« January 2008 | صفحه اصلی | March 2008 »
کمدی پیام کوتاهFebruary 25, 2008 09:59 AM
در یک خبر خوش(!) اعلام شد که هزینه ارسال پیامک (SMS) فارسی به 89 کاهش یافت و به جهت پاسداشت زبان فارسی، پیام کوتاه انگلیسی نیز به 222 افزایش یافت! جالب آنکه نمی دانم کجای این کار کاهش هزینه است. پیام های فارسی که عملا در موقع ارسال دوبرابر می شوند و هنوز کاهش قیمتی واقعی نمی بینیم، انگلیسی هم که افزایش یافته است. جالب تر آنکه قول یکی کردن پیام فارسی و نیز مشاهده آن روی همه گوشی های تلفن همراه هم به آینده موکول شده است. ماجرای تعیین قیمت پیام کوتاه هم داستانی شده است. ماجرای موبایل در کشور از آن جالب تر!
چندی پیش اعلام شد، تعرفه واردات گوشی تلفن همراه با هدف حمایت از تولید داخل افزایش می یابد. تولید داخل!؟ نداشتیم، نتیجه: قاچاق گوشی افزایش پیدا کرد. مخابرات هم اعلام کرد گوشی ها را ثبت می کند، ثبت آنهمه اطلاعات!؟ پس از مدتی اعلام شد که سخت افزار مناسب برای ذخیره اطلاعات همه گوشی ها وجود ندارد و دولت تقاضای بودجه از مجلس کرد برای تامین این هزینه. نتیجه: به دلیل عدم وجود تولید کننده قوی داخلی، پس از مدتی تعرفه واردات کاهش پیدا کرد اما بازار قاچاق همچنان داغ است!
در مورد پیام کوتاه نیز گویا قرار است همین قصه تکرار شود.
با وجودیکه عمده کارشناسان و از جمله سازمان حسابرسی کشور معتقدند هزینه ارسال پیام کوتاه به دلیل استفاده کم از پهنای باند، غیر همزمان بودن و استفاده از کانالهای خالی، به نسبت قیمت مکالمات باید چیزی در حدود 20 الی 30 ریال باشد (تازه به نسبت مکالمات، هزینه واقعی شاید از این هم کمتر باشد)، مخابرات به دلیل آنکه یکی از محل های اصلی درآمدی خود را پیام کوتاه می بیند، نه تنها به کاهش قیمت تن نداد، بلکه در اقدامی عجیب آنرا نیز افزایش داد. آیا افزایش قیمت پیام کوتاه انگلیسی واقعا با هدف پاسداشت زبان فارسی است و آیا این راه درستی است و خدای نکرده اهداف مالی در پشت این قضیه پنهان نیست؟ افزایش درآمد های مخابرات و داغ کردن بازار گوشی های موبایل پشتیبان فرمتهای فارسی! آیا درست است که هزینه ارتباطات را وابسته به محتوی دانست؟ آیاپس از آن به ذهن دوستان مخابراتی نمی رسد که پس فردا برای پیام کوتاه های لطیفه، شعر، تبلیغ یا تبریک هزینه اضافه ای بگیرند!؟ به نظر شما این قصه تا کجا ادامه پیدا می کند، ایندفعه کی و کجا وزارت ICT متوجه اشتباه خود می شود؟ برای اصلاح آن باز کدام راه حل خلاقانه را بکار می گیرد تا مشکلات را برطرف کند و ...؟
همین!
