عاقبت به خیر...!

July 11, 2010 12:34 PM

دوستی بعد از خواندن نوشته "15 دلیل برای ..." این نامه را برایم فرستاده بود، از آنجا که بخش کامنت های آن مطلب بسته شده است،آن را عینا اینجا می گذارم که شما هم در تجربه این دوست، با نام مهرداد، شریک شوید. چون متن اصلی فینگلیش بود ، با عذر خواهی اینجا هم همان را خواهم گذاشت.


قضاوتی نمی کنم، فقط می توانم در پاسخ به این دوست بگویم: خوش به حالتان!


همین!


"15 dalili baraye mive foroosh boodan ta IT man boodan..:D


salam,,,
 bar hasbe etefagh matalabetoon ke be ghole khodetoon tanzname bood khoondam....
shayad jaleb bashe baratoon ke begam man kesi hastam ke bad az hodoode 10 sal faaliat dar hozeye IT in tasmim ro geerftam :D va in ka ro anjam dadam ba yeki az doostanam ke oonam etefaghan az vaghti ke yadesh miad too barname nevisio in harfa boode,,, motasefane tamami mavaredi ke zekr shode bood shayad dar negahe aval yek tanz bashe ama bayad paziroft ke shayad vagheyeati talkh dar hoze faaliat amsali mesle bande va shomast ke motasefane masire zendegimoon be samte IT raft..ziad vaghtet ro nemigiram faghat khastam bedooni man shayad avalin mohandese Computeri basham ke in taghire raviaro dadam va say kardam nazme mojood dar manteghe IT ro dar yek miveh forooshi piade konam,,va bavaret nemishe ghebte mikhoram ke chera 10 sal pish inkaro nakardam ke alan atie tazmin shodehyee dashte basham ,, vaghan 10 sal daramad khoob va rahat ro az dast dadim :D vaghan lezat bakhshe adam natije zahmatesh ro akhare shab bezare too jibesh va bere khooonash :D

movafagh bashid
"

Ali Vahed | 12:34 PM | Comment(s)(1)

مهندسین نرم افزار و "بچه دار شدن"!

July 4, 2010 04:36 PM

متن زیر را پیشتر به زبان اصلی خوانده بودم نمی دانم کجا، اما دوستی مجددا ترجمه شده آن را برایم ایمیل کرد. فعلا بدون ذکر منبع آن را می گذارم تا... مرجع اصلی آن را پیدا کنم.


مهندسین نرم افزار چگونه فکر می کنند:
۱. مدیر پروژه: کسی که  فکر می کند ۹ تا زن می توانند یک بچه را در یک ماه به دنیا بیاورند.
۲. توسعه دهنده: کسی که فکرمی کند ۱۸ ماه  زمان می برد که یک بچه به دنیا بیاید.
3. هماهنگ کننده سایت: کسی که فکرمی  کند یک زن می تواند نه بچه را در یک ماه به دنیا بیاورد.
۴. مشتری: کسی هست که نمی داند چرا بچه می خواهد.
۵. مدیر بازاریابی: کسی که فکر می کند یک بچه می تواند به دنیا بیاد بدون اینکه مرد یا زنی وجود داشته باشد.
۶.  تیم بهینه ساری منابع: کسانی که فکرمی کنند به مرد یا زنی احتیاج ندارند.آنها می خواهند بچه ها رو با کمک هیچ منبعی متولد کنند.
۷. تیم مستند سازی: کسانی که برایشان مهم نیست بچه چه زمانی متولد می شود. فقط نه ماه مستند می کنند!
۸. ناظر کیفی: کسی که هیچ وقت از به دنیا آمدن بچه خوشحال نمی شود.
۹. تست کننده:   کسی  که همیشه به همسرش می گوید این بچه مشکل دارد!


همین!


پی نوشت:
متن انگلیسی را تحت عنوان "پروژه: بچه دار شدن" در نشانی http://www.citehr.com/21538-project-deliver-baby.html نمی دانم مرجع اصلی و اولیه است یا نه اما بد نیست آن را هم ببینید:


Project: Deliver a Baby


Project Manager is a Person who thinks nine women can deliver a baby in One month

 Developer is a Person who thinks it will take 18 months to deliver a Baby

Onsite Coordinator is one who thinks single woman can deliver nine babies in one month

Client is the one who doesn’t know why he wants a baby

Marketing Manager is a person who thinks he can deliver a baby even if no man and woman are available

Resource Optimization Team thinks they don’t need a man or woman; they’ll produce a child with zero resources

Documentation Team thinks they don’t care whether the child is delivered, they’ll just document 9 months

Quality Auditor is the person who is never happy with the PROCESS to produce a baby

Tester is a person who always tells his wife that this is not the Right baby

Ali Vahed | 04:36 PM | Comment(s)(3)

دست + ("پا" یا "بال") !؟

June 13, 2010 12:40 PM

دو تا از وظائف اصلی یک مدیر پروژه در فرآیند مهندسی نرم افزار، مدیریت نیروی انسانی و تیم بندی و مدیریت ریسک است. وجه اشتراک این دو وظیفه می شود آنکه در بحث نیروی انسانی ریسک های معمول را در نظر گرفته از آنها اجتناب کنی و یا در صورت وقوع راه حل هایی را داشته باشی که آسیب ها و هزینه های ناشی از آن را کاهش دهی.
من هم لابد باید چنین کنم! اما...
در چند هفته اخیر 4 نفر را به اشکال مختلف و به صورت ناگهانی  از دست دادیم:متاسفانه یک نفر پدرش فوت کرد و تصمیم گرفت دیگر کار نکند، دو نفردیگر در دو حادثه متفاوت دو نفر از بستگانشان در بخشهای مراقبتهای ویژه بستری شده و مجبورند به مراقبت از آنها و یک نفر آخر ....در عرض یک هفته ازدواج کرد و چون شوهرش ساکن شهرستان است باید برود....!
 آدم "بی دست و پایی" نیستم، مشکل این است که "دست و بالم" بسته است. با این شرایط چگونه می توان واحد های شرکتی مثل ما ، که تعداد نیروی انسانی بالایی ندارد، را مثل قبل حفظ کرد؟  و با توجه به مشکلات ناشی از جذب نیروی جدید و تربیت آن، در چه مدت زمان می توان وضعیت را به حالت نرمال درآورد؟

درست است که دونفر از این نیروها، پس از طی شرایط بحرانی به مجموعه کاری شرکت اضافه خواهند شد، اما غیبت طولانی و وضعیت روحی آنها به شکلی خواهد بود که نمی توان از آنها انتظار کارایی شرایط عادی را داشت... مشکل آنجا حادتر شده است که یک نفز از این غایبان خود نیروی پشتیبان یک همکار دیگر که چند ماهی است به دلیل بچه دار شدن، دوران مرخصی خود را می گذراند بود و یک نفر دیگر هم به تازگی دانشجو شده است و پاره وقت شده است . در واقع الان کار شش نفر بر زمین مانده است!
اگر چه برای وقوع این رخداد ها به صورت مستقل از هم می توان برنامه جبرانی داشت و پیشنر هم مشابه آن برایمان اتفاق افتاده و آن را گذرانیده بودیم، اما وقوع همزمان آنها در یک مدت زمان کوتاه و همزمانی آن با فصل حساس فروش شرکت، باعث شد که هزینه های این رخداد ها تشدید گردد و عملا ما را دچار مشکلات بسیاری گرداند.


القصه ...
چاره ای نبود به جز سازماندهی مجدد، وظائف برخی بچه ها تغییر پیدا کرد، با علم به ناراضی شدن برخی مشتریان، اولویت های سرویس دهی بسته به اهمیت یا اضطرار پروژه تغییر داده شد، تلاشها برای جذب همکار متخصص دو چندان شد، یک پروژه برون سپاری گردید و از انجام یکی دو پروژه کم اهمیت تر دیگر انصراف داده شد.
امیدوارم این شرایط تا پایان خرداد ماه پایان یابد و با بازگشت همکاران غایب حداقل بخشی از توان تولیدی شرکت به شرایط عادی برگردد.
علی الحساب اگر آن دسته از مشتریانی که ممکن است در این یکی دو هفته به سبب تاخیر در پاسخگویی به درخواستهایشان ناراضی شده باشند، خواننده این نوشته هستند از آنها رسما عذرخواهی می کنم و امیدوارم با اندکی تحمل تا چند روز آینده، به ما فرصت جبران این کمبود ها را بدهند.

همین!

Ali Vahed | 12:40 PM | Comment(s)(2)

اگر یک روز در زندگی کاری به این نتیجه رسیده باشم که دیگر نرم افزار را ادامه ندهم، همین امروز بود!

April 26, 2010 06:53 PM

جمله بالا، گفته من نیست، یکی از همکاران با سابقه مان پس از پایان جلسه ای که با هدف ارزیابی استقرار نرم افزار در سازمانی برگزار شده بود، آن را بر زبان آورد!
یک درد مشترک!
واقعیت آنجا است که همه ما نرم افزاری ها، لحظاتی رسیده است که با خودمان این جمله را تکرار کرده ایم که از کاری که می کنیم ناراضی هستیم و آن اغلب هم مربوط به زمانی است که با رفتار برخی مشتریان مواجه می شویم! خودم پیشتر "خسته ایم" یا "15 دلیل برای میوه فروش شدن به جای مهندس نرم افزار شدن" را نوشته ام، مجیدآواژ هم در وبلاگ بهساد دو سه مطلب آخرش را کمابیش به دلخوریش از رفتار مشتریان اختصاص داده است (برای نمونه 1 و 2 ) و سایر وبلاگ نویسان نرم افزاری هم کمابیش چنین گفته اند...


به نظر من ماجرا خیلی ساده است....
ما با مشتریانمان یک زبان مشترک نداریم؛ حرفی که آنها می زنند را ما نمی فهمیم، قدر کاری که ما می کنیم را هم آنها نمی دانند. این سوء تفاهم باعث شده است که مشتریان دل خوشی از نرم افزاری ها و پروژه های نرم افزاری نداشته باشند و تحمل رفتار مشتریان هم برای نرم افزاری ها سخت و دشوار باشد.
شاید بهتر باشد در دانشگاه هایمان درسی در مورد تعامل با مشتری برایمان بگذارند و برای مشتریان هم دوره آشنایی با نرم افزار و اهمیت تولید آن!
شاید هم ما باید باور کنیم مشتری تنها رئیس ما است آنجا که مثلا می دانیم در متدولوژی های چابک (Agile)  برای نمونه XP باید تعهد بدهیم که شجاعت داشته باشیم و درخواست تغییر مطرح شده توسط مشتری را حتی در هنگام زمان تحویل بپذیریم و شاید مشتریان باید باور کنند که تولید نرم افزار سفارشی و یا استقرار یک نرم افزار بزرگ در سازمانشان خرید نسخه نرم افزار خارجی قفل شکسته با قیمت 1000 تومان از بازار رضا یا پایتخت نیست!
شاید راه های دیگری هم باشد که من نمی دانم! نظر شما چیست؟
همین!

Ali Vahed | 06:53 PM | Comment(s)(3)

نرم افزار یعنی حسابداری!

November 21, 2009 10:31 AM

آگهي استخدام بازارياب نرم افزار داده بوديم و افراد مختلفي زنگ مي زدند، منشي داخلي من را مي گيرد: "خانمي پشت خط است که مي گويد نمي تواند بازارياب ما باشد اما آشنايان زيادي دارد و  مي تواند نرم افزار ما را به چند جا بفروشد، بچه هاي فروش جلسه اند، با وي صحبت مي کنيد؟" پاسخم مثبت است، خلاصه اي از مذاکره ما را با تغييراتي بخوانيد:


- سلام
- سلام، بفرماييد.
- من به همکار شما هم گفتم، من آشنايان زيادي دارم که مي توانم نرم افزار شما را به آنها هم بفروشم.
- خوشحال مي شوم، چه کاري از دست من ساخته است؟
- آيا نرم افزارهاي شما به درد رستوران مي خورد؟
- بله، اگر رستوران بزرگي باشد چرا که نه!
- چطور؟
- براي تبليغات رستوران روي بلوتوث، دريافت سفارش غذا به صورت تلفن گويا و يا SMS، مديريت ارتباطات مشترکين و .... مي شود اطلاعات بيشتري به من بدهيد تا بتوانم کمک بهتري بکنم که کداميک از نرم افزارهاي ما به درد شما مي خورد و يا اينکه خودتان از روي کاتالوگ ها و وب سايت ما، نرم افزار مناسب را انتخاب کنيد.
-الان رستوران خاصي مد نظرم نيست! کلا پرسيدم! نرم افزار شما ديگر به درد کجا مي خورد؟
 - پرسش سختي است، ما نرم افزار بزرگ داريم که در سطح ملي اجرا شده است و نرم افزار کوچک هم داريم که مثلا در يک شرکت کوچک يا يک فروشگاه اجرا شده است، بسته به نياز مشتري دارد ، اما ساده بگويم نرم افزار هاي ما فقط به درد خانم هاي خانه دار نمي خورد! هر مجموعه اقتصادي اعم از خصوصي و يا دولتي، بزرگ و يا کوچک که بخواهد با مشتريانش ارتباط برقرار کند مي تواند از نرم افزار ما براي خودکار سازي اين ارتباط استفاده کند، مثلا تبليغ کند، سرويس بدهد، مشترک بگيرد و ...
- يعني شما نرم افزار حقوق و دستمزد هم داريد!؟
- نه، ما نرم افزار حقوق و دستمزد نداريم، عرض کردم نرم افزارهاي ارتباطي، مي خواهيد يک نگاه به سايت ما بياندازيد تا راحت تر متوجه شويد.
- نه، من نرم افزار را مي شناسم، اين چه نرم افزاري است که ساخته ايد که حقوق و دستمزد ندارد!؟
- عرض کردم ما نرم افزار ارتباطي مي سازيم، نرم افزارهاي ارتباطي براي جايي است که شما بخواهيد ارتباط با مشتريان را ساماندهي و مکانيزه نماييد مثلا در فروش و بازاريابي شرکتهاي خصوصي و يا روابط عمومي سازمانهاي دولتي، اگر نرم افزار حقوق و دستمزد مي خواهيد با شرکت ديگري صحبت کنيد!
- من متوجه نمي شوم، نرم افزار مگر مي شود مالي نباشد، من مي دانم سخت افزار چيست و نرم افزار چيست! نرم افزار بايد مالي باشد، حسابداري باشد، شما وقتي مي گوييد به درد همه مي خورد يعني حسابداري است....
- نه اينطور نيست که شما مي گوييد، الزامي ندارد که نرم افزار حتما مالي باشد، من حداقل 14 سال است که نرم افزار مي سازم و تا حالا نرم افزار حسابداري ننوشته ام. نرم افزار مي تواند آموزشي باشد، مثلا در يک مدرسه، نرم افزار مي تواند داخل يک کارخانه باشد مثلا براي مديريت يک دستگاه، نرم افزار مي تواند در يک هواپيما باشد، مثلا براي هدايت و ناوبري آن، هيچ کدام از آنها هم حسابداري نيست!....
- آقاي محترم! من مي دانم چه مي خواهم، مگر مي شود نرم افزار حسابداري نباشد،هر وقت صحبت از نرم افزار مي شود ذهن آدم به حسابداري مي رود، نرم افزار فقط حسابداري است....
[اين گفت و شنود در مورد نرم افزار و حسابداري يکي دو بار ديگر تکرار مي شود!]
- نمي دانم چه بگويم، اين برداشت شما است، اما نظر شما را قبول ندارم، عرض کردم اينها هيچ ارتباطي به هم ندارد، کارمن اين است، اما شما معلوم است نرم افزار را خوب نمي شناسيد که چنين فکر مي کنيد، رشته تحصيلي شما چيست؟
- شما چه کار به رشته تحصيلي من داريد، من مطمئنم، شما داريد اشتباه مي کنيد!
- ....ممنونم از اينکه با شما صحبت کردم، متاسفانه الان پشت خطي دارم و بايد بروم، شما براي تهيه نرم افزارتان مي توانيد ....
- اصلا من نمي خواستم با شما صحبت کنم، اين چه شرکتي است که ....
گوشي را مي گذارم!
 
