« April 2008 | ص?حه اصلی | June 2008 »

ت?اوت ا?شین قطبی و بیل گیتس

May 31, 2008 03:44 PM

این روزها نه ?قط در جوامع ورزشی بلکه در گ?تمان سیاسی نیز حضور ا?شین قطبی در تیم پرسپولیس و ترک این تیم صحبت می شود (جایی خواندم که قطبی را با بازرگان و سید محمد خاتمی مقایسه کرده بود.) جالب اینکه اکثر نوشته ها از اقدام قطبی  به نیکی یاد می کنند. اینکه در اوج خداحا?ظی می کند و نمی گذارد که دوران ا?ول خود و تیمش را ببیند و از چشم مردم بیا?تد. نقل قولی یادم آمد از بیل گیتس معرو?. یک روز از وی پرسیده بودند که به نظر شما آیا مایکروسا?ت ا?ول خواهد کرد. با قاطعیت جواب داده بود که بله، حتما. مایکروسا?ت هم مانند هر شرکت دیگری دوره اوجی دارد و ا?ولی. ?قط من دلم می خواهد که این دوره ا?ول دیرتر ?رابرسد و زمان آن را به تاخیر بیاندازم.(نقل به مضمون) این جمله را در حالی می گوید که می دانیم برایش مهم نبوده که همیشه مدیرعامل مایکروسا?ت بماند.  به نظر شما کدام دیدگاه درست است، اینکه در اوج بروی تا نام خوب به جا بگذاری و یا تلاش کنی که دوران ا?ت خود و یا مجموعه تحت پوشش خود را  به تعویق بیاندازی؟ یا اینکه این مقایسه اصلا درست نیست، شرایط کار کردن قطبی در ایران و پرسپولیس و یا شرایط کار بیل گیتس در مایکروسا?ت؟ من که به شخصا با وجودیکه از قطبی خوشم می آید، دیدگاه بیل گیتس را بیشتر می پسندم.
همین!

Ali Vahed | 03:44 PM | Comment(s)(7)

درد مشترک

May 28, 2008 04:26 PM

این روزها ?رصتی ?راهم شده است که با چند شرکت متوسط و بزرگ نرم ا?زاری از نزدیک آشنا شوم، نه آنطوری که خود را برای مشتریان خود نمایش می دهند، آنگونه که واقعا هستند. مواجه شدم با یک "حقیقت ساده" انکه سایز شرکتها هر چقدر هم که باشد گویی با یک سری مشکل مشابه مواجه هستند:
1- مشکلات ناشی از سرمایه ناکا?ی که قدرت ریسک را از شرکتها می گیرد.
2- بزرگ شدن بدون آنکه الزامات بزرگی را رعایت کرده باشند و خود را برای آن آماده کرده باشند.
3- مشتریانی که همیشه ناراضی هستند (در مورد این بحث مطلب جداگانه ای را به زودی خواهم نوشت)
4- مشکلات مدیریت نیروی انسانی که گویی کسی که بتوان بیش از یک سال رویش حساب کرد دیگر به سختی یا?ت می شود.
5-نداشتن دید مالی و بازرگانی نزد مدیران شرکتها و قوی تر بودن وجه ?نی این ا?راد
6- مظلومیت تولید کنندگان نرم ا?زار که حاصل دسترنجشان به کمترین هزینه ?روش می رود در حالیکه مشتری بابت سخت ا?زار همان نرم ا?زار چندین برابر هزینه می کند.
7- عدم وجود و یا کارآمدی قوانینی که حقوق این شرکتها را در مقابل تکثیر غیر قانونی نرم ا?زارشان، ترک کار نیروهایشان و سرقت اطلاعات طراحی سیستمهای آنها ح?ظ کند.
8- رقابت ناسالمی که برخی همکاران غیر حر?ه ای ایجاد می کنند.
9- وابستگی شدید اقتصاد کشور به دولت که با کوچکترین نوسانش بزرگ و کوچک شرکتها هم آسیب می بینند و عدم توانایی رقابت واقعی با شرکتهای خارجی در خارج از مرزها
10- و در آخر همان حکایت کوزه گر و کوزه شکسته، نبود سیستمها و نرم ا?زارهای مناسب در شرکتها برای مکانیزه کردن ?رآیندها در این شرکتها چه در سطح داخلی و چه در سطح مديريت روابط مشتريان


شاید بتوانم 90 تای دیگر هم به این نکات اضا?ه کنم. مواردی که همه ?عالان این صنعت همه می دانند و هر یک به نوعی درگیر آن هستیم، اما چاره چیست؟ نظر شما در این زمینه کدام است؟
در مورد اصلاح ساختاری شرکتهای نرم ا?زاری برای توانمند سازی آنان در مقابل مشکلات و دشواری ها مطلب خواهم نوشت. اما پیش از آن مایلم تجربیات شما را در این زمینه بدانم.
همین!