Ali Vahed | 09:59 AM | Comment(s)(38)
مشتري مداري، بخش 3، طبقه بندي شرکتهاFebruary 24, 2008 04:24 PM
پيمانکار ها و فروشنده هاي کالا و خدمات را از جنبه مشتري مداري مي توان به گروه هاي زير تقسيم کرد، اين 3 گروه نماينده اي از يک طيف هستند و مي توان در ميان آنها هم دسته بندي هاي کوچک تري نيز انجام داد. (اين تقسيم بندي در مورد شرکتهاي نرم افزاري نيز چنين هست):
1- شرکتهاي مشتري ندار!: اين شرکتها، به جاي اهميت به مشتري، به خود يا محصول خود اهميت مي دهند. معمولا پس از فروش، مشتري متوجه مي شود که در يکي از حوزه ها بدون دليل مشکلي وجود دارد، براي مثال با وجوديکه پول واقعي نرم افزار را پرداخته است، محصول با کيفيتي دريافت نکرده است، در زمان مناسب به نياز خود نرسيده است و يا برخورد قابل احترامي به وي داده نشده است.اينجا است که مشتري ناراضي خواهد شد. شرکتهاي مشتري ندار، يا سياست "بزن در رو" را پيش گرفته اند و مهم نيست که محصول متناسب با نياز مشتري را دريافت کنند يا اينکه از روي ناآگاهي اينگونه عمل مي کنند که در دراز مدت در جذب مشتري دچار مشکل خواهند شد.
2- شرکتهاي اولترا مشتري مدار: اين شرکتها، که در طيف ديگر گروه وجود دارند، بيش از آنچه قابل انجام و منطقي است به مشتري سرويس مي دهند. هدف اين شرکتها اين است که يا از طريق ارائه سرويسهاي فوق العاده، مشتري را به خريد هاي جديد ترغيب کنند و يا از روي کم تجربگي و يا کوچک بودن، هزينه هاي مشتري مداري را درک نکرده اند که در دراز مدت به دليل عدم سود آوري، قادر به ادمه چنين روندي نخواهند بود. نمي شود که با هدف مشتري مداري، قيمت تمام شده محصول را در نظر نگرفت، نمي شود به سبب اغراق در مشتري مداري، سود و زيان شرکت را در نظر بگيرند.
3- شرکتهاي مشتري مدار: اين شرکتها که در حد وسط طيف قراردارند، هم محصول مناسبي توليد مي کنند هم در زمان درست، با مجموعه اي کامل از خدمات و پشتيباني ها ارائه مي کنند و هزينه واقعي اين شيوه کار را هم دريافت مي کنند.اين شرکتها، مشتري مداري را نه الزاما به دليل فروش بعدي و يا مشتريان جديد انجام مي دهند، بلکه مهم آن است که مشتري جاري خشنود باشد و سرويس کامل را دريافت کند و جذب دوباره مشتري در درجه دوم اولويت است. در دراز مدت اينگونه شرکتها موفق تر از دو گروه قبلي هستند، چرا؟ چون اولا تلاش خود را در جهت رضايت مشتري قرار داده اند، هم سود و زيان خود را در نظر گرفته اند. فکر مي کنم مشتري خوشحال تر خواهد بود اگر بدان شما 5 سال به وي خدمات ارائه مي کنيد تا آنکه يک ماه خدمات فوق العاد بگيرد و بعد با يک شرکت تعطيل شده مواجه باشد!
در بخش بعد ، به نقش کارفرما يا خريدار در فرآيند مشتري مداري اشاره خواهم کرد.
همين!
Ali Vahed | 04:24 PM | Comment(s)(0)
مشتری مداری، بخش 2 ، سوء تعبیر هاFebruary 23, 2008 12:22 PM
یکی از مشکلات مشتری مداری، چنانچه چنیدن بار به آن اشاره کرده ام، سوء تعبیر هایی است که از این واژه می شود هم در نزد پیمانکار و مشتری هم در نزد کارفرما و فروشنده. بگذارید به چند مورد اشاره کنم:
- فروشنده مشتری مداری را در یک حوزه ، از حوزه های تعریف شده، می داند: برای مثال در زمان اجرای طرح تکریم ارباب رجوع در سازمانهای دولتی با هدف مشتری مداری، در لابی ساختمانهای دولتی، مبلمان آنچنانی چیدند و تلویزیون پلاسما ، روزنامه های روز و چایی و ... را در اختیار ارباب رجوع قرارداند، اما در نوع ارائه خدمات، کاهش زمان و هزینه انجام خدمات و ارائه سرویسهای مناسب تر به ارباب رجوع هیچ کاری انجام نشد. طبیعی است که بازهم در نهایت مشتری راضی به خانه بر نمی گشت. مطمئنا مشتری ترجیح می داد که در زمان کوتاه تری به خدمات دست پیدا کند تا اینکه روی مبل بنشیند.
