« March 2007 | ص?حه اصلی | May 2007 »

استعفا می دهیم، اخراج می شویم! (قسمت اول)

April 18, 2007 12:05 AM

مطلبی پیشینم در مورد تعدیل نیرو، نظرات متفاوتی داشت و مهیار انتقادی جدی به آن وارد کرده بود که نظر کارمند را ندیده ای که درست می گفت. این نوشته سعی دارد از دیدگاه متفاوتی به بحث استعفا یا اخراج یک فرد از یک سازمان، بپردازد.
اما بگذارید قبل از ورود به بحث، خاطراتی از زندگی خودم بگویم، که مستند شود که اینبار نه از دید مدیر بلکه از دید کارمند می خواهم به این قضیه نگاه کنم. در دوران حرفه ای کار پس از دانشگاه و پیش از رادمان، کار در سه شرکت مختلفرا تجربه کردم، یک شرکت کامپیوتر، یک شرکت بازرگانی و یک کارخانه، هر سه کار مشاغل مهندسی نرم افزار اما در سه جایگاه مختلف. از شرکت اول برخلاف میل باطنیم بیرون آمدم، چون احساس کردم جای دیگر رشد بیشتری خواهم داشت، کار دوم تمام شد و دلیلی برای ماندن نبود، کار سوم هم ناتمام رها کردم چون فکر کردم ماندن آنجا با اصول زندگیم متفاوت است. هر سه مورد را قبل از زمانی انجام دادم که می دانستم اگر خودم استعفا ندهم، شاید در آینده خیلی نزدیک مشمول تعدیل شوم و دیگر جایی برای ماندنم نباشد. راستش امروز که به گذشته فکر می کنم از انتخاب های خودم راضی هستم. پس بگذارید در نوشته بعدی مطابق معمول نظر خودم که حاصل تجربیاتم هست را در یک بیان غیر رسمی بیان کنم. پاسخی به این سوالات که : چه زمانی شغل عوض کنیم؟ چه زمانی استعفا دهیم تا اخراج نشویم؟  با بیکاری چه کنیم؟
در روز های آینده قسمت دوم این مطلب را خواهم نوشت. لطفا منتظر بمانید ...
همین!

Ali Vahed | 12:05 AM | Comment(s)(0)

نیروی انسانی به عنوان یک سرمایه، قسمت 4- تعدیل نیرو

April 15, 2007 04:33 PM

تعدیل نیرو در یک نگاه غیر علمی و غیر رسمی ، به معنای خاتمه کار بخشی از نیروی انسانی فعال در یک شرکت و یا جایگزینی آنها با هدف کاهش هزینه ها، تغییر شیوه های کاری، خصوصی سازی، بالا بردن راندمان کاری و یا حذف بخش های اضافی یک سازمان، امروزه در شرکتهای بزرگ و چند ملیتی، مساله ای بدیهی و پذیرفته شده است. به شکلی که به صورت مدام، خبر های تعدیل نیرو در شرکتهای بزرگ و معتبر را می شنویم، بدون آنکه به اعتبار آن سازمان خدشه جدی وارد شود.
به هد دلیلی که مدیران یک شرکت  تصمیم به تعدیل نیروی انسانی خود می گیرند، وادار هستند برخی از نیروی های با تجربه و آموزش دیده خود را برکنار کرده و یا با نیروهای جدید جایگزین کنند که خود این مساله به نوعی از یکسو ناقض بحث نگرش سرمایه ای به نیروی انسانی است و از سوی دیگر به نظر ناقض حقوق کارگر و کارمند.
در حالیکه به نظر من اصلا اینطور نیست. یک سازمان کاری، چنانچه به شکل منطقی اقدام به تعدیل نیروی انسانی بنماید، می تواند با کاهش هزینه ها و یا تغییر ماهیت کاری بدون صرف هزینه آموزشی زیاد -نیروی جوان و تازه نفس ساده تر و سریعتر ار یک نیروی با تجربه و قدیمی با شرایط جدید خود را وفق می دهد- سودآوری خود، توان انعطاف و قابلیت رقابتی خود را حفظ نماید.
از یکسو درست است که یک شرکت با تعدیل نیروی انسانی، بخشی از کارگران و کارمندان خود را اخراج می کند، اما چون با این روش می تواند هزینه ها را کاهش داده و از خطر ورشکستگی جلوگیری کند، در دراز مدت به نفع نیروی کار است.(یک شرکت کوچک فعال سودآور، بهتر از یک شرکت بزرگ ورشکسته است) این امر زمانی که بیمه های بیکاری به شکل مطلوبی، جوابگوی نیروی انسانی اخراج شده باشد اثرات نامطلوب اجتماعی را کاهش می دهد.


