September 2, 2008 02:44 PM
دوستی می گفت یک جامعه زمانی دچار مشکل می شود که آدم های تکنوکرات در آن کم بشوند، اشخاص تکنیکالی که دست به آچارند و می دانند چطور یک طرح را به یک ابزار تبدیل کنند.
نمی دانم چقدر این دیدگاه درست است، هر چند با آن موافقم و عقیده خودم آن است که جامعه ای که فیلسوف نداشته باشد آینده بلند مدت را از دست می دهد، جامعه ای که آدم فنی نداشته باشد آینده کوتاه مدت را، بگذریم ....
هدف از طرح مقدمه فوق، ورودی بود به بحث اهمیت حضور افراد فنی (Technical Man) و حکم کیمیا داشتن آنان است در شرایط حال حاضر کشور.
در شرایط فعلی کشور ما، گروهی که وارد رشته مهندسی می شوند شامل چند دسته کلی می شوند:
- افرادی که مهندس نیستند (تعریف مهندس را اینجا ببینید)، بلکه صرفا به دلیل اسم، اصرار والدین، قبولی تصادفی یا .... وارد این رشته شده اند و آخر و عاقبت بسیاری از آنها در اشتغال به مشاغل غیر تخصصی است.
- افرادی که خیلی مهندس می شوند! اکثر بچه هایی که با هدف مهندس شدن وارد این عرصه می شوند، مهندسی را در پشت میز نشینی، کا رباکلاس کردن، دستور دادن، با لباس شیک و ماشین شیک به کارگاه سر زدن و ... می دانند، این است که این افراد وقتی فارغ التحصیل می شوند، اگر از شانس و اقبال یا پول و پارتی پدر بهره مند نباشند، سرخورده می شوند و از انجام یک کار عادی هم عاجز می شوند، اگر از آنها بخواهی که عزیز من برای شروع باید از کارهای جزیی شروع کنی به آنها بر می خورد و عطای آن کار را به لقایش می بخشند، حتی اگر چنین افرادی در شرکت شما ماندگار شوند، شما از استخدام انها به جز اضافه شدن یک نانخور اضافه، عایدی دیگری ندارید.
- افرادی که مهندس می شوند. این افراد یا با علاقه وارد این رشته می شوند و یا با ورود به آن علاقه مند می شوند و می توانند مساله خوب حل کنند و برای مسائل بهترین راه حل را با توجه به شرایط موجود انتخاب می کنند.
اما بر سر دسته سوم چه بلایی می آید...
دسته سوم خود به سه گروه تقسیم می شوند:
- گروهی که مهاجرت می کنند و شرکتهای خارجی به سرعت آنها را جذب می کنند. کشور از نبود آنها دچار چه خسرانهایی که نمی شود ...
- گروهی می خواهند بروند اما شرایط رفتن را ندارند، این دسته انگیزه کار کردن را از دست می دهند و اکثرا تلاش می کنند از زیرکار دربروند و باری به هرجهت زندگی کنند...
- دسته سوم که ماندنی هستند و مشغول به کار، اکثرا برای این افراد به خوبی در کشور کارهایی با درآمد های عالی پیدا می شود، چون نیاز کشور به این دسته است. کسانی که کار بلد هستند و ابایی از اینکه لباسشان خاکی شود و یا دستشان کثیف بشود ندارند. اهل کارند و اگر قرار باشد کاری را انجام دهند، حاضرند از صفر تا صد آن را انجام دهند.
شرکتهای کوچک و بزرگ اغلب به دنبال چنین افرادی می گردند (یادم می آید چند سال پیش در شرکت یکی از دوستان، به دلیل اینکه نتوانستند یک مدیر فنی خوب پیدا کنند دست به دامان هندی ها شدند، یک مهندس هندی واقعا همه فن حریف را استخدام کردند)
متاسفانه به دلیل عدم درک شرایط این افراد در بسیاری از شرکتها، خیلی از این افراد فنی به مرور خسته می شوند از اینکه می بینند همیشه دستور می پذیرند و کسانی همیشه پشت میز نشسته و فرمان می دهند، آنوقت است که یک اشتباه بزرگ را مرتکب می شوند، یا احساس می کنند مدرک تحصیلیشان کم است و به فکر ادامه تحصیل می افتند (غافل از اینکه بعد از آن چیز خوبی در انتظارشان نیست و اصطلاحا Overeducated می شوند) یا به دنبال پست های عادی می گردند(و اینبار هم از یکنواخت شدن و کسل کننده شدن کارشان دلزده می شوند)
روندی که دربالا ذکر کردم باعث می شود که افراد فنی در کشور ما کم باشند و همانطور که اشاره کردم از نبودشان کشور دچار ضرر بسیار می گردد، ضرری که متاسفانه اغلب توسط مدیران ارشد کشور درک نمی شود.
اما عیب را گفتیم، راه حل را هم بگوییم.
با در نظر گرفتن چند راهکار ساده می توان افراد فنی را در کشور زیاد کرد و یا ماندگاری آنها را حفظ کرد:
- تغییر نظام آموزشی رشته های مهندسی : در برخی کشورها ، دانشجوی چنین رشته ای باید پیش از ورود، چند ماهی در کارخانه یا کارگاهی مرتبط با رشته دانشگاهی مورد علاقه اش کارآموزی کند. اینکار باعث می شود که آنکار را فقط در پشت میز نشستن نداند. توجه به کارهای عملی، جدی کردن بحث کارآموزی و .... از جمله اقدامات ای است که در این زمینه می توان انجام داد.
- تغییر نگرش جامعه به آدم های فنی: اکثر فکر می کنند که آچار به دست بودن، کار کارگری است نه کار مهندسی، اگر بتوان با نشان دادن مهندسان عملگرا در ذهن جامعه و رسانه ها تغییر ایجاد کرد، جوانان تصویر ذهنی بهتری نسبت به کار فنی پیدا می کنند.
- اهمیت دادن به آدم های فنی در کسب و کارهای مختلف : اگر از نظر حقوق، جایگاه سازمانی، احترام و ... به این افراد توجه شود، آنها با کمال میل کاری را که می کنند ادامه خواهند داد و فکر مهاجرت یا تغییر شغل را در سر نمی پرورانند.
- اهمیت دادن به تولید و حل مساله به جای واردات کالای آماده و یا ماشین آلات آماده از طریق وضع قوانین گمرکی، کنترل مرزها، سودآور کردن تولید و ... که افراد را از مشاغل کاذب (مانند دلالی) به مشاغل واقعی سوق می دهد.
-پاک کردن این ذهنیت که یک شبه می توان پولدار شد و به همه چیز رسید،جوانان ما اکثرا به دنبال آن هستند که ره صد ساله را یک شبه طی کنند،و متاسفانه برای ایده خود در جامعه نمونه هایی را هم می بینند، این است که اکثرا به جای کار دنبال پول می گردند و تلاش می کنند برای به دست آوردن پول ساده ترین کار را انجام دهند.
-و...
بحثمان طولانی شد، بگذریم و امیدوار باشیم روزی برسد که در کشور دچار کمبود آدم های فنی نباشیم ...
همین!
Ali Vahed
| 02:44 PM
| Comment(s)(2)
August 31, 2008 07:27 PM
سالها پیش زمانی که با مهندس پوروطن -که دیگر باید به دکتر صداکردنشان عادت کنم- کار می کردم، یادم هست که ایشان عادت داشت،صبح ها ساعت 5 از خانه خارج می شد و در شرکت حاضر می شد، آنروزها برای منی که صبح ساعت 9، 10 شرکت می آمدم و 9، 10 شب از شرکت خارج می شدم عجیب بود، اینکه یک نیروی کامپیوتری می تواند سحر خیز هم باشد! روزگار برنامه نویسی یادش به خیر....
این سالها که به عنوان مسؤول یک گروه یا شرکت نرم افزاری فعالم، با مساله ای مواجه شده ام در مدیریت زمان کاری خود، آنکه پیدا کردن زمانی برای تفکر و برنامه ریزی چقدر سخت است، اینکه روزها اغلب به دلیل مشغول بودن به کارهای جاری روزانه و رخداد شرایط اضطراری و غیر مترقبه -که چون دیگر هر روز رخ می دهند، شاید نتوان دیگر آنها را غیر مترقبه نامید!- فرصتی برای کارهای مهمی مانند برنامه ریزی، سازماندهی و اندازه گیری پیدا کرد، کارهای مهمی که فدای کارهای اضطراری می شوند و در دراز مدت عدم توجه به آنها به شما آسیب می رساند، زمانی برای "تیز کردن اره" در روزهایی که مشغول بریدن یک جنگل پر درختی هستید که هر روزش با دیروز آن متفاوت است و شرایط جنگل عوض شده است!
این شد که به تدریج، رفتار استاد پوروطن را به عنوان یک مدیر فهمیدم: اینکه مدیری تلاش کند قبل از پرسنل خودش سرکار باشد، زمانی را به دست می آورد که به شکل دیگری نمی تواند آن را ایجاد کند.
بگذارید به شکل دیگری مساله زمانی برای تفکر یک مدیر را باز کنم. اصولا دو بازه زمانی مناسب خارج از ساعات شرکت برای یک مدیر وجود دارد که فرصت کند به مسائل برنامه ریزی و .... بپردازد، زمان قبل از حضور پرسنل و زمان پس از حضور پرسنل.در بازه زمانی عادی ، تنوع کارها، مراجعات و جلسات و سایر امور یومیه به شکلی است که شما فرصتی برای کارهای دیگر ندارید، سرتان برای فکر کردن شلوغ است و تمرکز لازم را نمی توانید پیدا کنید. اما :
- در بازه زمانی صبح زود می توانید یک گام از شرکت جلو باشید، یعنی برنامه روزانه را مرور کنید و تنظیم کنید و بدانید در مورد هر مساله ای چه راهکاری را انتخاب کنید،راحتی رسیدن به شرکت به دلیل عدم ترافیک صبحگاهی، خلوتی صبح، عدم حضور پرسنل اجرایی، عدم شروع ساعات کار مشتریان و .... باعث می شود که شما تمرکز لازم را داشته باشد.
- در بازه زمانی شب و پس از ساعات کاری هم شما می توانید کارهایتان را جمع بندی کنیدو نگذارید کاری برای فردایتان باز بماند. اما مشکل این ساعات ان است که شما خسته اید، به دلیل مسؤولیت های خانوادگی باید شرکت را ترک کنید و از سوی دیگر برخی پرسنل شما به دلیل اضافه کاری هنوز هستند و اگر شما باشید به شما هم مراجعه می کنند و نمی توانید به سادگی زمان آزاد برای خود ایجاد کنید.
بنابراین بازه صبح زود،عملا بهترین کارایی را برای قصد شما به همراه دارد و می توانید از آن به شکل بسیار موثری استفاده کنید.
همین!
پی نوشت : جبر روزگار با منی که زمانی حاضر نبودم صبح زود از خواب بیدار شوم، کاری کرد که خودم با کمال میل،تلاش کنم که صبح ها زودتر از همه سرکار باشم، روزگار جوانی یادش به خیر!
Ali Vahed
| 07:27 PM
| Comment(s)(3)
August 7, 2008 09:52 AM
نمی دانم واژه مناسب مودبانه برای "زیرآب زدن" چیست، اما در زندگی دانشگاهی و حرفه ای خودم چندین بار این کار را با خودم کرده ام! رو راست می گویم هم سود کرده ام هم ضرر، اما سودش بیشتر از ضررش بوده است.