- مشتری، مشتری مداری را با ارائه خدمات رایگان اشتباه می گیرد.بدین معنی که مشتری توقع دارد به بهترین سیستم، در مناسب ترین زمان، با کاملترین خدمات دسترسی پیدا کند اما هزینه آن را نپردازد. طبیعی است که این معادله سازگار نیست و نه مشتری نه فروشنده راضی نخواهند بود. برخی مواقع شما باید پول بیشتری بپردازید تا به خدمات بیشتر و بهتری دست پیدا کنید. دقت کنید هیچ ارزانی بی حکمت نیست!
-مشتری مداری، مفهومی برای جذب مشتری جدید نیست! یعنی شما به این مشتری خدمات نمی دهید که باز به وی یا شخص دیگری سیستم جدیدی بفروشید، بلکه هدف آن است که به همین مشتری جاری خدمات بدهید، جذب مشتری جدید، در درجه بعدی است.
-مشتری مداری، باعث جا افتادن یک نام و "برند" Brand تجاری می شود و نه بالعکس. بعضی وقت ها شرکتها و نامهای بزرگ و مشهور، چون فکر می کنند به اندازه کافی بزرگ هستند و معروف احتیاجی به رعایت حقوق مصرف کننده ندارند، در حالیکه به نظر من مشتری آگاه ترجیح می دهد از شرکتهای کوچکتر و ناشناس تر خرید بکند اما محصول با کیفیت و سرویس خوب و کامل دریافت کند.
- مشتری مداری با برده داری مشابه نیست. برخی مواقع خریداران با چماق کردن واژه مشتری مداری از فروشنده توقع دارند که مانند یک برده به همه نیازهای آنان سریع پاسخ دهد و هر کاری که آنها لازم داشتند را انجام دهند، حتی اگر در محدوده فعالیت آنها نباشد. در این زمان حتی اگر شما در چارچوب محصول خودتان بسیار خوب عمل کنید، چون همه نیازهای مشتری را پاسخ نداده اید ، شما را به عدم رفتار درست با مشتری متهم می شوید و در نهایت مشتری شما ناراضی خواهد بود!
-...
مطمئن هستم، مواردی از این دست بسیار هستند که باعث بروز مشکلات بین دو طرف می شوند. مساله ای که بارها به آن اشاره کرده ام. بخش بعد این نوشته ها، به طبقه بندی شرکتها از دیدگاه مشتری مداری اختصاص خواهد داشت.
همین!
Ali Vahed | 12:22 PM | Comment(s)(0)
مشتري مداري، بخش 1، حوزه هاي تعریفFebruary 20, 2008 06:14 PM
در مطلبي اين سوال را پرسيده بودم که مشتري مداري را تا کجا بايد ديد، از نگاه پيمانکار مشتري مداري تا کجا است و تا کجا بايد به مشتري سرويس داد و از نگاه کارفرما ببينيم که چه توقعاتي را مي تواند داشته باشد و چه توقعاتي را نمي تواند. (اينجا)
برخي از دوستان، از جمله مجيد سليمي عزيز، نظر داده بودند که شايد بايد اين را نامحدود ديد و هر آنچه از دست پيمانکار بر مي آيد را براي کارفرما انجام داد. برخي ديگر هم به تفاوت رفتار داخل گروه و بين گروه و خارج از آن اشاره کرده بودند. به نظر من همه نظرات، نظرات درستي است، چرا؟ چون بسته به موضوع کار و نحوه تعامل با مشتري مي توان از هرکدام از اين روشها استفاده کرد.