همين!

Ali Vahed | 10:31 AM | Comment(s)(5)

هنر رها کردن

September 14, 2009 10:56 AM

در چند فيلم کلاسيک، علي الخصوص يک فيلم با بازي جيمز دين که اسم آن را فراموش کرده ام، محور داستان يا بخشي از آن، مسابقه اي است که دو نفر سوار بر ماشين هايي بي ترمز، به سمت پرتگاهي با سرعت حرکت مي کنند، برنده کسي است که شجاع تر باشد و دير تر از ماشين به بيرون بپرد. مثال برخي رفتار ما هم در زندگي شايد همين باشد، آنقدر در مسيري رو به پرتگاه ادامه مي دهيم که يا براي ايستادن دير شده باشد و يا فرصت هاي ديگر را از دست بدهيم،  به نظر من زندگي واقعي چيزي جز اين مسابقه ديوانه وار است، هنر آن نيست که ديرهنگام تر از ماشين لب پرتگاه بپري که شايد اين فرصت را پيدا نکني، هنر آن است که يا اصلا در چنين ماشيني سوار نشوي! ويا اگر شدي زماني به بيرون بپري که راحت تر به از آنجا به مقصد بعدي تغيير مسير دهي!


يکي از الطاف خدا، شايد آن باشد که هنر رها کردن به موقع را به من اعطا کرده است، اگر چه شايد خوب يادنگرفته ام که براي بدست آوردن چه فرصتي در چه زماني بايد تلاش کنم و به همين خاطر برخي فرصت ها را از دست داده ام، اما عقلي يا احساسي تشخيص مي دهم که يک فرصت رو به سوختن را در چه زماني بايد رها کنم! اين تجربه را بسيار  داشته ام، زماني از يک شغل استعفا داده ام در حاليکه براي همه عجيب بوده است، زماني به تمديد يک قرارداد نه گفتم ام در حاليکه پيشنهادي وسوسه کننده داشته است، زماني تدريس يک کلاس را نپذيرفته ام در حاليکه پيشتر مشتاق آن بوده ام يا زماني پستي را نپذيرفته ام که روزي گرفتن آن برايم آرزو بوده است و هر کدام از اين فرصت ها چند ماهي بعد به دلايل مختلف چنان سوخته شده و تبديل به يک تهديد بزرگ شده اند که اگر آنها را پذيرفته بودم، ضرر بسياري در انتظارم بوده ، گاهي مالي ولي بيشتر اعتباري و آبرويي.
اهميت اين موضوع درحالي است که برخي از ما از ميزان حساسيت آن ناآگاهيم و يا  و نمي دانيم چه موقعي بايد اينکار را انجام داد . گاهي در زندگي شخصي و يا اجتماعي و کاري، چنان بر چنگ زدن بر يک فرصت اصرار مي کنيم و هر چه داريم براي حفظ آن مي دهيم که روزي نه راهي به پيش داريم و نه اندوخته اي براي برگشت به پس، تنها چيزي که مي مانند احساس خسران است. در اين قاعده، شغل و جايگاه و سطح سواد و يا طبقه اجتماعي استثناء نيست، هر کس در هر سطحي و با هر نوعي از زندگي اين اشتباه را مرتکب مي شود، مديري که صندلي مديريتش را رها نمي کند تا روزي که از زيرپايش بکشند، کارمند يا دانشجويي  که به کاري يا رشته اي  که دوست ندارد يا آينده اي در آن نمي بيند ادامه دهد تا روزي که يا اخراجش کنند و يا بدون اينکه چيزي در چنته داشته باشد بازنشسته شود، زوجي که با وجود ناسازگاري به زندگي غيرقابل تحمل خود ادامه مي دهند تا به  روزي برسند که از يکديگر متنفر شده اند در حاليکه همه پل ها را خراب کرده اند و همه رشته هاي ارتباط و محبت را گسسته اند همه نمونه هايي از عدم توانايي در رها کردن به موقع است، که گاهي خود را متضرر مي کند و گاه مي تواند يک جمع را به نابودي و انحطاط بکشاند...
نمي دانم مي شود "رها کردن" يا "نه گفتن"  را کلاسيک آموخت و يا آموزش داد و يا اينکه همانطور که گفتم اين يک مساله خدادادي است يا شهودي است که بر اساس تجربه به دست مي آيد؟ اما هر چه هست کاش مي شد همه ياد بگيريم که چه زماني بايد بگذاريم و برويم پيش از آنکه دير شده باشد...
همين!

Ali Vahed | 10:56 AM | Comment(s)(3)

درست بنویسیم!

February 18, 2009 04:51 PM

در دوره ابتدایی تا دبیرستان همیشه از دو درس املاء و انشاء فراری بودم و همیشه هم بیشترین کار و کمترین نمره را برای این دو درس می گرفتم، نمی دانم چرا اما هم املاء و هم انشاء من ضعیف است.
دانشگاه که قبول شدم، پیش خودم فکر کردم، خدا را شکر از دست این دو درس رها شدم... تا اینکه درس شیوه ارائه مطالب علمی و فنی را با آقای روحانی رانکوهی گرفتم و متوجه شدم، که "نوشتن" هم بخشی از کار ما است... آن روزها فکر می کردم خوب لابد یک بخش ناچیز است، بیشتر کار کامپیوتری می کنم، گاهی هم برای ارائه آنها می نویسم....
اما الان ....
کارم فقط شده است:" نوشتن"!
برگشت به دوره مدرسه غیر ممکن است، کاش برای آدم های تحصیلکرده هم کلاس سوادآموزی برگزار می شد!
همین!

Ali Vahed | 04:51 PM | Comment(s)(5)

موی سفید

November 2, 2008 09:24 AM

می گویند هر موی سفید روی سر یک نرم افزاری، حاصل یک Bug است در نرم افزارش (اینجا)، این ماهها مسؤولیت  یک نرم افزار و تیمش  را بر عهده گرفته ام که نقشی در ساخت آن نداشته ام،  به اندازه یک سال پیر شده ام!


همین!

Ali Vahed | 09:24 AM | Comment(s)(0)

پیجیده در پر قو!

October 19, 2008 02:43 PM

در شرکتهای نرم افزاری رسمی است برخاسته از شرایط اقتصادی و اجتماعی ما و اینکه برنامه نویسان و تولید کنندگان، به گمان خودشان "نیروهای ویژه" هستند و تافته ای جدابافته از سایرین.
به عنوان یک تولید کننده نرم افزار و کسی که هنوز هم پس از سالها، برنامه نویسی را دوست دارم و هر چند وقت یکبار دستی بر آتش می برم، با این نظر موافقم که برنامه نویسی کار ویژه ای است و باید شرایط و محیط را برای آن فراهم کرد، اما با این تلقی که برنامه نویس آدم ویژه تری نسبت به سایرین است مخالفم.
اما به عنوان یک مدیر شرکت همانند همه همکاران خودم در سایر شرکتها، به دلیل کمبود نیروی انسانی متبحر در این پست، مجبورم به جای اینکه هوای برنامه نویسی را داشته باشم، برخی مواقع هوای برنامه نویسان را داشته باشم، که این باعث می شود برنامه نویسان برخی مواقع توقعات بالاتر و یا غیر منطقی از شرکت داشته باشند و نسبت به سایر همکارانشان احساس برتری جویی پیدا کنند.

خدا را شکر در شرکتی که کار می کنم، به دلیل ارزشهای اخلاقی مدیر تولیدمان و نیز روحیه خود بچه ها و نزدیکی تیم های مختلف با یکدیگر این فضا حاکم نشده است ، اما متاسفانه در برخی از شرکتهای دیگری که با آنها ارتباط دور یا نزدیک دارم، برنامه نویسان و فضای حاکم بر تیم های تولید همان است که گفتم. معمولا در فعالیتهای اجتماعی و گروهی یا فوق برنامه شرکتها حضور پیدا نمی کنند، نوع برخوردشان با سایرین و تیم های دیگر ، برخورد از بالا به پایین شده است و یک اعتماد به نفس کاذب در میانشان شکل گرفته است، توقعات بالاتر، برخورد ها سطحی تر و .... شده است.
این نوع برخورد باعث می شود که در سایر تیم ها و پرسنل شرکت چه در بخش های تخصصی و چه در بخش های اداری، نوعی دلخوری و سردی در رابطه با تیم های تولید پیش بیاید که مخرب است.
بر عهده مدیران ارشد شرکتها، مدیران تولید و مدیران منابع انسانی است که مراقب تشکیل چنین فضایی در شرکتهای خود باشند و روابط درون دپارتمان و بین بخشی خود را به شکلی سازماندهی کنند که از بروز چنین برخورد هایی جلوگیری شود.

به برنامه نویسان هم-که خودم جزیی از آنها هستم- توصیه می کنم که اولا از این نوشته من دلخور نشوند، موضوع صحبتم شخصی و یا جهان شمول نبود و می دانم و می شناسم بسیاری از برنامه نویسان را که از این روحیه دوری می کند و ثانیا بدانند که کار ویژه می کنند اما نیروی ویژه نیستند و ثالثا تلاش کنند که روابط بهتری با سایرین ایجاد کنند که این روحیه و دوری گزینی از سایرین باعث می شود که از جنبه روابط اجتماعی رفتارشان به مرور دچار مشکل و اختلال می شود و به تنهایی و افسردگی دراز مدت آنها منجر می شوند که بالاخره همیشه یک کار پایدار نیست.

همین!

Ali Vahed | 02:43 PM | Comment(s)(10)

خدا نیاورد آن روز را که کامپیوتر را از ما بگیرند ....!

September 21, 2008 04:23 PM

برخی مواقع با دوستان همکار صحبت می کنیم از زمانها و شرایطی که نتوانیم کار کامپیوتری بکنیم: پیر بشویم، یک معلولیت سراغ ما بیاید، جنگی بشود و یا شرایط جامعه تغییری بکند که نیازی به نرم افزار نداشته باشد و ... از اینکه در این شرایط از ما چه کاری ساخته است، تقریبا اکثرا پاسخ می دهیم، هیچ!


به جز کار با کامپیوتر، هیچ نمی دانیم و نمی توانیم، ما آدمهای تک بعدی! انگار کامپیوتر و نرم افزار جزیی از زندگیمان شده است، جزیی که دیگر برایمان شبیه تنها یک شغل نیست. همه دار و ندارمان است. جزیی از وجودمان شده است.
حتی برخی از ما که به کار کامپیوتر نگاه شغل و وظیفه دارند هم، کمتر جایگزینی برای روزهای بیکاریشان دارند و یا به آن اندیشیده اند که اگر این شغل را از آنها بگیرند، چه کاری می توانند انجام دهند، وقتی با آنها در این زمینه صحبت می کنم، درست مانند گروه اول، اکثرا سردرگم می مانند.


نمی دانم شاید حرفه های دیگر هم چنین باشد، شاید از یک نظامی کارش را بگیری،کار دیگری بلد نباشد و یا آن را شایسته خود نداند، شاید یک معلم نتواند به کار دیگری به جز تدریس عشق بورزد، شاید یک کارمند وابسته به اداره اش باشد و بازنشسته که شود سرخورده و افسرده راهی پارک ها بشود، شاید یک پزشک در زمان پیری، مستاصل بماند، شاید ...
فقط همین را می دانم که خدا نیاورد آن روزی را که ...


همین!
  

Ali Vahed | 04:23 PM | Comment(s)(2)

فنی ها به بهشت می روند!

September 2, 2008 02:44 PM

دوستی می گفت یک جامعه زمانی دچار مشکل می شود که آدم های تکنوکرات در آن کم بشوند، اشخاص تکنیکالی که دست به آچارند و می دانند چطور یک طرح را به یک ابزار تبدیل کنند.
نمی دانم چقدر این دیدگاه درست است، هر چند با آن موافقم و عقیده خودم آن است که جامعه ای که فیلسوف نداشته باشد آینده بلند مدت را از دست می دهد، جامعه ای که آدم فنی نداشته باشد آینده کوتاه مدت را، بگذریم ....
هدف از طرح مقدمه فوق، ورودی بود به بحث اهمیت حضور افراد فنی (Technical Man) و حکم کیمیا داشتن آنان است  در شرایط حال حاضر کشور.
در شرایط فعلی کشور ما، گروهی که وارد رشته مهندسی می شوند شامل چند دسته کلی می شوند:
- افرادی که مهندس نیستند (تعریف مهندس را اینجا ببینید)، بلکه صرفا به دلیل اسم، اصرار والدین، قبولی تصادفی یا .... وارد این رشته شده اند و آخر و عاقبت بسیاری از آنها در اشتغال به  مشاغل غیر تخصصی است.
- افرادی که خیلی مهندس می شوند! اکثر بچه هایی که با هدف مهندس شدن وارد این عرصه می شوند، مهندسی را در پشت میز نشینی، کا رباکلاس کردن، دستور دادن، با لباس شیک و ماشین شیک به کارگاه سر زدن  و ... می دانند، این است که این افراد وقتی فارغ التحصیل می شوند، اگر از شانس و اقبال یا پول و پارتی پدر بهره مند نباشند، سرخورده می شوند و از انجام یک کار عادی هم عاجز می شوند، اگر از آنها بخواهی که عزیز من برای شروع باید از کارهای جزیی شروع کنی به آنها بر می خورد و عطای آن کار را به لقایش می بخشند، حتی اگر چنین افرادی در شرکت شما ماندگار شوند، شما از استخدام انها به جز اضافه شدن یک نانخور اضافه، عایدی دیگری ندارید.
- افرادی که مهندس می شوند. این افراد یا با علاقه وارد این رشته می شوند و یا با ورود به آن علاقه مند می شوند و می توانند مساله خوب حل کنند و برای مسائل بهترین راه حل را با توجه به شرایط موجود انتخاب می کنند. 


اما بر سر دسته سوم چه بلایی می آید...   

