« مقایسه سیستمهای آموزش الکترونیک | صفحه اصلی | نگاهی به تعاریف رایج در مورد عامل ها (Agents) »

اگر "بازی" نبود....

August 4, 2007 09:55 AM

1-هفته پیش برادر دبستانی یکی از بچه ها، عصر ها دفتر ما بود. ابتدا حوصله اش سر می رفت، چند بازی کامپیوتری آورد و روی یکی از کامپیوتر ها مشغول شد. با وجودیکه شاید نزدیک 20 سال اختلاف سنی داریم، چنان رفیق شدیم که روزهای آخر هفته با هم حسابی کل کل کردیم و راجع به بازی ها، علاقه مشترکمان، صحبت کردیم.
2- این روزها میزبان مهمانانی خانوادگی هستیم که دو پسر جوان هم همراهشان هست. مشکل مهم ما این بود که نه ما فرانسه بلدیم نه آنها فارسی که با آنها ارتباط برقرار کنیم. چند روزی به این که دور هم بنشینیم و همدیگر را نگاه کنیم گذشت، ماکزیموم پدرشان برایمان ترجمه می کرد یا یا اینکه با انگلیسی دست و پا شکسته ای که ما و آنها می دانستیم، چند کلمه حرف زدیم، فکر کنم هر دو طرف کلافه شده بودیم، تا اینکه ..... آخر هفته فرصتی شد و با هم شروع کردیم به بازی کردن با کامپیوتر! جالب بود، بعد از چند ساعت به یک زبان مشترک رسیدیم، جوری که  بعد از چند ساعت کلی رفیق شدیم، انگار که زمان طولانی است با هم دوستیم. حل شد، قرار بازی گذاشتیم برای شبها... خوش می گذرد فکر کنم این چند وقته که با هم هستیم ....

3-دبیرستان که بودم، بازی بود که ارتباط من را با کامپیوتر ایجاد می کرد (راستش با سن من قبلش کامپیوتر نبود، تی وی گیم بود و آتاری بعد ها کمودور بود و آمیگا) پدرم هم این را می دانست و از کامپیوتر دل خوشی نداشت، وقتی در زمان انتخاب رشته کامپیوتر را انتخاب کردم، می دانست و واقعیت هم همین بود که بازی است که باعث شد سراغ کامپیوتر بروم. با وجودیکه می دانستم زیاد راضی نیست چیزی نگفت، اما ... بعد از تمام شدن درس و تا چند سالی پس از آنکه کار می کردم، مدام می پرسید: "پس تو کی می خواهی بروی سر کار!؟" باورش نمی شد که به جز بازی کردن با کامپیوتر کار هم می شود کرد و پول هم می شود در آورد.
4- این سالها، هر پدر و مادری که پسر یا دختر نوجوان یا جوانی دارد و می داند کامپیوتر خوانده ام، از من می خواهد که بچه هایشان را نصیحت کنم که اینقدر با کامپیوتر بازی نکنند! شرمنده آنها می شوم، چون نه تنها همچین نصیحیتی نمی کنم، شاید بنشینم با بچه هایشان بازی هم بکنم! کلی نا امید می شوند از من و بچه هایی که منتظر یک نصیحت بوده اند از من، جا می خورند و کلی کیف می کنند. رطب خورده کی منع رطب کند!؟
5- در دروس مبانی و برنامه سازی، با الگو برداری از آقای پوروطن، همیشه پروژه های پایانی را ساخت بازی داده ام.هم به خاطر جامعیت بازی ها در برنامه نویسی، هم به خاطر جذابیتی که برای بچه ها دارد. دلم می خواهد در رادمان هم ساخت بازی ها را جدی تر نگاه کنیم، اگر مشتری هایی حاضر به سرمایه گذاری در آن باشند که کم پیدا می شود.
6- ....

مطمئن هستم خیلی از ما کامپیوتری ها، بازی کامپیوتری را به خیلی از سرگرمی های دیگر ترجیح می دهیم. فرقی هم به سن و سال و مدرک و کلاس کار اجتماعی ندارد، خیلی بخواهیم جلوی خود را بگیریم و بازی نخریم، با بازی های ویندوز که بازی می کنیم! واقعیت این است که نه تنها یکی از دلایل علاقه من به کامپیوتر همین بازی و دنیای مجازی آن بوده است، بلکه این روزها به نتیجه جالبی رسیدم ام، بازی کامپیوتری یک "رسانه" شده است. رسانه ای برای ارتباط آدم های مختلف با زبان های مختلف، در گروه های سنی مختلف و با فرهنگ های متفاوت. اینکه من با یک کودک دبستانی با یک نوجوان غیر ایرانی، با یک جوان هم وطن، با یک آدم هم سن خودم و .... می توانم از طریق بازی ارتباط برقرار کنم. همانگونه که "تماشای فوتبال" هم یک سرگرمی جهانی است، بازی کامپیوتر هم وسیله ای است جهانی که می تواند برای ارتباط بین آنها برقرار شود. نمی دانم تصمیم سازان علوم ارتباطات ما در این زمینه فکری کرده اند؟ نمی دانم مسؤولین فرهنگی کشور در مورد آن اندیشیده اند؟ نمی دانم مقامات عالی رتبه وزارتخانه ها و سازمانهای درگیر فرآیند آموزش، مسائل جوانان و خدمات اجتماعی برای بهره گیری مناسب از آن راهکاری دارند؟ نمی دانم و یک مورد دیگر به نادانسته هایم اضافه می شود اگر مصداق ضرب المثل "چو دانی و پرسی، سؤالت خطاست" نشوم!
همین!

Ali Vahed | 09:55 AM

 

نظرخواهی