استادان علیه تقلب

September 11, 2008 06:15 PM

"این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تقلب علمی در دانشگاه‌ها چه از سوی دانش‌جویان و چه از سوی اندکی از اعضای هیات علمی است. متاسفانه ما شاهد گسترش حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور هستیم که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک یا ارتقای مرتبه‌ی دانشگاهی صورت می‌گیرتد.

ما با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن‌را هم نمی‌پذیریم. در این بلاگ قصد داریم بدون ذکر نام، موارد و روش‌های تقلب‌ را بیان و ضمن آموزش به دانش‌جویان، مسولان را وادار کنیم تا به این مشکل و ریشه‌های آن واکنش جدی نشان دهند."


دو پاراگرافی که در بالا ذکر شد، هدف از تشکیل یک وبلاگ است با نام: "استادان علیه تقلب"( اینجا را کلیک کنید.)
اینکه استادان بزرگی که حامیان این وبلاگ هستند، به چنین درجه از خشم رسیده اند که همچین وبلاگی را راه اندازی نموده اند، نشان از عمق فاجعه ای دارد که در ارزیابی علمی ما می گذرد و شاهد آن هستیم و این بسیار نا امید کننده است.بازتاب خبری تشکیل چنین وبلاگی هم نشان دهنده از خالی بودن جای چنین مواردی در فضای وب بوده است و عطش جامعه دانشگاهی به دریافت چنین مطالبی،  امیدوارم این بزرگواران در هدفی که دنبال می کنند موفق باشند.
همین!


پی نوشت: تعدد نامهای کامپیوتری در فهرست نامهای حامیان این وبلاگ برایم جالب بود. خوشحالم که این بار کوزه گر از کوزه شکسته آب نمی خورد (اینجا را ببینید.) 

Ali Vahed | 06:15 PM | Comment(s)(0)

افتادن از درس نه از اصل

July 13, 2008 08:38 PM

ضرب المثلی قدیمی است که "طرف از اسب افتاده نه از اصل" و نشان دهنده آن است که شاید فردی بزرگ به طور مقطعی دچار مشکل شده است ولی اصالت و بزرگی خود را هنوز دارد، به نظر من این ضرب المثل را در محیط های دانشجویی می توان چنانچه در عنوان نوشته ذکر کردم، تغییر ماهیت داد.
به عنوان یک مدرس غیر حرفه ای، همیشه سخت ترین کار برایم دادن نمره ها به دو گروه بوده است، گروهی که قرار است بالای 17 بگیرند و گروهی که قرار است بیافتند، که در قضاوت در مورد هر دو گروه شک می کنم، در مورد نمرات بالا اینجا جای بحث نیست، اما نگاهم به مساله افتادن در یک درس و نگرفتن نمره، چنان است که می دانم برخی دانشجویانی که از من نمره گرفته اند این نگاه را نمی پسندند و آن  این است که افتادن به عنوان تنبیه یک دانشجو یا نالایق دانستن کلی و همه جانبه وی  نیست، از آن گذشته دنیا هم به آخر نرسیده است،  بلکه این امر به عنوان فرصتی است مجدد برای آن دانشجو، که با یک زاویه دید دیگر، درسی را که یاد نگرفته ، مجددا بررسی کرده و فرصت داشته باشد که آن را خوب یاد گرفته و بعد به سراغ درس های بعدی برود.
هر بار که به هردلیل به یکی از دانشجویانی که باید از نظر من دوباره درس را بگذرانند، نمره  اضافی داده ام که درس را پاس کند، متوجه شده ام که در نهایت در حق آنها نه تنها لطف نکرده بلکه به ضررشان عمل کرده ام، چنانکه همین دانشجویان در ترم های بعد و دروس آتی دچار مشکل می شوند، مشکلی که ناشی از عدم یادگرفتن یک درس پایه و پیشنیاز بوده است. این مشکل مخصوصا در ترم های پایه حادتر است که که اگری درسی را خوب یاد نگرفته باشی و آن را بگذارنی، مانند قطعات یک دومینو، درس های بعدی مانند آوار سرت خراب می شوند و به سختی می توانی از زیربار فشار درسهای تخصصی بعدی بیرون بیایی.
می دانم که از دیدگاه همان دانشجویانی که نام بردم این دیدگاه ایده آل گرایانه و غیر واقعی است و به خاطر نمره ندادن به آنها، همه چیز کلاس من و خودم عیب می شود و نفرینم می کنند که هر چه در دنیا بد است در من و کلاسم جمع شده است! اما امیدوارم اگر خواننده این نوشته هستند، بدانند که در نهایت این تصمیم، تصمیمی است به نفع خودشان.تازه من به شخصه هیچ علاقه ای به دیدار مجددشان در کلاس ندارم! که دیدن یک دانشجوی افتاده در کلاس بعدی همیشه برایم سخت بوده، اینکه می دانم آنچیزی را که درس می دهم یکبار شنیده است...، تکرار مکررات...، و این چقدر  برای هر دو ما سخت است ....
همین!

Ali Vahed | 08:38 PM | Comment(s)(2)

امنیت کنکور سراسری

June 25, 2008 02:31 PM

نوشته «آنها در برزخند؛ تا يك ماه رنگ دنيا را نمي‌بينند!» را در ایسنا بخوانید، نگاهی است به مساله امنیت کنکور سراسری. من را برد به فضا و زمانی که کنکور می دادم. واقعیتش آن است که دلم اصلا برای آن روزها تنگ نشده است! 
جالب است در دنیای دیجیتالی امروز و همزمان با تمامی بحث های امنیتی که در حوزه اطلاعات داریم، امنیت فیزیکی نیز همچنان نقش خود را دارد و چقدر این نقش در برخی مواقع پیچیده، حساس و پر هزینه است. دلم برای کسانی که درگیر تهیه و توزیع سوالات هستند سوخت. اما درست مثل پزشکان، در برخی موارد، کاری از دست ما هم بر نمی آید!


همین!

Ali Vahed | 02:31 PM | Comment(s)(0)

مهندس

May 24, 2008 10:07 AM

مهندس را اینگونه تعریف می کنم: "کسی که برای حل یک مساله، از بین راه حل های موجود، بهترین راه حل را انتخاب می کند." ، شاید تعریف دقیق و کاملی نباشد، اما به نظرم به درستی در یک جمله به مهمترین مشخصه مهندس اشاره می کند. بگذارید تعریف کاملتر و دقیقتری برای مهندس بیان کنیم. Milton C. Shaw در کتاب خود با عنوان ENGINEERING PROBLEM SOLVING : A CLASSICAL PERSPECTIVE مهندسی و مهندس را چنین تعریف می کند:
<<مهندسی یک تخصص است. مهندسان به صورت نزدیک با دانشمندان علوم مختلف ارتباط داشته و از دانش های جدید و قدیم برای ساخت محصولات و خدماتی که مردم به آنها نیاز دارند استفاده می کنند. مهندسان کارهای خلاقانه انجام می دهند. آنها توانمند شده اند برای اینکه راه های جدیدی ایجاد کنند تا از نیروهای طبیعی کار سودمند بشر را نتیجه بگیرند. دانشمندان هدفشان کشف طبیعت است در حالیکه مهندسان هدفشان ساخت ابزارهای سودمند با درنظر گرفتن محدودیت های اجتماعی و اقتصادی است. مهندسان با واقعیت سر و کار دارند و معمولا برای رسیدن به یک هدف باید چندین مساله را به صورت همزمان مد نظر قرار گیرند.اگر حل یک مساله مفروض به طرز غیر معمولی سخت باشد ممکن است که بخواهیم توسط مهندس در یک محدوده زمانی و هزینه ای مشخص  حل شود. اینگونه مسائل مهندسی معمولا بیش از یک راه حل دارند. این هدف مهندس است که با توجه به منابع موجود بهترین انتخاب را در میان این راه حل ها داشته باشد. معمولا در این موارد مقیاس های خوب بودن یک راه حل تعریف و بر اساس همین معیارها راه حل انتخاب می شود.هدف حل یک مساله است با ساده ترین، ایمن ترین و کاراترین راه حل ممکن و البته با کمترین هزینه. معمولا کمتر پیش می آید که مهندسان در اولین مرتبه به بهترین راه حل دست پیدا می کنند، بلکه باید در یک فرآیند تکراری راه حل بارها مورد بازبینی قرار گیرد. از سوی دیگر مهندس به صورت حرفه ای مسؤول ایمنی و کارایی محصول خود است.


اگر فعالیتهای اصلی بشر را در سه شاخه کلی زیر تقسیم کنیم (برای دیدن تصویر مرتبط «اینجا»  را کلیک کنید) :
- ایده ها (Idea)
- طبیعت (Nature)
- اشخاص و اشیاء (People and Things)
فعالیتهای مرتبط با هر گروه را می توان چنین طبقه بندی کرد :

- نزدیک به شاخه ایده ها: علوم انسانی (Humanities) نظیر : ادبیات، هنر ، علوم دینی و موسیقی ...
-نزدیک به شاخه طبیعت: علوم (Sciences) : مانند فیزیک ، شیمی، زیست شناسی، ...
- نزدیک به اشخاص و اشیاء:کالا ها و خدمات (Goods and Services) : نظیر حمل و نقل، ارتباطات، کشاورزی، معدن، ساخت و تولید، علوم نظامی و ...
- بین دو شاخه ایده ها و طبیعت: علوم انتزاعی ( The Abstract Sciences) : نظیر فلسفه طبیعی یا ریاضی
-بین دو شاخع طبیعت و اشخاص و اشیاء: علوم کاربردی (The Applied Sciences) : نظیر مهندسی، پزشکی، زمین شناسی، ...
- بین دو شاخه اشخاص و اشیاء و ایده ها: علوم اجتماعی (The Social Sciences) : نظیر روانشناسی، معماری، حقوق، اقتصاد، تاریخ، روزنامه نگاری و ...


واضح است که مهندسی در شاخه علوم کاربردی قرار می گیرد بنابراین فعالیتهای یک مهندس را می توان در طیف از "علوم" تا "کالاها و خدمات" قرارداد:
علوم
1-اکتشاف
2-تحلیل
3-طراحی
4- توسعه و پیاده سازی
5- طراحی برای تولید
6- تولید
7-کنترل کیفیت
8- عملیات
9- نگهداری
10-فروش و کاربردها
کالاها و خدمات
همانطور که مشخص است این طیف از دانش خالص (تحقیقات) تا مرحله فروش و ایجاد کاربردهای محصول دنبال می شود، مهندسی که بیشتر باید درگیر ارتباط با مردم و فراگیزی دانش های مرتبط نظیر روانشناسی و اقتصاد می شود. >>

در نوشته بعدی بحث مهندسی را در زمینه کامپیوتر ادامه خواهم داد.
همین!