دسته سوم خود به سه گروه تقسیم می شوند:
- گروهی که مهاجرت می کنند و شرکتهای خارجی به سرعت آنها را جذب می کنند. کشور از نبود آنها دچار چه خسرانهایی که نمی شود ...
- گروهی می خواهند بروند اما شرایط رفتن را ندارند، این دسته انگیزه کار کردن را از دست می دهند و اکثرا تلاش می کنند از زیرکار دربروند و باری به هرجهت زندگی کنند...
- دسته سوم که ماندنی هستند و مشغول به کار، اکثرا برای این افراد به خوبی در کشور کارهایی با درآمد های عالی پیدا می شود، چون نیاز کشور به این دسته است. کسانی که کار بلد هستند و ابایی از اینکه لباسشان خاکی شود و یا دستشان کثیف بشود ندارند. اهل کارند و اگر قرار باشد کاری را انجام دهند، حاضرند از صفر تا صد آن را انجام دهند.
شرکتهای کوچک و بزرگ اغلب به دنبال چنین افرادی می گردند (یادم می آید چند سال پیش در شرکت یکی از دوستان، به دلیل اینکه نتوانستند یک مدیر فنی خوب پیدا کنند دست به دامان هندی ها شدند، یک مهندس هندی واقعا همه فن حریف را استخدام کردند)
متاسفانه به دلیل عدم درک شرایط این افراد در بسیاری از شرکتها، خیلی از این افراد فنی به مرور خسته می شوند از اینکه می بینند همیشه دستور می پذیرند و کسانی همیشه پشت میز نشسته و فرمان می دهند، آنوقت است که یک اشتباه بزرگ را مرتکب می شوند، یا احساس می کنند مدرک تحصیلیشان کم است و به فکر ادامه تحصیل می افتند (غافل از اینکه بعد از آن چیز خوبی در انتظارشان نیست و اصطلاحا Overeducated می شوند) یا به دنبال پست های عادی می گردند(و اینبار هم از یکنواخت شدن و کسل کننده شدن کارشان دلزده می شوند)
روندی که دربالا ذکر کردم باعث می شود که افراد فنی در کشور ما کم باشند و همانطور که اشاره کردم از نبودشان کشور دچار ضرر بسیار می گردد، ضرری که متاسفانه اغلب توسط مدیران ارشد کشور درک نمی شود.
اما عیب را گفتیم، راه حل را هم بگوییم.
با در نظر گرفتن چند راهکار ساده می توان افراد فنی را در کشور زیاد کرد و یا ماندگاری آنها را حفظ کرد:
- تغییر نظام آموزشی رشته های مهندسی : در برخی کشورها ، دانشجوی چنین رشته ای باید پیش از ورود، چند ماهی در کارخانه یا کارگاهی مرتبط با رشته دانشگاهی مورد علاقه اش کارآموزی کند. اینکار باعث می شود که آنکار را فقط در پشت میز نشستن نداند. توجه به کارهای عملی، جدی کردن بحث کارآموزی و .... از جمله اقدامات ای است که در این زمینه می توان انجام داد.
- تغییر نگرش جامعه به آدم های فنی: اکثر فکر می کنند که آچار به دست بودن، کار کارگری است نه کار مهندسی، اگر بتوان با نشان دادن مهندسان عملگرا در ذهن جامعه و رسانه ها تغییر ایجاد کرد، جوانان تصویر ذهنی بهتری نسبت به کار فنی پیدا می کنند.
- اهمیت دادن به آدم های فنی در کسب و کارهای مختلف : اگر از نظر حقوق، جایگاه سازمانی، احترام و ... به این افراد توجه شود، آنها با کمال میل کاری را که می کنند ادامه خواهند داد و فکر مهاجرت یا تغییر شغل را در سر نمی پرورانند.
- اهمیت دادن به تولید و حل مساله به جای واردات کالای آماده و یا ماشین آلات آماده از طریق وضع قوانین گمرکی، کنترل مرزها، سودآور کردن تولید و ... که افراد را از مشاغل کاذب (مانند دلالی) به مشاغل واقعی سوق می دهد.
-پاک کردن این ذهنیت که یک شبه می توان پولدار شد و به همه چیز رسید،جوانان ما اکثرا به دنبال آن هستند که ره صد ساله را یک شبه طی کنند،و متاسفانه برای ایده خود در جامعه نمونه هایی را هم می بینند، این است که اکثرا به جای کار دنبال پول می گردند و تلاش می کنند برای به دست آوردن پول ساده ترین کار را انجام دهند.
-و...
بحثمان طولانی شد، بگذریم و امیدوار باشیم روزی برسد که در کشور دچار کمبود آدم های فنی نباشیم ...
همین!

Ali Vahed | 02:44 PM | Comment(s)(4)

زمانی برای ....

August 31, 2008 07:27 PM

سالها پیش زمانی که با مهندس پوروطن -که دیگر باید به دکتر صداکردنشان عادت کنم- کار می کردم، یادم هست که ایشان عادت داشت،صبح ها ساعت 5 از خانه خارج می شد و در شرکت حاضر می شد، آنروزها برای منی که صبح ساعت 9، 10 شرکت می آمدم و 9، 10 شب از شرکت خارج می شدم عجیب بود، اینکه یک نیروی کامپیوتری می تواند سحر خیز هم باشد! روزگار برنامه نویسی یادش به خیر....


این سالها که به عنوان مسؤول یک گروه یا شرکت نرم افزاری فعالم، با مساله ای مواجه شده ام در مدیریت زمان کاری خود، آنکه پیدا کردن زمانی برای تفکر و برنامه ریزی چقدر سخت است، اینکه روزها اغلب به دلیل مشغول بودن به کارهای جاری روزانه و  رخداد شرایط اضطراری و غیر مترقبه -که چون دیگر هر روز رخ می دهند، شاید نتوان دیگر  آنها را غیر مترقبه نامید!-  فرصتی برای کارهای مهمی مانند برنامه ریزی، سازماندهی و اندازه گیری پیدا کرد، کارهای مهمی که فدای کارهای اضطراری می شوند و در دراز مدت عدم توجه به آنها به شما آسیب می رساند، زمانی برای "تیز کردن اره" در روزهایی که مشغول بریدن یک جنگل پر درختی هستید که هر روزش با دیروز آن متفاوت است و شرایط جنگل عوض شده است!


این شد که به تدریج، رفتار  استاد پوروطن را به عنوان یک مدیر  فهمیدم: اینکه مدیری تلاش کند قبل از پرسنل خودش سرکار باشد، زمانی را به دست می آورد که به شکل دیگری نمی تواند آن را ایجاد کند.

بگذارید به شکل دیگری مساله زمانی برای تفکر یک مدیر را باز کنم. اصولا دو بازه زمانی مناسب خارج از ساعات شرکت برای یک مدیر وجود دارد که فرصت کند به مسائل برنامه ریزی و .... بپردازد، زمان قبل از حضور پرسنل و زمان پس از حضور پرسنل.در بازه زمانی عادی ، تنوع کارها، مراجعات و جلسات و سایر امور یومیه به شکلی است که شما فرصتی برای کارهای دیگر ندارید، سرتان برای فکر کردن شلوغ است و تمرکز لازم را نمی توانید پیدا کنید. اما :
- در بازه زمانی صبح زود می توانید یک گام از شرکت جلو باشید، یعنی برنامه روزانه را مرور کنید و تنظیم کنید و بدانید در مورد هر مساله ای چه راهکاری را انتخاب کنید،راحتی رسیدن به شرکت به دلیل عدم ترافیک صبحگاهی، خلوتی صبح، عدم حضور پرسنل اجرایی، عدم شروع ساعات کار مشتریان و .... باعث می شود که شما تمرکز لازم را داشته باشد.
- در بازه زمانی شب و پس از ساعات کاری هم شما می توانید کارهایتان را جمع بندی کنیدو نگذارید کاری برای فردایتان باز بماند. اما مشکل این ساعات ان است که شما خسته اید، به دلیل مسؤولیت های خانوادگی باید شرکت را ترک کنید و از سوی دیگر برخی پرسنل شما به دلیل اضافه کاری هنوز هستند و اگر شما باشید به شما هم مراجعه می کنند و نمی توانید به سادگی زمان آزاد برای خود ایجاد کنید.
بنابراین بازه صبح زود،عملا بهترین کارایی را برای قصد شما به همراه دارد و می توانید از آن به شکل بسیار موثری استفاده کنید.

همین!

پی نوشت : جبر روزگار با منی که زمانی حاضر نبودم صبح زود از خواب بیدار شوم، کاری کرد که خودم با کمال میل،تلاش کنم که صبح ها زودتر از همه سرکار باشم، روزگار جوانی یادش به خیر!

Ali Vahed | 07:27 PM | Comment(s)(3)

زیرآب خودت را بزن! با اقتدار! با افتخار! ... البته با فکر!

August 7, 2008 09:52 AM

نمی دانم واژه مناسب مودبانه برای "زیرآب زدن" چیست، اما در زندگی دانشگاهی و حرفه ای خودم چندین بار این کار را با خودم کرده ام! رو راست می گویم هم سود کرده ام هم ضرر، اما سودش بیشتر از ضررش بوده است.
اصولا، ما -شاید ما ایرانی ها- از اینکه یک نفر را به جای خودمان بگذاریم، ناراحت می شویم و فکر می کنیم موقعیت خودمان را از دست داده ایم، برای همین همیشه نگران آنچیزی هستیم که داریم، که مبادا از دستمان برود. خصوصا زمانی که کارمند می شویم، این ترس بیشتر می شود، چون دیگر فقط اصول طبیعی و درست رقابت نیست که تعیین کننده پایداری جایگاه شما است، بلکه عوامل غیرطبیعی دیگری همه هست که شاید تاثیر بیشتری از موارد فوق داشته باشد. لذا همیشه در تلاشیم که یا زیرآبمان خورده نشود یا زیرآب دیگری را بزنیم!
اما این روحیه مخالف آن چیزی است که جانشین پروری می نامیم (برای اطلاع بیشتر در این مورد، اینجا را کلیک کنید.) اینکه بدانیم که آیا کسی هست که در نبود ما کاری را انجام دهد و اگر نیست چه کنیم که پیدا شود و تربیت گردد.
به عنوان یک مدیر نرم افزاری ، یکی از مشاغلی که باید برای جانشین پروری آن فکر کنید،جایگاه شغلی خود شما است، که اگر روزی نبودید آیا کسی می تواند آن کار را انجام دهد بدون آنکه آسیب جدی به سازمان شما برسد.

به نظرم شهامت یک مهندس نرم افزار و یک حرفه ای در هر رده شغلی از برنامه نویس تا مدیر پروژه و یا مدیر بخش و یا تمام یک شرکت آن است که به موازات پیداکردن گزینه های مناسب برای جانشینی افراد زیردست خود، اندیشه مشابهی هم برای پست خود داشته باشد.
به تجربه دست یافته ام، اینکه خودت برای جانشین خودت فکر کنی، نه تنها به ضررت نخواهد شد بلکه باعث می شود، در حلقه تکرار مکررات وارد نشوی، اینکه کاری را که یک سال انجام می دادی، سالها انجام بدهی، باعث می شود که رسوب بکنی و از خلاقیت و ابتکار دور شوی.
اما با تربیت یک جانشین و جایگزین مناسب برای شغل خودت، می توانی یا به یک رده دیگر شغلی ارتقاء پیدا کنی و یا منتقل شوی و یا از زاویه دید دیگری به شغل خودت فکر کنی، که هر چه آموخته ای را دیگری می داند، چه کنم که کارم را بهتر کنم، کجا می توان کار را بهبود داد و چگونه؟ آنوقت است که در کارت پیشرفت می کنی و از حلقه های تکرار خارج می شوی.
بگذارید تجربه ای را برای شما ذکر کنم:به دلیل حساسیت، در یک برنامه ریزی یکساله، تلاش کردم برای یکی از کارهای خودم که فکر می کردم در آن وارد حلقه شده ام، جانشین مناسبی پیدا کرده و جایگزین کنم، اکنون که به این فرآیند و تجربه های حاصل از نگاه می کنم، احساس می کنم که در ابتدای راه تصمیم درستی گرفته بودم، چون باعث شد نه تنها برای آن کار که پیشتر فقط خودم آن را انجام می دادم، راه حلی نو با نگرش هایی نو توسط افرادی جدید پیدا شود و از فهرست کارهای من خارج شود و به شکلی مناسب تر و با وقت و تمرکز بیشتری انجام شود، بلکه باعث شد زمانی پیدا کنم که به برخی کارهای جدید و ایده های جدیدی که هیچ وقت فرصت اجرای آنها را نداشتم فکر کنم و زمان برای آنها بدست بیاورم که اجرایشان کنم.
به نظرم، یک شرط موففیت در هر حرفه ای آن است که از روزی که یک کار را قبول کردی، به فکر آن هم باشی که آن کار را به شکلی صحیح به دیگری واگذار کنی.نمی دانم کسی با این جمله موافق هست یا نه؟
همین!

Ali Vahed | 09:52 AM | Comment(s)(2)

شاه کلید!

July 2, 2008 12:24 PM

برخی مواقع ما نرم افزاری ها از یک مفهوم به اندازه مقدمه آن می دانیم، اما آن را دوای همه دردها و کلید همه قفل ها می نامیم! به واژه هایی نظیر ERP، CRM ، اتوماسیون اداری، Datawarehouse، J2EE ، معماری سازمانی، پایگاه اطلاعاتی، UML، RUP، Oracle، web application، .NET، Ajax و ... دقت کنید، باور کنید خیلی از ماها از یکی از این مفاهیمی که گفتم، صرفا در همان حد چند جمله ای که از دوستی شنیده ایم و یا در وبسایتی و یا وبلاگی خوانده ایم، می دانیم اما در هر سوال و تقاضای مشتری، فورا آن را به عنوان راه حل مشکلش بیان می کنیم و چنان بادی به غبغب می اندازیم از اینکه می دانیم کس دیگری آنچیزی را که گفتیم نمی داند! اقیانوسی هستیم به عمق یک سانتیمتر، یا بدتر، برخی مواقع برکه ای هستیم با عمق یک میلیمتر... چقدر مهندسیم ما ....!
همین!


پی نوشت: این نوشته از روی عصبانیت از دست برخی رفتارها و همکارهای غیر حرفه ای نوشته شده است، به دل نگیرید، لطفا!

Ali Vahed | 12:24 PM | Comment(s)(3)

"ما" و تحولات اقتصادی از دیدگاه رئیس جمهور

June 24, 2008 08:14 AM

شب دوشنبه (سه تیر) رئیس جمهور، آقای احمدی نژاد، بخشی از طرح های دولت برای ایجاد تحول در اقتصاد کشور را بیان کرد. هر چند مهمترین جنبه این طرح از دیدگاه مردم، همان نقدی کردن یارانه ها است، اما از دیدگاه "من نرم افزاری" این صحبت ها چندین جای توجه داشت که با هم مرور می کنیم (جملات رئیس جمهور  از اصل خبر در خبرگزاری ایسنا گرفته شده است، اینجا):


- در بحث ساماندهی نظام مالیاتی، آقای رئیس جمهور مشکل را از نبودن یک بانک اطلاعاتی مناسب برای فعالیتهای اقتصادی دانست:« دولت نظام جامع ارتباط پايگاه‌هاي اطلاعاتي و يك سيستم دريافت ماليات خودكار طراحي كرده است و بايد آگاهي‌هاي لازم داده شود و ماليات كه حق مردم است، اخذ شود.»


-در بحث گمرک، مشکل مهم در عدم حضور یک بانک اطلاعاتی جامع و کامل در همه کشور برای ثبت کالاها بر شمرده شد : « گمرك ما از نظر حجم نيرو در 30 سال گذشته كوچك‌تر اما از نظر حجم كار چند برابر شده است. صدها هزار نوع كالا بايد رد و بدل شود كه عمدتا با توان دستي و ذهني ماموران است.» وي افزود:« براي حل اين مساله بايد ساختار، ابزار و اختيار لازم ارايه شود تا كارها به درستي انجام گيرد. بايد مامورين گمرك تامين باشند و پايگاهي وجود داشته باشد كه گمركات به هم وصل شوند و هر كالا كدي داشته باشد.»