اصولا، ما -شاید ما ایرانی ها- از اینکه یک نفر را به جای خودمان بگذاریم، ناراحت می شویم و فکر می کنیم موقعیت خودمان را از دست داده ایم، برای همین همیشه نگران آنچیزی هستیم که داریم، که مبادا از دستمان برود. خصوصا زمانی که کارمند می شویم، این ترس بیشتر می شود، چون دیگر فقط اصول طبیعی و درست رقابت نیست که تعیین کننده پایداری جایگاه شما است، بلکه عوامل غیرطبیعی دیگری همه هست که شاید تاثیر بیشتری از موارد فوق داشته باشد. لذا همیشه در تلاشیم که یا زیرآبمان خورده نشود یا زیرآب دیگری را بزنیم!
اما این روحیه مخالف آن چیزی است که جانشین پروری می نامیم (برای اطلاع بیشتر در این مورد، اینجا را کلیک کنید.) اینکه بدانیم که آیا کسی هست که در نبود ما کاری را انجام دهد و اگر نیست چه کنیم که پیدا شود و تربیت گردد.
به عنوان یک مدیر نرم افزاری ، یکی از مشاغلی که باید برای جانشین پروری آن فکر کنید،جایگاه شغلی خود شما است، که اگر روزی نبودید آیا کسی می تواند آن کار را انجام دهد بدون آنکه آسیب جدی به سازمان شما برسد.
به نظرم شهامت یک مهندس نرم افزار و یک حرفه ای در هر رده شغلی از برنامه نویس تا مدیر پروژه و یا مدیر بخش و یا تمام یک شرکت آن است که به موازات پیداکردن گزینه های مناسب برای جانشینی افراد زیردست خود، اندیشه مشابهی هم برای پست خود داشته باشد.
به تجربه دست یافته ام، اینکه خودت برای جانشین خودت فکر کنی، نه تنها به ضررت نخواهد شد بلکه باعث می شود، در حلقه تکرار مکررات وارد نشوی، اینکه کاری را که یک سال انجام می دادی، سالها انجام بدهی، باعث می شود که رسوب بکنی و از خلاقیت و ابتکار دور شوی.
اما با تربیت یک جانشین و جایگزین مناسب برای شغل خودت، می توانی یا به یک رده دیگر شغلی ارتقاء پیدا کنی و یا منتقل شوی و یا از زاویه دید دیگری به شغل خودت فکر کنی، که هر چه آموخته ای را دیگری می داند، چه کنم که کارم را بهتر کنم، کجا می توان کار را بهبود داد و چگونه؟ آنوقت است که در کارت پیشرفت می کنی و از حلقه های تکرار خارج می شوی.
بگذارید تجربه ای را برای شما ذکر کنم:به دلیل حساسیت، در یک برنامه ریزی یکساله، تلاش کردم برای یکی از کارهای خودم که فکر می کردم در آن وارد حلقه شده ام، جانشین مناسبی پیدا کرده و جایگزین کنم، اکنون که به این فرآیند و تجربه های حاصل از نگاه می کنم، احساس می کنم که در ابتدای راه تصمیم درستی گرفته بودم، چون باعث شد نه تنها برای آن کار که پیشتر فقط خودم آن را انجام می دادم، راه حلی نو با نگرش هایی نو توسط افرادی جدید پیدا شود و از فهرست کارهای من خارج شود و به شکلی مناسب تر و با وقت و تمرکز بیشتری انجام شود، بلکه باعث شد زمانی پیدا کنم که به برخی کارهای جدید و ایده های جدیدی که هیچ وقت فرصت اجرای آنها را نداشتم فکر کنم و زمان برای آنها بدست بیاورم که اجرایشان کنم.
به نظرم، یک شرط موففیت در هر حرفه ای آن است که از روزی که یک کار را قبول کردی، به فکر آن هم باشی که آن کار را به شکلی صحیح به دیگری واگذار کنی.نمی دانم کسی با این جمله موافق هست یا نه؟
همین!
Ali Vahed
| 09:52 AM
| Comment(s)(2)
July 2, 2008 12:24 PM
برخی مواقع ما نرم افزاری ها از یک مفهوم به اندازه مقدمه آن می دانیم، اما آن را دوای همه دردها و کلید همه قفل ها می نامیم! به واژه هایی نظیر ERP، CRM ، اتوماسیون اداری، Datawarehouse، J2EE ، معماری سازمانی، پایگاه اطلاعاتی، UML، RUP، Oracle، web application، .NET، Ajax و ... دقت کنید، باور کنید خیلی از ماها از یکی از این مفاهیمی که گفتم، صرفا در همان حد چند جمله ای که از دوستی شنیده ایم و یا در وبسایتی و یا وبلاگی خوانده ایم، می دانیم اما در هر سوال و تقاضای مشتری، فورا آن را به عنوان راه حل مشکلش بیان می کنیم و چنان بادی به غبغب می اندازیم از اینکه می دانیم کس دیگری آنچیزی را که گفتیم نمی داند! اقیانوسی هستیم به عمق یک سانتیمتر، یا بدتر، برخی مواقع برکه ای هستیم با عمق یک میلیمتر... چقدر مهندسیم ما ....!
همین!
پی نوشت: این نوشته از روی عصبانیت از دست برخی رفتارها و همکارهای غیر حرفه ای نوشته شده است، به دل نگیرید، لطفا!
Ali Vahed
| 12:24 PM
| Comment(s)(3)
June 24, 2008 08:14 AM
شب دوشنبه (سه تیر) رئیس جمهور، آقای احمدی نژاد، بخشی از طرح های دولت برای ایجاد تحول در اقتصاد کشور را بیان کرد. هر چند مهمترین جنبه این طرح از دیدگاه مردم، همان نقدی کردن یارانه ها است، اما از دیدگاه "من نرم افزاری" این صحبت ها چندین جای توجه داشت که با هم مرور می کنیم (جملات رئیس جمهور از اصل خبر در خبرگزاری ایسنا گرفته شده است، اینجا):
- در بحث ساماندهی نظام مالیاتی، آقای رئیس جمهور مشکل را از نبودن یک بانک اطلاعاتی مناسب برای فعالیتهای اقتصادی دانست:« دولت نظام جامع ارتباط پايگاههاي اطلاعاتي و يك سيستم دريافت ماليات خودكار طراحي كرده است و بايد آگاهيهاي لازم داده شود و ماليات كه حق مردم است، اخذ شود.»
-در بحث گمرک، مشکل مهم در عدم حضور یک بانک اطلاعاتی جامع و کامل در همه کشور برای ثبت کالاها بر شمرده شد : « گمرك ما از نظر حجم نيرو در 30 سال گذشته كوچكتر اما از نظر حجم كار چند برابر شده است. صدها هزار نوع كالا بايد رد و بدل شود كه عمدتا با توان دستي و ذهني ماموران است.» وي افزود:« براي حل اين مساله بايد ساختار، ابزار و اختيار لازم ارايه شود تا كارها به درستي انجام گيرد. بايد مامورين گمرك تامين باشند و پايگاهي وجود داشته باشد كه گمركات به هم وصل شوند و هر كالا كدي داشته باشد.»
- در بحث بانکها، به جز اصلاح قوانین بانکی نداشتن اطلاعات مشکل مهم برشمرده شد:رييس جمهور انجام درست امورات بانكي را نيازمند ضوابط دقيق، پيچيده، همراه با اطلاعات دقيق عنوان كرد و گفت:« بانكها نميتوانند منابع را درجهت اهداف اقتصادي هدايت كنند. ساختارها بايد راه را باز كنند.»
- در موضوع مسکن، عدم داشتن اطلاعات در زمینه خرید و فروش مسکن و لزوم ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی برای آن مورد تاکید قرار گرفت : وي با بيان اينكه، ما تلاش كردهايم راه سوداگري را در عرصهي مسكن ببنديم، به تاسيس پايگاه اطلاعرساني در زمينهي خريد و فروش مسكن و اقداماتي كه در اين راستا صورت ميگيرد، اشاره كرد و گفت:« مثلا بايد ديگر قولنامهها كه امضا شد و رسمي شد در اين پايگاه اطلاعرساني ثبت شود.»
شما به من بگویید، این طرح بیشتر یک تحول اقتصادی است یا یک تحول نرم افزاری!؟ آیا نکاتی که رئیس جمهور محترم به آن رسیده اند، نکاتی نیست که سالهاست در کشورهای دیگر با کمک فنآوری اطلاعات و ارتباطات حل شده است و چند سالی هم هست که توسط متخصصان ایرانی متذکر می شود که به آن نیاز داریم؟ طبیعتا در این زمینه گوش شنوا کیمیاست! این ضرب المثل را شنیده ام " که ماهی را هر وقت از آب بگیری ..." اما به نظر شما دیر نیست؟ در دولتی که متاسفانه در چند سال گزشته در برخی بخشهایش با نرم افزاری ها نامهربانی شد و عملا بسیاری از پروژه های بزرگ تعطیل و یا به دلیل اختصاص نیافتن بودجه کافی به حالت تعلیق رفت، تعریف این تعداد پروژه ملی در یک زمان کوتاه را باید نشانه چه دانست؟ اینکه مدیران ارشد نظام هم به نقش نرم افزار و اطلاعات پی برده اند و تاثیر آن را در بهره وری فهمیده اند؟ امیدوارم حدسم درست باشد. خوشحالم از اینکه شخص اول اجرایی کشور، طرحش را بر مبنای فنآوری اطلاعات چیده است. خوشحالم از اینکه نقش "ما" در انچه دولت تحول اقتصادی می داند، چقدر پررنگ است.هر چند به خاطر تجربه های قبلی کشور اینبار هم زیاد خوش بین نیستم، فقط امیدوارم نقش "ما" در حد حرف و شعار نباشد، امیدوارم ...
همین!
Ali Vahed
| 08:14 AM
| Comment(s)(7)
March 17, 2008 07:50 PM
نوشته "فسیل شدن، خطری که همه را تهدید می کند ..." را در وبلاگ کاوه یزدی نژاد بخوانید. نویسنده جالب و کامل نظرش را بیان کرده است.
همین!
Ali Vahed
| 07:50 PM
| Comment(s)(2)
February 12, 2008 08:54 PM
برخی مواقع، وقتی با تماس یک مشتری و یا در یک جلسه ارائه محصول نرم افزاری، اعتماد اولیه حاصل می شود، اتفاق جالبی می افتد: مساله از اندازه واقعیش توسط فروشنده و یا خریدار بزرگ تر می شود و حیطه های دیگری را هم درگیر می کند که مبنای صحبت اولیه نیست. برای مثال مشتری در مورد خرید یک سیستم تلفن گویا تماس گرفته است، وقتی از سیستم شما خوشش آمد، شما سیستم را بزرگ می کنید و چیزهایی که در نیاز واقعی و اولیه مشتری هم نبوده است به آن اضافه می کنید، قابلیت هایی که سیستم شما دارد امامورد نیاز مشتری نیست. یا اینکه در جلسه ای در مورد سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان خود صحبت می کنید، اما مشتری نیازهای دیگری را در حوزه نرم افزار مطرح می کند که شاید اصلا در دامنه چنین سیستمی تعریف نشود، بلکه یا در اولویت های مشتری است یا اینکه در همان جلسه به ذهنش خطور می کند و آن را مطرح می کند. اصطلاحا این کار را بزرگ کردن مساله می نامم.
در نگاه اول شما-به عنوان فروشنده نرم افزار- از این قضیه خوشنودید، در شکل اول فکر می کنید که سیستمی کامل در اختیار دارید که می تواند برای مشتری جذاب باشد و شاید در خرید بهتر از نرم افزار شما ترغیب شود. در شکل دوم هم فکر می کنید که چه خوب، اعتماد مشتری جذب شده است و نیازهای دیگرش را هم به شما می گوید ...