Ali Vahed | 04:26 PM | Comment(s)(9)

مهندس

May 24, 2008 10:07 AM

مهندس را اینگونه تعری? می کنم: "کسی که برای حل یک مساله، از بین راه حل های موجود، بهترین راه حل را انتخاب می کند." ، شاید تعری? دقیق و کاملی نباشد، اما به نظرم به درستی در یک جمله به مهمترین مشخصه مهندس اشاره می کند. بگذارید تعری? کاملتر و دقیقتری برای مهندس بیان کنیم. Milton C. Shaw در کتاب خود با عنوان ENGINEERING PROBLEM SOLVING : A CLASSICAL PERSPECTIVE مهندسی و مهندس را چنین تعری? می کند:
<<مهندسی یک تخصص است. مهندسان به صورت نزدیک با دانشمندان علوم مختل? ارتباط داشته و از دانش های جدید و قدیم برای ساخت محصولات و خدماتی که مردم به آنها نیاز دارند است?اده می کنند. مهندسان کارهای خلاقانه انجام می دهند. آنها توانمند شده اند برای اینکه راه های جدیدی ایجاد کنند تا از نیروهای طبیعی کار سودمند بشر را نتیجه بگیرند. دانشمندان هد?شان کش? طبیعت است در حالیکه مهندسان هد?شان ساخت ابزارهای سودمند با درنظر گر?تن محدودیت های اجتماعی و اقتصادی است. مهندسان با واقعیت سر و کار دارند و معمولا برای رسیدن به یک هد? باید چندین مساله را به صورت همزمان مد نظر قرار گیرند.اگر حل یک مساله م?روض به طرز غیر معمولی سخت باشد ممکن است که بخواهیم توسط مهندس در یک محدوده زمانی و هزینه ای مشخص  حل شود. اینگونه مسائل مهندسی معمولا بیش از یک راه حل دارند. این هد? مهندس است که با توجه به منابع موجود بهترین انتخاب را در میان این راه حل ها داشته باشد. معمولا در این موارد مقیاس های خوب بودن یک راه حل تعری? و بر اساس همین معیارها راه حل انتخاب می شود.هد? حل یک مساله است با ساده ترین، ایمن ترین و کاراترین راه حل ممکن و البته با کمترین هزینه. معمولا کمتر پیش می آید که مهندسان در اولین مرتبه به بهترین راه حل دست پیدا می کنند، بلکه باید در یک ?رآیند تکراری راه حل بارها مورد بازبینی قرار گیرد. از سوی دیگر مهندس به صورت حر?ه ای مسؤول ایمنی و کارایی محصول خود است.


اگر ?عالیتهای اصلی بشر را در سه شاخه کلی زیر تقسیم کنیم (برای دیدن تصویر مرتبط «اینجا»  را کلیک کنید) :
- ایده ها (Idea)
- طبیعت (Nature)
- اشخاص و اشیاء (People and Things)
?عالیتهای مرتبط با هر گروه را می توان چنین طبقه بندی کرد :

- نزدیک به شاخه ایده ها: علوم انسانی (Humanities) نظیر : ادبیات، هنر ، علوم دینی و موسیقی ...
-نزدیک به شاخه طبیعت: علوم (Sciences) : مانند ?یزیک ، شیمی، زیست شناسی، ...
- نزدیک به اشخاص و اشیاء:کالا ها و خدمات (Goods and Services) : نظیر حمل و نقل، ارتباطات، کشاورزی، معدن، ساخت و تولید، علوم نظامی و ...
- بین دو شاخه ایده ها و طبیعت: علوم انتزاعی ( The Abstract Sciences) : نظیر ?لس?ه طبیعی یا ریاضی
-بین دو شاخع طبیعت و اشخاص و اشیاء: علوم کاربردی (The Applied Sciences) : نظیر مهندسی، پزشکی، زمین شناسی، ...
- بین دو شاخه اشخاص و اشیاء و ایده ها: علوم اجتماعی (The Social Sciences) : نظیر روانشناسی، معماری، حقوق، اقتصاد، تاریخ، روزنامه نگاری و ...


واضح است که مهندسی در شاخه علوم کاربردی قرار می گیرد بنابراین ?عالیتهای یک مهندس را می توان در طی? از "علوم" تا "کالاها و خدمات" قرارداد:
علوم
1-اکتشا?
2-تحلیل
3-طراحی
4- توسعه و پیاده سازی
5- طراحی برای تولید
6- تولید
7-کنترل کی?یت
8- عملیات
9- نگهداری
10-?روش و کاربردها
کالاها و خدمات
همانطور که مشخص است این طی? از دانش خالص (تحقیقات) تا مرحله ?روش و ایجاد کاربردهای محصول دنبال می شود، مهندسی که بیشتر باید درگیر ارتباط با مردم و ?راگیزی دانش های مرتبط نظیر روانشناسی و اقتصاد می شود. >>

در نوشته بعدی بحث مهندسی را در زمینه کامپیوتر ادامه خواهم داد.
همین!

