« دعوت به همکاری، کارمند بخش پشتیبانی | صفحه اصلی | سهمیه بندی بنزین و مشکلات وب سایت ها »
انتخاب کردن يا انتخاب شدن؟ مساله اين است!
&"June 25, 2007&"
مقدمه: در اين مطلب به بحث انتخاب يک شغل براي يک مهندس نرم افزار از ديدگاه خود وي خواهم پرداخت. اين مطلب در راستاي مطالب قبلي (برای مثال «این» یا «این») و به دليل پرسش هاي مطرح شده نوشته مي شود. بنابراين سعي شده است تا در آن به صورت کلي موضوع مورد بحث قرار گيرد و تنها محدود به يک يا چند مورد خاص محدود نباشد. اميدوارم فرصتي فراهم شود تا در آينده به بحث انتخاب و استخدام نيروي انساني متخصص از ديدگاه يک مدير شرکت نرم افزاري نيز بپردازم.
يک مهندس نرم افزار -مانند هر نيروي کار متخصص ديگر- براي آنکه در يک محل مشغول به کار شود دلايل متعددي را مد نظر قرار خواهد داد. در نوشته «زماني براي استعفا» ، دلايل مختلفي را که فردي براي انتخاب يک شغل مي تواند داشته باشد را از ديدگاه خودم بررسي کردم و به همين دليل از ذکر مجدد آنها در اين نوشته خودداري مي کنم. مطمئنا اين دلايل مي تواند در قالب يک روش نمره دهي وزني ، به هر کدام از اين معيار ها نمره اي داده و با توجه به ميزان اهميت هر يک از ديدگاه خود، در وزن آن معيار ضرب و در نهايت يک عدد حاصل جمع بدست آورد که با ميانگين گرفتن وزني، نمره آن کار بدست مي آيد. اگر در مورد چندين انتخاب يک نفر خاص، اين نمره ها در کنار هم قرار گيرد، به راحتي مي توان بالاترين امتياز را انتخاب نمود.
نکته مهم در آن است که ما يک شغل را انتخاب کنيم يا بگذاريم مديران يک شرکت ما را در يک جاي خالي خود در شرکت جذب کنند؟
پاسخ به اين سوال، يک عبارت قطعي براي همه زمانها و همه شرايط نيست و بسته به موقعيت جواب متفاوتي به آن مي توان داد.
به نظر من در اين مواقع بايد منتظر شد تا توسط یک مجموعه برای کاری انتخاب شد:
- در مواقعي که توانايي و يا تخصص خاصي در خود نمي بينيم.
- در مواقعي که شناخت کامل نسبت به حيطه هاي شغلي رشته تخصصي خود نداريم.
- در مواقعي که علاقه خود را به يک کار نمي دانيم.
-در مواقعي که ساير پارامتر هاي انتخاب شغل (مانند خود شرکت و ....) به حدي قوي و به ايده آل هاي ما نزديک است که حتي اگر به نوع کار امتياز صفر هم بدهيم باز هم از ساير انتخاب هايمان امتياز بالاتري بگيرد.
-در مواقعي که تازه فارغ التحصيل شده ايم و هنوز تجربه خاصي در کاري نداريم.
- در مواقعي که چاره ديگري نداريم! به عبارت ديگر پيشنهاد کاري ديگري نداريم و به دلايلي مجبور باشيم به هر کاري دست بزنيم.
