« October 2007 | صفحه اصلی | December 2007 »

گلایه نکنیم، چه کنیم؟

November 29, 2007 02:28 PM

1- مهیار در وبلاگش نوشته ای دارد تحت عنوان" حرفهای بیهوده" ، خواندم (اینجا )، عجیب در مورد خودم صادق بود، نگاه کردم که در این وبلاگ چقدر بیشتر گلایه و شکایت کرده ام تا حرف دیگری بزنم. فکر کنم گلایه کافی است.
2- دوستی داریم که هر وقت دفتر ما می آید، اولین سوالی که می پرسد آن است که "دو تا خبر خوب بدهید؟"، تکیه کلامش را دوست دارم. فکر کنم از این به بعد هر روز از خودم بپرسم "خبر خوب؟" 


علی الحساب فعلا تصمیم گرفتم چنین نباشم، لذا تا اطلاع ثانوی، فقط حرفهای خوب و امیدوار کننده خواهم زد.
همین!

Ali Vahed | 02:28 PM | Comment(s)(2)

مباني کامپيوتر و برنامه سازي، منابع و نکته ها

November 28, 2007 10:10 AM

درطي اين چند ترمي که دروس مباني کامپيوتر و برنامه سازي پيشرفته را به عنوان دو درس اوليه برنامه سازي براي رشته مهندسي کامپيوتر تدريس کرده ام به چند چيز رسيده ام که با توجه به درخواست خوانندگان در اين نوشته به آنها اشاره مي کنم، اما قبل از اينکه وارد بحث شوم ذکر اين مساله ضروري است که هر چند تجربياتی در تدريس اين دروس در دانشگاه هاي مختلف را داشته ام و پيشتر از آن هم در زمان تحصيل خودم بارها به عنوان حل تمرين آنها عمل کرده ام اما خود را شايسته اينکه سبکي داشته باشم نمي دانم و معتقدم استادان زیادی هستند که در اين دروس صاحب سبک و حتي کتاب بوده و ذيصلاح تر هستند براي رجوع. اين نوشته صرفا حاصل تجربيات خودم و برگرفته از نظرات شخصي است، پس لطفا به عنوان مرجعي براي مقايسه يا .... استفاده نکنيد که اصلا براي آن مناسب نيست.
اما درس "مباني کامپيوتر و برنامه سازي"
درسي که در ترم اول کارشناسي مهندسي کامپيوتر تدريس مي شود. درسي است بسيار مهم که با توجه به اينکه دانشجويان تازه وارد هستند با مشکلات متعددي مواجه خواهيد شد. اغلب دانشجويان خسته از سپري کردن کنکور و بدون انگيزه جدي در کلاسها شرکت می کنند و اين کار شما را به عنوان مدرس سخت مي کند. ضمن اينکه به دليل نام اين درس "مباني" ، اغلب دانشجويان فکر مي کنند با توجه به دانشي که در دوره دبيرستان کسب کرده اند مثل آب خوردن اين درس را پاس مي کنند که تصور غلطي است. همانگونه که از نام آن بر می آید، اين درس از دو قسمت تشکيل شده است:

- مباني کامپيوتر : که در آن به بحث مروري بر مبناني فکري، سخت افزاري و نرم افزاري و آشنايي با اجزاء کامپيوتر، شبکه ها و ..... پرداخته می شود.
-مباني برنامه سازي: در اين بخش به بحث برنامه سازي ساختيافته و آشنايي با اجزاء و دستورالعمل هاي پایه برنامه سزی ، خواهد پرداخت.
تصوير رايج غلط ديگری در مورد این درس، نامگذاري آن به نام يک زبان است. براي مثال مي گويند "پاسکال" داريم، يا C داريم. که اشتباه است. چون در اين درس هدف آموزش يک زبان نيست ، هدف آموزش برنامه سازي است و زبان در اولويت هاي پايين تري قرار می گیرد.
با توجه به هر کدام از دو بخش مي توانيد از منابع زير استفاده کنيد:
- در بخش مباني کتاب How Computers Work نوشته Ron White کتاب بسيار خوبي است که اولين بار ديدم مهندس پوروطن از آن استفاده مي کردند. در اين کتاب با يک زبان تصويري، همه اجزاء داخلي کامپيوتر، وسايل جانبي و مفاهيي نظير شبکه و .... پوشش داده شده است. اگر چه در نگاه اول همه فکر ميکنند که اين کتاب بسيار ساده است اما در برخي بحث ها عميق جلو رفته و حاوي مطالب جالبي است. توصيه مي کنم خواندن اين کتاب به عهده دانشجويان گذاشته شده و از روي آن يک کار کلاسي مانند يک Presentation ، يک مقاله يا يک ارائه شفاهي نتيجه شود. اما بايد به اين نکته دقت کرد که سرعت تغييرات دنياي کامپيوتر آنقدر سريع است که نياز داريد سراغ نسخه های آخر این کتاب و مطالب جديد تر از آن هم برويد و مخصوصا از مقاله هاي منتشر شده در مجلات و يا وب سايت ها استفاده کنيد. براي مثال در وب سايت www.Howstuffworks.com بخش مربوط به Computer آن هم مطالب خوبي دارد. در اين بخش توصيه نمي کنم که از کتاب هاي فارسي استفاده کنيد، چون به دليل تاخير در ترجمه مطالب، اغلب در اين زمينه حاوي مطالب جديدي نيستند اما اگر مي خواهيد از کتاب فارسي هم استفاده کنيد فصول ابتدايي کتابهاي برنامه نويسي به زبان پاسکال سرکار خانم مليحه بهادري و يا بخش هاي اول کتاب مباني الگوريتم و برنامه سازي آقاي جعفر نژاد قمي هم مراجعه کنيد. مخصوصا براي بخش هايي نظير مبناي اعداد و .... که در کتابهاي اول پيدا نمي شود.
در سال پیش از کتاب دیگری که با زبان مدارها به معرفی اجزاء کامپیوتر پرداخته بود هم استفاده کردم به این دلیل که نمی خواستم دانشجویان سخت افزاری هم بی نصیب بمانند. این کتاب نیز How Computers Work Processor and Main Memor نام دارد و نویسنده آن Roger Young است. کتاب خیلی خوبی است چون مفاهیمی نظیر کارکردن پردازنده، حافظه ها، آدرس دهی و .... را با یک زبان ساده به سخت آموزش داده است، بدون آنکه خواننده نیازی به داشتن اطلاعات قبلی داشته باشد.
در مورد برنامه سازي هم اگر پايه زبان بر اساس پاسکال انتخاب شود کتاب برنامه سازي ساختيافته و توربو پاسکال 7 اليوت ب. کافمن کتاب خوبي است در مورد C هم کتابهايي مانند کتاب استراستروپ و کتاب دايتل، کتابهاي خوبي هستند.
اما مهمتر از منبع درس به نظرم شيوه تدريس است.در اين درس، مدرس نبايد متکلم وحده باشد. نمي شود جزوه گفت و انتظار داشت دانشجويان ياد بگيرند. بلکه بايد به صورت تعاملي و به صورت تمرين هاي مداوم و پشت سر هم برخورد نمود. معمولا خودم در اين ترم بيش از 100 تمرين مختلف را به دانشجویان خواهم داد. تمرین هایی که آنها را برای انجام پروژه پایانی درس آماده سازد.
پروژه پایانی درس مبانی می تواند شامل نوشتن یک برنامه بزرگ باشد که ترکیبی از مطالبی که در طول ترم گفته شده است را به انضمام مطالب جدید در آن بکار گرفته شود. تجربه به خود من نشان داده است که پروژه، مهمترین عامل آموزشی در کل ترم است و دانشجویان چند برابر خود طول ترم، چیز یاد می گیرند.
به دانشجویان درس هم توصیه می کنم، این درس را بسیار جدی بگیرند. چون راهی است برای وارد شدن خوب به رشته ای که در دانشگاه در آن زمینه درس می خوانند. به نظر شخص من، چنانچه دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر، درس مبانی خود را به خوبی پشت سر بگذارند، می توانند با درصد بالایی در دروس بعدی هم موفق باشند. چرا؟ چون:
- در مبانی به نوعی همه مطالب رشته مهندسی کامپیوتر مرور خواهد شد و دانشجویان با برخی کلیات، حتی در سطح یک جلسه هم که شده آشنا می شوند. بنابراین با یک دید باز تر نسبت به ادامه درس عمل خواهند کرد.
- چنانچه در درس مبانی فعالیت خوبی داشته باشید و نمره خوبی کسب کنید، به عنوان یک انگیزه و محرک قوی عمل خواهد شد. چون شما را در چشم سایر دانشجویان متمایز نشان می دهد و شما به عنوان دانشجوی ترم اول، مجبورید برای حفظ این نگاه فعالیت خود را افزایش دهید.
-ترم اول مهمترین ترم دانشگاه است، چون شما تکلیف خودتان را با خودتان، دانشکده و دوستانتان روشن می کنید، تجربه نشان داده است که کسانی که در ترم اول جایگاه بهتری پیدا کنند -که درس مبانی هم جزء آن است- در گروه های بچه درسخوان ها خواهند بود، دست از کارهای حاشیه ای برخواهند داشت و در طول دانشگاه موفقتر عمل خواهند کرد.
- شما در مبانی علاقه خود را درک می کنید. اینکه آیا اصلا به کامپیوتر علاقه مندید. (تقریبا در آخر هر ترم دانشجویانی را دارم که تغییر رشته گرفته اند) ، سخت افزار را ترجیح می دهید یا نرم افزار را. آیا کسی هستید که پشتکار کار در این رشته را داشته باشید. آیا از دانشکده خود راضی هستید و نمی خواهید انتقالی بگیرید.
-....
برای دانشجویان این درس در مرحله اول و مدرسان این درس در ادامه آرزوی موفقیت می کنم. به زودی در مورد درس برنامه سازی پیشرفته نیز خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 10:10 AM | Comment(s)(5)

چند مطلب خواندنی در مورد برنامه نویسی

November 27, 2007 09:02 AM

این نوشته ها را خواندم و فکر کنم بد نیست شما هم نگاهی به آنها بیاندازید، مطالب خوبی است برای علاقه مندان برنامه نویسی و یا برنامه سازی.



