« February 2008 | صفحه اصلی | April 2008 »
دیگر از هیچ چیز تعجب نمی کنیم، حیف..."March 30, 2008"
یادم است بچه که بودم به محض دیدن اولین کیت الکترونیک (که تنها یک چراغ چشمک زن بود) ، دیدن TV Game ، اولین بازی با آتاری، کار با ماشین حساب نوری، اولین با دیدن کامپیوتر هایی نظیر اسپکتروم، کمودور 64 یا سرور همه آنها در آن زمان آمیگا500، داشتن اولین بازی کامپیوتری که یک دیسکت 1.44 کامل فضا می گرفت، کار اول با کامپیوتر های سری 8086 یا 80286، نوشتن اولین برنامه که با فایل کار می کرد ، دیدن اولین موبایل، مشاهده صفحه yahoo روی کامپیوتر های مرکز تحقیقات فیزیک نظری بعد از اتصال به اینترنت و .... چنان تعجب می کردم که دهانم باز می ماند. آنروزها همه این چیزها برای من چنان نو و تازه بو و چنان عجیب بود که فکر می کردم یک معجزه رخ داده است، شاید همین لذت نو بودن بود که کامپیوتری شدم.... اما این روزها به دلیل سرعت رشد تکنولوژی هر روز شاهد چیز تازه ای هستیم که دیگر مثل آن سالها مرا و فکر می کنم همه هم نسل هایمان را متعجب نمی کند. تعطیلات عید تولد برادرزاده من بود، چنان اسباب بازی هایی گرفت که من فکر کردم مثل من در آن سالها، کلی تعجب خواهد کرد و ذوق زده می شود، اما ... مثل همه بچه های هم سن و سالش این چیزها انگار نه انگار که پیشرفته است و کلی کارهای خارق العاده می کند. خیلی راحت پذیرفت که خوب این اسباب بازی باید این کار را بکند، تازه شکایت هم می کرد که چرا کارهای دیگری نمی کند! نمی دانم گویی سرعت پیشرفت علم، چشمه هاج و واج ماندن در مقابل تکنولوژی ها و پیشرفت های جدید را در ما خشک کرده است. حیف.... دیشب یک فیلم مستند در مورد آیزاک آسیموف فقید پخش می شد، این نویسنده بزرگ نیز همین جمله را می گفت، این که اگر یکنفر از 1000 سال پیش به امروز بیاید کلی تعجب خواهد کرد، اما معتقد بود اگر انسان امروز را به 1000 سال بعد ببریم آنچنان بیگانه نخواهد بود از آن فضا. نمی دانم این پیشگویی را قبول دارید یا نه، به نظر من که خیلی دور از ذهن نیست. همین!
"March 29, 2008"
همانطور که می دانید رهبر انقلاب امسال را سال "نوآوری و شکوفایی" نامگذاری کرده اند. نامگذاری سال توسط رهبر کشور به نظرم کار درستی است و آن را دوست دارم. اینکار اصولا از وظائف رهبر هر جامعه است: اینکه بیانیه ماموریت و چشم انداز آن مجموعه را ترسیم کند تا نیروهای سیاست گذار و اجرایی بر مبنای آن عمل کنند. (دنبال کنید Mission Statement و Vision Statement را در سازمانهای بزرگ و کوچک و جوامع مختلف دنیا) آیت الله خامنه ای نیز از چند سال پیش با کمک مشاوران خود در نهاد رهبری و مجمع تشخیص هم نامگذاری سال را جدی دنبال می کنند و هم تدوین و اجریی کردن افق چشم انداز ایران 1404 و برنامه های چهار ساله را به عنوان یک وظیفه رهبری در دستور کار قرار داده اند.
اما به نظرم تنها نامگذاری کافی نیست. این که یک شعار انتخاب کنیم، بعد آن را از طریق صدا وسیما و پلاکاردهای شهرداری در بوق و کرنا کنیم و یک همایش هم برای بررسی ابعاد آن برگزار کنیم (که همه اینها بیشتر جنبه چاپلوسی دارد) دردی از درد کشور درمان نمی کند. ایکاش سیاست گذاران کشور علاوه بر نامگذاری ها، یک برنامه اجرایی برای پیاده سازی آن نیز طراحی کنند و در سازمانهای دولتی اجرا کنند.
به نظر من در زمینه نوآوری باید ابتدا از "شیوه مدیریت" کشور شروع کرد. اگر بتوانیم کاری کنیم که مدیران ارشد نظام از طریق گروه های کارشناسی و مشاوره خود و یا نظام هایی شبیه "نظام پیشنهادات" در سازمانها، در شیوه های مدیریتی خود بازنگری کنند و در یک برنامه زمانبندی درست آن را اعمال کنند، می توان به اینکه این شعار در سایر سطوح جامعه هم گسترش پیدا می کند. برگزاری مسابقات ایده های جدید به شرط عمل کردن ایده های نوی مناسب در آنجا در سطح مدارس، دانشگاه ها، نخبه ها ، ادارات دولتی و شرکتهای خصوصی در زمینه های مختلف می تواند روشی برای ایجاد انگیزه در افراد برای "تفکر" باشد.
