« December 2007 | صفحه اصلی | February 2008 »
"پير برنامه ساز" ، "برنامه نويس پير"! (قسمت سوم - برنامه نويس پير)"January 30, 2008"
در آخرين قسمت از سه گانه «پير برنامه ساز، برنامه نويس پير»، مي خواهم ديدگاه خودم را نسبت به "برنامه نويس پير" بيان کنم و آيا اينکه ما در ايران مي توانيم چنين برنامه نويسي داشته باشيم، برنامه نويسي که عمرش را در برنامه نويسي بگذارد و حتي در اين کار به سمت بازنشستگي پيش برود.
به خارج از کشور کاري ندارم که آنگونه که شنيده ايم و خوانده ايم، چنين برنامه نويساني وجود دارند، اما در ايران چه؟
در وحله اول نمي توان به اين سوال، جواب دقيق و کاملي داد، چون عمر برنامه نويسي در کشور ما هنوز خيلي بالا نيست و طبيعتا کساني که وارد اين حرفه شده اند نهايتا 20 سالي سابقه کار دارند. اما یک بررسی کلي هم نشان دهنده آن است که همچنان که در قسمتهای پيش ذکر کردم،در بین فعالان این زمینه رويکرد عمومي به ماندن در شغل برنامه نويسي در دراز مدت نيست . چرا؟ از چند دیدگاه آن را بررسی خواهم کرد.
1- ديدگاه ارتقاء شغلي: اکثريت برنامه نويسان، فکر مي کنند مشاغلي مانند تحليل گر ، مشاور، مدير و ... بالاتر از برنامه نويس است، بنابراين به محض اينکه با تجربه شدند، سراغ کار ديگري مي روند که همانگونه که در بخش دوم هم گفتم، الزامي در موفق بودن در آن کار برايشان نيست. (در اين طرز تفکر، فقط برنامه نويسان مقصر نيستند، نگرش جامعه و ميزان حقوق هم چنين است)
2- ديدگاه فنآوري: ما مصرف کننده تکنولوژي هستيم نه سازنده آن و در اين زمينه به شدت دچار مصرف زدگي شده ايم.يعني به محض اينکه نسخه جديد فلان ابزار يا محيط برنامه سازي مي آيد از يک طرف ما به عنوان توليد کننده، بدون فکر سراغ آن مي رويم و از سوي ديگر مشتري به عنوان مصرف کننده هم توقع دارد که با اين ابزار جديد محصولش آماده شود. اين مشکل در نرم افزار به صورت تشديد شده خود را نشان مي دهد، چون ما در ايران به دليل عدم رعايت قانون کپي رايت، بابت ابزارهاي گران جديد پولي نمي پردازيم و اين منتقل شدن روي محيط جديد را آسان تر و بديهي تر مي کند. در اين شرايط، افرادي که پا به سن گذاشته اند، کمتر مي توانندبه سرعت خود را با محيط هاي جديد وفق دهند و اين کارشان را سخت مي کند. به نوعي که ما، متاسفانه، مرتب از واژه "فسيل شده" براي کساني استفاده مي کنيم که شايد با ابزار و مدل يکي دو سال پيش کار مي کنند، که بسيار اشتباه است. در تمام دنيا به دليل اينکه هنوز جايگاه ابزارهاي چند سال پيش هم حفظ شده است، نياز به برنامه نويسان اين ابزارها هم وجود دارد و برنامه نويسان مي توانند به مدت زيادي روي يک ابزار کار کنند. (نگاه کنيد فرصت هاي شغلي را که روي محيط هايي مثل VAX/VM يا زبانهايي مثل COBOL در دنيا وجود دارد.)
3-ديدگاه شرکتها: عمر متوسط مفيد شرکتهاي مرتبط با فنآوري در کشور ما پايين است. اکثر اين شرکتها به دليل آنکه بدون سرمايه يا فکر تاسيس شده اند، يا به دلايلي نظير کوچک بودن و عدم توانمندي بالا در مقابل بحرانها، به سرعت تعطيل مي شوند. اين کوتاه بودن عمر شرکتها، باعث شده است که مديران اکثر شرکتهاي کامپيوتري، جوان باشند. اين جواني باعث مي شود که براي جذب نيروهاي جوانتر ابزار علاقه نشان دهند تا مديريت منابع انساني برايشان ساده تر شود. اين است که معولا ترجيح مي دهند نيروهاي جوان را جذب نمايند. به همين دليل درصد حضور نيروهاي پا به سن گذاشته در اين شرکتها در حوزه برنامه نويسي پايين است و اگر برنامه نويس مسني هم بخواهد در اين زمينه کار کند در شرکتهاي خصوصي کمتر شانس استخدام داشته و باید سراغ بخش دولتي برود که در بخش دولتي هم به تدريج از برنامه نويس به يک کارمند اداري تبديل خواهد شد.
4- ديدگاه اقتصادي: برنامه نويسي در کشور ما، شغل درآمد زايي نيست. شما کمتر برنامه نويسي را مي شناسيد که از اين طريق پولدار شده باشد. به همين دليل برنامه نويسان پس از آنکه سرمايه اندکي کسب کردند، حتي اگر ارتقاء شغلي در زمينه مهندسي نرم افزار نداشته باشند، به دنبال شغل هاي ديگر و کسب و کار هاي ديگر مي گردند. برنامه نويس خبره اي در VB را مي شناسم که در کار ساخت و ساز مسکن است! برنامه نويس فوق حرفه اي در Delphi مي شناسم که سخت افزار خريد و فروش مي کند و به قول خودشان درآمد يک ماهشان از کار ديگرشان، به اندازه يکسال برنامه نويسي آنهاست. جالب اينکه هر دو اين دو عزيز -که به نوعي برايم سرمشق هم هستند- از فارغ التحصيلان دوره هاي اوليه مهندسي نرم افزار شريف هستند. کس ديگري را مي شناسم که با وجوديکه به قول خودش هنوز آب باريکه زندگي اش از برنامه نويسي است اما در کار داد و ستد و دلالي است و چاره اي هم ندارد، برنامه نويس پا به سن گذاشته ، تشکيل زندگي داده است و بايد هزينه هاي يک خانواده را بپردازد، بنابراين نمي تواند مانند يک جوان غم آب و نان نداشته باشد و چاره اي نيست که يا زمينه کاري خود را عوض کند يا يک کسب و کار ديگر براي خودش ايجاد کند.
5-ديدگاه کاري: اغلب مديران دولتي و يا خصوصي از يک برنامه نويس انتظار کار بيشتر از زمان، استراحت کم و تلاش زياد را دارند، چون يا به دليل شرايط اقتصادي چاره اي ندارند و يا به دليل اشتباه در زمانبندي و يا عدم توانايي در مديريت گروه هاي بزرگ مجبورند چنين عمل کنند. طبيعتا يک آدمي که سن و سالي از او گذشته است، توانايي جسمي و روحي کار در چنين شرايطي را ندارد و مجبور است عرصه را براي جوانتر ها خالي کند، درحاليکه در دنيا برنامه نويسي به عنوان يک شغل است که مي تواند شکل يک کار روتين را داشته باشد و برنامه نويسان مي توانند اين انتخاب را داشته باشند که سراغ يک کار سخت و پرهيجان (برنامه نويس شب کار) بروند يا سراغ يک کار عادي و روزمره (برنامه نويسي روزکار)
6- ديدگاه اقتصادي شرکتها: در شرکتهاي فنآوري اطلاعات، معمولا يک جريان مداوم از ورود و خروج از نيروهاي کارشناس وجود دارد، هميشه اشخاصي حذف و اشخاص جديدي جايگزين مي شوند. در اين حالت عدم ثبات نيروي انساني، شرکتها ترجيح مي دهند از افراد جديدتر و کمتر با سابقه اي استفاده کنند که اولا حقوق کمتري طلب کنند و دوما (دليل اصلي) به سادگي بتوانند با محيط وفق پيدا کنند و در تيم ها سازگار شوند. اين مساله در بين افراد جوان رايج تر است، زودتر مي توانند با يک محيط جديد منطبق شوند و شرايط کاري را بپذيرند و چون سابقه کار کمتري دارند، حقوق کمتري نيز طلب مي کنند.
