« تباني غير اخلاقي براي شکست رقيب | صفحه اصلی | نقش مشتری »

بزرگ کردن مساله، خوب یا بد؟

February 12, 2008 08:54 PM

برخی مواقع، وقتی با تماس یک مشتری و یا در یک جلسه ارائه محصول نرم افزاری، اعتماد اولیه حاصل می شود، اتفاق جالبی می افتد: مساله از اندازه واقعیش توسط فروشنده و یا خریدار بزرگ تر می شود و حیطه های دیگری را هم درگیر می کند که مبنای صحبت اولیه نیست. برای مثال مشتری در مورد خرید یک سیستم تلفن گویا تماس گرفته است، وقتی از سیستم شما خوشش آمد، شما سیستم را بزرگ می کنید و چیزهایی که در نیاز واقعی و اولیه مشتری هم نبوده است به آن اضافه می کنید، قابلیت هایی که سیستم شما دارد امامورد نیاز مشتری نیست. یا اینکه در جلسه ای در مورد سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان خود صحبت می کنید، اما مشتری نیازهای دیگری را در حوزه نرم افزار مطرح می کند که شاید اصلا در دامنه چنین سیستمی تعریف نشود، بلکه یا در اولویت های مشتری است یا اینکه در همان جلسه به ذهنش خطور می کند و آن را مطرح می کند. اصطلاحا این کار را بزرگ کردن مساله می نامم.
در نگاه اول شما-به عنوان فروشنده نرم افزار- از این قضیه خوشنودید، در شکل اول فکر می کنید که سیستمی کامل در اختیار دارید که می تواند برای مشتری جذاب باشد و شاید در خرید بهتر از نرم افزار شما ترغیب شود. در شکل دوم هم فکر می کنید که چه خوب، اعتماد مشتری جذب شده است و نیازهای دیگرش را هم به شما می گوید ...
اما ...
از نگاه من این یکی از آفت های ارائه محصول و ارتباط با مشتری است. چرا؟ چون در شکل اول، نرم افزار ممکن است از نظر مشتری شما، بزرگ تر از نیازش باشد و از آن بترسد و یا فکر کند نرم افزار برایش گران تمام خواهد شد و بنابراین شاید نرم افزار شما را انتخاب نکند. در شکل دوم هم ممکن است مساله آنقدر بزرگ و نامرتبط باشد که آن را از نظر امکان سنجی اجرا ساقط کند.
لذا اگرچه مشکل است اما توصیه می کنم به اینکه اولا نرم افزار را به همان اندازه ای که می خواهد در اختیارش قرار دهید و اضافه کردن امکانات جدید را به زمان دیگری موکول کنید و دوما تلاش کنید مشتری را محدود کنید به سیستمی که مایل به فروش آن هستید و از افزودن سیستمهای دیگر در فاز اولیه به سیستم موجود خود بپرهیزید. مخصوصا اگر یک بسته نرم افزاری عمومی (Package) برای فروش گذاشته اید.
همین! 

Ali Vahed | 08:54 PM

 

نظرخواهی

به نظر من که مشتری همیشه حریصه و هیچ وقت از بزرگ کردن مساله بدش نمیاد. اتفاقا همین یه اهرمه برای جذب بیشتر مشتری. اما خوب همونجوری که گفتی مساله میتونه اونقدر بزرگ بشه که نشه با بودجه یا تو زمان مورد نظر انجامش داد.
به نظر من این نشوندهده ی هوش مهندسه که بتونه خواسته ی مشتری رو دقیق درک کنه و مشتری رو جوری کنترل کنه که خواسته های عادی اش رو تا حد ممکن ایزوله کنه و سعی کنه که اونها رو جزو خواسته های مهیجش بذاره تا ضمن برآوردن اونها در آخر کار، مشتری رو ذوق زده! کنه.

ارسال شده توسط: یگانه در ساعت February 14, 2008 12:06 AM

يكي از راه هاي جلب مشتري كه ديدم زياد استفاده ميشه بدون اينكه مسلئه واقعا بزرگ بشه اينه كه مشخصات محصول را چند بار در قالب جمله هاي متفاوت بيان مي كنند
مثلا در برنامه هاي وبي به طرق مختلف به اين مورد اشاره مي شه كه "مديران مي توانند از هر جاي دنيا بدون نياز به كامپيوتر خودشان يا نصب برنامه خاص به برنامه دسترسي داشته باند"
در حالي كه اين مشخصه اصلي ترين مشخصه هر برنامه وبي هست اما چندين بار و با جملات مختلف گفته ميشه
يعني هم مشتري خوشش مي ياد و هم چيز جديد به برنامه اضافه نشده!

ارسال شده توسط: Mohsen در ساعت February 14, 2008 09:26 AM