اما ...
از نگاه من این یکی از آفت های ارائه محصول و ارتباط با مشتری است. چرا؟ چون در شکل اول، نرم افزار ممکن است از نظر مشتری شما، بزرگ تر از نیازش باشد و از آن بترسد و یا فکر کند نرم افزار برایش گران تمام خواهد شد و بنابراین شاید نرم افزار شما را انتخاب نکند. در شکل دوم هم ممکن است مساله آنقدر بزرگ و نامرتبط باشد که آن را از نظر امکان سنجی اجرا ساقط کند.
لذا اگرچه مشکل است اما توصیه می کنم به اینکه اولا نرم افزار را به همان اندازه ای که می خواهد در اختیارش قرار دهید و اضافه کردن امکانات جدید را به زمان دیگری موکول کنید و دوما تلاش کنید مشتری را محدود کنید به سیستمی که مایل به فروش آن هستید و از افزودن سیستمهای دیگر در فاز اولیه به سیستم موجود خود بپرهیزید. مخصوصا اگر یک بسته نرم افزاری عمومی (Package) برای فروش گذاشته اید.
همین!
Ali Vahed
| 08:54 PM
| Comment(s)(2)
February 9, 2008 10:40 AM
در پروژه اي کارمان با يک شرکت سخت افزاري گير کرد که براي مشتري کاري را انجام داده بودند، مشکل آنجا شد که نرم افزارمان در شرايط عادي کار مي کرد، روي سيستمها ي خودمان يا در محل مشتري، ولي وقتي آن را با محصول آن شرکت همراه مي کرديم، مشکلات شروع مي شد، هر چقدر بچه ها تلاش کردند موفق نشدند اين مشکل را حل کنند، بررسي ها نشان مي داد که در ظاهر مشکل از عدم هماهنگي با آن دستگاه سخت افزاري خاص است. جلسات اوليه هماهنگي در ظاهر خوب پيش مي رفت و طرف مقابل، مسؤوليت ها و مشکلات سيستم خودش را مي پذيرفت، اما به مشتري فيدبک هاي ديگري داده مي شد، اينکه مشکل مال نرم افزار است و آن شرکت در آن قضيه بي مشکل! و ما هم غافل از اينکه چرا اين شرکت اينگونه برخورد مي کند، که جاي سوال داشت اين دو رويي.
تا اينکه از کانالي نا خواسته و کاملا تصادفي متوجه شديم که آن شرکت سخت افزاري محترم، همکار و Partner يکي از شرکتهاي نرم افزاري توليد کننده محصولي مشابه با محصولات ما است! و گويا اين مشکل براي حذف رقيب (يعني ما) به صورت تعمدي ايجاد مي شود.
وقتي گزارش اين مساله به من داده شد، شديدا يکه خوردم، اينکه يک شرکت چقدر مي تواند غير حرفه اي باشد که براي موفقيت همکارش ، حاضر شود با اخلال در يک پروژه ، رقيب را خراب کند، اينکه در نهايت حتي در صورت شکست پروژه، ضرر ما در مقابل مشکلات پيش آمده براي مشتري آنقدر ناچيز است که اصلا در حساب نمي آيد. آيا بي اعتماد کردن مشتري به محصولات نرم افزاري، زيان رساندن به وي به خاطر عدم کارکردن پروژه و در نهايت ايجاد تنش در دل سازمان مشتري به اين مي ارزد که يک نفر هواي همکار ديگرش را داشته باشد. شايد تجارت و کسب و کار بي رحم باشد و درعالم رقابت، همه اين نوع تباني ها، جنگ ها و اخلال ها در کار ديگران مجاز، اما آيا اخلاقي است؟ شک ندارم که نيست. دلخور نيستم از اين برخورد که شايد در دنياي تجارت مرسوم باشد، ناراحتم از عدم رعايت اخلاق حرفه اي که در نهايت همه را متضرر مي سازد.
همين!
Ali Vahed
| 10:40 AM
| Comment(s)(0)
February 2, 2008 08:49 AM
اگر خاطرتان باشد در آغاز هزاره سوم، مشکلي جهان را تهديد کرد به نام مشکل سال 2000 يا Y2k : Year 2000 Problem که ناشي از آن بود که طراحان نرم افزارهاي قديمي فقط دو رقم براي نگهداري سال در نظر گرفته بودند و به صفر شدن اين دو رقم، بسياري از اين سيستمها دچار مشکل مي شد و اختلالات جدي در آنها رخ مي داد. اگر يادتان باشد پشت اين قضيه، چنان بازار شايعات و يک کلاغ، چهل کلاغ داغ بود که برخي فکر مي کردند با اين مشکل، کل جهان به هم خواهد ريخت و آخر الزمان فرا خواهد رسيد، کلي فيلم و سريال هم در اين مورد ساخته شد و ... باز هم اگر فراموش نکرده باشيد، به خاطر خواهيد آورد که از چند سال قبل از رسيدن به لحظه تحويل سال 2000 همه کشور هاي غربي تلاش ويژه اي را براي رفع اين خطا در سيستمهايشان بکارگرفتند تا دچار مشکل نشوند و اين تلاش ها نتيجه داد و سال 2000 تحويل شد و مشکل جدي حادي دنيا را فرا نگرفت.
اين روزها بحث تغيير واحد پول رايج کشور و حذف چند صفر از آن مطرح است، به شکلي که حتي رئيس بانک مرکزي هم چندي پيش واکنش نشان داد و از تشکيل کارگروهي براي بررسي همه جوانب اين قضيه و مطالعه مزايا و معايب آن خبر داد، هر چند انجام اين تغيير در آينده نزديک را غير ممکن دانست.
نمي دانم در اين کارگروه ، نرم افزاري ها هم هستند يا نه، يا حداقل نظر آن ها را هم مي پرسند يا خير؟ همين را مي دانم که اگر درست دقت نکنند، ممکن است اين مساله به مشکلي نظير Y2K مبدل شود و باعث شود همه سيستمهاي مالي، بانکي ، تجارت الکترونيک، و.... دچار مشکل شود، آنهم مشکلاتي بسيار بزرگ که اقتصاد دولتي و خصوصي کشور را دچار بحران خواهد کرد. اميدوارم قبل از اينکه دولت تصميم ناگهاني در اين زمينه بگيرد لااقل چند سالي براي توليد کنندگان نرم افزار فرصت بگذارند که در نرم افزارهايشان تغييرات لازم را اعمال کنند. اميدوارم مانند تغيير ساعات رسمي کشور، چند روز قبل از اجرا يادشان نيافتد که بقيه را هم خبر کنند که اگر خبر ها را دنبال کرده باشيد، در آن اتفاق کلي از سيستم هاي نرم افزاري دچار مشکل شد(برداشت ها انبوه از ATM ها و کلاهبرداري از اين طريق به خاطر اختلاف ساعت يادتان هست؟) اميدوارم ...
نگوييد آرزو بر جوانان عيب نيست که ديرزماني است آرزو کردن برايم عيب شده است!اگر هم هنوز رسما عيب نشده باشد، سالهاست خودم را دلخوش به "آرزو" نکرده ام.
همين!
Ali Vahed
| 08:49 AM
| Comment(s)(0)
January 8, 2008 01:34 PM
می خواستم راجع به تعطیلی این روزها به بهانه برف و سردی هوا بنویسم، دیدم تکرار مکررات است (نوشته های مرتبط را بخوانید: 1 و 2 و 3) ، اما واقعا جای سوال است برایم که چرا این دو روز در تهران ادارات دولتی تعطیل هستند؟ برف زیاد (که قبلا برف بیشتر از این دیده ام و دیده اید) سرمای زیاد (که در برخی شهر ها، هوا بیشتر سرد است و تعطیل هم نیستند، شهرکرد و اردبیل فکر می کنم اینگونه اند) نداشتن گاز (که آیا پاک کردن صورت مساله، راه حل مناسبی است، آیا نباید پیشتر فکر روزهای اینچنین را می کردیم و اگر این راه حل مناسب است چرا بازهم در تهران و شهرستانها گاز قطع شده و می شود و ...) یا دلیل دیگری که من و شما نمی دانیم، اما واقعا من بخش خصوصی چه باید بکنم؟ تعطیل کنیم که ضرر ناشی از تعطیلی و عقب افتادن کار را که می پردازد؟ تعطیل نکنیم که وقتی مشتری ما تعطیل است، بخش های فروش و خدمات پس از فروش ما چه کنند؟ چگونه به نیروها توضیح دهیم که آن دولت است و پول نفت دارد و ما نداریم، بنابراین نمی شود هر کار آن کرد ما هم بکنیم!
قرار بود در این وبلاگ دیگر گلایه نکنم که نشد!
همین!
Ali Vahed
| 01:34 PM
| Comment(s)(0)
December 15, 2007 06:43 PM
نمی دانم شما چنین حسی را به کامپیوترتان دارید یا نه؟ اما فکر میکنم اکثر کامپیوتری ها نسبت به کامیپوترشان چنین علاقه ای دارند که شاید بیش از علاقه یک نفر به ابزار کارش باشد. گاهی وقت ها فکر می کنم ما شبیه مسافرکش هایی هستیم که یک پیکان جوانان عهد بوق را اسپرت کرده اند و سیستمهای خفن صوتی تصویری آنچنانی رویش گذاشته اند که شاید چند برابر قیمت خود ماشینشان باشد.
کامپیوتری که با آن کار می کنم شاید چند سال پیش گران بود و در نوع خودش خوب، اما این روزها پیش کامپیوتر های جدید خوب ... معلوم است که قابل رقابت نیست، اما برایم خیلی ارزش دارد، اول به خاطر داده هایی که در آن دارم که همه زندگیم است، ثانیا به خاطر خودش که این چند ساله زیر دست من دوام آورده است. با وجودیکه در دفتر سیستم جدیدتر هم داریم حاضر نیستم عوضش کنم. لطفا چشمش نزنید، هنوز لازمش دارم!
همین!
Ali Vahed
| 06:43 PM
| Comment(s)(3)
December 12, 2007 11:12 PM
سال 82 تصميم گرفتيم که آرمان ، ماموريت و اصول ارزشي رادمان را تدوين کنيم. يکي از اصول ارزشي که با تبادل نظر با همه بچه هاي شرکت تعيين شد، اين عبارت بود "پروژه جاري، اولويت اول زندگي من است"
توضيح اينکه در زماني که پروژه اي گرفته شد، به آن احترام بگذاريم و به عنوان اولويت اول در کار و زندگي نگاه کنيم به شکلي که کارهاي با اولويت پايين تر را به پس از پايان پروژه و يا در زمان هاي خالي بين وظائف پروژه موکول کنيم. چرا؟ چون در مهندسي نرم افزار-همانند همه رشته های کاربردی- اصلی مهم وجود دارد "مشتري مداري" که با عباراتي نظير "هميشه حق با مشتري است" ، "تا پايان پروژ به مشتري لبخند بزنيد" و .... بيان می شود. تلاشمان بوده است که با همين شکل با مشتري و نيازهايش برخورد کنيم ،به اولويت هاي زماني اش و بايد ها و نبايد هايش احترام بگذاريم، در برخي جاها موفق بوده ايم در تحقق اين هدف و برخي جاهاي ديگر هم خير.اگر بخواهم توضيح بيشتري بدهم بايد مقداري از نحوه کار شرکت را در بخش توليد بيان کنم. در رادمان گروه توليد را به دو بخش تقسيم کرده ايم:
- پيشاني تيم يا frontend : که وظيفه شکافتن و جلو بردن يک پروژه توليد را بر عهده دارند.