7- ديدگاه حرفه اي: خيلي از برنامه نويسان شغل خودشان را سخت ترين شغل روي زمين مي دانند، منکر سختي هاي اين کار نيستم اما قبول کنيد که در اين زمينه اغراق مي کنيم و چون فکر مي کنيم که اين کار خيلي سخت است، ناخودآگاه وقتي پا به سن مي گذاريم گمان مي کنيم از پس اينکار بر نمي آييم و ناخودآگاه دنبال کار ديگري مي گرديم.
...
اما در سوي ديگر، رويکردي هم نسبت به جذب نيروهاي باتجربه تر براي بعضي مشاغل و اولويت دهي آنان نسبت به جوانان در برخي شرکتها وجود دارد با اين دلايل که اين افراد :
1- دقيق تر از جوانان است و کار را منظم تر انجام داده، ثبات رفتاري و شخصيتي بالاتري دارند.
2- در گروه ها صبور تر و با ارتباطات اجتماعي بهتري هستند، به شکلي که مشتري راحت تر به آنها اعتماد مي کند.
3- هوس کانادا و استراليا رفتن در سر ندارند! و وفاداري بيشتري نسبت به کار دارند.
4- اهميت کار، رعايت سلسله مراتب اداري و احترام متقابل را بيشتر درک مي کنند، تنش ايجاد نمي کنند ومسؤوليت پذيرتر و مديريت پذير تر هستند.
5- به دليل تجربه بيشتر و کار در زمينه هاي مختلف مي توانند دستيار مديران پروژه و تحليل گران ارشد باشند و مدت زمان توليد را با شناخت کامل تر خود کاهش دهند.
6- در پروژه های کوچک یا متوسط خود می توانند نقش های تحلیل و مدیریت پرژه را بر عهده بگیرند.
...
مي دانم که مي شود دلايل و دیدگاه های بيشتري را ارائه کرد که شايد الان به ذهن من نرسد و اميدوارم دوستان خواننده، همانند مطالب پيشین در قالب نظرات و يا نوشته هاي خود در وبلاگهايشان آنها را کامل کنند، اما نتيجه اينکه به نظر من با يک ذهنيت غلط رويکرد برنامه نويسان و شرکتها به سمت "برنامه نويس پير" نيست، همه تعجب مي کنيم از اينکه برنامه نويس بالاي چهل سال در ادارات ببینيم، از سوي ديگر "پير برنامه ساز" هم کم داريم، چون نمي گذاريم تجربياتمان در يک رشته به حد کمال برسد و از اين شاخه به آن شاخه مي رويم. اميدوارم با گذر زمان و افزايش کامپيوتري هاي پا به سن گذاشته و علاقه مند به شغل اصلیشان،ضمن ثبت جايگاه واقعی مشاغل کامپیوتری، اين فرهنگ غلط اصلاح شود.
همين!
"January 28, 2008"
در روزهای گذشته شاهد حوادثی در کوی دانشگاه تهران بودیم که به خاطر برخی مشکلات صنفی که از کیفیت غذای خوابگاه شروع شده بود آغاز شد و به تدریج تنش بالا گرفت و رنگ و بوی سیاسی گرفت... این وقایع مرا به یاد وقایع 18 تیر کوی دانشگاه انداخت، وقایعی که بعد از تعطیلی یک روزنامه اصلاح طلب -سلام- اتفاق افتاد و از یک تجمع دانشجویی در کوی دانشگاه تهران به یک موضوع مهم اجتماعی مبدل شد. آن سالها من علاوه بر دانشجو بودن در شهید بهشتی، در شرکتی کار می کردم در خیابان کارگر شمالی و به نوعی از دو دیدگاه مختلف شاهد و حاضر بودم بر اتفاقات و آن روزها. اتفاقاتی که محدود به آن زمان نشد و تا امروز هم،موافقان و مخالفان آن را به واکنش های جدید وا می دارد.
نکته ای که در مورد این رخدادها برایم جای توجه و تامل داشت، همزمانی این وقایع با ایام پایان ترم و روزهای امتحانات دانشجویان است. همزمانی که به نظر من باید دقیق دیده شده و مورد تحلیل قرار گیرد. در این نوشته تلاش می کنم با حذف سایر عوامل و مسبب های رخداد چنین وقایعی، و بدون آنکه بخواهم نقش این عوامل را کمرنگ کنم، از این منظر، نگاهی متفاوت داشته باشم به دلایل وقوع این گونه حوادث در محیط های دانشجویی.
به طور خلاصه می توان برخی دلایل گسترش اعتراضات دانشجویی و نیز بالاتر رفتن آتش تنش ها در محیط های دانشجویی در ایام امتحانات نسبت به سایر زمانها را چنین بر شمرد:
1- به دلیل فشار و استرس امتحانات، آستانه تحمل دانشجویان پایین است و مانند یک بشکه باروت، با کوچکترین جرقه ای شعله ور می شوند، شاهد اینکه ،در ایام امتحانات تنش های زیادی بین دانشجویان بایکدیگر و بین دانشجو و دانشگاه را دیده ام و تجربه کرده ام..
2- در ایام امتحانات، خوابگاه ها معمولا محل تجمع دانشجویان است. دانشجویانی که با وجود سکونت رسمی در خوابگاه، شاید روزهای قبل از امتحانات حضور کمی در خوابگاه دارند به همراه دانشجویان ساکن در تهران که برای درس خواندن در روزهای امتحانات مهمان خوابگاه هستند، جمعی را تشکیل می دهند که هر تنشی را تشدید می کند. در روزهای عادی به لحاظ خلوتی خوابگاه ها، مشکلات و اتفاقات معمولا خیلی گسترش پیدا نمی کند، اما در روزهای شلوغی مانند روزهای امتحانات، کافی است یک نفر حال خوبی نداشته باشد، به سرعت این را به سایرین منتقل می کند.
3-دانشجویان غیر بومی، علی الخصوص دانشجویان خوابگاهی، فشارهای دور بودن از خانواده را تحمل می کنند، معمولا روزهای آخر ترم به دلیل عدم دیدن خانواده در روزهای قبل از آن، بیشتر شده است و باعث می شود دانشجویان یاد خانه باشند و از همه چیز های دانشگاه متنفر باشند، به شکلی که در این روزها همان شرایطی که قبلا به سادگی از پیشش می گذشتند را نمی توانند تحمل کنند و دست به واکنش می زنند.
4- فضای سیاسی آن سالها(برای مثال بستن روزنامه سلام) و فضای پیش از انتخابات مجلس شوراي اسلامي امسال، فضایی است که بحث های سیاسی را به اوج خود می رساند و دانشجو هم که در بطن این بحث هاست و این عوامل می تواند به عنوان یک انگیزه قوی در بروز تنش ها در محیط های دانشجویی خودش را نشان دهد. (گر چند به نظر من تنها عامل نیست و همزمانی آن با ایام امتحانات قابل تامل است.)