امیدوارم رسانه ملی هم فارغ از جنبه های شعاری-مثلا صرفا با زیرنویس کردن آن مطلب- با طراحی برنامه هایی مناسب و جذاب، کاری کند که این شعار جنبه عملی پیدا کند که به نظر من ما بیش از هر چیز به نوآوری نیاز داریم ...
شاید ما هم یک نوآوری بزرگ به زودی در کارمان ایجاد کردیم، جا نخورید لطفا ...
همین!
"March 21, 2008"
در شرکتت:
-براي سازمانها پرتال راه اندازي کني و هنوز از وب سايت نيمه پويا استفاده کني....
-سيستم تلفن گويا نوشته باشي ولي خودت پاسخگويي دستي انجام دهي ...
-سيستم اطلاع رسان داشته باشي و هنوز ارتباطت با مشتري، نيمه مکانيزه باشد ....
-نرم افزار خزانه داري داشته باشي و هنوز از Excel براي مديريت مالي آن استفاده کني....
-نرم افزارهاي مديريت استراتژيک داشته باشي و هنوز روي کاغذ برنامه ريزي کني...
-...
این نوشته را چند ماه پیش نوشته بودم، اما درست لحظه آخر از منتشر کردنش پشیمان شدم و در همان حالت پیش نویس باقی ماند. چرا؟.... چون فکر کردم چرا باید این را بنویسم، بهتر نیست به آن عمل کنم تا گلایه نکرده باشم و این بار کوزه گر از کوزه سالم آب خورده باشد. این شد که ...
در این چند ماه تلاش کردیم که از نرم افزارهای خودمان بهتر استفاده کنیم. فعلا یک پرتال آزمایشی روی دامنه www.radman.ir گذاشتیم تا سر فرصت کامل کرده به جای سایت فعلی منتقل کنیم. فهرست مشتریان، همکاران و مشتریان بالقوه و خلاصه هر شخص حقیقی یا شرکت و سازمانی را هم که می شناختیم در بانک اطلاعات سروش وارد کردیم و امسال از طریق آن هم پیام کوتاه پارامتریک (SMS) فرستادیم، هم email های پویا به نام افراد برایشان فرستادیم و هم کارت تبریک به نام افراد برایشان درست کرده و ارسال کردیم. تجربه جالبی بود... بازخورد های جالبی بود. نسبت به روش های دیگر تبریک سال نو بسیار مؤثرتر بود و بازخورد هاییکه گرفتیم خیلی خوب بود. واقعا لذت یک روابط عمومی الکترونیک کارا و اثربخش را حس کردیم. به زودی با تهیه یک خط جدید مستقل تلفن گويا رادمان را هم راه اندازی خواهیم کرد، تا .... اینکه به تدریج بقیه نرم افزارها را هم به صورت جدی تری استفاده کنیم.
پس فعلا همین!
"March 17, 2008"
نوشته "فسیل شدن، خطری که همه را تهدید می کند ..." را در وبلاگ کاوه یزدی نژاد بخوانید. نویسنده جالب و کامل نظرش را بیان کرده است.
همین!
"March 10, 2008"
"پروژه بخشی اساسی از تاریخ بشریت است." این جمله ای است که کتاب "Improving Your Project Managment Skills" نوشته Larry Richman با آن آغاز می شود. پس از خواندن این جمله فکر می کنم هر کس حداقل یک بار تجربه شرکت در پروژه یا به عنوان عضو تیم و یا به عنوان مدیر پروژه شرکت کرده باشد، حداقل چند دقیقه ای به فکر فرو برود.اینکه چقدر در ساختن تاریخ مشارکت داشته است.
در ادامه این کتاب ذکری کرده است از پروژه های بزرگ تاریخ مانند ساختن اهرام مصر، دیوار چین و .... که ساخت برخی حتی 1000 سال طول کشیده است و هنوز هم پابرجایند. تا به حال به این آثار به عنوان یک "پروژه" نگاه نکرده بودم. وقتی آن را یک پروژه دیدم، متوجه شدم نه تنها طراحی و ساخت آنها کاری پیچیده بوده است، بلکه فرآیند مدیریت پروژه آنها نیز بسیار دشوار بوده است. منابع محدود، زمان طولانی، سلایق متفاوت امپراطور ها و یا حاکمانی که در طی پروژه زیسته اند، توانایی پرسنل و اجرای کار گروهی، زمان پایان محدود و .... که هر یک کار مدیر یا مدیران پروژه را بسیار سخت کرده است.
