« توهم نفوذ | صفحه اصلی | در غیاب بزرگان .... »
دکتر جواد اسماعيلي، مدير يا استاد؟
October 28, 2007 10:30 AM
در راستاي سلسله مطالب دسته بندی معرفي ، که مدتي بود دچار وقفه شده بود، اينبار مي خواهم نظرم را در مورد دکتر جواد اسماعيلي، یکی از استادان گروه کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی بیان کنم. با دکتر اسماعيلي اولين بار در جريان ارائه درس مباني کامپيوتر آشنا شدم. آن روز ها خودم قرار بود درس مباني کامپيوتر و برنامه سازي را بگذرانم و در آن ترم سه نفر اين درس را ارائه مي کردند: مهندس عربی، مهندس پوروطن، دکتر اسماعيلي. مي گفتند که مهندس عربی اولين فارغ التحصيل مهندسي کامپيوتر ايران است و استاد قديمي اين درس، مهندس پوروطن جديد و ناشناخته بود براي همه که يک قيد گذاشته بود براي گرفتن درس و آن اينکه حتما بايد قبلش با ايشان يک مصاحبه داشته باشيم و در صورت موافقتشان ، درس را با بگيريم. دکتر اسماعيلي هم از استادان قديمي بود که پس از آنکه دکترايش را در خارج از کشور گرفته بود تازه به ايران برگشته بود و قرار بود اين درس را ارائه کنند. انتخاب برايم مشکل بود، هر کدام مزيتي داشتند که آن يکي نداشت. ترم اولي هم بوديم و فکر مي کرديم انتخاب واحد کار مهمي است! تصميم گرفتم با دکتر اسماعيلي بگيرم، چون پيش خودم فکر کردم تازه برگشته اند، دکترا دارند و حتما از بقيه با سوادتر هستند.اما .... محض اطمینان در جلسه مصاحبه با آقاي پوروطن شرکت کردم و ... اين شد که چند ترمي مدام با ايشان کلاس بگيرم . اگر چه چند جلسه اي سرکلاس آقاي دکتر اسماعيلي شرکت کردم در هنگام مباني اما تا زمان درس تجزیه تحليل سيستم ها (به قول امروزي ها مهندسي نرم افزار 1) دانشجوي رسمي ايشان نبودم. اما به لخاظ دانشجویی تماس هایی با ایشان داشتیم.
آقاي دکتر اسماعيلي ابتدا معاون پژوهشي و بعد رئيس دانشکده ما شدند و تا پايان دوره تحصيل و چند سالي بعد از آن هم اين سمت را حفظ کردند. ما هم در جريان تاسيس انجمن علمي دانشجويان بارها پيش ايشان رفته بوديم و از خدا پنهان نيست، از شما هم نباشد با ايشان شديد مشکل داشتيم! علتش را مي گويم. اما به لحاظ گرفتن درس بعد از درس تجزيه و تحليل سيستمها، درس زبانهاي برنامه سازي را هم با آقای دکتر گرفتم و در نهايت هم پروژه کارشناسي خودم را با ايشان گذرانيدم.
اما چند ويژگي که در مورد آقاي دکتر اسماعيلي هميشه در ذهن من است عبارت است از:
- ديسيپلين يا نظم کاري: شايد هيچ استاد ديگري را نتوانم در مورد نظم مانند آقاي دکتر بدانم، نظم در راه رفتن، در حرف زدن، در نوشتن روي تخته، در جزوه گفتن، در کلاس حاضر شدن، در پاسخ ندادن به ما در راهروي دانشکده (!)، در نوع ارائه پروژه درس و ....
- نوع برخورد: نگاه خاص آقاي اسماعيلي بيشتر از اينکه شبيه استادان دانشکده باشد، شبيه به مديران دولتي بود. نوع صحبت کردن، نگاه نافذ همراه با یک لبخند مهو، ديپلماتيک حرف زدن و ... بيشتر از اينکه شبيه يک استاد مهندسي نرم افزار باشد، رئيس دانشکده بودن را به ياد آدم مي انداخت.