همین!

Ali Vahed | 09:02 AM | Comment(s)(0)

رسیدن به اوج سرخوشی، اما فقط چند لحظه کوتاه

November 25, 2007 11:47 AM

به نظرمن لذت گرفتن یک پروژه، تنها چند لحظه کوتاه (شاید کمتر از 10 ثانیه) طول می کشد، پیش از آن استرس و فشار داری که آیا می شود؟ پیشنهادت آیا مناسب است؟ مساله را درست فهمیده ای؟ ....
وقتی قرارداد را امضا می کنی و امضا می کنند و پیش پرداخت آن را دریافت می کنی، چند لحظه خوشی داری که لذت منحصر به خودش را دارد. هنوز کاملا در این حس فرو نرفته ای که ذهنت مشغول بعد از آن می شود که راهکار اجرایت چیست؟ با مشتری بدقلقی در پشتیبانی طرف نشده ای؟ آیا به تعهدات می توانی در زمانبندی عمل کنی؟ ...
زحمت می کشیم برای همان سرخوشی کوتاه! که جای همه چیز را می گیرد. چه کسی گفته است: "شب شراب نیارزد به بامداد خمار"، عجیب می ارزد! 
همین!


پی نوشت: این چند وقته به دلیل حضور یک غیر کامپیوتری در جمع ها و جلسات رادمان (مدیر فروشمان را می گویم)، برخی رفتارهای خود را از نگاه دیگری می بینیم که تحلیل می کند برایمان و جالب است. اینکه چهره ما را در زمان امضای نهایی قرارداد می بیند که از یک حالت مضطرب به لبخند می رویم و هنوز لبخند کامل نشده است باز چهره به حالت اول بر می گردد. این تغییر را هم تا زمانی که چندبار این اتفاق برایمان نیافتاده بود و وی نگفته بود دقت نکرده بودم. چه قدر عجیبیم ما!

Ali Vahed | 11:47 AM | Comment(s)(1)

رادمان ، پایان دوره 5 ساله اول

November 24, 2007 05:45 PM

امروز 3 آذر 1386 مصادف است با پایان پنجمین سال فعالیت شرکت رادمان و آغاز سال ششم. روز خوبی است برایم، هرچند این روزها فشار و استرس عجیبی دارم وخسته شده ام.... بگذریم.
به دلیل آنکه اکثر بچه ها و گروه های کاری شرکت در پروژه های مختلف درگیرندو کمتر دفتر هستند فعلا مراسم رسمی تولد را نگرفته ایم، می ماند برای آخر هفته که شاید جایی برویم، کیکی بخوریم و ...
همین قدر نوشتم که اطلاع رسانی کرده باشم، تا بعد که شاید اطلاعات تکمیلی هم اضافه کنم.
همین!

Ali Vahed | 05:45 PM | Comment(s)(1)

شرکت فوتبالی، فوتبال شرکتی، بخش دوم، نگاشت بخشهای مختلف شرکتی نرم افزاری در یک تیم فوتبال

پس از آنکه مقدمه این بحث، شبیه سازی یک شرکت نرم افزاری و فعالیت هایش در قالب یک تیم فوتبال را نوشتم، بازخورد هایی داشتم که باعث شد، برای نوشتن ادامه دست به عصا تر حرکت کنم. نکته مهم آنکه بخش هایی از این نوشته و قسمت های بعدی آن را باید به سبک گزارشگران و کارشناسان برنامه های پخش فوتبال بخوانید!
 اما در اولین قسمت این مطلب، بگذارید تکلیف خودمان را با یک شرکت و یک تیم فوتبال و نگاشت اولی روی دومی روشن کنم، که اگر این نگاشت ، درست باشد، می توانیم شبیه سازی را بهتر انجام دهیم.
نگاهی به یک تیم فوتبال در زمین مسابقه: یک تیم فوتبال معمولا دارای یک تیم داخل زمین به عنوان بازیکن و یک تیم هم روی نیمکت است. در زمینه به جز دروازه بان، سه خط اصلی داریم: دفاع، هافبک (میانه) و حمله. در خارج از زمین هم سرمربی و تیم مربیان، یاران ذخیره و توپ جمع کن (اگر آن را هم جز مسابقه بگیریم) را خواهیم داشت به همراه تیم تدارکات و پزشکی.
در خارج از میدان مسابقه هم که مدیر عامل و هیات مدیره و سایر بخش های اداری باشگاه حضور دارند که ما به آنها کاری نخواهیم داشت.
یک شرکت نرم افزاری:  یک شرکت نرم افزاری  با توجه به استانداردهای رایج در این زمینه شامل سه بخش اصلی فروش و مهندسی فروش، تولید و پشتیبانی است، (به این شکل مراجعه کنید.)   که در کنار آنها مدیریت شرکت و مدیریت پروژه ها و بخش های اداری نظیر پرسنلی، مالی و خدمات قرار دارند.
به لحاظ شباهت هر کدام از بخشهای شرکت به یکی از بخش های تیم فوتبال می توانیم چنین نگاشتی داشته باشیم:

- فروش و مهندسی فروش به عنوان خط حمله: این بخش سرآغاز ارتباط با مشتری است و نوک پیکان فعالیت های شرکت را بر عهده دارد، وظیفه تمام کردن و گرفتن امتیاز از حریف (بیچاره مشتری) بر عهده این بخش خواهد بود. در این بخش، ضمن دریافت نیازهای مشتری و تطبیق آن با محصولات نرم افزاری شرکت، مقداری از منطبق سازی محصول شرکت (Customization) انجام خواهد پذیرفت تا نیاز واقعی مشتری برآورده شود. در این صورت دیگر تیم تولید درگیر مساله فروش نرم افرار نخواهد شد، چنانچه در بین شرکتهایی که محصول خود را در شکل انبوه به فروش می رسانند چنین است.
- تیم تولید، خط میانه و یا هافبک: این گروه باید میانه زمین را در اختیار گیرد. وظیفه پشتیبانی کردن از خط حمله (فروش شرکت) و رساندن توپ (محصولات بدون خطا) به آنها را برعهده دارد. وقتی تیم وارد حمله می شود این گروه هم به آن بخش اضافه می شوند و وقتی تیم به لاک دفاعی می رود به خط دفاع کمک می کند. وظیفه میدان داری و گرفتن نبض بازی هم بر عهده این خط است.
- تیم پشتیبانی: خط دفاع، وظیفه این خط روشن است، گل نخوریم! این خط باید نگذارد نارضایتی مشتری ادامه پیدا کند تا به وی امتیاز بدهیم. باید خیال دو خط جلو راحت باشد تا به حمله بپردازند و بدانند در پشت سرشان کسی هست که همه کارها را جمع و جور می کند و از دروازه (منافع شرکت) محافظت می کند.
-دروازه بان: در واقع دروازه بان آخرین کسی است که جلوی دروازه ایستاده است و مواظب است توپی از خط آن رد نشود. در بسیاری از شرکت ها این وظیفه به عهده مدیر عامل و یا یکی از کادر مدیریتی شرکت است. کسی که در آخر جوابگوی همه باشد و اگر از عهده کل تیم بر نیامد، بتواند از منافع شرکت مراقبت کند و با گرفتن توپ دوباره آن را به داخل زمین بفرستذ و آغاز کنند حمله ای جدید و یا ساماندهنده خطوط دفاعی باشد.
- سرمربی و تیم مربیان روی نیمکت: طبیعی است که این یک وظیفه مدیریتی است. مدیران پروژه ها ، مدیران میانی و ارشد یک شرکت عهده دار آن هستند که بازی خوانی بکنند (با کمک آنالیزوران خود) ، توانمندی تیم خود را بشناسند، انگیزه به تیم تزریق کنند و بسته به حریف و زمان مهره چینی کنند و زمانی تیم را به حمله ببرند(فروش های عمده و یا فشار به بازار در جهت توسعه آن) و زمانی هم دستور عقب نشستن و دفاع از دروازه (پشتیبانی و نگهداری مشتریان قدیمی) را بدهند و در صورت نیاز به موقع تعویض کنند. در آخر این گروه هستند که مسؤولیت همه چیز از جمله شکست و پیروزی را برعهده دارند.
- یاران ذخیره: هر تیم فوتبال باید گروهی را هم روی نیمکت داشته باشد تا در زمان مصدومیت و یا مشکل یک فرد، جایگزین کنند. به همین ترتیب یک شرکت نرم افزاری هم چنانکه پیشتر در بحث جانشین پروری هم گفته بودم باید همیشه یارانی جوان و با انگیزه را داشته باشد که در صورت بروز ریسک های نیروی انسانی (مصدومیت، مهاجرت، ازدواج یا ....) جایگیزین نیروهای ناآماده خود کند و یا یک بخش را به صورت مقطعی با اضافه کردن نیرو تقویت کند.
-تیم پزشکی و تدارکات: این گروه اگر چه نقش مستقیم در یک بازی ندارند اما شرایط تیم را آماده نگه می دارند. درست مانند بخشهای روابط عمومی، مالی اداری و خدمات یک شرکت که وظیفه نگهداری از کل مجموعه و فراهم کردن شرایط ایده آل برای تمرین و بازی را بر عهده دارند.
در خارج از تیم هم یک نقش اضافی داریم که در شبیه سازی ما به درد می خورد:
- توپ جمع کن!: کسی که اگر توپ از خط رد شد دوباره آن را وارد بازی می کند. در شرایطی که تیم گل می خورد (مشتری ناراضی و یا شکست در یک پروژه) و یا اشتباه یک بازیکن و یا خط، توپ جمع کن یک تیم -که اغلب نقشی مدیریتی است- باید نگذارد بازی از جریان بیافتد. شکست را باید پذیرفت و دوباره توپ را به جریان انداخت. نباید گذاشت یک تیم از شرایط بازی خارج شود و یا سرد شود. باید سریع توپ را به بازی انداخت شاید گل جدیدی در راه باشد.
تیم خارج از مسابقه: مدیر عامل و هیات مدیره یک باشگاه فوتبال را هم می توان به هیات مدیره، مدیران ارشد و سهامدارن یک شرکت نگاشت داد که می توانند سرمربی انتخاب کنند، استراتژی بریزند، امکانات و سرمایه برای تیم فراهم کنند و در مقابل از کل تیم و به ویژه سرمربی پاسخ بخواهند.
...
اگر با این نگاشت موافق هستید نوشته های بعدی را دنبال کنید و اگر نه، آن را مطرح کنید شاید لازم شد قبل از ادامه بحث اصلاحاتی در آن ایجاد کنم.لازم به ذکر است در نوشته های بعدی حداقل در مورد مطالب زیر صحبت خواهم کرد:
-سیستم بازی
- ساختار حمله، ساختار دفاع
- تفاوت انجام تک بازی و حضور در یک فصل بازی
- سازماندهی، کلید برنده شدن از دیدگاه آقای افشین قطبی.
-تمرین، مسابقه تدارکاتی، مسابقه رسمی
- قهرمانی لیگ یا جام حذفی کدام مهمتر است و چگونه در هر یک باید به میدان رفت.
-مدیر شرکت کجاست، توی دروازه، روی نیمکت یا پشت خط زمین فوتبال؟
-چگونه نیمکت ذخیره را به موقع بکارگیریم.
-بازی با یک تیم قوی تر، چگونه؟
-چگونه یک باخت را با یک برد عوض کنیم؟
- در چه شرایطی از سرمربی گری استعفا دهیم؟
-بازنده، برنده، بی انگیزگی یا غرور بی جا، با هر روحیه چه کنیم؟
-...

امیدورام فرصت کنم و در مورد هر کدام از مطالب بالا بنویسم،آنقدر هستند که فکر می کنم لازم باشد یک دسته بندی جدید در این مورد در وبلاگ باز کنم!
همین!

Ali Vahed | 11:59 AM | Comment(s)(2)

شرکت فوتبالی، فوتبال شرکتی، بخش اول، مقدمه

November 21, 2007 10:08 AM

سالها پیش و در ابتدای راه حرفه ای در یک شرکت کامپیوتری کار می کردم که اکثر کارکنان آن عشق فوتبال داشتند و یک تلویزیون 29 اینچ (که آن سالها اصلا رایج نبود) فقط برای تماشای فوتبال کنار گذاشته بودند! به حدی عشق فوتبال موج می زد که خیلی وقت ها با هم ورزشگاه می رفتند و کل کل طرفداری از  تیم ها رایج همه نشست های شرکت بود، یادم نمی رود برای یک بازی حساس، کلید اتاقی که  تلویزیون در آن بود گم شده بود، چون کلید ساز پیدا نکردند، مدیر فروش شرکت سریع رفت و یک تلویزیون خرید تا تماشای فوتبال را از دست ندهند! منی که تا قبل از آن اصلا نه فوتبال را دوست داشتم و نه حتی نگاه می کردم (نشان به آن نشان که بازی ایران-استرالیا را که همه سر تماشای آن دیوانه شده بودند را در حالیکه همه همکلاسی ها در دانشکده تماشا می کردند در اتاق انجمن علمی دانشکده راحت خوابیده بودم!) مجبور بودم پا به پای آنها در بحث ها شرکت کنم و یواش یواش، مجبور شدم اصطلاحات فوتبالی را بشناسم تا در این بحث ها کم نیاورم! از آن سالها و کارکردن در یک "شرکت فوتبالی" گذشت تا این روزها که خودم هر چند هنوز فوتبال را دوست ندارم اما مانند یک علاقه مند دائمی،  همیشه خبرهای آن را دنبال می کنم و تحلیل های آن را می خوانم.
در چند بخش سریالی می خواهم بحثی را طرح کنم که بارها در گفتگو هایم با دانشجویان، همکاران، مشتریان یا مدیران شرکتهای کامپیوتری دیگر بکار می برم، آنهم شبیه سازی یک شرکت نرم افزاری در قالب یک تیم فوتبال است.
چرا این شبیه سازی سودمند است، چون فوتبال یک زبان همه فهم است، این روزها هر کسی را که ببینی ساختار یک تیم فوتبال را می شناسد و می داند هر پست و بازیکن چه نقشی دارد و چه کاری انجام می دهد و این را مدیون برنامه ها و فوتبال هایی باید بدانیم که از شبکه های مختلف تلویزیونی در حال پخش است (و برخی مواقع باعث سرسام گرفتن انسان می شود). بنابراین می توان با یک نگاشت یا مدل سازی ساختار یک شرکت را هم با "زبان فوتبال" بیان کرد تا همه با وظایف بخش های مختلف یک شرکت آشنا شوند و مشکلات و معضلات آن را بدانند و بتوانند برنامه ریزی صحیح تری در مورد آن داشته باشند. امیدوارم مکتوب این مباحث هم مانند گفتار آنها سودمند و جذاب باشد، امیدوارم ....
همین!

Ali Vahed | 10:08 AM | Comment(s)(5)

مصاحبه به سبک مدیر کل فنآوری اطلاعات وزارت امور خارجه

November 19, 2007 09:31 AM

گفتگو با مهندس سعید سیدآقا بنی هاشمی،مدیر کل فنآوری اطلاعات وزارت خارجه،  را در وبلاگ خبرنگار بخوانید. (اینجا)
چند نکته :
1- اینکه یک مدیر مشکلات IT خودش را چنین بی پروا بیان می کند، نشان دهنده شجاعتش است. این که می داند، چه کاری را به چه مشکلاتی را تحویل گرفته است. اگر  چه امیدوارم این صحبت ها فقط بری زیر سؤال بردن کارهای مدیران قبلی نباشد.
2- افشای قرارداد های برخی اطلاعات در مورد قرارداد شرکتها، نمی دانم بار حقوقی برایشان خواهد داشت یا خیر؟ امیدوارم نداشته باشد.
3- پذیرش اینکه مشکلات فقط به عهده مجریان کار نیست و خود کاربران و مدیران وزارتخانه هم در اجرایی نشدن پروژه ها و تحقق نیافتن اهداف مقصرند، هم جای خودش قابل توجه است و ناشی از درست دیدن مساله توسط ایشان است. امیدوارم همکاران این مدیر، در آینده با وی همکاری مناسب تری داشته باشند.
4- ذکر برخی مشکلات کم اهمیت از دیدگاه ما نرم افزاری ها -مانند اشکال جزیی در طراحی صفحه اول وب سایت- در کنار مشکلات مهمی مانند صدور ویزای الکترونیک، از کیفیت و اهمیت مصاحبه کاسته است. کاش مدیران ما دقت می کردند که برخی مشکلات جزیی نیازی به در بوق  کردن ندارد و با یک درخواست کوچک قابل حل است.
در آخر : من نه مدیران قیلی و نه مدیر جدید را می شناسم، اما  مانند همه شرکتهای فعال در  زمینه IT، از هزینه ای که چند سال پیش وزارت خارجه برای تبدیل به یک سازمان الکترونیک داشت و تشکیل کنسرسیوم هایی از شرکتها برای اجرای این پروژه ها در قالب طرح تکفا کما بیش خبر داشتم و منتظر بودم که نتیجه این سرمایه گذاری سنگین و پروژه های بزرگ را بدانم که متاسفم که امروز همه آن کارها چنین شکست خورده تلقی می شود. کاش مصاحبه ها و نظرات مدیران شرکتهای مجری را هم می خواندیم و می دانستیم تا قضاوت بهتری در این مورد داشته باشیم.