اما ...
براي اينکه نگاه خودم را داشته باشم، مطلبم را در چند بخش تقسيم خواهم کرد. ابتدا بگذاريد حوزه هاي مشتري مداري را از ديدگاه شخصي خودم در شرکتي نرم افزاري تفکيک کرده و بررسي کنم که در هر حوزه چه ملاحظاتي بايد مد نظر قرار گيرد.
اين حوزه ها عبارتند از :
- محصول : مشتري بايد از شرکتي نرم افزاري توقع محصولي خوب و با کيفيت داشته باشد . خوب بودن يک نرم افزار هم بسته به ملاک هاي دروني و بيروني متفاوت است و براي هر حوزه و هر نياز خاص خود است ملاک هايي نظير صحت، توانمندي، قابليت گسترش، قابليت نگهداري، کاربري ساده، کارايي، جامعيت، قابليت استفاده مجدد، سازگاري، سادگي تست و .... از اين جمله ملاک هاست.
-قيمت: مشتري بايد قيمت واقعي يک محصول را بپردازد. گران فروشي، ناقض مشتري مداري است، همانگونه که ارزان فروشي هم در نهايت، به ضرر مشتري است.
-زمان: مشتري بايد محصول خود را در زمان مناسب دريافت کند. اگر ديرکرد در تحويل سيستم داشته باشيم، حقوق مشتري ضايع شده است.
- جامعيت خدمات : مشتري بايد توقع داشته باشد که در حوزه اي مشخص همه گونه خدمات مرتبط را دريافت کند. براي مثال اگر نرم افزاري خريد، بتواند روي آن سخت افزار، خدمات ورود داده، ميزباني فضا، نگهداري، راهبري و ... را هم از شرکت فروشنده داشته باشد.
-نوع برخورد: مشتري حق دارد که متوقع باشد که به نيازهايش خوب گوش داده شود، به آنها احترام گذاشته شود و در سيستم ها لحاظ گردد، برخورد خوب با وي بشود و از برخورد هاي تحقير آميز، تمسخر آميز، بي ادبانه و گستاخانه، دروغ، خيانت در امانت، افشاي رازها و اطلاعات وي و خلف وعده و ... در رابطه اش با پيمانکار خبري نباشد.
چهار حوزه فوق، شامل موارد متعدد و مهمي است که شايد، در تضاد با يکديگر باشند، براي مثال خدمات تکميلي باعث مي شود هزينه پروژه زياد تر شود، يا اينکه اگر مشتري در زماني سريعتر از زمان واقعي نياز به نرم افزار خود داشته باشد هم ممکن است برخي پارامترهاي کيفي سرسري گرفته شود و آنطور که شايسته است به آن توجه نشود يا از سوي ديگر مشتري نخواهد هزينه واقعي سيستم را بپردازد (اصطلاحا ارزان بخرد) که در نتيجه شايد بخشي از کيفيت نرم افزار و يا خدمات تکميلي آن از بين برود.
در مطلب آتي، رابطه اين چهار حوزه را با يکديگر و دسته بندي شرکتها از اين لحاظ را بررسي خواهم کرد.
همين!
Ali Vahed | 06:14 PM | Comment(s)(0)
نقش مشتریFebruary 16, 2008 11:27 PM
یکی از نقش های مهم در طراحی نرم افزارها، نقش مشتری (Customer Role) است. این نقش علی الخصوص در روشهای توسعه تدریجی (Incremental Methods) و روشهای چابک (Agile Methods) مانند برنامه نویسی کرانه ای (XP: Extreme Programming) پررنگ تر و برجسته تر است. بازیگر نقش مشتری موظف است که در غیاب مشتری، نقش وی را به عهده داشته باشد و از دیدگاه وی به مساله فکر کرده، نیازها را به گروه طراحی و پیاده سازی مشتری منتقل کند
اغلب دیده ام در پروژه هایی که مشتری حضور فعال و مستمری ندارد و یا مدیر پروژه، برای این نقش پیش بینی نکرده باشد، محصول نهایی پروژه با نیاز مشتری انطباق نداشته و حجم تغییرات بعد از تحویل زیاد خواهد بود.این مساله حتی ممکن است به شکست پروژه و یا عدم استفاده از نرم افزار نهایی منجر شود.