5- اگر چه عامل مهمی نیست، اما نمی توانم از آن دسته دانشجویان درس نخوانی یاد نکنم که منتظر هر بهانه کوچکی هستند که کلاس و درس و امتحان را تعطیل کنند! پس چه وقتی بهتر این فرصت و چه بهانه ای بهتر از وضعیت غذا!
این عوامل و شاید عوامل دیگر، به نظر می رسد عامل اصلی تنش های روزهای اخیر و ایام 18 تیر آن سالها باشد. مسائلی که باید به دقت توسط طرفهای دخیل در این مساله دیده شود.
بنابراین هر چند اعتراض صنفی و سیاسی را حق دانشجویان می دانم، توصیه می کنم که در ایام امتحانات با خویشتنداری بیشتری برخورد کنند تا با آینده تحصیلی خود بازی نکنند که استادها در طرح سوال و تصحیح اوراق و تحویل پروژه ها کاری با غذای خوابگاه و شرایط شخصی شما ندارند! و به دانشگاه و مسؤولین آن و نیروهای انتظامی توصیه می کنم با درک شرایط این روزها، حداقل در ایام امتحانات از تحریک دانشجویان به هر شکل خودداری کنند، در برخورد با دانشجویان شرایط اعتدال را نگه دارند و از اقدامات محرک و خشونت زا خودداری کنند و شرایط بهتری را نسبت به قبل برای دانشجویان فراهم کنند. حق دانشجو است که آسوده باشد، حق دانشجو است که از حداقل های یک زندگی راحت در ایام زندگی دانشجویی برخوردار باشد، حق دانشجو است که به شرایط سیاسی و اجتماعی کشورش حساس باشد و وظیفه و تکلیف مسؤولین جامعه و دانشگاه است که به این حقوق دانشجویان پاسخگو باشند. اگر چه هم در زمان دانشجویی هم این روزها، راه حل های منطقی تر و آرام تر را بیشترترجیح می دادم و می دهم.
این یک نوشته سیاسی نبود،اما مطمئن هستم که واکنش های موافق و مخالف دوستان زمان دانشجویی خودم و دانشجویان جدید را برخواهد داشت و باعث دلخوری گروهی از آنها خواهد شد. امیدوارم به من حق بدهند که به قضایا نگاه خودم را داشته باشم.
همین!
پس از نوشتار: بخش ابتدایی این نوشته به دلیلی نامعلوم و احتمالا در اثر یک خطای کاربری خودم پس از چند وقت حذف شده بود. تلاش کردم با یادآوری نوشته اصلی خودم، این بخش را بازنویسی کنم. که فکر می کنم پاراگراف جدید به لحاظ محتوی فاصله کمی با متن اصلی قدیمی داشته باشد.
"January 27, 2008"
پیربرنامه ساز را در نوشته قبلی به نام یک برنامه ساز حرفه ای و کسی که به مساله و ابزارهای پیاده سازی مسلط است معرفی کردیم. واژه پیر در این نوشته را با واژه مرشد، استاد و رهبر می توانید جایگزین کنید همانگونه که در ادبیات فارسی هم چنین است.
روش تبدیل شدن یک برنامه نویس به یک برنامه ساز و نهایتا به یک پیر برنامه ساز چگونه است؟ (تعریف اپاتان را در مورد برنامه نویس (Programmer) و برنامه ساز (Developer) را در اینجا بخوانید. )
فراگیری برنامه نویسی کار خاصی ندارد، شاید اگر کلاسی بروید برای یا کتابهای راهنمایی در این زمینه را مطالعه کنید، بتوانید ظرف حداکثر یکی دو ماه، یک زبان برنامه نویسی یا یک محیط برنامه نویسی را فرا بگیرید، حتی اگر پیش زمینه خیلی عمیقی در این زمینه هم نداشته باشید. باوجود کد های آماده و کامپوننت های امروزی هم به سادگی می توانید به یک برنامه نویس تجاری تبدیل شوید و برای سازمانها و شرکتهای دولتی و خصوصی برنامه بنویسید. حجم انبوه برنامه نویسان اینچنین که از رشته های غیر کامپیوتری و یا بچه های کامپیوتری با دانش کم در بازار کار مشغول به کار هستند، تاکیدی است بر اینکه این شیوه جواب خواهد داد. اتفاقا نیاز امروزه بازار کاری ایران به این افراد که هم نیست و اینگونه از اشخاص می توانند کار خوب و درآمد خوبی هم داشته باشند، اگر ابزاری که یادگرفته اند را خوب یادگرفته باشند.
اما برای تبدیل شدن به یک برنامه ساز شما به این سادگی نمی توانید عمل کنید، دانش عمیق تری لازم است و پشتوانه مستحکم تر. معملا برای بچه های غیر نرم افزاری این کار سخت تر از کسانی است که در رشته مهندسی نرم افزار درس خوانده اند. چرا؟ چون برای تبدیل شدن به یک برنامه ساز، صرفا داشتن دانشی سطحی در مورد یک زبان برنامه نویسی کفایت نمی کند، شما باید با مفاهیم اساسی تری مانند، مهندسی نرم افزار، متدولوژی های ساخت سیستم، اصول طراحی بانک های اطلاعاتی و مدیریت آن، سیستمهای عامل، معماری نرم افزارها، مفاهیم برنامه نویسی سطح پایه (Low Level) ، شبکه ها و برنامه نویسی روی شبکه ها، روشهای تست سیستم و .... آشنا بشوید. اینها نکاتی نیست که شما صرفا با خواندن کتاب یا شرکت در کلاسهابدست آورید. در این زمینه تجربه فاکتور بسیار مهمی است یا به قول عوام "خوردن خاک کف بازار". افرادی که مایلند برنامه ساز بشوند باید خصوصیات اخلاقی ، روحی و جسمی خاصی داشته باشند. اینکه با پشتکار ، صبور، دقیق، کنجکاو، مسؤولیت پذیر، عاشق یادگیری مداوم و با هوش باشند، فرایند تبدیل شدن آنها از یک برنامه نویس به یک برنامه ساز را تسهیل می کند.
یک برنامه ساز ارشد یا به قول نوشته ما "پیر برنامه ساز" ، برنامه سازی است که تجربیات متعدد و متوعی در محیط های برنامه سازی مختلف دارد، در مسائل مختلف تجربه کسب کرده و به دانش خود افزوده است. این برنامه ساز، مواردی از تحلیل و طراحی سیستمها و مدیریت پروژه را می شناسد، اما آنها را به عنوان شغل خود انتخاب نمی کند، بلکه با بهره گیری از این دانسته ها، ارتباط بهتری با تحلیلگران سیستم و مدیران پروژه برقرار می کند و به عنوان یک مبدل طراحی ها منطقی به جزییات فیزیکی اقدام می کند. برنامه ساز ارشد باید از چنان هوش و خلاقیتی بهره مند باشد که بتواند برای مسائل مختلف راهکار های ابتکاری و خلاقانه بیابد تا سرعت یا کیفیت تولید کد را کاهش دهد. این برنامه ساز باید توانمندی هدایت برنامه نویسان گروه خود را داشته باشد و دانش خود را به خوبی به آنها منتقل کند.کسی که یاور مدیران پروژه و تحلیل گران سیستم باشد در ساخت یک سیستم. کسی که بتواند با یک شم ذاتی و یک خبرگی، مسائل را تحلیل کند و راهی که دیگران در مدت زمان طولانی باید طی کنند را با خلاقیت خود کوتاه و ساده می کنند.
