« September 2007 | صفحه اصلی | November 2007 »

شرکت رادمان

October 31, 2007 08:39 AM

کمتر از يک ماه ديگر، تولد پنج سالگي رادمان است. شرکتي که در اين مدت مانند منبع اصلي نامگذاريش، رشد کرده است و پا گرفته است. اين مطلب نمي خواهم در زمينه پنج سالگي بنويسم که به وقتش (ابتدای آذر امسال) خواهم نوشت. مي خواهم در مورد نامگذاري "شرکت رادمان" بگويم و گلايه کنم از اتفاقاتي که اين روزها شاهدش هستم.
زماني که تصميم گرفتيم که فعاليت گروه را در قالب شرکت، ثبت کنيم، مساله اول اسم شرکت بود. اسمهاي زيادي پيشنهاد شد، اما يکي به 3 دليل بهتر از بقيه بود: آنهم رادمان بود، چرا؟
1- دليل سوم آنکه رادمان معني قشنگي داشت. از "راد" مي آمد و جوانمرد معني مي داد.
2- دليل دوم آنکه رادمان نام سرداري ايراني بوده است در زمان ساسانيان که بالطبع هويت، اصالت و ايراني بودن آن نيز حفظ مي شود.
3- دليل اول و مهم تر آنکه رادمان نام برادرزاده من است که همان روزها به دنيا آمده بود و پدر و مادرش اين نام را برايش انتخاب کرده بودند.
جستجو کردم و ديدم شرکت ديگري به اين نام نيست، جز آژانس رادمان که ماهيتي مسافرتي و توريستي داشت و طبيعتا با هم ناسازگاري نداشتيم.
براي طراحي آرم رادمان نيز همين حساسيت را رعايت کرديم و از فونتي براي نام استفاده شد که سردر دارالفنون نيز با همان قلم نگاشته شده است. اين بود که نام و لوگوي رادمان را بسيار دوست دارم و داريم.
اما اين روزها ....
شاهدم شرکتهايي در زمينه فنآوري اطلاعات و ارتباطات، بدون آنکه شايد قصد عمدي داشته باشند، نام رادمان را براي خود انتخاب کرده اند و باعث شده اند مشتريان ما دچار سردرگمي شوند که آيا اينها هم شماييد يا نه!؟ (متاسفانه در اين يکي دو ساله به چند شرکت برخورده ام با اين تشابه نام در تهران و شهرستانها) از دست آنها ناراحت نيستم که همانگونه که گفتم شايد تعمدي نباشد، شايد در زمان انتخاب جستجو نکرده اند که بدانند همنامشان هست و با اين شکل اول از همه خودشان دچار مشکل مي شوند، بماند که ما را هم به دردسر مي اندازند، ناراحتم از ثبت شرکتها و گلايه مي کنم از مسؤولان آن که مگر نبايد به تشابه نام در اسم شرکتها حساس باشند و جلوگيري کنند از آن. مگر نبايد هويت يک شرکت را که با نامش معين مي شود پاس بدارند که عهده دار مسؤوليت آن هستند و بالطبع در قبالش پاسخگو. مگر نه آنکه بابت همين قضيه از ما و امثال ما پول دريافت مي کنند؟ مگر ....
به هر حال، براي آنکه شبيه ساير همنام ها نشويم و نمي دانم مانند سوهان حاج حسين، که کلي هم نام پيدا کرده بود با پيشوند و پسوند هاي مختلف، ما همان هويت "شرکت رادمان" را حفظ  خواهيم کرد و مانند هميشه به آن افتخار کنيم.
همين!

Ali Vahed | 08:39 AM | Comment(s)(0)

در غیاب بزرگان ....

October 30, 2007 11:34 AM

با وجودیکه سالها پیش در نمایشگاه های کامپیوتر شرکت می کردم، این سالها حتی فرصت و از آن مهمتر رغبت سرزدن به نمایشگاه را ندارم، حال چه الکامپ باشد چه تلکام. چرا؟ نمی دانم شاید چون نمایشگاه ها بیشتر از این که محل عرضه توانمندی شرکتها باشد، محلی است برای نمایش شوکت و قدرت -بعضا پوشالی- بزرگانی که با پول زیاد غرفه های آنچنانی می گرفتند و فقط جنبه "شو" بود برایشان که های ایهاالناس-بخوانید سایر شرکتهای کامپیوتری- ببینید ما چقدر بزرگیم. از سوی دیگر بیشتر نمایشگاه را سخت افزاری هایی تشکیل می دادند که نمایندگی یک قطعه خارجی را داشتند و نمایشگاه را تبدیل کرده بودند به بازار کامپیوتر رضا یا پایتخت. نرم افزار جدید یا خاص هم که کمتر پیدا می شد.
متخصصی روزی می گفت نمایشگاه کامپیوتر برای این نیست که شما با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید، محلی است برای اینکه به رقابیتان بگویید ما هنوز زنده ایم و ورشکست نشده ایم! به نظرم راست می گفت.
لیست غرفه های نمایشگاه الکامپ امسال را که می دیدم کمتر چشمم برخورد می کرد به شرکتی که می شناسمش. شاید 20 یا 30% شرکت ها برایم آشنا بود. بسیاری از بزرگان آن روزها را دیگر ندیدم. شاید در تله کام هستند، نمی دانم. اما نمی دانم باید خوشحال شد یا ناراحت که شرکتهای قدیمی و پرسابقه کجایند. آنهایی که همیشه حضورشان برایم دلگرم کننده بوده است که از آنها الگو بگیر، که اگر مانده اند و بزرگ شده اند تو هم می توانی چنین شوی.
دلم تنگ شده برای فضای نمایشگاه، شاید امسال عادت شکستم و سری زدم، شاید اگر وقتی باشد ...
همین!