- در بحث بانکها، به جز اصلاح قوانین بانکی نداشتن اطلاعات مشکل مهم برشمرده شد:رييس جمهور انجام درست امورات بانكي را نيازمند ضوابط دقيق، پيچيده، همراه با اطلاعات دقيق عنوان كرد و گفت:« بانك‌ها نمي‌توانند منابع را درجهت اهداف اقتصادي هدايت كنند. ساختارها بايد راه را باز كنند.»

- در موضوع مسکن، عدم داشتن اطلاعات در زمینه خرید و فروش مسکن و لزوم ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی برای آن مورد تاکید قرار گرفت : وي با بيان اين‌كه، ما تلاش كرده‌ايم راه سوداگري را در عرصه‌ي مسكن ببنديم، به تاسيس پايگاه اطلاع‌رساني در زمينه‌ي خريد و فروش مسكن و اقداماتي كه در اين راستا صورت مي‌گيرد، اشاره كرد و گفت:« مثلا بايد ديگر قولنامه‌ها كه امضا شد و رسمي شد در اين پايگاه اطلاع‌رساني ثبت شود.»

شما به من بگویید، این طرح بیشتر یک تحول اقتصادی است یا یک تحول نرم افزاری!؟ آیا نکاتی که رئیس جمهور محترم به آن رسیده اند، نکاتی نیست که سالهاست در کشورهای دیگر با کمک فنآوری اطلاعات و ارتباطات حل شده است و چند سالی هم هست که توسط متخصصان ایرانی متذکر می شود که به آن نیاز داریم؟ طبیعتا در این زمینه گوش شنوا کیمیاست! این ضرب المثل را شنیده ام " که ماهی را هر وقت از آب بگیری ..." اما به نظر شما دیر نیست؟ در دولتی که متاسفانه در چند سال گزشته در برخی بخشهایش با نرم افزاری ها نامهربانی شد و عملا بسیاری از پروژه های بزرگ تعطیل و یا به دلیل اختصاص نیافتن بودجه کافی به حالت تعلیق رفت، تعریف این تعداد پروژه ملی در یک زمان کوتاه را باید نشانه چه دانست؟ اینکه مدیران ارشد نظام هم به نقش نرم افزار و اطلاعات پی برده اند و تاثیر آن را در بهره وری فهمیده اند؟ امیدوارم حدسم درست باشد. خوشحالم از اینکه شخص اول اجرایی کشور، طرحش را بر مبنای فنآوری اطلاعات چیده است. خوشحالم از اینکه نقش "ما" در انچه دولت تحول اقتصادی می داند، چقدر پررنگ است.هر چند به خاطر تجربه های قبلی کشور اینبار هم زیاد خوش بین نیستم، فقط امیدوارم نقش "ما" در حد حرف و شعار نباشد، امیدوارم ...

همین!

Ali Vahed | 08:14 AM | Comment(s)(7)

فسیل شدن ...

March 17, 2008 07:50 PM

نوشته "فسیل شدن، خطری که همه را تهدید می کند ..." را در وبلاگ کاوه یزدی نژاد بخوانید. نویسنده جالب و کامل نظرش را بیان کرده است.


همین!

Ali Vahed | 07:50 PM | Comment(s)(2)

بزرگ کردن مساله، خوب یا بد؟

February 12, 2008 08:54 PM

برخی مواقع، وقتی با تماس یک مشتری و یا در یک جلسه ارائه محصول نرم افزاری، اعتماد اولیه حاصل می شود، اتفاق جالبی می افتد: مساله از اندازه واقعیش توسط فروشنده و یا خریدار بزرگ تر می شود و حیطه های دیگری را هم درگیر می کند که مبنای صحبت اولیه نیست. برای مثال مشتری در مورد خرید یک سیستم تلفن گویا تماس گرفته است، وقتی از سیستم شما خوشش آمد، شما سیستم را بزرگ می کنید و چیزهایی که در نیاز واقعی و اولیه مشتری هم نبوده است به آن اضافه می کنید، قابلیت هایی که سیستم شما دارد امامورد نیاز مشتری نیست. یا اینکه در جلسه ای در مورد سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان خود صحبت می کنید، اما مشتری نیازهای دیگری را در حوزه نرم افزار مطرح می کند که شاید اصلا در دامنه چنین سیستمی تعریف نشود، بلکه یا در اولویت های مشتری است یا اینکه در همان جلسه به ذهنش خطور می کند و آن را مطرح می کند. اصطلاحا این کار را بزرگ کردن مساله می نامم.
در نگاه اول شما-به عنوان فروشنده نرم افزار- از این قضیه خوشنودید، در شکل اول فکر می کنید که سیستمی کامل در اختیار دارید که می تواند برای مشتری جذاب باشد و شاید در خرید بهتر از نرم افزار شما ترغیب شود. در شکل دوم هم فکر می کنید که چه خوب، اعتماد مشتری جذب شده است و نیازهای دیگرش را هم به شما می گوید ...
اما ...
از نگاه من این یکی از آفت های ارائه محصول و ارتباط با مشتری است. چرا؟ چون در شکل اول، نرم افزار ممکن است از نظر مشتری شما، بزرگ تر از نیازش باشد و از آن بترسد و یا فکر کند نرم افزار برایش گران تمام خواهد شد و بنابراین شاید نرم افزار شما را انتخاب نکند. در شکل دوم هم ممکن است مساله آنقدر بزرگ و نامرتبط باشد که آن را از نظر امکان سنجی اجرا ساقط کند.
لذا اگرچه مشکل است اما توصیه می کنم به اینکه اولا نرم افزار را به همان اندازه ای که می خواهد در اختیارش قرار دهید و اضافه کردن امکانات جدید را به زمان دیگری موکول کنید و دوما تلاش کنید مشتری را محدود کنید به سیستمی که مایل به فروش آن هستید و از افزودن سیستمهای دیگر در فاز اولیه به سیستم موجود خود بپرهیزید. مخصوصا اگر یک بسته نرم افزاری عمومی (Package) برای فروش گذاشته اید.
همین! 

Ali Vahed | 08:54 PM | Comment(s)(2)

تباني غير اخلاقي براي شکست رقيب

February 9, 2008 10:40 AM

در پروژه اي کارمان با يک شرکت سخت افزاري گير کرد که براي مشتري کاري را انجام داده بودند، مشکل آنجا شد که نرم افزارمان در شرايط عادي کار مي کرد، روي سيستمها ي خودمان يا در محل مشتري، ولي وقتي آن را با محصول آن شرکت همراه مي کرديم، مشکلات شروع مي شد، هر چقدر بچه ها تلاش کردند موفق نشدند اين مشکل را حل کنند، بررسي ها نشان مي داد که در ظاهر مشکل از عدم هماهنگي با آن دستگاه  سخت افزاري خاص است. جلسات اوليه هماهنگي در ظاهر خوب پيش مي رفت و طرف مقابل،  مسؤوليت ها و مشکلات سيستم خودش را مي پذيرفت، اما به مشتري فيدبک هاي ديگري داده مي شد، اينکه مشکل مال نرم افزار است و آن شرکت در آن قضيه بي مشکل! و ما هم غافل از اينکه چرا اين شرکت اينگونه برخورد مي کند، که جاي سوال داشت اين دو رويي.
تا اينکه از کانالي نا خواسته و کاملا تصادفي متوجه شديم که آن شرکت سخت افزاري محترم، همکار و Partner يکي از شرکتهاي نرم افزاري توليد کننده محصولي مشابه با محصولات ما است! و گويا اين مشکل براي حذف رقيب (يعني ما) به صورت تعمدي ايجاد مي شود.
وقتي گزارش اين مساله به من داده شد، شديدا يکه خوردم، اينکه يک شرکت چقدر مي تواند غير حرفه اي باشد که براي موفقيت همکارش ، حاضر شود با اخلال در يک پروژه ، رقيب را خراب کند، اينکه در نهايت حتي در صورت شکست پروژه، ضرر ما در مقابل مشکلات پيش آمده براي مشتري آنقدر ناچيز است که اصلا در حساب نمي آيد. آيا بي اعتماد کردن مشتري به محصولات نرم افزاري، زيان رساندن به وي به خاطر عدم کارکردن پروژه و در نهايت ايجاد تنش در دل سازمان مشتري به اين مي ارزد که يک نفر هواي همکار ديگرش را داشته باشد. شايد تجارت و کسب و کار بي رحم باشد و درعالم رقابت، همه اين نوع تباني ها، جنگ ها و اخلال ها در کار ديگران مجاز، اما آيا اخلاقي است؟ شک ندارم که نيست. دلخور نيستم از اين برخورد که شايد در دنياي تجارت مرسوم باشد، ناراحتم از عدم رعايت اخلاق حرفه اي که در نهايت همه را متضرر مي سازد.
همين!

Ali Vahed | 10:40 AM | Comment(s)(0)

کاهش سه صفر از پول ملي، Y2K ايراني

February 2, 2008 08:49 AM

اگر خاطرتان باشد در آغاز هزاره سوم، مشکلي جهان را تهديد کرد به نام مشکل سال 2000 يا Y2k : Year 2000 Problem که ناشي از آن بود که طراحان نرم افزارهاي قديمي فقط دو رقم براي نگهداري سال در نظر گرفته بودند و به صفر شدن اين دو رقم، بسياري از اين سيستمها دچار مشکل مي شد و اختلالات جدي در آنها رخ مي داد. اگر يادتان باشد پشت اين قضيه، چنان بازار شايعات و يک کلاغ، چهل کلاغ داغ بود که برخي فکر مي کردند با اين مشکل، کل جهان به هم خواهد ريخت و آخر الزمان فرا خواهد رسيد، کلي فيلم و سريال هم در اين مورد ساخته شد و ... باز هم اگر فراموش نکرده باشيد، به خاطر خواهيد آورد که از چند سال قبل از رسيدن به لحظه تحويل سال 2000 همه کشور هاي غربي تلاش ويژه اي را براي رفع اين خطا در سيستمهايشان بکارگرفتند تا دچار مشکل نشوند و اين تلاش ها نتيجه داد و سال 2000 تحويل شد و مشکل جدي حادي دنيا را فرا نگرفت.
اين روزها بحث تغيير واحد پول رايج کشور و حذف چند صفر از آن مطرح است، به شکلي که حتي رئيس بانک مرکزي هم چندي پيش واکنش نشان داد و از تشکيل کارگروهي براي بررسي همه جوانب اين قضيه و مطالعه مزايا و معايب آن خبر داد، هر چند انجام اين تغيير در آينده نزديک را غير ممکن دانست.
نمي دانم در اين کارگروه ، نرم افزاري ها هم هستند يا نه، يا حداقل نظر آن ها را هم مي پرسند يا خير؟ همين را مي دانم که اگر درست دقت نکنند، ممکن است اين مساله به مشکلي نظير Y2K   مبدل شود و باعث شود همه سيستمهاي مالي، بانکي ، تجارت الکترونيک، و.... دچار مشکل شود، آنهم مشکلاتي بسيار بزرگ که اقتصاد دولتي و خصوصي کشور را دچار بحران خواهد کرد. اميدوارم قبل از اينکه دولت تصميم ناگهاني در اين زمينه بگيرد لااقل چند سالي براي توليد کنندگان نرم افزار فرصت بگذارند که در نرم افزارهايشان تغييرات لازم را اعمال کنند. اميدوارم مانند تغيير ساعات رسمي کشور، چند روز قبل از اجرا يادشان نيافتد که بقيه را هم خبر کنند که اگر خبر ها را دنبال کرده باشيد، در آن اتفاق کلي از سيستم هاي نرم افزاري دچار مشکل شد(برداشت ها انبوه از ATM ها و کلاهبرداري از اين طريق به خاطر اختلاف ساعت يادتان هست؟) اميدوارم ...
نگوييد آرزو بر جوانان عيب نيست که ديرزماني است آرزو کردن برايم عيب شده است!اگر هم هنوز رسما عيب نشده باشد، سالهاست خودم را دلخوش به "آرزو" نکرده ام.
همين!

Ali Vahed | 08:49 AM | Comment(s)(0)

هر که بامش بیش یا هرکه برفش بیش!؟

January 8, 2008 01:34 PM

می خواستم راجع به تعطیلی این روزها به بهانه برف و سردی هوا  بنویسم، دیدم تکرار مکررات است (نوشته های مرتبط را بخوانید: 1 و 2 و 3) ، اما واقعا جای سوال است برایم که چرا این دو روز در تهران ادارات دولتی تعطیل هستند؟ برفزیاد (که قبلا برف بیشتر از این دیده ام و دیده اید) سرمای زیاد (که در برخی شهر ها، هوا بیشتر سرد است و تعطیل هم نیستند، شهرکرد و اردبیل فکر می کنم اینگونه اند) نداشتن گاز (که آیا پاک کردن صورت مساله، راه حل مناسبی است، آیا نباید پیشتر فکر روزهای اینچنین را می کردیم و اگر این راه حل مناسب است چرا بازهم در تهران و شهرستانها گاز قطع شده و می شود و ...) یا دلیل دیگری که من و شما نمی دانیم، اما واقعا من بخش خصوصی چه باید بکنم؟ تعطیل کنیم که ضرر ناشی از تعطیلی و عقب افتادن کار را که می پردازد؟ تعطیل نکنیم که وقتی مشتری ما تعطیل است، بخش های فروش و خدمات پس از فروش ما چه کنند؟ چگونه به نیروها توضیح دهیم که آن دولت است و پول نفت دارد و ما نداریم، بنابراین نمی شود هر کار آن کرد ما هم بکنیم!
قرار بود در این وبلاگ دیگر گلایه نکنم که نشد!
همین!

Ali Vahed | 01:34 PM | Comment(s)(0)

دارایی من: نوت بوکی با رینگ اسپرت!

December 15, 2007 06:43 PM

نمی دانم شما چنین حسی را به کامپیوترتان دارید یا نه؟ اما فکر میکنم اکثر کامپیوتری ها نسبت به کامیپوترشان چنین علاقه ای دارند که شاید بیش از علاقه یک نفر به ابزار کارش باشد. گاهی وقت ها فکر می کنم ما شبیه مسافرکش هایی هستیم که یک پیکان جوانان عهد بوق را اسپرت کرده اند و سیستمهای خفن صوتی تصویری آنچنانی رویش گذاشته اند که شاید چند برابر قیمت خود ماشینشان باشد.
کامپیوتری که با آن کار می کنم شاید چند سال پیش گران بود و در نوع خودش خوب، اما این روزها پیش کامپیوتر های جدید خوب ... معلوم است که قابل رقابت نیست، اما برایم خیلی ارزش دارد، اول به خاطر داده هایی که در آن دارم که همه زندگیم است، ثانیا به خاطر خودش که این چند ساله زیر دست من دوام آورده است. با وجودیکه در دفتر سیستم جدیدتر هم داریم حاضر نیستم عوضش کنم. لطفا چشمش نزنید، هنوز لازمش دارم!


همین!

Ali Vahed | 06:43 PM | Comment(s)(3)

پروژه جاري، اولويت اول زندگي من است.