متاسفانه اکثر بچه های ما در ردیف شغلی برنامه نویسی حداکثر تا برنامه ساز شدن پیشرفت می کنند. برنامه نویس می شوند، برنامه ساز می شوند، پس از آن فکر می کنند که برای یافتن شغلی بهتر و ارتقاء شغلی باید تحلیل گر یا مدیر پروژه شوند. چیزی که ما کم داریم برنامه ساز های ارشدی است که توانائی خاصی در شناخت مسائل و انتخاب ابزار و شیوه مناسب برای ساخت سیستمها را دارا می باشند.
شاید به جرئت بتوانم به این نکنه اقرار کنم که بسیاری از مشکلات ایران در تولید نرم افزار هم از همینجا ناشی می شود، در ایران برنامه نویس کم نداریم (شاید زیاد هم داریم) برنامه ساز هم یافت می شود، اما آنچه یافت می نوشد پیر برنامه ساز است.
معمولا شاهد بچه های باهوشی هستم که می توانند برنامه ساز خوبی بشوند اما به خاطر این طرز فکر غلط که برنامه نویس بودن در دراز مدت خوب نیست و نه خودشان و نه جامعه می پذیرد که آنها برنامه ساز بمانند، وارد مشاغل دیگر مهندسی نرم افزار می شوند، تحلیل گر می شوند، مدیر پروژه می شوند و یا یک شرکت می زنند، و در حالیکه در آن گروه می توانستند جزء بهترین ها باشند، در شغل جدید حداکثر به یک آدم متوسط تبدیل می شوند که اکثرا به این هم دست پیدا نمی کنند و تبدیل به آدم های ناموفق و شکست خورده می شوند.
قبل از پایان بگذارید امیدوار باشم که روزی در ایران این مسابقه پایان پیدا کند که آدم ها مرتبط از ردیف شغلی به ردیف دیگر بروند بدون آنکه بتوانند یا بدانند که باید چه مهارتی داشته باشند.
در نوشته بعدی به مساله برنامه نویس پیر اشاره خواهم کرد.
همین!
"January 26, 2008"
چند وقت پيش در برخي وبلاگ هاي نرم افزاري بحثي بود در اين زمينه که آيا براي برنامه نويسي، شرط سني بايد قائل شد يا خير و آيا اين شغل عمر مشخصي دارد؟ بحث ديگر تفاوت برنامه ساز و برنامه نويس بود که کداميک بهتر هستند؟ هر چند مباحث مطرح شده توسط نويسندگان اين نوشته ها را قبول دارم ، دراين نوشته قصد دارم از نگاه خودم به اين سوالها پاسخ دهم.
پيش از پرداختن به اصل مطلب بگذاريد نگاهي داشته باشيم به مشاغل موجود در مهندسي نرم افزار:
در کتاب Careers in Computers نوشته Lila Stair و Leslie Stair انتشاراتMcGraw-Hill شاید چیزی نزدیک به 150 تا 200 ردیف شغلی مختلف برای مهندس کامپیوتر فهرست شده است اما اگر بخواهیم خیلی خلاصه طبقه بندی کنیم می توانیم ردیف های شغلی زیر را مشخص کنیم:
- اپراتور : به هر نوع شغلی که متضمن کارکردن و نگهداری یک نرم افزار، بانک اطلاعات یا سیستم اطلاق می شود. این ردیف می تواند از مدیریت آن سیستم تا کاربر ساده آن باشد.
- برنامه نویس: به همه مشاغل مرتبط با تولید یک برنامه کامپیوتری، از برنامه نویس و برنامه ساز ارشد تا یک برنامه نویس جز گفته می شود.
-تحلیل گر سیستم: افرادی که وظیفه تجزیه و تحلیل یک سیستم و تبدیل آن به یک مدل شناخت، تهیه فهرست نیازها و طراحی منطقی و فیزیکی سیستم های مبتنی بر کامپیوتر را بر عهده دارند، در این گروه قرار می گیرند.
- مدیر پروژه: وظیفه برنامه ریزی، سازماندهی و نظارت بر روی پروژه های نرم افزاری را بر عهده دارند.
-طراح مساله: به افراد خبره ای که وظیفه کشف و طراحی مسائل جدید و ارتقاء سطح نرم افزار ها را با ایجاد و پیش بینی نیازها و پرسش های جدید بر عهده دارند گفته می شود.
اگر این دسته بندی را قبول داشته باشید می توانیم بحث را ادامه دهیم.
در این تقسیم بندی به نکات زیر دقت داشته باشید:
- مهم نیست در کدام گروه قرار دارید، مهم آن است که در میان بهترین افراد هر گروه باشید.
-این طبقه بندی به معنی رتبه بندی نیست. این شکل نیست که اپراتور پایین تر از برنامه نویس باشد و .... در ایران است که این تلقی غلط وجود دارد که این مشاغل رتبه بندی شده اند. هر کدام از این شغل ها به یک روحیه، علاقه و توان خاصی ارتباط دارد. برای مثال یک تحلیل گر باید الزاما دارای روابط اجتماعی قوی باشد و الزامی ندارد که حتما برنامه نویس خیلی خوبی باشد (اگر چه باید برنامه نویسی را بشناسد تا در طراحی ها، انتزاعی عمل نکند) یا، توانمندی های مدیریتی و برنامه ریزی یک مدیر پروژه غالب تر از توانمندی های نرم افزاری وی است. خلاقیت و خبرگی شرط لازمه یک طراح مساله است.
- در هر شغل می توان پول خوب بدست آورد اگر بتوانید به خوبی مهارت کسب کنید.
- الزامی ندارد همه مهندسین نرم افزار برنامه نویس، تحلیل گر و یا مدیریت پروژه بشوند. شاید از هر 1000 نفر، 900 نفر بتوانند برنامه نویس شوند، 100 نفر بتوانند تحلیل گر بشوند، 10 نفر مدیر پروژه و فقط یکی طراح مساله، بنابر این نباید تلاش کرد در این لیست آخری شد، باید تا هر جا که می توان پیش رفت.
با این مقدمه نسبتا طولانی ، می توان به این مساله به خوبی پی برد که "سن" عامل مهمی در برنامه نویسی نیست. بلکه روحیه و توانمندی آن شخص است که باعث می شود برنامه نویس بشود و برنامه نویس بماند. برخی ها "پیر برنامه ساز" هستند با معادل کردن "پیر" با واژه مرشد و راهبر در ادبیات فارسی که توان برنامه سازی بالایی دارند، شناخت خوبی از مسائل مختلف دارند و به سادگی می توانند ابزار پیاده سازی لازم برای ساخت یک سیستم را شناسایی کنند و بکارگیرند. برخی هم می توانند برنامه نویس پیر باشند. که کار با یک ابزار را خوب می دانند و می توانند مساله و طراحی که به آنها داده می شود را پیاده سازی کنند و تست کنند و سالها در همین شغل می مانند تا بازنشته شوند.
در قسمت دوم این نوشته در مورد آفت های این بحث و بررسی وضعیت درستی این مطلب در ایران خواهم پرداخت ....
همین!