متاسفانه در کشور ما با درک غلط از رابطه کارفرما و کارگر و کارمند، قوانین به شکل عجیبی دست کارفرما را  برای تعدیل نیرو می بندد، از سوی دیگر هم فرهنگ جامعه و نگرش اقتصادی سنتی، این معنی را می دهد که وقتی یک شرکت تعدیل نیرو را انجام می دهد، با مشکل مواجه است و اعتبارش از دست می رود.

فارغ از مطالب عمومی بالا،می خواهم اشاره ای کنم به بحث باید ها و نباید ها در تعدیل نیروی انسانی در شرکت های نرم افزاری.
مدیران شرکتهای نرم افزاری، خصوصا شرکتهایی با ماهیت تولید کنندگی باید یک برنامه راهبردی برای تربیت و آموزش نیروی انسانی خود ایجاد کنند و با درک صحیح از شرایط و پیش بینی شرایط اقتصادی و نرخ رشد هزینه های خود، در زمان لازم اقدام به تعدیل نیروی انسانی مازاد خود نمایند.
دقت شود، چنانچه این تعدیل در زمان نامناسب و در پروژه های حیاتی و یا نیروی های خاص صورت گیرد می تواند تاثیرات جبران ناپذیری در فعالیت های تولیدی یک شرکت داشته باشد.
بهترین زمان برای تعدیل نیرو، زمان بین پروژه ها و در مورد افرادی است که یا تکنولوژی مورد استفاده آنها، سودآوری لازم را برای شرکت نداشته و هزینه نگهداری بخش از فواید آن بیشتر گردد.
پیشنهاد می کنم در صورت نیاز به تعدیل نیرو، ابتدا در یک برنامه زمانبندی شده، تاثیر تیم منتخب را در پروژه ها کاهش داده و به تدریج بخش هایی را حذف نمود. از سوی دیگر با برون سپاری پروژه ها و عقد قراردادهای پروژه ای می توان نیاز به تعدیل نیروی انسانی ثابت شرکت را به حداقل رساند.
در برخی موارد نیز می توان استراتژی تعدیل نیرو را به صورت سینوسی اجرا کرد، یعنی در زمان ها بیکاری بین پروژه ها و یا در زمانهای مورد نیاز برای کاهش هزینه ها، بخشی از نیرو را از چرخه مالی شرکت خارج کرده و پس از طی این زمان و رفع بحرانها آن نیرو ها را مجددا به مجموعه بازگرداند. برای اینکار می توان نیرو ها را با حداقل حقوق به صورت نیمه وقت و یا آماده به کار نگه داشت و یا نیرو ها را در این زمانها در اختیار شرکتهای همکار قرارداد (مشابه قراردادهای بازیکن قرضی در فوتبال)
دقت شود که این مورد همیشه چالش بزرگی بین منطق و احساس ایجاد می کند. چون در این زمان، نیروی کاری مقصر نیست و شما می خواهید وی را به اصطلاح اخراج کنید! فراد پس از بیکار شدن، هم مجددا به سختی کار جدیدی پیدا می کنند و هم از تامین اجتماعی مناسب و بیمه های بیکاری مکفی برخوردار نیستند.
نکته دیگری که می خواهم آن باز تاکید کنم، تصمیم گیری درست و هوشمندانه در این زمان است. به دلیل اهمیت فوق العاده نیروی انسانی در یک شرکت نرم افزاری، نباید این مساله به یک بازیچه و آزمون و خطا تبدیل شود. نیروی کارشناس تولید کننده نرم افزار، کارگر ساده نیست که در هر زمان بتوان آن را به سادگی از سر یک چهارراه جذب کرد!
همین!

Ali Vahed | 04:33 PM | Comment(s)(4)

برنامه ریزی استراتژیک برای شرکت های نرم افزاری 4 - خصوصی سازی و تاثیر آن بر صنعت نرم افزار داخلی

April 14, 2007 01:04 PM

پیش از نوشتار :
1- امسال را سال رفع موانع خصوصی سازی و اجرای اصل 44 قانون اساسی می دانند که در آن گویا قراراست بسیاری از بنگاه های اقتصادی بزرگ دولتی از طریق سهام عدالت و یا عرضه در بورس به مردم و بخش خصوصی واگذار شود. نمی خواهم در مورد این قضیه صحبت کنم که کار من نیست. بلکه می خواهم به این مطلب بپردازم، بلکه قصد دارم، مروری کنم بر تاثیراتی که چنین امری، در صنعت نرم افزار داخلی کشور خواهد گذاشت، نه به صورت کامل، بلکه به عنوان یک فتح باب برای مباحثات بیشتر.
2- دولت و مجموعه های وابسته به آن به دلیل در اختیار داشتن بیشتر منابع مالی به عنوان بزرگترین مشتری همه خدمات و محصولات منجمله نرم افزار در کشور می باشد. به شکلی که حتی شرکت های بزرگ نرم افزاری -مانند همکاران سیستم- که بخش عمده ای از بازار خصوصی نرم افزار را در اختیار دارند، با درک این مطلب، توجه ویژه ای را روی مشتریان دولتی باز کرده اند (شرکت همکاران سیستم سال گذشته محصول دولت الکترونیک خود را عرضه کرد و به گواهی مصاحبه های پایان سال مدیران آن از این طریق سود مناسبی دریافت نمود) پس نباید از تاثیر خصوصی شدن بخش های دولتی غافل شد. اگر چه این تاثیر در آینده نزدیک رخ نمی دهد و موانع بسیاری در تحقق اهداف اصل 44 وجود دارد، اما پیش بینی این تاثیرات و برنامه ریزی راهبردی برای مدیریت ریسک های مرتبط، ضروری است.