به هر حال برای این مدیر عزیز در عرصه کارهای مهمی که دارند آرزوی موفقیت می کنم.
همین!  

Ali Vahed | 09:31 AM | Comment(s)(0)

راهنمای انتخاب محصول

November 18, 2007 09:13 PM

این عنوان بخش جدیدی است که فعلا نسخه مقدماتی آن را در وب سایت رادمان ایجاد کرده ایم و امیدوارم در اولین فرصت به شکلی تعاملی در سایت قرارداده شود و به جز محصولات گویا، سروش و سحر، بقیه محصولات را هم شامل شود. (اینجا)
همیشه فکر می کردم، باید از نگاه مشتری به محصولاتمان نگاه کنیم و بدانیم که آیا نیازی که با نرم افزار پوشش داده ایم، نیاز واقعی است یا خیر؟ برای همین بچه های بخش فروش این راهنما را آماده کرده اند.
راستش خودم تا حالا نخواندمش! دلیلش هم آن است که می خواهم ابتدا بازخورد سایرین را بدانند. نمی خواهم نظر خودم به عنوان یک مهندس نرم افزار تغییراتی در آنها ایجاد کند، می خواهم بدانم مشتری ها چگونه فکر می کنند.


پس اگر غیر کامپیوتری هستید و فرصتی برای مطالعه دارید، ممنون می شوم، نگاهی به آن بیاندازید و ممنون تر خواهم شد نظرتان را به ما هم انتقال دهید. (برای دسترسی به بخش راهنمای انتخاب محصول، اینجا را کلیک کنید.)
همین

Ali Vahed | 09:13 PM | Comment(s)(1)

افشای پشت پرده روزنامه اعتماد ملی و .... اخلاق حرفه ای

November 17, 2007 10:34 AM

باور کنید خطرناک تر از صنف خبرنگار نداریم! اگر بخواهند بلایی سر کسی بیاورند با یک گردش قلم  و نوشتن چند خط چنان می کنند که در کوتاه مدت یک نفر یا سازمان را به اوج می رسانند و یا از سوی دیگر به آخرین درجه ذلت می کشانند. این است که همیشه سعی کرده ام، پرم به پرشان گیر نکند! اما اتفاقات این چند وقته باعث شد که مطلب زیر را بنویسم. راستش این مطلب را هفته های پیش نوشته بودم اما چون فضای رسانه ای پیرامون این اتفاق داغ و ملتهب بود،صبر کردم تا زمان فروکش کردن تنش ها  آن را روی وبلاگ بگذارم تا با دوستان خبرنگار مشکل پیدا نکنم، که در میان این گروه و کارشناسان روابط عمومی دوست، بسیار دارم و امیدوارم از دستم ناراحت نشوند.


اما بعد ....
ابتدا خلاصه ای از ماجرا: گویا رؤوسای روزنامه اعتماد ملی ، یک یا چند خبرنگار را با یا بدون دلیل از کار برکنار کرده بودند. (قضاوتی در مورد آن ندارم که مساله داخلی آنجاست و به ما ربطی ندارد) از سوی دیگر خبرنگاران با پشتیبانی دوستان و همکاران خود، در یک بازه زمانی کوتاه یک موج وبلاگی راه انداختند که در آن هر چه اسرار داخلی این روزنامه بود، رسانه ای شد و همه الان می دانند مدیران این روزنامه در چه زمانی، چه کاری می کنند و یا چه کاری نمی کنند و موصوف به کدامیک از اخلاق خوب یا بد هستند و چه کسی چه رفتاری دارد و با کدام سازمان چه توافقی دارند و یا ندارند.
در اینکه روزنامه درست عمل کرده است یا نه، حق خبرنگاران خورده شده است یا نه، مظلوم واقع شده اند یا نه و .... کاری ندارم که هدف وبلاگم چیز دیگری است.
اینکه آیا در این جریان اخلاق حرفه ای رعایت شده است؟

اول یک مثال آنطرف آبی :چند ماه پیش یکی از کارکنان گوگل، در وبلاگش فضای کاری شرکت را تشریح کرده بود، به همین دلیل اخراج شد و چند روزی این واکنش گوگل در صدر اخبار IT بود و همه به نوعی حق را به شرکت دادند. چرا؟ چون طبق قرارداد فردی، شخص استخدام شده نمی توانست به هیچ نوعی اسرار داخلی شرکت را برملا کند.

اما...
ما در ایران در مورد اتفاقی که ذکر کردم و اتفاقات مشابه تا چه حد سعی می کنیم به این قواعد عمل کنیم، به نظر من خیلی کم. اینکه یک کارمند خود را متعهد بداند به اینکه اسرار شرکت خود را جایی بازگو نکند، اگر کسی از جایی به هر دلیلی کنار رفت، انواع اطلاعات و اخبار داخلی محل کار قبلی خود را در سر کوچه و بازار نگوید، اینکه برخورد ها و اتفافات داخلی یک سازمان، جزء اطلاعات محرمانه آن است و نباید از آن خارج شود، ... همه و همه از مشکلات حرفه ای کار در کشورمان است.
شاید به آن دوستان خبرنگار ظلم شده باشد و بی دلیل اخراج شده اند، شاید حقشان اما اینکه با تیترهایی نظیر افشای پشت پرده و نمی دانم نظیر آن، همه اطلاعات ریز و درشت روزنامه و مدیران آن را در اختیار سایرین قراردهیم، به نظرم بی انصافی است و نوعی ترور شخصیت روزنامه و مدیران آن است که حتی اگر مجرم باشند هم پسندیده نیست. بهتر نبود این دوستان، اگر دلایل قانع کننده ای داشتند، شکایت می بردند به نهادهای نظارتی، که فکر می کنم در مورد حفظ حقوق پرسنل، قوانین خوبی داریم در این زمینه که در نزد نهاد هایی نظیر سازمان تامین اجتماعی و یا وزارت کار قابل پیگیری است.

برخی دلایل بروز این مشکل (افشای اطلاعات داخلی یک سازمان) را می توانم چنین بیان کنم:
1- عدم وجود روحیه حرفه ای و رعایت اخلاق کاری : این فرهنگ هنوز بین ما جا نیافتاده است که نگهداری اطلاعات سازمان، یک کار اخلاقی است و طبیعی است که موظف به آن باشیم.
2- ضعف در قرارداد های پرسنلی: در قراردادهای همکاری معمولا به نکات مالی توجه زیادی می شود اما سایر بند ها یا جا می افتد و یا محکم نوشته نمی شوند. اینکه نیروی کاری متعهد باشد به اینکه چه در زمان کار و چه بعد از آن تا سالها نتواند هیچ گونه اطلاعاتی را در اختیار سایرین قراردهد.
3- ضعف نهاد های حقوقی و صنفی مرتبط: حتی اگر قرارداد هم خوب بسته شود، این قرارداد معمولا ضمانت اجرا ندارد. اگر کسی در حین کار از آن تخطی کرد طبیعی است که می توان وی را جریمه، توبیخ یا نهایتا اخراج کرد. اما در مورد یک کارمند مستعفی، چه؟ چون نمی توان پیگیری لازم را داشت، یا طلب خسارت کرد و اگر هم بشود آنقدر سخت و زمانگیر است که عطایش به لقایش بخشیده می شود.
4- مشکلات فسخ قرارداد: معمولا در زمانی که دو طرف نتوانند با هم کار کنند، آنقدر قطع این ارتباط را بد انجام می دهند. درست مثل طلاق زن و شوهر ها در ایران، که تا از همدیگر متنفر نشده و کارد به استخوانشان نرسیده طلاق نمی گیرند و بعد از آن تمام پل های پشت سرشان را خراب می کنند. بهتر نیست مدیران شرکتها هم نگذارند چنین اتفاقی بیافتد و دوستانه و به صورت برنامه ریزی شده با یک نفر قطع همکاری کنند تا وی دچار مشکلات روحی نشود و بعدش چنین کارهایی انجام ندهد.
5-وجود تشکل های صنفی ناظر: که صرف نظر از نوع قرارداد و نحوه همکاری، اعضاء خود را در یک اساسنامه یا مرامنامه، موظف به انجام مسائلی از جمله رعایت حقوق محرمانگی اطلاعات داخلی محل کار آن ها بنمایند و هر کس بخواهد این شغل را داشته باشد، باید در این تشکل عضو شده باشد و شرایطش را پذیرفته باشد.
6- شاید دلایل دیگر[!]

امیدوارم دیگر شاهد بروز مشکلاتی این چنین بین شرکتها و کارمندانشان نباشیم. چون مطمئنم کسی که در نهایت ضرر خواهد کرد کارمند است، چرا؟ چون حتی اگر آبروی محل کار ، مدیران و سایر کارکنان قبلی را ببرد، مدیر هوشمند شرکت های بعدی از استخدام چنین کارمندی خودداری می کنند، کارمندی که باحق یا بدون حق، در قبل محل کاری قبلیش چنین عمل کرده باشد، بعید نیست دوباره این کار را تکرار کند.

در آخر باز تاکید کنم که در این نوشته قصدم نوشتن به نفع یا به ضرر هیچ کدام از طرفین نبود، بلکه با ذکر این مسائل به خودم و خوانندگان احتمالی یادآوری کنم که در هر حال رعایت اخلاق حرفه ای را مد نظر قرار دهیم. به نفعمان است.