"January 24, 2008"
بعد از بنر سال نو و محرم، این بار چهره سایت رادمان، انتخاباتی شد. (اینجا) علاوه بر این در بخش راهنمای انتخاب محصول بخشی برای راهنمایی کاندیداهای هشتمین انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار داده شده است که حاوی راهنمایی هایی برای استفاده از ابزارهای نوین تبلیغات و اطلاع رسانی است و کانالهایی برای تماس بیشتر هم پیش بینی شده است.(اینجا)
تلاش می کنم در روزهای باقیمانده به انتخابات اگر فرصتی شد مجددا نگاهی به مساله انتخابات و فنآوری اطلاعات داشته باشم کما اینکه قبلا هم در این مورد نوشته بودم (اینجا را بخوانید.)
همین!
"January 22, 2008"
در نسل بندی کامپیوتر بعد از چهار نسل اول (لامپ خلا، ترانزیستور، مدارات مجتمع و کامپیوتر های شخصی) در بین نویسندگان مختلف اختلاف وجود دارد. برخی نسل پنجم را نسل شبکه می دانند، برخی نسل هوش مصنوعی، نسل اینترنت و .... نمی دانم الان در نسل چندم هستیم اما در هر شماره نسلی که باشیم به نظرم نسل جدید، نسل موبایل است، حداقل این نامگذاری را در ایران مناسب می دانم، و با کسانی که در این زمینه مطلب نوشته اند موافقم. چرا ...؟
چون اگر چه در نسل کامپیوتر های شخصی ، کامپیوتر به میان خانه های مردم و استفاده های شخصی آمد (که در ایران طبیعتا دیرتر اتفاق افتاد)، اگر چه شبکه ها و ارتباطات محلی و گسترده، ارتباط بین افراد و سازمانها را متحول کرد، اگر چه با همه گیر شدن اینترنت، کاربردهای امروزه به صورت مجازی و از راه دور درآمد (به همه چیز ها یک e اضافه شد!) اما با ورود و گسترش موبایل، "فنآوری" در میان مردم گسترش پیدا کرده است، با سرعتی که باورنکردنی به نظر می رسد.
امروز در میان سنین مختلف، چه پیر و چه جوان، کم سواد و تحصیل کرده، عوام یا خواص، مباحثی نظیر شبکه، ارسال پیام ، شبکه های بی سیم و Bluetoooth ، عکس های دیجیتال، حافظه های الکترونیک (Flash disk)، فشرده سازی، فرمتهای چند رسانه ای، انتقال اطلاعات، USB و ... چنان رایج شده است که گویی جزء بدیهیات زمان ماست. این اتفاق حداقل در ایران در مورد کامپیوتر شخصی و یا اینترنت نیافتاد و همگان سروکارشان با آن نبود.
این روزها برخی مواقع در جمع های خانوادگی دچار مشکل می شوم، کودک خردسالی یا پیرمرد بازنشسته ای چنان از آخرین بحث های تکنولوژی برایم صحبت می کند و از آن به صورت روزمره استفاده می کند و سوال می پرسد که می مانم چه کنم!؟ آنقدر گوشی های عجیب و غریب و با امکانات فوق العاده در دست آدم های ساده می بینم که خجالت می کشم گوشی موبایل قدیمی درب و داغان خودم را از کیفم در بیاورم! آنقدر حجم از اطلاعات و تصاویر و فیلم ها در مهمانی ها اصطلاحا SMS می شود و یا Bluetooth می شود که فکر می کنم در هر مهمانی ساده حداقل چند گیگا بایت داده جابجا شده است!
پس حق بدهید نسل جدید فنآوری را نسل موبایل ، Mobile Generation بنامم.
همین!
"January 20, 2008"
از مباحثی که متاسفانه اغلب در بخش هاي خصوصي کوچک مورد غفلت قرار می گیرد، مبجث بودجه و برنامه ريزي در اين زمينه است. اين گونه مجموعه ها با اين ذهنيت که بودجه مخصوص سازمانهاي دولتي و يا شرکتهاي خصوصي بزرگ است و يا به اين دليل که توانايي برنامه ريزي را ندارند و يا اهميت آن را درک نکرده اند، اغلب در اين زمينه اقدام جدي انجام نمي دهند. در اين نوشته نمي خواهم وارد بحث تئوري بودجه و مباحث مالي مرتبط با آن بشوم که نه جايگاه وبلاگ چنين است و نه من داراي تخصص لازم در اين زمينه هستم. بلکه مي خواهم مقدمه ای طرح کنم کاربردي از باب اهميت توجه به اين بحث در گام اول و بعد نکاتي در تعريف نظام بودجه در يک شرکت نرم افزاري.
با يک تعريف عاميانه، بودجه نظام پيش بيني و برنامه ريزي براي جذب "منابع" و صرف "مصارف" در مقاطع مشخص در يک بازه زماني معلوم و براي موارد مختلف مي باشد به شکلي که نشانگر نحوه کسب دارايي و صرف هزينه براي يک فعاليت اقتصادي باشد. بودجه معمولا در ابتداي یک بازه زماني تعريف مي شود و در عمل و در طي زمان، هم کنترل جريان نقدينگي شرکتها را انجام مي دهد (اگر به عنوان يک قيد در برنامه ريزي ها، پرداخت ها و دريافت ها عمل کند) و هم ميزان تحقق برنامه ها و انحراف از اهداف را مشخص می کند.
اما در يک شرکت خصوصي چرا بايد تعريف بودجه را جدي گرفت، حتي اگر کوچک باشد و يا سهامداران يا هيات مديره نيازي به آن نداشته باشند؟
معمولا شاهد هستم که در شرکتهاي خصوصي کوچه به دليل عدم آگاهي به اين مساله همه رخداد هاي مالي و برنامه ريزي ها به صورت ذهني و بدون داشتن يک برنامه مشخص صورت مي گيرد و اين در دراز مدت باعث دور شدن از اهداف تعريف شده آن مجموعه مي گردد. اغلب به صورت کوتاه مدت و بدون داشتن يک برنامه مشخص اقدام به بازاريابي و يا فروش محصول يا خدمات و در نهایت کسب درآمد مي نمايند و در مورد صرف هزينه ها، روند مشخصي نداشته و بسته به نیاز روز و دارایی موجود، هزینه می کنند، بدون آنکه یک ذهنیت بلند مدت داشته باشند. اگر يک شرکت از آخر به اول فکر کند، در مي يابد که براي رسيدن به هدف بلند مدت خود، باید چه برنامه هاي کوتاه مدتي را اجرا کند و براي اجراي موفق اين برنامه ها به چه منابعي نياز دارد و چه هزينه ها و مصارفي بايد صورت گيرد.در يک شرکت نرم افزاري هم مانند هر مجموعه اقتصادي ديگر براي تحقق اهداف، باید در کنار برنامه ريزي اصولي در ساير بخش ها، در بخش مالي و نحوه کسب درآمد ها و صرف هزينه ها پيش بيني لازم صورت گيرد تا در اجراي برنامه ها دچار کمبود منابع مالي در زمان درست نگشته، منابع خود را در زمان نامناسب خرج نکنند. معمولا منابع يک شرکت نرم افزار به جز سرمايه آورده سهامداران، شامل درآمد هاي حاصل از فروش و پشتيباني نرم افزار خواهد بود اگر تسهيلات و ساير درآمد ها را حذف نماييم و مصارف عمده آن در هزينه هاي جاري، پرسنل، خريد ابزارها و هزينه هاي بازاريابي، فروش و پشتيباني نرم افزار ها گروه بندی می گردد. (متخصصین مالی از من ایراد نگیرند که شاید این تقسیم بندی درست نباشد، نظر شخصی یک غیر متخصص در زمینه مالی است)
چگونه در یک شرکت نرم افزاری نظام بودجه را تعریف کنیم؟
اگر بتوانيم يک برنامه سالانه براي يک شرکت نرم افزار استخراج کنيم آنگاه مي توانيم نحوه تقسيم بندي منابع و مصارف را در آن معین نماییم. (برای آگاهی از تاثیر زمان در برنامه ریزی شرکتهای نرم افزاری به نوشته مرتبط مراجعه کنید در این آدرس: http://weblog.radmanitd.com/archives/000368.html )
با تقسیم یک سال به فصول مختلف (4 مقطع زمانی) و یا ماهانه (12 مقطع) و بررسی عملکرد مشابه در سالهای گزشته می توانید با در نظر گرفتن میزان افزایش هزینه ها، تورم رایج و همچنین پیش بینی اجرای برنامه های توسعه، برآوردی برای سال آینده خود داشته باشید، که طبیعتا مانند هر بودجه ای صد در صد درست و واقعی نبوده و در هنگام اجرا، در عمل تفاوت هایی با میزان پیش بینی شده وجود خواهد داشت.