Ali Vahed | 11:34 AM | Comment(s)(0)

دکتر جواد اسماعيلي، مدير يا استاد؟

October 28, 2007 10:30 AM

در راستاي سلسله مطالب  دسته بندی معرفي ، که مدتي بود دچار وقفه شده بود، اينبار مي خواهم نظرم را در مورد دکتر جواد اسماعيلي، یکی از استادان گروه کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی بیان کنم. با دکتر اسماعيلي اولين بار  در جريان ارائه درس مباني کامپيوتر آشنا شدم. آن روز ها خودم قرار بود درس مباني کامپيوتر و برنامه سازي را بگذرانم و در آن ترم سه نفر اين درس را ارائه مي کردند: مهندس عربی، مهندس پوروطن، دکتر اسماعيلي. مي گفتند که مهندس عربی اولين فارغ التحصيل مهندسي کامپيوتر ايران است و استاد قديمي اين درس، مهندس پوروطن جديد و ناشناخته بود براي همه که يک قيد گذاشته بود براي گرفتن درس و آن اينکه حتما بايد قبلش با ايشان يک مصاحبه داشته باشيم و در صورت موافقتشان ، درس را با بگيريم. دکتر اسماعيلي هم از استادان قديمي بود که پس از آنکه دکترايش را در خارج از کشور گرفته بود تازه به ايران برگشته بود و قرار بود اين درس را ارائه کنند. انتخاب برايم مشکل بود، هر کدام مزيتي داشتند که آن يکي نداشت. ترم اولي هم بوديم و فکر مي کرديم انتخاب واحد کار مهمي است! تصميم گرفتم با دکتر اسماعيلي بگيرم، چون پيش خودم فکر کردم تازه برگشته اند، دکترا دارند و حتما از بقيه با سوادتر هستند.اما .... محض اطمینان در جلسه مصاحبه با آقاي پوروطن شرکت کردم و ... اين شد که چند ترمي مدام با ايشان کلاس بگيرم . اگر چه چند جلسه اي سرکلاس آقاي دکتر اسماعيلي شرکت کردم در هنگام مباني اما تا زمان درس تجزیه تحليل سيستم ها (به قول امروزي ها مهندسي نرم افزار 1) دانشجوي رسمي ايشان نبودم. اما به لخاظ دانشجویی تماس هایی با ایشان داشتیم.

آقاي دکتر اسماعيلي ابتدا معاون پژوهشي و بعد رئيس دانشکده ما شدند و تا پايان دوره تحصيل و چند سالي بعد از آن هم اين سمت را حفظ کردند. ما هم در جريان تاسيس انجمن علمي دانشجويان بارها پيش ايشان رفته بوديم و از خدا پنهان نيست، از شما هم نباشد با ايشان شديد مشکل داشتيم! علتش را مي گويم. اما به لحاظ گرفتن درس بعد از درس تجزيه و تحليل سيستمها، درس زبانهاي برنامه سازي را هم با آقای دکتر گرفتم و در نهايت هم پروژه کارشناسي خودم را با ايشان گذرانيدم.
اما چند ويژگي که در مورد آقاي دکتر اسماعيلي هميشه در ذهن من است عبارت است از:
- ديسيپلين يا نظم کاري: شايد هيچ استاد ديگري را نتوانم در مورد نظم مانند آقاي دکتر بدانم، نظم در راه رفتن، در حرف زدن، در نوشتن روي تخته، در جزوه گفتن، در کلاس حاضر شدن، در پاسخ ندادن به ما در راهروي دانشکده (!)، در نوع ارائه پروژه درس و ....
- نوع برخورد: نگاه خاص آقاي اسماعيلي بيشتر از اينکه شبيه استادان دانشکده باشد، شبيه به مديران دولتي بود. نوع صحبت کردن، نگاه نافذ همراه با یک لبخند مهو، ديپلماتيک حرف زدن و ... بيشتر از اينکه شبيه يک استاد مهندسي نرم افزار باشد، رئيس دانشکده بودن را به ياد آدم مي انداخت.
-حافظه: شايديکي از کساني که شرمنده حافظه اش شده باشم، ايشان باشند، در کلاس درسشان در تجزيه تحليل سيستمها، با گروهی از بچه ها در آخر کلاس مي نشستيم و يواشکي شيطنت هاي دانشجويي می کردیم، به اين خيال که ايشان ما را نمي بيند. چند سال بعد زماني که براي تدريس به دانشکده دعوت شده بودم، پيششان رفتم، ضمن آرزوی موفقیت ، يادآوري کردند به من که اميدوارم دانشجويان شما مانند شما در کلاس شيطنت نکنند. باور کنيد داشتم از خجالت آب مي شدم.باور کنيد.
-نوع چهره: لباس پوشيدن، ته ريش هميشگي، مدل مو، يقه بسته و ... همه اينها، ذهنیت نگاه مدیریتی را نسبت به استادی در ما بیشتر می کرد. اين بود که ما هم در کلاس راحتي ارتباط با يک استاد را با آقای دکتر نداشتيم.