- عقبه تيم يا Backend : که وظيفه تکميل کد ها، ايجاد ماژول هاي ثانويه و بهبود طراحي واسط کاربري را بر عهده دارند.
اين دو گروه را از روي برنامه نويس "روزکار" يا "شب کار" انتخاب کرده ايم که قبلا در موردش صحبت کرده ام.(اینجا)
چرا؟
در گروه پيشاني ، هدفمان آن است که با يک سرعت بالا نيازهاي اوليه مشتري را شناسايي کنيم و در قالب زيرسيستمهاي نرم افزاري پياده سازي کنيم، در عقبه، هدف توسعه بسته هاي عمومي نرم افزار و نگهداري سيستم است. گروه اول نياز به برنامه نويسي دارد که کار اولويت اول زندگيش باشد، گروه دوم نياز به برنامه نويس منظمي دارد که کار خودش را هر چند غير سريع اما خوب انجام دهد. در کنار برنامه نویسان تمام وقت -یا به قول اعضاء شرکت، بچه های شیفت شب!- که عمده بار تولید سریع را به دوش دارند، داريم نيروي کاري که صبح سرساعت مي آيد و سر ساعت مي رود و مرخصي و پنج شنبه هايش را هم مال خودش مي خواهد و من هم خيلي دوستشان دارم و لازمشان هم دارم. شايد زمان کار دو گروه اول و دومي که اشاره کردم را اگر در طول يکسال جمع بزني مثل هم بشود، چون گروه پيشاني ممکن است يک هفته کار نکنند اما در يک روز کار يک هفته را انجام دهند. سعی می کنم برنامه نويس گروه دوم را مجبور نکنم که مثل اولي باشد و بالعکس، بلکه تلاش می کنم کسي را پيدا مي کنم که خودش با کمال ميل در يکي از گروه باشد و روحيه اخلاقي و شرايط فرديش اجازه ورود به يکي از اين دو گروه را بدهد.مي دانم که کار خستگي دارد، فرسودگي دارد، زندگي آدم را مختل مي کند، مي دانم شايد به مصداق "موجيم که آسودگي ما عدم ماست" ، تنها از من چيزي باقي مي ماند که انجام داده ام، و این باعث مي شود که نتوانم خودم را گول بزنم که بگذار راحت زندگي کنم، اما اگر پروژه اي عقب است براي آن تلاش نکنم. به من چه که شرکت مشکل دارد، به من چه که مشتري نياز حياتي به يک بخش از نرم افزار دارد، به من چه که تکنولوژي هر روز عوض مي شود، اينجملات برایم بی معنی است، پروژه جاری اولویت اول زندگی من است. امیدوارم بتوانیم به این اصل ارزشی اخلاقی خود پایبند باشیم.
همين!
Ali Vahed
| 11:12 PM
| Comment(s)(3)
December 3, 2007 09:14 AM
همانطور که پیشتر گفتم، این چند وقته به دلایلی جلسات متعددی با مدیران IT وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی داشته ام. یکی از نتایج این جلسات برای من طبقه بندی مدیران فنآوری اطلاعات و ارتباطات سازمانها در دو گروه عمده است :
- گروه اول، مدیران کلاسیک با سن بالاتر از 50 سال که اغلب خود کامپیوتری نبوده اند و اغلب از رشته هایی نظیر آمار یا ریاضی کاربردی و یا برنامه ریزی فارغ التحصیل شده اند (و اگر کامپیوتر هم خوانده باشند به لحاظ طی زمان زیاد عملا با آن فاصله گرفته اند) و به لحاظ تجربه به پست مدیریت رسیده اند. این گونه مدیران کاملا یک نگاه کلاسیک و مبتنی بر قوانین بر مساله IT در سازمان خود دارند و مدیریت آن را با مدیریت در بخش های دیگر متفاوت نمی دانند. از ماهیت پروژه های نرم افزاری و زمان و هزینه اطلاع کمی دارند و نرم افزار را به کمتر به عنوان یک محصول کاربردی در سازمان می شناسند.
- گروه دوم، مدیران جدید و جوانی هستند که در رشته های مرتبط با کامپیوتر تحصیل کرده اند و جوانی و عملگرایی مشخصه بارز آنها است.تصمیمات سریع می گیرند، به دنبال ایجاد تحول در سازمان خود هستند، نگاه دقیق تری به مفاهیم پروژه های نرم افزاری و مدیریت وکنترل این پروژه ها دارند، اغلب دستی هم در آتش دارند و در شرکتهای خارج از سازمان خود یا سابقه قبلی دارند و یا به عنوان مشاور و یا ... فعال هستند. بسیاری از آنها در دانشگاه ها هم فعالند و یا تحصیل می کنند یا تدریس. اما در عوض به دلیل جوانی تجربه و رفتار مدیریتی گروه اول را ندارند و از این جنبه بعضی وقت ها تحت فشار قرار می گیرند.
نکته مثبت آنکه، نسل دوم هر روز گسترش پیدا می کند و رویکرد مدیریت ارشد سازمانها به جذب و بکارگیری نیروی های جوان -بین 30 تا 40 سال- هر روز بیشتر می شود.این نسل جدید با روحیه عملگرایی که دارد به دنبال تحول است و اگر در چرخه دیوانسالاری دولت و بوروکراسی آن گم نشود و خسته نگردد، زمینه ساز یک تحول در همه سطوح سازمانها خواهد شد.
بخش های خصوصی نیز برای ارتباط با این دو گروه باید دو رویکرد متفاوت را پیش گیرد. با نسل اول مبتنی بر قرارداد و موافقت نامه و جلسات متعدد حضوری و presentation های مختلف، با نسل دوم مبتنی بر دست به آچار شدن و انجام یک کار سریع بدون در نظر گرفتن محدودیت ها و خطوط قرمز سازمانها که بعدا به دنبال درست کردن آن می روی! خلاصه گفتن و جلسات کم اما سریع به نتیجه فکر کردن.
الیته لازم به ذکر است که این طبقه بندی یک قاعده کلی و جهان شمول نیست و استثنائاتی هم دارد.
با گروه دوم مدیران راحت تر هستم، دوستان خوبی در بینشان دارم و جدیدا پیدا می کنم، حرفهای مشترک و درد های مشترک داریم و از این لحاظ به عنوان یک فعال بخش خصوصی راحت تر با آنها ارتباط برقرار می کنم. حتی اگر مانند گروه اول نتوانم با آنها قرارداد نرم افزاری ببندم! که با گروه اول به لحاظ تجربه و برش مدیریتی راحت تر می توان کار کرد، اما نسل دوم را با همه مشکلاتش بیشتر ترجیح می دهم و آرزو می کنم هر روز در عرصه سازمانها بیشتر شاهد اینگونه مدیران باشیم و فرصت برای ایجاد تحول در اختیار آنها قراردهیم.
همین!
Ali Vahed
| 09:14 AM
| Comment(s)(1)
November 25, 2007 11:47 AM
به نظرمن لذت گرفتن یک پروژه، تنها چند لحظه کوتاه (شاید کمتر از 10 ثانیه) طول می کشد، پیش از آن استرس و فشار داری که آیا می شود؟ پیشنهادت آیا مناسب است؟ مساله را درست فهمیده ای؟ ....
وقتی قرارداد را امضا می کنی و امضا می کنند و پیش پرداخت آن را دریافت می کنی، چند لحظه خوشی داری که لذت منحصر به خودش را دارد. هنوز کاملا در این حس فرو نرفته ای که ذهنت مشغول بعد از آن می شود که راهکار اجرایت چیست؟ با مشتری بدقلقی در پشتیبانی طرف نشده ای؟ آیا به تعهدات می توانی در زمانبندی عمل کنی؟ ...
زحمت می کشیم برای همان سرخوشی کوتاه! که جای همه چیز را می گیرد. چه کسی گفته است: "شب شراب نیارزد به بامداد خمار"، عجیب می ارزد!
همین!
پی نوشت: این چند وقته به دلیل حضور یک غیر کامپیوتری در جمع ها و جلسات رادمان (مدیر فروشمان را می گویم)، برخی رفتارهای خود را از نگاه دیگری می بینیم که تحلیل می کند برایمان و جالب است. اینکه چهره ما را در زمان امضای نهایی قرارداد می بیند که از یک حالت مضطرب به لبخند می رویم و هنوز لبخند کامل نشده است باز چهره به حالت اول بر می گردد. این تغییر را هم تا زمانی که چندبار این اتفاق برایمان نیافتاده بود و وی نگفته بود دقت نکرده بودم. چه قدر عجیبیم ما!
Ali Vahed
| 11:47 AM
| Comment(s)(1)
November 19, 2007 09:31 AM
گفتگو با مهندس سعید سیدآقا بنی هاشمی،مدیر کل فنآوری اطلاعات وزارت خارجه، را در وبلاگ خبرنگار بخوانید. (اینجا)
چند نکته :
1- اینکه یک مدیر مشکلات IT خودش را چنین بی پروا بیان می کند، نشان دهنده شجاعتش است. این که می داند، چه کاری را به چه مشکلاتی را تحویل گرفته است. اگر چه امیدوارم این صحبت ها فقط بری زیر سؤال بردن کارهای مدیران قبلی نباشد.
2- افشای قرارداد های برخی اطلاعات در مورد قرارداد شرکتها، نمی دانم بار حقوقی برایشان خواهد داشت یا خیر؟ امیدوارم نداشته باشد.
3- پذیرش اینکه مشکلات فقط به عهده مجریان کار نیست و خود کاربران و مدیران وزارتخانه هم در اجرایی نشدن پروژه ها و تحقق نیافتن اهداف مقصرند، هم جای خودش قابل توجه است و ناشی از درست دیدن مساله توسط ایشان است. امیدوارم همکاران این مدیر، در آینده با وی همکاری مناسب تری داشته باشند.
4- ذکر برخی مشکلات کم اهمیت از دیدگاه ما نرم افزاری ها -مانند اشکال جزیی در طراحی صفحه اول وب سایت- در کنار مشکلات مهمی مانند صدور ویزای الکترونیک، از کیفیت و اهمیت مصاحبه کاسته است. کاش مدیران ما دقت می کردند که برخی مشکلات جزیی نیازی به در بوق کردن ندارد و با یک درخواست کوچک قابل حل است.
در آخر : من نه مدیران قیلی و نه مدیر جدید را می شناسم، اما مانند همه شرکتهای فعال در زمینه IT، از هزینه ای که چند سال پیش وزارت خارجه برای تبدیل به یک سازمان الکترونیک داشت و تشکیل کنسرسیوم هایی از شرکتها برای اجرای این پروژه ها در قالب طرح تکفا کما بیش خبر داشتم و منتظر بودم که نتیجه این سرمایه گذاری سنگین و پروژه های بزرگ را بدانم که متاسفم که امروز همه آن کارها چنین شکست خورده تلقی می شود. کاش مصاحبه ها و نظرات مدیران شرکتهای مجری را هم می خواندیم و می دانستیم تا قضاوت بهتری در این مورد داشته باشیم.
به هر حال برای این مدیر عزیز در عرصه کارهای مهمی که دارند آرزوی موفقیت می کنم.
همین!