پس ...
در دو زمینه می توان تاثیر خصوصی سازی در صنعت نرم افزار را بررسی نمود:
1- خصوصی شدن شرکتهای کامپیوتری دولتی: هم اکنون شرکتهای بزرگ کامپیوتری دولتی و یا وابسته به دولت وجود دارند که اگر چه پیشتر سهم عمده ای از بازار را در اختیار داشته اند اما اکنون به جز پروژه های ملی یا نظامی، حضور کمرنگی در بازار نرم افزاری کشور دارند، شرکتهای نظیر داده پردازی ایران، ایزایران، خدمات انفورماتیک،به نوعی مگفا، به نوعی البرز و .... از جمله این شرکتها هستند که برخی به دلیل مشکلات اجرایی و سنگینی بدنه کاری و عدم توانایی رقابت با بخش های خصوصی تولید کننده نرم افزار با وجود داشتن منابع مالی و سخت افزاری بعضا نامحدود، به تدریج از چرخه تولید خارج شده و در عرصه های دیگر خدمات کامپیوتری فعالیت می کنند و یا از طریق پشتیبانی، فروش سخت افزار، خدمات اینترنت و یا برون سپاری فعالیت های نرم افزاری فعالیت می کنند. خصوصی شدن کامل اینگونه شرکتها -در صورت تحقق- تاثیر چندانی در بازار خرد نرم افزار و پروژه های کوچک و یا متوسط ندارد، اما در عرصه پروژه های ملی و یا بزرگ کشور، عرصه را برای رقابت شرکت های بزرگ خصوصی در کنار آنها فراهم می سازد و تاثیر رانت دولت را در برنده شدن در مناقصات کاهش می دهد.

2- خصوصی شدن صنایع و بنگاه های اقتصادی بزرگ و کوچک دولتی، به عبارتی مشتریان نرم افزار در بخش های دولتی: به نظر من مهمترین قضیه در خصوصی شدن بنگاه ها مدیران هستند. چنانچه مدیران جدید، از تاثیرات فنآوری اطلاعات و ارتباطات در بهره وری مجموعه کاری خود آگاه باشند، نه تنها تغییر ماهیت تاثیر منفی بر وضعیت نرم افزاری آنها نمی گذارد، بلکه به دلیل تسهیل فرآیند خرید و تصمیم گیری در شرکتهای خصوصی، صنعت نرم افزار منتفع هم خواهد شد. اما در غیر اینصورت پیش بینی می کنم که فروش نرم افزار به اینگونه مشتریان با یک افت مقطعی مواجه شود؟ چرا؟ چون فکر می کنم مدیران جدید و یا مدیران قدیمی با سازوکار های خصوصی جدید، و با وجود هیات مدیره و سهامداران جدید که سازمان جژء مایملکش می باشد، اولین اقدامشان ، کاهش هزینه هاست، تا تاثیر مدیریتشان نمایان شود. متاسفانه اغلب در کشور شاهدیم که برای کاهش هزینه ها، اولین قدم کاهش بودجه های ICT و یا تعدیل نیرو و پروژه در این بخش است. مدیران سنتی اغلب به این خاطر که IT را یک کالای تشریفاتی برای سازمان خود می دانند، با اولین احساس خطر در بودجه ریزی، آن را از سبد خرید کالا ها و خدمات خود خارج می سازند. اما پس از طی یک مدت زمان افت و با افزایش رقابت های بنگاه های جدید، مدیران مجبور به پذیرش تاثیرات نرم افزار و فنآوری اطلاعات و ارتباطات بر افزایش قابلیت های تولید، اثربخشی و کارایی اقدامات خود خواهند شد و با درک این اهمیت، اقدام به خرید و یا توسعه هوشمندانه تر، پروژه های جدید می نمایند.

