« خدمات پشتیبانی محصولات نرم افزاری، قسمت چهارم، مشتری مطلقا راضی، مشتری نسبتا راضی | صفحه اصلی | زندگی در برزخ »
افتادن از درس نه از اصل
&"July 13, 2008&"
ضرب المثلی قدیمی است که "طرف از اسب افتاده نه از اصل" و نشان دهنده آن است که شاید فردی بزرگ به طور مقطعی دچار مشکل شده است ولی اصالت و بزرگی خود را هنوز دارد، به نظر من این ضرب المثل را در محیط های دانشجویی می توان چنانچه در عنوان نوشته ذکر کردم، تغییر ماهیت داد.
به عنوان یک مدرس غیر حرفه ای، همیشه سخت ترین کار برایم دادن نمره ها به دو گروه بوده است، گروهی که قرار است بالای 17 بگیرند و گروهی که قرار است بیافتند، که در قضاوت در مورد هر دو گروه شک می کنم، در مورد نمرات بالا اینجا جای بحث نیست، اما نگاهم به مساله افتادن در یک درس و نگرفتن نمره، چنان است که می دانم برخی دانشجویانی که از من نمره گرفته اند این نگاه را نمی پسندند و آن این است که افتادن به عنوان تنبیه یک دانشجو یا نالایق دانستن کلی و همه جانبه وی نیست، از آن گذشته دنیا هم به آخر نرسیده است، بلکه این امر به عنوان فرصتی است مجدد برای آن دانشجو، که با یک زاویه دید دیگر، درسی را که یاد نگرفته ، مجددا بررسی کرده و فرصت داشته باشد که آن را خوب یاد گرفته و بعد به سراغ درس های بعدی برود.
هر بار که به هردلیل به یکی از دانشجویانی که باید از نظر من دوباره درس را بگذرانند، نمره اضافی داده ام که درس را پاس کند، متوجه شده ام که در نهایت در حق آنها نه تنها لطف نکرده بلکه به ضررشان عمل کرده ام، چنانکه همین دانشجویان در ترم های بعد و دروس آتی دچار مشکل می شوند، مشکلی که ناشی از عدم یادگرفتن یک درس پایه و پیشنیاز بوده است. این مشکل مخصوصا در ترم های پایه حادتر است که که اگری درسی را خوب یاد نگرفته باشی و آن را بگذارنی، مانند قطعات یک دومینو، درس های بعدی مانند آوار سرت خراب می شوند و به سختی می توانی از زیربار فشار درسهای تخصصی بعدی بیرون بیایی.
می دانم که از دیدگاه همان دانشجویانی که نام بردم این دیدگاه ایده آل گرایانه و غیر واقعی است و به خاطر نمره ندادن به آنها، همه چیز کلاس من و خودم عیب می شود و نفرینم می کنند که هر چه در دنیا بد است در من و کلاسم جمع شده است! اما امیدوارم اگر خواننده این نوشته هستند، بدانند که در نهایت این تصمیم، تصمیمی است به نفع خودشان.تازه من به شخصه هیچ علاقه ای به دیدار مجددشان در کلاس ندارم! که دیدن یک دانشجوی افتاده در کلاس بعدی همیشه برایم سخت بوده، اینکه می دانم آنچیزی را که درس می دهم یکبار شنیده است...، تکرار مکررات...، و این چقدر برای هر دو ما سخت است ....
همین!