در پروژه های عام که قرار است یک Package برای گروهی از مشتریان مورد استفاده قرار گیرد، پیدا کردن یک یا چند فرد برای بازی کردن نقش مشتری بسیار مهم است. چون معمولا در این پروژه ها به دلیل عدم وجود مشتری واقعی، امکان انحراف از مبانی طراحی پروژه وجود دارد.
نقش مشتری را چه کسی می تواند بر عهده گیرد؟ به جز خود مشتری واقعی به نظر من، اشخاصی که با فرآیند تولید نرم افزار و فرآیند ها و محیطی که نرم افزار قراراست در آن استفاده شود به خوبی آشنا باشند، دقیق و نکته بین بوده و بتوانند نیازهای مشتریان واقعی را حدس بزنند و یا از روی تجربه و یا از روی مشاهده عملکرد مشتری واقعی تشخیص دهند اشخاص مناسبی هستند(لزومی به متخصص بودن در زمینه تولید نرم افزار برای این نقش وجود ندارد). در یک پروژه بسته به دامنه و ابعاد پروژه ممکن است که بیش از یک نفر نقش مشتری را بر عهده بگیرد و یا در طی فرآیند پروژه این نقش به اشخاص متفاوتی محول شود.
به نظر من یک مدیر پروژه خوب باید افراد مختلف را برای اعطای این نقش آزمایش نموده و یک یا چند فرد مناسب را بسته به دامنه پروژه انتخاب نماید. همچنین وی می تواند در یک نظام گردشی اعضای مختلف تیم طراح و پیاده ساز خود را در این نقش قرار دهد تا آنها بتوانند نرم افزار را نه از نگاه تولید کننده بلکه از نگاه مصرف کننده مشاهده کرده و نقاط قوت و ضعف آن را دریابند. این مساله به آنها کمک خواهد کرد که در ادامه پروژه در نقش تحلیل گر، طراح یا توسعه دهنده، نرم افزار مناسب تری را پیاده سازی نمایند.
همین!
Ali Vahed | 11:27 PM | Comment(s)(2)
بزرگ کردن مساله، خوب یا بد؟February 12, 2008 08:54 PM
برخی مواقع، وقتی با تماس یک مشتری و یا در یک جلسه ارائه محصول نرم افزاری، اعتماد اولیه حاصل می شود، اتفاق جالبی می افتد: مساله از اندازه واقعیش توسط فروشنده و یا خریدار بزرگ تر می شود و حیطه های دیگری را هم درگیر می کند که مبنای صحبت اولیه نیست. برای مثال مشتری در مورد خرید یک سیستم تلفن گویا تماس گرفته است، وقتی از سیستم شما خوشش آمد، شما سیستم را بزرگ می کنید و چیزهایی که در نیاز واقعی و اولیه مشتری هم نبوده است به آن اضافه می کنید، قابلیت هایی که سیستم شما دارد امامورد نیاز مشتری نیست. یا اینکه در جلسه ای در مورد سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان خود صحبت می کنید، اما مشتری نیازهای دیگری را در حوزه نرم افزار مطرح می کند که شاید اصلا در دامنه چنین سیستمی تعریف نشود، بلکه یا در اولویت های مشتری است یا اینکه در همان جلسه به ذهنش خطور می کند و آن را مطرح می کند. اصطلاحا این کار را بزرگ کردن مساله می نامم.