نکته ای که باید دقت شود آن است که اغلب دست اندر کاران تولید نرم افزار، فکر می کنند که دولت مشتری بهتری است، چون راحت تر و بدون حساب و کتاب تر پول می دهد! با رد این نظر فکر می کنم هر چقدر مشتری یک نرم افزار از روی آگاهی و منطق آن را انتخاب کند و در شیوه تولید و یا محصول نهایی وسواس بیشتری به خرج دهد، شرکت تولید کننده هم سود می برد، چون اول آنکه نرم افزارش کامل خواهد شد و درفروش های بعدی راحت تر خواهد بود، دوم هم چون مشتری می داند چه چیزی می خواهد، تولید کننده هم در پیش بینی ها راحت تر عمل کرده و در نهایت به دلیل استفاده از نرم افزار خود، می تواند روی درآمد های حاصل از پشتیبانی نرم افزار هم فکر کند. به عقیده من دولت دیگر مشتری مهمی نیست -و یا حداقل در آینده نخواهد بود- که بتوان روی آن حساب ویژه ای باز کرد و از هم اکنون باید در راهبردهای فروش و عرضه نرم افزار بازنگری شده تا در آینده با مشکل مواجه نشویم.

پس از نوشتار: این نوشته صرفا نظر شخصی خودم است و شاید استدلال محکم علمی نداشته باشد، نام بردن از شرکتهایی که در این نوشته هم در موردشان صحبت کردم صرفا با توجه به مشاهدات و مقالاتی است که در موردشان خوانده ام و بنابر این می تواند نظرم در مورد آنها نادرست باشد. امیدوارم دوستان دیگر با پرداختن به این مطلب، شفاف سازی کافی در این زمینه ایجاد کرده تا با جمع بندی نظرات بتوان تصمیم درست تری در این مورد اتخاذ نمود.

همین!

Ali Vahed | 01:04 PM | Comment(s)(9)

بهار، تحول فردی و تعالی سازمانی

April 11, 2007 12:31 PM

در دفترمان، باغچه کوچکی است. این روزها و در آغاز فصل بهار، گلها دوباره رشد کرده اند و برگهای درخت ها سبز شده است. برایم جالب بود برگهای جدید را که شفاف هستند و می درخشند را در کنار برگهای قدیمی گلها که دراین هوای آلوده تهران مات و  رنگ و رو رفته شده اند ببینم.
اشتباه نکنید، نه احساساتی شده ام و نه شاعر! بلکه چون تحول آنها را از نزدیک-و این بار با دقت- دیده ام، افسوس می خورم به حال خودمان که چرا مانند آنها نیستیم، تا هر سال نو شویم.
به نظر من برای ایجاد تحول و تغییر در افراد و سازمانها، چنانچه بشود برنامه منظم و مدونی با الگو برداری از طبیعت تنظیم شود،  برنامه جالبی خواهد شد.
در طبیعت بر پایه سوابق قبلی(ریشه، تنه و شاخ و برگ های قدیمی) در  آغاز هر دوره زمانی جدید و منظبق و سازگار با شرایط جدید(دیوارها، حصارها، آب و هوا و ...) رشد صورت می گیرد و به تدریج ساختار های جدید جایگزین ساختار های فبلی می شود، بدین ترتیب ضمن جلو رفتن و پیشرفت، به دلیل توسعه تدریجی، حیات آن موجود نیز با خطر مواجه نمی شود.
اگر بتوان چه در زمینه فردی و چه در زمینه سازمانی، برنامه گذار از وضع موجود به مطلوب را به شکلی تدوین کرد که همین ساختار حفظ شود و بدون اخلال در وظائف جاری سازمانی (حیات) رشد را هم لحاظ کرد،  در پارادایم های موجود گرفتار نشد (Paradaigm shift)  و به تدریج و یا به صورت مقطعی و دفعی (تغییرات تدریجی معمول و یا تغییرات انقلابی(بهار) سازمانی) به بازسازی و مهندسی مجدد  (Reengineering) فرآیندها پرداخت.
نمی دانم آیا مدل تغییری اینچنین داریم یا نه، اما اگر روزی در تعالی سازمانی و یا در طرح های جامع فنآوری اطلاعات  به مدلی به نام "برنامه گذار بهاری" [!] یا SMP:Spring [like] Migration Plan  برخوردید، یادتان نرود که کار من است!


همین!

Ali Vahed | 12:31 PM | Comment(s)(2)

مهمترین اولویت های ICT

اول بخوانید: مهمترین اولویت های ICT کشور کدامند؟ در خبرگزاری ایسنا(www.isna.ir).