Ali Vahed | 10:07 AM | Comment(s)(1)

مهندس، کاربردهای درست[!] این واژه

May 22, 2008 12:31 PM

شاید از هیچ واژه ای این روزها به اندازه واژه "مهندس" سوء برداشت نشده است. به چند نمونه توجه کنید:
- در دانشگاه های صنعتی دانشجویان ?ارغ از رشته ای که قبول شده اند از روز اول همدیگر را "مهندس" خطاب می کنند!
- در سربازی، ا?سران کادری برای آنکه ا?سران وظی?ه را با درجه آنها خطاب نکنند و مثلا بگویند سروان یکجور کسر شان است لابد) ، از واژه مهندس برای صدا کردن طر? مقابل کار می کنند!
- راننده های مسا?ر کش هر وقت جوان خوش تیپی را ببینند که بخواهند کرایه گرانتر از حد معقول را از وی دریا?ت کنند، وی را مهندس صدا می کنند!
- هر کس در هر شغلی در یک کارخانه ?عال است، خودش را مهندس می نامد و همه را نیز تشویق می کند که مهندس صدایش کنند!
-خانم ها وقتی شوهرشان را می بینند که یک آچار دستش گر?ته و یک چیزی را تعمیر می کند، به اینکه شوهرشان مهندس شده است می بالند و خودشان را هم "خانم مهندس" می نامند!
- هر وقت در خیابان ماشین یک ن?ر خراب می شود برای اینکه سایرین را تشویق کند  که ماشینش را هل بدهند(ماجرای شاخ و جیب) ، می گوید: "می بخشی مهندس، می شه یک دستی به این ماشین بزنی!"
- در ادارات دولتی به محض اینکه یک ن?ر بلد بود با کامپیوتر کار بکند و یا نمی دانم در اینترنت جستجو کند، ?وری همکاران دیگر وی را به درجه "مهندسی" ارتقاء می دهند و از همکار مهندسشان می خواهند که مثلا برایشان یک ?ایل را از یکجا به جای دیگر انتقال دهد!
- هر کسی وقتی با هر ابزاری مثلا با Front Page یک web page می سازد، خود را دیگر مهندس وب می داند و همه جا هم خود را اینگونه معر?ی می کند!
-هر وقت ماشینت را تعمیرگاه می بری برای اینکه نوجوان های پادوی تعمیرگاه هوای ماشینت را داشته باشند و چیزی از آن بلند نکنند، ?وری برای آنها دو سه تا  واژه مهندس خرج می کنی تا حواسشان به ماشینت باشد!
-....
اما واقعا مهندس کیست و چه مشخصات و چه وظائ?ی دارد؟ آیا هر کس در دانشگاه صنعتی درس می خواند یک مهندس می شود؟ آیا هر کس در رشته ای مهندسی درس می خواند واقعا مهندس آن رشته می شود؟ به طور خاص تر در زمینه کامپیوتر چه کسی را می توان مهندس نرم ا?زار خواند و چه کسی را مهندسی سخت ا?زار؟ در چند نوشته به این مطلب اشاره خواهم کرد.
همین!

Ali Vahed | 12:31 PM | Comment(s)(5)

300

May 17, 2008 08:43 AM

این نوشته، نقدی یا نظری بر �?یلم 300 نیست! صر�?ا یادآوری این مطلب است که تعداد پست های وبلاگ به 300 رسید (انگار همین دیروز بود که 100 تایی شده بود). اما به جز این مطلب دوست دارم توضیحی در مورد نوشته قبلی خودم داشته باشم. یک توضیح غیر کامپیوتری نا مرتبط با موضوع وبلاگ. در مورد این نوشته، برخی دوستان �?قط در ظاهر به آن قضاوت کرده بودند و شاید به دلیل عدم توانایی من در نگارش چنین مطالبی، هد�? اصلی آن پنهان مانده بود. تقریبا به عمد بسیاری از نوشته هایم را بدون ویرایش و یا خودسانسوری در وبلاگ می گذارم. اما این نوشته، مطلبی بود که چند بار بازبینی شد و سرانجام با اصلاحاتی منتشر شد، پس از انتشار هم یک تغییر جزیی در آن دادم، پس می دانستم که چه می نویسم. برخی نواقص و کاستی های آن را هم می پذیرم، اما چرا آن را نوشتم؟