همین!

پس از نوشتار: مثل پدر بزرگها آخر این نوشته با یک نصیحت اخلاقی تمام شد!

Ali Vahed | 10:34 AM | Comment(s)(0)

دانش فني، برنامه ريزي، استراتژي، مديريت، کنترل پروژه ، .... همه را بريز دور، "سرمايه" را بچسب!

November 16, 2007 07:14 PM

گاهي وقت ها فکر مي کنم که همه اين چيزها که در مورد عوامل موفقيت يک شرکت مي خوانم، فکر و ذکر هر روزه من است و در وبلاگ در مورد آنها مي نويسم، باد هوا است. سرمايه داشته باشي، همه اينها کشک است، شک نکن موفق خواهي شد. سرمايه هم چيزي نيست به جز پول و پارتي! همين ها براي دنيا و آخرتت کافي است، که هر چه هم دانا، با تجربه و ماهر هم باشي، پول و پارتی نداشته باشي، بازي را به پولدارتر ها خواهي باخت....
فکر مي کنم، درست فکر مي کنم!
همين!

Ali Vahed | 07:14 PM | Comment(s)(1)

هفت عامل برای تبدیل "قرارداد" از مبنایی برای تعاملات کاری به کاغذي براي قشنگي!

November 15, 2007 10:41 AM

در هنگام فروش يک محصول آماده و يا توليد يک سيستم جديد نرم افزاري، مانند همه موارد رايج در صنعت و تجارت، يک قرارداد يا موافقت نامه بين فروشنده و خريدار و يا پيمانکار و کارفرما منعقد مي شود.
اين سند که در آن تمامي تعهدات طرفين و شيوه تعامل آنها با يکديگر، محصولات پروژه، زمانبندي و شيوه پرداخت روشن می شود را مي توان مهمترين مستند بين دوطرف دانست که با امضاء دو طرف جنبه حقوقي به خود گرفته و در صورت اختلاف مي تواند در مراجع ذيصلاح مورد استفاده قرار گيرد.
اما ....
از يکسو فروشنده و يا پيمانکار خيلي خود را مقيد به آن نمي داند، معمولا پروژه هاي نرم افزاري -شايد مثل همه پروژه ها در ايران- با تاخير ها و نقص هاي کوتاه و بلندي مواجه مي شود که باعث مي شود زمانبندي پروژه دقيقا رعايت نشود و محصولات نهایی با توافق اولیه متفاوت باشند.
از سوي ديگر خريدار و يا کارفرما نيز، اغلب تعهدات خود -مشخص شده در موافقت نامه- را ناديده گرفته و  شرايطي که بايد براي اجرا فراهم کند و پرداخت مبالغ موافقت نامه در مواقع تعیین شده را رعايت نمي کند، سطح توقعات خود را بیش از آنچه در موافقت نامه تعریف شده دانسته و بدون افزایش قرارداد، محصولات و تعهدات طرف دیگر را افزایش می دهد.


با وجود اينکه همگان اهميت موافقت نامه يا قرارداد ها را مي دانند چرا اين اتفاق مي افتد؟ هفت دلیل را اینجا ذکر می کنم:

1-درست ننوشتن و نخواندن موافقت نامه: اغلب موافقت نامه ها به درستي نوشته نمي شوند و يا خوانده نمي شوند، طبيعتا درست هم اجرا نمي شود. به عبارت ديگر، موافقت نامه در هنگام نگارش تعریف کننده موراد لازم نيست و تازه کسي که آن را هم امضاء مي کند، آن را درست مطالعه نمي کند که بداند به چه چيزي تعهد داده است. پس طبیعی است که در موقع اجرا، به آن عمل نشود.
2- موافقت نامه های مبهم: وجود ابهام در موافقت نامه ها، بسياري از موافقت نامه ها به عمد و يا به سهو داراي ابهاماتي است که باعث مي شود نتوان در موارد بروز اختلاف، تصميم گيري قاطعي در مورد آن داشت. داشتن ابهام، مساله اي است که همانگونه که گفتم به عمد توسط نويسندگان زرنگ موافت نامه ها ايجاد شده و به آن افتخار هم مي کنند.
3- قرارداد هاي يکطرفه: بسيار ديده ام که موافقت نامه کاملا يک طرفه و به سود يک طرف تنظيم مي شود. در اين شکل قراردادها، بيشتر از جانب کارفرما يا خريدار بند هايي به قرارداد اضافه مي شود که کاملا به نفع خودش است و منافع طرف ديگر را ناديده گرفته و يا اجراي موافقت نامه را خارج از توان طرف ديگر مي کند. عدم قبول تعهدات ساده براي خود در عين گذاشتن قيدهاي خيلي سخت براي طرف ديگر از اينجمله است. معمولا به اين قرارداد ها ترکمنچاي مي گويم و شده است که چنين موافقت نامه اي را امضاء نکنم، اگر چه براي توافق پيش از آن زحمت زيادي کشيده باشيم.
4- عجله و يا خستگي ناشي از بازاريابي: معمولا عقد قرارداد به عنوان آخرين گام فروش نرم افزار و يا گرفتن سفارش پروژه است، لذا تيم هاي فروش گاهي آنقدر عجله مي کنند تا حتما فروش را با هر شرايطي محقق کنند و يا آنقدر رفتن و آمدن ها و مذاکرات طولاني آنها را خسته کرده است که صرفا امضاي يک قرارداد راضيشان مي کند.
5- عدم هماهنگي بين قرارداد و تخمين هاي پروژه: در برخي مواقع نويسنده، امضاء کننده و يا خواننده قرارداد متفاوت از تيم توليد يا نصب سيستم است (که اغلب اينگونه نيز هست) به همين دليل ممکن است توافق کنندگان شرايطي را بپذيرند که عملا اجراي آن توسط تيم هاي پياده ساز و يا راه اندازي آن توسط استفاده کننده اصلي در زمانبندي مقرر و يا با داشته هاي موجود غير ممکن باشد، اين مساله باعث مي شود که قرارداد نرم افزاري از اجرايي شدن ساقط شود.
6- رابطه دوستی بین کارفرما و پیمانکار: پیش می آید که پس از عقد موافقت نامه، یک رابطه نزدیک بین کارفرما و پیمانکار شکل می گیرد. این رابطه باعث می شود که دو طرف به نوعی با یکدیگر کنار بیایند و به عدم اجرای برخی تعهدات توجه نکنند. اگر چه در نگاه اول این کنار آمدن دوستانه بد نیست، اما چون همه رابطه بین دو طرف در نهایت بر اساس مسائل مالی و تجاری است، اگر مسائل به شکل غیر قابل تحمل در بیاید، باعث می شود همان دوستی اولیه نیز خراب شود. ضمن اینکه دو طرف چون ابتدا به شکل دوستانه به مساله نگاه کرده اند، در صورت شکست پروژه احساس خسران بیشتری داشته باشند.
7- قراردادهای صوری: برخی مواقع، یک قراراداد فقط جنبه صوری و ظاهری دارد و توافقات بین دو طرف، همه بر اساس مسائل شفاهی صورت می گیرد و نوشتن قرارداد صرفا به دلیل رفع حساسیت های نظارتی است تا در صورت مراجعه بگویند که قرارداد خوبی دارند. اما در واقع به شکل دیگری عمل می کنند.
شايد بتوان ده ها دليل ديگر نیز بر شمرد، اما نکته مهم آن است که به عنوان هر يک از طرفين قرارداد، نبايد بگذارید که قرارداد صرفا در حد يک نوشته باقي بماند، بايد به آن وفادار بود و تعهدات آن را جدي گرفت. چرا؟ در اين مورد هم در آینده خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 10:41 AM | Comment(s)(2)

اين شرکتهاي غير حرفه اي

November 14, 2007 08:41 AM

اول دو خاطره قديمي را بخوانيد تا بعد اصل مطلب را بيان کنم:
1-اوائل کار رادمان قرار بود کل ادارات يک استان را مجهز به تلفن گويا بکنيم. طرح را کامل نوشتيم و جلسات متعددي با مديران آن استان برگزار کرديم، تا اينکه موافقت همه کسب شد، پيش قرارداد فرستاديم، تاييد شد، قرارداد مهر و امضاء شده فرستاديم، 10 روز گذشت و خبري نشد. تماس گرفتيم ، مواجه شديم با يک عذر خواهي! مدير مربوطه گفت، متاسفانه طرح شما را يک شرکت محلي ديده، طرح را که کامل ديده گفته است ما هم مي توانيم همين را بنويسيم، لابي کرده است و با يک رقم بيشتر از شما قرارداد بسته است وز از دست ما هم کاری ساخته نیست! داشتم شاخ در مي آوردم، که حالا که ما همه کار را کرده ايم اين شکلي شده است. حسابي شاکي شدم، اما خوب کاري از دستمان برنيامد، چون آن شرکت روابط محکمي در آن استان داشت. قضيه تمام شد، سال بعد براي تبريک عيد تماس گرفتيم با آن سازمان، جالب بود،آن شرکت هنوز موفق نشده بود که حتي يک سيستم را نصب کند، چه برسد به کل استان. قرارداد را با آنها لغو کرده بودند! اما چه سود که ديگر براي ما هم دير شده بود.
2- چند سال پيش روزي يکي از مشتريانمان با ما تماس گرفت که شنيدم نام شرکت را عوض کرده ايد! يکه خوردم که خير، چرا بايد نام را عوض کنيم؟ گفت کاتالوگ نرم افزار گويا را ديدم اما با اسم يک شرکت ديگر، فکر کردم شما عوض کرده ايد!
جستجو کردم و ديدم درست مي گويد، شرکتي عين کاتالوگ هاي ما را با همان شکل، متن و قالب برداشته است و فقط جاي اسم شرکت و آدرس ما را با اسم شرکت خودش عوض کرده است، نام محصول تلفن گوياي ما که گويا2 بود را با يک نام ديگر عوض کرده است!!