بعد از آن:
مهمترین چالش ?رآروی ICT در دیدگاه برخی کارشناسان که نظرشان در آن مطلب منتشر شده است، نداشتن یک برنامه است.نیاز به این برنامه از سطح ملی شروع می شود و تا سطح سازمانی هم کاهش می یابد. به عبارت دیگر تدوین درست طرح های جامع ?ن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT Master Plan) و یا طرح های راهبردی ?نآوری اطلاعات (IT Strategic) می تواند بخش عمده ای از مشکلات سازمانها را حل کند و اقدامات و پروژه ها را هماهنگ و هد? دار سازد. البته باید توجه داشت اجرای یک برنامه ناقض بهتر از صر? زمان و هزینه زیاد برای یک برنامه کامل و اجرا نکردن آن است. این را همیشه به یاد داشته باشیم.
 همین!

Ali Vahed | 10:05 AM | Comment(s)(0)

شباهت ما و گوگل

April 8, 2007 11:49 AM

اگر هیچ چیزمان شبیه گوگل (Google) نباشد اینکارمان که شبیه است! بخوانید: چرا کارکنان گوگل هنگام کار دمپایی به پا می کنند؟ از وبلاگ به اندیش (behandish.blogfa.com)


همین!

Ali Vahed | 11:49 AM | Comment(s)(2)

وبلاگ نمی خوانیم!

1- نوشته ای دارم تحت عنوان "محمد تقي روحاني رانکوهي- استاد" ، در دسته بندی موضوعی : "معرفی"  . با وجودیکه نویسنده مطلب مشخص است، متن هم معلوم است که نوشته یک نفر در مورد آقای روحانی است، نمی دانم چرا عده زیادی آنهم از دانشجویان عزیز کامپیوتر فکر کرده اند اینجا وب سایت آقای روحانی است! و تقاضاهایشان را از ایشان در اینجا مطرح کرده اند. چرا درست نمی خواانیم؟


2- نوشته هایی دارم در زمینه مهندسی نرم افزار ( برای نمونه رجوع شود به 1، 2 و 3) . نمی دانم در کجای این نوشته ها، مطلبی در زمینه اینکه من به کسی پروژه دانشجویی آماده می دهم نوشته شده است چون حجم زیادی از تقاضاها برای آن ارسال می شود! حتی بارها از طریق بخش نظرات و یا نوشته جدید، اعلام کرده ام که راهنمایی می کنم اما پروژه آماده، آنهم از من که با این قضیه شدیدا مشکل دارم نخواهید! چرا کسی گوش نمی کند؟


3- نوشته ای داشتم در زمینه دولت الکترونيک، دوستی تقاضای رسمی خود را برای دریافت مجوز دفتر خدمات دولت الکترونیک در آن نوشته بود! واقعا بدون شرح است! چرا به عنوان و آدرس یک سایت توجه نمی کنیم؟


القصه...
این سه مورد را به عنوان نمونه نوشتم که توصیه بکنم به دقیق خواندن، وبلاگ رسانه ای متفاوت است نسبت به یک وب سایت. ماهیتش تولید محتوی است، آنهم دانسته ها و ندانسته ها و علاقه مندی های یک فرد یا یک سازمان. با یک ماهیت غیر رسمی، ویرایش نشده و روزنوشت. حداقل اگر از طریق موتورهای جستجو به صفحه ای می رسیم، قبل از همه چیز ببنیم کجا آمده ایم، چه نوع اطلاعاتی در اینجا داده می شود و چه خدماتی ایضا. درست خواندن را یاد بگیریم. وبگری را یاد بگیریم. وبلاگ خواندن و نوشتن را هم یاد بگیریم!


همین!

Ali Vahed | 10:22 AM | Comment(s)(4)

