« October 2009 | صفحه اصلی | December 2009 »
روز هشتم!"November 30, 2009"
معمولا مي گويند به همين سادگي، در يک چشم برهم زدن، به سرعت برق و باد يا چيزي شبيه همين.... هفت سال گذشت! اما راستش اينطور نبوده است، رادمان سوم آذر امسال هفت سالش تمام شد اما نه آنقدر ها ساده بود، نه آنقدر تند گذشت که بگويم در يک چشم بر هم زدن بود!
نمي دانم، روزهاي خوب زياد داشته ايم، روزهاي بد هم، اما هر چه بود جمع جبري نقاط مثبت و منفي اين هفت سال مثبت بوده است و راضيم از آنجايي که هم اکنون هستيم، که قبلا بارها گفته ام اگر چه جايي نيست که بايد، اما جايي است که مي شد. حس پدري را دارم که فرزندش از آب و گل درآمده است، مدرسه رفته است و اکنون وقت آن است که درس پس بدهد، مستقل باشد و روي پاي خودش بايستد، هر چند اين فرزند ما از روز اول روي پاي خودش بود: چه آن روزي که در يک اتاق با دو سه تا ميز شروع شد تا امروز که فضايي دارد آبرومند، چه آنروز که وب سايتي داشت پيش پا افتاده، چه امروز که وب سايت و وبلاگ و پرتال مشتريان هر يک حاصل چندين سال توليد اطلاعات هستند، چه آنروز که يک خط تلفن داشت و چه امروز که خطوط تلفن واحد هاي مختلف متفاوت است، چه آنروز که يکي دو نفر پرسنل داشت چه امروز که کارها تفکيک شده است و مسؤولین خودش را دارد، چه آنروز که براي جذب يک مشتري بايد چه تلاش هايي مي کرديم تا اعتمادش را جلب کنيم تا امروز که به نظر مشتری دلیلی براي اعتماد نکردن به ما ندارد....
دو سال پيش در چنين روزهايي فکر مي کردم از شرکت هاي هم سن و سال عقبيم، سال پيش ديدم که از آن ها چيزي کم نداريم، امسال باور دارم که در مواردي جلوتر هم هستيم، آن چيزهايي که سرمايه اصلي شرکتهاي نرم افزاري است: گروه کاري شرکت، اعتبار نزد مشتريان، برند و نام تجاري
معمولا آدم در تولد ها آرزوي سال خوب مي کنند، من در جشنی که همواره به همین مناسبت در شرکت رادمان می گیریم چنين کردم و مي دانم که براي تحقق رویاهایمان در هشتمین سال همه کار خواهم کرد و خواهيم کرد... نتیجه را ... فقط خدا می داند.
همين!
"November 21, 2009"
آگهي استخدام بازارياب نرم افزار داده بوديم و افراد مختلفي زنگ مي زدند، منشي داخلي من را مي گيرد: "خانمي پشت خط است که مي گويد نمي تواند بازارياب ما باشد اما آشنايان زيادي دارد و مي تواند نرم افزار ما را به چند جا بفروشد، بچه هاي فروش جلسه اند، با وي صحبت مي کنيد؟" پاسخم مثبت است، خلاصه اي از مذاکره ما را با تغييراتي بخوانيد:
- سلام
- سلام، بفرماييد.
- من به همکار شما هم گفتم، من آشنايان زيادي دارم که مي توانم نرم افزار شما را به آنها هم بفروشم.
- خوشحال مي شوم، چه کاري از دست من ساخته است؟
- آيا نرم افزارهاي شما به درد رستوران مي خورد؟
- بله، اگر رستوران بزرگي باشد چرا که نه!
- چطور؟
- براي تبليغات رستوران روي بلوتوث، دريافت سفارش غذا به صورت تلفن گويا و يا SMS، مديريت ارتباطات مشترکين و .... مي شود اطلاعات بيشتري به من بدهيد تا بتوانم کمک بهتري بکنم که کداميک از نرم افزارهاي ما به درد شما مي خورد و يا اينکه خودتان از روي کاتالوگ ها و وب سايت ما، نرم افزار مناسب را انتخاب کنيد.
-الان رستوران خاصي مد نظرم نيست! کلا پرسيدم! نرم افزار شما ديگر به درد کجا مي خورد؟
- پرسش سختي است، ما نرم افزار بزرگ داريم که در سطح ملي اجرا شده است و نرم افزار کوچک هم داريم که مثلا در يک شرکت کوچک يا يک فروشگاه اجرا شده است، بسته به نياز مشتري دارد ، اما ساده بگويم نرم افزار هاي ما فقط به درد خانم هاي خانه دار نمي خورد! هر مجموعه اقتصادي اعم از خصوصي و يا دولتي، بزرگ و يا کوچک که بخواهد با مشتريانش ارتباط برقرار کند مي تواند از نرم افزار ما براي خودکار سازي اين ارتباط استفاده کند، مثلا تبليغ کند، سرويس بدهد، مشترک بگيرد و ...