منشي دفتر دنبال آن شرکت گشت و متوجه شديم از تلفن شرکت آنها قبلا با ما تماس گرفته شده است اما خودشان را يک آموزشگاه جا زده بودند و با بچه هاي بخش فروش صحبت کرده و کاتالوگ هاي ما را در قالب PDF گرفته بودند. تماس گرفتم با مديرشان، گفتم همه چيز دزدي ديده بودم، از ايده تا طراحي تا خود نرم افزار تا اطلاعات داخلي آن که به سرقت مي رود،اما کاتالوگ دزدي نديده بودم! آنهم به اين شکل که حتي زحمت نداده ايد تغييري در آن بدهيد و همان را استفاده کرده ايد. خنده دار اينکه، در آن کاتالوگ ها ما يک اشتباه ديکته اي داشتيم که حتي آن اشتباه را هم تصحيح نکرده بودند، گفتم که لااقل براي پاسداشت زبان فارسي، آن غلط را اصلاح کنيد!زمان گذشت. سالهاي بعد ديگري خبري و حضوري از آن شرکت نديدم، فکر کنم تعطيل کرده باشند.
اما اصل مطلب :
چند روز پيش تصادفي اسم شرکت را جستجو کردم، ديدم در يک سايت اسم ما آمده است. مراجعه کردم، متوجه شدم آن شرکت هم تلفن گويا توليد مي کند و ادعا کرده که کلي با سابقه است، عجيب اينکه تا آن روز من حتي اسمش را هم نشنيده بودم. القصه متوجه شدم در يک صفحه اسم هم شرکتهاي توليد کننده اين سيستم ها را آورده است، شرکتهايي مثل ما و تهران کامپيوتر و يا فراگويا پديده و ... ولي به جاي لينک به نشاني شرکت، آنها را به يک فايل تصويري گمراه کننده لينک داده است! که مثلا جايگاه ما در موتور هاي جستجو خراب کند يا مشتري ما را گمراه کند!؟ نمي دانم.
هر چند کليت قضيه فقط يک چيز را نشانم مي دهد، يک کار غير حرفه اي، کاري که معمولا در سايت هاي غير اخلاقي و هرزه نامه ها ايجاد مي شود. کاري که شايسته يک شرکت ثبت شده نيست که در نتيجه اين کار اعتبار ما و ساير شرکتها را با اين کار خراب نکرده است،بلکه سطح فکري خود و غير حرفه اي بودن و نداشتن اخلاق حرفه اي را در ميان مديران آن شرکت نشان داده است. بازديد کننده آگاه هم اين قضيه را خواهد فهميد.
اسم نمي برم از آن شرکت که حتي آنها را شايسته نام بردن هم نمي دانم.رقابتي که چنين شکل بگيرد، به هيچ نمي ارزد و ارزش پاسخ دادن ندارد. اميدوارم اين شرکت به سرنوشت آن مثالهايي که ذکر کردم دچار نشود که براي هيچ کسي شکست را آرزو نمي کنم.
همين!

Ali Vahed | 08:41 AM | Comment(s)(0)

چند فرصت شغلی جدید برای ...

November 13, 2007 08:47 AM

باز هم، چند جای خالی برای همکاران جدیدی داریم که در پروژه های قدیمی یا جدید رادمان، مشغول شوند. جزییات را در اینجا بخوانید، اما مطابق معمول آن چیزهایی که در مورد شرایط همکاری افراد جدید مورد نیاز ما بود، ادامه دارد.
نکته آخر اینکه به جز برنامه نویس Delphi مورد نیاز که حتما باید سابقه کار مرتبط داشته باشد، با  دانشجویان سال اخر و فارغ التحصیلان دانشگاه های خوب، حتی با نداشتن سابقه کاری ، امکان شروع همکاری وجود دارد.


همین!

Ali Vahed | 08:47 AM | Comment(s)(0)

اشتباه پر هزینه

در این چند روز، با مشکلی مواجه شدیم که باوجودیکه شاید کوچک بود، اما هزینه بسیار و تاوان نسبتا سنگینی داشت. پایان اعتبار دامنه رادمان! که تا تمدید مجدد دو سه روزی را بدون سایت سپری کردیم.
جالب آنکه شرکت محترمی که چند سال پیش این دامنه را به نام شرکت رادمان ثبت کرده بود، هیچ اعلان یا هشداری صادر نکرد. نمی دانم آیا اینکار خودکار انجام می شود یا نه؟ اما ایکاش شرکتهای فعال در این زمینه، با ایجاد یک تقویم و سیستم یادآوری کننده مناسب، پیش از وقوع چنین اتفاقاتی، مشتری خود را آگاه می کردند که برای خودشان هم پر سود است.
بگذریم! چند روز پر استرسی را به این خاطر گذرانیدیم، که خدا را شکر تمام شد و همه چیز به وضع سابق برگشت، هر چند بچه ها هم از این فرصت استفاده کردند و دستی به سروگوش صفحه اول سایت کشیدند، اگر چه هنوز یک کم جای کار دارد.
همین!

Ali Vahed | 01:54 AM | Comment(s)(1)

چگونه از نرم افزار ديگران ايراد بگيريم!؟

November 5, 2007 09:35 AM

نمي دانم شما چنين تجربه اي داشته ايد که يک نفر در حضورتان از نرم افزار شما ايراد بگيرد بدون آنکه حتي آن را ديده باشد، آيا تجربه اي داشته ايد در اينکه بي يا با دليل نرم افزار ديگران را نقد کنيد و ايرادات آن را شمارش کنيد، بدون اينکه با آن کار کرده باشيد و يا از نوع سفارش و يا زمان و نحوه ساخت آن اطلاع داشته باشيد.
براي من که اين تجربه بارها تکرار شده است. چه کسي که محصولش بارها مورد نقد غير منصفانه قرارگرفته است، چه کسي که نرم افزار ديگران را به هردليلي حلاجي کرده است و پنبه سايرين را زده است که خدا من را بابت اين موارد دوم ببخشد، اگر چه در بسياري موارد خودم یا شرکتم ذينفع نبوده است.
يکي از ساده ترين کارها براي يک کاربر غير متخصص يا متخصص آن است که از نرم افزار ديگران ايراد بگيرد، کافي است نگاهي به واسط کاربري آن بياندازيد، تکنولوژي ساخت آن را بدانيد و يا بانک اطلاعاتي آن را بشناسيد، در مورد همه مي توان بهانه به اندازه کافي پيدا کرد:

- اگر واسط کاربري آن، مبتني بر فرم بود، ايراد بگيريد که چرا منو ندارد و بر عکس، اگر رنگ زمينه آبي است بگوييد چرا سبز نيست و بر عکس، اگر يک متن را خوانديد بگوييد چرا به جاي اين فعل، آن يک را بکار نبرده اي، چرا Ajax نيست؟ چرا اینجا از فلان Flash استفاده کرده ای یا نکرده ای...
- اگر تحت ويندوز است، بگوييد اينکه فايده ندارد بايد تحت وب باشد و بالعکس، اگر باDelphi نوشته است بگوييد چرا با NET. نيست، اگر هر دو بود بگوييد چرا Java نيست، اگر Java بود، می گویید این زبان کند است، اگر متن باز است بگوييد چرا و اگر نبود بازهم چرا؟ اگر با VB نوشته شده بود بگویید این زبان فاید ندارد، اگر #C بود، بهانه دارید که J2EE بهتر است، اگر ...
- اگر ساختيافته تحليل شده بود مي گويي چرا شي گرا نيست، اگر شي گرا بود مي گوييي چرا Agile نيست؟ اگر Agile و XP بود، ايراد مي گيري که اينها به درد پروژه هاي وطني نمي خورد بايد SSADM کار مي گردي! ...
- اگر شبکه اي بود بگوييد چرا تک کاربره نيست، چرا توزيع شده نيست، چرا از فلان تکنولوژي که تازه در مورد آن مقاله خوانده ايد نيست، چرا ....
- اگر بانک اطلاعاتي آن MS SQL بود بگوييد چرا Oracle نيست،اگر Orcale بود بگوييد مگر آزار داري بانک اطلاعاتي به اين بزرگي استفاده کني !Access هم کافي است. اگر ....
لازم نيست پشت ايرادتان منطقي باشد، باد هوا است. این هنر نیست از نرم افزاري که 10 سال پيش نوشته شده است و 10 سال است سازمان دارد از آن استفاده مي کند و راضي است ايراد بگيريم که چرا روي وب نيست! از نرم افزاري که با بودجه اندک و توسط يک برنامه نويس ساده نوشته شده و براي نياز سازمان کافي است بگوييم چرا امنيت و معماري لايه بندي را در آن رعايت نکرده، يا چرا با فلان متدولوژي تحليل نشده است. نرم افزار را باید در ظرف زمان، مکان و هزینه و فنآوری سنجید.
اين روزها برخورد مي کنم با موارد بسياري نظير آن. کساني که شايد خودشان حتي يک خط برنامه ننوشته اند و با برنامه نويسي تجاري بيگانه اند، محصول ما يا سايرين را با دانستن چند اصطلاح فني جديد نقد مي کنند که انگار آن محصول به درد لاي جرز ديوار هم نمي خورد. غافل از اينکه شايد آن محصول قديمي باشد و یا با فنآوری جدیدی که ما تازه اسمش را شنیده ایم ساخته نشده باشد اما شايد آن محصول متناسب با نياز کاربرش تهيه شده باشد، شايد آن محصول محدود به اين تکنولوژي فني بوده، شايد قيد زمان پروژه در توليد اين محصول پررنگ بوده است، شايد....
به قول فيلم سازها، اگر يک منتقد فيلم را مي فهميد، منتقد نمي شد، فيلمساز مي شد!
همين!