December 12, 2007 11:12 PM

سال 82 تصميم گرفتيم  که آرمان ، ماموريت و اصول ارزشي رادمان را تدوين کنيم. يکي از اصول ارزشي که با تبادل نظر با همه بچه هاي شرکت تعيين شد، اين عبارت بود "پروژه جاري، اولويت اول زندگي من است"
توضيح اينکه در زماني که پروژه اي گرفته شد، به آن احترام بگذاريم و به عنوان اولويت اول در کار و زندگي نگاه کنيم به شکلي که کارهاي با اولويت پايين تر را به پس از پايان پروژه و يا در زمان هاي خالي بين وظائف پروژه موکول کنيم. چرا؟ چون در مهندسي نرم افزار-همانند همه رشته های کاربردی- اصلی مهم وجود دارد "مشتري مداري" که با عباراتي نظير "هميشه حق با مشتري است" ، "تا پايان پروژ به مشتري لبخند بزنيد" و .... بيان می شود. تلاشمان بوده است که با همين شکل با مشتري و نيازهايش برخورد کنيم ،به اولويت هاي زماني اش و بايد ها و نبايد هايش احترام بگذاريم، در برخي جاها موفق بوده ايم در تحقق اين هدف و برخي جاهاي ديگر هم خير.اگر بخواهم توضيح بيشتري بدهم بايد مقداري از نحوه کار شرکت را در بخش توليد بيان کنم. در رادمان گروه توليد را به دو بخش تقسيم کرده ايم:
- پيشاني تيم يا frontend : که وظيفه شکافتن و جلو بردن يک پروژه توليد را بر عهده دارند.
- عقبه تيم يا Backend : که وظيفه تکميل کد ها، ايجاد ماژول هاي ثانويه و بهبود طراحي واسط کاربري را بر عهده دارند.
اين دو گروه را از روي برنامه نويس "روزکار" يا "شب کار" انتخاب کرده ايم که قبلا در موردش صحبت کرده ام.(اینجا)
چرا؟

در گروه پيشاني ، هدفمان آن است که با يک سرعت بالا نيازهاي اوليه مشتري را شناسايي کنيم و در قالب زيرسيستمهاي نرم افزاري پياده سازي کنيم، در عقبه، هدف توسعه بسته هاي عمومي نرم افزار و نگهداري سيستم است. گروه اول نياز به برنامه نويسي دارد که کار اولويت اول زندگيش باشد، گروه دوم نياز به برنامه نويس منظمي دارد که کار خودش را هر چند غير سريع اما خوب انجام دهد. در کنار برنامه نویسان تمام وقت -یا به قول اعضاء شرکت، بچه های شیفت شب!- که عمده بار تولید سریع را به دوش دارند، داريم نيروي کاري که صبح سرساعت مي آيد و سر ساعت مي رود و مرخصي و پنج شنبه هايش را هم مال خودش مي خواهد و من هم خيلي دوستشان دارم و لازمشان هم دارم. شايد زمان کار دو گروه اول و دومي که اشاره کردم را اگر در طول يکسال جمع بزني مثل هم بشود، چون گروه پيشاني ممکن است يک هفته کار نکنند اما در يک روز کار يک هفته را انجام دهند. سعی می کنم برنامه نويس گروه دوم را مجبور نکنم که مثل اولي باشد و بالعکس، بلکه تلاش می کنم کسي را پيدا مي کنم که خودش با کمال ميل در يکي از گروه باشد و روحيه اخلاقي و شرايط فرديش اجازه ورود به يکي از اين دو گروه را بدهد.مي دانم که کار خستگي دارد، فرسودگي دارد، زندگي آدم را مختل مي کند، مي دانم شايد به مصداق "موجيم که آسودگي ما عدم ماست" ، تنها از من چيزي باقي مي ماند که انجام داده ام، و این باعث مي شود که نتوانم خودم را گول بزنم که بگذار راحت زندگي کنم، اما اگر پروژه اي عقب است براي آن تلاش نکنم. به من چه که شرکت مشکل دارد، به من چه که مشتري نياز حياتي به يک بخش از نرم افزار دارد، به من چه که تکنولوژي هر روز عوض مي شود، اينجملات برایم بی معنی است، پروژه جاری اولویت اول زندگی من است. امیدوارم بتوانیم به این اصل ارزشی اخلاقی خود پایبند باشیم.

همين!

Ali Vahed | 11:12 PM | Comment(s)(3)

نسل جدید مدیران ICT

December 3, 2007 09:14 AM

همانطور که پیشتر گفتم، این چند وقته به دلایلی جلسات متعددی با مدیران IT وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی داشته ام. یکی از نتایج این جلسات برای من طبقه بندی مدیران فنآوری اطلاعات و ارتباطات سازمانها در دو گروه عمده است :


- گروه اول، مدیران کلاسیک با سن بالاتر از 50 سال که اغلب خود کامپیوتری نبوده اند و اغلب  از رشته هایی نظیر  آمار یا ریاضی کاربردی و یا برنامه ریزی فارغ التحصیل شده اند (و اگر کامپیوتر هم خوانده باشند به لحاظ طی زمان زیاد عملا با آن فاصله گرفته اند)  و به لحاظ تجربه به پست مدیریت رسیده اند. این گونه مدیران کاملا یک نگاه کلاسیک و مبتنی بر قوانین بر مساله IT در سازمان خود دارند و مدیریت آن را با مدیریت در بخش های دیگر متفاوت نمی دانند. از ماهیت پروژه های نرم افزاری و زمان و هزینه اطلاع کمی دارند و نرم افزار را به کمتر به عنوان یک محصول کاربردی در سازمان می شناسند.
- گروه دوم، مدیران جدید و جوانی هستند که  در رشته های مرتبط با کامپیوتر تحصیل کرده اند و جوانی و عملگرایی مشخصه بارز آنها است.تصمیمات سریع می گیرند، به دنبال ایجاد تحول در سازمان خود هستند، نگاه دقیق تری به مفاهیم پروژه های نرم افزاری و مدیریت وکنترل این پروژه ها دارند، اغلب دستی هم در آتش دارند و در شرکتهای خارج از سازمان خود یا سابقه قبلی دارند و یا به عنوان مشاور و یا ... فعال هستند. بسیاری از آنها در دانشگاه ها هم فعالند و یا تحصیل می کنند یا تدریس. اما در عوض به دلیل جوانی تجربه و رفتار مدیریتی گروه اول را ندارند و از این جنبه بعضی وقت ها تحت فشار قرار می گیرند.

نکته مثبت آنکه، نسل دوم هر روز گسترش پیدا می کند و رویکرد مدیریت ارشد سازمانها به جذب و بکارگیری نیروی های جوان -بین 30 تا 40 سال- هر روز بیشتر می شود.این نسل جدید با روحیه عملگرایی که دارد به دنبال تحول است و اگر در چرخه دیوانسالاری دولت و بوروکراسی آن گم نشود و خسته نگردد، زمینه ساز یک تحول در همه سطوح سازمانها خواهد شد.
بخش های خصوصی نیز برای ارتباط با این دو گروه باید دو رویکرد متفاوت را پیش گیرد. با نسل اول مبتنی بر قرارداد و موافقت نامه و جلسات متعدد حضوری و presentation های مختلف، با نسل دوم مبتنی بر دست به آچار شدن و انجام یک کار سریع بدون در نظر گرفتن محدودیت ها و خطوط قرمز سازمانها که بعدا به دنبال درست کردن آن می روی! خلاصه گفتن و جلسات کم اما سریع به نتیجه فکر کردن.
الیته لازم به ذکر است که این طبقه بندی یک قاعده کلی و جهان شمول نیست و استثنائاتی هم دارد.

با گروه دوم مدیران راحت تر هستم، دوستان خوبی در بینشان دارم و جدیدا پیدا می کنم، حرفهای مشترک و درد های مشترک داریم و از این لحاظ به عنوان یک فعال بخش خصوصی راحت تر با آنها ارتباط برقرار می کنم. حتی اگر مانند گروه اول نتوانم با آنها قرارداد نرم افزاری ببندم! که با گروه اول به لحاظ تجربه و برش مدیریتی راحت تر می توان کار کرد، اما نسل دوم را با همه مشکلاتش بیشتر ترجیح می دهم و آرزو می کنم هر روز در عرصه سازمانها بیشتر شاهد اینگونه مدیران باشیم و فرصت برای ایجاد تحول در اختیار آنها قراردهیم.

همین!

Ali Vahed | 09:14 AM | Comment(s)(1)

رسیدن به اوج سرخوشی، اما فقط چند لحظه کوتاه

November 25, 2007 11:47 AM

به نظرمن لذت گرفتن یک پروژه، تنها چند لحظه کوتاه (شاید کمتر از 10 ثانیه) طول می کشد، پیش از آن استرس و فشار داری که آیا می شود؟ پیشنهادت آیا مناسب است؟ مساله را درست فهمیده ای؟ ....
وقتی قرارداد را امضا می کنی و امضا می کنند و پیش پرداخت آن را دریافت می کنی، چند لحظه خوشی داری که لذت منحصر به خودش را دارد. هنوز کاملا در این حس فرو نرفته ای که ذهنت مشغول بعد از آن می شود که راهکار اجرایت چیست؟ با مشتری بدقلقی در پشتیبانی طرف نشده ای؟ آیا به تعهدات می توانی در زمانبندی عمل کنی؟ ...
زحمت می کشیم برای همان سرخوشی کوتاه! که جای همه چیز را می گیرد. چه کسی گفته است: "شب شراب نیارزد به بامداد خمار"، عجیب می ارزد! 
همین!


پی نوشت: این چند وقته به دلیل حضور یک غیر کامپیوتری در جمع ها و جلسات رادمان (مدیر فروشمان را می گویم)، برخی رفتارهای خود را از نگاه دیگری می بینیم که تحلیل می کند برایمان و جالب است. اینکه چهره ما را در زمان امضای نهایی قرارداد می بیند که از یک حالت مضطرب به لبخند می رویم و هنوز لبخند کامل نشده است باز چهره به حالت اول بر می گردد. این تغییر را هم تا زمانی که چندبار این اتفاق برایمان نیافتاده بود و وی نگفته بود دقت نکرده بودم. چه قدر عجیبیم ما!

Ali Vahed | 11:47 AM | Comment(s)(1)

مصاحبه به سبک مدیر کل فنآوری اطلاعات وزارت امور خارجه

November 19, 2007 09:31 AM

گفتگو با مهندس سعید سیدآقا بنی هاشمی،مدیر کل فنآوری اطلاعات وزارت خارجه،  را در وبلاگ خبرنگار بخوانید. (اینجا)
چند نکته :
1- اینکه یک مدیر مشکلات IT خودش را چنین بی پروا بیان می کند، نشان دهنده شجاعتش است. این که می داند، چه کاری را به چه مشکلاتی را تحویل گرفته است. اگر  چه امیدوارم این صحبت ها فقط بری زیر سؤال بردن کارهای مدیران قبلی نباشد.
2- افشای قرارداد های برخی اطلاعات در مورد قرارداد شرکتها، نمی دانم بار حقوقی برایشان خواهد داشت یا خیر؟ امیدوارم نداشته باشد.
3- پذیرش اینکه مشکلات فقط به عهده مجریان کار نیست و خود کاربران و مدیران وزارتخانه هم در اجرایی نشدن پروژه ها و تحقق نیافتن اهداف مقصرند، هم جای خودش قابل توجه است و ناشی از درست دیدن مساله توسط ایشان است. امیدوارم همکاران این مدیر، در آینده با وی همکاری مناسب تری داشته باشند.
4- ذکر برخی مشکلات کم اهمیت از دیدگاه ما نرم افزاری ها -مانند اشکال جزیی در طراحی صفحه اول وب سایت- در کنار مشکلات مهمی مانند صدور ویزای الکترونیک، از کیفیت و اهمیت مصاحبه کاسته است. کاش مدیران ما دقت می کردند که برخی مشکلات جزیی نیازی به در بوق  کردن ندارد و با یک درخواست کوچک قابل حل است.
در آخر : من نه مدیران قیلی و نه مدیر جدید را می شناسم، اما  مانند همه شرکتهای فعال در  زمینه IT، از هزینه ای که چند سال پیش وزارت خارجه برای تبدیل به یک سازمان الکترونیک داشت و تشکیل کنسرسیوم هایی از شرکتها برای اجرای این پروژه ها در قالب طرح تکفا کما بیش خبر داشتم و منتظر بودم که نتیجه این سرمایه گذاری سنگین و پروژه های بزرگ را بدانم که متاسفم که امروز همه آن کارها چنین شکست خورده تلقی می شود. کاش مصاحبه ها و نظرات مدیران شرکتهای مجری را هم می خواندیم و می دانستیم تا قضاوت بهتری در این مورد داشته باشیم.


به هر حال برای این مدیر عزیز در عرصه کارهای مهمی که دارند آرزوی موفقیت می کنم.
همین!  

Ali Vahed | 09:31 AM | Comment(s)(0)

دانش فني، برنامه ريزي، استراتژي، مديريت، کنترل پروژه ، .... همه را بريز دور، "سرمايه" را بچسب!

November 16, 2007 07:14 PM

گاهي وقت ها فکر مي کنم که همه اين چيزها که در مورد عوامل موفقيت يک شرکت مي خوانم، فکر و ذکر هر روزه من است و در وبلاگ در مورد آنها مي نويسم، باد هوا است. سرمايه داشته باشي، همه اينها کشک است، شک نکن موفق خواهي شد. سرمايه هم چيزي نيست به جز پول و پارتي! همين ها براي دنيا و آخرتت کافي است، که هر چه هم دانا، با تجربه و ماهر هم باشي، پول و پارتی نداشته باشي، بازي را به پولدارتر ها خواهي باخت....
فکر مي کنم، درست فکر مي کنم!
همين!

Ali Vahed | 07:14 PM | Comment(s)(1)

اين شرکتهاي غير حرفه اي

November 14, 2007 08:41 AM

اول دو خاطره قديمي را بخوانيد تا بعد اصل مطلب را بيان کنم:
1-اوائل کار رادمان قرار بود کل ادارات يک استان را مجهز به تلفن گويا بکنيم. طرح را کامل نوشتيم و جلسات متعددي با مديران آن استان برگزار کرديم، تا اينکه موافقت همه کسب شد، پيش قرارداد فرستاديم، تاييد شد، قرارداد مهر و امضاء شده فرستاديم، 10 روز گذشت و خبري نشد. تماس گرفتيم ، مواجه شديم با يک عذر خواهي! مدير مربوطه گفت، متاسفانه طرح شما را يک شرکت محلي ديده، طرح را که کامل ديده گفته است ما هم مي توانيم همين را بنويسيم، لابي کرده است و با يک رقم بيشتر از شما قرارداد بسته است وز از دست ما هم کاری ساخته نیست! داشتم شاخ در مي آوردم، که حالا که ما همه کار را کرده ايم اين شکلي شده است. حسابي شاکي شدم، اما خوب کاري از دستمان برنيامد، چون آن شرکت روابط محکمي در آن استان داشت. قضيه تمام شد، سال بعد براي تبريک عيد تماس گرفتيم با آن سازمان، جالب بود،آن شرکت هنوز موفق نشده بود که حتي يک سيستم را نصب کند، چه برسد به کل استان. قرارداد را با آنها لغو کرده بودند! اما چه سود که ديگر براي ما هم دير شده بود.
2- چند سال پيش روزي يکي از مشتريانمان با ما تماس گرفت که شنيدم نام شرکت را عوض کرده ايد! يکه خوردم که خير، چرا بايد نام را عوض کنيم؟ گفت کاتالوگ نرم افزار گويا را ديدم اما با اسم يک شرکت ديگر، فکر کردم شما عوض کرده ايد!
جستجو کردم و ديدم درست مي گويد، شرکتي عين کاتالوگ هاي ما را با همان شکل، متن و قالب برداشته است و فقط جاي اسم شرکت و آدرس ما را با اسم شرکت خودش عوض کرده است، نام محصول تلفن گوياي ما که گويا2 بود را با يک نام ديگر عوض کرده است!!