Ali Vahed | 10:07 AM | Comment(s)(1)

مهندس، کاربردهای درست[!] این واژه

May 22, 2008 12:31 PM

شاید از هیچ واژه ای این روزها به اندازه واژه "مهندس" سوء برداشت نشده است. به چند نمونه توجه کنید:
- در دانشگاه های صنعتی دانشجویان فارغ از رشته ای که قبول شده اند از روز اول همدیگر را "مهندس" خطاب می کنند!
- در سربازی، افسران کادری برای آنکه افسران وظیفه را با درجه آنها خطاب نکنند و مثلا بگویند سروان یکجور کسر شان است لابد) ، از واژه مهندس برای صدا کردن طرف مقابل کار می کنند!
- راننده های مسافر کش هر وقت جوان خوش تیپی را ببینند که بخواهند کرایه گرانتر از حد معقول را از وی دریافت کنند، وی را مهندس صدا می کنند!
- هر کس در هر شغلی در یک کارخانه فعال است، خودش را مهندس می نامد و همه را نیز تشویق می کند که مهندس صدایش کنند!
-خانم ها وقتی شوهرشان را می بینند که یک آچار دستش گرفته و یک چیزی را تعمیر می کند، به اینکه شوهرشان مهندس شده است می بالند و خودشان را هم "خانم مهندس" می نامند!
- هر وقت در خیابان ماشین یک نفر خراب می شود برای اینکه سایرین را تشویق کند  که ماشینش را هل بدهند(ماجرای شاخ و جیب) ، می گوید: "می بخشی مهندس، می شه یک دستی به این ماشین بزنی!"
- در ادارات دولتی به محض اینکه یک نفر بلد بود با کامپیوتر کار بکند و یا نمی دانم در اینترنت جستجو کند، فوری همکاران دیگر وی را به درجه "مهندسی" ارتقاء می دهند و از همکار مهندسشان می خواهند که مثلا برایشان یک فایل را از یکجا به جای دیگر انتقال دهد!
- هر کسی وقتی با هر ابزاری مثلا با Front Page یک web page می سازد، خود را دیگر مهندس وب می داند و همه جا هم خود را اینگونه معرفی می کند!
-هر وقت ماشینت را تعمیرگاه می بری برای اینکه نوجوان های پادوی تعمیرگاه هوای ماشینت را داشته باشند و چیزی از آن بلند نکنند، فوری برای آنها دو سه تا  واژه مهندس خرج می کنی تا حواسشان به ماشینت باشد!
-....
اما واقعا مهندس کیست و چه مشخصات و چه وظائفی دارد؟ آیا هر کس در دانشگاه صنعتی درس می خواند یک مهندس می شود؟ آیا هر کس در رشته ای مهندسی درس می خواند واقعا مهندس آن رشته می شود؟ به طور خاص تر در زمینه کامپیوتر چه کسی را می توان مهندس نرم افزار خواند و چه کسی را مهندسی سخت افزار؟ در چند نوشته به این مطلب اشاره خواهم کرد.
همین!

Ali Vahed | 12:31 PM | Comment(s)(5)

تن هاي تنها

April 27, 2008 01:35 PM

چند روز پيش با دوستي همدانشگاهي سابق تلفني حرف مي زديم. دوستي که در زمان دانشجويي و سالهاي اول کار خاطرات خوبي  باهم داشتيم، اما این سالها به خاطر مشغله کاری، کمتر همديگر را مي بينيم. نکته اي گفت که من را به فکر فرو برد، گفت: با وجوديکه شايد وضعمان نسبت به گذشته بهتر شده باشد، درآمد بيشتر و رفاه بيشتري داشته باشيم، اما نسبت به گذشته "غمگين تر شده ايم". راست مي گفت.
خاطرات زمان دانشجويي را که مرور مي کنم، پر است از لحظات خوش. دوستي هاي بي ريا، لذت بردن هاي گروهي، شوخي هاي جوانانه، تفريحات سالم و ناسالم و ... اما اين روزها از آن دوستان همراه دانشگاهي، نيمي ايران نيستند و هريک  در اين گوشه و آن گوشه پرت افتاده اند، تک و تنها. آن گروهي هم که ايران هستند، آنقدر درگير مشغله روزانه شده اند که به خود و خانواده خود برسند هنر کرده اند، نه ديگر وقتي، نه فرصتي و شايد نه حوصله اي براي آنگونه با هم بودن هاي زمان دانشجويی. همه به شکلي تنها شده ايم. تنها هايي که به نظر در ميان جمعند و هر يک براي خود صاحب شغليي و مقامي. اما چه حيف که "غمگين تر شده ايم" دانشگاه که مي روم، حسرت مي خورم به دوران گذشته خودم وقتي دانشجوها را مي بيينم که چقدر شادند، چقدر با هم دوستند، چقدر از هم جدانشدني به نظر مي رسند و مي ترسم به آنها بگويم قدر اين روزها را بدانيد که اين دوستي ها با اين شکل زندگي ما پايدار نيست.
در زمان دانشجويي روزي از مهندس پوروطن-استاد آن زمان و دانشجوي سابق بهشتي- پرسيدم که هنوز از دوستان هم دانشگاهي کسي را مي بينيد، گفت بله اما فقط يک نفر را زياد مي بينم گفتم کيست؟ گفت همسرم! امروز گويي من هم به همان وضع آقاي پوروطن درآمده ام!بازهم جاي شکرش باقي است که ما يک نفر از هم دانشگاهي های خودمان را زياد مي بينيم.


همين!

Ali Vahed | 01:35 PM | Comment(s)(4)

ماجرای کوی دانشگاه تهران، از زاویه ای دیگر

January 28, 2008 06:56 PM

در روزهای گذشته شاهد حوادثی در کوی دانشگاه تهران بودیم که به خاطر برخی مشکلات صنفی که از کیفیت غذای خوابگاه شروع شده بود آغاز شد و به تدریج تنش بالا گرفت و رنگ و بوی سیاسی گرفت... این وقایع مرا به یاد وقایع 18 تیر کوی دانشگاه انداخت، وقایعی که بعد از تعطیلی یک روزنامه اصلاح طلب -سلام- اتفاق افتاد و از یک تجمع دانشجویی در کوی دانشگاه تهران به یک موضوع مهم اجتماعی مبدل شد.  آن سالها من علاوه بر دانشجو بودن در شهید بهشتی،  در شرکتی کار می کردم در خیابان کارگر شمالی و به نوعی از دو دیدگاه مختلف شاهد و حاضر  بودم بر اتفاقات و آن روزها. اتفاقاتی که محدود به آن زمان نشد و تا امروز هم،موافقان و مخالفان آن را به واکنش های جدید وا می دارد.
نکته ای که در مورد این رخدادها برایم جای توجه و تامل داشت، همزمانی این وقایع با ایام پایان ترم و روزهای امتحانات دانشجویان است. همزمانی که به نظر من باید دقیق دیده شده و مورد تحلیل قرار گیرد. در این نوشته تلاش می کنم با حذف سایر عوامل و مسبب های رخداد چنین وقایعی، و بدون آنکه بخواهم نقش این عوامل را کمرنگ کنم، از این منظر، نگاهی متفاوت داشته باشم به دلایل وقوع این گونه حوادث در محیط های دانشجویی. 
به طور خلاصه می توان برخی دلایل گسترش اعتراضات دانشجویی و نیز بالاتر رفتن آتش تنش ها در محیط های دانشجویی در ایام امتحانات نسبت به سایر زمانها را چنین بر شمرد:

1- به دلیل فشار و استرس امتحانات، آستانه تحمل دانشجویان پایین است و مانند یک بشکه باروت، با کوچکترین جرقه ای شعله ور می شوند، شاهد اینکه ،در ایام امتحانات تنش های زیادی بین دانشجویان بایکدیگر و بین دانشجو و دانشگاه را دیده ام و تجربه کرده ام..
2- در ایام امتحانات، خوابگاه ها معمولا محل تجمع دانشجویان است. دانشجویانی که با وجود سکونت رسمی در خوابگاه، شاید روزهای قبل از امتحانات حضور کمی در خوابگاه دارند به همراه دانشجویان ساکن در تهران که برای درس خواندن در روزهای امتحانات مهمان خوابگاه هستند، جمعی را تشکیل می دهند که هر تنشی را تشدید می کند. در روزهای عادی به لحاظ خلوتی خوابگاه ها، مشکلات و اتفاقات معمولا خیلی گسترش پیدا نمی کند، اما در روزهای شلوغی مانند روزهای امتحانات، کافی است یک نفر حال خوبی نداشته باشد، به سرعت این را به سایرین منتقل می کند.
3-دانشجویان غیر بومی، علی الخصوص دانشجویان خوابگاهی، فشارهای دور بودن از خانواده را تحمل می کنند، معمولا روزهای آخر ترم به دلیل عدم دیدن خانواده در روزهای قبل از آن، بیشتر شده است و باعث می شود دانشجویان یاد خانه باشند و از همه چیز های دانشگاه متنفر باشند، به شکلی که در این روزها همان شرایطی که قبلا به سادگی از پیشش می گذشتند را نمی توانند تحمل کنند و دست به واکنش می زنند.
4- فضای سیاسی آن سالها(برای مثال بستن روزنامه سلام) و فضای پیش از انتخابات مجلس شوراي اسلامي امسال، فضایی است که بحث های سیاسی را به اوج خود می رساند و دانشجو هم که در بطن این بحث هاست و این عوامل می تواند به عنوان یک انگیزه قوی در بروز تنش ها در محیط های دانشجویی خودش را نشان دهد. (گر چند به نظر من تنها عامل نیست و همزمانی آن با ایام امتحانات قابل تامل است.)
5- اگر چه عامل مهمی نیست، اما نمی توانم از آن دسته دانشجویان درس نخوانی یاد نکنم که منتظر هر بهانه کوچکی هستند که کلاس و درس و امتحان را تعطیل کنند! پس چه وقتی بهتر این فرصت و چه بهانه ای بهتر از وضعیت غذا!

این عوامل و شاید عوامل دیگر، به نظر می رسد عامل اصلی تنش های روزهای اخیر و ایام 18 تیر آن سالها باشد. مسائلی که باید به دقت توسط طرفهای دخیل در این مساله دیده شود.
بنابراین هر چند اعتراض صنفی و سیاسی را حق دانشجویان می دانم، توصیه می کنم که در ایام امتحانات با خویشتنداری بیشتری برخورد کنند تا با آینده تحصیلی خود بازی نکنند که استادها در طرح سوال و تصحیح اوراق و تحویل پروژه ها کاری با غذای خوابگاه و شرایط شخصی شما ندارند! و به دانشگاه و مسؤولین آن و نیروهای انتظامی توصیه می کنم با درک شرایط این روزها، حداقل در ایام امتحانات از تحریک دانشجویان به هر شکل خودداری کنند، در برخورد با دانشجویان شرایط اعتدال را نگه دارند و از اقدامات محرک و خشونت زا خودداری کنند و شرایط بهتری را نسبت به قبل برای دانشجویان فراهم کنند. حق دانشجو است که آسوده باشد، حق دانشجو است که از حداقل های یک زندگی راحت در ایام زندگی دانشجویی برخوردار باشد، حق دانشجو است که به شرایط سیاسی و اجتماعی کشورش حساس باشد و وظیفه و تکلیف مسؤولین جامعه و دانشگاه است که به این حقوق دانشجویان پاسخگو باشند. اگر چه هم در زمان دانشجویی هم این روزها، راه حل های منطقی تر و آرام تر را بیشترترجیح می دادم و می دهم.