روز بزرگداشت �?ردوسی از دیدگاه �?یلمسازان، روز �?یلم نامه نویس هم نامگذاری شده بود (اینجا) ، چند وقت قبل هم به بهانه نقد مهیار از یک نمایشنامه بهرام بیضایی، بحثی داشتیم در مورد �?ارسی نویسی (اینجا) این بود که در این نوشته تلاش کردم همانگونه که بیضایی در �?یلمنامه روز واقعه با دیدگاه شکاک به واقعه کربلا نگاه می کند و با طرح دیالوگ های ضد هد�? اصلی، تماشاگر را وادار می کند که آنطور که می خواهد �?کر کند و نتیجه بگیرد، مطلب بنویسم. من هم مثل شما منکر بزرگی �?ردوسی نیستم (شاید برایتان عجیب باشد، در دوران دبیرستان، یک بار شاهنامه را از اول تا آخر خواندم، از آن کارهای جوانی) اما باید قبول کنیم شاید همانگونه که به عقیده خیلی از صاحبنظران، پس از سعدی شعر �?ارسی آنجور که باید رشد نکرد، چون سعدی کار را تمام کرده بود، شاید پس از �?رودسی هم کس دیگری آنطور که باید و شاید به رشد زبان �?ارسی کمک نکرد، چون �?ردوسی کار را با سرودن شاهنامه تمام کرده بود و ما پس از آن با خیال راحت از خودمان سلب مسؤولیت کردیم، انگار که پس از �?ردوسی دیگر نباید هیچکاری برای زبان کرد.

این روزها خیلی از دوستان ایراد می گیرند، که چرا در �?ارسی لغاتی از عربی است یا اعضاء �?رهنگستان به دنبال پالایش زبان از کلمات انگلیسی و ... هستند و کلمات عجیب و غریب را جایگزین واژه های مصطلح می کنند. خیلی از ما این اشکال را از عربی یا انگلیسی می دانیم و به خاطر نوعی عرب ستیزی، با آن برخورد های غیر منطقی می کنیم.، اما به نظر من این اشکال زبان �?ارسی است که نتوانسته خود را با پیشر�?ت علوم و تکنولوژی های روز همخوان کند و ما هر چقدر هم که تلاش کنیم، نمی توانیم به زور ورود کلمات بیگانه به زبان را مسدود کنیم وقتی واژه مناسب برای آن نداشته باشیم، حتی اگر مثل شرکت مخابرات تصمیم بگیریم هزینه SMS های انگلیسی را ا�?زایش دهیم باز هم نمی توانیم نوشتن به صورت �?ینگیلیش (!) را متوق�? کنیم. یا باید مثل ترک ها بپذریم که زبان را ح�?ظ کنیم اما رسم الخط را عوض کنیم و یا مانند عرب ها، آنقدر روی زبان کار کنیم که هم برای تکنولوژی روز کم نیاورد و هم پیشگامان تکنولوژی مجبور باشند هوای ما را داشته باشد و در مورد پشتیبانی زبان عربی پیش بینی لازم را بکنند (حتی اگر لازم باشد مانند عرب ها، از پول ن�?ت کرور کرور خرج کنیم و هوای شرکت ها را برای تولید ابزار داشته باشیم، چه اشکالی دارد؟)
این است که با احترام به آنچه �?ردوسی برای �?ارسی انجام داد، معتقدم �?ارسی را رها کرده ایم و الان زبانی داریم که زایش ندارد و نمی تواند خود را منطبق کند با زمان حال. اینکه ما به سهم خودمان، حتی اگر مهندس نرم ا�?زار باشیم، کاری برای �?ارسی نمی کنیم. این روزها برخی دوستان من تعجب می کنند که من چرا در email �?ارسی می نویسم . یا �?کر می کنند انگلیسی من آنقدر خوب نیست، یا �?ینگیلیش بلد نیستم.یا اینکه چرا در نوشته های �?ارسی به د�?عات کلمات انگلیسی را آنجور که هست می آورم، بدون �?ارسی نوشتن، بدون ترجمه کردن. یا اینکه ترجیح می دهم به جای اینکه ادای بزرگداشت �?ردوسی را در بیاورم، اما هیج کاری برای زبان �?ارسی نکنم، از دستش عصبانی باشم که این طرز �?کر را در ما ایجاد کرد که خودش به تنهایی �?ارسی را زنده نگه داشته است و نیازی به کمک ما ندارد. ناچیز است اما این سهم من است از پاسداشت زبان �?ارسی.
همین!

Ali Vahed | 08:43 AM | Comment(s)(4)

از دستت عصبانی هستم، �?ردوسی!