منشي دفتر دنبال آن شرکت گشت و متوجه شديم از تلفن شرکت آنها قبلا با ما تماس گرفته شده است اما خودشان را يک آموزشگاه جا زده بودند و با بچه هاي بخش فروش صحبت کرده و کاتالوگ هاي ما را در قالب PDF گرفته بودند. تماس گرفتم با مديرشان، گفتم همه چيز دزدي ديده بودم، از ايده تا طراحي تا خود نرم افزار تا اطلاعات داخلي آن که به سرقت مي رود،اما کاتالوگ دزدي نديده بودم! آنهم به اين شکل که حتي زحمت نداده ايد تغييري در آن بدهيد و همان را استفاده کرده ايد. خنده دار اينکه، در آن کاتالوگ ها ما يک اشتباه ديکته اي داشتيم که حتي آن اشتباه را هم تصحيح نکرده بودند، گفتم که لااقل براي پاسداشت زبان فارسي، آن غلط را اصلاح کنيد!زمان گذشت. سالهاي بعد ديگري خبري و حضوري از آن شرکت نديدم، فکر کنم تعطيل کرده باشند.
اما اصل مطلب :
چند روز پيش تصادفي اسم شرکت را جستجو کردم، ديدم در يک سايت اسم ما آمده است. مراجعه کردم، متوجه شدم آن شرکت هم تلفن گويا توليد مي کند و ادعا کرده که کلي با سابقه است، عجيب اينکه تا آن روز من حتي اسمش را هم نشنيده بودم. القصه متوجه شدم در يک صفحه اسم هم شرکتهاي توليد کننده اين سيستم ها را آورده است، شرکتهايي مثل ما و تهران کامپيوتر و يا فراگويا پديده و ... ولي به جاي لينک به نشاني شرکت، آنها را به يک فايل تصويري گمراه کننده لينک داده است! که مثلا جايگاه ما در موتور هاي جستجو خراب کند يا مشتري ما را گمراه کند!؟ نمي دانم.
هر چند کليت قضيه فقط يک چيز را نشانم مي دهد، يک کار غير حرفه اي، کاري که معمولا در سايت هاي غير اخلاقي و هرزه نامه ها ايجاد مي شود. کاري که شايسته يک شرکت ثبت شده نيست که در نتيجه اين کار اعتبار ما و ساير شرکتها را با اين کار خراب نکرده است،بلکه سطح فکري خود و غير حرفه اي بودن و نداشتن اخلاق حرفه اي را در ميان مديران آن شرکت نشان داده است. بازديد کننده آگاه هم اين قضيه را خواهد فهميد.
اسم نمي برم از آن شرکت که حتي آنها را شايسته نام بردن هم نمي دانم.رقابتي که چنين شکل بگيرد، به هيچ نمي ارزد و ارزش پاسخ دادن ندارد. اميدوارم اين شرکت به سرنوشت آن مثالهايي که ذکر کردم دچار نشود که براي هيچ کسي شکست را آرزو نمي کنم.
همين!

Ali Vahed | 08:41 AM | Comment(s)(0)

چگونه از نرم افزار ديگران ايراد بگيريم!؟

November 5, 2007 09:35 AM

نمي دانم شما چنين تجربه اي داشته ايد که يک نفر در حضورتان از نرم افزار شما ايراد بگيرد بدون آنکه حتي آن را ديده باشد، آيا تجربه اي داشته ايد در اينکه بي يا با دليل نرم افزار ديگران را نقد کنيد و ايرادات آن را شمارش کنيد، بدون اينکه با آن کار کرده باشيد و يا از نوع سفارش و يا زمان و نحوه ساخت آن اطلاع داشته باشيد.
براي من که اين تجربه بارها تکرار شده است. چه کسي که محصولش بارها مورد نقد غير منصفانه قرارگرفته است، چه کسي که نرم افزار ديگران را به هردليلي حلاجي کرده است و پنبه سايرين را زده است که خدا من را بابت اين موارد دوم ببخشد، اگر چه در بسياري موارد خودم یا شرکتم ذينفع نبوده است.
يکي از ساده ترين کارها براي يک کاربر غير متخصص يا متخصص آن است که از نرم افزار ديگران ايراد بگيرد، کافي است نگاهي به واسط کاربري آن بياندازيد، تکنولوژي ساخت آن را بدانيد و يا بانک اطلاعاتي آن را بشناسيد، در مورد همه مي توان بهانه به اندازه کافي پيدا کرد:

- اگر واسط کاربري آن، مبتني برفرم بود، ايراد بگيريد که چرا منو ندارد و بر عکس، اگر رنگ زمينه آبي است بگوييد چرا سبز نيست و بر عکس، اگر يک متن را خوانديد بگوييد چرا به جاي اي نفعل، آن يک را بکار نبرده اي، چرا Ajax نيست؟ چرا اینجا از فلان Flash استفاده کرده ای یا نکرده ای...
- اگر تحت ويندوز است، بگوييد اينکه فايده ندارد بايد تحت وب باشد و بالعکس، اگر باDelphi نوشته است بگوييد چرا با NET. نيست، اگر هر دو بود بگوييد چرا Java نيست، اگر Java بود، می گویید این زبان کند است، اگر متن باز است بگوييد چرا و اگر نبود بازهم چرا؟ اگر با VB نوشته شده بود بگویید این زبان فاید ندارد، اگر #C بود، بهانه دارید که J2EE بهتر است، اگر ...
- اگر ساختيافته تحليل شده بود مي گويي چرا شي گرا نيست، اگر شي گرا بود مي گوييي چرا Agile نيست؟ اگر Agile و XP بود، ايراد مي گيري که اينها به درد پروژه هاي وطني نمي خورد بايد SSADM کار مي گردي! ...
- اگر شبکه اي بود بگوييد چرا تک کاربره نيست، چرا توزيع شده نيست، چرا از فلان تکنولوژي که تازه در مورد آن مقاله خوانده ايد نيست، چرا ....
- اگر بانک اطلاعاتي آن MS SQL بود بگوييد چرا Oracle نيست،اگر Orcale بود بگوييد مگر آزار داري بانک اطلاعاتي به اين بزرگي استفاده کني !Access هم کافي است. اگر ....
لازم نيست پشت ايرادتان منطقي باشد، باد هوا است. این هنر نیست از نرم افزاري که 10 سال پيش نوشته شده است و 10 سال است سازمان دارد از آن استفاده مي کند و راضي است ايراد بگيريم که چرا روي وب نيست! از نرم افزاري که با بودجه اندک و توسط يک برنامه نويس ساده نوشته شده و براي نياز سازمان کافي است بگوييم چرا امنيت و معماري لايه بندي را در آن رعايت نکرده، يا چرا با فلان متدولوژي تحليل نشده است. نرم افزار را باید در ظرف زمان، مکان و هزینه و فنآوری سنجید.
اين روزها برخورد مي کنم با موارد بسياري نظير آن. کساني که شايد خودشان حتي يک خط برنامه ننوشته اند و با برنامه نويسي تجاري بيگانه اند، محصول ما يا سايرين را با دانستن چند اصطلاح فني جديد نقد مي کنند که انگار آن محصول به درد لاي جرز ديوار هم نمي خورد. غافل از اينکه شايد آن محصول قديمي باشد و یا با فنآوری جدیدی که ما تازه اسمش را شنیده ایم ساخته نشده باشد اما شايد آن محصول متناسب با نياز کاربرش تهيه شده باشد، شايد آن محصول محدود به اين تکنولوژي فني بوده، شايد قيد زمان پروژه در توليد اين محصول پررنگ بوده است، شايد....
به قول فيلم سازها، اگر يک منتقد فيلم را مي فهميد، منتقد نمي شد، فيلمساز مي شد!
همين!

Ali Vahed | 09:35 AM | Comment(s)(3)

ما و مدیران ناکارآمد(؟) دولت

November 4, 2007 06:42 PM

رئیس جمهور محترم چندی پیش مصاحبه ای کردند و طی آن اخطار کردند به استانداران که مدیران ناکارآمد دولت را عزل کنند و صحبت از تهیه لیستی شد محرمانه که نام این مدیران در آن ذکر شده است. در پاسخ خبرنگاران، رئیس جمهور بیان کردند که حدود 40 الی 45 نفر مشمول این لیست هستند و باید برکنار شوند. (اصل خبر را از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری بخوانید.)
در درستی یا درستی این تصمیم و اثرات خوب یا بد آن بحثی ندارم که نه در آن تخصصی دارم و نه این وبلاگ چنین هدفی دارد. بلکه می خواهم به این بپردازم که این تصمیم و تصمیمات مشابه آن در صورت اجرا  چه تاثیری برای ما و سایر شرکتها و مجموعه هایی می گذارد که دولت، ادارات و شرکتهای دولتی بزرگترین مشتری آنها هستند.
همانگونه که پیشتر هم ذکر کرده ام، صنعت نحیف نرم افزار، نیاز به آرامش دارد و در فضای متلاطم و نا امن، مشتری رغبتی به خرید و یا سفارش محصول ندارد. (برای خواندن مطلب مرتبط اینجا را کلیک کنید.)

در ماه های گذشته، به دلیل شرایط خاص جلسات متعددی با مدیران ارشد وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی داشته ایم، به شکلی که شاید حتی در روز دو جلسه مختلف برگزار شد. نکته آزار دهنده برای ما آنکه در این میان، گاهی در مدت یک یا دو ماه، مدیران چنان تغییر کرده اند که تمام تلاش ما بیهوده بوده است. نامه خود را برای یک نفر فرستاده ایم، در زمان برگزاری جلسه متوجه شده ایم که وی تغییر کرده است و شخص دیگری به جایشان آمده است، طبیعی است در ابتدای کار هم هر شخص جدیدی کار جدید برای خود نمی سازد و نیاز به زمان دارد، بعد از آنکه به طور نسبی آن شخص جا افتاد، دوباره همه چیز از اول شروع می شود، جلسات متعدد برگزار می کنیم، در هنگام نتیجه گیری متوجه می شویم که یا آن شخص جدید هم جایش را به کس دیگری سپرده است که روز از نو روزی از نو، اگر نه هم که آن مدیر آنقدر از انجام یک کار جدید هراس دارد که سراغ آن نمی رود. دلیلش هم ظاهرا منطقی است. چرا برای خودش دردسری درست کند که در صورت موفقیت یا عدم موفقیت آنکار بازخواست شود. این را می دانیم که کافی است در سازمانی، مدیری تصمیمی بر خلاف وضع موجود بگیرد و تحولی کوچک یا بزرگ ایجاد کند، چنان کارش را نقد می کنیم و بر آن خرده می گیریم که انگار خلافشرع کرده است. انواع اقسام تهمت ها، بهتانها، زیرآب زدن ها، گزارش های خلاف واقع است که نوشته می شود که مدیر بیچاره تصمیم می گیرد بهتراست کاری نکند تا آنکه کاری بکند و در معرض دید باشد و از وی انتقاد شود و جایگاهش به خطر بیافتد.
این مساله اگر چه برای همه شرکتهای طرف حساب دولت وجود دارد، اما نرم افزاری ها ضرر بیشتری می خورند، چون اولا بودجه IT دم دست ترین جای است که می شود در آن صرفه جویی کرد، بدون آنکه ضرر ناشی از آن را بدانیم، ثانیا، بقیه چیز ها را می شود دید، اگر میز و صندلی بخرید کسی بعدا نمی تواند خرده بگیرد که چرا خریده اید، چون می بیندش، اما در مورد نرم افزار، همه بعدا می گویند که به این چه نیازی داشتیم، گران خریده اید، فلانی بهتر از این می ساخت و ....
عمر مدیریت کشور متاسفانه چنان پایین است که کمتر مدیری به فکر تحول و انجام کارهای ریشه ای می افتد، صرفا نگاهش به این است که چگونه آن مدت مدیریت خود را بی تنش و با کمترین مسؤولیت سپری کند تا کمتر بتوان از کارش ایراد گرفت.هر چند مدیران نیاز به ارزیابی دارند و در اصل آن شکی نیست، به نظرم اینکه مدیری را بر سرکار بگذاریم و بعد بخواهیم در کوتاه مدت وی را ارزیابی کنیم غلط است. به نظر من بهتر است قبل از آنکه به کسی پست مدیریتی بدهیم، توانمندی و شایستگی وی را بسنجیم و اگر مناسب بود، وی را انتخاب کنیم و به وی فرصت کافی برای کار کردن بدهیم. اینکه بدون بررسی کسی را مدیر کنیم، همین می شود که به روش سعی و خطا عمل می شود و تازه پس از سپردن پست می بینیم که وی درست عمل می کند یا نه، که در موارد انتخاب نا درست ضرر زیادی به کشور تحمیل می شود .
یک مصاحبه از آقای هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه شنیدم که در جمع فکر کنم حسابرسان گفتند که (نقل به مضمون) فقط به هزینه هایی که شده توجه نکنید و آن را بررسی نکنید، بلکه آنجاهایی را هم بررسی کنید که می شده است یک کار را انجام داد و هزینه ای کرد و نکرده اند. چون ضرری که از انجام ندادن آن کار ها به کشور وارد می شود بیش از کارهایی است که انجام شده است و در آن اشتباهی است عمدی یا غیر عمدی.
به نظرم ایشان به نکته درستی اشاره کرده اند. متاسفانه با این حجم مناسب بودجه و امکانات و این پتانسیل بالا برای انجام کار، آنقدر در اجرای پروژه های مختلف اهمال می کنیم که نمی توان ضرر ناشی از آن را اندازه گرفت.
نکته دیگر اعلام رسانه ای این مطلب که این تعداد مدیر باید برکنار شود بدون آنکه اسمشان را بگوییم در قالب لیستی محرمانه ، حجمی از نگرانی و عدم اطمینان را هم به همه مدیران و هم به شرکتهایی که با این مدیران کار می کند تحمیل می کند که این افراد کدامند، مدیران که باید حساب کار خود را بکنند (و طبیعتا هر کس خربزه خورده پای لرزش هم می نشیند) اما شرکتها و تولید کنندگان علی الخصوص آنها که در شهرستانها هستند، چون روی صحبت رئیس جمهور با مدیران استانی بوده است، می مانند که کدام یک از افرادی که زحمت کشیده ایم و طرح ها یا پروژه هایمان را با آنها جلو برده ایم مشمول این طرح هستند؟ کدام کار را باید از اول شروع کنیم؟ نتیجه کدام زحمتها و رایزنی هایمان به باد رفته است؟ کدام پروژه ما هوا رفته است؟ ...

امیدوارم روزی برسد که آنقدر در انتخاب یک مدیر وسواس به خرج داده ایم که پس از انتخاب نخواهیم مانند صاحبان باشگاه های فوتبال کشور های عربی، با یک باخت و اشتباه، برکنارش کنیم، که آن مدیر بالاخره جای جدیدی پیدا می کند اما ما شرکتها، به مثابه بازیکانان آن باشگاه ها، نمی دانیم کجا و به چه شکلی بازی کنیم!؟

همین!