در دو بخش بگذاريد نظر شخصيم را جمع بندي کنم:
-تدريس: آقاي دکتر اسماعیلی با وجوديکه کامل درس مي داد و منظم و از هيچ نکته اي فروگذار نمي کرد، اما به دليل اين همه نظم، من نامنظم نمي توانستم راحت کنار بيايم و در هنگام دانشجويي زياد نتوانستم با اين شيوه کار کنم و راحت باشم. اگر چه پس از پايان تحصيل تا مدتها هر وقت مشکلي در تجزيه تحليل سيستمها داشتم، به جزوه ايشان رجوع مي کردم و تعجب مي کردم که پاسخ اين مشکل هم هست و من در زمان دانشجویی خوب دقت نکرده بودم. از اين لحاظ هم مديونشان هستم که تا مدتها، جزوه درسشان مرجعم بود در تحلیل و طراحی سیستمها. اما به دليل سمت ايشان در دانشکده ، ارتباط با آقاي دکتر بسيار مشکل بود، در راهرو به سوال ما جواب نمي دادند، وقت ملاقات هم سخت داده مي شد حتي در زماني که پروژه کارشناسي را هم انجام مي دادم، نمي توانستم به سادگي پيدايشان بکنم و از ايشان کمک بخواهم. اين بود که به عنوان يک دانشجو اذيت شدم.
- مديريت: آقاي دکتر را صاحب ايده هاي فراوان در مدیریت مي دانم. زماني پيششان رفتيم براي يک نمايشگاه کامپيوتر، ايده موزه کامپيوتر را به ما دادند و از آن حمايت کردند و ما به همين واسطه کلي از قطعات کامپيوتر هاي قديمي را از انبار دانشکده بيرون کشيدم که متاسفانه هيچ وقت محلي براي موزه اختصاص داده نشد و نمي دانم سر آن قطعات هم چه بلايي آمد. در عین حال يک مشکل مهم هم با ايشان داشتيم، محافظه کاري مديريتي. شديدا در مقابل هر چيز غير معمول مقاومت مي کردند و نمي شد کارهاي عجيبي کرد. کارهایی که یک دانشجوی فنی معمولا می کند! يادم مي آيد براي برگزاري جشن تولد انجمن علمي چقدر با ايشان مشکل داشتم و از دستشان حرص خوردم که نگذاشتند آن کاري را که دوست داشتيم انجام دهيم.
با اينکه مجموع اين دو عامل باعث شده بود بين اينکه آقاي دکتر را استاد خودم بدانم يا مدير دانشکده. این موضوعموجب شده بود که هيچ وقت آقای دکتر استاد خیلی محبوب من نباشند (فکر مي کنم در اين زمينه با خيلي از دانشجويان و استادان هم عقيده باشيم.) اما به عنوان يک استاد به ايشان احترام مي گذاشتم و مي گذارم. به شکلی که حتی پروژه کارشناسی را با وجودیکه می دانستم اگر با کس دیگری بگیرم راحت تر است با ایشان گرفتم و از اینکه باعث شدند چیزهایی یاد بگیرم ممنون هستم.
اين روز ها مي دانم که متاسفانه آقای دکتر سلامت کامل ندارند و اين ناراحتم مي کند و اميدوارم هر چه زودتر به روزهاي خوب خود برگردند. انشاء ا...
همين!