برنامه ریزی استراتژیک برای شرکتهای نرم افزاری 3- هزینه زمان بیکاری

April 7, 2007 08:08 PM

چند روز پیش، به دلیل نشت آب در دفتر با یکی از سرویس دهندگان لوله کشی ساختمان تماس گرفتیم. یک نفر را فرستادند. بعد از بررسی وقتی در مورد هزینه انجام کار پرسیدم با یک رقم نجومی مواجه شدم که سرم سوت کشید! پرسیدم مگر اینکار چقدر زمان لازم دارد که این رقم را می گویید، چون هزینه مواد مصرفی آن هم خیلی پایین بود و اصولا انجام آن تخصص خاصی نمی خواست (در حد عوض کردن یک شیر و سرویس فلکه های اصلی)
در جواب گفت : زمان زیادی نمی خواهد، مصالح و موادی هم لازم ندارد، اما چون ما از این کارها کم گیرمان می آید، مجبوریم قیمت بالا بدهیم تا زندگیمان بگردد!
قانع شدم و پولش را پرداخت کردم، چرا؟
مثل مورد فوق ، یکی از مهمترین هزینه های یک گروه تولید نرم افزار که اغلب دیده نمی شود "هزینه زمان بیکاری" است. این هزینه در کنار "هزینه فرصت" و "هزینه آموزش حین پروژه" از جمله هزینه های پنهان یک شرکت نرم افزاری است که چنانچه در محاسبه آنها دقت نشود، تولید نرم افزار را از سود آوری خارج می کند و حتی یک شرکت را ضررده می سازد.
"هزینه زمان بیکاری" چیست؟ گرچند نمی دانم آیا نامی که برگزیده ام، نام درستی است یا نه و در اقتصاد و حسابداری چنین واژه ای داریم یا نه؟ اما به صورت تجربی می توان آن را چنین تعریف کرد: هزینه نیروی انسانی و هزینه های جاری یک شرکت/گروه نرم افزاری که در فاصله بین دو پروژه صرف می گردد.
به عبارت دیگر، معمولا اتفاق می افتد که پروژه ها بلافاصله با همدیگر اجرا نمی شوند، بلکه مدت زمانی طول می کشد تا پس از خاتمه یک پروژه، پروژه دیگری شروع شود. دلایل این امر متفاوت است: مدیریت ریسک زمان پروژه -که باید برای زمانبندی یک زمان بیش از زمان واقعی یک پروژه در نظر گرفته شود- تحویل زودهنگام، شکست پروژه، عدم توفیق تجاری در گرفتن پروژه جدید، تاخیرات کارفرما در خاتمه یا شروع یک پروژه، نیاز به زمان بازسازی و استراحت در پایان پروژه های مشکل و .... از جمله این موارد است.
به جز زمان فاصله بالا که مربوط به گروه های تولید است، در گروه های پشتیبانی نیز چون تقاضا ها به صورت تصادفی و در زمانهای نامشخص دریافت می شود، تیم پشتیبانی مدتی از زمان کاری خود را بیکار است و  در عین حال به لحاظ نگهداری بخش، بایستی افرادی را در آن در حال آماده نگه داشت.

مشخص است که در موارد فوق، اغلب به لحاظ قراردادی شرکت موظف به پرداخت حقوق و مزایای پرسنل کاری خود می باشد، در حالیکه به لحاظ متوقف بودن در آمدزایی از آن افراد این هزینه به شرکت تحمیل می شود.
مشکلات این زمان بیکاری چیست؟
- هزینه سربار نیروی انسانی و هزینه جاری : مطابق شرح بالا
- افزایش قیمت تمام شده محصول و یا خدمات به لحاظ افزایش هزینه های شرکت
- کاهش توانمندی تیم پروژه و خارج شدن افراد از فرم ایده آل به لحاظ عادت به بیکار بودن (!)
- مشکلات برخوردهای اخلاقی گروه و مدیریت تیم: به لحاظ بیکار بودن افراد، مشکلاتی نظیر تنش های بین افراد تیم، شادی بیش از حد، تفریحات غیر معقول، عادت به وقت تلف کردن در اینترنت و وبگردی و .... گریبانگیر گروه می شود که ناشی از زمان آزاد زیاد فراد است.
برای مدیریت این هزینه چه باید کرد؟
- تلاش در جهت کاهش زمان بیکاری افراد: هر چند صفر شدن این زمان یک ایده آل است، اما واقغ بینانه نیست. به همین دلیل باید حد آن را به سمت صفر میل داد، این کار را از طریق مدیریت صحیح زمانبندی، تخمین های نزدیک به واقع زمان، رزور پروژه های جدید قبل از خاتمه پروژه جاری و ... قابل انجام است.
- برون سپاری فعالیت ها: با برون سپاری (outsourcing) فعالیت های غیر حیاتی تولید، بازاریابی و پشتیبانی نرم افزار به صورت قراردادی به تیم های خارج از یک شرکت می توان زمان بیکاری را از شرکت خارج نموده و به سایر تیم ها منتقل نمود. اما باید به چند نکته در این زمینه دقت گردد: اول آنکه فعالیت های مشمول برون سپاری نباید شامل موارد راهبردی و بحرانی یک شرکت شود به شکلی که اخلال در آنها موجب بروز مشکلات جدی در فعالیت های شرکت گردد. دوم آنکه قرارداد های این چنین بایستی به دقت تهیه شود تا زمانبندی و هزینه ها به شکل مناسبی مستند شده و تعهدات طرفین روش شود و در نهایت آنکه چون شیوه کار به صورت قراردادی است، طرف قرارداد مجبور است خود هزینه بیکاری خود را محاسبه کند و در قیمت تمام شده محصول لحاظ کند. که در نهایت ما مجبور به پرداخت آن هستیم! بنابراین گرچند در نگاه اول این کار مشکل را حل نکرده است، اما درصورت رعایت دقیق مسائل مختلف می توان از طبعات دیگر زمان بیکاری نیروی انسانی جلوگیری کرد.
- است�?اده از زمان بیکاری به عنوان زمان آموزشی و یا بازسازی: همانطور که می دانیم نرم افزار دائما در حال پیشرفت است و آموزش پرسنل برای آشنایی با فنآوری های جدید و یا بازسازی و توانمند سازی آنها امری است اجتناب ناپذیر. بنابراین با همپوشنانی این زمان در زمان بیکاری و استفاده مناسب از آن می توان تا حد زیادی این هزینه ها را بایکدیگر تل�?یق نموده و سرجمع آن را کاهش داد.
- ایجاد تنوع در فعالیت های تولید، فروش و پشتیبانی برای افراد: به صورتی که در صورت بیکار بودن یک فرد در گروه تولید به فعالیت دیگر منتقل شود و از وقت و دانشش در آن قسمت استفاده شود برای مثال در بخش پشتبانی و یا برای ارائه دمو برای محصولات در بخش پشتیبانی
- ایجاد بسته های نرم افزاری عام یا خاص در ابعاد کوچک یا بزرگ بسته به زمان و توان فنی تولید: بدین ترتیب که روی ایده هایی که در زمان عادی اجرای آنها مقرون به صرفه نیست کار شود تا محصولات و یا خدمات جدیدی ایجاد شده در آینده بتوان روی عرضه و فروش آنها فکر شود
- ...
به هر حال یکی از اصلی ترین وظائف مدیران شرکتهای نرم افزاری، مدیران تولید ، پشتیبانی و یا نیروی انسانی، در نظر گرفتن این مساله و تدوین یک برنامه راهبردی مناسب برای برطرف کردن مشکلات ناشی از آن و تبدیل آن از یک مشکل به یک فرصت است. به شکلی که بتوان از آن به بهترین شکل استفاده نمود.
با کاهش هزینه های زمان بیکاری، ضمن کاهش قیمت تمام شده محصول و ارزان تر شدن تولید و فروش -که باعث جذب مشتریان جدید و افزایش سودآوری شرکت است- توان فنی شرکتها نیز همیشه در حد خوبی نگه داشته می شود و روحیه تولید و جنگندگی پرسنل برای رسیدن به موفقیت های بیشتر حفظ خواهد شد.
باز هم در مورد اقدامات استراتژیک مدیران شرکتهای نرم افزاری خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 08:08 PM | Comment(s)(2)

