« نیروی انسانی به عنوان یک سرمایه - قسمت 7 - شرکت بازیکن ساز! | صفحه اصلی | روزهايي که ايکاش نبودند »
مدیریت بی برقی
July 24, 2008 08:30 AM
تئوری های بازاریابی و فروش می گوید برای تبلیغ یک کالا، شما باید مدتی برنامه ریزی کنید، بازارسازی کنید و صبرکنید که بازار به شما پاسخ بدهد و کالای شما فروش برود، تازه آنوقت باید برای ماندگار شدن کالای خود فکر کنید و برنامه ریزی نمایید.
در ایران اما گویا این تئوری ها کاربردی ندارد. چند ماه پیش شرکتهای سازنده ژنراتور و UPS با یک فروش ثابت و با مشکلاتی مانند همه صنف خود مواجه بودند، اما به یکباره با آغاز فصل گرما و قطعی های برق در تهران -و شاید شهرستانها، خبر ندارم- فروش آنها به حدی شد که حتی مارک های غیر معتبر و ناآشنا هم دیگر در بازار یافت نمی شدند، قیمتها حتی تا بیش از دوبرابر افزایش پیدا کرد و الان باید در صف باشی تا یکی از این شرکتها به شما سرویس بدهد! تازه آنهم با هزار منت و .... کدام دانش بازاریابی است که دولت ما بکار می گیرد، خدا عالم است!
بی برقی ها باعث شده است که شرکتهای کامپیوتری به عنوان کسانی که اگر برق نباشد، هیچ کاری نمی توانند بکنند، هر یک به فکر چاره باشد، از خرید UPS گرفته تا نصب ژنراتور و یا حتی خرید نوت بوک برای برنامه نویسانشان که اگر برق رفت، دست به زیر چانه نشوند.
این راه حل ها هر چند مقطعی اما به دلیل هزینه یا برای همه شرکتها مقدور نبود-با این افزایش ناگهانی قیمتها- و یا اگر بود برای همه تجهیزات شرکت مقدور نبود، نهایتا سرورها و چند کامپیوتر حساس در تولید و پشتیبانی. بقیه قسمتها و تجهیزات حتی ملزومات خدماتی و اداری نظیر سیستمهای خنک کننده، خارج از این چرخه شدند.
مشکل دیگر آنجاست که شرکتها امیدوارند این قضیه دائمی نباشد و با آمدن فصل پاییز، چرخه به شکل طبیعی خود برگردد.
این شد که شرکتها به فکر راهکار های دیگری برای مدیریت درست زمان بی برقی ها برآمدند:
- مرخصی های ساعتی اجباری یا اختیاری
-تغییر ساعات کار در هفته هایی که قطع برق به اول و یا آخر وقت منتقل می شد.
-جلسات شناور داخلی به شکلی که هر وقت برق رفت، جلسه برگزار شود، جلساتی مانند جلسات طراحی، کمیته های داخلی، جلسات راهبردی و ...
-تغییر ساعات نهار در زمانی که قطع برق به وسط روز منتقل می شود
- جلسات خارج از شرکت برای زمان بی برقی در محل مشتری
-انجام کارهای اداری و یا بانکی خارج از شرکت در آن زمان برای شرکت و یا پرسنل آن
-دوره های آموزشی و کلاس های توان افزایی برای پرسنل بیکار شده در زمان بی برقی
-برگزاری ساعات مطالعه فردی و یا گروهی برای آن ساعات
-...
همه اینها راهکارهای مدیریتی بود، اما پرسنل هم برای خود برنامه ریزی دیگری کردند، برگزاری جلسات گپ و گفتگو، غیبت (!) تعریف آخرین جوک های SMS و ...!
اینکه کدام راه انتخاب می شود، بستگی دارد به آن شرکت، قدرت مدیر و یا کارمندان آن و دولتی و یا خصوصی بودن آن!
همین!
پی نوشت : قصد داشتم راجع به دولت دیگر هیچ ننویسم، اما مگر می گذارد! در قرارداد های نرم افزاری بندی است به نام فورس ماژور و یا شرایط غیر مترقبه اعم از سیل و زلزله و ... به شوخی به دوستی گفتم در این بند باید "دولت" را نیز به عنوان یک شرط غیر مترقبه بگذاریم، که در تابستان برق می رود و در زمستان گاز، گاهی آب تهران گل آلود می شود و قطع، تامین بنزین از آن سو مشکل دارد و داستان مواد غذایی و مسکن و تورم هم که جای خود، همه این اتفاقات روی یک تولید درست نرم افزار و آمادگی شرکت وشرایط روحی تیم تولید آن تاثیر می گذارد، گفتن ندارد، خودتان بهتر می دانید!
نظرخواهی
ارسال شده توسط: kaveh در ساعت July 24, 2008 01:04 PM
این ایده ی برگزاری جلسات شرکت در زمان برق نداشتن، خیلی ایده ی خوبیه که ما هم توی شرکت پیاده کردیم، ولی بدیش اینه که اولا بعد از یه مدت همه شروع می کنن به بادزدن خودشون، بیشتر از اینکه جلسه رو دنبال کنن، دنبال یه راهی برای فرار از گرما هستن، مشکل دیگه هم اینه که وقتی در یک روز 2 بار دو ساعته برق میره، دیگه جلسه ها هم ته میکشه.
ارسال شده توسط: عین.صاد. در ساعت July 24, 2008 05:14 PM
در شهرستان ها هم وضعيت همين طور است. ما از ترکيب روش هاي مختلف استفاده می کنیم. در مورد موضوع فورس ماژور هم بايد بگويم ، زندگي و کار در ايران به طور کلي نوعي فورس ماژور محسوب مي شود. فقط هم مربوط به دولت نيست. مشتريان ، رقبا ، منابع انساني و همه به نحوي جزيي از فورس ماژور هستند.
ارسال شده توسط: مجيد آواژ در ساعت July 24, 2008 10:31 PM
آقا نيمه پر ليوان را هم ببينيد. با اين بي برقي ها به جماعت كارمند خيلي خوش مي گذره و كلي وقت اضافه به آدم مي ده كه مي شه به كارهاي شخصي اش برسه. بي خيال بهره وري و اقتصاد و اين حرفا، فقط صرفه جويي برقو بچسب. راستي اين خاموشي ها يك نتيجه اخلاقي هم داره و اينكه اگر ما انرژي هسته اي داشتيم الان از خاموشي و اين چيزا خبري نبود.
والسلام
ارسال شده توسط: مهيار در ساعت July 26, 2008 01:19 PM
نیمه پر لیوان!!!؟
باور کن من یک لیوان کاملا خالی می بینم. آنطور هم که شما گفتی برای کارمندها هم سود ندارد، یک روز خوش می گذرد، دو روز خوش می گذرد اما به نظرم کم کم حوصله آدم سر برود، اینکه بنشینی و دو ساعت تمام هیچ کاری نکنی.
اگر دولت بپذیرد که حقوق آن دوساعت نیروهای شرکت من را بدهد، از مشتری ها بابت آن دوساعت در روز -که بیش از یک نفر-روز در هفته می شود و نزدیک 4، 5 نفر-روز در ماه، ضرب کنید در تعداد نیروی انسانی یک شرکت- مهلت بخواهد و ... از نظر من هم مشکلی ندارد، قطع کند برق را ....!
همین!
ارسال شده توسط: ali در ساعت July 26, 2008 03:32 PM