دقت کنید، بودجه شما جهت گیری شما را مشخص خواهد کرد، بنابراین چنانچه در امر بازاریابی، پیش بینی هزینه ای را نکرده اید، انتظار نداشته باشید که بتوانید برنامه ای را در آن اجرا کنید و شاهد ثمرات آن باشید. پس تلاش کنید در ابتدای کار منابع خوبی را جذب کنید و سپس یک برنامه درست برای صرف کردن آنها داشته باشید. دقت کنید همیشه داشتن پول زیاد، تضمین کننده موفقیت یک شرکت نیست، برنامه ریزی در هزینه کردن درست و به موقع آن پول هم مهم است. مساله دیگر آنکه با احتساب هزینه مصارف یک سال نمی شود همیشه با منابع کامل در ابتدای دوره شروع کرد. این کار باعث می شود قدرت ریسک شما کاهش پیدا کند. بهتر است نحوه صرف مصارف را در زمان مشخص نمایید و تلاش نماید منابع لازم را در زمان مناسب به مجموعه تزریق کنید. بدین ترتیب می توان با بخشی از منابع شروع کرد و به مرور منابع جدید را جذب و بر اساس آن هزینه ها را انجام داد.
اگر بخواهم مطالب فوق را در چند مورد خلاصه نمایم، نتیجه زیر حاصل خواهد شد:
1- برای شرکت خود یک بودجه سالانه با بازه های زمانی مشخص ماهانه تعریف کنید.
2- در کسب منابع تلاش کنید با یک نگاه واقعی حاصل از تجارب قبلی و برنامه های جدید، پیش بینی نمایید.
3- در مصارف، با برنامه عمل کنید و همه منابع خود را یکجا خرج نکنید و آینده نگری داشته باشید.
4-برنامه جذب منابع و صرف آنها را در قالب یک جریان نقدینگی (cash flow) تعریف کنید.
5- در صرف هزینه ها، تلاش کنید همه جنبه های یک شرکت را پوشش دهید و فقط به پرداخت هزینه های جاری اقدام نکنید، به عبارت دیگر بخشی را برای برنامه های توسعه خود قرار دهید.
6- آگاهانه ریسک بکنید.
7- پول زیاد، ضامن موفقیت شما نیست، درست خرج کردن و جذب سرمایه جدید هم به همان اندازه مهم است.
8- سعی کنید سال به سال، نظام بودجه ریزی خود را بر اساس تجربیات قبلی، بهتر کنید تا به واقعیت نزدیک تر شود.
9- بودجه را به عنوان قیدی در هزینه ها تعریف کنید و میزان انحراف واقعی با پیش بینی شده و دلایل آن را استخراج و تجزیه و تحلیل کنید.
10- موفق باشید!
همین!
"January 13, 2008"
"آدمها 10 جور هستند، کسانی که باینری می فهمند، کسانی که باینری نمی فهمند!"
همین!
تا یادم نرفته اشاره کنم به این که، این جمله را دوستی روی کاغذ برایم نوشت، مرجعش را نمی دانم، اگر منبع اصلی آن را می شناسید به من هم بگویید تا لینک بدهم. ممنون.
"January 12, 2008"
این روزها کشور به یمن اتفاقی دیگر تعطیل است و کسب و کار (Bussiness) در کل کشور به حالت معلق، گویی فرآیند های کشور هم مانند آب و هوا مشمول یخ زدگی شده است.کلاسها و امتحانها که تعطیل است، تقریبا تمام قرارهایمان با شک دنبال می شود، جلسات و نصب و آموزش یا تعطیل است و یا اگر غیر تعطیل باشد با راندمان پایین برگزار می شود، سفرهای شهرستان همگی کنسل شده است، آمار بازدید کننده سایت رادمان هم نسبت به هفته های پیش پایین آمده است و ...
خدا به دادمان برسد که سرما تمام نشده، تعطیلات محرم و دهه فجر و نوروز در پیش خواهد بود، به قول یک SMS که برای یکی از بچه ها آمده بود، تا اردیبهشت ماه کشور در حالت تعطیلی بسر می برد.خدا به دادمان برسد!
همین!
پی نوشت :شاید به دلیل وضعیت کشور من هم یخ زده ام، دو پست پشت سرهم با یک مضمون!
"January 8, 2008"
می خواستم راجع به تعطیلی این روزها به بهانه برف و سردی هوا بنویسم، دیدم تکرار مکررات است (نوشته های مرتبط را بخوانید: 1 و 2 و 3) ، اما واقعا جای سوال است برایم که چرا این دو روز در تهران ادارات دولتی تعطیل هستند؟ برفزیاد (که قبلا برف بیشتر از این دیده ام و دیده اید) سرمای زیاد (که در برخی شهر ها، هوا بیشتر سرد است و تعطیل هم نیستند، شهرکرد و اردبیل فکر می کنم اینگونه اند) نداشتن گاز (که آیا پاک کردن صورت مساله، راه حل مناسبی است، آیا نباید پیشتر فکر روزهای اینچنین را می کردیم و اگر این راه حل مناسب است چرا بازهم در تهران و شهرستانها گاز قطع شده و می شود و ...) یا دلیل دیگری که من و شما نمی دانیم، اما واقعا من بخش خصوصی چه باید بکنم؟ تعطیل کنیم که ضرر ناشی از تعطیلی و عقب افتادن کار را که می پردازد؟ تعطیل نکنیم که وقتی مشتری ما تعطیل است، بخش های فروش و خدمات پس از فروش ما چه کنند؟ چگونه به نیروها توضیح دهیم که آن دولت است و پول نفت دارد و ما نداریم، بنابراین نمی شود هر کار آن کرد ما هم بکنیم!
قرار بود در این وبلاگ دیگر گلایه نکنم که نشد!
همین!
نوشته "100 اصل در تولید و توسعه نرم افزار" را در ایتنا بخوانید، تجربیات و نکات مهم از دید یک «مدیر نرم افزار» است و خواندنی.
همین!