May 14, 2008 12:23 AM

چرا باید از دست "�?ردوسی" عصبانی باشم؟ روشن است: زنده نگه داشتن عجم با این "�?ارسی"! تو را به خدا این کار به سی سال زحمتی که کشید می ارزید. آیا کسی در عصر �?رودسی پیش بینی اختراع کامپیوتر و گسترش زبان انگلیسی با کمک آن -یا برعکس- را نمی کرد که به حضرت �?رودسی بزرگ گوشزد کند که : استاد! حداقل اگر می خواهی کاری برای زبان �?ارسی بکنی، لط�? کن آن را از این وضعیت آش�?ته در بیاور! اینکه بتوانیم آن را در کامپیوتر راحت است�?اده کنیم و اینقدر دردسر عدم پشتیبانی نرم ا�?زارها از زبان و یا است�?اده دشوار از �?ارسی در برنامه ها را نداشته باشیم.اینکه اینقدر در  وب سایت هایمان ضع�? کمبود �?ونت (خدا باز این tahoma را خیر دهد) و یا نمی دانم راست به چپ بودن ص�?حات را نمی دیدیم. می دانم ساخت زبان �?ارسی تقصیر تو نبوده است، اما حالا که می خواستی کاری برای این زبان بکنی، ای کاش حداقل �?کری به حال این مشکلات می کردی، طوسی:
-زبانی داریم که یک بخش از آن راست به چپ است و بخشی دیگر چپ به راست، حرو�? و اعداد را می گویم.نمی شد هر دو را یک شکل می کردی. توکه می خواستی از عربی مت�?اوت باشی، خوب این هم یک ت�?اوت!
- برای یک صدا، چندین حر�? داریم، خدا خیرت دهد لااقل این "ز" ها، یا "ت" ها را یکی می کردی، که حداقل من یکی در نوشتن کلمات اینقدر به دردسر نمی ا�?تادم و بدانم که بالاخره "گذشته" این شکلی است یا این شکلی: "گزشته"!
- برای برخی حرو�? چهار حالت نوشتن داریم: مجزا، از اول چسبان، از آخر چسبان، از دو طر�? چسبیده! ح و ج را نگاه کنید. نمی شد مثل انگلیسی حرو�? را حداکثر در دوشکل می نوشتیم، کوچک و بزرگ، تازه برای کلمات مجبور نمی شدیم از حرو�? به هم چسبیده است�?اده کنیم.

-دستور زبان آش�?ته، متنوع و بی قاعده �?ارسی را که پر است از استثناء های مختل�? را نمی شد سامان می دادی. یک دستور زبان که بتوانیم حداقل با روش هایی نظیر هستان شناسی (Ontology) یا نظایر آن هم که شده بتوانیم �?کری به حال ترجمه همزمان و خودکار متون، پردازش زبان طبیعی (NLP) یا نظایر آن بکنیم و اینقدر حسرت نرم ا�?زارهای �?رنگی را نخوریم.
-ت�?اوت بین نحوه خواندن و نوشتن کلمات را بی خیال می شویم که می دانم همه زبانها به این درد دچار هستند. کاش �?ردوسی ما حداقل این مشکل را در �?ارسی حل می کرد که به یک چیز زبانمان بنازیم.
...
به من حق بدهید که از دست �?ردوسی عصبانی باشم به خاطر مدت زیادی از ساعات برنامه نویسیم که مخصوصا در زمان Dos یا ویندوز های اولیه، صر�? -بخوانید تل�?- این کردم که کامپوننت و ص�?حات راست به چپ به سازم، �?ارسی را در بانک های اطلاعاتی ذخیره کنم و یا حواسم باشد که با روشی نظیر تک نمادی، از ا�?زونگی ذخیره اطلاعات برای نمایش چهارشکل حرو�? است�?اده کنم، ! به من حق بدهید که عصبانی باشم از این که اگر �?ردوسی نبود، شاید الان داشتیم عربی حر�? می زدیم، اما حداقل می دانستم که نرم ا�?زارهای زیادی هست که می شود به خاطر اینکه عربی را پشتیبانی می کنند از آنها راحت است�?اده کرد. الان به زبانی حر�? می زنیم که باید منتظر بمانیم شاید کسی برای نمی دانم ا�?غانستان یا تاجیکستان دلش بسوزد که سیستمی را �?ارسی کند باز دم بچه هایمان گرم که با دردسر زیاد یک Language Pack نص�?ه نیمه برای Open source ها می سازند تا ما بیشتر از این در مقابل همسایه های عزیزمان شرمنده نشویم به من حق بدهید عصبانی باشم از اینکه کاری را که �?ردوسی در سی سال کرد، از آن زمان به بعد ما نکردیم و کسی هم پیدا نشد که �?ارسی را "زنده" نگه دارد.

همین!

پ.ن.: این نوشته به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت �?ردوسی نوشته شده است.

Ali Vahed | 12:23 AM | Comment(s)(10)