- يعني شما نرم افزار حقوق و دستمزد هم داريد!؟
- نه، ما نرم افزار حقوق و دستمزد نداريم، عرض کردم نرم افزارهاي ارتباطي، مي خواهيد يک نگاه به سايت ما بياندازيد تا راحت تر متوجه شويد.
- نه، من نرم افزار را مي شناسم، اين چه نرم افزاري است که ساخته ايد که حقوق و دستمزد ندارد!؟
- عرض کردم ما نرم افزار ارتباطي مي سازيم، نرم افزارهاي ارتباطي براي جايي است که شما بخواهيد ارتباط با مشتريان را ساماندهي و مکانيزه نماييد مثلا در فروش و بازاريابي شرکتهاي خصوصي و يا روابط عمومي سازمانهاي دولتي، اگر نرم افزار حقوق و دستمزد مي خواهيد با شرکت ديگري صحبت کنيد!
- من متوجه نمي شوم، نرم افزار مگر مي شود مالي نباشد، من مي دانم سخت افزار چيست و نرم افزار چيست! نرم افزار بايد مالي باشد، حسابداري باشد، شما وقتي مي گوييد به درد همه مي خورد يعني حسابداري است....
- نه اينطور نيست که شما مي گوييد، الزامي ندارد که نرم افزار حتما مالي باشد، من حداقل 14 سال است که نرم افزار مي سازم و تا حالا نرم افزار حسابداري ننوشته ام. نرم افزار مي تواند آموزشي باشد، مثلا در يک مدرسه، نرم افزار مي تواند داخل يک کارخانه باشد مثلا براي مديريت يک دستگاه، نرم افزار مي تواند در يک هواپيما باشد، مثلا براي هدايت و ناوبري آن، هيچ کدام از آنها هم حسابداري نيست!....
- آقاي محترم! من مي دانم چه مي خواهم، مگر مي شود نرم افزار حسابداري نباشد،هر وقت صحبت از نرم افزار مي شود ذهن آدم به حسابداري مي رود، نرم افزار فقط حسابداري است....
[اين گفت و شنود در مورد نرم افزار و حسابداري يکي دو بار ديگر تکرار مي شود!]
- نمي دانم چه بگويم، اين برداشت شما است، اما نظر شما را قبول ندارم، عرض کردم اينها هيچ ارتباطي به هم ندارد، کارمن اين است، اما شما معلوم است نرم افزار را خوب نمي شناسيد که چنين فکر مي کنيد، رشته تحصيلي شما چيست؟
- شما چه کار به رشته تحصيلي من داريد، من مطمئنم، شما داريد اشتباه مي کنيد!
- ....ممنونم از اينکه با شما صحبت کردم، متاسفانه الان پشت خطي دارم و بايد بروم، شما براي تهيه نرم افزارتان مي توانيد ....
- اصلا من نمي خواستم با شما صحبت کنم، اين چه شرکتي است که ....
گوشي را مي گذارم!
همين!
"November 16, 2009"
درست خواندید، چند روز دیگر هفتمین سال فعالیت شرکت رادمان تمام می شود و وارد هشتمین سال می شویم،در این که چه شده است در سالی که گذشت در همان روز مطلب خواهم نوشت، چون بهانه نوشتن این مطلب چیز دیگری است...
پنجمین بار طراحی سایت رادمان دستخوش تغییر شد، بار اول را خودم ساختم در همان اوایل شروع کار شرکت، چند صفحه HTML ساده و پیش پا افتاده، بعد از آن دوست خوبم علی مزینانی یک سایت جدید ساخت که برای اولین بار بخش وبلاگ و اخبار و ... به آن اضافه شد، مدتی گذشت همکار پرتلاشم مونا دیلمیان، تغییراتی در طراحی و چیدمان سایت ایجاد کرد، مدرن تر شد، مدتی گذشت همکار قدیمیمان خانم ظاهری گرافیک جدیدی با صفحات جدیدی به آن افزود تا اینکه ....
چند ماهی بود محصولاتمان تغییر کرده بود، به تدریج می خواهیم سایت را با مفاهیم وب2 بازسازی کنیم، ساختار قبلی محدودیت هایی داشت که این امکان را از ما می گرفت.
از خانم دیلمیان خواستم در حد یک کار یک هفته ای، یک تغییرات جزیی در سایت ایجاد کند، اما این همکار خوب، با همان وسواس همیشگی، کل سایت را زیر و رو کرد! وقتی خودم دیدم جا خوردم و آن را خیلی دوست داشتم و دارم.
القصه... فعلا طراحی سایت جدید را ببینید، به تدریح و با رفع نواقص و ایرادهای احتمالی آن،امکانات جدیدی که در حال ساخت است به آن افزوده خواهد شد، امیدوارم اولین سایت یک شرکت کامپیوتری باشیم که این امکانات متفاوت را روی سایت خودش خواهد داشت، امیدوارم...
خوشحال می شوم نظر شما را در تغییرات سایت بدانم، پیشاپیش ممنون
همین!