این روزها هر کس حتی یک پروژه کوچک یک ماهه را تولید کرده باشد، خود را مدیر پروژه می خواند، خواه در تولید نرم افزار باشد، خواه در صنایع، خواه در ساخت و ساز.... اگر ما مدیر پروژه هستیم، آنهاییکه در تاریخ چنین پروژه های عظیمی را ایجاد کرده اند، آنانی که این روزها، پروژه های بین المللی و جهانی را مدیریت می کنند، کیستند؟
پیشتر در مورد فرآیند مدیریت پروژه، مباحثی را جسته و گریخته مطرح کرده ام. تلاش می کنم در آینده منسجم تر و در قالبی چند قسمتی به برخی مشخصات، وظایف، ابزارها و تجربه های تلخ و شیرین برای کسی که فکر می کرده مدیریت پروژه را بلد است و حال می داند که هیچ نمی داند، صحبت کنم. شاید خودم بیش از همه یاد بگیرم...
همین!
حدود سال 80، 81 به دلایلی با دفتر تجارت الکترونیک یکی از وزارتخانه ها در ارتباط بودم، آن زمانها، طراحی RFP مربوط به تجارت الکترونیک در جریان بود. علاقه مند شدم و نگاهی داشتم به اینکه زمانبندی اجرای این طرح را چگونه پیش بینی کرده اند. آن زمان بحثی بود که بدون بانک الکترونیک، تجارت الکترونیک معنی ندارد. پرسیدم از زمان انجام اینکار . آن زمان سال 86 به عنوان نقطه نهایی حضور بانکها در چرخه تجارت الکترونیک مطرح شد. اما ....
این روزها سال 86 هم روبه پایان است و به جز برخی سرویسهای محدود در حد کنترل موجودی حساب و یا پرداخت قبوض از طریق وب، تلفنبانک، اطلاع از مانده حساب روی موبایل از طریق پیام کوتاه و چند سرویس محدود دیگر، هنوز خبری از بانکداری الکترونیک به معنی واقعی نیست. در بهترین شکل فقط شاهد حضور و گسترش حساب های متمرکز و کارتهای دریافت و پرداخت و خودپردازها و تجهیزات آنها در مغازه ها هستیم. فعلا بیشترین مبلغی که قابل جابجایی است بدون امضای دیجیتال، یک میلیون تومان و با امضاء دیجیتال برای یکی از بانک ها تا 10 میلیون تومان است که در فرایندهای B2B رقم ناچیزی است.
در عوض شاهد رشد سرطان گونه بانکها و شعبه های آنها در سرتاسر کشوریم. گویی مانند یک بنگاه اقتصادی که ارزش زمین را می داند، فقط با داشتن سرمایه های مردمی، اقدام به خرید املاک در بهترین نقطه های تجاری شهر می کنند. فرآیندی که تمامی ندارد.
یادم می آید چند سال پیش دور و بر میدان کاج سعادت آباد رستوران بود، سوپر بود ، آبمیوه فروشی بود، به مرور هریک تبدیل به شعبه یکی از بانکها شدند.
به راستی آیا در صورت تحقق بانکداری الکترونیک، نیازی به اینهمه شعبه از بانکها هست. آیا در هیچ یک از کشورهای پیشرفته دنیا، این هجم از شعب بانک های مختلف دیده می شود. آیا نباید فرهنگ سازی لازم برای ورود مرحله ای سازمانها و ادارات به عرصه حساب های الکترونیک و پرداخت از آن طریق برویم. حجم انبوه کاغذ بازی و بوروکراسی در بانکها برای هر فرآیندی منطقی است، از باز کردن یک حساب تا نقد کردن ساده یک چک و یا واریز یک وجه به حساب. آیا لزومی به بکارگیری اینهمه کارمند و دفتر و تجهیزات اداری داریم. این ها سوالاتی است که پاسخ مشخصی دارد، اما نمی دانم چرا ما در ایران همیشه سعی می کنیم چرخ را از اول اختراع کنیم.
زمان ایجاد شعبه های رنگ و وارنگ بانکها به این حجم گسترده گزشته است، کاری را که بایک دیتاسنتر قوی، شبکه ایمن و امن و سرویسهای بانکی خوب و کارآمد می شود کرد را هزاران شعبه هم نمی توانند انجام دهند. شاید سرطان بانکی ما به یک شیمی درمانی قوی یا یک معجزه نیاز دارد...
همین!