نمایشگاه کتاب

May 10, 2008 04:35 PM

به نظر شما آیا وجود ebook ها (کتابهای الکترونیک) یا سایت های معر�?ی کتاب (مانند amazon �?رنگی یا آدینه بوک �?ارسی) و یا کتابخانه رقمی (Digital Library) می تواند جای کتاب، نمایشگاه کتاب و یا کتابخانه واقعی را در ایران بگیرد؟
استقبال از نمایشگاه کتاب و حجم انبوه بازدید کننده به همراه علاقه ما به خواندن کتاب های کاغذی به جای نشستن پای کامپیوتر و ورق زدن یک ebook شاید نشان دهنده آن است که خیر! کتاب و نمایشگاه جای خودش را دارد...
اما به راستی آیا در کتابهای معمولی ما امکانات یک ebook  را داریم، اینکه هر گونه می خواهیم note بگذاریم، علاقه مندیهایمان را مشخص کنیم، کپی کنیم از روی کتاب یا ..... و یا بازدید از یک نمایشگاه کتاب با جستجو در یک سایت مرجع کتاب از لحاظ امکانات یکی است اینکه روی کلمات کلیدی یا نام کتاب، نویسنده، انتشارات و .... جستجوی کلمه یا موضوع داشته باشی، طبقه بندی بکنی، قیمت ها را با هم مقایسه کنی و در نهایت تصمیم بگیری که درب خانه کتاب را تحویل بگیری مطمئنن با شلوغی نمایشگاه، دردسر جای پارک، ازدحام آدم ها، آش�?تگی چیدمان کتابها و .... قابل قیاس نیست، تازه در مورد Dgital Library  هم انواع و اقسام خدماتی که می توانی به صورت online بگیری قابل مقایسه با یک کتابخانه واقعی چه عمومی و چه دانشگاهی نیست. است�?اده از انواع Metch Maker ها برای یا�?تن محقق در زمینه مورد نیاز، معر�?ی موضوعی و سطح بندی شده کتاب مناسب با سوالات شما، Virtual assistant و کتابدار مجازی و ....بخشی ابتدایی از امکانات یک کتابخانه دیجیتال است.
با این همه امکانات باز چرا جواب سوال اول خیر است! آیا ما دچار مازوخیسم هستیم که از کتاب، نمایشگاه کتاب و کتابخانه است�?اده می کنیم! چون عقل سلیم که حکم می کند که با وجود این همه مزیت باید سراغ معادل های کامپیوتری آن برویم. اما چرا نمی رویم!؟
همین!

Ali Vahed | 04:35 PM | Comment(s)(4)

برنج، گوجه فرنگی و نرم افزار

May 8, 2008 08:23 AM

اوایل اسفند، یک مشتری گرامی از ما درخواست پیش فاکتور برای سیستم تلفن گویا داشت، ارسال کردیم با یک قیمت مناسب. هفته پیش مجددا تماس گرفته بود و از همکاران استعلام قیمت کرده بود، بچه ها هم همان قیمت پیش را اعلام کرده بودند. شاکی شده بود که چرا هنوز قیمت شما همین است! نرم افزار باید ارزان بشود و شما باید قیمت خود را نسبت به سال پیش کاهش دهید!کاش برنج یا گوجه فرنگی می فروختیم که نه تنها قیمتشان کم نشده، چند برابر شده، نرم افزار می فروشیم که مشتری ناراحت است از اینکه قیمت ان در عرض چندین ماه ثابت مانده است!
همین!

Ali Vahed | 08:23 AM | Comment(s)(6)

نیروی انسانی به عنوان یک سرمایه- قسمت 6- نیروی مولد، نیروی غیر مولد

May 3, 2008 09:37 PM

چند روز پیش با مجید سلیمی، مدیرعامل بهنگارسا?ت در مورد دردسرهای شرکت نرم ا?زاری، مخصوصا در بحث مدیریت نیروی انسانی صحبت می کردیم، بحث به اینجا رسید که در اکثر شرکت ها چند ن?ر معدود هستند که خودشان مسؤولیت یک کار را برعهده بگیرند و بدون آنکه نیاز باشد به آنکه آنها را مدام هل بدهی تا انتها کار را تمام می کنند و عمده بار شرکت نیز برشانه همین گروه است. نظر مجید هم همین بود که حضور چنین نیروهایی در شرکتها نعمت است و گلایه مشترکی داشتیم از اینکه این نیروها چقدر کم پیدا می شوند. امروز  نگاه کردم به برخی نوشته های خودم  از جمله برنامه نویس روزکار و برنامه نویس شب کار یا سه گانه پیر برنامه ساز، برنامه نویس پیر  و یا مقایسه نیروهای خانم و آقا و یا نوشته  اپاتان در مورد ت?اوت برنامه نویس و برنامه ساز و متوجه شدم این مطالب چقدر نزدیک هستند به بحث چند روز پیش ما با آقای سلیمی. متوجه شدم که می شود یک نگرش عمومی داشت به بحث نیروی انسانی در شرکتها، ?ارغ از برنامه نویس بودن یا نبودن آنها. اینکه از منشی شرکت گر?ته تا پرسنل اداری، ?روش، خدمات پس از ?روش و حتی کسی مانند آبدارچی می تواند در این بحث دیده شود و می توان آنها را به دو گروه زیر تقسیم کرد:
-نیروی انسانی مولد: آنکه خود تولید کار می کند، مسؤولیت یک کار را برعهده می گیرد و می تواند کار را تمام کند.
-نیروی انسانی غیر مولد: آنکه باید یک کار را برایش تعری? کنی، بر روی اجرای آن نظارت کنی و مدام انگیزه وی را با روش های مختل? برای ادامه کار تقویت کنی.
در شرکتتان به کدام نیاز دارید؟

