« December 2008 | ص?حه اصلی | February 2009 »
میراث دوستانی که می روند....January 28, 2009 01:44 PM
در این سالهای پس از دانشجویی، بسیاری از همکلاسی ها، جلای وطن کرده اند و به اصطلاح قدیمی مشمول "فرار مغزها" و به اصطلاح جدیدش "انتشار علم" می شوند.
موضوع صحبتم در مورد آنهایی نیست که بلافاصله پس از دانشگاه، یا به قصد ادامه تحصیل و یا به قصد کار یا زندگی، مهاجرت کرده اند، حتی به آنهایی که در اینجا کار کارمندی داشته اند و پس از مهاجرت هم باز همین کار را انجام می دهند، نیست بلکه در مورد آنهایی می گویم که مشغول کاری شده اند و شرکتی تاسیس کرده اند، شرکتهایی که با حضور آنها پاگرفته، رشد کرده و به حیات خود مشغول است.
دوستانی این چنین می بینم که شرکتهای حتی متوسط دارند و تقاضای مهاجرت کرده اند و از این می گویند که اگر با تقاضایشان موافقت شود، در رفتن درنگ نمی کنند!
واقعا چیزی که بعد از رفتن آنها باقی می ماند چیست، شرکتهایی بی مدیر، تنهایی بی سر، که هویت اولیه خود را از دست خواهند داد و یا به سمت افول و تعطیلی کشانیده می شوند و یا به سختی به حیات خود ادامه می دهند، خوش شانس است شرکتی که با رفتن مدیری ارشد از آن، بتواند مدیری را جایگزین کند و موفقیت های قبلی خود را ادامه دهد.
می دانم برخی مواقع شرایط آنقدر بر انسان سخت می گیرد که حاضر است همه چیز را بگذارد و برود، می دانم که برای خود این دوستان آنقدر سخت است که ببینند، شرکتشان پس از آنها چه می شود و می دانم راحت نیست این گذاشتن و رفتن. اگر چه به آنها حق می دهم که برخی مواقع اینکار را انجام دهند ، اما دلم می سوزد برای همه زمان و انرژی که برای تاسیس یک شرکت گذاشته اند، دلم می سوزد برای همه روابط و منابعی که جمع آوری کرده اند و با رفتنشان همه را از دست می دهند، دلم می گیرد از اینکه می بینم این افراد کارآفرین مهاجرت می کنند، که کشوری که تکنوکرات نداشته باشد، "حال" را از دست می دهد. دلم می گیرد ...
همین!
Ali Vahed | 01:44 PM | Comment(s)(4)
بحران اقتصادیJanuary 26, 2009 03:43 PM
دوستانی که با در بورس فعالیت می کنند،همیشه از تاثیر پذیری سریع بازار بورس از وضعیت اقتصادی کشورها سخن می گویند و اینکه بورس نبض بازار یک کشور است و وجود یک بحران در اولین جایی که اثر می گذارد، بازار بورس و سرمایه است...
نمی دانم لابد درست می گویند، اما این را می دانم که بازار فنآوری اطلاعات یک کشور نیز، اگر اولین نباشد جز اولین صنایعی است که از بحرانهای اقتصادی آسیب می بیند.
به نظر می رسد با گسترش بحران اقتصادی دنیا در داخل مرز های کشور و با آغاز ورود به وضعیت تغییر در فضای سیاسی کشور که ناشی از انتخابات ریاست جمهوری سال آینده است، شرکتهای کامپیوتری چه آنها که در فضای دولتی کار می کنند و چه آنها که در فضای خصوصی مشتری جستجو می کنند، سال سختی را به انتظار می کشند.
وجود تورم در عین رکود اقتصادی، سبب کاهش قدرت خرید مردم عادی و در نتیجه کاهش گردش نقدینگی در نزد شرکتهای خصوصی خدمات رسان، تولید کننده و یا وارد کننده خواهد بود، از سوی دیگر هم کاهش قیمت نفت و بحران جهانی اقتصاد، وضعیت دولت و بودجه ریزی دولتی را هم به حالت انقباضی خواهد برد.
در مطلبی می خواندم که سال آینده سال سختی برای کارگزاری های بورس خواهد بود و روزهای خاکستری به سراغ آنها می آید به شکلی که شاید 40% آنها به تعطیلی کشیده شوند، نمی دانم آیا این وضعیت سراغ شرکتهای کامپیوتری هم خواهد آمد. آیا کوچکتر ها هنوز فضایی برای ارتزاق خواهند داشت و آیا بزرگتر ها می توانند از پس هزینه های سرسام آور خود بر بیایند.
نگرانم و منتظر ....
همین!
پی نوشت: همانطور که می دانید، این نوشته را یک کارشناس اقتصادی ننوشته است، یک کارشناس نرم افزاری ساده نوشته که فقط برداشت های خود را با دانش محدود خود می سنجد و ارائه می کند.