Ali Vahed
| 09:31 AM
| Comment(s)(0)
November 16, 2007 07:14 PM
گاهي وقت ها فکر مي کنم که همه اين چيزها که در مورد عوامل موفقيت يک شرکت مي خوانم، فکر و ذکر هر روزه من است و در وبلاگ در مورد آنها مي نويسم، باد هوا است. سرمايه داشته باشي، همه اينها کشک است، شک نکن موفق خواهي شد. سرمايه هم چيزي نيست به جز پول و پارتي! همين ها براي دنيا و آخرتت کافي است، که هر چه هم دانا، با تجربه و ماهر هم باشي، پول و پارتی نداشته باشي، بازي را به پولدارتر ها خواهي باخت....
فکر مي کنم، درست فکر مي کنم!
همين!
Ali Vahed
| 07:14 PM
| Comment(s)(1)
November 14, 2007 08:41 AM
اول دو خاطره قديمي را بخوانيد تا بعد اصل مطلب را بيان کنم:
1-اوائل کار رادمان قرار بود کل ادارات يک استان را مجهز به تلفن گويا بکنيم. طرح را کامل نوشتيم و جلسات متعددي با مديران آن استان برگزار کرديم، تا اينکه موافقت همه کسب شد، پيش قرارداد فرستاديم، تاييد شد، قرارداد مهر و امضاء شده فرستاديم، 10 روز گذشت و خبري نشد. تماس گرفتيم ، مواجه شديم با يک عذر خواهي! مدير مربوطه گفت، متاسفانه طرح شما را يک شرکت محلي ديده، طرح را که کامل ديده گفته است ما هم مي توانيم همين را بنويسيم، لابي کرده است و با يک رقم بيشتر از شما قرارداد بسته است وز از دست ما هم کاری ساخته نیست! داشتم شاخ در مي آوردم، که حالا که ما همه کار را کرده ايم اين شکلي شده است. حسابي شاکي شدم، اما خوب کاري از دستمان برنيامد، چون آن شرکت روابط محکمي در آن استان داشت. قضيه تمام شد، سال بعد براي تبريک عيد تماس گرفتيم با آن سازمان، جالب بود،آن شرکت هنوز موفق نشده بود که حتي يک سيستم را نصب کند، چه برسد به کل استان. قرارداد را با آنها لغو کرده بودند! اما چه سود که ديگر براي ما هم دير شده بود.
2- چند سال پيش روزي يکي از مشتريانمان با ما تماس گرفت که شنيدم نام شرکت را عوض کرده ايد! يکه خوردم که خير، چرا بايد نام را عوض کنيم؟ گفت کاتالوگ نرم افزار گويا را ديدم اما با اسم يک شرکت ديگر، فکر کردم شما عوض کرده ايد!
جستجو کردم و ديدم درست مي گويد، شرکتي عين کاتالوگ هاي ما را با همان شکل، متن و قالب برداشته است و فقط جاي اسم شرکت و آدرس ما را با اسم شرکت خودش عوض کرده است، نام محصول تلفن گوياي ما که گويا2 بود را با يک نام ديگر عوض کرده است!!
منشي دفتر دنبال آن شرکت گشت و متوجه شديم از تلفن شرکت آنها قبلا با ما تماس گرفته شده است اما خودشان را يک آموزشگاه جا زده بودند و با بچه هاي بخش فروش صحبت کرده و کاتالوگ هاي ما را در قالب PDF گرفته بودند. تماس گرفتم با مديرشان، گفتم همه چيز دزدي ديده بودم، از ايده تا طراحي تا خود نرم افزار تا اطلاعات داخلي آن که به سرقت مي رود،اما کاتالوگ دزدي نديده بودم! آنهم به اين شکل که حتي زحمت نداده ايد تغييري در آن بدهيد و همان را استفاده کرده ايد. خنده دار اينکه، در آن کاتالوگ ها ما يک اشتباه ديکته اي داشتيم که حتي آن اشتباه را هم تصحيح نکرده بودند، گفتم که لااقل براي پاسداشت زبان فارسي، آن غلط را اصلاح کنيد!زمان گذشت. سالهاي بعد ديگري خبري و حضوري از آن شرکت نديدم، فکر کنم تعطيل کرده باشند.
اما اصل مطلب :
چند روز پيش تصادفي اسم شرکت را جستجو کردم، ديدم در يک سايت اسم ما آمده است. مراجعه کردم، متوجه شدم آن شرکت هم تلفن گويا توليد مي کند و ادعا کرده که کلي با سابقه است، عجيب اينکه تا آن روز من حتي اسمش را هم نشنيده بودم. القصه متوجه شدم در يک صفحه اسم هم شرکتهاي توليد کننده اين سيستم ها را آورده است، شرکتهايي مثل ما و تهران کامپيوتر و يا فراگويا پديده و ... ولي به جاي لينک به نشاني شرکت، آنها را به يک فايل تصويري گمراه کننده لينک داده است! که مثلا جايگاه ما در موتور هاي جستجو خراب کند يا مشتري ما را گمراه کند!؟ نمي دانم.
هر چند کليت قضيه فقط يک چيز را نشانم مي دهد، يک کار غير حرفه اي، کاري که معمولا در سايت هاي غير اخلاقي و هرزه نامه ها ايجاد مي شود. کاري که شايسته يک شرکت ثبت شده نيست که در نتيجه اين کار اعتبار ما و ساير شرکتها را با اين کار خراب نکرده است،بلکه سطح فکري خود و غير حرفه اي بودن و نداشتن اخلاق حرفه اي را در ميان مديران آن شرکت نشان داده است. بازديد کننده آگاه هم اين قضيه را خواهد فهميد.
اسم نمي برم از آن شرکت که حتي آنها را شايسته نام بردن هم نمي دانم.رقابتي که چنين شکل بگيرد، به هيچ نمي ارزد و ارزش پاسخ دادن ندارد. اميدوارم اين شرکت به سرنوشت آن مثالهايي که ذکر کردم دچار نشود که براي هيچ کسي شکست را آرزو نمي کنم.
همين!
Ali Vahed
| 08:41 AM
| Comment(s)(0)
November 5, 2007 09:35 AM
نمي دانم شما چنين تجربه اي داشته ايد که يک نفر در حضورتان از نرم افزار شما ايراد بگيرد بدون آنکه حتي آن را ديده باشد، آيا تجربه اي داشته ايد در اينکه بي يا با دليل نرم افزار ديگران را نقد کنيد و ايرادات آن را شمارش کنيد، بدون اينکه با آن کار کرده باشيد و يا از نوع سفارش و يا زمان و نحوه ساخت آن اطلاع داشته باشيد.
براي من که اين تجربه بارها تکرار شده است. چه کسي که محصولش بارها مورد نقد غير منصفانه قرارگرفته است، چه کسي که نرم افزار ديگران را به هردليلي حلاجي کرده است و پنبه سايرين را زده است که خدا من را بابت اين موارد دوم ببخشد، اگر چه در بسياري موارد خودم یا شرکتم ذينفع نبوده است.
يکي از ساده ترين کارها براي يک کاربر غير متخصص يا متخصص آن است که از نرم افزار ديگران ايراد بگيرد، کافي است نگاهي به واسط کاربري آن بياندازيد، تکنولوژي ساخت آن را بدانيد و يا بانک اطلاعاتي آن را بشناسيد، در مورد همه مي توان بهانه به اندازه کافي پيدا کرد:
- اگر واسط کاربري آن، مبتني بر فرم بود، ايراد بگيريد که چرا منو ندارد و بر عکس، اگر رنگ زمينه آبي است بگوييد چرا سبز نيست و بر عکس، اگر يک متن را خوانديد بگوييد چرا به جاي اين فعل، آن يک را بکار نبرده اي، چرا Ajax نيست؟ چرا اینجا از فلان Flash استفاده کرده ای یا نکرده ای...
- اگر تحت ويندوز است، بگوييد اينکه فايده ندارد بايد تحت وب باشد و بالعکس، اگر باDelphi نوشته است بگوييد چرا با NET. نيست، اگر هر دو بود بگوييد چرا Java نيست، اگر Java بود، می گویید این زبان کند است، اگر متن باز است بگوييد چرا و اگر نبود بازهم چرا؟ اگر با VB نوشته شده بود بگویید این زبان فاید ندارد، اگر #C بود، بهانه دارید که J2EE بهتر است، اگر ...
- اگر ساختيافته تحليل شده بود مي گويي چرا شي گرا نيست، اگر شي گرا بود مي گوييي چرا Agile نيست؟ اگر Agile و XP بود، ايراد مي گيري که اينها به درد پروژه هاي وطني نمي خورد بايد SSADM کار مي گردي! ...
- اگر شبکه اي بود بگوييد چرا تک کاربره نيست، چرا توزيع شده نيست، چرا از فلان تکنولوژي که تازه در مورد آن مقاله خوانده ايد نيست، چرا ....
- اگر بانک اطلاعاتي آن MS SQL بود بگوييد چرا Oracle نيست،اگر Orcale بود بگوييد مگر آزار داري بانک اطلاعاتي به اين بزرگي استفاده کني !Access هم کافي است. اگر ....
لازم نيست پشت ايرادتان منطقي باشد، باد هوا است. این هنر نیست از نرم افزاري که 10 سال پيش نوشته شده است و 10 سال است سازمان دارد از آن استفاده مي کند و راضي است ايراد بگيريم که چرا روي وب نيست! از نرم افزاري که با بودجه اندک و توسط يک برنامه نويس ساده نوشته شده و براي نياز سازمان کافي است بگوييم چرا امنيت و معماري لايه بندي را در آن رعايت نکرده، يا چرا با فلان متدولوژي تحليل نشده است. نرم افزار را باید در ظرف زمان، مکان و هزینه و فنآوری سنجید.
اين روزها برخورد مي کنم با موارد بسياري نظير آن. کساني که شايد خودشان حتي يک خط برنامه ننوشته اند و با برنامه نويسي تجاري بيگانه اند، محصول ما يا سايرين را با دانستن چند اصطلاح فني جديد نقد مي کنند که انگار آن محصول به درد لاي جرز ديوار هم نمي خورد. غافل از اينکه شايد آن محصول قديمي باشد و یا با فنآوری جدیدی که ما تازه اسمش را شنیده ایم ساخته نشده باشد اما شايد آن محصول متناسب با نياز کاربرش تهيه شده باشد، شايد آن محصول محدود به اين تکنولوژي فني بوده، شايد قيد زمان پروژه در توليد اين محصول پررنگ بوده است، شايد....
به قول فيلم سازها، اگر يک منتقد فيلم را مي فهميد، منتقد نمي شد، فيلمساز مي شد!
همين!
Ali Vahed
| 09:35 AM
| Comment(s)(3)
November 4, 2007 06:42 PM
رئیس جمهور محترم چندی پیش مصاحبه ای کردند و طی آن اخطار کردند به استانداران که مدیران ناکارآمد دولت را عزل کنند و صحبت از تهیه لیستی شد محرمانه که نام این مدیران در آن ذکر شده است. در پاسخ خبرنگاران، رئیس جمهور بیان کردند که حدود 40 الی 45 نفر مشمول این لیست هستند و باید برکنار شوند. (اصل خبر را از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری بخوانید.)
در درستی یا درستی این تصمیم و اثرات خوب یا بد آن بحثی ندارم که نه در آن تخصصی دارم و نه این وبلاگ چنین هدفی دارد. بلکه می خواهم به این بپردازم که این تصمیم و تصمیمات مشابه آن در صورت اجرا چه تاثیری برای ما و سایر شرکتها و مجموعه هایی می گذارد که دولت، ادارات و شرکتهای دولتی بزرگترین مشتری آنها هستند.
