« بحران اقتصادی | صفحه اصلی | خدمات پشتیبانی محصول نرم افزاری، بخش 7، مدیریت بحران (2) »

میراث دوستانی که می روند....

&"January 28, 2009&"

در این سالهای پس از دانشجویی، بسیاری از همکلاسی ها، جلای وطن کرده اند و به اصطلاح قدیمی مشمول "فرار مغزها" و به اصطلاح جدیدش "انتشار علم" می شوند.
موضوع صحبتم در مورد آنهایی نیست که بلافاصله پس از دانشگاه،  یا به قصد ادامه تحصیل و یا به قصد کار یا زندگی، مهاجرت کرده اند، حتی به آنهایی که در اینجا کار کارمندی داشته اند و پس از مهاجرت هم باز همین کار را انجام می دهند، نیست بلکه در مورد آنهایی می گویم که مشغول کاری شده اند و شرکتی تاسیس کرده اند، شرکتهایی که با حضور آنها پاگرفته، رشد کرده و به حیات خود مشغول است.
دوستانی این چنین می بینم که شرکتهای حتی متوسط دارند و تقاضای مهاجرت کرده اند و از این می گویند که اگر با تقاضایشان موافقت شود، در رفتن درنگ نمی کنند!
واقعا چیزی که بعد از رفتن آنها باقی می ماند چیست، شرکتهایی بی مدیر، تنهایی بی سر، که هویت اولیه خود را از دست خواهند داد و یا به سمت افول و تعطیلی کشانیده می شوند و یا به سختی به حیات خود ادامه می دهند، خوش شانس است شرکتی که با رفتن مدیری ارشد از آن، بتواند مدیری را جایگزین کند و موفقیت های قبلی خود را ادامه دهد.
می دانم برخی مواقع شرایط آنقدر بر انسان سخت می گیرد که حاضر است همه چیز را بگذارد و برود، می دانم که برای خود این دوستان آنقدر سخت است که ببینند،  شرکتشان پس از آنها چه می شود و می دانم راحت نیست این گذاشتن و رفتن. اگر چه به آنها حق می دهم که برخی مواقع اینکار را انجام دهند ، اما دلم می سوزد برای همه زمان و انرژی که برای تاسیس یک شرکت گذاشته اند، دلم می سوزد برای همه روابط  و منابعی که جمع آوری کرده اند و با رفتنشان همه را از دست می دهند، دلم می گیرد از اینکه می بینم این افراد کارآفرین مهاجرت می کنند، که کشوری که تکنوکرات نداشته باشد، "حال" را از دست می دهد. دلم می گیرد ...


همین!

Ali Vahed | 1:44 PM