Ali Vahed | 09:35 AM | Comment(s)(3)

ما و مدیران ناکارآمد(؟) دولت

November 4, 2007 06:42 PM

رئیس جمهور محترم چندی پیش مصاحبه ای کردند و طی آن اخطار کردند به استانداران که مدیران ناکارآمد دولت را عزل کنند و صحبت از تهیه لیستی شد محرمانه که نام این مدیران در آن ذکر شده است. در پاسخ خبرنگاران، رئیس جمهور بیان کردند که حدود 40 الی 45 نفر مشمول این لیست هستند و باید برکنار شوند. (اصل خبر را از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری بخوانید.)
در درستی یا درستی این تصمیم و اثرات خوب یا بد آن بحثی ندارم که نه در آن تخصصی دارم و نه این وبلاگ چنین هدفی دارد. بلکه می خواهم به این بپردازم که این تصمیم و تصمیمات مشابه آن در صورت اجرا  چه تاثیری برای ما و سایر شرکتها و مجموعه هایی می گذارد که دولت، ادارات و شرکتهای دولتی بزرگترین مشتری آنها هستند.
همانگونه که پیشتر هم ذکر کرده ام، صنعت نحیف نرم افزار، نیاز به آرامش دارد و در فضای متلاطم و نا امن، مشتری رغبتی به خرید و یا سفارش محصول ندارد. (برای خواندن مطلب مرتبط اینجا را کلیک کنید.)

در ماه های گذشته، به دلیل شرایط خاص جلسات متعددی با مدیران ارشد وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی داشته ایم، به شکلی که شاید حتی در روز دو جلسه مختلف برگزار شد. نکته آزار دهنده برای ما آنکه در این میان، گاهی در مدت یک یا دو ماه، مدیران چنان تغییر کرده اند که تمام تلاش ما بیهوده بوده است. نامه خود را برای یک نفر فرستاده ایم، در زمان برگزاری جلسه متوجه شده ایم که وی تغییر کرده است و شخص دیگری به جایشان آمده است، طبیعی است در ابتدای کار هم هر شخص جدیدی کار جدید برای خود نمی سازد و نیاز به زمان دارد، بعد از آنکه به طور نسبی آن شخص جا افتاد، دوباره همه چیز از اول شروع می شود، جلسات متعدد برگزار می کنیم، در هنگام نتیجه گیری متوجه می شویم که یا آن شخص جدید هم جایش را به کس دیگری سپرده است که روز از نو روزی از نو، اگر نه هم که آن مدیر آنقدر از انجام یک کار جدید هراس دارد که سراغ آن نمی رود. دلیلش هم ظاهرا منطقی است. چرا برای خودش دردسری درست کند که در صورت موفقیت یا عدم موفقیت آنکار بازخواست شود. این را می دانیم که کافی است در سازمانی، مدیری تصمیمی بر خلاف وضع موجود بگیرد و تحولی کوچک یا بزرگ ایجاد کند، چنان کارش را نقد می کنیم و بر آن خرده می گیریم که انگار خلاف شرع کرده است. انواع اقسام تهمت ها، بهتانها، زیرآب زدن ها، گزارش های خلاف واقع است که نوشته می شود که مدیر بیچاره تصمیم می گیرد بهتراست کاری نکند تا آنکه کاری بکند و در معرض دید باشد و از وی انتقاد شود و جایگاهش به خطر بیافتد.
این مساله اگر چه برای همه شرکتهای طرف حساب دولت وجود دارد، اما نرم افزاری ها ضرر بیشتری می خورند، چون اولا بودجه IT دم دست ترین جای است که می شود در آن صرفه جویی کرد، بدون آنکه ضرر ناشی از آن را بدانیم، ثانیا، بقیه چیز ها را می شود دید، اگر میز و صندلی بخرید کسی بعدا نمی تواند خرده بگیرد که چرا خریده اید، چون می بیندش، اما در مورد نرم افزار، همه بعدا می گویند که به این چه نیازی داشتیم، گران خریده اید، فلانی بهتر از این می ساخت و ....
عمر مدیریت کشور متاسفانه چنان پایین است که کمتر مدیری به فکر تحول و انجام کارهای ریشه ای می افتد، صرفا نگاهش به این است که چگونه آن مدت مدیریت خود را بی تنش و با کمترین مسؤولیت سپری کند تا کمتر بتوان از کارش ایراد گرفت.هر چند مدیران نیاز به ارزیابی دارند و در اصل آن شکی نیست، به نظرم اینکه مدیری را بر سرکار بگذاریم و بعد بخواهیم در کوتاه مدت وی را ارزیابی کنیم غلط است. به نظر من بهتر است قبل از آنکه به کسی پست مدیریتی بدهیم، توانمندی و شایستگی وی را بسنجیم و اگر مناسب بود، وی را انتخاب کنیم و به وی فرصت کافی برای کار کردن بدهیم. اینکه بدون بررسی کسی را مدیر کنیم، همین می شود که به روش سعی و خطا عمل می شود و تازه پس از سپردن پست می بینیم که وی درست عمل می کند یا نه، که در موارد انتخاب نا درست ضرر زیادی به کشور تحمیل می شود .
یک مصاحبه از آقای هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه شنیدم که در جمع فکر کنم حسابرسان گفتند که (نقل به مضمون) فقط به هزینه هایی که شده توجه نکنید و آن را بررسی نکنید، بلکه آنجاهایی را هم بررسی کنید که می شده است یک کار را انجام داد و هزینه ای کرد و نکرده اند. چون ضرری که از انجام ندادن آن کار ها به کشور وارد می شود بیش از کارهایی است که انجام شده است و در آن اشتباهی است عمدی یا غیر عمدی.
به نظرم ایشان به نکته درستی اشاره کرده اند. متاسفانه با این حجم مناسب بودجه و امکانات و این پتانسیل بالا برای انجام کار، آنقدر در اجرای پروژه های مختلف اهمال می کنیم که نمی توان ضرر ناشی از آن را اندازه گرفت.
نکته دیگر اعلام رسانه ای این مطلب که این تعداد مدیر باید برکنار شود بدون آنکه اسمشان را بگوییم در قالب لیستی محرمانه ، حجمی از نگرانی و عدم اطمینان را هم به همه مدیران و هم به شرکتهایی که با این مدیران کار می کند تحمیل می کند که این افراد کدامند، مدیران که باید حساب کار خود را بکنند (و طبیعتا هر کس خربزه خورده پای لرزش هم می نشیند) اما شرکتها و تولید کنندگان علی الخصوص آنها که در شهرستانها هستند، چون روی صحبت رئیس جمهور با مدیران استانی بوده است، می مانند که کدام یک از افرادی که زحمت کشیده ایم و طرح ها یا پروژه هایمان را با آنها جلو برده ایم مشمول این طرح هستند؟ کدام کار را باید از اول شروع کنیم؟ نتیجه کدام زحمتها و رایزنی هایمان به باد رفته است؟ کدام پروژه ما هوا رفته است؟ ...

امیدوارم روزی برسد که آنقدر در انتخاب یک مدیر وسواس به خرج داده ایم که پس از انتخاب نخواهیم مانند صاحبان باشگاه های فوتبال کشور های عربی، با یک باخت و اشتباه، برکنارش کنیم، که آن مدیر بالاخره جای جدیدی پیدا می کند اما ما شرکتها، به مثابه بازیکانان آن باشگاه ها، نمی دانیم کجا و به چه شکلی بازی کنیم!؟

همین!

پی نوشت : شده است حتی قرارداد پروژه ای را امضاء هم کرده ایم و مدیر به هر دلیلی تغییر کرده است و شخص جدید هم که طبیعی است کارهای فرد قبلی را اصلا قبول ندارد و طول می کشد تا بفهمد که پدر من ما اصلا پسرخاله مدیر قبلی نبوده ایم و بر اساس روابط آنجا نیستم، ثانیا موضوعی که مطرح کرده ایم و با قبلی به توافق رسیده ایم، نیاز واقعی سازمانش است و انجامش کاری است درست. حتی این مشکل پس از اجرای پروژه هم برایمان پیش آمده، که مدیر جدید هر چه مدیر قبلی انجام داده است، از جمله کار ما را، معلق کرده است و در نهایت ما که نه سرپیازیم نه ته پیاز از این تغییر ضرر کرده ایم. می دانم شرکتهای مشابه ما هم کمابیش، تجربیات مشابه فراوان دارند.