همانگونه که پیشتر هم ذکر کرده ام، صنعت نحیف نرم افزار، نیاز به آرامش دارد و در فضای متلاطم و نا امن، مشتری رغبتی به خرید و یا سفارش محصول ندارد. (برای خواندن مطلب مرتبط اینجا را کلیک کنید.)
در ماه های گذشته، به دلیل شرایط خاص جلسات متعددی با مدیران ارشد وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی داشته ایم، به شکلی که شاید حتی در روز دو جلسه مختلف برگزار شد. نکته آزار دهنده برای ما آنکه در این میان، گاهی در مدت یک یا دو ماه، مدیران چنان تغییر کرده اند که تمام تلاش ما بیهوده بوده است. نامه خود را برای یک نفر فرستاده ایم، در زمان برگزاری جلسه متوجه شده ایم که وی تغییر کرده است و شخص دیگری به جایشان آمده است، طبیعی است در ابتدای کار هم هر شخص جدیدی کار جدید برای خود نمی سازد و نیاز به زمان دارد، بعد از آنکه به طور نسبی آن شخص جا افتاد، دوباره همه چیز از اول شروع می شود، جلسات متعدد برگزار می کنیم، در هنگام نتیجه گیری متوجه می شویم که یا آن شخص جدید هم جایش را به کس دیگری سپرده است که روز از نو روزی از نو، اگر نه هم که آن مدیر آنقدر از انجام یک کار جدید هراس دارد که سراغ آن نمی رود. دلیلش هم ظاهرا منطقی است. چرا برای خودش دردسری درست کند که در صورت موفقیت یا عدم موفقیت آنکار بازخواست شود. این را می دانیم که کافی است در سازمانی، مدیری تصمیمی بر خلاف وضع موجود بگیرد و تحولی کوچک یا بزرگ ایجاد کند، چنان کارش را نقد می کنیم و بر آن خرده می گیریم که انگار خلاف شرع کرده است. انواع اقسام تهمت ها، بهتانها، زیرآب زدن ها، گزارش های خلاف واقع است که نوشته می شود که مدیر بیچاره تصمیم می گیرد بهتراست کاری نکند تا آنکه کاری بکند و در معرض دید باشد و از وی انتقاد شود و جایگاهش به خطر بیافتد.
این مساله اگر چه برای همه شرکتهای طرف حساب دولت وجود دارد، اما نرم افزاری ها ضرر بیشتری می خورند، چون اولا بودجه IT دم دست ترین جای است که می شود در آن صرفه جویی کرد، بدون آنکه ضرر ناشی از آن را بدانیم، ثانیا، بقیه چیز ها را می شود دید، اگر میز و صندلی بخرید کسی بعدا نمی تواند خرده بگیرد که چرا خریده اید، چون می بیندش، اما در مورد نرم افزار، همه بعدا می گویند که به این چه نیازی داشتیم، گران خریده اید، فلانی بهتر از این می ساخت و ....
عمر مدیریت کشور متاسفانه چنان پایین است که کمتر مدیری به فکر تحول و انجام کارهای ریشه ای می افتد، صرفا نگاهش به این است که چگونه آن مدت مدیریت خود را بی تنش و با کمترین مسؤولیت سپری کند تا کمتر بتوان از کارش ایراد گرفت.هر چند مدیران نیاز به ارزیابی دارند و در اصل آن شکی نیست، به نظرم اینکه مدیری را بر سرکار بگذاریم و بعد بخواهیم در کوتاه مدت وی را ارزیابی کنیم غلط است. به نظر من بهتر است قبل از آنکه به کسی پست مدیریتی بدهیم، توانمندی و شایستگی وی را بسنجیم و اگر مناسب بود، وی را انتخاب کنیم و به وی فرصت کافی برای کار کردن بدهیم. اینکه بدون بررسی کسی را مدیر کنیم، همین می شود که به روش سعی و خطا عمل می شود و تازه پس از سپردن پست می بینیم که وی درست عمل می کند یا نه، که در موارد انتخاب نا درست ضرر زیادی به کشور تحمیل می شود .
یک مصاحبه از آقای هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه شنیدم که در جمع فکر کنم حسابرسان گفتند که (نقل به مضمون) فقط به هزینه هایی که شده توجه نکنید و آن را بررسی نکنید، بلکه آنجاهایی را هم بررسی کنید که می شده است یک کار را انجام داد و هزینه ای کرد و نکرده اند. چون ضرری که از انجام ندادن آن کار ها به کشور وارد می شود بیش از کارهایی است که انجام شده است و در آن اشتباهی است عمدی یا غیر عمدی.
به نظرم ایشان به نکته درستی اشاره کرده اند. متاسفانه با این حجم مناسب بودجه و امکانات و این پتانسیل بالا برای انجام کار، آنقدر در اجرای پروژه های مختلف اهمال می کنیم که نمی توان ضرر ناشی از آن را اندازه گرفت.
نکته دیگر اعلام رسانه ای این مطلب که این تعداد مدیر باید برکنار شود بدون آنکه اسمشان را بگوییم در قالب لیستی محرمانه ، حجمی از نگرانی و عدم اطمینان را هم به همه مدیران و هم به شرکتهایی که با این مدیران کار می کند تحمیل می کند که این افراد کدامند، مدیران که باید حساب کار خود را بکنند (و طبیعتا هر کس خربزه خورده پای لرزش هم می نشیند) اما شرکتها و تولید کنندگان علی الخصوص آنها که در شهرستانها هستند، چون روی صحبت رئیس جمهور با مدیران استانی بوده است، می مانند که کدام یک از افرادی که زحمت کشیده ایم و طرح ها یا پروژه هایمان را با آنها جلو برده ایم مشمول این طرح هستند؟ کدام کار را باید از اول شروع کنیم؟ نتیجه کدام زحمتها و رایزنی هایمان به باد رفته است؟ کدام پروژه ما هوا رفته است؟ ...
امیدوارم روزی برسد که آنقدر در انتخاب یک مدیر وسواس به خرج داده ایم که پس از انتخاب نخواهیم مانند صاحبان باشگاه های فوتبال کشور های عربی، با یک باخت و اشتباه، برکنارش کنیم، که آن مدیر بالاخره جای جدیدی پیدا می کند اما ما شرکتها، به مثابه بازیکانان آن باشگاه ها، نمی دانیم کجا و به چه شکلی بازی کنیم!؟
همین!
پی نوشت : شده است حتی قرارداد پروژه ای را امضاء هم کرده ایم و مدیر به هر دلیلی تغییر کرده است و شخص جدید هم که طبیعی است کارهای فرد قبلی را اصلا قبول ندارد و طول می کشد تا بفهمد که پدر من ما اصلا پسرخاله مدیر قبلی نبوده ایم و بر اساس روابط آنجا نیستم، ثانیا موضوعی که مطرح کرده ایم و با قبلی به توافق رسیده ایم، نیاز واقعی سازمانش است و انجامش کاری است درست. حتی این مشکل پس از اجرای پروژه هم برایمان پیش آمده، که مدیر جدید هر چه مدیر قبلی انجام داده است، از جمله کار ما را، معلق کرده است و در نهایت ما که نه سرپیازیم نه ته پیاز از این تغییر ضرر کرده ایم. می دانم شرکتهای مشابه ما هم کمابیش، تجربیات مشابه فراوان دارند.
Ali Vahed
| 06:42 PM
| Comment(s)(0)
October 30, 2007 11:34 AM
با وجودیکه سالها پیش در نمایشگاه های کامپیوتر شرکت می کردم، این سالها حتی فرصت و از آن مهمتر رغبت سرزدن به نمایشگاه را ندارم، حال چه الکامپ باشد چه تلکام. چرا؟ نمی دانم شاید چون نمایشگاه ها بیشتر از این که محل عرضه توانمندی شرکتها باشد، محلی است برای نمایش شوکت و قدرت -بعضا پوشالی- بزرگانی که با پول زیاد غرفه های آنچنانی می گرفتند و فقط جنبه "شو" بود برایشان که های ایهاالناس-بخوانید سایر شرکتهای کامپیوتری- ببینید ما چقدر بزرگیم. از سوی دیگر بیشتر نمایشگاه را سخت افزاری هایی تشکیل می دادند که نمایندگی یک قطعه خارجی را داشتند و نمایشگاه را تبدیل کرده بودند به بازار کامپیوتر رضا یا پایتخت. نرم افزار جدید یا خاص هم که کمتر پیدا می شد.
متخصصی روزی می گفت نمایشگاه کامپیوتر برای این نیست که شما با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید، محلی است برای اینکه به رقابیتان بگویید ما هنوز زنده ایم و ورشکست نشده ایم! به نظرم راست می گفت.
لیست غرفه های نمایشگاه الکامپ امسال را که می دیدم کمتر چشمم برخورد می کرد به شرکتی که می شناسمش. شاید 20 یا 30% شرکت ها برایم آشنا بود. بسیاری از بزرگان آن روزها را دیگر ندیدم. شاید در تله کام هستند، نمی دانم. اما نمی دانم باید خوشحال شد یا ناراحت که شرکتهای قدیمی و پرسابقه کجایند. آنهایی که همیشه حضورشان برایم دلگرم کننده بوده است که از آنها الگو بگیر، که اگر مانده اند و بزرگ شده اند تو هم می توانی چنین شوی.
دلم تنگ شده برای فضای نمایشگاه، شاید امسال عادت شکستم و سری زدم، شاید اگر وقتی باشد ...
همین!
Ali Vahed
| 11:34 AM
| Comment(s)(0)
September 10, 2007 11:04 AM
مدتهاست با توجه به زياني که فيلمسازان داخلي از دزديده شدن و تکثير فيلمهايشان و تبديل آن به CD هاي ارزان قيمت گلايه مي کنند و از خسارت چندين ميلياردي به صنعت سينما شکايت کرده و کار به تحصن کشيد تا جايي که فکر مي کنم در مورد فيلم اخراجي ها بود که کار به بگير و ببند هم رسيد و نيروي انتظامي دستفروش هاي فيلم را حتي از خيابان جمع مي کرد.
در مذمت تکثير غيرقانوني فيلم شکي نيست، قبول! اما چرا همين اتفاق در مورد نرم افزار نمي افتد؟ چرا؟ چرا کسي به ضرر هايي که يک شرکت نرم افزاري از شکستن قفل نرم افزارش و فروش آن مثل نقل و نبات، نه در دستفروشي ها، بلکه در مغازه هاي تابلو دار بازار رضا و پايتخت و نمي دانم مجتمع کامپيوتر ايران توجه اي نمي کند و برايش اشک نمي ريزد. کسي به ناديده گرفتن حقوق توليد کننده محصول نرم افزاري در بين خريداران توجه نمي کند، چرا کسي به ارزان قيمت بودن نرم افزار در ايران برخلاف همه جاي دنيا توجه نمي کند؟
شايد :
1- از ماست که بر ماست، اگر ما هم مثل سينما گران و بازيگران، شلوغ مي کرديم و تحصني مي کرديم درست مي شد ...
2- فيلم از نان شب واجب تر است و حمايت از سينما گر از آن هم واجب تر، اما نرم افزار به چه درد مي خورد، توليد کننده آن بيشتر!؟
3- فيلم را همه مي بينند، نرم افزار را فقط گروهي؟ ان هم لابد گروه قليلي از جامعه.
4-فيلمسازي هنر است اما نرم افزار ساختن که هنر نيست لابد؟
5- دل آدم براي هنرمند مي سوزد، اما لابد مهندس نرم افزار براي لاي جرز ديوار خوب است!؟
6- توليد فيلم پر هزينه است، اما نرم افزار را در خم رنگ رزي مي سازند، لابد!؟
7- فيلمسازان در رسانه ها آشنا دارند و کلي خبرنگار مي شناسند، اما نرم افزاري ها که کسي را ندارند.