این یک نوشته سیاسی نبود،اما مطمئن هستم که واکنش های موافق و مخالف دوستان زمان دانشجویی خودم و دانشجویان جدید را برخواهد داشت و باعث دلخوری گروهی از آنها خواهد شد. امیدوارم به من حق بدهند که به قضایا نگاه خودم را داشته باشم.

همین!

پس از نوشتار: بخش ابتدایی این نوشته به دلیلی نامعلوم و احتمالا در اثر یک خطای کاربری خودم پس از چند وقت حذف شده بود. تلاش کردم با یادآوری نوشته اصلی خودم، این بخش را بازنویسی کنم. که فکر می کنم پاراگراف جدید به لحاظ محتوی فاصله کمی با متن اصلی قدیمی داشته باشد.

Ali Vahed | 06:56 PM | Comment(s)(4)

بازهم آخر ترم ....

December 18, 2007 10:42 PM

همیشه آخر ترم ها را به جز نزدیک شدن به پایان درس ها و تمام شدن کلاس هایم، از روی افزایش حجم کامنت هایی که با موضوع تکراری درخواست پروژه می گیرم می فهمم. نمی دانم با وجودیکه بارها متذکر شدم، کسی چرا نمی خواهد قبول کند که این کار را نخواهم کرد. آخرین نظر و اتفاقا  با مزه ترین کامنتی که همین چند دقیقه پیش گرفتم را بخوانید:


"سلام خسته نباشید
من ......  هستم دانشجوی رشته عمران اب و فاضلاب یک مقاله در مورد نگهداری و تعمیرات پیشگیرانه در شبکه فاضلاب می خواستم ممنون می شم اگه به من کمک کنید


تشکر"


شما به جای من، کجای این وبلاگ به عمران آب و فاضلاب ربط دارد!؟
همین!

Ali Vahed | 10:42 PM | Comment(s)(2)

مباني کامپيوتر و برنامه سازي، منابع و نکته ها

November 28, 2007 10:10 AM

درطي اين چند ترمي که دروس مباني کامپيوتر و برنامه سازي پيشرفته را به عنوان دو درس اوليه برنامه سازي براي رشته مهندسي کامپيوتر تدريس کرده ام به چند چيز رسيده ام که با توجه به درخواست خوانندگان در اين نوشته به آنها اشاره مي کنم، اما قبل از اينکه وارد بحث شوم ذکر اين مساله ضروري است که هر چند تجربياتی در تدريس اين دروس در دانشگاه هاي مختلف را داشته ام و پيشتر از آن هم در زمان تحصيل خودم بارها به عنوان حل تمرين آنها عمل کرده ام اما خود را شايسته اينکه سبکي داشته باشم نمي دانم و معتقدم استادان زیادی هستند که در اين دروس صاحب سبک و حتي کتاب بوده و ذيصلاح تر هستند براي رجوع. اين نوشته صرفا حاصل تجربيات خودم و برگرفته از نظرات شخصي است، پس لطفا به عنوان مرجعي براي مقايسه يا .... استفاده نکنيد که اصلا براي آن مناسب نيست.
اما درس "مباني کامپيوتر و برنامه سازي"
درسي که در ترم اول کارشناسي مهندسي کامپيوتر تدريس مي شود. درسي است بسيار مهم که با توجه به اينکه دانشجويان تازه وارد هستند با مشکلات متعددي مواجه خواهيد شد. اغلب دانشجويان خسته از سپري کردن کنکور و بدون انگيزه جدي در کلاسها شرکت می کنند و اين کار شما را به عنوان مدرس سخت مي کند. ضمن اينکه به دليل نام اين درس "مباني" ، اغلب دانشجويان فکر مي کنند با توجه به دانشي که در دوره دبيرستان کسب کرده اند مثل آب خوردن اين درس را پاس مي کنند که تصور غلطي است. همانگونه که از نام آن بر می آید، اين درس از دو قسمت تشکيل شده است:

- مباني کامپيوتر : که در آن به بحث مروري بر مبناني فکري، سخت افزاري و نرم افزاري و آشنايي با اجزاء کامپيوتر، شبکه ها و ..... پرداخته می شود.
-مباني برنامه سازي: در اين بخش به بحث برنامه سازي ساختيافته و آشنايي با اجزاء و دستورالعمل هاي پایه برنامه سزی ، خواهد پرداخت.
تصوير رايج غلط ديگری در مورد این درس، نامگذاري آن به نام يک زبان است. براي مثال مي گويند "پاسکال" داريم، يا C داريم. که اشتباه است. چون در اين درس هدف آموزش يک زبان نيست ، هدف آموزش برنامه سازي است و زبان در اولويت هاي پايين تري قرار می گیرد.
با توجه به هر کدام از دو بخش مي توانيد از منابع زير استفاده کنيد:
- در بخش مباني کتاب How Computers Work نوشته Ron White کتاب بسيار خوبي است که اولين بار ديدم مهندس پوروطن از آن استفاده مي کردند. در اين کتاب با يک زبان تصويري، همه اجزاء داخلي کامپيوتر، وسايل جانبي و مفاهيي نظير شبکه و .... پوشش داده شده است. اگر چه در نگاه اول همه فکر ميکنند که اين کتاب بسيار ساده است اما در برخي بحث ها عميق جلو رفته و حاوي مطالب جالبي است. توصيه مي کنم خواندن اين کتاب به عهده دانشجويان گذاشته شده و از روي آن يک کار کلاسي مانند يک Presentation ، يک مقاله يا يک ارائه شفاهي نتيجه شود. اما بايد به اين نکته دقت کرد که سرعت تغييرات دنياي کامپيوتر آنقدر سريع است که نياز داريد سراغ نسخه های آخر این کتاب و مطالب جديد تر از آن هم برويد و مخصوصا از مقاله هاي منتشر شده در مجلات و يا وب سايت ها استفاده کنيد. براي مثال در وب سايت www.Howstuffworks.com بخش مربوط به Computer آن هم مطالب خوبي دارد. در اين بخش توصيه نمي کنم که از کتاب هاي فارسي استفاده کنيد، چون به دليل تاخير در ترجمه مطالب، اغلب در اين زمينه حاوي مطالب جديدي نيستند اما اگر مي خواهيد از کتاب فارسي هم استفاده کنيد فصول ابتدايي کتابهاي برنامه نويسي به زبان پاسکال سرکار خانم مليحه بهادري و يا بخش هاي اول کتاب مباني الگوريتم و برنامه سازي آقاي جعفر نژاد قمي هم مراجعه کنيد. مخصوصا براي بخش هايي نظير مبناي اعداد و .... که در کتابهاي اول پيدا نمي شود.
در سال پیش از کتاب دیگری که با زبان مدارها به معرفی اجزاء کامپیوتر پرداخته بود هم استفاده کردم به این دلیل که نمی خواستم دانشجویان سخت افزاری هم بی نصیب بمانند. این کتاب نیز How Computers Work Processor and Main Memor نام دارد و نویسنده آن Roger Young است. کتاب خیلی خوبی است چون مفاهیمی نظیر کارکردن پردازنده، حافظه ها، آدرس دهی و .... را با یک زبان ساده به سخت آموزش داده است، بدون آنکه خواننده نیازی به داشتن اطلاعات قبلی داشته باشد.
در مورد برنامه سازي هم اگر پايه زبان بر اساس پاسکال انتخاب شود کتاب برنامه سازي ساختيافته و توربو پاسکال 7 اليوت ب. کافمن کتاب خوبي است در مورد C هم کتابهايي مانند کتاب استراستروپ و کتاب دايتل، کتابهاي خوبي هستند.
اما مهمتر از منبع درس به نظرم شيوه تدريس است.در اين درس، مدرس نبايد متکلم وحده باشد. نمي شود جزوه گفت و انتظار داشت دانشجويان ياد بگيرند. بلکه بايد به صورت تعاملي و به صورت تمرين هاي مداوم و پشت سر هم برخورد نمود. معمولا خودم در اين ترم بيش از 100 تمرين مختلف را به دانشجویان خواهم داد. تمرین هایی که آنها را برای انجام پروژه پایانی درس آماده سازد.
پروژه پایانی درس مبانی می تواند شامل نوشتن یک برنامه بزرگ باشد که ترکیبی از مطالبی که در طول ترم گفته شده است را به انضمام مطالب جدید در آن بکار گرفته شود. تجربه به خود من نشان داده است که پروژه، مهمترین عامل آموزشی در کل ترم است و دانشجویان چند برابر خود طول ترم، چیز یاد می گیرند.
به دانشجویان درس هم توصیه می کنم، این درس را بسیار جدی بگیرند. چون راهی است برای وارد شدن خوب به رشته ای که در دانشگاه در آن زمینه درس می خوانند. به نظر شخص من، چنانچه دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر، درس مبانی خود را به خوبی پشت سر بگذارند، می توانند با درصد بالایی در دروس بعدی هم موفق باشند. چرا؟ چون:
- در مبانی به نوعی همه مطالب رشته مهندسی کامپیوتر مرور خواهد شد و دانشجویان با برخی کلیات، حتی در سطح یک جلسه هم که شده آشنا می شوند. بنابراین با یک دید باز تر نسبت به ادامه درس عمل خواهند کرد.
- چنانچه در درس مبانی فعالیت خوبی داشته باشید و نمره خوبی کسب کنید، به عنوان یک انگیزه و محرک قوی عمل خواهد شد. چون شما را در چشم سایر دانشجویان متمایز نشان می دهد و شما به عنوان دانشجوی ترم اول، مجبورید برای حفظ این نگاه فعالیت خود را افزایش دهید.
-ترم اول مهمترین ترم دانشگاه است، چون شما تکلیف خودتان را با خودتان، دانشکده و دوستانتان روشن می کنید، تجربه نشان داده است که کسانی که در ترم اول جایگاه بهتری پیدا کنند -که درس مبانی هم جزء آن است- در گروه های بچه درسخوان ها خواهند بود، دست از کارهای حاشیه ای برخواهند داشت و در طول دانشگاه موفقتر عمل خواهند کرد.
- شما در مبانی علاقه خود را درک می کنید. اینکه آیا اصلا به کامپیوتر علاقه مندید. (تقریبا در آخر هر ترم دانشجویانی را دارم که تغییر رشته گرفته اند) ، سخت افزار را ترجیح می دهید یا نرم افزار را. آیا کسی هستید که پشتکار کار در این رشته را داشته باشید. آیا از دانشکده خود راضی هستید و نمی خواهید انتقالی بگیرید.
-....
برای دانشجویان این درس در مرحله اول و مدرسان این درس در ادامه آرزوی موفقیت می کنم. به زودی در مورد درس برنامه سازی پیشرفته نیز خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 10:10 AM | Comment(s)(5)

وسوسه

September 27, 2007 12:03 PM

نتواستم مقاومت کنم در مقابل خودم و باز هم اين ترم درس گرفتم، شديدا احساس عذاب وجدان دارم که اشتباه کردم که قبول کردم، اما نشد، وقتي دستوري باشد از جانب شخصي که به وي احترام مي گذاري که "اين کلاس را بگير"، نمي توانم جواب رد بدهم، دروغ نمي گويم ، فقط اين نبود، وسوسه شدم، نمي توانم دور از فضاي دانشگاه باشم، هر چند مي دانم که به صلاحم نيست که بروم، مي دانم اين ترم مرتب خودم را لعن و نفرين خواهم کرد، اما چه کنم که نمي توانم نروم...
همين!