Ali Vahed | 10:30 AM | Comment(s)(0)

توهم نفوذ

October 27, 2007 04:28 PM

در فیلم های عملی تخیلی و یا پلیسی، زمانی که می خواهند یک فرد متخصص را در کامپیوتر نشان بدهند که به عنوان یک قهرمان یا ضد قهرمان می خواهد به نرم افزار و با وب سایتی نفوذ کند (Hack) و اطلاعاتی را درست و یا غلط سرقت کند و یا یک سایتی را از کار بیاندازد، نوجوان یا جوانی را نشان می دهد که با کمترین تجهیزات کامپیوتری برای مثال یک گوشی موبایل، به یک سیستم وصل می شود و در کسری از دقیقه، به یک سیستم فوق العاده امینتی نفوذ می کند و ناگاه، همه صفحه ورود اطلاعات و گزارش گیری آن جلویش باز می شود و مانند یک مدیر هر کاری می خواهد انجام می دهد!
این نمایش غلو آمیز و غیر واقعی، وقتی در رسانه سینما باشد هیچ اشکالی ندارد که همان هم هست، تخیل! ولی وای به روزی که توهم چنین کاری بین نوجوانان ما باب می شود که به سادگی و بدون هیچ دانشی می توانند صرفا با کمی هوش و سرعت در تایپ، هر کاری در شبکه می خواهند انجام بدهند! اولین سوالی که این گروه از من می پرسند آن است که چطور می شود مثلا سایت فلان جا را هک کرد، چطور می شود به شبکه یک بانک نفوذ کرد و .... از آن بدتر توقع برخی مشتریان است که فکر می کنند به راحتی آب خوردن می توانند سیستم تو را هک کنند و یا اینکه از تو می خواهند مال شخص دیگری را برایشان قفل گشایی کنی و یا به یک سایت نفوذ کنی، به سرعت و بدون ابزار! درست مثل فیلمها!
کاش می شد به این دو گروه فهماند که این ها مال فیلمهاست. یک بچه نمی تواند با یک گوشی موبایل، وب سایت فلان مرکز را دور بزند و هر چه می خواهد بکند، هر کس  نمی تواند در زمان کوتاهی اطلاعاتی را رمز گشایی کند و یا به سطح دسترسی مدیر یک سیستم دسترسی پیدا کند و نمی دانم چراغ قرمزها را سبز کند و یا فرمان شلیک یک موشک را صادر کند! این ها فیلم است، باور نکنید!
همین!

Ali Vahed | 04:28 PM | Comment(s)(0)

"خواندنی بودن" يا "پربيننده بودن"، کداميک براي يک «وبلاگ» مهم تر است؟

October 25, 2007 02:24 PM

اين روزها، مساله که در مرور برخي از وبلاگها مشاهده مي کنم، رقابت و تلاشي است که براي جذب بيننده با هم دارند، برخي خوشنودند از تعداد بيننده اي که دارند و گروهي هم دلخورند از اينکه چرا بيننده ندارند، براي پربيننده کردن هم اغلب کارهاي عجیبی مي کنند از:
- حجم تيتر ها و مطالب جنجال برانگيزي که با هدف جذب مخاطب به وبلاگ يک فرد صورت مي گيرد،
-ارائه انواع آمار هاي مختلف در جهت نشان دادن پربيننده بودن يک وبلاگ،
-ارائه مطالب خلاف واقع، محرمانه و يا حريم خصوصي افراد در يک وبلاگ با هدف جذب مخاطب،
- طرح موضوعاتي نظير جوک و لطيفه و نمي دانم عکسهاي سرگرم کننده در کنار مطالب ديگر در يک وبلاگ،
-کپي مطالب خواندني ديگران از وبلاگ و يا وب سايت ديگران و ذکر بدون منبع در وبلاگ خود
-....


سوالهایی که براي خودم مطرح مي شود آن است که چرا به وبلاگ که رسانه اي است شخصي، نگاه تجاري داريم؟ چرا بين يک وب سايت بازرگاني با يک وبلاگ تفاوت قائل نيستيم؟ هدف يک وبلاگ چيست؟ اينکه به هر قيمت پر بيننده شود و مراجعات زيادي به آن بشود يا اينکه خواندني باشد و مراجعه کننده (هر چند کم  يا متخصص) با هدفي مشخص به يک وبلاگ مراجعه کند.