8- فيلم ، بيننده را سرگرم مي کند، مي خنداند، مي گرياند، .... اما نرم افزار که خاصيتي ندارد، فقط اعصاب آدم را خورد مي کند و کار آدم را زياد مي کند.
9- رطب خورده منع رطب نمي کند، ما که از سيستم عاملمان تا ابزارهاي تخصصي توليدمان دزدي است، چطور مي توانيم از دزديده شدن نرم افزار خودمان گله کنيم.
10- نرم افزار ساز اگر ناراحت شد، اشکال ندارد مهاجرت مي کند به کانادا و استراليا، آنجا قدرش را مي دانند، اما فيلمساز مال خودمان است، بازيگرمان را فقط در فيلم هاي داخلي بازي مي دهند، فيلم هايمان هم که عموما فقط مصرف داخلي دارند، پس چرا ناراحتشان کنيم.
11- بازيگران خوشتيپ و خوشگل هستند، وضعيت نرم افزار نويسها که معلوم است، موهاي کچل يا آشفته، دست و زانو و کمر پردرد، شکم برآمده، دندانهاي سياه شده از خوردن چايي و يا کشيدن سيگار، تيک هاي عصبي، خودمانيم، اگر ما هم بوديم به هنرپيشه ها بيشتر توجه نمي کرديم؟
11- ساير موارد
خدا، آخر و عاقبت همه ما را به خير کند، فيلمسازان را خوشنود و نرم افزار نويسان را به راه راست هدايت کند....
همين!
پ ن : مي دانم، خيلي از سينما رو ها و علاقه مندان سينما از نوشته من ناراحت خواهند شد، قصدم خداي نکرده توهين به سينماي کشورمان نيست که خودم بسيار دوستش دارم و می دانم در این زمان حساس، نیاز به حمایت دارد تا ورشکسته نشود، شايد مقايسه کردن آن با نرم افزار را مي خواستم پررنگ تر بکنم در اين نوشته و اينکه به همان اندازه به نرم افزار توجه نمي شود، این که اگر به نرم افزار هم توجه نشود همان وضعیت را پیدا می کند، به سبک خود هنرمندان کمي اغراق شد شايد. به دل نگيريد لطفا ....
Ali Vahed
| 11:04 AM
| Comment(s)(1)
September 4, 2007 02:11 PM
چقدر سخت است که کسی را دوست داشته باشی و بخواهی اخراجش کنی!
چقدر سخت است که کسی را لازم داشته باشی و نتوانی پیدایش بکنی!
چقدر سخت است که کسی را نخواهی و نتوانی اخراجش کنی!
چقدر سخت است که کسی را بخواهی و نتوانی نگهش داری!
همین!
Ali Vahed
| 02:11 PM
| Comment(s)(0)
September 2, 2007 12:01 PM
یکی از مشکلات مهمی که تولید کنندگان و فروشندگان محصولات نرم افزاری با آن مواجه هستند، نمایش وجوه تمایز محصول خود با سایر محصولات مشابه در بازار است.بگذارید توضیح دهم...
برای مثال مشتری برای سیستم حسابداری تماس می گیرد، شما امکانات نرم افزار خود را شفاهی و یا کتبی اعلام می کنید، در پایان وقتی قیمت را اعلام می کنید برق سه فاز از سر مشتری می پرد، می گوید بابا چقدر گران، من حسابداری در بازار رضا دیده ام CD پنج هزارتومان! شما تلاش می کنید که به وی بفهمانید نرم افزار شما با آن نرم افزار قدیمی قفل شکسته ناقص بدون پشتیبانی فرق دارد، می دانم موفق می شوید یا نه! چون واقعا سخت است.
این در حالیست که تفاوت سیب با سیب معلوم است، تفاوت مانیتور LCD با کیفیت با یک مانیتور 14 اینچ مشخص است، تفاوت ژیان با بنز معلوم است.اما در مورد نرم افزار چین نیست.چرا؟
برای این عدم درک درست، چند دلیل به ذهن من می رسد:
1- عدم تعریف پارامترهای کیفی برای ارزیابی یک نرم افزار توسط مشتری، به شکلی که تفاوت برنامه حسابداری با حسابداری را نمی داند، چون نمی داند و یا نمی توانئ به چه شکلی باید این نرم افزارها را با هم مقایسه نمود.
2-عدم وجود نهادهای ارزیابی کننده و تعریف کننده استاندارد برای نرم افزارها: در همه جای دنیا، معمول است نهادهای دولتی و یا غیر انتفاعی و یا انجمن ها، به کمک مشتری آمده، محصولات را با هم مقایسه می کنند و Benchmark هایی را منتشر می کنند که در آن نرم افزار ها را هم مقایسه می کنند و به مشتری این حق انتخاب را می دهند که با کمک نتایج این مقایسه ها و بر اساس نیازهای خود و سطح بودجه خود، نرم افزار مورد تقاضای خود را خریداری نمایند.
3-عدم استفاده از مشاورین با تجربه برای تهیه RFP و یا ارزیابی فنی محصولات، مشتری اگر خود نمی تواند تمایز بین محصولات را درک کند، باید از متخصصی بهره گیرد که به نمایندگی از وی، ابتدا نیازهای وی را بشناسد و سپس به نیابت از مشتری این ارزیابی را انجام دهد.
4-بازار خرده فروشی در محصول نرم افزاری ایران، در ایران شرکت های کوچک -مثل ما- بسیار هستند و هر کس با توجه به محیط محدود پیرامون خود اقدام به تولید یک محصول نرم افزاری می کند، به دلیل کوچک بودن شرکت و عدم آگاهی مدیران و کارشناسان این شرکتها، فرآیند تعیین مشخصات محصول، تست و آزمایش عملکرد محصول، قیمت گذاری ، پشتیبانی و .... به صورت ناقص اجرا می شود. مشتری نیز مواجه می شود با تعداد زیادی از محصولات مشابه که قیمت های بعضا بسیار متفاوتی دارند و در مشخصات هم گاهی محصولات هم نام اما با عملکرد متفاوت هستند. هر کدام هم در دفاع از محصول خود، توجیه های بسیار می دانند مشتری بیچاره حق دارد که گیج شود که کدام درست می گوید. اگر شرکتها بزرگ و با تیم های کارشناسی مناسب در بخش های مهندسی فروش، حسابداری قیمت تمام شده و خدمات پس از فروش بودند، اولا اقدام به تولید هر محصولی نمی کردند، دوما برای محصول خود پارامترهای کیفی مناسبی تدوین و سپس بر اساس محاسبه و تخمین قیمت تمام شده محصول، نرم افزار قیمت گذاری شده و در بازار عرضه می شود.
5-نگاه غیر کاربردی به یک نرم افزار: اغلب شاهدم خرید یک نرم افزار صرفا برای داشتن آن است. علی الخصوص در برخی سازمانهای دولتی نرم افزار، جایگاه تشریفاتی داشته و تنها برای نمایش گزارش عملکرد و یا راضی کردن مدیر انجام می شود. به همین دلیل در هنگام خرید یک نرم افزار و یا سفارش یک پروژه نرم افزاری ، آنقدر ها که باید دقت نمی شود و نیاز سازمان جدی نگاه نمی شود.
6- انتزاعی بودن نرم افزار: بر خلاف خیلی از محصولات که به صورت فیزیکی قابل مشاهده هستند و مشتری به سادگی می تواند تفاوت آنها با یکدیگر را ببیند، نرم افزار محصولی انتزاعی و Abstract است و نمی توان به سادگی آن را تجسم کرد و درک کرد که این نرم افزار چیست و چه مشخصاتی دارد.
7- ....
راه حل این مشکل چیست؟ این که برای هر کدام از موارد بالا اقدامی انجام شود، انجمن های تخصصی عهده دار مقایسه منصفانه نرم افزار ها شوند، همراه با هر محصول نرم افزاری، معیارهای کیفی آن هم منتشر شود، تیم های کارشناسی و یا مشاوره ای مشتری تقویت گردد و در نهایت شرکتهای عرضه کننده نرم افزار به یک استراتژی مناسب در فروش برسند.
چند سال پیش سازمان مدیریت و برنامه ریزی، اقدام به تدوین استانداردهایی برای نرم افزارهای مورد نیاز سازمانهای دولتی ، اعم از وب سایت و پورتال، سیستم های اتوماسیون اداری، نرم افزارهای مالی و .... نمود و در قالب بخش نامه هایی به سازمانها ابلاغ کرد.اما متاسفانه مانند سایر برنامه ها در کشور، به شکل جدی نسبت به اجرای آن و تعیین میزان انحراف سازمانها از آن و اعطای جوایز و جریمه به آنها بر اساس میزان تعهد به این موارد سنجیده نشد، این است که امروزه حتی در سطح در یک سازمان مستقل نیز شاهد آشفتگی نرم افزارهای موجود هستیم.
همین!
پ ن : مایلم اگر خواننده گرامی، تجربه ای در معرفی یک محصول به صورت درست به مشتری دارد، در این وبلاگ و یا در رسانه شخصی و یا سازمانی خودش منتشر کند، تا ضمن تبادل تجربیات، فرهنگ فروش صحیح و خرید صحیح یک نرم افزار نیز همگانی شود.
Ali Vahed
| 12:01 PM
| Comment(s)(0)
August 23, 2007 01:36 PM
یکی از مباحث مهم و حیاتی در شرکتهای تولید و بالطبع آن شرکتهای نرم افزاری، بحث اهمیت نیروی انسانی در رده های مختلف می باشد. به طور خاص در یک شرکت نرم افزاری با سایز کوچک یا متوسط می توان پست های مختلف سازمانی را چنین تعریف کرد:
-مدیر شرکت
- مدیر پروژه
-تحلیل گر سیستم
- برنامه نویس ارشد و پایه
-مستند ساز و مسؤول کتابخانه مستندات فنی
-مدیر ، مهندسان و کارشناسان فروش
-مدیر و کارشناسان پشتیبانی
-مسؤول سخت افزار و شبکه
-مدیر و کارشناس مالی
-مدیر و کارمندان امور اداری
-منشی و سرپرستان دفاتر و امور داخلی
-گرافیست
-اپراتور
- پرسنل خدماتی و اداری اعم از پیک، آبدارچی، تحصیلدار و ...
...
طبیعتا برخی پست ها را می توان در شرکتهای کوچک تر ترکیب کرد و یک نفر عهده دار آن باشد، برخی پست ها را پاره وقت کرد و یا در شرکتهای بزرگ و یا با ماهیت خاص پست های سازمانی دیگری مانند مسؤول انبار، روابط عمومی، تدارکات و .... به این مجموعه اضافه کرد.
فارغ از نوع پست های سازمانی، یکی از مسائل و وظائف مهم و راهبردی یک مدیر شرکت ، "جانشین پروری" است. به شکلی که برای هر پست، به مرور نیروهایی را به شکلی تربیت کند که بتوانند در صورت خالی شدن هر کدام از پست ها، فرد مناسب را به سرعت و با کمترین هزینه جایگزین نمود. اما چرا به جانشین پروروی نیاز داریم ؟ به دلیل وابستگی یک فرآیند کاری به افراد و مدیریت ریسک عدم همکاری یک نفر به هر دلیل (مهاجرت، خدمت سربازی، ازدواج، اتفاقات غیر مترقبه، تغییر تکنولوژی و یا رویکرد شرکت و ....) باید به گونه ای عمل کرد که هزینه این تغییرات کاهش یابد، چون نمی توان احتمال اینکه یک نفر از پرسنل شرکت شما به هر دلیل مایل به ترک شرکت شما باشد را صفر کرد.
