« چرا داشتن بلاگ سازمانی برای شما مهم است؟ | صفحه اصلی | مدیریت ارتباط با مشتری، فرآیند »
اگر یک روز در زندگی کاری به این نتیجه رسیده باشم که دیگر نرم افزار را ادامه ندهم، همین امروز بود!
&"April 26, 2010&"
جمله بالا، گفته من نیست، یکی از همکاران با سابقه مان پس از پایان جلسه ای که با هدف ارزیابی استقرار نرم افزار در سازمانی برگزار شده بود، آن را بر زبان آورد!
یک درد مشترک!
واقعیت آنجا است که همه ما نرم افزاری ها، لحظاتی رسیده است که با خودمان این جمله را تکرار کرده ایم که از کاری که می کنیم ناراضی هستیم و آن اغلب هم مربوط به زمانی است که با رفتار برخی مشتریان مواجه می شویم! خودم پیشتر "خسته ایم" یا "15 دلیل برای میوه فروش شدن به جای مهندس نرم افزار شدن" را نوشته ام، مجیدآواژ هم در وبلاگ بهساد دو سه مطلب آخرش را کمابیش به دلخوریش از رفتار مشتریان اختصاص داده است (برای نمونه 1 و 2 ) و سایر وبلاگ نویسان نرم افزاری هم کمابیش چنین گفته اند...
به نظر من ماجرا خیلی ساده است....
ما با مشتریانمان یک زبان مشترک نداریم؛ حرفی که آنها می زنند را ما نمی فهمیم، قدر کاری که ما می کنیم را هم آنها نمی دانند. این سوء تفاهم باعث شده است که مشتریان دل خوشی از نرم افزاری ها و پروژه های نرم افزاری نداشته باشند و تحمل رفتار مشتریان هم برای نرم افزاری ها سخت و دشوار باشد.
شاید بهتر باشد در دانشگاه هایمان درسی در مورد تعامل با مشتری برایمان بگذارند و برای مشتریان هم دوره آشنایی با نرم افزار و اهمیت تولید آن!
شاید هم ما باید باور کنیم مشتری تنها رئیس ما است آنجا که مثلا می دانیم در متدولوژی های چابک (Agile) برای نمونه XP باید تعهد بدهیم که شجاعت داشته باشیم و درخواست تغییر مطرح شده توسط مشتری را حتی در هنگام زمان تحویل بپذیریم و شاید مشتریان باید باور کنند که تولید نرم افزار سفارشی و یا استقرار یک نرم افزار بزرگ در سازمانشان خرید نسخه نرم افزار خارجی قفل شکسته با قیمت 1000 تومان از بازار رضا یا پایتخت نیست!
شاید راه های دیگری هم باشد که من نمی دانم! نظر شما چیست؟
همین!