معتقدم نگاه تجاري به يک وب سايت شرکت و یا وب سایت عمومی اصلا غلط نيست، بلکه با هدف آن هم سازگار است، جذاب کردن و پربيننده تر کردن آن هم کاري است درست در راستاي تبليغات آن وب سایت و کسب منافع مادی مرتبط برای سازنده آن. اما در يک وبلاگ شخصي يا تخصصي مهمتر از تعداد بيننده موردي، آن است که چقدر مراجعه مجدد مي شود به وبلاگ شما، چقدر خواننده از خواندن مطلب شما استفاده مي کند و چيزي به دانسته هايش اضافه مي شود، چقدر در تجربيات شما سهيم مي شود، چه مقدار دانش به اشتراک گذاشته مي شود، چقدر خودتان با نوشتن، خودتان را آزموده ايد، چقدر خودتان تلاش کرده ايد، بهتر و بهتر بنويسيد، اينها به نظر من از چيزهاي ديگر مهمتر است .
اين نکته منافاتي با پربينده بودن يک وبلاگ ندارد، چه بسيار وبلاگ هاي خواندني که به دليل موضوعاتي که طرح مي کنند، پر بيننده هم هستند، اما به نظر من در مورد يک وبلاگ تخصصي،نويسنده نبايد و نشايد که بين خواندني بودن و پربيننده بودن مطلبش معامله کند، همانگونه که فرق است بين يک نشريه وزين علمي، تخصصي با يک هفته نامه يا مجله زرد که در مورد همه چيز و هيچ چيز مي نويسد. همانطور که بين يک فيلم خوب از نظر کيفي با يک فيلم موفق در گيشه ممکن است تفاوت باشد.
صحبت آخر اينکه به نظر من وبلاگ نويس ابتدا بايد تلاش کند مطلبش خواندني باشد و برايش تعداد بيننده و ويزيت سايت در درجه دوم اهميت باشد.
همين!

Ali Vahed | 02:24 PM | Comment(s)(1)

از لاکِ لاک پشت تا دمِ مارمولک، یا چگونه از نرم افزاری که ساخته ایم محافظت کنیم؟

October 20, 2007 11:40 PM

یکی از مسائلی که تولید کنندگان نرم افزار در کشور با آن روبرو هستند آن است که به دلیل ضعف قوانین کپی رایت (حقوق مولف) باید خود راسا از نرم افزار خود مراقبت کنند و برای محافظت از آن چاره ای بیاندایشند.
بحث مراقبت از نرم افزار شامل اقداماتی است که از دستکاری و یا کپی برداری غیر قانونی در مقابل افراد مجاز و یا غیر مجاز جلوگیری می کند. به عبارت دیگر به این می پردازیم که:
- چگونه نرم افزار از اجزاء خود به صورت یکپارچه مراقبت نماید. (مبحث جامعیت (Integrity)  از عوامل کیفی نرم افزار)
- افراد غیر مجاز نتوانند به درون نرم افزار نفوذ کنند (مبحث امنیت (Security) نرم افزار)
- افراد مجاز قادر نباشند با اقدامات غیر مسؤولانه و یا ورود اطلاعات غلط، به بخشی از سیستم آسیب برسانند. (مبحث توانمندی و یا استحکام (Robustness) نرم افزار)
- نتوان نرم افزار را بدون اجازه مالک آن کپی کرد و از آن استفاده مجدد داشت (رعایت Copy Right نرم افزار)

سه مورد اول جزء طبیعاتی است که یک نرم افزار تجاری باید به آنها مجهز باشد (عواملی که یک سیستم تجاری را از یک سیستم دانشگاهی یا آزمایشی جدا می کنند) اما همانگونه که گفتم ، آخری به ضعف قانون و یا ضعف اجرای قانون رعایت حقوق مولف بر می گردد.
هر تولید کننده ای با توجه به نوع محصولی که تولید می کند، فنآوری مورد استفاده، دانش و تجربه و قیمت نرم افزار، روشی را برای مدیریت مراقبت از نرم افزار خود به عنوان یک سرمایه خود بکار می گیرد. از قفل های نرم افزاری گرفته، تا قفل های سخت افزاری، رمزگذاری فایل ها، مخفی سازی اطلاعات حساس، استفاده از بمب های منطقی (Logical Bomb) ، قفل گذاری روی CD ، استفاده از مبحث Licensing یا لیسانس نرم افزار، ثبت وقایع، تهیه مداوم نسخه های پشتیبان یا Mirror از اطلاعات و یا برنامه ها، انواع قفل های تلفنی ، اینترنتی، فایل های کد کلید ، توکارکردن نرم افزار ها در داخل سخت افزارها، کارتهای هوشمند، مدیریت کاربران قوی، تغییر دوره ای رمز عبور، مکانیسم های تشخیص اثر انگشت، انواع سیستمهای هشدار دهنده سرقت و نفوذ (Hack) و یا حمله (Attack) و .....
اینکه شما از کدام استفاده می کنید همانطور که گفتم به شما و نوع و قیمت محصولتان بسته است.
در این نوشته می خواهم شروع کننده نظریه ای باشم که شاید بتوان در آینده آن را تکمیل کرد و به عنوان یک روش در محافظت از نرم افزارها بکار گرفت. آن اینکه از روی حیات وحش الگو گرفت، اینکه جانوران مختلف از خود چگونه مراقبت می کنند و در مقابل دشمنان خود چگونه ایستادگی نشان می دهند، آن را الگو بگیریم و با توجه به نرم افزار و ماهیت آن (و شناسایی عوامل آسیب رسان به آن) ، نرم افزار در موقع خطر به همان شکل از خود واکنش نشان دهد. بگذارید مثالهای ذکر کنم:

-لاکپشت: یک لاک سخت دارد و چند جای سوراخ برای خروج دست و پا و سرش، هر وقت خطری احساس کند، داخل آن لاک می رود.(لاک پشت که دیده اید!؟) خوب ما هم ترم افزاری بسازیم که در موقع دسترسی غیر مجاز، کپی کردن غیر قانونی و یا احساس خطر برای آسیب، خود را در داخل یک لایه محافظ (بخوانید Firewall) مخفی کند و اجازه همه دسترسی ها را قطع کند تا شرایط به شکل عادی تبدیل شود. برای مثال نوع برخورد دستگاه های پرداخت پول (ATM) و یا وب سایت های امنیتی را مشاهده کنید. به محض احساس خطر، خود را از کار انداخته، ورودی ها و خروجی های سیستم را غیر فعال می کنند.
-خارپشت: که در هنگام خطر ، خارهای پشتش (برخلاف سطح شکمی ضعیف و قابل نفوذش) به دردش می خورد و آن را به سمت عامل خطر پرتاب می کند. استفاده از بمب های منطقی، ویروس های هدفمند و یا آسیب زدن به سیستم عامل و یا فایل های کاربر سرقت کننده اطلاعات ایده جدیدی نیست، به نظر شما شبیه خارپشت نیسند اینگونه نرم افزارها.
-راسو (؟) : جانور شناس نیستم، اما فکر می کنم یک نوع راسو یا چیز شبیه آن است که به محض دیدن خطر، بوی بدی از خود متصاعد می کند! نمی شود نرم افزاری ساخت که اگر غیر مجاز کپی شد و یا نفوذی در آن صورت گرفت چنین واکنشی نشان دهد (منظورم آن نیست که بوی بد بدهد!) برای مثال نسخه های Shareware نرم افزار ها را نگاه کنید، پس از مدتی آنقدر ضدحال می زنند که ترجیح می دهید یا از شرشان خلاص شوید و یا بخریدشان، آنقدر اعلان های مختلف، فرمهای مختلف، کند شدن سیستم و .... می دهند که شما مجبورید این روش را خاتمه دهید. یک کم غلیظش کنید، می شود همان راسوی قصه ما.
-مارمولک: مشهور است که مارمولک در هنگام خطر دم خود را قطع می کند و فرار می کند. مهاجم گول می خورد که به هدف رسیده است، غافل از آنکه آن دم تله است و سمی و با خوردن آن .... می شود نرم افزاری ساخت که دزد را گول بزند، مثلا اجازه بدهد از نسخه قفل شکسته استفاده کند و یا تا حدی دسترسی غیر مجاز را فراهم کند اما در پس زمینه مانند یک اسب تروا (Trojan Horse) کاری کند و سازنده را مطلع سازد و یا خرابکاری نماید.
....
زیاد است از این دست، شاید سعی کردم یک نوشته یا یک کتاب بنویسم در این مورد، اینکه چطور از دیدن برنامه های رازبقا در توسعه نرم افزار تاثیر بگیریم ...!
باز هم در این مورد -محافظت از نرم افزار- خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 11:40 PM | Comment(s)(6)

شباهت سریال های ماه رمضان با برخی پروژه های نرم افزاری!

October 16, 2007 10:59 PM

به دلایلی ماه رمضان گذشته، می شود گفت مجبور شدم برخی سریال های مناسبتی را دنبال کنم. این سریالها من را یاد برخی پروژه های نرم افزاری انداخت. شباهت اینکه، این سریال ها هم مانند برخی پروژه های ما، خوب شروع می شوند، معمولی ادامه پیدا می کنند و آخرش نمی دانم چرا، سریع سرهم بندی می شوند و قسمتهای آخرحال آدم را به هم می زند. درست مثل برخی پروژه های ما که در انتها به دلیل پایان یافتن بودجه پروژه، فرسایشی شدن تولید، نرسیدن به زمانبندی، بی انگیزگی تیم، اذیت کردن کارفرما، انتهایش بر خلاف ابتدایش که معماری قوی ریخته ایم و پیاده سازی را با رعایت تمام نکات کیفی تولید شروع کرده ایم، به صورت سردستی و فقط برای تمام کردن پروژه به هر شکلی دنبال می شود!
چقدر این فیلمسازها با مهندسین نرم افزار شبیه اند!؟
همین!