روشن است که نیروی انسانی مولد همانگونه که گ?تم نعمتی است و حکم کیمیا را دارد. سخت یا?ته می شود و باید اگر آن را پیدا کرد، در ح?ظ آن کوشید. این گونه ا?راد می توانند وظای? یک مدیر را سبک کنند، چون در حوزه کاری خود، بخشی از مسؤولیت را برعهده می گیرند. اما باید این نکته را نیز مد نظر قرار داد که کنار دست این نیروها باید (یا بهتر بگویم، ناچارید) از نیروهای غیر مولد است?اده کنید تا اینکه برخی کارهای تکراری و یا با اهمیت پایین تر را انجام دهند و بدین شکل شما است?اده بهینه ای از نیروهای مولدتان داشته باشید. چرا ناچارید از نیروهای غیر مولد است?اده کنید؟ پاسخ باز هم روشن است، نیروی مولد در جامعه کنونی ما کم یا?ت می شود و اگر هم پیدا شد گرانقیمت است و ح?ظ آن دشوار.
نکته ای که در این زمینه باید توسط یک مدیر مد نظر قرار گیرد، ت?اوت شیوه مدیریت هر یک از این دو گروه است، برخی از این ت?اوت ها عبارتند از:
- برای اولی ?قط باید کار را تعری? کنی، برای دومی باید برنامه اجرایی برای انجام یک کار را نیز روشن کنی.
- برای اولی باید یک سطحی از اختیار وآزادی را قائل شوی تا راضی شود، دومی را باید محدود به یک کار و شیوه اجرای خاص کنی تا مو?ق شود.
- اولی را باید بر اساس میزان تمام کردن یک پروژه بر مبنای زمان، هزینه و معیارهای کی?ی پروژه پاداش دهی و دومی را باید بر اساس اضا?ه کار و کسر کار بسنجی.
- به اولی پست مدیریتی بدهی و به دومی پست عملیاتی.
-برای استخدام اولی باید دنبالش بگردی و جذبش کنی و یا اینکه منتظر باشی او تو را پیدا کند، برای دومی باید آگهی استخدام بزنی و انتخاب کنی.
- از اولی نمی توانی تضمینی مثل چک و س?ته بگیری، چون متعهد است، بهترین تضمین برایش آن است که به وی ?رصت دهی، برای دومی باید یک قرارداد داشته باشی با انواع محکم کاری های رایج که وسط کار خیال ر?تن نکند.
-برای اولی باید "کار" درست کنی برای دومی "محیط کار".
-و ....

در گ?تگوی مورد نظر نکته ای را به مجید گ?تم که به آن باور دارم: اینکه باوجودیکه چند سال است با نیروی انسانی متعدد و مت?اوت کارکرده ام و تجاربی جسته و گریخته در این زمینه اندوخته ام، می دانم که در این مورد هنوز هیچ نمی دانم. تنها چیزی که می دانم این است که اینکار چقدر سخت است و دانش و تجربه من در این زمینه چقدر ناچیز.
همین!

Ali Vahed | 09:37 PM | Comment(s)(3)

ديدار با هويت مجازي

May 1, 2008 12:08 PM

پيشتر ها در زمان محبوبيت شبکه هاي BBS (نظير شبکه پيام) کاربران با نامها و هويت هاي مجازي در ?ضاي اين شبکه با يکديگر به مبادله اطلاعات و صحبت کردن مي پرداختند. به مرور اين کاربران که در اين شبکه به يک علاقه مندي مشترک رسيده بودند قراري مي گذاشتند و بسته به علاقه مشترک همديگر را در ?ضاي واقعي مي ديدند، گروهي با هم سينما مي ر?تند، کا?ي شاپ، رستوران، پارک، تورهاي کوتاه مدت و بلند مدت ، موزه و کنسرت جاههاي ديگري بود که اغلب اين دوستان ?ضاي مجازي همديگر را در واقعيت مي ديدند. پس از گسترش اينترنت، BBS جاي خود را به چيزهاي ديگر نظر گروه هاي اينترنتي (مانند Yahoo Groups) ، ليست هاي خبري ، اتاق هاي گ?تگو (Chat rooms)  و از اين جمله داد. مواردي که باز يا هم ?کران يک موضوع و يا کساني که مايل بودند دوست پيدا کنند از آنها است?اده مي کردند. اما ورود Orkut به ?ضاي وب، باعث تبديل اين هويت ها و نامهاي مجازي به هويت هاي واقعي گرديد. اينبار ا?راد اکثرا با هويت واقعي خود پا به دنياي مجازي گذاشته، شبکه ها و طبقه بندي هاي مورد علاقه خود را انتخاب مي کردند. برخي دوستان قديم را به شبکه دوستان خود اضا?ه مي کردند و برخي ديگر به دنبال دوست جدید می گشتند. برخي مواقع هم اين ارتباط ها در دنياي مجازي باعث مي شد، ا?راد ادامه آن را در دنياي واقعي دنبال کنند (در رابطه پسر و دختر، برخی مواقع این رابطه به پدیده ای به نام ازدواج اینترنتی هم منجر می شد). بعد از ?يلتر شدن orkut در ايران، جاي آن را انواع شبکه هاي کوچک و بزرگي گر?ت که هنوز هم که هست انواع دعوتنامه هاي آن به دستتان مي رسد. شايد در اين ميان yahoo 360 به دليل عدم ?يلتر شدن بيشتر مورد توجه قرار گر?ت اما به نظر من هنوز هيچکدام جاي orkut را نگر?ته است.
اما نکته اي که حائز اهميت است آنکه اين گروه ها-علي الخصوص بعد از orkut- اغلب در ايران مورد توجه نوجوانان و جوانان و يا حداکثر دانشجويان قرار گر?ت و سايرين اگر حضوري هم داشتند، بيشتر جنبه نمادين و اينکه ما هم هستيم داشت تا اينکه به صورت جدي در آنها مطرح باشند و ?عالیت کنند. اما نیاز به حضور در دنیای مجازی هنوز هم باقی بود، جاي خالي هويت مجازي را براي اين گروه مخاطب چه چيز گر?ت؟
.
.
.