-حافظه: شايديکي از کساني که شرمنده حافظه اش شده باشم، ايشان باشند، در کلاس درسشان در تجزيه تحليل سيستمها، با گروهی از بچه ها در آخر کلاس مي نشستيم و يواشکي شيطنت هاي دانشجويي می کردیم، به اين خيال که ايشان ما را نمي بيند. چند سال بعد زماني که براي تدريس به دانشکده دعوت شده بودم، پيششان رفتم، ضمن آرزوی موفقیت ، يادآوري کردند به من که اميدوارم دانشجويان شما مانند شما در کلاس شيطنت نکنند. باور کنيد داشتم از خجالت آب مي شدم.باور کنيد.
-نوع چهره: لباس پوشيدن، ته ريش هميشگي، مدل مو، يقه بسته و ... همه اينها، ذهنیت نگاه مدیریتی را نسبت به استادی در ما بیشتر می کرد. اين بود که ما هم در کلاس راحتي ارتباط با يک استاد را با آقای دکتر نداشتيم.
در دو بخش بگذاريد نظر شخصيم را جمع بندي کنم:
-تدريس: آقاي دکتر اسماعیلی با وجوديکه کامل درس مي داد و منظم و از هيچ نکته اي فروگذار نمي کرد، اما به دليل اين همه نظم، من نامنظم نمي توانستم راحت کنار بيايم و در هنگام دانشجويي زياد نتوانستم با اين شيوه کار کنم و راحت باشم. اگر چه پس از پايان تحصيل تا مدتها هر وقت مشکلي در تجزيه تحليل سيستمها داشتم، به جزوه ايشان رجوع مي کردم و تعجب مي کردم که پاسخ اين مشکل هم هست و من در زمان دانشجویی خوب دقت نکرده بودم. از اين لحاظ هم مديونشان هستم که تا مدتها، جزوه درسشان مرجعم بود در تحلیل و طراحی سیستمها. اما به دليل سمت ايشان در دانشکده ، ارتباط با آقاي دکتر بسيار مشکل بود، در راهرو به سوال ما جواب نمي دادند، وقت ملاقات هم سخت داده مي شد حتي در زماني که پروژه کارشناسي را هم انجام مي دادم، نمي توانستم به سادگي پيدايشان بکنم و از ايشان کمک بخواهم. اين بود که به عنوان يک دانشجو اذيت شدم.
- مديريت: آقاي دکتر را صاحب ايده هاي فراوان در مدیریت مي دانم. زماني پيششان رفتيم براي يک نمايشگاه کامپيوتر، ايده موزه کامپيوتر را به ما دادند و از آن حمايت کردند و ما به همين واسطه کلي از قطعات کامپيوتر هاي قديمي را از انبار دانشکده بيرون کشيدم که متاسفانه هيچ وقت محلي براي موزه اختصاص داده نشد و نمي دانم سر آن قطعات هم چه بلايي آمد. در عین حال يک مشکل مهم هم با ايشان داشتيم، محافظه کاري مديريتي. شديدا در مقابل هر چيز غير معمول مقاومت مي کردند و نمي شد کارهاي عجيبي کرد. کارهایی که یک دانشجوی فنی معمولا می کند! يادم مي آيد براي برگزاري جشن تولد انجمن علمي چقدر با ايشان مشکل داشتم و از دستشان حرص خوردم که نگذاشتند آن کاري را که دوست داشتيم انجام دهيم.
با اينکه مجموع اين دو عامل باعث شده بود بين اينکه آقاي دکتر را استاد خودم بدانم يا مدير دانشکده. این موضوعموجب شده بود که هيچ وقت آقای دکتر استاد خیلی محبوب من نباشند (فکر مي کنم در اين زمينه با خيلي از دانشجويان و استادان هم عقيده باشيم.) اما به عنوان يک استاد به ايشان احترام مي گذاشتم و مي گذارم. به شکلی که حتی پروژه کارشناسی را با وجودیکه می دانستم اگر با کس دیگری بگیرم راحت تر است با ایشان گرفتم و از اینکه باعث شدند چیزهایی یاد بگیرم ممنون هستم.
اين روز ها مي دانم که متاسفانه آقای دکتر سلامت کامل ندارند و اين ناراحتم مي کند و اميدوارم هر چه زودتر به روزهاي خوب خود برگردند. انشاء ا...
همين!
نظرخواهی