1- "يکي از مديران آمريکايي که مدتي براي يک دوره آموزشي به ژاپن رفته بود، تعريف کرده است که روزي از خياباني که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود مي گذشتم رفتار جوانکي نظرم را جلب کرد. او با جديت وحرارتي خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود، بي اختيار ايستادم. مشاهده فردي که اين چنين در حفظ و تميزي ماشين خود مي کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه هاي بغل ، راهش را گرفت و رفت، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد. رفتار وي گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشيني را که تميز کرديد متعلق به شما نبود؟ نگاهي به من انداخت و با لبخندي گفت: من کارگر کارخانه اي هستم که آن ماشين از توليدات آن است. دلم نمي خواهد اتومبيلي را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند."
2- "ژاپني ها گرايش دارند که خود را با کارشان هماهنگ کنند . هنگامي که از آنان پرسيده شود شما کي هستيد ؟ در پاسخ به ترتيب نام خود و نام شرکت يا سازماني که در آن کار مي کنند را خواهند گفت . حتي يک استاد دانشگاه که اقتصاددان است ،خواهد گفت : من استاد دانشگاه توکيو هستم . ژاپني ها چون خود را عضو جامعه سازماني مي پندارند از کار اضافه براي شرکتشان سرباز نخواهند زد و هرگاه لازم باشد کارهاي شخصي خود را فدا خواهند کرد . هنگامي که در آمد شرکت ناچيز باشد ، آنان به افزايش دستمزد اندک تن خواهند داد ، زيرا آنان خوب مي دانند که اگر شرکتشان نتواند به دليل دستمزدهاي بالا به رشد ثابتي دست يابد ، در آمد آنان در دراز مدت کاهش خواهد يافت ." (1)
شايد اين دو داستان واقعي نباشد، اغراق شده باشد و يا حداقل با فرهنگ ما سازگار نباشد. اما نکته مهم توجه يک عضو از يک شرکت به شرکت و محصولات آن است. نوعي تعصب و علاقه عميق در آن ديده مي شود. نوعي "هويت سازماني" که غالب بر "هويت فردي" يک نفر در يک کار است. این نوشته ها بهانه ای شد برای اینکه راجع به هويت سازماني، ايجاد آن و نقش آن در شرکتهاي کامپيوتري و نرم افزاري صحبت کنم.من يک متخصص در اين زمينه نيستم، مواردي که در ادامه مي خوانيد صرفا نظرات و تجربيات شخصي خودم در اين زمينه است.
هويت سازماني را با يک تعريف غير دقيق مي توان تعريف و تلقي يک فرد از محل کار خود و سازمان متبوع خود دانست که در رفتار و مناسبات اجتماعی بر رفتار وی تغییر ایجاد کند. اين که به جز هويت و شخصيت فردي خود، يک هويت و شخصيت مستقل سازماني را حاکم بر خود بداند و در مقابل شرايط مختلف بر اساس معيارهاي هويت دوم رفتار کند. هويت سازماني وقتي به شکل يک روح حاکم بر جريان کار تبديل شود هر شخص جديد که وارد شرکت بشود هم تاثير مي پذيرد و خود را در سيستم قرار مي دهد.
داشتن يک هويت سازماني باعث مي شود که فرد مصالح سازمان و شرکت خود را بيشتر از منافع شخصي و يا زودگذر خود بداند و از جان براي آن کار مايه بگذارد، که موفقيت سازمان را موفقيت خود مي داند، به محل کار خود نه به عنوان صرفا یک محل کار نگاه کند و به آن تعصب و عشق داشته باشد.
چرا شرکتهاي نرم افزاري به هويت بخشي سازماني نياز دارند؟
1- به دليل پررنگ بودن نقش نيروي انساني در فرآيندهای اين شرکتها، اين مساله که نيروهاي يک شرکت کامپيوتري فقط به عنوان يک کارمند ساده مطرح نباشند و به شرکت خود تعلق خاطر داشته باشند، بسيار مهم است. اين مساله تاثير خود را در کيفيت محصولات، کاهش قيمت تمام شده محصول و تسهيل فرآيند و هماهنگي پروژه هاست. از سوي ديگر شرکتهاي نرم افزاري به دليل خاصيت پروژه اي بودن خود، هميشه با يک نمودار سينوسي از سختی کار، استرس و نحوه درآمد زايي برخوردارند، روزهاي ابتدايي و انتهايي پروژه ها، شرایط نسبتا خوبی دارد، اما روزهاي مياني و بعد از يک پروژه، معمولا با مسکلاتی در جنبه های مختلف همراه است. حال اينکه اگر يک نيروي شرکت کامپيوتري، داراي تعلقات سازماني باشد، مي تواند شرايط را بهتر درک و تحمل نمايد. (2)
2- ارتباط با مشتري در شرکتهاي نرم افزاري، ارتباطي گسترده و دائمي است. به همين دليل اگر يک هويت و روحيه سازماني قوي و حاکم در شرکت وجود داشته باشد، در برخورد با مشتري اين روحيه غالب است که نمود پيدا مي کند و مشتري صرف نظر از اينکه با کداميک از پرسنل شرکت برخورد کند، يک نوع رفتار و عملکرد یکسان را مشاهده خواهد کرد و اين تاثير مستقيمي در مشتري مداري و ارائه خدمات فروش و پس از فروش به مشتري خواهد داشت.
3- وجود روحيه سازماني در بخش توليد هم باعث مي شود، پرسنل جديد در داخل يک سيستم قرار گيرند که نوع و نحوه تعامل آنها را با يکديگر روشن مي کند و بنابراين با هزينه و تلاش کمتري از جانب سازمان، با گروه هماهنگ خواهند شد و به دلیل هماهنگی بیشتر، شرایط تولید مطلوب تر خواهد شد.
4- وجود ارزش هاي مشترک و رويه هاي اخلاقي مشترک و سازماني باعث مي شود که برخي تنشها، ناسازگاري ها و مسائلي از اين دست در يک شرکت کاهش يابد.
5- وقتی پرسنل یک مجموعه به آن شرکت و محصولاتش تعلق خاطر داشته باشند، تصویر بهتری از آنها در ذهن مشتریان ایجاد می کنند. این تصویر (Image) مناسب تر، باعث تسهیل اعتماد مشتریان به آن شرکت و بالاتر رفتن میزان فروش گردد.
چگونه مي توان يک هويت سازماني ايجاد نمود؟ اين موارد به ذهن من مي رسد:
-حاکم کردن يک جريان فکري و اخلاقي در سازمان،
-تعريف و عمل نمودن شفاف و صريح به ارزشهاي سازماني،
-الگو کردن و برجسته تر کردن برخي خصيصه هاي اخلاقي در سازمان در نزد مديران،
-اصالت بخشيدن و هويت بخشيدن به محصول يک شرکت،
-دادن روحيه برتري طلبي به پرسنل براي احساس تعلق به سازمان،
-حمايت از پرسنل در شرايط سخت و دشوار آنان،
-ايجاد هويت مجازي براي يک شرکت و محصولات آن،
-انجام فعاليت هاي گروهي خارج از محيط کار نظير ورزش هاي گروهي، مسافرت ها و مراسم خانوادگي پرسنل و برنامه هاي آموزشي و تفريحي جانبي،
-ساخت يک برند براي محصولات و هويت بخشيدن به آن برند، نام ، رنگ و يا فرم محتوايي شرکت حتي تا حد يک فرم کردن پوشش لباس پرسنل در موارد خاص،
-برگزاري جلسات هماهنگي متعدد، تفويض مسؤوليت به افراد و در نظر گرفتن راي و نظر آنان در طراحي برنامه هاي کوتاه مدت و بلند مدت
-طراحي يک گردش کار مناسب براي نظام پيشنهادات و تشويق افراد به دادن پيشنهادات سازنده و موثر و قدرداني از پيشنهادات خوب
-رعايت عدالت بين پرسنل در تنبيه ها و تشويق هاي مناسب و متناسب
-تعريف نگرش مناسب به نرم افزار ها از طريق نامگذاري، هويت بخشي و مالکيت بخشيدن آنان به پرسنل
-تعريف گروه هاي مناسب و هماهنگ در عين گردش افراد و هماهنگ کردن همه با يکديگر (رفاقت هاي درون گروهي، رقابت هاي گروهي)
و ...