Ali Vahed | 10:59 PM | Comment(s)(2)

حقوق ما، حقوق آنها

October 14, 2007 09:23 PM

در مقاله ای در مجله Fortune شماره آگوست 2007  فهرست حقوق و پاداش 20 رئیس، مدیر عامل ویا رئیس هیات مدیره اول اروپا را نسبت به میزان دریافتیشان در سال 2006 منتشر شده است. جالب بود برایم.نفر اول مدیر عامل رنو از فرانسه بود با 45.5 ميليون دلار به صورت سالانه تا رتبه بیستم که باز هم به یک فرانسوی و آنهم مدیرعامل شرکت آلستوم با دریافتی 6.7 میلیون دلار فهرست شده بود برایم. ناقابل نفر اول چیزی در حدود 4 میلیون دلار به صورت ماهانه دریافت می کند! نمی دانم آیا مدیرعامل یا رئیس هیات مدیره ای در ایران داریم که نه این حقوق، چیزی نزدیک به حتی رتبه بیستم دریافتی داشته باشد (نفر بیستم بیش از پانصد هزار دلار درماه و یا به پول ما چیزی نزدیک به پانصد میلیون تومان ناقابل در ماه حقوق می گیرد!). نکته مهم آنکه این سود سرمایه نیست، مانند خرید و فروش برج در ایران که سودهای سرشار دارد، حقوق یک نفر است به همراه پاداش هایی که از تلاشهایش دریافت می کند.
امیدوارم روزی مدیر عامل موفق شرکتهای بزرگ کشور نیز بتوانند بر اساس شایستگی خود، دریافتی های خوبی داشته باشند، بدون آنکه متهم به فساد مالی و یا اقتصادی گردند.


برای دسترسی به تصویری از این جدول اينجا را کلیک کنید.


همین!

Ali Vahed | 09:23 PM | Comment(s)(1)

اینترنت 50 ساله!

October 13, 2007 12:09 PM

در بخش خبری ساعت 21 جمعه شب، خبری نقل شد مبنی بر اینکه بالاخره امکان نوشتن دامنه به زبان دیگری به جز انگلیسی فراهم شد و آن را به عنوان یک تحول اساسی در تاریخ 50 ساله گذشته اینترنت دانست!
فکر می کنم سردبیران خبر کمی باید دقت کنند، چون امکان ثبت دامنه به زبان های دیگر چند سالی است که مطرح است و شرکتهایی هم در ایران اقدام به فروش این دامنه ها کردند و خبر جدیدی نیست، از آن مهمتر فکر کنم تاریخچه کامپیوتر های الکتریکی چیزی نزدیک 60 ، 70 سال بیشتر نیست! (دهه 1940) ، چطور اینترنتی که یکی دو دهه از گسترشش نمی گذرد بیش از عمر خود کامپیوتر های لامپ خلا قدمت دارد و تازه  در 50 سال اخیرش تحولی چنین ندیده است!
یک کم بیشتر دقت کنیم ....


همین!

Ali Vahed | 12:09 PM | Comment(s)(1)

مشاور

October 8, 2007 09:59 AM

داستان زیر را یکی از دوستانم برایم ایمیل زده بود، قبلا به نوعی شنیده بودمش اما متن زیر کامل تر است، هر چند دوستان صنایعی جای مشاور را با مهندس صنایع تغییر داده بودند اصل داستان مربوط به مشاوران است. منبع آن را نمی دانم که همانگونه که گفتم ایمیل شده بود برایم، به هر حال ذکر آن را خالی از لطف ندانستم، در آینده برخی داستانهای دیگر که در مورد مشاوران ذکر می شود را هم در اینجا نقل می کنم.


"چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندگي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟


  چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقهي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحهي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحهي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظارهي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد

مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك "مشاور" هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار سادهاي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي."

همین!

Ali Vahed | 09:59 AM | Comment(s)(6)