"March 4, 2008"
برخي مشتري مداري را فقط از نگاه فروشنده يا پيمانکار مي دانند، اما به عقيده من اين يک رابطه دو طرفه است و به کارفرما يا خريدار محصول يا خدمات نيز به همان اندازه در آن نقش دارد.اين نقش را دو بخش طبقه بندي مي کنم:
- توقع مشتري مداري: برخي از مشتري ها، به دليل عدم داشتن يک تعريف درست يا شفاف و یا داشتن یک تعریف غلط از مشتری مداری (همانگونه که در بحث سوء تعبیر ها از این واژه به آن اشاره کردم )، تلقی و توقع درستی از مشتری مداری ندارند. یا آن را نمی خواهند (برای مثال در خرید اصلا به کیفیت توجه نمی کنند) و یا آن را اشتباه و یا زیاد از حد می خواهند. این ناآگاهی یا اشتباه مشتری، باعث می شود که یا فروشنده به برخی از تعهدات خود عمل نکند و یا در عمل به تعهدات واقعی موفق نشود.
- پيمانکار به مثابه يک مشتري: هر خريدار و يا کافرمايي خود بايد اصول مشتري مداري را در برخورد با فروشنده يا پيمانکار خود رعايت کند.به اين معني که نه تنها توقع انجام درست تعهدات را از وي داشته باشد بلکه خود را مکلف به انجام درست تعهدات خود نيز بداند. براي مثال شرايط کاري مناسب را براي وي فراهم کند، نيروهاي کارآمد را جهت آموزش به وي معرفي کند، پرداخت هاي مالي به پيمانکار را در زمان مناسب و به شکل صحيح انجام دهد و اصول حرفه اي و اخلاق کاري را در برخورد با پيمانکار خود نشان دهد. چرا؟ در صحبت هاي خيلي از کارفرمايان شنيده ام که ما وظيفه اي در قبال پيمانکار نداريم، چون پول مي دهيم! حق داريم هر جور که مايليم رفتار کنيم و همه مجبور هستند که با شرايط ما کار کنند. اما تجربه به من نشان داده است اين نوع برخورد نه در کوتاه مدت و نه در دراز مدت اثر خوبي نخواهد داشت. در کوتاه مدت کارفرما يا فروشنده به دليل برخورد نادرست و يا عدم آماده بودن شرايط و محيط مناسب کار، بي انگيزه شده و کيفيت خدمات ارائه شده توسط وي عمدا و يا سهوا کاهش مي يابد و اين کارفرما است که ضرر خواهد کرد. در دراز مدت هم، اين گونه کارفرمايان در ليست سياه شرکتها قرار مي گيرند. ليستي که از تجربيات خاص هر شرکت و يا انتقال تجربيات از شرکتهاي همکار ساخته مي شود. براي مثال خود ما در رادمان برخي شرکتها را در اين ليست داريم و در زماني که هر قسمتي از اين شرکتها تقاضاي پروژه کند، معمولا با قيمت و يا شرايط سخت تري نسبت به ساير مشتري ها پيشنهاد آماده و ارائه مي شود.
همین!
"March 3, 2008"
در بخش خبری ساعت 20 شبکه خبر در 12 اسفند ماه، سوالی از وزیر کشور پرسیده شد مبنی بر اینکه شنیده شده است: گویا برای حفظ امنیت وب سایت انتخابات و رایانه ای شدن آن، قرار است اینترنت کل کشور در روز 24 اسفند قطع شود!؟ آقای وزیر ضمن عدم قبول و یا رد این مساله، حفظ امنیت وب سایت مذبور را بر عهده شرکت مخابرات و وزارت ICT دانست.
نمی دانم چنین چیزی صحت دارد یا نه، اما فکر می کنم از عزیزان این دو وزارتخانه هیچ بعید نیست چنین کاری! این که برای حل یک مساله صورت مساله را پاک کنند. سابقه چنین کاری دارند. ماجرای فیلتر کردن کل سایت گوگل و یا کل سایت پرشین بلاگ که یادتان نرفته است؟
کاش یک نفر به این دوستان متذکر می شد که اگر قرار باشد برای هر مساله مهمی در اینترنت، ارتباط همه کاربران قطع شود، اسم این شبکه دیگر اینترنت نبود، هیچ کس هم نبود که از آن استفاده کند.
کاش یک نفر به آنها یادآور می شد برای حل مسائل، اگر ایده ای ندارید، حداقل بررسی کنید که در سایر کشورهای دنیا چه می کنند، شما هم همان کار را بکنید.
کاش کسی به آنها می گفت که هکر ها و نفوذ کنندگان فقط در ایران نیستند، یا اگر باشند، فقط از طریق خطوط مخابرات به اینترنت وصل نیستند، با آنها که در ایران نیستند و یا با روش دیگری وصل هستند می خواهید چه کنید!؟
کاش .....
همین!