وبلاگ
.
.
.
بله، وبلاگ، شايد ايراني ها پيشتر به دليل شخصيت و خاصيت ذاتيشان خيلي نمي توانستند در جمع ابراز عقيده کنند و هميشه با نوعي احتياط ، يا از ابراز عقيده در يک موضوع ط?ره مي ر?تند و يا آنقدر لحن غير صريح و پر از استعاره در پيش مي گر?تند که منظور واقعيشان سخت ?هميده مي شد. اما وبلاگ به نظرم جايي بود که اين مشکل را براي ما برطر? مي کرد. اکثرا يا با هويت واقعي و يا با هويت مجازي ، بدون آنکه خود را درگير عواقب نظراتشان بکنند در ?ضاي وبلاگ نويسي، عقايد خود را مطرح مي نمايند. اين مساله باعث مي شود که پس از مدتي و مشخصا در مورد وبلاگ هاي تخصصي، ا?راد هم?کران و علاقه مندان به يک موضوع را پيدا کنند و با آنها ارتباطي در دنياي مجازي داشته باشند. در مورد يک موضوع مشترک به بحث هاي گروهي بپردازند و يا حتي به مخال?ت با يکديگر در يک زمينه چنان تند مي شوند که گویی اگر همدیگر را در واقع ببینند دست به یقه خواهند شد، اما در عمل يک حس مثبت نسبت به کساني که با آنها در مورد يک موضوع مطلب مي نويسند پيدا مي شود.
مانند پدیده های پیشین، پس از تحکيم ارتباط در ?ضاي مجازي، گاهي اين ارتباط به صورت هد?مند و يا تصاد?ي به ?ضاي واقعي هم کشيده مي شد.
زماني در eprsoft ميزبان دوستاني بوديم که در مورد ارتباطات و روابط عمومي الکترونيک مطلب مي نوشتند، اما من به شخصه هيچکدام را نديده بودم، بعد از سالها يکبار در نمايشگاه توانمندي هاي روابط عمومي ، نشستي تشکيل داديم با حضور دکتر شکر خواه که همه دوستان دعوت بودند، جالب بود برايم که کساني را که تا حال با يک هويت مجازي و به نام يک وبلاگ مي شناختم، در دنياي واقعي مي ديدم و از نزديک در مورد مسائل مشترک صحبت مي کرديم. از آن روز به بعد برخي مواقع به صورت تصاد?ي به شخصي بر مي خورم که بيش از هويت واقعيش، هويت مجازيش و حضورش در ?ضای سایبر برايم معني دارد. در جلسات، در سازمانها و يا در بين دوستان همکار در حوزه نرم ا?زار، IT و يا روابط عمومي اين ات?اق تکرار شده است و لذت خاصي از اين ديدار با کسي که ?کرش را مي شناسي اما خودش را نه به من دست مي دهد. این که با یک هویت مجازی دیدار می کنی. به نظر به خاطر ماهیت وبلاگ که ?کر انسان در آن منتشر می شود، دیدار واقعی با نویسندگان وبلاگ های مورد علاقه بیشتر جذاب و م?ید باشد، چون شما ?کر طر? مقابل را می شناسید و بیشتر احساس همسویی می کنید.

نمی دانم از این منظر، پس از وبلاگ، چه پدیده ای در دنیای مجازی، خواهد گر?ت؟ شاید دنیای مجازی و یا شهرهای مجازی، شاید یک چیز عجیب و غریب که هنوز ?کر کردن در مورد آن مجال باشد، مثل اینکه آدم بتواند از طریق چیپ ست های همراه، مانند orkut آدم ها را رتبه بندی کند و به آنها ستاره و قلب بدهد! شاید به هر کس که در خیابان دیدید بتوانید در یک درختواره موضوعی بدانید این ?رد به چه موضوعاتی علاقه مند است، شاید بتوانید روی هر کس یکسری Label بگذارید که از دور توسط یک گیرنده ب?مید که چه طور آدمی است! شاید ... کسی چه می داند!

همین!

Ali Vahed | 12:08 PM | Comment(s)(0)