نکته حائز اهمیت آنکه باید برای هر پست به شیوه متفاوتی فرآیند جانشین پروروی را دنبال نمود:
برای مثال در بخش های اداری و مالی بهتر است با وارد کردن نیروهای تحصیل کرده و با یک تجربه خوب به عنوان کارمند و با طی مدت زمان مناسب، وی را با محیط و شرایط کاری شرکت آشنا نمود و برای جانشین کردن احتمالی برای سایر کارشناسان و مدیران پرورش داد. در حالیکه برای نیروهای تولید بهتر است از نیروهای جوان و با انگیزه برای مثال فارغ التحصیلان دانشگاه استفاده نمود و در گروه های تولید استفاده کرد تا ضمن اینکه از خدماتشان استفاده می شود با تجربه شوند و بتوانند مشاغل مهمتری مانند تحلیل سیستم و یا مدیریت پروژه را به آنها سپرد.
اما در شغل های داخلی نظیر منشی و سرپرست دفاتر، کار مشکل تر است و جانشین پروری سخت و یا گاهی غیر ممکن است. این افراد به دلیل اینکه واسط شرکت با مشتری و سایر مجموعه های خارج از شرکت هستند، جایگزین کردنشان با شخص دیگر معمولا سخت و یا با مشکل همراه است. همچنین به دلیل نوع کار نمی توان یک فرد اضافی را در مجموعه نگه داشت برای روز مبادا، به نظر من بهترین گزینه برای پیدا کردن جانشین برای این افراد نوع قراردادی است که با آنها بسته می شود. به نوعی که حداقل چند ماه قبل از ترک شغل شرکت را آگاه کنند، در این زمان، شرکت با اعلان های عمومی و یا محدود گزینه های مناسب را پیدا کند و در یک مدت زمان یک یا دوماهه پست ها از شخص قبلی به شخص جدید تحویل داده شود.
در کنار همه این موارد دوره های آموزشی مقطعی برای آشناکردن افراد با مباحث مختلف، برگزاری جلسات عمومی در شرکت برای آگاه ساختن هر کدام از افراد با رویداد های شرکت و فرآیند های هر مجموعه، تدوین یک برنامه راهبردی و جامع (Master Plan ) در بخش نیروی انسانی و .... را نباید نادیده گرفت. به شکلی که در هر مورد و حداقل برای پست های حساس تر جانشین مناسب برای هر پست از قبل پیش بینی شده باشد.
به دلیل هزینه های رعایت تمام قواعد جانشین پروری، به عنوان یک راهکار برای شرکت های کوچک که توان پرداخت این هزینه ها را ندارند، پیشنهاد می کنم با جذب یک یا دو نیروی نخودی[!] هزینه های تغییر نیروی انسانی را کاهش دهند. این نیروهای به اصطلاح نخودی! چه مشخصه ای دارند؟ افرادی هستند که در همه تیم ها حضور دارند و به همه کمک می کنند و در همه کاری کنجکاوی به خرج می دهند و نسبت به آن اطلاع نسبی دارند. این افراد خود نمی توانند پستی را بپذیرند چون دانش کامل نسبت به آن ندارند بلکه می توانند در زمانی که به هر دلیل ناگهانی، فردی از مجموعه حذف شد، در مدت زمان جذب نیروی جدید، عهده دار آن کار شوند و حداقل پاسخگوی اتفاقات آن بخش باشند و در زمان جذب نیروی جدید به عنوان رابط انتقال اطلاعات به اشخاص جدید عمل کنند(همانگونه که در متدولوژی های Agile مطرح است که بهترین روش انتقال اطلاعات مذاکرات بین افراد است) . این پرسنل باید افرادی علاقه مند، پر انرژی، کنجکاو، خلاق، توجیه گر ، با روابط عمومی قوی و علاقه مند به یادگیری همه چیز باشند.
داشتن یک یا دو نفر خوب از این گونه پرسنل برای هر شرکت کوچک نرم افزاری نعمتی است که به نظرم نباید نادیده گرفته شود، هر چند پیدا کردن چنین اشخاصی و نگهداشتنشان در چنین وضعیتی سخت است.
همین!
Ali Vahed
| 01:36 PM
| Comment(s)(0)
August 15, 2007 06:55 PM
چند روز پیش جلسه ای داشتیم در مورد دمو یکی از محصولاتمان، کسی که دمو می کرد، به جای توجه به ساختار سیستم، مدام از واسط کاربری و ظاهر نرم افزار ایراد می گرفت که این کلمه را با آن کلمه عوض کنید، اینجا جای توضیحات خالی است، اینجا را باید این شکلی می ساختید و .... هر چه هم گفتم اینها برای یک برنامه نویس کاری ندارد تغییرشان و سلیقه ای است، قبول نمی کرد و بر نظر خود اصرار می کرد. خسته ام کرد از این که به جای آنکه محصول را ارزیابی دقیقی کند که آیا نیازش را پوشش می دهد، مدام از ظاهرش ایراد می گرفت، اگر محصول چند رسانه ای بود اشکالی نداشت، اما یک نرم افزار کاربردی چیزهای مهم تری هم برای بازبینی دارد. آیا واقعا ارزیابی یک محصول چنین است؟ نمی گویم ظاهر مهم نیست، اما جای خودش را دارد و تنها عامل نیست.
به نظر من انتخاب یک نرم افزار روی ظاهرش، شبیه انتخاب همسر تنها بر اساس زیبایی است!
همین!
Ali Vahed
| 06:55 PM
| Comment(s)(2)
August 13, 2007 04:34 PM
رایج شده است بین برخی مشتریان که وقتی به هر شکلی با یک شرکت کامپیوتری آشنا می شوند و یا حتی از اسم یک نرم افزار خوششان بیاید، تماسی می گیرند و صحبتی می کنند و در انتهای صحبت از طرف مقابل درخواست یک پیشنهاد (Proposal) می کنند! انگار آمده اند سوپر مارکت، بدون آنکه نیاز واقعی داشته باشند و یا حتی اگر نیازی دارند، آن را کامل بدانند، توپ را داخل زمین شرکت کامپیوتری بیچاره میاندازند. حتی گاهی وقت ها، درخواست یک پیشنهاد، برای آن است که ایده پیدا کنیم که آها، ما چه می خواهیم!! بدتر از آن دیده ام که پروپوزال می گیرند تا RFP تهیه کنند، چون خودشان نمی توانند لیست نیازمندیهای نرم افزار را در بیاورند از چند نفر پیشنهاد گرفته، مشخصات کلی و فنی همه پیشنهاد ها را ادغام می کنند و همان را بدون آنکه واقعا نیازشان را برطرف کنند به عنوان اسناد مناقصه و یا درخواست پيشنهاد پروژه (RFP) آماده می کنند. بدتر از آن، شرکتهای کامپیوتری است که خودشان را مشتری جا می زنند و پیشنهاد می خواهند تا آن را به عنوان مبنایی برای ساخت نرم افزار خود بکنند! و یا با تغییر نام خود به یک مشتری دیگر بدهند! وای ....
خسته شدم از بس برای اینگونه مشتریان، پیشنهاد فرستادیم، مشتریانی که مانند کسی که داخل یک فروشگاه پوشاک می شوند ، حتی با علم به اینکه یا آن چیز را دوست ندارند و یا پولش را ندارند، آنقدر خودشان را مشتاق نشان می دهند که فروشنده بیچاره قند در دلش آب می شود، بعد از آنکه کلی خسته اش کردند با گفتن "می رویم دوری می زنیم و بر می گردیم" آب پاکی را روی دست بیچاره فروشنده می ریزند.
در نرم افزار که بدتر است، نوشتن پیشنهاد یکی از سخت ترین کارهاست، چون باید نیاز مشتری را خوب بشناسی، توانمندی خود را بدانی و بعد هزینه و زمان را تخمین بزنی که بسیار سخت است و مسؤولیت سنگینی دارد.
مشکل آنجاست که نمی شود ندهی، آنقدر مشتریان را بد عادت کرده ایم که اگر اینها را ندهیم خرید نمی کند، مسؤولین فروش اغلب مجبورند ریسک کنند و حتی اگر خیلی مطمئن هم نیستند، مطلبی را آماده کنند و بفرستند، به هر حال حساب احتمالات است، تشخیص مشتری واقعی از تقلبی سخت است.
تصمیم داریم دیگر پیشنهاد غیر مرتبط ندهیم و به هر درخواستی توجه نکنیم، تصمیم داریم سیاست حرس مشتری -را که قبلا داشتیم- تقویت کنیم و تعداد بیشتری را مشمول آن بکنیم، تصمیم داریم، درصد بیشتری از مشتریان را حواله کنیم به کاتالوگ های موجود، تصمیم داریم ، مکانیسم وضعیت گذاری روی مشتریان را و ایجاد یک ماشین با حالات محدود برای آن را در بخش فروش ایجاد کنیم تا مدیر و کارشناسان فروش، شفاف تر بتوانند مشتری ها را انتخاب کنند، تصمیم داریم ......
وای که چقدر ساده می شود ایده داشت و تصمیم گرفت اما چقدر سخت می توان تصمیمی را اجرا کرد و روی راهکار خود استقامت کرد.
همین!
Ali Vahed
| 04:34 PM
| Comment(s)(0)
July 29, 2007 11:26 AM
این روزها شاهد تغییرات بنیادی در برخی مراکز بزرگ هستیم، سازمان مدیریت و برنامه ریزی که به یکی از معاونت های ریاست جمهوری تبدیل شد، آنطرف هم زمزمه هایی از ایجاد تغییرات اساسی در بانک ها و بیمه های کشور می شنویم. چون یک متخصص یا فعال اقتصادی نیستم، صلاحیت قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این تغییرات را ندارم.
فقط می خواهم به یک نکته کوچک اشاره کنم: در فقدان مشتریان خصوصی بزرگ محصولات نرم افزاری (شاهدیم که بزرگانی مانند خودرو سازها و یا صنایع نفت، آهن و فولاد از ایران خرید نرم افزار نمی کنند و مایلند نرم افزارهای خارجی بخرند)، دو گروه مشتری، خریدار کلان محصولات نرم افزاری در کشور بودند. یکم دولت که بخش عمده ای از خرید نرم افزارهای گران قیمت و پروژه های بزرگ در آن جریان داشت، دوم بانکهای خصوصی که چند سال پیش تحرک خوبی در وصعیت نرم افزار کشور ایجاد کردند و باعث گردش مالی خوبی در بازار کامپیوتر کشور ایجاد کردند (هر چند برخی نرم افزار هسته اصلی خود را از خارج خریدند، اما بازار کارت های هوشمند و .... از قبل آن رونق گرفت). امید بود که با ورود بیمه های خصوصی هم این اتفاق بیافتد که با این تغییرات، مدیران صنعت بیمه ریسک خرید نرم افزارهای گران قیمت را نمی کنند.
حال با این آشفتگی وضعیت خرید نرم افزار در دولت و بانکها و بیمه، شرکتهای تولید کننده نرم افزار سراغ چه بازاری باید بروند، خدا می داند.
قبلا هم گفته ام باز هم تاکید می کنم صنعت نحیف تولید نرم افزار کشور نیاز به آرامش دارد و در شرایط ناآرام و بحرانی نمی تواند رشد کند.
امیدوارم این تغییرات چه م