پی نوشت : شده است حتی قرارداد پروژه ای را امضاء هم کرده ایم و مدیر به هر دلیلی تغییر کرده است و شخص جدید هم که طبیعی است کارهای فرد قبلی را اصلا قبول ندارد و طول می کشد تا بفهمد که پدر من ما اصلا پسرخاله مدیر قبلی نبوده ایم و بر اساس روابط آنجا نیستم، ثانیا موضوعی که مطرح کرده ایم و با قبلی به توافق رسیده ایم، نیاز واقعی سازمانش است و انجامش کاری است درست. حتی این مشکل پس از اجرای پروژه هم برایمان پیش آمده، که مدیر جدید هر چه مدیر قبلی انجام داده است، از جمله کار ما را، معلق کرده است و در نهایت ما که نه سرپیازیم نه ته پیاز از این تغییر ضرر کرده ایم. می دانم شرکتهای مشابه ما هم کمابیش، تجربیات مشابه فراوان دارند.

Ali Vahed | 06:42 PM | Comment(s)(0)

در غیاب بزرگان ....

October 30, 2007 11:34 AM

با وجودیکه سالها پیش در نمایشگاه های کامپیوتر شرکت می کردم، این سالها حتی فرصت و از آن مهمتر رغبت سرزدن به نمایشگاه را ندارم، حال چه الکامپ باشد چه تلکام. چرا؟ نمی دانم شاید چون نمایشگاه ها بیشتر از این که محل عرضه توانمندی شرکتها باشد، محلی است برای نمایش شوکت و قدرت -بعضا پوشالی- بزرگانی که با پول زیاد غرفه های آنچنانی می گرفتند و فقط جنبه "شو" بود برایشان که های ایهاالناس-بخوانید سایر شرکتهای کامپیوتری- ببینید ما چقدر بزرگیم. از سوی دیگر بیشتر نمایشگاه را سخت افزاری هایی تشکیل می دادند که نمایندگی یک قطعه خارجی را داشتند و نمایشگاه را تبدیل کرده بودند به بازار کامپیوتر رضا یا پایتخت. نرم افزار جدید یا خاص هم که کمتر پیدا می شد.
متخصصی روزی می گفت نمایشگاه کامپیوتر برای این نیست که شما با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید، محلی است برای اینکه به رقابیتان بگویید ما هنوز زنده ایم و ورشکست نشده ایم! به نظرم راست می گفت.
لیست غرفه های نمایشگاه الکامپ امسال را که می دیدم کمتر چشمم برخورد می کرد به شرکتی که می شناسمش. شاید 20 یا 30% شرکت ها برایم آشنا بود. بسیاری از بزرگان آن روزها را دیگر ندیدم. شاید در تله کام هستند، نمی دانم. اما نمی دانم باید خوشحال شد یا ناراحت که شرکتهای قدیمی و پرسابقه کجایند. آنهایی که همیشه حضورشان برایم دلگرم کننده بوده است که از آنها الگو بگیر، که اگر مانده اند و بزرگ شده اند تو هم می توانی چنین شوی.
دلم تنگ شده برای فضای نمایشگاه، شاید امسال عادت شکستم و سری زدم، شاید اگر وقتی باشد ...
همین!

Ali Vahed | 11:34 AM | Comment(s)(0)

خون "فيلمساز" از خون "مهندس نرم افزار" رنگين تر است!

September 10, 2007 11:04 AM

مدتهاست با توجه به زياني که فيلمسازان داخلي از دزديده شدن و تکثير فيلمهايشان و تبديل آن به CD هاي ارزان قيمت گلايه مي کنند و از خسارت چندين ميلياردي به صنعت سينما شکايت کرده  و کار به تحصن کشيد تا جايي که فکر مي کنم در مورد فيلم اخراجي ها بود که کار به بگير و ببند هم رسيد و نيروي انتظامي دستفروش هاي فيلم را حتي از خيابان جمع مي کرد.
در مذمت تکثير غيرقانوني فيلم شکي نيست، قبول! اما چرا همين اتفاق در مورد نرم افزار نمي افتد؟ چرا؟ چرا کسي به ضرر هايي که يک شرکت نرم افزاري از شکستن قفل نرم افزارش و فروش آن مثل نقل و نبات، نه در دستفروشي ها، بلکه در مغازه هاي تابلو دار بازار رضا و پايتخت و نمي دانم مجتمع کامپيوتر ايران توجه اي نمي کند و برايش اشک نمي ريزد. کسي به ناديده گرفتن حقوق توليد کننده محصول نرم افزاري در بين خريداران توجه نمي کند، چرا کسي به ارزان قيمت بودن نرم افزار در ايران برخلاف همه جاي دنيا توجه نمي کند؟
شايد :

1- از ماست که بر ماست، اگر ما هم مثل سينما گران و بازيگران، شلوغ مي کرديم و تحصني مي کرديم درست مي شد ...
2- فيلم از نان شب واجب تر است و حمايت از سينما گر از آن هم واجب تر، اما نرم افزار به چه درد مي خورد، توليد کننده آن بيشتر!؟
3- فيلم را همه مي بينند، نرم افزار را فقط گروهي؟ ان هم لابد گروه قليلي از جامعه.
4فيلمسازي هنر است اما نرم افزار ساختن که هنر نيست لابد؟
5- دل آدم براي هنرمند مي سوزد، اما لابد مهندس نرم افزار براي لاي جرز ديوار خوب است!؟
6- توليد فيلم پر هزينه است، اما نرم افزار را در خم رنگ رزي مي سازند، لابد!؟
7- فيلمسازان در رسانه ها آشنا دارند و کلي خبرنگار مي شناسند، اما نرم افزاري ها که کسي را ندارند.
8- فيلم ، بيننده را سرگرم مي کند، مي خنداند، مي گرياند، .... اما نرم افزار که خاصيتي ندارد، فقط اعصاب آدم را خورد مي کند و کار آدم را زياد مي کند.
9- رطب خورده منع رطب نمي کند، ما که از سيستم عاملمان تا ابزارهاي تخصصي توليدمان دزدي است، چطور مي توانيم از دزديده شدن نرم افزار خودمان گله کنيم.
10- نرم افزار ساز اگر ناراحت شد، اشکال ندارد مهاجرت مي کند به کانادا و استراليا، آنجا قدرش را مي دانند، اما فيلمساز مال خودمان است، بازيگرمان رافقط در فيلم هاي داخلي بازي مي دهند، فيلم هايمان هم که عموما فقط مصرف داخلي دارند، پس چرا ناراحتشان کنيم.
11- بازيگران خوشتيپ و خوشگل هستند، وضعيت نرم افزار نويسها که معلوم است، موهاي کچل يا آشفته، دست و زانو و کمر پردرد، شکم برآمده، دندانهاي سياه شده از خوردن چايي و يا کشيدن سيگار، تيک هاي عصبي، خودمانيم، اگر ما هم بوديم به هنرپيشه ها بيشتر توجه نمي کرديم؟
11- ساير موارد

خدا، آخر و عاقبت همه ما را به خير کند، فيلمسازان را خوشنود و نرم افزار نويسان را به راه راست هدايت کند....
همين!

پ ن : مي دانم، خيلي از سينما رو ها و علاقه مندان سينما از نوشته من ناراحت خواهند شد، قصدم خداي نکرده توهين به سينماي کشورمان نيست که خودم بسيار دوستش دارم و می دانم در این زمان حساس، نیاز به حمایت دارد تا ورشکسته نشود، شايد مقايسه کردن آن با نرم افزار را مي خواستم پررنگ تر بکنم در اين نوشته و اينکه به همان اندازه به نرم افزار توجه نمي شود، این که اگر به نرم افزار هم توجه نشود همان وضعیت را پیدا می کند، به سبک خود هنرمندان کمي اغراق شد شايد. به دل نگيريد لطفا ....

Ali Vahed | 11:04 AM | Comment(s)(1)

سخت است، باور کنید سخت است!

September 4, 2007 02:11 PM

چقدر سخت است که کسی را دوست داشته باشی و بخواهی اخراجش کنی!
چقدر سخت است  که کسی را لازم داشته باشی و نتوانی پیدایش بکنی!
چقدر سخت است که کسی را نخواهی و نتوانی اخراجش کنی!
چقدر سخت است که کسی را بخواهی و نتوانی نگهش داری!

همین!

Ali Vahed | 02:11 PM | Comment(s)(1)

آیا راهی برای نشان دادن تفاوت نرم افزارها با هم برای مشتری هست؟

September 2, 2007 12:01 PM

یکی از مشکلات مهمی که تولید کنندگان و فروشندگان محصولات نرم افزاری با آن مواجه هستند، نمایش وجوه تمایز محصول خود با سایر محصولات مشابه در بازار است.بگذارید توضیح دهم...
برای مثال مشتری برای سیستم حسابداری تماس می گیرد، شما امکانات نرم افزار خود را شفاهی و یا کتبی اعلام می کنید، در پایان وقتی قیمت را اعلام می کنید برق سه فاز از سر مشتری می پرد، می گوید بابا چقدر گران، من حسابداری در بازار رضا دیده ام CD پنج هزارتومان! شما تلاش می کنید که به وی بفهمانید نرم افزار شما با آن نرم افزار قدیمی قفل شکسته ناقص بدون پشتیبانی فرق دارد، می دانم موفق می شوید یا نه! چون واقعا سخت است.
این در حالیست که تفاوت سیب با سیب معلوم است، تفاوت مانیتور LCD با کیفیت با یک مانیتور 14 اینچ مشخص است، تفاوت ژیان با بنز معلوم است.اما در مورد نرم افزار چین نیست.چرا؟
برای این عدم درک درست، چند دلیل به ذهن من می رسد:

1- عدم تعریف پارامترهای کیفی برای ارزیابی یک نرم افزار توسط مشتری، به شکلی که تفاوت برنامه حسابداری با حسابداری را نمی داند، چون نمی داند و یا نمی توانئ به چه شکلی باید این نرم افزارها را با هم مقایسه نمود.
2-عدم وجود نهادهای ارزیابی کننده و تعریف کننده استاندارد برای نرم افزارها: در همه جای دنیا، معمول است نهادهای دولتی و یا غیر انتفاعی و یا انجمن ها، به کمک مشتری آمده، محصولات را با هم مقایسه می کنند و Benchmark هایی را منتشر می کنند که در آن نرم افزار ها را هم مقایسه می کنند و به مشتری این حق انتخاب را می دهند که با کمک نتایج این مقایسه ها و بر اساس نیازهای خود و سطح بودجه خود، نرم افزار مورد تقاضای خود را خریداری نمایند.
3-عدم استفاده از مشاورین با تجربه برای تهیه RFP و یا ارزیابی فنی محصولات، مشتری اگر خود نمی تواند تمایز بین محصولات را درک کند، باید از متخصصی بهره گیرد که به نمایندگی از وی، ابتدا نیازهای وی را بشناسد و سپس به نیابت از مشتری این ارزیابی را انجام دهد.
4-بازار خرده فروشی در محصول نرم افزاری ایران، در ایران شرکت های کوچک -مثل ما- بسیار هستند و هر کس با توجه به محیط محدود پیرامون خود اقدام به تولید یک محصول نرم افزاری می کند، به دلیل کوچک بودن شرکت و عدم آگاهی مدیران و کارشناسان این شرکتها، فرآیند تعیین مشخصات محصول، تست و آزمایش عملکرد محصول، قیمت گذاری ، پشتیبانی و .... به صورت ناقص اجرا می شود. مشتری نیز مواجه می شود با تعداد زیادی از محصولات مشابه که قیمت های بعضا بسیار متفاوتی دارند و در مشخصات هم گاهی محصولات هم نام اما با عملکرد متفاوت هستند. هر کدام هم در دفاع از محصول خود، توجیه های بسیار می دانند مشتری بیچاره حق دارد که گیج شود که کدام درست می گوید. اگر شرکتها بزرگ و با تیم های کارشناسی مناسب در بخش های مهندسی فروش، حسابداری قیمت تمام شده و خدمات پس از فروش بودند، اولا اقدام به تولید هر محصولی نمی کردند، دوما برای محصول خود پارامترهای کیفی مناسبی تدوین و سپس بر اساس محاسبه و تخمین قیمت تمام شده محصول، نرم افزار قیمت گذاری شده و در بازار عرضه می شود.
5-نگاه غیر کاربردی به یک نرم افزار: اغلب شاهدم خرید یک نرم افزار صرفا برای داشتن آن است. علی الخصوص در برخی سازمانهای دولتی نرم افزار، جایگاه تشریفاتی داشته و تنها برای نمایش گزارش عملکرد و یا راضی کردن مدیر انجام می شود. به همین دلیل در هنگام خرید یک نرم افزار و یا سفارش یک پروژه نرم افزاری ، آنقدر ها که باید دقت نمی شود و نیاز سازمان جدی نگاه نمی شود.
6- انتزاعی بودن نرم افزار: بر خلاف خیلی از محصولات که به صورت فیزیکی قابل مشاهده هستند و مشتری به سادگی می تواند تفاوت آنها با یکدیگر را ببیند، نرم افزار محصولی انتزاعی و Abstract است و نمی توان به سادگی آن را تجسم کرد و درک کرد که این نرم افزار چیست و چه مشخصاتی دارد.
7- ....

راه حل این مشکل چیست؟ این که برای هر کدام از موارد بالا اقدامی انجام شود، انجمن های تخصصی عهده دار مقایسه منصفانه نرم افزار ها شوند، همراه با هر محصول نرم افزاری، معیارهای کیفی آن هم منتشر شود، تیم های کارشناسی و یا مشاوره ای مشتری تقویت گردد و در نهایت شرکتهای عرضه کننده نرم افزار به یک استراتژی مناسب در فروش برسند.
چند سال پیش سازمان مدیریت و برنامه ریزی، اقدام به تدوین استانداردهایی برای نرم افزارهای مورد نیاز سازمانهای دولتی ، اعم از وب سایت و پورتال، سیستم های اتوماسیون اداری، نرم افزارهای مالی و .... نمود و در قالب بخش نامه هایی به سازمانها ابلاغ کرد.اما متاسفانه مانند سایر برنامه ها در کشور، به شکل جدی نسبت به اجرای آن و تعیین میزان انحراف سازمانها از آن و اعطای جوایز و جریمه به آنها بر اساس میزان تعهد به این موارد سنجیده نشد، این است که امروزه حتی در سطح در یک سازمان مستقل نیز شاهد آشفتگی نرم افزارهای موجود هستیم.

همین!

پ ن : مایلم اگر خواننده گرامی، تجربه ای در معرفی یک محصول به صورت درست به مشتری دارد، در این وبلاگ و یا در رسانه شخصی و یا سازمانی خودش منتشر کند، تا ضمن تبادل تجربیات، فرهنگ فروش صحیح و خرید صحیح یک نرم افزار نیز همگانی شود.

Ali Vahed | 12:01 PM | Comment(s)(0)

برنامه ریزی استراتژیک برای شرکتهای نرم افزاری 7 -جانشین پروری

August 23, 2007 01:36 PM

یکی از مباحث مهم و حیاتی در شرکتهای تولید و بالطبع آن شرکتهای نرم افزاری، بحث اهمیت نیروی انسانی در رده های مختلف می باشد. به طور خاص در یک شرکت نرم افزاری با سایز کوچک یا متوسط می توان پست های مختلف سازمانی را چنین تعریف کرد:
-مدیر شرکت
- مدیر پروژه
-تحلیل گر سیستم
- برنامه نویس ارشد و پایه
-مستند ساز و مسؤول کتابخانه مستندات فنی
-مدیر ، مهندسان و کارشناسان فروش
-مدیر و کارشناسان پشتیبانی
-مسؤول سخت افزار و شبکه
-مدیر و کارشناس مالی
-مدیر و کارمندان امور اداری
-منشی و سرپرستان دفاتر و امور داخلی
-گرافیست
-اپراتور
- پرسنل خدماتی و اداری اعم از پیک، آبدارچی، تحصیلدار و ...
...

