« روابط غیراخلاقی در محیط کار، طرح پرسش؟ | صفحه اصلی | واقعا Ph.D. چیست؟ »
کنترل روابط افراد در محیط کار، راه رفتن بر لبه تیغ! (قسمت 1)
&"August 11, 2010&"
پرسشي که در نوشته قبل مطرح کرده بودم، پاسخ هاي قابل تاملي از خوانندگان محترم وبلاگ به همراه داشت. در اين نوشته مي خواهم نظر خودم را هم درباره آن پرسش مطرح کنم؟ اينکه وضعيت روابط در شرکتها چيست و آيا مديران در مورد آن وظيفه اي دارند؟ دقت کنيد مطابق معمول اين نظر شخصي من است و نه نتيجه يک مطالعه دقيق.
وضعيت شرکتها: به نظر من شرکتها چيزي متفاوت از جامعه نيستند، هر چيزي که در سطح جامعه اتفاق مي افتد مي تواند درون يک شرکت، به عنوان يک جامعه کوچک هم اتفاق بيافتد. منتها نوع روح حاکم بر يک شرکت، نگاه مديران و کارکنان و محل و زمينه کاري آن شرکت مي تواند شکل اين جامعه کوچک را اندکي تغيير دهد و ارزشهای اخلاقی را پررنگ تر و یا کمرنگ تر از آنچه در جامعه بزرگتر می گذرد بسازد.
روابط و کنترل سطح آنها :واقعيتش آن است که بحثي که در نوشته قبل مطرح کردم اصلا يک بحث مذهبي نيست و مربوط به اسلام يا دين خاصي نيست. به عنوان مدير يک شرکت، مسؤول دين و بهشت و جهنم افراد نيستم و هيچگاه به مسائل ديني نظير نماز، روزه يا حجاب و ... به عنوان يک پارامتر تصميم گيري نگاه نکرده ام. اعتقادات شخصي افراد به خودشان مربوط است و مي توانند اينگونه قواعد را رعايت کنند و يا نه، حتي مساله روابط دخنر و پسر هم تا زماني که در موضوعات کاري تاثيري نداشته باشد را خارج از وظائف خود مي دانم.
اما...
وقتي مساله اي بر ماهيت کاري يک شرکت تاثير بگذارد و يا اخلاقيات را، آنچه عامه جامعه به عنوان يک ارزش اخلاقي مي شناسند زير پا بگذارد، مساله اي است که به عنوان يک مدير شرکت مجبورم واکنش نشان دهم. روابط خارج از قاعده بين نيروهاي مجرد(1) و روابط غير اخلاقي يک فرد متاهل با شخص ديگر در چارچوب شرکت (2)و نیز روابطی که سود و یا اجباری در آن باشد (رابطه رئیس و مرئوس مانند آنچه در HP گذشت وآقای آواژ هم به آن اشاره داشت) (3) را از اين دسته روابط مي دانم.چرا؟
1- يکي از موضوعات اصلي در مديريت پروژه، تشکيل و مديريت يک تيم کاري است، وظيفه اي که جزء اساسي ترين دستور کارهاي مديران شرکتهاي نرم افزاري است. در اين بحث تکنيک ها و روشهاي مختلفي در تيم سازي و تيم داري وجود دارد که باعث مي شود يک گروه کاري شکل گرفته و هدف تشکيل شدن آن را محقق سازد. آفت هايي هم هست که ممکن است به همکاري تيمي آسيب بزند، يکي از اين آفت ها خوشحالي بيش از حد تيم است! منظور از خوشحالي بيش از حد آن است که روابط بين اعضاء تيم بيش از آنچيزي باشد که براي رسيدن به هدف لازم است و مسائل غيرکاري بر کار مقدم گردد.تجربه به من نشان داده است دوستي دختر و پسر در يک شرکت اگر از نوع کنترل شده آن نباشد باعث مي شود اين دو نفر نتوانند يک رابطه عادي کاري با هم داشته و تاثيرات مثبت و منفي زيادي به همراه دارد، حساسیت ها، حسادت ها، طرفداري هاي غير منطقي، صرف وقت کاري در زمينه اي غير از آن، نگراني هاي خانواده ها، اتفاقاتي که پس از شکست هاي عاطفي براي يک نفر رخ مي دهد و... از اين جمله است. به همين دليل است که حتي در جوامع غربي، که در زمينه رابطه جنس هاي مخالف آزادي هاي بيشتري دارند و آن را مساله اي غيرطبيعي نمي دانند هم در فضاي شرکت ها محدوديت هايي در اين زمينه وضع شده است و اصطلاحا يک نفر نمي تواند با همکارش "قرار" (يا همان Date) داشته باشد!