حسن سوء استفاده از شهرت!

April 5, 2007 03:35 PM

این روزها شاهد حضور چهره های مشهور -و نه الزاما محبوب- در فضای اینترنت و در قالب ایجاد حداقل یک وبلاگ و یا وب سایت شخصی هستیم، اقدامی که شاید بیشتر برای نمایش کلاس یک فرد باشد. چهره های تلویزیونی نظیر کامران نجف زاده، مازیار ناظمی و ... از جمله این افراد هستند که با ایجاد یک وبلاگ این روزها بازدید کننده زیادی را به سایت خود جذب می کنند. دو فرد اول از جمله موفق های این عرصه هستند و اشخاص دیگری که اسم نمی برم[!] جزو ناموفق ها. 
اینکه الزاما وبلاگ یک فرد مشهور، پرمحتوی و یا خواندنی باشد را نمی دانم ولی خوب اسم این شخص وسوسه کننده است که مطالبش  و روزنوشت هایش را بخوانی، هر چند مطلب جالبی هم نباشد.
اینگونه وب سایت ها که بیشتر از محتوی مدیون نویسنده و شغلش هستند-فکر نمی کنم یک مجری ساده تلویزیون سطح فرهنگ و سواد بالاتری از یک روزنامه نگار موفق داشته باشد، نمی دانم- با جذب بازدید کننده زیاد می توانند محلی برای تبلیغات اینترنتی باشند و از آن طریق درآمد زایی خوبی بکنند، یا از طریق طرح مسائل مختلف به فرهنگ سازی هدف دار تبدیل شوند، که استفاده شرافتنمندانه ای از شهرت نیست.
به هر حال بسیاری از این بازدید های این سایت ها فقط برای یکبار و از روی کنجکاوی است و پس از آنکه بازدید کننده، محتوای را نپسندید برگشتی در کار نیست.
همین!


بعد از نوشتار: اصولا برخی از شهرت ها ناشی از محبوبیت یک فرد نیست، بلکه به خاطر شغلش است که همیشه جلوی چشم مردم است و دیده می شود، اسم و چهره اش به یاد می ماند، حتی اگر واقعا حرفی برای گفتن نداشته باشد.

Ali Vahed | 03:35 PM | Comment(s)(1)

تعطیلات فراموش شده!