Ali Vahed | 03:43 PM | Comment(s)(2)
هدایت جلسهJanuary 24, 2009 09:41 AM
پنجشنبه هفته پیش با چند تن از دوستانم در شرکتهای دیگر جلسه ای داشتیم که در پایان آن موضوع به نحوه هدایت مذاکرات در جلسات فنی کشید و هر کدام دانسته ها و تجربیات خود را از نحوه مدیریت یک جلسه با هدف کاهش تعارض و یارسیدن به هدفی مشخص در مذاکره بیان کردند، حداقل چهار، پنج روش علمی و حدود ده، پانزده تجربه عملی به اشتراک گذاشته شد که حداقل نیمی از آنها برای من جدید بود و آموزنده.
واقعیت آن است که در مذاکرات و جلسات، صرف نظر از اطلاعات علمی شما، وضعیت پروژه و یا حق و یا وظیفه شما، این نحوه انجام مذاکره و مدیریت کردن آن است که به شما کمک می کند که به هدف خود دست یابید حتی اگر حق شما نباشد و یا همه چیز را ببازید حتی اگر ابتدا فکر می کردید همه چیز به نفع شما است.
دقت کنید:
- مذاکره معمولا به دلایل مختلفی صورت می گیرد، خرید و فروش، تقسیم منافع، رفع تضادها، تصمیم گیریهای مشترک و .... هر کدام از این مذاکرات با توجه به نوع و سطح شرکت کنندگان در آن ممکن است متفاوت باشد و شیوه های گوناگونی برای آن وجود داشته باشد.
- مدیریت مذاکره با کلاه برداری، زبان بازی،دغل کاری، پدرسوختگی (!) یا .... متفاوت است. الان در بازار عادی و یا مذاکرات و چانه زنی های کوچه بازاری آدمهایی هستند که با دوز و کلک به اهداف خود می رسند و سر مردم کلاه می گذارند، این شیوه ها، روش مدیریت مذاکره فنی در جلسات نیست، یا حداقل نباید از آنها الگو گرفت که کاری غیر اخلاقی است.
در این مطلب نمی توانم روشهایی را که می شناسم را قید کنم که ممکن است از آنها استفاده نادرستی شود و یا به شکل "مریض خر خورد است!" استفاده شوند! (دوستانی که سریال قدیمی مثل آباد را دیده باشند این ضرب المثل را به خاطر دارند) یعنی بدون شناخت از شرایط محیطی از یک تکنیک به صورت کور استفاده شود. به شخص نیاز زیادی برای آموختن علمی در این زمینه احساس می کنم، امیدوارم همکاران خودم در سایر شرکتهای نرم افزاری نیز فقط به دانش تکنیکی خود اکتفا نکنند و در زمینه مدیریت و هدایت جلسات و مذاکرات هم مطالعه داشته باشند.
همین!
Ali Vahed | 09:41 AM | Comment(s)(2)
سادگی دانشجوییJanuary 21, 2009 12:08 PM
در طول ترم معمولا به دانشجویان حاضر در کلاس دقت نمی کنم و فقط در همین حد که برخی چهره ها را بشناسم برای کافی است. اما در زمان امتحان، اغلب به جز آنکه پاسخ برخی سوالات را بدهم، کار دیگری نیست و فرصت می شود نگاهی به دانشجویان حاضر داشته باشم. نکته ای که برایم جالب می شود برخی مواقع، چهره و لباس دانشجویی است...
در زندگی عادی و در زندگی کاری ، اغلب همه مجبورند ظاهری ساختگی داشته باشند، لباسی معمولا استاندارد، صورتهای بزک شده، موهای مرتب و ... معمولا این تظاهر، ناشی از جایگاه افراد یا نیاز به توجه دارد.
اما در طی دوره دانشجویی، مخصوصا در دانشگاه های درست و حسابی، آدم از قید دو جهان آزاد است. گویی هیچ چیز برایش مهم نیست، گویی این دوره پایانی ندارد، ظاهری ساده، ریش های نتراشیده، موهای پریشان، لباسی رسمی با کفش اسپرت و یا کفشی رسمی با شلوار جین! جوان هستند و بی خیال دنیا...
معمولا این قضیه از سالهای دوم شروع می شود که در سال اول همه چیز جدید است و دانشجویان تازه وارد هم می خواهند خودی نشان بدهند، دوستی پیدا کنند یا .... اما در سال دوم به بعد همه چیز به نوعی بی قیدی تبدیل می شود که دوست داشتنی است برایم...
خوشحالم از اینکه برخی مواقع حضورم در دانشگاه، به من یادآوری می کند که دنیا را نباید اینقدر که الان جدی می گیرم، جدی بگیرم.... بی خیال دنیا.... هپلی بودن را بچسب!
همین!