برنامه ريزي استراتژيک شرکت هاي نرم افزاري 9 - توازن

October 2, 2007 10:10 AM

يکي از مسائلي که در تدوين برنامه هاي کوتاه مدت و بلند مدت يک شرکت نرم افزاري بايد در نظر گرفته شود مبحث توازن، تعادل و يا رعايت عدالت در نوع وظائف است. به چه معني توضيح مي دهم:
در يک شرکت نرم افزاري معمولا مجموعه اي از وظائف (Task) وجود دارد که مي توان آنها را در چهار گروه اصلي طبقه بندي کرد:
- وظائف مرتبط با توليد
-وظائف مرتبط با بازاريابي و فروش
-وظائف مرتبط با خدمات پس از فروش
- وظائف حمايتي
در سه گروه اول، همانگونه که مشخص است کارهايي را دسته بندي مي کنيم که به ترتيب مرتبط با فرآيند توليد، فروش و خدمات پس از فروش يک محصول نرم افزاري باشد. در اين بين ممکن است کارهايي باشد که بتوان در بيش از يک گروه طبقه بندي کرد که مساله اي نيست. وظائف حمايتي هم شامل کارهاي جاري يک شرکت است که براي تسهيل فرآيند هاي ديگر شرکت انجام مي پذيرد.
نکته اي که يک مدير شرکت نرم افزاري بايد به آن توجه کند، رعايت توازن و تعادل در تعدد اين کارهاست. بدين معني که بايد تلاش کند بين تعداد وظائفي که در سه دسته اول قرار مي گيرند يک رابطه با معني برقرار کند.
براي مثال اگر تعدد وظائف توليدي زياد باشد اما در فروش و خدمات پس از فروش خير، شرکت يک شرکت توليد کننده خواهد شد که نمي تواند محصول خود را خوب بفروشد و يا خوب پشتيباني کند. بالعکس اگر تعدد وطائف خدمات پس از فروش زياد باشد اما توليد خير، شرکت با عدم به روز آوري و ارتقاء محصولاتش مواجه مي شود. اگر وطائف فروش زياد باشد اما خدمات پس از فروش و توليد خير، شرکت ممکن است در کوتاه مدت فروش خوبي داشته باشد اما به دليل عدم توليد محصولات جديد و يا جايگزين و يا عدم پشتيباني مناسب از محصولاتي که هم اکنون در حال استفاده است با مشکل مواجه خواهد شد.
اين رعايت تعادل به معني مساوي کردن تعداد آنها نيست. بلکه ممکن است به دليل شرايط زمانبندي و يا در مواقع خاص به يک نوع وظبفه بيش از سايرين توجه شود ويا در مورد شرکت هاي تک محصولي، توليد محصول جديد مطرح نباشد. همانطور که گفتم پيدا کردن يک رابطه با معني در بين اين خدمات کافي است که جهت گيري يک فعاليت شرکت صورت گيرد.

هر چند مورد فوق به نظر من، مهمترين جايي است که بايد در آن توازن را رعايت کرد اما در مورد بخش هاي زير نيز بايد تعادل و توازن به خوبي در نظر گرفته شود:
- جذب نيرو براي تيم هاي مختلف توليد و يا توليد و فروش و پشتيباني به شکلي که همه تيم ها در يک حد باشند و کسي ضعيف تر از بقيه نباشد.
- توزيع وظائف بين نيروهاي کاري به شکلي که به کسي کار بيش از سايرين ندهيد مگر آنکه در ميزان پاداش هاي کاري هم وي را در نظر بگيريد. در بين افراد با يک رده شغلي و يک سطح حقوق تلاش کنيد به شکل منصفانه کار را تقسيم کنيد.
-هزينه هاي شرکت: هم در بخش هزينه هاي جاري، هم در بخش هزينه هاي بازاريابي و فروش به شکلي متعادل عمل شود و يک بخش فداي بخش هاي ديگر نشود.
-نوع برخورد با مشتري: بين مشتري يک محصول ارزان قيمت با مشتري محصول گران قيمت تفاوت معنادار قائل نشويد. تلاش کنيد به هر يک به اندازه توجه نشان داده و برخورد يکساني داشته باشيد.
-ميزان پرداختي به کارکنان: تلاش کنيد، پايه حقوق پرسنل، بسيار متفاوت از يکديگر نباشد و يک متوسط براي همه رعايت گردد، مگر در مورد نيروهاي خاص. با استفاده از پارامترهاي کارانه و پاداش مي توانيد به نيروي کار بهتر، بيشتر توجه کنيد ،به شکلي که براي سايرين هم قابل توجيه و دفاع باشد.
-نوع برخورد با پرسنل شرکت : به نظر من حتي در محبت کردن، دادزدن، پاداش دادن، دعوا کردن، توجه کردن و يا بي توجهي به يک نيروي کار نيز بايد بين همه تعادل ايجاد کرد و به طور يکسان برخورد کرد. در مورد معلم ها مي گويند سعي کنيد در مورد نگاه کردن به دانش آموز يا دانشجوي خود هم تعادل داشته باشيد و به همه به يک اندازه نگاه کنيد، اين مساله در مورد رابطه مدير شرکت با پرسنل خود هم صادق است.
-...

نمي دانم، چرا اينقدر به توازن علاقه مندم، شايد به قول نوجوان تر ها به خاطر سمبل ماه تولدم است که يک ترازو است! شما که باور نمي کنيد به اين دليل باشد!؟
همين!

Ali Vahed | 10:10 AM | Comment(s)(2)