April 3, 2007 02:45 AM

سالها پیش، زمانی که تازه در رشته کامپیوتر قبول شده بودم، به دلیل دانش قبلی خودم، مثل همه جوانهای خام، از روی غرور فکر می کردم که بابا تمام شد، من که حداقل تا سال دوم هیچ سختی ندارم، راحت راحت، می تونم کلی استراحت کنم و از ایام غیر تعطیل و تعطیل لذت ببرم. ترم دومی که با آقای پوروطن کلاس داشتیم، دیدم زهی خیال باطل، تعطیلات عید و تابستانمان رفت برای پروژه ها، از آن به بعد هم وضع به همین ترتیب بود، ترم عادی که تمام می شد و همه استراحت می کردند تازه ما بچه های کامپیوتر باید پروژه های درس ها را انجام می دادیم. یادم هست زمانی همین مطلب را به آقای دکتر رستم آبادی -که آن زمان حل تمرین کامپایلرمان بودند- گفتم، که بابا ما عید و تابستان نداریم، خسته شدم. یادم نمی رود، آقای رستم آبای گفتند برو خدا رو شکر کن چون هنوز دانشجویی،فارغ التحصیل که شدی می فهمی تعطیلات که هیچی، پنج شنبه و جمعه و شب و روز هم نداری! الان به حر�?شان رسیده ام.
مدتهاست که برایم تعطیلات بلند مدت -بیش از دو سه روز- به یک "خاطره فراموش شده" تبدیل شده است.

اما بعد...
در این که ما در ایران تعطیلات رسمی و غیر رسمی اعلام شده و اعلام نشده زیادی داریم، شکی نیست. قبلا در مورد آن غر زده ام و امروز نمی خواهم باز این مساله را نقد کنم و شکایت کنم که این حجم تعطیلات چه مشکلاتی را برای بخش خصوصی وارد می کند که بسیاری افراد در مورد آن نوشته اند و بحث شده است... بلکه این بار می خواهم در مورد نحوه استفاده از تعطیلات آنهم درست در پایان یکی از طولانی ترین تعطیلات( تعطیلات نوروز 86 ) مطلب بنویسم.
مدیریت زمان تعطیلات یکی از مهمترین کارهایی است که یک فرد کامپیوتری، از دانشجو گرفته تا برنامه ساز تا مدیر پروژه باید انجام دهد. مدیریت این زمان باعث می شود بتوان از بخش مهمی از زمان کاری که سایرین تعطیل هستند به شکل مناسبی بهره برد. چظور؟
به نظر من تعطیلات بهترین زمان برای "بازسازی توان کاری" می باشد. اغلب در رادمان در زمان تعطیلات به ساخت مولفه ها (Component) ها و یا بسته های پرکاربرد می پردازیم. به دلیل فراغت بال و تعطیلی مشتریان و بخش های پشتیبانی و اداری، اغلب این زمان کمک می کند تا با خیال راحت و تمرکز زیاد بتوان نسبت به تولید چنین نرم ا�فزارهایی اقدام نمود.
در نوروز 84 موفق شدیم، بخش عمده ای از مولفه های برنامه نویسی تحت ویندوز خود را بسازیم، در نوروز 85 از روز 2 تا 13 فروردین بخش های مهمی از نرم افزار مدیریت آموزشی ساخته شد و در این تعطیلات هم ، علاوه بر نهادینه کردن روشهای مدیریت پروژه و اجرایی کردن برنامه های کوتاه مدت خود، بخش های مهمی از سیستم سروش بازنویسی شد.
کارهایی که شاید در روزهای اداری به دلیل مشغله های اجرایی گروه، تولیدش زمانبر تر از این بود.
به همین دلیل به همه دانشجویان کامپیوتر توصیه می کنم در این گونه تعطیلات، حتی اگر پروژه تعیین شده جدی برای انجام ندارند، با انتخاب یک موضوع مناسب برای درس ها، اقدام به انجام یک کار تحقیقاتی و یا یک پروژه پیاده سازی جدی بپردازند. تا با آغاز مجدد زمان تحصیل، یک پشتوانه قوی داشته و مروری بر مطالب آموخته شد داشته باشند.
به فعالان عرصه تولید نرم افزار هم پیشنهاد می کنم از این زمان بیشتر بهره برداری کنند، زمانی که اغلب در زمانبندی پروژه ها لحاظ نمی شود و از آن می توان به عنوان یک زمان اضافه به بهترین شکل استفاده نمایند.
به مدیران نرم افزاری هم توصیه می کنم، با تعطیل کردن بخشهای اداری مجموعه خود -اعطای مرخصی اجباری!- و کاهش نیرویهای پشتیبانی خود در این زمان، فرصت مناسبی برای تولید های استراتژیک، بازسازی و بازنگری در امور اقدام نمایند و از این مدت برای مرور فعالیت های قبلی و برنامه ریزی برای برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت خود استفاده نمایند.
همین!

Ali Vahed | 02:45 AM | Comment(s)(0)