Ali Vahed | 12:03 PM | Comment(s)(1)

هنر ساده سازي

September 15, 2007 06:09 PM

در دوره تحصيل دانشگاه و پس از آن، هميشه عاشق روش تدريس استاداني بودم که هنر "ساده سازي" را خوب مي دانستند و خوب بکار مي گرفتند. ساده سازي از نظر من آن است که يک مطلب دشوار و پيچيده علمي را بتواني با ذکر مثالهايي ملموس و با يک زبان قابل فهم به شکلي بيان کني که اکثريت دانشجويان کلاس متوجه شوند. متاسفانه، برخي درس دادن را فقط آن مي دانند که مطلبي را از يک کتاب حفظ و بعد آن را در کلاس به همان شکل خام منتقل کنند. اين نکته مهم است که يک مدرس درس، بيشتر از آنکه خود ايجاد کننده يک علم باشد، آن را از منبعي (کتابها و يا مقالات ديگران) به گروه ديگري منتقل کند. مدرس يک درس نبايد الزاما در آن صاحب نظر باشد، بلکه بايد انتقال دهنده خوبی باشد براي آن (اين ديدگاه من است و قابل نقد) اگر چه اگر يک مدرس، صاحب نظر و اثر در يک موضوع باشد، مي تواند پيش زمينه بهتري براي تدريس آن  داشته باشد، اما فقط اين کافي نيست. به عبارت ديگر چه بسيار دانشمنداني که از تدريس يک موضوع ساده عاجزند و چه بسيار مدرساني که علم ثبت شده ديگران را به بهترين شکل به دانشجویان منتقل مي کنند. (اگر انسان هم دانشمند باشد هم استاد خوب که نو علي نور است.) اما به نظر من کسي مي تواند در مورد يک موضوع، ساده حرف بزند که تخصص کامل در مورد آن داشته، همه زواياي آن را خوب بشناسد و به تمامي مسائل آن اشراف داشته باشد. يعني سادگي ارائه نهايت کمال است در دانستن يک موضوع .
از بين اشخاصي که بسيار خوب هنر ساده سازي را با روش خود انجام مي دهند  مي توانم به دکتر الهي قمشه اي، آقاي قرائتي و ... در رسانه ملي و از بين استادان خودم ، به استادانی مانند آقاي روحاني رانکوهي، آقاي دکتر ناظمي و آقاي مهندس پوروطن اشاره کنم، که قبلا در مورد هر سه عزيز نظرم را نوشته بودم و می دانید.
القصه، سعی می کنم من هم این درس را یاد بگیرم و به کار گیرم، نوشتم تا هم تاکیدی باشد برای خودم، هم شاید مورد بهره کسی قرارگیرد. 


همين!

Ali Vahed | 06:09 PM | Comment(s)(2)

دلتنگ دانشگاه

July 30, 2007 11:48 AM

دیشب مسیرم خورد و از جلوی در دانشگاه شهید بهشتی رد شدم. عجیب دلم گرفت و دلم تنگ شد برای راه رو های شلوغ دانشکده زمان دانشجوییم و راه رو های خلوت زمانی که درس می دادم.
دلم تنگ شد برای استرس های تحویل پروژه و امتحان خودم، استرس وارد کردن به دانشجویان در وقت تعریف پروژه و طرح سوال های امتحان ....
خوش به حال دانشجوها و استادان که دوباره از مهر شروع می کنند تنفس در آن حال و هوا را .
حسابی دلم تنگ شده ، اما چه کنم که منطق حکم می کند هنوز بر سر حرفم باشم، پس هنوز  خداحافظ دانشگاه.
همین!

Ali Vahed | 11:48 AM | Comment(s)(1)

فروش پایان نامه، نظام عرضه و تقاضا!

June 16, 2007 12:43 PM

1- چند روز پیش در خبر بیست و سی شبکه دو، گزارشی بود که با دوربین مخفی از شرکتهایی تهیه شده بود که مشغول به انجام پروژه های دانشجویی بودند و از مقطع کاردانی تا دکتری (!) پروژه تحقیقاتی و یا کاربردی انجام می دادند و رقم هایی کم و زیاد بابت هر یک طلب می کردند. تازه برخی با تضمین قبول کردن توسط استاد بود! جالب بود برایم که چگونه این کار به یک تجارت پرسود تبدیل شده است.
2- در کامنت های وبلاگ مرتب مواجه هستم با تقاضاهایی برای یک پروژه آماده، با وجودیکه به کرات مخالفت خودم را با آن اعلام کرده ام، به جز تقاضا ها ، دیده ام کامنت هایی که پیشنهاد فروش هم داده اند! مگر اینجا بنگاه معامله است!؟ برای همین ایمیل این افراد را از کامنتشان حذف کرده ام.
3- دیروز دنبال کتابی می گشتم. رفتم انقلاب. در بازار کتاب مغازه تکثیری و تایپ دیدم که اعلان بزرگی را چسبانده بود که "پروژه آماده نداریم! لطفا سؤال نفرمایید!" ترسیدم از  سایرینی که پروژه را جهت تایپ و یا تکثیر به آنها می سپاری و آنها با یا بدون اجازه تو آن را کپی می کنند و به دیگران می فروشند. ترسیدم از حجم سوالاتی که از این مغازه ها پرسیده می شود که یکی را وادار می کند اعلانی به این مضمون پشت شیشه بچسباند.
4- در زمان دانشجویی، یک روز آگهی با مضمون انجام پروژه کارشناسی در دانشکده چسبانده بودند. دکتر اسماعیلی -رئیس وقت دانشکده- وقتی آن را دید، به حدی عصبانی شد که تا آن روز ندیده بودم. آگهی را از دیوار کند و رفت تا به آن شرکت زنگ بزند و شکایت کند. نتیجه را نمی دانم.
5- آخر ترم ها اغلب مواجه بودم با تعداد زیادی پروژه تقلبی که با الگو گرفتن از اصل بقای گزارش کار  که "پروژه نه بوجود می آید و نه از بین می رود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود!" تهیه شده بودند. به جز آنها تعداد زیادی دانشجو به من مراجعه می کردند و سایر همکلاسی هایشان را متهم می کردند به این که کار را خودشان انجام نداده اند و از فلان جا خریده اند و یا فلانی برایشان انجام داده است.
این موارد را گفتم که اشاره کنم به پدیده مذموم و ناپسند تقلب در پروژه. کاری که شاید بدتر از تقلب در جلسه امتحان باشد. پدیده ای که در این چند ساله و به دلیل وجود دانشگاه های مختلف برای همه چنان رشد کرده است که بر اساس آن نظام عرضه هم شکل گرفته و برای برخی تبدیل شده به یک تجارت سودمند. پدیده ای که دانشجو را از "دانش جو" بودن ساقط می کند. نمی دانم چرا دانشجویان پروه درسی ، کارشناسی و یا ... را به جای "تکلیف" یک "فرصت" نمی دانند؟ که در آن سعی کنند یاد بگیرند نه آن که فقط به صرف نمره گرفتن بگذرانند. که نتیجه اش را شاهدم. حجم زیادی فارغ التحصیل که هیچکدام سواد درست و حسابی ندارند و از عهده کارهای ساده هم برنمی آیند. تازه بعدش هم به دلیل بیکاری داد و فغان می کنند که آی ..... ایهاالناس در کشور بیکاری داریم و به نیروی متخصص اهمیت داده نمی شود!  یا اینکه حاضرند با هر شرایطی و هر خفتی تن به هرکاری بدهند و یا ارزان کار کنند و یا کار غیر تخصصی بکنند.
اینکه چرا هیچ کدام از سیاست گذاران عرصه آموزش، رؤسای دانشگاه ها، مدیران گروه ها و استادان، این مشکل را آنطور که لازم است جدی نمی گیرند و  راه حلی برای آن پیدا نمی کنند را نمی فهمم. به نظرم فاجعه بزرگی است که باعث می شود بدنه آموزشی کشور بی سواد و بی اطلاع باشد. که آن باعث می شود پس از فراغت از تحصیل به مشکل مواجه باشند و کشور را به دردسر بیاندازند. که این حجم از اقدامات غلط و تصمیم گیری های فنی اشتباهی که هر روز شاهد آنیم برآیند همین افراد است. اینکه به تنبلی عادت می کنند این افراد و سرمایه خود و کشور را هدر می دهند ، این که .....
زیاد غر زدم چون این موضوع ناراحتم می کند! می بخشید اینبار هدفم یک بحث کارشناسی نبود،فقط درددل کردم ....
همین!

Ali Vahed | 12:43 PM | Comment(s)(1)

از پایان ترم متنفرم!

January 28, 2007 04:55 PM

بله، از پایان ترم متنفرم. پیشتر ها که دانشجو بودم، همیشه منتظر پایان ترم بودیم و دعا می کردیم که ایکاش الان پایان ترم بود، امتحان ها رسیده بود و یا تمام شده بود و کارمان با ترم جاری تمام شده بود، اما واقعیتش این است که الان از پایان ترم متنفرم!
اولش اینکه قبل از شروع امتحانها باید کلی وقت بگذاری و سوال طرح کنی، سوال ها را چند بار مرور کنی و ببینی آیا تعادل دارد یا نه، سخت است یا آسان، وقتش کم است یا زیاد، به اندازه کافی شفاف هست یا نه ابهام دارد. به اندازه کافی با امتحانهای ترم پیش اختلاف دارد یا نه؟ این خودش برای هر امتحان کلی وقت گیر است.

