« March 2009 | ص?حه اصلی | May 2009 »

اصلاح الگوی مصرف در نرم افزار یا با نرم افزار؟

April 29, 2009 07:22 PM

با نام گذاری امسال به نام سال اصلاح الگوی مصرف که به نظر من یکی از مناسبترین نامگذاری ها بود (نوشته قبلی من در مورد نامگذاری سالها را اینجا بخوانید) باز هم مثل همیشه روند افراط و تفریط و شتابزدگی در نزد سازمانهای دولتی اوج گرفته است.
سازمانهای دولتی در تلاشند که در صرف بودجه مرتبط با فنآوری اطلاعات صرفه جویی های بی مورد انجام دهند و روند اجرای پروژه های IT را کند کنند، در حالیکه اگر دقت کنند می دانند که با کمک فنآوری اطلاعات و ارتباطات، می توانند بهره وری سازمانی خود را افزایش دهند و آنگاه از هدر رفت سرمایه و منابع جلوگیری کنند!
چرا همیشه کار ما برعکس است؟
همین!

Ali Vahed | 07:22 PM | Comment(s)(3)

به خانه برمی گردیم!

April 23, 2009 04:24 PM

سالی که سپری شد سال سختی بود برایم! اردیبهشت 87 به پیشنهاد یکی از دوستانم، به صورت پاره وقت، قرار شد در شرکتشان مجری برخی تغییرات سازمانی باشم و واحد های پشتیبانی و فروش را بهبود بخشم. ابتدا قرار شد در طی یک فرآیند 3 تا 6 ماه اینکار صورت گیرد، اما کار دشوارتر و پیچیده تر از آن بود که فکر می کردیم و باید به آهستگی و به شکلی عمل می کردیم که بدون اختلال در فرآیند های جاری، بهبود هم در سازمان جاری شود و پایدار گردد.این شد که حجم بیشتری از زمان کاری خودم را در کمک به آن دوستان در آن شرکت سپری کردم.
تا اینکه در پایان سال 87، اوضاع به شکلی درآمد که می شد به سازمان کاری و مجموعه ای که با کمک مدیران و پرسنل آن شرکت چیده شده بود، اعتماد کرد، از آن سو در رادمان باید بیشتر وقت می گذاشتم، که تمام زندگی خودم را برای آن گذاشته ام و می گذارم و نباید می گذاشتم که از بابت کم بودن حضور زمانی من به ان آسیب برسد.
خدا را شکر می کنم که آن شرکت، امسال آنقدر به یک بلوغ از سطح سازمانی رسیده که تغییرات جدید و سطح بالاتری را هدف قرارداده است.
با پایان ماموریت دوستانه ام، امسال بیشتر وقت خودم را در رادمان خواهم بود و از این بابت خوشحالم که می توانم آن ایده هایی را که در طی سال پیش، به دلیل کمبود وقت و متفاوت بودن اولویت ها رها کرده بودم، دنبال کنم.
به خانه خودم برگشتم! با خاطراتی خوب! با دستی و ذهنی پر! با امید...!
همین! 

Ali Vahed | 04:24 PM | Comment(s)(2)

سونامی پیام کوتاه

April 18, 2009 11:39 AM

پیشتر ها اگر رخدادی در دنیا اتفاق می افتاد، زمانی طول می کشید تا خبر آن از طریق رسانه ها اعلام شود و اگر رسانه ها به آن حساس بودند پوشش گسترده ای روی آن داشته باشند. در این موقع نیز تنها کسانی در جریان این رخداد قرار می گرفتند که به آن رسانه ها دسترسی داشتند و خود شخصا با خرید روزنامه، تماشای تلویزیون های محلی یا ماهواره ای و یا سرزدن به یک پایگاه اطلاع رسانی و یا خبرگزاری در جریان واقعه قرار گیرند.
حتی با گسترش Newsletter ها و ارسال اخبار به صورت خودکار برای علاقه مندان، دسترسی به اینترنت و چک کردن ایمیل ها، امری بود لازم و تنها در قشر محدودی از افراد جامعه چنین اتفاقی می افتاد.
اما امروزه با گسترش شبکه های موبایل و نفوذ پیام کوتاه (SMS) در میان عامه مردم و تبدیل آن به یک رسانه قوی برای تبادل اطلاعات، چرخه اطلاع رسانی را به شکلی تبدیل کرده است که اخبار و یا رویدادهای مهم، دیری نمی گذرد که با حجمی وسیع در اختیار همگان قرار می گیرد. به نوعی که شاید یک خبر را از چندین نفر متفاوت با چندین شکل مختلف در بازه زمانی کوتاهی دریافت کنید. نوع این خبر رسانی نیز به شکل"نرم" تبدیل شده است و با ادبیاتی متفاوت گاهی حتی در قابل جوک یا لطیفه صورت می گیرد.
برای نمونه با حضور رئیس جمهور در آخرین بازی برگزار شده تیم ملی، یا پس از پرتاب ماهواره سفیر امید چنان به سرعت هر کس حجم زیادی از پیام کوتاه را به شکل های مختلف از لطیفه تا دعا تا یک کوته نوشته یا کاریکلماتور دریافت کرد که ناگزیر همه در جریان این واقعه قرار گرفتند، حتی کسانی که فوتبال را دنبال نمی کنند و یا فرصت نمی کنند خبر ها را دنبال کنند.
درست به مثابه یک سونامی، یک پیام در بین مردم گسترش پیدا می کند و با توجه به ضریب نفوذ بالای شبکه موبایل نزد عامع مردم، در زمانی کوتاه همه جامعه را در می نوردد. این سونامی باعث می شود به سرعت، واکنش ها در بین مردم ایجاد شود و هر کس به شکلی یا از طریق ساخت و ارسال پیام های کوتاه جدید و یا واکنش در رسانه های شخصی نظیر وبلاگ نظر خود را منتقل کنند.
با گسترش این پدیده جدید، شاید زمان آنکه دیگر ما دنبال خبر باشیم گذشته باشد و دیگر خبرها است که به سرعت همه جا می گردند و هر کسی را پیدا می کنند.


همین!


پی نوشت: این نوشته تقریبا بلافاصله پس از بازی تیم ملی فوتبال و حاشیه های پس از آن و با مشاهده و دریافت پیام کوتاه های متعدد و نیز نوشته های وبلاگ های مختلف نوشته شد، آن را در وبلاگ نگذاشتم چرا که نمی خواستم در فضای احساسی و ملتهب آن روز، نسبت به آن واکنش متفاوتی داده شود.

Ali Vahed | 11:39 AM | Comment(s)(1)