در نگاه اول شما-به عنوان فروشنده نرم افزار- از این قضیه خوشنودید، در شکل اول فکر می کنید که سیستمی کامل در اختیار دارید که می تواند برای مشتری جذاب باشد و شاید در خرید بهتر از نرم افزار شما ترغیب شود. در شکل دوم هم فکر می کنید که چه خوب، اعتماد مشتری جذب شده است و نیازهای دیگرش را هم به شما می گوید ...
اما ...
از نگاه من این یکی از آفت های ارائه محصول و ارتباط با مشتری است. چرا؟ چون در شکل اول، نرم افزار ممکن است از نظر مشتری شما، بزرگ تر از نیازش باشد و از آن بترسد و یا فکر کند نرم افزار برایش گران تمام خواهد شد و بنابراین شاید نرم افزار شما را انتخاب نکند. در شکل دوم هم ممکن است مساله آنقدر بزرگ و نامرتبط باشد که آن را از نظر امکان سنجی اجرا ساقط کند.
لذا اگرچه مشکل است اما توصیه می کنم به اینکه اولا نرم افزار را به همان اندازه ای که می خواهد در اختیارش قرار دهید و اضافه کردن امکانات جدید را به زمان دیگری موکول کنید و دوما تلاش کنید مشتری را محدود کنید به سیستمی که مایل به فروش آن هستید و از افزودن سیستمهای دیگر در فاز اولیه به سیستم موجود خود بپرهیزید. مخصوصا اگر یک بسته نرم افزاری عمومی (Package) برای فروش گذاشته اید.
همین!
Ali Vahed | 08:54 PM | Comment(s)(2)
تباني غير اخلاقي براي شکست رقيبFebruary 9, 2008 10:40 AM
در پروژه اي کارمان با يک شرکت سخت افزاري گير کرد که براي مشتري کاري را انجام داده بودند، مشکل آنجا شد که نرم افزارمان در شرايط عادي کار مي کرد، روي سيستمها ي خودمان يا در محل مشتري، ولي وقتي آن را با محصول آن شرکت همراه مي کرديم، مشکلات شروع مي شد، هر چقدر بچه ها تلاش کردند موفق نشدند اين مشکل را حل کنند، بررسي ها نشان مي داد که در ظاهر مشکل از عدم هماهنگي با آن دستگاه سخت افزاري خاص است. جلسات اوليه هماهنگي در ظاهر خوب پيش مي رفت و طرف مقابل، مسؤوليت ها و مشکلات سيستم خودش را مي پذيرفت، اما به مشتري فيدبک هاي ديگري داده مي شد، اينکه مشکل مال نرم افزار است و آن شرکت در آن قضيه بي مشکل! و ما هم غافل از اينکه چرا اين شرکت اينگونه برخورد مي کند، که جاي سوال داشت اين دو رويي.
تا اينکه از کانالي نا خواسته و کاملا تصادفي متوجه شديم که آن شرکت سخت افزاري محترم، همکار و Partner يکي از شرکتهاي نرم افزاري توليد کننده محصولي مشابه با محصولات ما است! و گويا اين مشکل براي حذف رقيب (يعني ما) به صورت تعمدي ايجاد مي شود.
وقتي گزارش اين مساله به من داده شد، شديدا يکه خوردم، اينکه يک شرکت چقدر مي تواند غير حرفه اي باشد که براي موفقيت همکارش ، حاضر شود با اخلال در يک پروژه ، رقيب را خراب کند، اينکه در نهايت حتي در صورت شکست پروژه، ضرر ما در مقابل مشکلات پيش آمده براي مشتري آنقدر ناچيز است که اصلا در حساب نمي آيد. آيا بي اعتماد کردن مشتري به محصولات نرم افزاري، زيان رساندن به وي به خاطر عدم کارکردن پروژه و در نهايت ايجاد تنش در دل سازمان مشتري به اين مي ارزد که يک نفر هواي همکار ديگرش را داشته باشد. شايد تجارت و کسب و کار بي رحم باشد و درعالم رقابت، همه اين نوع تباني ها، جنگ ها و اخلال ها در کار ديگران مجاز، اما آيا اخلاقي است؟ شک ندارم که نيست. دلخور نيستم از اين برخورد که شايد در دنياي تجارت مرسوم باشد، ناراحتم از عدم رعايت اخلاق حرفه اي که در نهايت همه را متضرر مي سازد.