از جلسه امتحان که شدیدا متنفرم، راستش حوصله ام سر می رود، ترجیح می دهم خودم هم همزمان امتحان بگیرم تا بایستم ببینم، بچه ها چه طور امتحان می دهند و به سوالاتشان جواب بدهم. بعضی وقت ها هم از اینکه می بینم یک نفر دارد یک سوال -که خیلی هم ساده است- را اشتباه می نویسد، حرصم می گیرد. سعی می کنم راهنمایی، چیزی بکنم بلکه جواب را بگیرد، امان از وقتی که نمی گیرد!
بدتر از همه از ورقه صحیح کردن متنفرم! تصور کنید، دویست، سیصد برگه امتحان دانشجو که هر کدام حداقل 6، 7 صفحه است یکجا روی هم جمع شده باشد و شما مجبور باشید تصحیحشان کنید، مخصوصا در درس های برنامه سازی یا مهندسی نرم افزار که الزاما برای یک سوال، یک جواب صحیح وجود ندارد، هر کس از یک دیدگاه جواب داده است، یکی درهم نوشته است، یکی بدخط است، دیگری از یک الگوریتم عجیب استفاده کرده است، یکی هم جواب را نمی دانسته، نشسته سه صفحه برنامه نوشته، آخرش که رسیدی می فهمی که ای بابا کلش الکی است، نمی توانی سرسری هم نگاه کنی، چون صاحب حق هستند، کافی است ایده را درست رفته باشند، حداقل باید بخشی از نمره را بگیرند، کاش می شد امتحان برنامه سازی را تستی گرفت!
نمره دادن به تمرین ها ، مقاله ها و کارهای کلاسی هم که جای خودش را دارد، باید یک مرور بکنی وضعیت دانشجو را در طول ترم و بر اساس آن نمره بدهی، تازه برای درس هایی که پروژه هم دارند، دیدن و بررسی پروژه هم اضافه می شود که کار پردردسری است، مخصوصا که باید حواست جمع باشد که پروژه تقلبی یا کپی تحویل نگیری!
از همه بدتر موقع نمره رد کردن است، انواع و اقسام دوز و کلک ها، خواهش و تمنا ها، کشتن فامیل دور و نزدیک، مریضی های خطرناک دروغین، تصادف، ازدواج و ..... است که به عنوان بهانه مطرح می شود، هر کس هم فکر می کند فقط خودش است که این داستان را تعریف می کند، تصور کنید یک داستان ثابت را از زبان چند نفر بشنوی، چه حالی پیدا می کنی! تازه خودت هم هستی که وقتی می خواهی نمره بالاهای کلاس و افتاده ها را بدهی کلی باید کلنجار کنی که آیا در حقشان بی عدالتی نمی کنی، آیا واقعه شایسته نمره خوب هستند، آیا تنبیه افتادن درس برایشان موثر است، آیا .....
بعدش تازه سفارش های آموزش و پدر مادر ها شروع می شود، که نمی دانی چه جوابی بهشان بدهی، مجبوری که ردشان کنی و از این کار شرمنده هم باشی.
خلاصه از آخر ترم متنفرم!

همین!

Ali Vahed | 04:55 PM | Comment(s)(4)

خداحافظ دانشگاه !

January 16, 2007 05:23 PM

در مدیریت و مهندسی نرم افزار می گویند، "آن چیزی که تغییر نمی کند خود تغییر است"


بالاخره کاری که چند ترم پیش باید انجام می دادم را انجام دادم، یک خداحافظی موقت از دانشگاه. سخت بود اما باید می شد.
حدود دو سالی بود که تصمیم داشتم یک چند ماهی درگیر دانشگاه نباشم و به برخی کارهای عقب مانده برسم که نشده بود. هر ترم به یک بهانه این کار را به تعویق می انداختم.
اما این ترم بالاخره این فرصت پیش آمد. ترم پیش -مهر 85 - درگیر سه دانشگاه مختلف بودم که این واقعا از من انرژی گرفت. این ترم به دلایل مختلف مجبور بودم که یکی را انتخاب کنم یا دانشگاه یا شرکت -قبلا در موردش نوشته بودم-، دفتر کارش زیاد بود و برخی بچه ها هم نبودند -یکیشان الان سوئد است، یکی دیگر 01 ارتش مشغول خدمت مقدس سربازی ، دیگری خانه نشین شده برای ارشد می خواند، آن یکی هم که اصفهان است و مشغول فارغ التحصیلی ، برخی مسائل شخصی هم بود که باید فعلا بی خیال یکی می شدم،دوستانم می دانند چند سالی است که یک کار را عقب انداخته ام که بالاخره باید انجامش دهم، پس یا دانشگاه یا دفتر، خواسته و نا خواسته قرعه به نام دانشگاه افتاد.
هر چند خیلی تلخ است برایم ، اما باید می شد. امیدوارم بعد از رفع برخی مشکلات، شکل جدیدی از حضور را شروع کنم. شاید تحصیل را ، نمی دانم. فعلا زود است برای  تصمیم گیری.


همین! 

Ali Vahed | 05:23 PM | Comment(s)(0)

جایگاه ....!؟

December 18, 2006 04:45 PM

در همشهری امروز (27 آذر) خواندم که هیچ کدام -دقت کنید: هیچکدام- از دانشگاه های کشور در بین 2000 دانشگاه اول دنیا -دقت شود: دو هزار تای اول - وجود ندارد(*). مبارک است!
کاش به اندازه ای که جایگاه ایران در رنکینگ فیفا برایمان مهم است، به اندازه ای که تعداد مدال های بازیهای آسیایی دوحه مهم بود، به اندازه ای که جایگاهمان در صدر فهرست اخبار سیاسی دنیا مهم بود، فکری هم به حال دانشگاه هایمان می کردیم.
خبر را که خواندم پیش خودم فکر کردم، وای بر ما، این جایی که در آن درس می خوانیم و یا می دهیم ، گویا دانشگاه نیست، فقط یک اسم یدک می کشد. پس واقعا دانشگاه چیست؟
دلم برای خودمان می سوزد.


همین!


(*) این خبر اعلام رسمی دبیر کل یونسکو در ایران است .مرجعش هم اطلس جهانی رتبه بندی دانشگاه های دنیا .

Ali Vahed | 04:45 PM | Comment(s)(1)

علم بهتر است یا ثروت!؟

December 10, 2006 05:39 PM

در این چند ساله، آدمهایی که می شناسمشان مدام از من می پرسند، چرا هم دانشگاه، هم شرکت؟ بهتر نیست یکی را انتخاب کنی. آدمهای آکادمیک پیشنهاد می کنند به صنعت و تجارت بچسبم و برعکس آدمهای کاری و با سابقه تجاری، دانشگاه را پیشنهاد می کنند، هر کس شغل دیگری را. عجب رسم عجیبی است!
شاید بیشترین کسی که این سوال را از من می پرسد، خودم باشم! مدام از خودم می پرسم که بالاخره چی؟ دانشگاه یا شرکت؟ یکی را انتخاب کن.اما واقعا نمی شود. هر دو را به شکلی دوست دارم و جدا شدن از آنها برایم سخت است.
اما باید یک اعتراف بکنم، هر چند به پای شرکت، زحمت های زیادی کشیده ام و کشیده ایم، دانشگاه برایم چیز دیگر است. می دانم که شاید که نه، حتما، از نظر اقتصادی به هیچ عنوان نمی تواند جای شرکت را بگیرد. اما باز هم سخت است که بپذیرم که بدون آن زندگی کنم. تدریس هر چقدر هم سخت باشد، لذت خودش را دارد برای من.

این روزها به دلیل شلوغی بیش از حد سرم، واقعا درگیر آن هستم که باید یکی را انتخاب کنم. یا شرکت را و یا دانشگاه را. اینطوری نمی شود. خدا را شکر که دیگر فولچارت[!] نیستم و واقعیتش را بخواهید بدانید آن است که تصمیم خودم دومی است. ترجیح می دهم پول کمتری داشته باشم اما در فضای دانشگاه نفس بکشم، شاید مدرس بودنم هم بیشتر به خاطر این است که فعلا نمی توانم دانشجو باشم. مطمئن هستم که اگر با رفع مشکلات فعلیم، بتوانم دانشجو باشم، هم تدریس را و هم کار را رها کنم.
هیچ چیز لذت درس خواندن، مساله حل کردن، امتحان دادن، سر کلاس استاد یواشکی چرت زدن، جزوه کپی کردن های شب امتحان،بی خوابی های زمان پروژه، رقابت های سالم و ناسالم، دودره کردن درس های عمومی، لذت کلاسهای مهندس پوروطن، آقای روحانی، دکتر ناظمی، دکتر رستم آبادی، دکتر رضوی زاده و ... را نمی گیرد. کاش می شد باز شاگرد مهندس پوروطن باشم و آخر ترم پروژه ای به من بدهد که گریه ام را در آورد. کاش می شد باز با رضا فرید یا اشکان اعظمی به خاطر پروژه شب تا صبح نخوابیم. نمی دانم وقتی برای نرم افزاری پول می گیرم، چرا لذت پروژه آخر ترم را به من نمی دهد. حیف دارند صندلی های دانشکده را عوض می کنند، چه حسی داشت نشستن روی این صندلی های گروهی درب و داغان.
نوشته ام خیلی نوستالژیک شد! واقعا علم بهتر است با ثروت باشد! اما اگر نشد، علم خشک و خالی هم بدک نیست.

همین!

Ali Vahed | 05:39 PM | Comment(s)(3)

تغییرات در دانشکده کامپیوتر شهید بهشتی

November 14, 2006 03:54 PM

بعد از مطلبی که در مورد آقای دکتر ناظمی نوشته بودم، بعضی از دوستان قدیمی از تغییرات مدیریتی در دانشکده مهندسی برق وکامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی سوال می پرسیدند. بهترین راه مراجعه به وب سایت دانشکده و بخش مدیریت آن است. ضمن آنکه وقتی به آنجا بروید، اطلاعات دیگری در مورد دانشکده پیدا خواهید کرد.
خلاصه آنکه، آقای دکتر افجه ای رییس دانشکده، آقای دکتر ناظمی، معاون آموزشی و آقای دکتر هاشمی پور، معاون پژوهشی، آقای دکتر شریفی مدیر گروه برق و خانم دکتر ترکمنی آذر هم معاون تحصیلات تکمیلی شده اند. آقای دکتر جابری پور به عنوان مدیر گروه کامپیوتر و آقای دکتر درگاهی هم به عنوان سرپرست دفتر ارتباط با صنعت دانشکده همچنان مشغول فعالیت می باشند.
همین!

Ali Vahed | 03:54 PM | Comment(s)(2)

پروژه کارشناسي مهندسي نرم افزار

March 6, 2006 05:21 PM

رشته مهندسي نرم افزار در مقطع کارشناسي ، مثل ساير رشته هاي مهندسي، يک درس سه واحدي دارد با نام پروژه کارشناسي، که مطابق معمول دانشجويان بايد با هدايت يک استاد راهنما، يک پروژه تحقيقاتي و يا عملي را در زمينه هاي مختلف نرم افزار، به اجرا برسانند و در خيلي از دانشگاه ها هم در يک جلسه از آن دفاع کنند.
گرچند خيلي با دانشجويان اين درس را نمي گيرم (چون بيشتر درس هاي پايه مورد علاقه من است)، اما اغلب مواقع مواجه شدم با سوالاتي در اين زمينه، علي الخصوص از طرف دانشجويان سابقم ، آشنايان و يا دوستان که يکي از انها اين سوال را چند روز پيش پرسيد؟ براي پروژه پاياني کارشناسي چه کنم؟
جوابي دادم به وي که خيلي دقيق نيست و تازه حجت هم ندارد که درست باشد که چه کند؟ بد نديدم آن را مکتوب کنم که اگر کسي خواست حداقل يک نظر در اين زمينه را بداند.

