اما خوب تماسشان همه خاطرات را زنده کرد. نرم ا?زار را که خریده بودند روی یک دستگاه پنتیوم 133 ا?تضاح نصب کرده بودند. همان روزها هم شک داشتم که است?اده کنند. ?کر کردم چون دولتی هستند صر?ا برای همین که بگویند سیستم تل?ن گویا هم دارند خرید کردند و طبیعتا ناراحت بودم. تا روزی که زنگ زدند. جالب بود، چند وقتی با همان دستگاه کار کرده بودند و بعد دستگاه جدیدی و باز هم است?اده، کاربر جدیدی زنگ زده بود و راهنمایی آموزشی می خواست، باور نمی کنید چقدر خوشحال شدم دیدم سیستمی که اصلا ?کر نمی کردم تو این همه سال کار کرده و هنوز هم از آن است?اده می کنند. خدا را شکر
2- در این مدت قرارداد یک راهکار جامع برای شرکت یار مهربان اندیشه را امضاء کردیم، کارشان یک کار ?رهنگی با ارزش است، توزیع کتاب با یک رویکرد جدید. شاید پروژه ای نباشد که از نظر مالی چشمگیر باشد و این را خوب می دانم، اما خود پروژه به دلم نشست. بچه های آن شرکت هم به نظرم آدم های صادقی بودند که کارشان و تجارتشان مقدس است. به نظرم کسی که در این دوره و زمانه هنوز هم تابلوی کار ?رهنگی را در دست می گیرد و کار می کند آدم شجاعی است. موضوع پروژه را هم دوست دارم. ?علا ?قط یک وب سایت و یک تل?ن گویا برایشان نصب کرده ایم که نشانی ها خالی نباشد. به زودی پروژه را که با رویکرد یک سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان کامل (CRM : Customer Relationship Managment) اختصاصی شده با رویکرد و طرح های این شرکت است ?از به ?از تحویل می دهیم.. در مطلبی جداگانه به بحث طراحی چنین سیستمهایی اشاره خواهم کرد. حس خوبی دارم. خدا را شکر
3- در ه?ته گذشته به یک مشتری سیستمی ?روختیم که از اول هم نمی خواستیم که ب?روشیم ، اما اصرار کردند و چون پیش ?اکتور داده بودیم، چاره ای جز اجرا نبود. یک نرم ا?زار را بدون آنکه ?از تست را روی آن انجام دهیم، بردیم زیر بار ?شار بسیار زیاد. حجم ورود اطلاعات و تماس بسیار بالا بود. مشتری نیز بدون توجه به درخواست ها و هشدار های اولیه ما مبنی بر اینکه این سیستم باید اول آزمایش شود، ?شار آورد که زودتر عملیاتی شود که متاس?انه به دلایل مختل? نرم ا?زار نتوانست به صورت صد در صد ?عالیت کند و پروژه شکست خورد. ناراحتم. چون اولین تجربه این شکلی است. شاید 50 یا 60 درصد هم ما مقصر بودیم. نتوانستیم در مدت ?عالیت سیستم ایراد ها را برطر? کنیم. حس خوبی نداشتم. اما سبب خیر شد. چطور؟ به ?از های تستمان یک ?از تست زیر ?شار بالا هم اضا?ه کردیم و برای اینکه اینکار را سریع انجام دهیم یک نرم ا?زار آزمایش کننده ساختیم. ایده ساخت این نرم ا?زار را خیلی وقت بود که داشتیم اما ?رصت یا انگیزه نشده بود. نرم ا?زار را هم به حدی کامل کردیم که یک نرم ا?زار شبیه ساز کامل شد. بدم نمی آید به جز آنکه خودمان از آن است?اده می کنیم، در اختیار سایرین هم قرار دهم اما بازهم به دلیل مشکل اول ناراحتم، حس بدی دارم. خدا را شکر
4- برای یکی از ایده هایمان سال پیش زحمت زیادی کشیدیم. چون ایده بزرگی بود نیاز به سرمایه گذاری زیادی داشت. ایده را در قالب یک پیشنهاد م?صل به جایی عرضه کردیم که از آن استقبال شد. حتی چند نمونه (Prototype) هم برایش ساختیم و با صبر زیاد مرحله مرحله ه?ت خوان رستم را برای تایید آن دنبال کردیم. درست زمانی که ?کر می کردیم کار تمام شده و پروژه در بخش های مالی جهت پرداخت است، شنیدم ایده ما را به کسی داده اند که بسازد. کسی که با روابط وارد شده است و هم ما و هم خودشان می دانند که نمی تواند. حی?! برایش خیلی زحمت کشیده بودیم که همه برباد ر?ت. حس بدی دارم. باز هم خدا را شکر
5- چند مورد دیگر هم ات?اق ا?تاد که نمی توانم بگویم. درست است که از شکست ها درس گر?ته ایم و به مو?قیت ها هم مغرور نشده ایم، اما نمی توانم حسم را نبینم، خوبم یا بد، خدا داند...
همین!
نظرخواهی