« اعتراض در خیابان های دیجیتال! | صفحه اصلی | اطلاع رسانی افقی، اطلاع رسانی عمودی »

فاصله طبقاتي اطلاعاتي

June 23, 2009 03:34 PM

در ارزيابي نظام هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ملت ها، به واژگاني برخورد مي کنيم که حاکي از فاصله طبقات مختلف اجتماعي در دسترسي به يک مفهوم است، تعريف ضريب جيني، خط فقر، فاصله طبقاتي، شکاف اجتماعي و يا دوپاره شدن فرهنگي و ....
به نظر من همزمان با تعريف واژه "شکاف ديجيتالي" که حاکي از ميزان دسترسي طبقات مختلف اجتماع به رسانه هاي ديجيتال و فاصله زياد بين آنها است بايد يک فاصله طبقاتي اطلاعاتي نيز تعريف کرد به شکلي که هر طبقه از اجتماع با توجه به مقتضيات خود به يک بخش از اطلاعات پيرامون خود دسترسي دارد و از گردش اطلاعاتي که در طبقه ديگر در حال رخداد است يا به شکل کامل و يا به شکل حداکثري غافل است.، فاصله اي که هر روز بيشتر مي شود و جامعه را دچار دو دستگي عجيبي ساخته است.
متخصص جامعه شناس و يا علوم ارتباطات و اطلاعات نيستم، بلکه از ديدگاه يک نرم افزاري به مساله نگاه مي کنم و به عنوان يک مثال (Case Studey)  مي توانم به انتخابات انجام شده رجوع کنم.
با مشاهده رخدادهايي که در اين انتخابات اتفاق افتاد، مي توان جامعه را به پنج طبقه اطلاعاتي تقسيم نمود:
- گروه اول کساني که به اينترنت پر سرعت دسترسي دارند، از نحوه استفاده از فيل تر شکن ها اطلاع دارند و به صورت مداوم به اينترنت و وب سايت هاي خبري و يا شبکه هاي اجتماعي رجوع مي کنند. اطلاعاتي که در ميان اين گروه در جريان است، اکثرا اطلاعاتي است که در فضاي وب به اشتراک گذاشته مي شود و اين گروه اعتنا و يا اعتمادي به رسانه هاي ديگر اعم از رسانه هاي ديداري و يا شنيداري و مکتوب ندارند و شايد تنها به آن دسته از اطلاعات اين رسانه ها توجه نشان مي دهند که در فضاي سايبر بازتابي داشته باشد. اطلاعات بين اعضاء اين گروه به سرعت به اشتراک گذاشته مي شود و به همان سرعت هم به روز مي شود و به همين شکل نيز مورد دسترسي قرار مي گيرد.
- گروه دوم کساني هستند که به نحوي به گروه اول وابسته اند. اعضاء خانواده و يا دوستان نزديک اين گروه که از آنها به عنوان يک منبع خبري استفاده مي کنند. به عبارت ديگر به صورت غير مستقيم و با سرعت پايين تري اين دسته از افراد نيز اطلاعات منتشر شده در فضاي وب را مورد استفاده قرار مي دهند.


1.jpg


- گروه سوم کساني هستند که به اينترنت و فضاي وب يا دسترسي ندارند و يا دسترسي هاشان محدود و در بازه هاي زماني نسبتا طولاني اتفاق مي افتد و يا دلايل اتصالشان به شبکه چيزي به جز دسترسي به اخبار و اطلاعات است. اطلاعات گردش پيدا کرده در اين گروه معمولا از طريق رسانه هاي سنتي نظير راديو، تلويزيون و جرايد توليد مي شود.برخي اعضاء اين دسته تنها به رسانه هاي رسمي و برخي ديگر به رسانه هاي مخالف و ممنوع و گروهي به هر دو رسانه دسترسي دارند.  طبيعتا گردش اطلاعات در اين گروه کند تر از دسته هاي اول و دوم است و معمولا به اطلاعاتي دسترسي دارند که به نوعي فيلتر شده است (اصطلاحا در قالب "دروازه باني خبري" توسط رسانه جذب شده و انعکاس داده شده است).
- گروه چهارم کساني هستند که مانند دسته دوم به هر دليل خودشان به رسانه هاي اطلاعاتي دسترسي ندارند و از طريق گروه سوم و بر اساس "گفته ها و شنيده ها" تغذيه اطلاعاتي مي شوند. اطلاعات اين دسته از افراد که معمولا سطح سواد پايين تري داشته و يا از امکانات مالي محدودتري برخوردار هستند به صورت غير دقيق و با ماهيتي قلب شده در گردش است و با هر گردش اطلاعات ميزان خطاي اين اطلاعات افزايش مي يابد. در سالهاي اخير "پيام کوتاه"  بر خلاف ماهيت اصلي آن، مهمترين رسانه اي بوده است که به اين گروه از افراد خبررساني مي نموده است.
- گروه پنجم: اين گروه در نظام طبقه بندي اطلاعاتي جاي نمي گيرند، چون نه به هيچ رسانه اي دسترسي و يا علاقه دارند و نه مي توانند و يا مايلند به اطلاعات دسترسي داشته باشند. اکثر اطلاعات به صورت ديرهنگام و در قالب "شايعه" به اين گروه رسانيده مي شود. ساکنين روستاهاي کوچک، افراد حاشيه نشين شهر ويا افراد بي تفاوت با زندگي فردي و اجتماعي محدود، برخي از افراد سالمند و يا کودکان خردسال را مي توان در اين دسته قرار داد.