اولين نکته در انتخاب پروژه کارشناسي، انتخاب استاد راهنماي آن است! چرا؟ چون قبل از هر چيز بايد تکليف خودتان را با پروژه روشن کنيد، مي خواهيد واقعا کار کنيد،يا فقط مي خواهيد آن را پاس کنيد!
اگر مي خواهيد پس از اتمام تحصيل در محلي مشغول به کار شويد و در زمينه نرم افزار فعاليت کنيد، پيشنهاد مي کنم پروژه را به قصد ياد گرفتن بگيريد. به عنوان يک مدير نرم افزاري، شخصا در هنگام استخدام نيروهاي جديد، يکي از مواردي که به آن دقت مي کنم موضوع و کاري است که در اين زمينه انجام داده اند. اما اگر مي خواهيد بعد از تمام شدن تحصيل قيد نرم افزار را بزنيد و يا به صورت حرفه اي کار نکنيد (يکجا کارمند شويد، در مغازه پدرتان کارکنيد و يا شوهر کرده و خانه دار شويد)، به دنبال پروژه اي باشيد که با کمترين دردسر فقط يک موضوع داشته باشد و يک نوشته! حتي مي توانيد به روش معمول دانشجويان آن را از کسي بگيريد، بدزديد و يا حتي ديده ام که برخي مي خرند! (در انتخاب روش مختاريد!) به هر حال هر قصدي که داريد، انتخاب استاد مرتبط با آن قصد قبل از تعيين موضوع مهم است.
گام بعدي انتخاب موضوع است. توصيه موکد مي کنم، موضوع را به انتخاب استاد راهنماي خود واگذار کنيد. بدين معني که اگر وي موضوعي را پيشنهاد داد، قبول کنيد (بين چند انتخاب پيشنهادي وي مي توانيد از مشورت سايرين و يا علاقه شخصي خود پيروي کنيد) و اگر وي موضوع خاصي را پيشنهاد نداد، سعي کنيد موضوعي انتخاب کنيد که به زمينه کاري وي نزديک باشد. دليل اين تاکيد زياد بر آن است که در حين انجام پروژه بتوانيد از راهنمايي استاد راهنما استفاده کنيد. اگر استاد راهنمايتان با موضوع بيگانه باشد نه تنها در هنگام کار روي پروژه نمي تواند به شما کمکي بکند، بلکه در هنگام تحويل نيز مشکل خواهد داشت (و خواهيد داشت!)
حال اگر استاد راهنما موضوعي پيشنهاد نداد چه؟
به صورت عمومي مي توانيد دو شاخه کلي را براي اجراي پروژه کارشناسي انتخاب کنيد:
- موضوعات نظري و تحقيقاتي: در اين زمينه در يکي از موضوعات رشته خود را انتخاب کنيد، سعي کنيد اين موضوع از موضوعات جديد و داغ باشد تا بتوانيد در مورد آن منابع خوب جديد را به راحتي بدست آوريد. سپس با مطالعه و جمع بندي مطالب خوانده شده مي توانيد يک بررسي (Survey) در آن زمينه تهيه نماييد. بعد از آن اگر ايده جديدي در يکي از شاخه هاي آن موضوع به ذهنتان رسيد و يا توانسيتيد الگو برداري کنيد بانوشتن برنامه هاي شبيه سازي و يا انجام پروژه هاي آزمايشي، صحت ايده خود را نشان داده و پروژه را جمع بندي کنيد.
- موضوعات کاربردي و عملي: دراين دسته، شما مي خواهيد يک سيستم جديد (و يا از بين سيستمهاي موجود) يکي را پياده سازي نماييد و با جنبه هاي مختلف آن آشنا شويد، براي مثال ساخت يک سيستم پردازش تراکنش (TPS) براي يک کاربرد و يا يک شرکت خاص و يا نوشتن يک برنامه تحت وب براي کاربردي معين. در اين روش با جمع بندي و مرور سريع مطالب تئوري مرتبط و يا با طي فرآيند تجزيه و تحليل مي توانيد چارچوب کلي سيستم خود را استخراج نموده و آن را طراحي نماييد، سپس تحت معماري معين و با يک زبان برنامه نويسي آن را توسعه دهيد.
نکته 1: اگر پيش از انجام پروژه با يکي از دو مطلب به خوبي آشنايي داريد و مي خواهيد در پروژه چيز جديدي يادبگيريد، سعي کنيد موضوع ناآشنا تر را انتخاب کنيد تا در پايان با هر دو شيوه کار آشناشويد.
نکته 2: چنانچه قصدداريد بلافاصله پس از پايان تحصيل کار کنيد، انتخاب موضوعات کاربردي و عملي به نفعتان است، چون در هنگام استخدام به عنوان نمونه کار قابل طرح مي باشد.
نکته 3: چنانچه قصد ادامه تحصيل داريد (در داخل و يا خارج از کشور) انتخاب موضوعات نظري و تحقيقاتي بهتر است، زيرا اگر موفق شويد در پايان آن يک مقاله علمي (Academc Paper) ارائه نمايد (در کنفرانس ها و يا نشريات معتبر داخلي و يا خارجي) ، در ادامه تحصيل شما و شانس شما براي موفقيت در مصاحبه هاي علمي نقش موثري دارد.
نکته 4: فراموش نکنيد در هر دو زمينه شما در نهايت نياز به انجام يک کار عملي داريد اما حجم و هدف آن متفاوت است. در يک کار تئوري معمولا برنامه ها جنبه شبيه سازي و آزمايش را دارند و حجم کمتري از کل کار را شامل مي شوند در حاليکه در پروژه هاي عملي، اصل همان برنامه است و پرداختن به آن و تهيه يک برنامه صحيح اولويت دارد.

اما چه موضوعاتي را مي توان انتخاب کرد؟ پاسخ کمي مشکل است، نرم افزار آنقدر سريع پيش مي رود که برخي از موضوعات در مدت زمان اندکي قديمي شده و به حدي تجاري مي شوند که ارزش کار دانشگاهي را در آن زمينه ندارند. اما به هر حال امروزه (اسفند 84) شايد کار روي زمينه هاي شبکه و امنيت ، هوش مصنوعي و عاملهاي هوشمند، برنامه سازي تحت وب، داده کاوي و مفاهيم پيشرفته در زمينه پايگاه داده ها، مهندسي نرم افزار و متدولوژي هاي توسعه نرم افزار و ... از زمينه هاي کلي باشند که بتوانيد در آنها فعاليت کنيد. همانگونه که گفتم موضوع جزيي تر بستگي به خودتان، دانشگاه و استاد راهنمايتان دارد.

در پايان توصيه مي کنم، سعي کنيد پروژه کارشناسي خودتان را جدي بگيرد و آن را سرهم بندي نکنيد! اجراي يک پروژه خوب صرف نظر از موضوع و زمينه آن، ضمن آشنا کردن شما با مفاهيم اجراي پروژه هاي نرم افزاري، شانستان را در مقاطع بعدي زندگي بالاتر مي برد (کار يا تحصيلات تکميلي)
همين!

Ali Vahed | 05:21 PM | Comment(s)(2)

منابع درس مهندسي نرم افزار 1

October 1, 2005 02:43 AM

یک دانشجوي گرامی در توضيحات مطلبي که پيشتر با عنوان استاد فول چارت در وبلاگ نوشته بودم از منابع موجود براي درس مهندسي نرم افزار 1 پرسيده بود. براي پاسخگويي، بهتر ديدم در مطلبي مستقل به برخي کتابهاي موجود در اين زمينه اشاره کنم.
نکته اول :متاسفانه در هنگام نگارش اين مطلب به سيلابس درسي وزارت علوم مشخص شده براي اين درس، دسترسي نداشتم و  تنها مبنا را بر کتابهايي که مي شناسم گذاشتم.
نکته دوم: کتابهايي که به آنها اشاره مي شود ، برخي کتابهايي هستند که من با توجه به سرفصل دروسي که براي تدريس اين درس تعيين کرده ام استفاده مي کنم. مدرسان ديگري ممکن است با توجه به اولويتهايشان کتب ديگري را استفاده کنند (حتي کساني را مي شناسم که از کتاب پرسمن که مرجعي است براي مهندسي نرم افزار 2 به صورت کامل در تدريس اين درس استفاده مي کنند و يا ديگراني که در اين درس صرفا يک متدولوژي را آموزش مي دهند.) که این صرفا یک تفاوت سلیقه است در تدریس و گرنه محتوی تقریبا برای همه یکی است.


 بنابراين قبل از پرداختن به فهرست کتابها مناسب مي دانم در مورد محتوي درس مهندسي نرم افزار 1 از ديد خود توضيحاتي ارائه کنم.
درس مهندسي نرم افزار 1 از چهار بخش تشکيل شده است:

بخش اول : مباني مهندسي نرم افزار: شامل مروري بر تعاريف سيستمها و فرآيندهاي توسعه نرم افزار و تعاريف تحليل سيستمها و نيز روشها و منابع جمع آوري اطلاعات در سازمانها (اين بخش حدود يک سوم زمان ترم را به خود اختصاص مي دهد)
بخش دوم : روش تحليل و طراحي ساختيافته : در اين بخش مروري بر روش تحليل و طراحي ساختيافته سيستمها (SSADM:Structured System Analysis & Design) به عنوان يک نمونه از اين روشها خواهد شد.
بحش سوم : بررسي روشهاي تحليل و طراحي شيء گرا : در اين بخش پس از مروري بر مفاهيم شيء گرايي و نيز مرور تاريخچه روشها، نگاهي مختصر به روش يکپارچه (RUP:Rational Unified Process) مي شود.
بخش چهارم : با توجه به زمان باقيمانده در صورت امکان به روشهاي تهيه پيشنهاد پروژه (Proposal) و نيز درخواست پيشنهاد براي پروژه (RFP) پرداخته مي شود.

اما کتب مورد استفاده فارسي:
در اين زمينه کتابهاي زيادي به فارسي منتشر شده است که به برخي از آنها اشاره مي شود:

1- مهندس صادقي، ايرج، "تجزيه و تحليل و طراحي سيستمها" ، نشر آتيه، 1377
کتابي که مفاهيم پايه و مبنا را به خوبي پوشش داده است.

2- مهندس صادقي، ايرج، "مهندسي نرم افزار 1و2" , نشر گسترش علوم پايه، 1381
آقاي مهندس صادقي در اين دو جلد کتاب ديگر با محور قراردادن موضوعات درسي اين دو درس مطالب متنوعي را پوشش داده اند.

3- ذاکري، بتول، "روشهاي ساختيافته تجزيه و تحليل و طراحي سيستمهاي اطلاعاتي" ، سازمان مديريت صنعتي، 77
اين کتاب، کتاب محبوب خيلي از استادان در تدريس اين درس است که به شکل خوبي مفاهيم پايه و نيز مفاهيم عمومي روشهاي ساختيافته را پوشش داده است.

4- شرکت فرگوسن و سازمان مديريت صنعتي، "متدولوژي توسعه سيستمهاي اطلاعاتي"، سازمان مديريت صنعتي، 75
در اين کتاب با اين وجود که صرفا به روشهاي ساختيافته توجه شده است اما به دليل آوردن فرمها و قالب هاي استاندارد در تهيه گزارشات مي توان به عنوان منبع خوبي مورد استفاده قرار گيرد.