نکته مهم آن است که انتخاب شدن هميشه هم بد نيست. بگذاريد يک مثال نه چندان مرتبط اما به نظر خودم نزديک به موضوع بزنم. زمان دانشجويي در دوره ليسانس ، کار هم مي کردم و به عنوان اول برنامه نويس و بعد تحليل گر فعاليت مي کردم. زماني که مي خواستم پروژه کارشناسي را بگيرم فکر کردم که من که اينهمه پروژه عملياتي انجام داده ام. بهتر است پروژه کارشناسي را هم در همين زمينه بگيرم تا راحت تر باشم. از استادم آقاي پوروطن پرسيدم، گفت نه! بگذار براي يک موضوعي انتخاب شوي که 180 درجه با کاري که مي کني فرق داشته باشد! تا خودت را در زمينه هاي ديگر هم آزمايش کني. اين بود که پيش کسي رفتم براي پروژه که مي دانستم کارم با زمينه تخصصيش نسبتي ندارد: دکتر اسماعيلي. آقاي دکتر هم گفت من انتخاب کنم يا خودت، گفتم شما، ايشان هم يک موضوع مطالعاتي و تحقيقاتي کامل به من داد. در ايام آن پروژه اگر چه سختي زيادي کشيدم اما در نهايت يک قابليت خودم را آزمايش کردم. اين رويه را بعدا در بسياري کارها انجام دادم. گذاشتم شرايط انتخاب کند به چه سمتي مي رود تا خودم را در موقعيت هاي جديد هم آزمايش کنم... بگذريم.
اما در موارد زير بايد خودتان انتخاب کنيد و نگذاريد که کاري به شما تحميل شود:
- در مواقعي که احساس مي کنيد در يک کاري تخصص داريد و در آنجا بيشتر مفيد فايده هستيد.
- در مواقعي که علاقه خود را مي دانيد و توانمندي هاي خود را مي شناسيد.
- در مواقعي که مايليد در يک زمينه ادامه دهيد به شکلي که در آن کار متخصص شويد (به عبارتي همه کاره هيچ کاره نشويد. در يک زمينه متخصص باشيد.)
- در مواقعي که مايليد کارتان با رشته تحصيلي، زمينه مطالعاتي و يا مقاطع تحصيلي بالاترتان همراستا باشد.
-در مواقعي که کار ديگري بلد نيستيد!
نکته مهم اين است که عوض کردن مرتب شغل و زمينه تخصصي اصلا خوب نيست. به عنوان یک مدير شرکت، اگر يک نفر براي استخدام مراجعه کرده باشد و در سوابقش موارد متفاوت از نظر نوع کار ببينم، استقبال نخواهم کرد. بلکه ترجيح مي دهم در خيلي از موارد يک فردي که صرفا در يک موضوع کار کرده و حرفه اي آن موضوع باشد را جذب کنم.
مساله حائز اهميت ديگر هم به عنوان يک حرفه اي آن است که اصول و شرايط خاص خود را داشته باشيد. هر کاري را انجام ندهيد. بلکه با اصول خود بسنجيد و شما آن را انتخاب کنيد. براي خود يکسري شرايط بگذاريد (دايره انتخاب) و اگر آن کار در اين محدوده بود آن را برگزينيد. مواظب باشيد به کسي تبديل نشويد که اقيانوسي از اطلاعات دارد منتها به عمق يک سانتيمتر!(چيزي که نزديک بود خودم به آن دچار شوم ولي در يکي دو سال گزشته تلاشم بوده که در زمينه خاص تري فقط فعاليت کنم). به عنوان يک مهندس نرم افزار، شخصا به شرايطي رسيده ام که ديگر حاضر نيستم انتخاب شوم، حتي اگر آن کار بسيار وسوسه کننده باشد.
يک توصيه: در هنگامي که تازه فارغ التحصيل شده ايد و سابقه کار مشخصي نداريد، اعتماد کردن شرکت ها به شما سخت است. چون توانمندي ثابت شده اي نداريد، پس تا حد ممکن بگذاريد آنها شما را انتخاب کنند. منتهي مراقب باشيد از زمينه هاي مورد علاقه خود خيلي فاصله نگيرد. سعي کنيد با آن شرکت شرايطي را تعيين کنيد که در صورتيکه پس از مدت معيني به اين آگاهي رسيديد که در آن کار نمي توانيد مثمر ثمر باشيد، کارتان را عوض کنيد. البته دقت شود که اين مدت بايد کاملا مشخص و محدود باشد. اما پس از يکي دو کار اول يا پس از دو، سه سالي تجربه، آنگاه مي توانيد با آزادي بيشتري خودتان انتخاب کنيد که چه کاري را دوست داريد و حاضر به انجامش هستيد.
همين!