2- در مورد شکل دوم روابط، آنجا که آن را غير اخلاقي مي دانم، هميشه يک شرکت کوچک را خانواده مي دانم، خانواده اي که بر مبني اعتماد شکل گرفته است،به همين دليل فردي که به خانواده واقعي خود خيانت کرده را شايسته اعتماد نمي دانم و مطمئن نيستم که وي روزي به اين خانواده خود نيز خيانت نکند. به جز آن حتي در مواردي که يک نفر توجيهي براي رفتار خودش دارد و آن را در طبقه بندي "خيانت" قرار نمي دهد، بازهم ديده ام که نگاه ساير افراد شرکت به آنها تغيير مي کند، فضاي کاري يک شرکت ملتهب و غير طبيعي مي شود، حرف و حديث ها و شايعات اوج مي گيرد و مصداق يک کلاغ چهل کلاغ مي گردد و ديگر نمي توان آن را به حالت طبيعي برگرداند مگر آنکه آن افراد از فضاي آن شرکت، يا بخش خارج شوند.
3- در مورد مساله سوم، نه تنها باز هم بحث خیانت و زیرپاگذاشتن اعتماد پیش می آید بلکه به خاطر به خطر افتادن منافع شرکت (امتیاز دادن غیر طبیعی یک مسؤول به یک زیردست با هدفی خاص) و یا امنیت و آسایش روانی پرسنل(اجبار به برقراری رابطه با هدف نگه داشتن کار و موقعیت شغلی) را فاجعه ای بزرگ می دانم. علاوه بر این با این نگرش که مدیران بایستی یک الگو برای زیردستان خود باشند، خطای یک مدیر را مصداق این ضرب المثل که هر که بامش بیش برفش بیشتر می دانم و غیرقابل گذشت.
وظيفه مديران: راستش با آنچيزي که برخي دوستان در بخش نظرات مطلب قبلي نوشته اند به شدت مخالفم، تشکيل نهاد حراست و يا اجبار طرفين به پوشش خاص، دقت به طاهر فطری آدمها و يا بازکردن درها، اينها راه حل نيست بلکه ممکن است باعث وخامت وضع و مخفي کاري بيشتر گردد.کسانی این گونه راه حل ها را در جامعه مطرح کردند که فقط فکر اصلاح ظاهر برآمدند و نه باطن. از طرف ديگر اگر کسي بخواهد پا را از حريم هاي اخلاقي فراتر بگذارد نه حراست، نه پوشش اجباري و نه درهاي باز جلويش را نمي گيرد. علاوه بر آن اين چه شکلي از مديريت و منطق است که براي آنکه آقايي خطا نکند، خانمي را مجبور کرد که در پوشش خود تغيير دهد!؟
به نظر من جلوگيري از غيرطبيعي شدن روابط و يا مقابله با آن در صورت وقوع راه حل هاي ديگري دارد.... که به دليل طولاني بودن نوشته ، راه حل ها و تکنيک هايي که خودم در اين زمينه استفاده مي کنم را در نوشته بعد توضيح خواهم داد. اما باز هم نظرات دوستان را برای تکمیل بحث ضروری می دانم.
ادامه دارد...
همين!