5-دکتر پارسا، سعيد، "تحليل و طراحي سيستمها (UML-SSADM) در مهندسي نرم افزار" ، جلد اول، دانشگاه علم و صنعت، چاپ ششم 1382
دراين کتاب دامنه متنوعي از موضوعات درس شامل روشهاي ساختيافته و شيء گرا پوشش داده شده است. هر چند ضمن توجه خاص به روشهاي ساختيافته، مباني تحليل و طراحي به شکل مختصري ارائه شده است.

6-هوريس کيوويچ، ايگور ترجمه مهندس عين ا... جعفرنژاد قمي، "تحليل و طراحي سيستمها"، نشر علوم رايانه، ويرايش پنجم ، 1382
در اين ترجمه فارسي از اين کتاب معرف ، به مطالب درس به شکل خوبي پرداخته شده است. کتاب اصلي به زبان انگليسي از پر استفاده ترين کتابها در تدريس دوره هاي مشابه در دانشگاه هاي مختلف دنيا مي باشد.

7- ويور، فليپ ، ترجمه همکاران سيستم، "روش تحليل و طراحي ساختيافته SSADM" جلد 1و 2 ، نشر ويدا ، 1377
اين کتاب براي تدريس بخش دوم درس بيشتر مورد توجه است. در اين کتاب کل روش SSADM به همراه يک مورد کاربري و به شکل ساختيافته ارائه شده است.

8-روحاني رانکوهي، سيد محمد تقي و اميري، يوسف، "ساخت نرم افزار شيء گرا"، انتشارات جلوه ، 1378
اين کتاب هر چند در زمينه ديگري نوشته شده است اما فصول ابتدايي آن براي پرداختن به مفاهيم شيء گرايي (OOC:Object Oriented Concepts) بسيار خوب است.

و کتب انگليسي:
از بين ده ها کتاب منتشر شده در اين زمينه مي توان به موارد زير اشاره کرد:

9-
Hawryszkiewycz, I. (2001) Introduction to Systems Analysis and Design, 5th Ed., French’s Forest, NSW: Prentice Hall.

10-
Kendall, K.E. and Kendall, J.E. (2002) Systems Analysis and Design, 5th. Ed., Upper Saddle River, New Jersey: Prentice-Hall.

11-
Shelly,G., Cashman, T., and Rosenblatt, H. (2002) Systems Analysis and Design, 5th Ed., Boston, MA.: Thomson Learning.

12-
Whitten, JL, Bentley, LD & Dittman, KC 2001, Systems analysis and design methods, 5th edn, Irwin/McGraw-Hill, Boston, Massachusetts.

13-
Jacobson, Ivar, Booch Grady & Rumbaugh James,(1999) The Unified Software Development Process, Addison-wesley

14-
PressmaN Roger,(1997) , Software Engineering, Mc Graw Hill

کتاب اول چنانچه در بخش کتاب هاي فارسي اشاره شد، کتاب بسيار خوبي است در اين زمينه که به همه مطالب به شکل مناسب اشاره شده است.
کتاب دوم به شيوه اي جالب و خواندني مفاهيم بسيار زيادي را در اين زمينه ارائه نموده است. از نکات جالب اين کتاب آوردن کاريکاتور هاي مرتبط با هر بخش مي باشد که خواننده را به خواندن متن کتاب ترغيب مي کند.
کتاب سوم نيز از جمله کتابهاي پرطرفدار در زمينه تجزيه و تحليل سيستمها است.
نکته جالب توجه در مورد کتاب چهارم ، شيوه ارائه مفاهيم مي باشد. در اين کتاب کليه فرآيندها و فعاليتهاي مرتبط با تحليل و طراحي سيستمها، افراد مرتبط و محصولات هر بخش را در يک نمودار عمومي ترسيم کرده است و بخش به بخش آنها را توضيح مي دهد.
در کتاب پنجم از فهرست کتب انگليسي روش يکپارچه، معروف ترين و کاملترين روش تجزيه و تحليل شيء گرا ، معرفي و به آن اشاره شده است.
کتاب آخر با وجوديکه مي تواند به عنوان مرجعي براي درس مهندسي نرم افزار 2 تلقي شود اما مي توان بخشهايي از آن را به صورت خلاصه و مقدماتي در درس مهندسي نرم افزار 1 (بويژه در بخش هاي مديريت پروژه) بکار برد.

توصيه شخصي من:
از بين کتب فوق شخصا کتاب آقاي هوريس کيوويچ (شماره 6 و يا 9) و نيز کتاب آقايان کندال، کندال (مورد شماره 10) را به عنوان کتابهايي که به صورت عمومي و بدون توجه ويژه به يک متدولوژي خاص اشاره دارد بيشتر مي پسندم و براي آشنايي با روش ساختيافته SSADM کتاب آقاي ويور (مورد 7) و براي روش شيء گراي RUP کتاب سه تفنگدار شيء گرايي! ( کتاب شماره 13) را توصيه مي کنم.

نکته مهم 1: نگارش کتب و سال انتشار لزوما آخرين نسخه نيست. بلکه آني است که در اختيارم بود. برخي کتابها (علي الخصوص کتابهاي لاتين فهرست) در نگارش هاي جديدتر نیز منتشر شده اند.
نکته مهم 2: اين تنها منابعي است که به صورت کتاب هاي اختصاصي منتشر شده اند و يا ارتباط زيادي با موضوع درس دارند. در مورد بسياري از مطالب رجوع به مقاله هاي خوب و نيز کتب ديگر در زمينه هاي نرم افزار، فنآوري اطلاعات، طراحي پايگاه داده و ... ضروري است.
نکته مهم 3: برخلاف تصور رايج در برخي دانشگاه ها، درس مهندسي نرم افزار1و 2 را دروس حفظي نمي دانم. بلکه دروسي مي دانم که همزمان با بيان مطالب علمي و آکادميک، بايستي مثال ها و موارد کاربري را از دنياي واقع ذکر نمود و با انجام کار عملي (يک پروژه تحليل سيستم در يک سازمان دولتي و يا خصوصي ) دانشجويان را عملا با اين مفاهيم آشنا نمود.
نکته مهم 4: اگر نتوانستيد با اين درس رابطه برقرار کنيد و از آن خوشتان نيامد و يا نمره کم گرفتيد اصلا نگران نباشيد! قرار نيست همه مهندسين نرم افزار تحليل گر بشوند!

همين!

Ali Vahed | 02:43 AM | Comment(s)(641)

روز معلم

May 2, 2005 04:45 PM

امروز روز معلم است. این روز را به همه پویندگان راه علم شادباش می گویم.


همین!

Ali Vahed | 04:45 PM | Comment(s)(6)

ايجاد بازيهاي كامپيوتري، ابزاري براي آموزش برنامه سازي

January 3, 2005 02:08 PM

پروژه درس مباني كامپيوتر و برنامه سازي در دانشكده هاي مهندسي كامپيوتر معمولا ايجاد يك بازي كامپيوتري است. بازيها از آن جهت به عنوان يك صورت پروژه انتخاب مي شوند كه معمولا در يك بازي از جنبه هاي مختلف برنامه سازي بايستي استفاده نمود.


يك بازي كامپيوتري بسته به نوع آن معمولا از دو بخش اصلي تشكيل شده است:



  •  هسته مركزي يا موتور بازي
  • پوسته يا واسط كاربري بازي

در موتور بازي معمولا با استفاده از منطق هاي ساده برنامه سازي كه كابرد زيادي هم دارند قسمت اصلي برنامه كه كنترل ها و حركت ها را انجام مي دهد پياده سازي مي كنند. از جمله اين تكنيك ها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

استفاده از Backtracking در بازيهايي كه يك طرف بازي هم خود كامپيوتر است و روش الگوريتمي براي حل آن بازي مشكل باشد. مانند شطرنج، دوز و ....
استفاده از ماشين با حالات محدود FSM :Finite State Machine براي بازي هايي كه معمولا كامپيوتر براي بازي كردن در حالتهاي مختلف اما محدودي داشته باشد. مانند بازيهاي سه بعدي و يا اكشن
استفاده از تكنيك ها و ابزارهاي هوش مصنوعي و يا يادگيري الكترونيك به طور ويژه در بازيهاي استراتژيك (البته در اين بازيها به طور گسترده از روشهاي ديگر نيز استفاده مي كنند)
بكارگيري ساختمان داده هاي پويايي نظير پشته (Stack) درخت هاي دودوئي (Binary Tree) و به طور ويژه درخت هاي تصميم گيري در كنار روشهاي برنامه سازي قبلي براي ايجاد تصميم ها و انتخاب روشها در بازيها
استفاده از هوش مصنوعي توزيع شده در قالب عامل ها (Agents) در بازيهاي اكشن و يا استراتژيك جديدتر براي بهبود عملكرد و بالاتر بردن سرعت عملكرد و سادگي كار
و....
در واسط كاربري هم با استفاده از ابزارها و امكانات مختلف گرافيكي ظاهري زيبا به بازي مي بخشند. در زمان سيستم عامل Dos با استفاده از حافظه نمايش در حالتهاي متني و يا گرافيكي واسط كاربري طراحي مي شد كه بالطبع زيبايي چنداني نداشت. در سيستم عامل ويندوز با استفاده از DirectX و ابزارهايي كه در اختيار قرار مي دهد مي توان طاهري جذاب و كاربرپسند به بازي بخشيد.

فارغ از واسط كاربري مهم براي يك دانشجوي مباني مهندسي كامپيوتر ايجاد همان موتور بازي است. در ايجاد اين قسمت نه تنها از تكنيك هاي ياد شده استفاده مي شود بلكه از تمامي دستور العمل هاي زبان برنامه نويسي آموزش داده شده (مثلا پاسكال) و ساختمان داده هاي مختلف و فايلينگ و تخصيص حافظه به صورت پويا، شمارنده ها ، الگوريتم هاي بازگشتي و ..... بهره برده مي شود و به همين دليل يك صورت پروژه مناسب است.

اصولا بازيها را مي توان به عنوان نرم افزارهايي يادكرد كه بهترين تكنيك ها و سريع ترين الگوريتمها براي آنها به كار مي رود و معمولا همه جنبه هاي برنامه سازي را نيز پوشش مي دهند. نگاهي به بازيهاي موجود در بازار و نيز شركتهايي كه در اين زمينه فعال مي باشند تصديقي است بر اين ادعا.

در آينده در مورد بازيها بيشتر خواهم نوشت.

همين‌!


Ali Vahed | 02:08 PM | Comment(s)(3)

اهميت دوستي هاي زمان دانشجويي

December 25, 2004 11:41 AM

در ترم جاري به دليل اينكه دوباره در شكلي جديد وارد دانشگاه شهيد بهشتي شدم خاطرات زيادي از دوران دانشگاه و دانشجويان قديمي و مهندسين نرم افزار و سخت افزار فعلي برايم زنده شد. يكي از موارد جالبي كه يادم آمد نقش شكل گيري شركتهاي كامپيوتري موفق بر اساس دوستي هاي زمان دانشجويي است. در دوره دانشجويي، دانشجويان فرصت خوبي براي شناخت يكديگر و آشنايي با نحوه تفكر، زندگي و روابط همديگر دارند. در اين دوره معمولا از ترم هاي اول دوستي ها در قالب گروه هاي 3 الي 4 نفر شكل مي گيرد و چنانچه گروه تفاهم لازم را با هم داشته باشند معمولا تا انتهاي دوره دانشجويي اين روابط ادامه مي يابد.