همين!
Ali Vahed | 10:40 AM | Comment(s)(0)
کاهش سه صفر از پول ملي، Y2K ايرانيFebruary 2, 2008 08:49 AM
اگر خاطرتان باشد در آغاز هزاره سوم، مشکلي جهان را تهديد کرد به نام مشکل سال 2000 يا Y2k : Year 2000 Problem که ناشي از آن بود که طراحان نرم افزارهاي قديمي فقط دو رقم براي نگهداري سال در نظر گرفته بودند و به صفر شدن اين دو رقم، بسياري از اين سيستمها دچار مشکل مي شد و اختلالات جدي در آنها رخ مي داد. اگر يادتان باشد پشت اين قضيه، چنان بازار شايعات و يک کلاغ، چهل کلاغ داغ بود که برخي فکر مي کردند با اين مشکل، کل جهان به هم خواهد ريخت و آخر الزمان فرا خواهد رسيد، کلي فيلم و سريال هم در اين مورد ساخته شد و ... باز هم اگر فراموش نکرده باشيد، به خاطر خواهيد آورد که از چند سال قبل از رسيدن به لحظه تحويل سال 2000 همه کشور هاي غربي تلاش ويژه اي را براي رفع اين خطا در سيستمهايشان بکارگرفتند تا دچار مشکل نشوند و اين تلاش ها نتيجه داد و سال 2000 تحويل شد و مشکل جدي حادي دنيا را فرا نگرفت.
اين روزها بحث تغيير واحد پول رايج کشور و حذف چند صفر از آن مطرح است، به شکلي که حتي رئيس بانک مرکزي هم چندي پيش واکنش نشان داد و از تشکيل کارگروهي براي بررسي همه جوانب اين قضيه و مطالعه مزايا و معايب آن خبر داد، هر چند انجام اين تغيير در آينده نزديک را غير ممکن دانست.
نمي دانم در اين کارگروه ، نرم افزاري ها هم هستند يا نه، يا حداقل نظر آن ها را هم مي پرسند يا خير؟ همين را مي دانم که اگر درست دقت نکنند، ممکن است اين مساله به مشکلي نظير Y2K مبدل شود و باعث شود همه سيستمهاي مالي، بانکي ، تجارت الکترونيک، و.... دچار مشکل شود، آنهم مشکلاتي بسيار بزرگ که اقتصاد دولتي و خصوصي کشور را دچار بحران خواهد کرد. اميدوارم قبل از اينکه دولت تصميم ناگهاني در اين زمينه بگيرد لااقل چند سالي براي توليد کنندگان نرم افزار فرصت بگذارند که در نرم افزارهايشان تغييرات لازم را اعمال کنند. اميدوارم مانند تغيير ساعات رسمي کشور، چند روز قبل از اجرا يادشان نيافتد که بقيه را هم خبر کنند که اگر خبر ها را دنبال کرده باشيد، در آن اتفاق کلي از سيستم هاي نرم افزاري دچار مشکل شد(برداشت ها انبوه از ATM ها و کلاهبرداري از اين طريق به خاطر اختلاف ساعت يادتان هست؟) اميدوارم ...
نگوييد آرزو بر جوانان عيب نيست که ديرزماني است آرزو کردن برايم عيب شده است!اگر هم هنوز رسما عيب نشده باشد، سالهاست خودم را دلخوش به "آرزو" نکرده ام.
همين!