« February 2009 | ص?حه اصلی | April 2009 »
"وبلاگ نویس" الزاما مجرم نیست!March 28, 2009 09:05 AM
صدا و سیما، استاد واژه سازی است! واژه هایی را خلق می کند که معنی واقعی آنها با چیزی که در ذهن مردم ایجاد شده است تفاوت دارد. برای مثال واژه" شهرک نشین" به خودی خود اصلا بد نیست، یعنی کسی که در یک شهرک زندگی می کند، اما صدا و سیما آن را به جای شهروندان صهیونیست بکار می برد که بار معنی منفی دارد. یا ستیزه جویان عراقی که تلاش شده است بار منفی و مثبت نداشته باشد،اما آنطرفی ها از همین افراد به عنوان تروریست نام می برند که منفی است. این فقط هنر صدا و سیمای ما نیست، بلکه همه بنگاه های تبلیغاتی اطلاع رسانی داخلی و یا خارجی از این کارها بسیار می کنند.
تا اینجای قضیه به من ربطی ندارد، آنجا من حساس شده ام که صداو سیما و سایر ارگانهای تبلیغاتی نظام، واژه" وبلاگ نویس" را نویس را خلق کرده اند و مدام به شکلی برخورد می کنند که فلان وبلاگ نویس دستگیر شد و فلان وبلاگ نویس، برندازی نرم می کند و ....
تلویزیون های انطرفی هم به شکل معکوس وبلاگ نویس را قهرمان مخالف نظام نام می برند وبه به و چه چه می کنند...!
در تعطیلات عید، هر جا که در جمع مردم عادی و مهمانی های خانوادگی بود، از من می پرسیدند که چطور می توان وبلاگ نویس شد-بخوانی:د چگونه می توان با وضع موجود مخالفت کرد!- و یا وبلاگ نویس ها را شناخت و با آنها مقابله کرد -بخوانید: چگونه می توان از نظام دفاع کرد-
هر چقدر تلاش کردم که به آنها بقبولانم که وبلاگ نویسی الزاما سیاسی نیست، سخت بود، تازه وقتی می فهمیدند که من هم چند سالی است وبلاگ دارم، با نگاه دیگری به من نگاه می کردند، یا از سر تقدیر برای شجاعت و یا از سر نصیحت و شماتت!
کمدی تر آن است که در این چند روز ، برنامه هایی از تلویزیون پخش شد که جو را تشدید کرد، در شناسایی شبکه های برندازی در محیط اینترنت و یا خطرات اینترنت برای جوانان و نوجوانان! در این برنامه ها از کلماتی تخصصی استفاده می شد که اصلا بد نیستند، اما نوع جمله بندی و گویش مجریان و توضیحاتی که نویسندگان به آنها اضافه کرده بودند، معنای دیگری را در ذهن مردم عادی ایجاد می کرد، مثلا تاکیدی که بر روی VPN به عنوان یک رسانه جاسوسی می شد بامزه ترین است، چنان چشمان بیچاره ای را که یک VPN برای کسی ساخته بود را سیاه کرده بودند و وی را در جایگاه متهم که نه مجرم گذاشته بودند که بیا و ببین!
حتی در اعترافات یکی از این مجرمان شطرنجی شده، ذکر شد که برای کسی یک وب هاست (Web Host) ایجاد کرده است! که مشتری این خدمات سایت غیر اخلاقی را در آن گذاشته است.
به شوخی به یکی از دوستان گفتم، اینگونه مجرم سازی از بچه های کامپیوتری به شکل آن است که اگر کسی با یک سکه 5 تومانی از تلفن عمومی مزاحمتی برای کسی ایجاد کرد برویم وکارمند بانک مرکزی که آن سکه را ضرب کرده است و یا شرکتی که تلفن را ساخته است را بگیریم و بگوییم شما ابزار و آلات جرم را مهیا کرده اید.
کاش شبکه های تبلیغاتی از مفاهیم فنآوری، استفاده ابزاری نمی کردند!
کاش ما می فهمیدیم از چیزی که نمی شناسیم الزاما نباید بترسیم! اگر با وبلاگ، اینترنت، چت،VPN، پهنای باند، وب سایت، فیلترینگ، News letter .... آشنا نیستیم، فکر نکنیم آنها ابزار جاسوسی و یا براندازی هستند!
کاش وبلاگ نویسان، قهرمانان یا ضد قهرمانان مردم نبودند، بلکه به شکل ساده کسانی بودند که در یک مورد نظرشان را به اشتراک می گذارند،..... همین!
Ali Vahed | 09:05 AM | Comment(s)(5)
سال نو، دفتر نو!March 8, 2009 03:53 PM
به جهت مقتضیات زمان، ارتقاء سطح فعالیتها و نیازهای جدید شرکت رادمان، دفتر رادمان به جای جدیدی منتقل شد. (اینجا)
خدا را شکر از دفتر اولی که سعادت آباد داشتیم، تا دفتر ستارخان، دفتر فاطمی و نهایتا دفتر جدید در خیابان مطهری، در هر مرحله یک ارتقاء صورت گرفته است و هر بار دفتر جدید امکانات بهتری را در اختیار ما قرارداده است.