"November 14, 2009"
دیروز، 22 آبان، اولین همایش روابط عمومی 2 برگزار گردید.واژه روابط عمومی2 یا PR2.0 بر مبنای تاثیر وب 2 بر روابط عمومی مطرح شده است، یعنی همان فلسفه ای که در وب2 بر مبنای مشارکت همگانی و ارتباط دوسویه و سه سویه مطرح می شود. این فلسفه که در قالب وب سایت های مبتنی بر آن نظیر شبکه های اجتماعی و یا مجموعه های به اشتراک گذاری فایل، تصویر و یا فیلم، وبلاگ ها و میکروبلاگ ها و یا ویکی ها خود را نشان داده است.
در این فضا است که قالب سنتی رسانه شکسته می شود و مصرف کننده اطلاعات خود در نقش تولید کننده آن نیز برمی آید و با مشارکت، اطلاعات تکمیل می شود، تولید کننده اطلاعات و یا رسانه نیز یاد می گیرد که بشنود و مشارکت مخاطب خود را در بهبود نظام اطلاعاتی خود شاهد باشد.
در این مطلب قصد ندارم در مورد روابط عمومی 2 صحبت کنم که بهترین راه مراجعه به مقالات و کتابهایی است که در این زمینه منتشر شده است. اما....
آیا روابط عمومی ایرانی می تواند به سمت روابط عمومی 2 حرکت کند؟ پاسخ به نظر من منفی است، چرا؟
- ما هنوز از همه ظرفیت روابط عمومی کلاسیک استفاده نکرده ایم و مخاطبین و مشتریان هنوز نتوانسته اند همه آنچیزی که حقشان است را دریافت کنند، مشتری مداری و یا تکریم ارباب رجوع هنوز شعاری دهن پرکن بیشتر نیست و شاید انگشت شمار باشند مجموعه هایی که به معنی واقعی کلمه این شعار را به عمل تبدیل کرده باشند.
-فرهنگ مشارکت هنوز در میان مردم ما جا نیافتاده است، در کشورهای پیشرفته اینکه مشتری، رقیب و منتقد ذینفع سازمان شما هستند و با نظراتشان باعث پیشرفت شما می شوند امری جا افتاده است، اما در ایران نه تنها سازمان های عرضه کننده کالا و خدمات یادنگرفته اند که صدای مشتری و ارباب رجوع را بشنوند و به آن اهمیت بدهند بلکه خود مشتری یاد نگرفته است نظر خود را بیان کند و اگر انتقادی دارد با خود آن سازمان به شکل مستقیم مطرح کند و نه آنکه نارضایتش را مخفی کند و یا اینکه نهایتا آن را در جمع "دیگران" مطرح کند. در این فضا که هنوز مشارکت به معنی واقعی تعریف نشده است، کلونی های اجتماعی شکل نگرفته است و شبکه ای ایجاد نشده است، چگونه می توان انتظار داشت که در فضای وب به شکل واقعی پا بگیرد.
-زیرساخت لازم برای ورود به روابط عمومی آنلاین و روابط عمومی 2 مهیا نیست. تا زمانی که اینترنت پرسرعت به سهولت دردسترس نیست و آنچیزی که ما به آن عنوان اینترنت پرسرعت می دهیم و با هزار شرط و دردسر در اختیار استفاده کننده قرار میگیرد در نهایت یک شوخی و یا یک کاریکاتوری از ارتباط است و تازه همان ارتباط "آب باریکه" هر روز به سلیقه ای یا بهانه ای محدود می شود،چه گونه می توان انتظار داشت سازمان و مشتریانش اینترنت را به کانالهای دیگر ارتباطی ترجیح دهند.
- اینجا همه چیز سیاسی است، تا زمانی که اکثر وب سایت های وب2 مسدود و فیلتر هستند چگونه می توان انتظار داشت روابط عمومی ها در این فضا حاضر شوند، Fliker ،Youtube ، twitter و Facebook و .... مهمترین ابزارهای روابط عمومی2 به شمار می آیند، وب سایتهایی که به علت ترس ناشی از شناختن امکانات آنها، به صورت سلیقه ای خارج از دسترس همگان هستند. تا زمانی که وضعیت رسانه های اجتماعی و یا شبکه های اجتماعی این چنین است تحقق روابط عمومی 2 بی معنی است.
از این رو است که به نظر می رسد نه تنها در ذهن کارگزارن روابط عمومی، روابط عمومی 2 یک رویای دست نیافتنی باشد در ذهن مدیران ارشد تحقق آن یک کابوس ترسناک است، آنجا که باید بپذیرند دانستن حق انسانها است، مشارکت مردم لازمه پیشرفت است و باید دوبرابر آنچه می گویند را بشنوند!
همین!
"November 9, 2009"
نوشته "آقای رئیس جمهور، کی نوبت IT می رسد؟" (اینجا) را بخوانید ، جانا سخن از زبان ما می گویی...!
همین!