به نظر من فقط تعريف يک هويت مهم نيست، بلکه حفظ و پروروش آن نيز در طول زمان بسيار مهم است. کاري که جزء وظائف مديران است. اينکه خود هويت را تعريف کنند، عامل به آن باشند و الگوي آن بمانند.
همين!
(1) داستانهايي که خوانيد مدتها پيش از طريق email به دستم رسيد تحت عنوان مدیریت و فرهنگ کار ژاپنی و متاسفانه منبع دقيق آن را نمي دانم.
(2)پيشتر در سلسله مراتبي به نقش نيروي انساني در شرکتهاي نرم افزاري اشاره داشته ام.
"January 3, 2008"
در عالم سياست و مديريت جامعه وقتي مي خواهند يک جمع را در حالت نگراني مداوم قراردهند، با استفاده از اهرم هاي مختلف، وضعيت آرامشي جامعه را به شکل مداوم از وضعيت سبز (خوب و با ثبات) به وضعيت قرمز (بد و پرخطر) مي برند و بر مي گردانند، اين حرکت انتقالي مداوم باعث مي شود که آن جمع به يک وضعيت عادت نکند و هميشه در نگراني و هشدار باشند(خطر و مشکل مداوم و هميشگي پس از يک مدت رنگ خود را مي بازد و عادي مي شود). آنگونه که مي گويند به اين وضع، "وضعيت نارنجي" مي گويند(1).
به نظر من يک برنامه نويس هم در طول حيات حرفه اي خود، هميشه در وضعيت نارنجي است! از روز هاي خوب بدون خطا و توسعه روان سيستم، تا روزهاي پراسترس با باگ هاي غير قابل يافتن يا حل کردن. مدام از وضع اول به دوم مي رود و بازمي گردد. گويي اين سيکل تمامي ندارد!
اين وضعيت نه تنها در پروژه هاي مختلف و در طي حيات حرفه اي بلکه در طول يک پروژه نيز حاکم است. مخصوصا زماني که طول اين چرخه (از سبز به قرمز و بالعکس) کاهش پيدا مي کند و به دوره هاي زماني يک يا چند ساعته يا يک يا چند روزه مي رسد، زماني که در آخر پروژه هستيد و خوشحال از اتمام آن و ناگهان، يک خطاي عجيب همه خواب خوش شما را به يک کابوس مبدل مي کند، زماني که روز تحويل مطمئن از همه چيز، ناگهان نرم افزار در جلوي مشتري، از کار مي افتد، زماني که در يک خطاي عجيب و غريب با يک تغيير کوچک همه چيز حل مي شود، زماني که کار يک روزه، يک هفته طول مي کشد و تمام نمي شود و زماني که کار يک هفته در يک ساعت حل مي شود، اين قضيه نمود بيشتري پيدا کرده، زندگي را دشوار تر می کند.
گر چند شايد لذت برنامه نويسي در همين باشد، که اگر همه چيز خوب باشد و خوب بماند، زندگي يکنواخت و کسل کننده مي شود، و اگر هميشه همه چيز بد باشد، اميد از بين مي رود و به افسرده بودن عادت مي کني.
شايد اين طبيعت هر کار توليدي باشد، سعي و خطاهاي بي پايان، موفقيت ها و شکست هاي تمام نشدني، اما شايد در نرم افزار به خاطر چرخه سريعتر و مبتني بر شخص بودن و فکر بودن بيشتر نمود داشته باشد، شايد اين مساله در همه جاي دنيا باشد، اما ... در ايران به دليل شرايط غير قابل پيش بيني و بودن در وضعيتي مشابه در زندگي عادي هم، باعث مي شود که تاثير آن در زندگي شخصي يک برنامه نويس زيادتر باشد.
نمي دانم تجربه زندگي در چنين شرايطي را داشته ايد يا خير، اما به شخص با وجوديکه تداوم زياد و يا طولاني شدن چنين شرايطي را آزار دهنده مي دانم، چنين زندگي را دوست دارم.هم روزهاي خوبش را ، هم روزهاي بد اما پر اميدش را.لذت رفع خطا را، موجي پس از موج ديگر. موجيم ....
همين!
(1)اگر اين تعريف غلط است بر من ايراد نگيرد، آن را در يک برنامه سياسي تلويزيون شنيده ام.
"January 2, 2008"
در حیاط دفتر، حوضی است، فرشته ای کوزه به دست در نقش فواره آن.اولین برف جدی زمستانی، درخت ها و سطح باغچه را حسابی پوشانده است و فرشته حوض ما را هم. شاید به همین دلیل است که خانم ظاهری، طراح و گرافیست شرکت، چهره سایت رادمان را زمستانی کرده ، شاید هم سال نو میلادی بهانه بوده است برای ... (ببینید بنر مربوط به سروش را در صفحه اول سایت رادمان : اینجا)
آرامش برف را دوست دارم و امیدوارم که روزهای آرامی را در پیش داشته باشیم و داشته باشید.
همین!
اين سالها، شعار مشتري مداري در بخش خصوصي و تکريم ارباب رجوع در بخش دولتي همواره به گوش مي رسد، هميشه حق با مشتري است، به مشتري لبخند بزنيد، تغيير حق مشتري است و ... جملاتي است که به صورت مداوم خودمان بارها تکرار مي کنيم و همه تلاش مي کنيم که به آن دست يابيم. مدام هم در قالب پيمانکار يا کارفرما گلايه مي کنيم که چرا آنها قدر خدماتي را که ما به آنها مي دهيم نمي دانند يا چرا اين پيمانکار ما مشتري مدار نيست و خدمات مورد نياز ما را ارائه نمي کند.
تجربه من نشان داده است که در بسياري از موارد، هر دو طرف ناراضي هستند از سطح خدماتي که به مشتري مي دهند و خدماتي که مي گيرند.
سوالاتي براي خودم در اين زمينه مطرح است که "به عنوان يک پيمانکار تا کجا بايد هواي مشتري را داشته باشم؟ " و به عنوان يک کارفرما " تا کجا بايد از پيمانکارم توقع سرويس داشته باشم؟" آيا اين مساله بدون هيچ قيد و شرطي است و خدمات و توقعات نامحدود است؟ اگر هيچ حدي نيست، بحث هزينه خدمات را چه بايد کرد، با مشتري بد قلق چه بايد کرد و اگر محدود است، اين محدوديت ناشي از چيست؟ و بر اساس چه ميزاني بايد اين محدوديت را تعريف کرد و يا تغيير داد؟
به اين سوال ها فکر کنيد، در روزهاي آينده، تلاش مي کنم جواب خودم به اين پرسشها را پيدا کنم و در اين وبلاگ مستند سازم، مطمئنا مثل همیشه اين جواب يک عقيده شخصي بوده الزامي به درست يا نادرست بودن آن نيست، صرفا يک نظر خواهد بود در کنار نظر سايرين.
پس تا بعد ...
همين!