هر چند دفتر فاطمی به لحاظ داشتن یک حیاط مستقل، که از بابت درخت کاری و گل کاری در آن بسیار لذت می بردم، برایم خاطرات خوبی داشت، اما مشکلات ماه های اخیر، کمبود فضای کاری موثر و دسترسی های دشوار، برآنم داشت که با هر مشکلی که بود و با افت بازار مسکن، آن را بفروشم و دفتر جدید را خریداری کنم، هر چند هنوز هم همه فرآیند خرید و فروش به شکلی که انتظار داشتم، پیشرفت نداشته و به سرانجام نرسیده است.
امیدوارم در سال 88، من و همکارانم در رادمان بتوانیم در فضای جدید، سطح نرم افزارها و خدمات خود به مشتریان را نیز ارتقاء داده، تا نهایتا به جز کسب اهداف کسب و کار رادمان، رضایت مندی مشتری نیز بیشتر گردد... امیدوارم.
همین!
Ali Vahed | 03:53 PM | Comment(s)(2)
روحِ دانشگاهMarch 1, 2009 02:24 PM
"هر دانشگاه یک روح حاکم بر خود دارد" یا "هر دانشگاه، هویتی مستقل از دانشجویانش دارد".
نمی دانم با دو جمله فوق موافق هستید یا نه، اما مروری بر وقایع اخیر دانشگاه صنعتی امیرکبیر که در واکنش به دفن شهدای گمنام پیش آمد با واکنش های دانشگاه های دیگر به این مساله و نیز اتفاقات قبلی این دانشگاه و دانشگاه های دیگر به نظر من، تاییدی است بر فرضیه فوق.
بگذارید اینگونه توضیح بدهم، به لحاظ تحصیلی و تدریسی، تجربه حضور، تحصیل و یا تدریس در دانشگاه های مختلف را داشته ام و یا دوستانی را در این دانشگاه ها داشته ام.
معتقدم به اینکه هر دانشگاه یک روح غالب دارد، روحی که باعث می شود دانشجویان جدیدالورود نیز به زودی در فرمی قرار گیرند که آن دانشگاه می خواهد یا شاید دانشجویانی عرصه برای فعالیت پیدا می کنند که با آن روح سازگارتر باشند.
برای مثال دانشگاه بهشتی را یکی از بهترین دانشگاه ها برای تحصیلات پایه در سطح کارشناسی می دانم، چرا؟ چون خیلی سیاسی نیست، بچه ها سرشان به کارشان گرم است و کارشان را می کنند و گویی تافته ای جدا بافته اند از فضای ملتهب سیاسی روز، اما در عین حال که برای پلی تکنیک ارزش خاصی قائلم، فکر می کنم دانشگاه مناسبی برای دانشجویان مقطع کارشناسی که با هدف درس خواندن وارد دانشگاه شده اند نیست، هر روز به مناسبتی اعتصاب است یا تعطیل! فضای سیاسی غالب است بر فضای درسی، یا مثلا صنعتی اصفهان را دانشگاهی می دانم که دانشجویانش برای همه چیز بسیار زحمت می کشند، آدمهایی پرکار، با پشتکار و ... تربیت شده آنند، دانشگاه تهران را فضایی می دانم بین رشته ای ، مهندسینی هنرمند، فیلسوف، ادیب یا .... که به سبب حضور در کنار سایر دانشکده ها و ارتباط با سایر دانشجویان برایشان پدید می آید، تهران هر چند سیاسی تر از بهشتی یا شریف است اما به پای پلی تکنیک نمی رسد، علم و صنعت گویی همیشه ساز مخالف سایر دانشگاه ها را می زند و جو غالبش گویی بیشتر نزدیک به دیدگاه های دولت است تا جنبش های دانشجویی معمول، بچه های خواجه نصیر که گویی دانشجوی واقعی نیستند، آنقدر که در سرتاسر شهر سرگردانند!...
این ها واقعیت نیستند، برداشت های شخصی من هستند از فضای دانشگاه ها، الزاما کلی یا درست نیست، نگاه یک فرد است به روح غالب دانشگاه ها ....
مسلما، در هر دانشگاه دانشجویانی هستند که دیدگاه متفاوتی با جو غالب آن دانشگاه دارند، یادم می آید زمان دانشجویی، یکی از همکلاسی ها و دوستان خوب خودم، همیشه مخالف وضع موجود بود-که بیشتر شبیه یک قهوه خانه بزرگ بود و همه جا را آب می برد ما را خواب- و معترض! ویا شاید دوستی دیگر در دانشگاهی دیگر غیرسیاسی تر از منی که از هیچ چیز خبر نداشتم...
نمی دانم شما هم همین نظر من را دارید یا نه، به هر حال شنوای نظرات موافق و مخالف شما هستم ...
همین!