براي مثال در انتخابات رياست جمهوري ، دسته اول به وبلاگ ها و يا وب سايت هاي خبري و يا اخيرا به شبکه هاي اجتماعي براي دريافت خبر مراجعه مي کنند. طبيعتا اطلاعات به صورت جزيي همراه با تصاوير و يا چند رسانه اي در اختيار اين گروه قرار مي گيرد و مرزهاي رسمي کشوري محدوديت کمي در دسترسي به اطلاعات دارند(فارغ از اقدامات دولت پس از انتخابات در محدود کردن شديد کانالهاي اطلاع رساني)، گروه سوم نيز يا به شبکه هاي صداو سيماي رسمي کشور و جرايد کثير الانتشار و يا از طريق شبکه هاي ماهواره اي به اطلاعات پيرامون انتخابات دسترسي داشته اند، رسانه هاي که بيشتر در اختيار و يا تحت کنترل دولت بوده و نظرات مخالفين به شکل حداقلي و يا به شکل دشوار گردش پيدا مي نمود. (نگاه کنيد به وضعيت ممنوعيت چاپ روزنامه ها و يا پارازيت هاي ارسالي روي شبکه هاي ماهواره اي)
به نظر مي رسد وضعيت اين پنج طبقه را مي توان در يک ساختار لوزي شکل ترسيم نمود، جايي که گروه اول و پنجم در رئوس اين لوزي در حداقل جمعيتي خود قرار دارند، گروه هاي دوم و چهارم در وضعيت پس از آن و اکثريت جامعه را در گروه سوم و در ميانه لوزي مي توان تصور نمود. متاسفانه بر خلاف جوامع توسعه يافته که با نزديک تر کردن کانالهاي اطلاع رساني در تلاشند مردم در يک وضعيت يکپارچه قرار گرفته و اطلاعات به شکل يکنواخت در کل جامعه توضيع شود (بررسي کنيد حرکت شبکه هاي بزرگ خبر رساني را در تاسيس وب سايت هاي خبري و نيز گسترش ضريب نفوذ اينترنت پر سرعت خانگي و نيز افزايش سرعت روش شبکه هاي موبايل در دسترسي به اينترنت (GPRS) ) در جامعه امروزي ما زواياي اين لوزي روي به حاد شدن است و گروه اول و پنجم هر روز در اقليت بيشتري به سر برده و فاصله خود را از طبقات ديگر افزايش مي دهند به نحوي که اطلاعات مشترک بين اين گروه ها با سايرين تفاوت و حتي تناقض دارد.(نگاه کنيد نگرش گروه اول و گروه سوم را نسبت به اتفاقات پس از انتخابات که حتي به شکلي با توجه به منابع اطلاعاتي خود جاي دو طرف جابجا درگير در سنجش حق و باطل عوض مي شود).
اين فاصله طبقاتي اطلاعاتي منجر به تشکيل يک فاصله طبقاتي اجتماعي و فرهنگي شده است به نحوي که طبقات مختلف اجتماعي در حال شکل گيري است که به دليل منابع اطلاعاتي متفاوت خود، اختلاف عقيده بسياري با يکديگر پيدا کرده، نگاه آنها به زندگي و اتفاقات پيرامونشان متفاوت شده است. اگر چه وظيفه دولت ها است که همانگونه که به کاهش فاصله طبقاتي اقتصادي مردم، توجه مي کنند به کاهش فاصله طبقاتي اطلاعاتي نيز اهتمام ورزند، متاسفانه به صورت عمدي و يا سهوي، حرکت موثري در اين زمينه مشاهده نمي شود و يا حرکت ها به سمت معکوس و محدود کردن کانالهاي اطلاع رساني ديگر مي انجامد، اينجا است که به نظر من وظيفه جامعه دانشگاهي است که دنبال راه حلي براي کاهش اين فاصله بردارند و گرنه در حوادث آتي نيز مشکلاتي نظير آنچه در تعارضات و سوء تفاهمات اجتماعي پس از انتخابات رياست جمهوري رخداد خواهيم بود و اعتماد هر طبقه به ديگري به شدت کاهش مي يابد.
اما راه حل چيست ؟ تلاش مي کنم در نوشته ديگري باز هم از ديدگاه يک کارشناس نرم افزاري غير متخصص در زمينه علوم ارتباط و اطلاعات به آن بپردازم، اميدوارم اگر دوستاني فکر مي کنند نظر من در اين نوشته صحيح است راه حل هاي خود را بيان کنند و يا اگر ايرادي به اين نوشته مي بينند در نوشته هاي خود آن را اصلاح کنند. به نظر من موثر ترين کاري که دراين فضا از عهده جامعه نرم افزاري و اطلاعاتي کشور بر مي آيد، پرداختن به موضوعاتي پايه اي نظير اين مطلب مي باشد.
همين!

Ali Vahed | 03:34 PM

 

نظرخواهی