« نیروی انسانی به عنوان یک سرمایه- قسمت 6- نیروی مولد، نیروی غیر مولد | صفحه اصلی | نمایشگاه کتاب »
برنج، گوجه فرنگی و نرم افزار
May 8, 2008 08:23 AM
اوایل اسفند، یک مشتری گرامی از ما درخواست پیش فاکتور برای سیستم تلفن گویا داشت، ارسال کردیم با یک قیمت مناسب. هفته پیش مجددا تماس گرفته بود و از همکاران استعلام قیمت کرده بود، بچه ها هم همان قیمت پیش را اعلام کرده بودند. شاکی شده بود که چرا هنوز قیمت شما همین است! نرم افزار باید ارزان بشود و شما باید قیمت خود را نسبت به سال پیش کاهش دهید!کاش برنج یا گوجه فرنگی می فروختیم که نه تنها قیمتشان کم نشده، چند برابر شده، نرم افزار می فروشیم که مشتری ناراحت است از اینکه قیمت ان در عرض چندین ماه ثابت مانده است!
همین!
نظرخواهی
کاشکی نرم افزار هم خوردنی بود...
ارسال شده توسط: ali1k در ساعت May 8, 2008 08:46 AM
کاشکی مشتری هم میتونست مثل شما فکر کند تو ایران که کسی پول درست حسابی بالای نرم افزار نمیده که!!
ارسال شده توسط: snjonline در ساعت May 8, 2008 03:04 PM
سلام
چرا فکر می کنید یادداشت های شخصی و نظرات شما ممکنه برای دیگران مهم باشه؟ منظورم در مورد کلیت سایت شماست - شما احیانا ً شب ها بی خوابی به سرتون می زنه و به خاطر همین وقت می ذارید تا این همه مطلب وارد سایتتون کنید در صورتی که هیچ خا صیتی ندارن و به درد هیچ کس نمی خورن o_parivash@yahoo.com
ارسال شده توسط: o_parivash@yahoo.com در ساعت May 15, 2008 01:32 PM
با شما موافقم. خودم هم فکر می کنم نظرات شخصی من به درد هیچ کسی نمی خورد. تازه همانطور که گفتید بسیاری از نوشته ها حاصل بی خوابی های شبانه است! اکثر بین ساعت 2 تا 3 صبح نوشته شده است.
اما خوب وبلاگ همین است. شما کارکرد دیگری برای وبلاگ می شناسید. وبلاگ به نا به تعریف ابزاری است برای به اشتراک گذاری عقاید شخصی یک نفر به صورت کلی یا در یک زمینه خاص.
اینجا هم همین است. محلی است برای بیان دغدغه های نرم افزاری من. عنوانش هم که همین است، یادداشت های نرم افزاری. بنابراین اگر شما در این دغدغه ها شریک نیستید، حق دارید این نوشته ها را دوست نداشته باشید، نخوانید و یا از آنها متنفر باشید!
همین!
ارسال شده توسط: ali در ساعت May 15, 2008 01:50 PM
اين سخن دوستمون بدجوري منو به فكر انداخت
راستي شما چه حقي داري تو وبلاگت عقايدشخصي تو پخش ميكني
ما رو هم كه چوب زدن اين وبلاگ رو دائم بخونيم
امان امان امان كي ما جهان دوم ميشيم
جهان اول رو ولش
ارسال شده توسط: alirezasaberi در ساعت June 4, 2008 09:02 PM
چند وقت پیش سه تا روحانی از یک شهر دیگه اومده بودند شرکت ما برای خرید نرم افزار تولیدی ما، وقتی ما قیمت را گفتیم فرمودند این قیمت را که سال گذشته به فلان مرکز هم داده بودید، من گفتم خوب منظور؟! گفتند شما مهندسین عادت دارین تا آخر پول یک نرم افزار را بخورین در حالی که وقتی یک نرم افزار را یک بار فروختین باید به مراکز فرهنگی مثل مرکز ما مجانی هدیه بدین! ما اصلا می تونیم بریم از همون مرکز یک کپی بگیریم. بعد هم رفتند و دیگه هم خبری ازشون نشد. وقتی متولیان فرهنگی ما به قول خودشون اینها باشند...
ارسال شده توسط: smmsamm در ساعت July 4, 2008 11:32 PM