Ali Vahed | 06:42 PM | Comment(s)(0)

تاثیر وبلاگ در ترک سیگار!

November 3, 2007 11:15 AM

باور کنید خودم هم نمی دانستم، وبلاگ می تواند چنین تاثیری داشته باشد! چیزهای دیگری را شاید، اما این مورد را خیر.آن هم نه در مورد نویسنده، بلکه در مورد خواننده آن. دلیلم چیست، ذکر می کنم.
هفته گذشته دکتر ناظمی را در راهروی دانشکده دیدم، گفتند (نقل به مضمون): خدا بگم چی کارت بکند، از وقتی "آن مطلب" را در مورد من نوشته ای، هر کس من را می بیند می گوید چرا اینقدر سیگار می کشی، ترکش کن! گفتم : می بخشید، آیا حذفش کنم، گفتند: خیر. فکر می کنم خودشان هم بدشان نمی آید بقیه به همین خاطر مدام یادآوری کنند. شاید روزی همین وبلاگ موجب ترک کامل سیگار آقای دکتر شد! شاید ....
وبلاگم فقط همین یک تاثیر را در مخاطبش داشته باشد، راضیم.
همین!

Ali Vahed | 11:15 AM | Comment(s)(0)

آنچه یافت می نشود آنم آرزوست، یا، کمبود ایده و تنوع در بازار محصولات نرم افزاری کشور

November 1, 2007 03:38 PM

به جای مقدمه:
بالاخره، نمایشگاه الکامپ و تله کام امسال را دیدم، پس از چند سال که دوباره فرصت و بهانه ای جور شده و چهارشنبه سر زدم. ضمن آنکه باز هم نظر قبلی خودم را دارم، ماحصل این بازدید، نوشته حاضر شد که می خوانید.


اما بعد ...
اگر نگاهی گذرا به بازار محصولات نرم افزاری در کشور داشته باشیم می توانیم آنها را در گروه های زیر خلاصه کنیم:
- سیستم های پردازش تراکنش و عملیاتی سازمانها: نظیر سیستمهای مالی، اداری، اتوماسیون اداری و ERP
-سیستمهای کوچک عملیاتی: نظیر سیستمهای مالی کوچک، حضور و غیاب،  سیستمهای آموزشی و سیستمهای فروشگاهی
-سیستم های اطلاع رسانی: وب سایت و پرتالهای سازمانی، تلفن گویا و سیستم های ارسال و دریافت پیام کوتاه
- سیستمهای امنیتی و آنتی ویروس ها
-سیستمهای هوشمند
 
نکته مهم و مشهود در یک بررسی کلی نشان می دهد  که عمده تولید کنندگان را صاحب محصولاتی حداکثر در سه گروه اول فعالیت می کنند. همه محصولات یک جور، یک شکل، حتی با یک نحوه نوشتن کاتالوگ و به شدت تکراری. همه حداقل یکبار حسابداری ساخته اند. همه ادعای ساختن ERP را می کنند، همه پرتال می سازند، همه ....
شاید تک و توک باشند که در زمینه های دیگر برای مثال امنیت، پردازش صوت و یا پردازش تصویر فعالیت می کنند و تازه آنها هم اغلب تولید کننده نیستند و واسطه و نمایندگی هستند برای محصولات خارجی.
جای بقیه انواع سیستم های نرم افزاری هم خالی است. چرا؟

به نظر من عدم وجود تنوع در میان محصولات و خدمات شرکت های نرم افزاری را می توانم در این موارد خلاصه کنم:
1- تقاضا برای محصولاتی مثل سیستمهای مالی/اداری و یا وب سایت و پرتال بالاست و طبیعی است شرکتها هم با توجه به این تقاضا جلو می روند.
2- کارکردن در زمینه های دیگرنیاز به سرمایه گذاری دارد که از عهده شرکتها خارج است. طرح هایی مانند تکفا نیز به دلیل ضعف در اجرا نتوانست این سرمایه را برای همه به شکل عادلانه فراهم کند و تنها در مواردی خاص و شاید نه چندان کامل مؤثر کمکی کرده اند.
3- تقاضا میان سایر فعالیت ها و زمینه های کاری وجود دارد، اما چون گروه متقاضی یا پول کافی ندارند و یا مجوز پرداخت آن را ندارند، نمی توانند هزینه واقعی آن تقاضا را بپردازند بنابراین شرکتهای بزرگ و پرهزینه، سراغ آن کار ها نمی روند و حداکثر گروهی از شرکتهای کوچک، آنهم به دلیل عدم توانایی کار دیگر سراغ آن می روند.
4- عدم وجود قوانین رعایت حقوق مؤلف (Copy Right) که باعث می شود شرکتها بسیاری از نرم افزار ها را در کشور نخرند، بلکه از نسخه های قفل شکسته و یا تکثیر شده استفاده کنند. نگاه کنید به اینکه همه از انواع سیستم عاملها، نرم افزارهای کاربردی مانند Microsoft Office ، نرم افزارهای سرور، مدیریت شبکه، سیستمهای بانک اطلاعاتی، نرم افزارهای سودمند، مانند انواع فشرده سازها، آنتی ویروس ها، تکثیر CD، نرم افرارهای گرافیکی، بازی ها، نرم افزارهای پردازش صوت و تصویر، نرم افزارهای مهندسی در هر زمینه ای اعم از CAD/CAM گرفته تا ابزارهای CASE و .... استفاده می کنیم بدون آنکه پول واقعی آن را بپردازیم. آیا حاضریم ویندوز یا آفیس چند صد دلاری را بخریم و یا ترجیح می دهیم یک نسخه از آن را با قیمت یکی دو هزارتومان از یک مغازه رسمی بخریم و تا دلمان خواست از رویش کپی کنیم و نصب کنیم. مشخص است که اغلب دومی را انتخاب می کنیم. پس طبیعی است که تولید کننده داخلی هم سراغ این گونه محصولات نرود و حداکثر برخی تلاششان را در فارسی کردن آنها و یا شکستن قفل آنها بگذارند.
5- ضعف تولید کننده در پیدا کردن ایده جدید: به نظرمی رسد در کشور های پیشرفته وقتی کسی یک چیز را ساخت، بقیه آن را نمی سازند و سراغ ایده های خلاقانه دیگر می روند. اما در ایران شما کافیست یک چیز بسازید و آن چیز مورد استقبال واقع شود. ناگهان مواجه می شوید با حجم گسترده ای از تولید کننده ها که عین همان چیز را می سازند و با کیفیت و قیمت نازل تر از شما وارد بازار می کنند. چرا؟ چون از خودشان ایده ندارند و به خودشان زحمت بررسی وضعیت نیازهای بازار را نمی دهند. شما موقفید پس لابد آنها هم با ساخت آن چیز موفق می شوند، غافل از آنکه هم خودشان شکست می خورند چون ایده دست دوم دارند هم شما را با مشکل مواجه می کنند که بازاری که ساخته اید را خراب می کنند، هم مشتری را دچار سردرگمی می کنند که فرق اینها در چیست و چرا؟
6-ضعف دانشگاه ها در تربیت نیروی متخصص: می شود گفت ما در کشور نیروی متخصص "تربیت" نمی کنیم، "تولید" می کنیم. در گروه های آموزشی که وارد می شوی ، اغلب تعداد زیادی دانشجو می گیرند و با هر مدرسی کلاس را برگرار می کنند، انواع دانشگاه های دولتی، آزاد، غیر انتفاعی، نمایندگی خارجی، پیام نور، علمی کاربردی و .... به بدترین شکل فقط دانشجو را وارد می کنند و پس از مدتی خارج می کنند. اغلب پروژه های تکراری و مشابه انجام می شود و دانشجویان یک شکل می شوند. نگاه کنید به نوع پروژه های کارشناسی دانشجویان که اغلب جنبه پایگاه داده ای دارند و طبیعی است که دانشجوی فارغ التحصیل شده به دلیل داشتن اطلاعاتی در این زمینه، همین راه را در بازار کار ادامه می دهد.
7- عدم شناخت از سایر توانمندی های مهندسین نرم افزار، آنجا که همه آنها را برنامه نویس می دانند و برنامه نویسی را کار با پایگاه داده. این می شود که خودمان هم همین را باور می کنیم و تا به یک همکار می رسیم از وی چند سوال می پرسیم، با چه زبانی برنامه می نویسی، با کدام بانک اطلاعاتی آشنا هستی و .... این می شود که فرهنگ کارهای دیگر به خوبی جا نمی افتد.
....

خلاصه که عجیب دلم لک زده برای دیدن شرکتهایی که در زمینه های عجیب و غریب کار می کنند و موفقند، شرکتهایی که در زمینه اتوماسیون صنعتی فعالند، در زمینه پردازش صوت و یا تصویر صاحب محصول بومی هستند، بازی می سازند، .... امیدوارم که بازار خود را داشته باشند و موفق.
همین.

Ali Vahed | 03:38 PM | Comment(s)(3)