اين رابطه طولاني مدت كه هم جنبه هاي خصوصي افراد (دوستي معمولي) و هم جنبه هاي كاري (انجام كار گروهي براي پروژه هاي دانشجويي و يا درس خواندن هاي مشترك) را به همراه دارد با عث مي شود در پايان يك تيم هماهنگ و همراه كه شناخت خوبي نسبت به هم دارند تشكيل شود كه مي تواند زمينه ساز تاسيس يك شركت موفق گردد. نمونه هايي از اين دست در بين دانشجويان هم ورودي ما و يا دانشجويان دوره هاي بعدي مي توان پيدا كرد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم. اين شركتها نمونه اي محدود از تجربه هاي موفقي است كه من سراغ دارم. ساير دوستان دانشگاه شهيد بهشتي قبل، همزمان و يا بعد از ما شركتهاي مختلفي تاسيس كرده اند كه در مجال ديگري مي توان به آنها پرداخت.


شركت ورانگر: تلاشي موفق از دوستان خوبم عليرضا شيعه دوست و ميرطه موسوي نژاد به همراه چند نفر ديگر كه مي شود گفت امروزه يكي از شركتهاي موفق در زمينه توليد نرم افزار علي الخصوص سيستمهاي جامع پخش مي باشند.


شركت ستكام: نمونه بسيار موفقي از شركتهاي مشغول در زمينه توسعه سيستمهاي اينترنتي و وب سايت ها كه با تلاش دوستان هم دانشگاهي سامان ميرزايي و مجيد اورعي و افراد ديگر پاگرفت و امروزه يكي از شركت هاي پيشرو در اين زمينه است.


شركت داده كاوان پيشرو: مجموعه اي از بچه هاي قوي و خوب شامل شهروز محقق، نعمت هرندي پور، علي مرادي و امير رادور شركتي را تاسيس كرده اند كه در همه پروژه هاي بزرگ امروز مي توان ردپايي از آنان بدست آورد. مجموعه اي كه با جذب نيروهاي مستعد ديگري از دانشگاه موفق به توسعه كارهاي خود به شكل نسبتا خوبي شده اند.


شركت ستاره روز: شركتي حاصل تلاش دوست عزيزم احسان طبري كه با همفكري چند تن ديگر از همورودي هايشان شركتي موفق را تاسيس كرده اند.


شركت ويرا جهان گستر: شركتي كه حاصل تلاش چند نفر از دانشجويان قديمي من در مباني كامپيوتر (استاد: مهندس پوروطن) آقايان حسن گردش و سياوش دخانچي و مجموعه همراه ديگري شكل گرفته و كارهاي خوبي در زمينه فنآوري اطلاعات انجام مي دهند.


و ....


القصه همه اينها را نوشتم كه به اين نكته اشاره كنم كه دوستي زمان دانشجويي چه ميزان اهميت دارد. به دانشجويان خصوصا دانشجويان سالهاي پايين تر توصيه مي كنم كه قدر اين دوستي ها را به دانند، در انتخاب دوست دقت كنند و تمام تلاششان را براي حفظ يك دوستي خوب بكار ببرند شايد كه در آينده از تجربه آن در راه اندازي يك فعاليت علمي و يا تحقيقاتي موفق بهره گيرند.


همين!

Ali Vahed | 11:41 AM | Comment(s)(0)

استاد فول چارت!!!

October 23, 2004 09:36 PM

یکی از استادان گرانقدرم در دوره کارشناسی، جناب آقای روحانی رانکوهی، همیشه از استادانی که دروس مختلفی را تدریس می کردند انتقاد می کردند و به آنها می گفتند: "فول چارت" : یعنی همه دروس چارت آموزشی را تدریس می کنند! همانطور که اسم عام دانشجو "تنبل" و اسم خاص من هم "دلار باز" بود! چون در زمان دانشجویی سر کار می رفتم و استاد این شیوه دانشجویی را نمی پسندیدند، بگذریم ....
انوقتها  با وجودیکه برای استاد احترام ویژه ای قائل بودم به نظرم این حرفشان درست نبود. فکر می کردم استاد "فول چارت" بودن نه تنها بد نیست بلکه این مساله که یک نفر دروس مختلف را در یک زمان تدریس کند نشانه تبحرش در همه دروس است و عمق دانش وی را نشان می دهد.


 

تا اینکه ......
در ترم جاری بدون اینکه بخواهم سه درس متفاوت کارشناسی مهندسی کامپیوتر را برای تدریس در دانشگاه به من واگذار کردند. دروس سیستم عامل و مهندسی نرم افزار 1 را در آموزش عالی جهاد دانشگاهی و درس مبانی کامپیوتر و برنامه سازی را در دانشگاه شهید بهشتی.
مشکل همینجا پیش آمد. با وجودیکه هر سه این دروس را قبلا چندین بار جداگانه تدریس کرده بودم و فکر می کردم مشکل خاصی در این ترم پیش نمی آید مواجه شدم با سه سبک مختلف کار برای هر کدام از این سه درس.
- درس مبانی یک درس سخت از نظر تدریس است که باید در تمام طول ترم با کمک حل کردن مثال در کلاس و دادن تمرین به دانشجویان کلاس را به جلو برد. اکثر بچه ها ترم اول هستند و باید به آنها انرژی القا کرد و تلاش کرد که حداکثر دانشجویان با کلاس جلو بیایند چون اگر این اتفاق نیافتد در تمام طول تحصیلشان با مشکل مواجه می شوند.
- درس سیستم عامل یک درس با مفاهیم و الگوریتم های زیاد که فشار زیادی در زمان تدریس به آدم وارد می شود چون این درس در کنکور کارشناسی ارشد هم هست و باید کل مفاهیم را پوشش بدهی و همیشه این نگرانی وجود دارد که در زمان باقی مانده از ترم بتوانی این کار را انجام بدهی.
- درس مهندسی نرم افزار 1: یک درس شیرین که مفاهیم حفظی زیادی ندارد بلکه در آن شیوه ارائه درس و ذکر تجربیات مختلف آدم برای دانشجویان و کار عملی خارج از کلاس مهم است. ضمن اینکه خروجی زیاد مهم نیست. چون لازم نیست همه بعد از این کلاس یک تحلیل گر بشوند (این کار اصولا غیر ممکن است!) همینکه یکی دو نفر بتوانند تحلیل گر خوبی بشوند و بقیه فقط این اسم به گوششان خرده باشد کافیست.
جمع شدن این سه درس باعث شده که در سه زمان مختلف مجبور شوم سه سبک مختلف تدریس را به کار ببرم و سه جور آدم متفاوت باشم و این کار واقعا سخت است و گاهی وقت ها همه چیز قاطی می شود!
از طرف دیگه من که عادت دارم برای هر کلاس حداقل یکی دو ساعت پیش مطالعه داشته باشم مواجه شدم با حجم زیادی از مطالعه شبانه که خودش با فشار کاری رادمان در حال حاضر مشکل را تشدید کرده است. امیدوارم این ترم به خوبی به پایان برسد و تجربه آن به عنوان راهگشای من باشد تا در ترم های آینده حداکثر یک یا دو درس نزدیک به هم را قبول کنم.

خلاصه ......
این ترم به معنی حرف استاد پی بردم و متوجه شدم چرا استادان حرفه ای معمولا یک یا دو درس بیشتر تدریس نمی کنند. چون نیاز به مصرف انرژی زیادی نیستند و با تمرکز روی یک درس ضمن اینکه کیفیت کارشان افت پیدا نمی کند می توانند یک سبک را برای تدریس به کار ببرند (بگذریم که این مساله بیشتر به نفع مدرس است تا دانشجو ، برای دانشجو این قضیه زیاد تفاوتی پیدا نمی کند.)

همین!

Ali Vahed | 09:36 PM | Comment(s)(38)

چند نکته در مورد دانشگاه!

October 6, 2004 12:02 AM

در ترم جاری (نیمسال اول 84-83) در دو دانشگاه متفاوت کلاس دارم. یکی از این دانشگاه ها ، دانشگاهی سراسری و دیگری یکی از دانشگاههای غیر انتفاعی است. تجربه جالبی است تدریس در دو دانشگاه متفاوت. اولی با وجودیکه دانشجوها و استادان بهتری دارد اما اصلا نظم ندارد و آموزش دانشکده واقعا خیلی ضعیف کار می کند. در حالیکه در دانشگاه دوم با وجودیکه نسبت به اولی وضع دانشجویان از نظر سطح آموزشی پایین تر است اما واقعا روی یک نظم مشخص و خیلی خوب عمل می کنند. من هم مانده ام بین دو سبک کار. در اولی دانشجویان بهتر و بیشتر فعالیت می کنند اما واقعا با کارکنان اداری دانشکده کار کردن مشکل است. در دومی با وجودیکه دانشجویان نسبتا خوب هستد اما زیاد تنبلی می کنند. تا امروز یک شیوه برخورد را در هر دو دانشگاه استفاده می کردم اما کم کم به این نتیجه رسیدم که نوع برخورد باید متفاوت باشد. نکته ای که قبلا در برخی استادان دانشگاه ها دیده بودم و همیشه به آن انتقاد می کردم. واقعا که آدم باید جای یک نفر باشد تا بتواند در مورد رفتار وی خوب قضاوت کند. نکته دیگر آنکه خود من یک زمانی دانشجوی دانشگاه اول بودم. اما امروز که به یک نقش دیگه به اون دانشگاه می رم چیزهای جالبی کشف می کنم. اولا واقعا تجربه عجیبیه! این که آدم بره دانشگاه سابقش برای تدریس. زمانی نشسته روی صندلی های کلاس ها، زمانی ایستاده کنار تخته سیاه! برای خودم که خیلی جذابه. ثانیا نقش بعضی آدم ها رو زمان دانشجویی نمی دونستم چیه!؟ اما الان کاملا می فهمم. مثلا یک آقایی بود که زمان دانشجویی همش فکر می کردم عجب آدم علافیه همش تو دانشکده قدم می زنه! اما امروز فهمیدم که اون قدم می زنه تا چک کنه ببینه همه کلاس ها تشکیل شده یا نه!؟ نکته آخر این که برخورد استادهای قبلیم با من خیلی جالبه! یک زمان دانشجوی آن ها بودم حالا به نوعی همکار. گرچند عضو هیات علمی نیستم و هنوز خیلی راه است تا رسیدن به جایگاه استادهای خودم. اما واقعا برخورد برخی از آنها برام لذت بخش بوده و برخورد خوبی با من کرده اند. اما وای از دست بعضیها! انگار جای اونها رو گرفتم! و در برخوردشون می خواهند به من حالی کنند که هنوز دانشجوی آنها هستم. هر چند واقعا در خودم همین احساس رو نسبت به اونها دارم و خیلی براشون احترام قائلم. اما کاش ...... همین!

Ali Vahed | 12:02 AM | Comment(s)(1)