طبیعتا برخی پست ها را می توان در شرکتهای کوچک تر ترکیب کرد و یک نفر عهده دار آن باشد، برخی پست ها را پاره وقت کرد و یا در شرکتهای بزرگ و یا با ماهیت خاص پست های سازمانی دیگری مانند مسؤول انبار، روابط عمومی، تدارکات و .... به این مجموعه اضافه کرد.
فارغ از نوع پست های سازمانی، یکی از مسائل و وظائف مهم و راهبردی یک مدیر شرکت ، "جانشین پروری" است. به شکلی که برای هر پست، به مرور نیروهایی را به شکلی تربیت کند که بتوانند در صورت خالی شدن هر کدام از پست ها، فرد مناسب را به سرعت و با کمترین هزینه جایگزین نمود. اما چرا به جانشین پروروی نیاز داریم ؟ به دلیل وابستگی یک فرآیند کاری به افراد و مدیریت ریسک عدم همکاری یک نفر به هر دلیل (مهاجرت، خدمت سربازی، ازدواج، اتفاقات غیر مترقبه، تغییر تکنولوژی و یا رویکرد شرکت و ....) باید به گونه ای عمل کرد که هزینه این تغییرات کاهش یابد، چون نمی توان احتمال اینکه یک نفر از پرسنل شرکت شما به هر دلیل مایل به ترک شرکت شما باشد را صفر کرد.
نکته حائز اهمیت آنکه باید برای هر پست به شیوه متفاوتی فرآیند جانشین پروروی را دنبال نمود:
برای مثال در بخش های اداری و مالی بهتر است با وارد کردن نیروهای تحصیل کرده و با یک تجربه خوب به عنوان کارمند و با طی مدت زمان مناسب، وی را با محیط و شرایط کاری شرکت آشنا نمود و برای جانشین کردن احتمالی برای سایر کارشناسان و مدیران پرورش داد. در حالیکه برای نیروهای تولید بهتر است از نیروهای جوان و با انگیزه برای مثال فارغ التحصیلان دانشگاه استفاده نمود و در گروه های تولید استفاده کرد تا ضمن اینکه از خدماتشان استفاده می شود با تجربه شوند و بتوانند مشاغل مهمتری مانند تحلیل سیستم و یا مدیریت پروژه را به آنها سپرد.
اما در شغل های داخلی نظیر منشی و سرپرست دفاتر، کار مشکل تر است و جانشین پروری سخت و یا گاهی غیر ممکن است. این افراد به دلیل اینکه واسط شرکت با مشتری و سایر مجموعه های خارج از شرکت هستند، جایگزین کردنشان با شخص دیگر معمولا سخت و یا با مشکل همراه است. همچنین به دلیل نوع کار نمی توان یک فرد اضافی را در مجموعه نگه داشت برای روز مبادا، به نظر من بهترین گزینه برای پیدا کردن جانشین برای این افراد نوع قراردادی است که با آنها بسته می شود. به نوعی که حداقل چند ماه قبل از ترک شغل شرکت را آگاه کنند، در این زمان، شرکت با اعلان های عمومی و یا محدود گزینه های مناسب را پیدا کند و در یک مدت زمان یک یا دوماهه پست ها از شخص قبلی به شخص جدید تحویل داده شود.
در کنار همه این موارد دوره های آموزشی مقطعی برای آشناکردن افراد با مباحث مختلف، برگزاری جلسات عمومی در شرکت برای آگاه ساختن هر کدام از افراد با رویداد های شرکت و فرآیند های هر مجموعه، تدوین یک برنامه راهبردی و جامع (Master Plan ) در بخش نیروی انسانی و .... را نباید نادیده گرفت. به شکلی که در هر مورد و حداقل برای پست های حساس تر جانشین مناسب برای هر پست از قبل پیش بینی شده باشد.
به دلیل هزینه های رعایت تمام قواعد جانشین پروری، به عنوان یک راهکار برای شرکت های کوچک که توان پرداخت این هزینه ها را ندارند، پیشنهاد می کنم با جذب یک یا دو نیروی نخودی[!] هزینه های تغییر نیروی انسانی را کاهش دهند. این نیروهای به اصطلاح نخودی! چه مشخصه ای دارند؟ افرادی هستند که در همه تیم ها حضور دارند و به همه کمک می کنند و در همه کاری کنجکاوی به خرج می دهند و نسبت به آن اطلاع نسبی دارند. این افراد خود نمی توانند پستی را بپذیرند چون دانش کامل نسبت به آن ندارند بلکه می توانند در زمانی که به هر دلیل ناگهانی، فردی از مجموعه حذف شد، در مدت زمان جذب نیروی جدید، عهده دار آن کار شوند و حداقل پاسخگوی اتفاقات آن بخش باشند و در زمان جذب نیروی جدید به عنوان رابط انتقال اطلاعات به اشخاص جدید عمل کنند(همانگونه که در متدولوژی های Agile مطرح است که بهترین روش انتقال اطلاعات مذاکرات بین افراد است) . این پرسنل باید افرادی علاقه مند، پر انرژی، کنجکاو، خلاق، توجیه گر ، با روابط عمومی قوی و علاقه مند به یادگیری همه چیز باشند.
داشتن یک یا دو نفر خوب از این گونه پرسنل برای هر شرکت کوچک نرم افزاری نعمتی است که به نظرم نباید نادیده گرفته شود، هر چند پیدا کردن چنین اشخاصی و نگهداشتنشان در چنین وضعیتی سخت است.
همین!

Ali Vahed | 01:36 PM | Comment(s)(0)

ارزیابی محصول، ساختار یا ظاهر؟

August 15, 2007 06:55 PM

چند روز پیش جلسه ای داشتیم در مورد دمو یکی از محصولاتمان، کسی که دمو می کرد، به جای توجه به ساختار سیستم، مدام از واسط کاربری و ظاهر نرم افزار ایراد می گرفت که این کلمه را با آن کلمه عوض کنید، اینجا جای توضیحات خالی است، اینجا را باید این شکلی می ساختید و .... هر چه هم گفتم اینها برای یک برنامه نویس کاری ندارد تغییرشان و سلیقه ای است، قبول نمی کرد و بر نظر خود اصرار می کرد. خسته ام کرد از این که به جای آنکه محصول را ارزیابی دقیقی کند که آیا نیازش را پوشش می دهد، مدام از ظاهرش ایراد می گرفت، اگر محصول چند رسانه ای بود اشکالی نداشت، اما یک نرم افزار کاربردی چیزهای مهم تری هم برای بازبینی دارد. آیا واقعا ارزیابی یک محصول چنین است؟ نمی گویم ظاهر مهم نیست، اما جای خودش را دارد و تنها عامل نیست.
به نظر من انتخاب یک نرم افزار روی ظاهرش، شبیه انتخاب همسر تنها بر اساس زیبایی است!
همین!  

Ali Vahed | 06:55 PM | Comment(s)(2)

"پیشنهاد" نمی دهم!

August 13, 2007 04:34 PM

رایج شده است بین برخی مشتریان که وقتی به هر شکلی با یک شرکت کامپیوتری آشنا می شوند و یا حتی از اسم یک نرم افزار خوششان بیاید، تماسی می گیرند و صحبتی می کنند و در انتهای صحبت از طرف مقابل درخواست یک پیشنهاد (Proposal) می کنند! انگار آمده اند سوپر مارکت، بدون آنکه نیاز واقعی داشته باشند و یا حتی اگر نیازی دارند، آن را کامل بدانند، توپ را داخل زمین شرکت کامپیوتری بیچاره میاندازند. حتی گاهی وقت ها، درخواست یک پیشنهاد، برای آن است که ایده پیدا کنیم که آها، ما چه می خواهیم!! بدتر از آن دیده ام که پروپوزال می گیرند تا RFP تهیه کنند، چون خودشان نمی توانند لیست نیازمندیهای نرم افزار را در بیاورند از چند نفر پیشنهاد گرفته، مشخصات کلی و فنی همه پیشنهاد ها را ادغام می کنند و همان را بدون آنکه واقعا نیازشان را برطرف کنند به عنوان اسناد مناقصه و یا درخواست پيشنهاد پروژه (RFP)  آماده می کنند. بدتر از آن، شرکتهای کامپیوتری است که خودشان را مشتری جا می زنند و پیشنهاد می خواهند تا آن را به عنوان مبنایی برای ساخت نرم افزار خود بکنند! و یا با تغییر نام خود به یک مشتری دیگر بدهند! وای ....

خسته شدم از بس برای اینگونه مشتریان، پیشنهاد فرستادیم، مشتریانی که مانند کسی که داخل یک فروشگاه پوشاک می شوند ، حتی با علم به اینکه یا آن چیز را دوست ندارند و یا پولش را ندارند، آنقدر خودشان را مشتاق نشان می دهند که فروشنده بیچاره قند در دلش آب می شود، بعد از آنکه کلی خسته اش کردند با گفتن "می رویم دوری می زنیم و بر می گردیم" آب پاکی را روی دست بیچاره فروشنده می ریزند.
در نرم افزار که بدتر است، نوشتن پیشنهاد یکی از سخت ترین کارهاست، چون باید نیاز مشتری را خوب بشناسی، توانمندی خود را بدانی و بعد هزینه و زمان را تخمین بزنی که بسیار سخت است و مسؤولیت سنگینی دارد.
مشکل آنجاست که نمی شود ندهی، آنقدر مشتریان را بد عادت کرده ایم که اگر اینها را ندهیم خرید نمی کند، مسؤولین فروش اغلب مجبورند ریسک کنند و حتی اگر خیلی مطمئن هم نیستند، مطلبی را آماده کنند و بفرستند، به هر حال حساب احتمالات است، تشخیص مشتری واقعی از تقلبی سخت است.
تصمیم داریم دیگر پیشنهاد غیر مرتبط ندهیم و به هر درخواستی توجه نکنیم، تصمیم داریم سیاست حرس مشتری -را که قبلا داشتیم- تقویت کنیم و تعداد بیشتری را مشمول آن بکنیم، تصمیم داریم، درصد بیشتری از مشتریان را حواله کنیم به کاتالوگ های موجود، تصمیم داریم ، مکانیسم وضعیت گذاری روی مشتریان را و ایجاد یک ماشین با حالات محدود برای آن را در بخش فروش ایجاد کنیم تا مدیر و کارشناسان فروش، شفاف تر بتوانند مشتری ها را انتخاب کنند، تصمیم داریم ......
وای که چقدر ساده می شود ایده داشت و تصمیم گرفت اما چقدر سخت می توان تصمیمی را اجرا کرد و روی راهکار خود استقامت کرد.
همین!

Ali Vahed | 04:34 PM | Comment(s)(0)

از تغییر سازمان مدیریت و برنامه ریزی تا بازی بزرگ با بانک و بیمه

July 29, 2007 11:26 AM

این روزها شاهد تغییرات بنیادی در برخی مراکز بزرگ هستیم، سازمان مدیریت و برنامه ریزی که به یکی از معاونت های ریاست جمهوری تبدیل شد، آنطرف هم زمزمه هایی از ایجاد تغییرات اساسی در بانک ها و بیمه های کشور می شنویم. چون یک متخصص یا فعال اقتصادی نیستم، صلاحیت قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این تغییرات را ندارم.
فقط می خواهم به یک نکته کوچک اشاره کنم: در فقدان مشتریان خصوصی بزرگ محصولات نرم افزاری (شاهدیم که بزرگانی مانند خودرو سازها و یا صنایع نفت،  آهن و فولاد  از ایران خرید نرم افزار نمی کنند و مایلند نرم افزارهای خارجی بخرند)، دو گروه مشتری، خریدار کلان محصولات نرم افزاری در کشور بودند. یکم دولت که بخش عمده ای از خرید نرم افزارهای گران قیمت و پروژه های بزرگ در آن جریان داشت، دوم بانکهای خصوصی که چند سال پیش تحرک خوبی در وصعیت نرم افزار کشور ایجاد کردند و باعث گردش مالی خوبی در بازار کامپیوتر کشور ایجاد کردند (هر چند برخی نرم افزار هسته اصلی خود را از خارج خریدند، اما بازار کارت های هوشمند و .... از قبل آن رونق گرفت). امید بود که با ورود بیمه های خصوصی هم این اتفاق بیافتد که با این تغییرات، مدیران صنعت بیمه ریسک خرید نرم افزارهای گران قیمت را نمی کنند.
حال با این آشفتگی وضعیت خرید نرم افزار در دولت و بانکها و بیمه، شرکتهای تولید کننده نرم افزار سراغ چه بازاری باید بروند، خدا می داند.
قبلا هم گفته ام باز هم تاکید می کنم صنعت نحیف تولید نرم افزار کشور نیاز به آرامش دارد و در شرایط ناآرام و بحرانی نمی تواند رشد کند.
امیدوارم این تغییرات چه مثبت و چه منفی زودتر نهادینه شود تا با تثبیت شرایط،  بتوان پروژه های بزرگ نرم افزاری را تعریف کرد، که از کنار آن چه شرکتهای بزرگ نرم افزاری و چه شرکتهای کوچک سود خواهند جست.امیدوارم ....
همین!

Ali Vahed | 11:26 AM | Comment(s)(0)

دستمزد کارشناسان نرم افزار

July 25, 2007 10:05 AM

نوشته"نقدی بر دستمزد کارشناسان نرم افزار" را فعلا بدون شرح بخوانید، در مورد آن  نقدی دارم که خواهم نوشت.
همین!

Ali Vahed | 10:05 AM | Comment(s)(0)

لذت آماتور بودن!

July 15, 2007 01:47 AM

نمی دانم تعریف و تقسیم بندی درستی است یا نه، اما فکر می کنم آدم ها در کارشان دو دسته اند، یا "حرفه ای" هستند که کاری که می کنند حرفه آنهاست و از طریق آن پول در می آورند. یا "آماتور" هستند که چیزهای دیگری جز پول و منافع مالی در کار برایشان جذاب است.همان لذتی که شاید از کار کردن ببرند بدون آنکه به منفعت آن فکر کنند.
دلم می خواهد جایی در بین" آماتور بودن" و "حرفه ای بودن" شناور بمانم. جایی برای پول کار کنم، جایی برای دل خودم، جایی کلاس کار برایم مهم باشد، جایی خود کار. جایی به منفعتت فکر کنم، جایی به لذت، جایی مصلحت اندیشی کنم، جایی خود خودم باشم. جایی از کسب یک پول زیاد شاد شوم، جایی از یک جایزه کوچک! مثل بچه ها، مثل آماتور ها....
خبر را شاید در وب سایت دیده باشید، وب سایت مجتمع شهید مهدوی در جشنواره وب سایت های برتر مدارس اول شد. چیز زیاد مهمی نیست. اسکار یا نوبل نگرفته ایم که آنقدر به آن افتخار کنیم. زیاد هم مغرور نشده ایم که می دانم کارهای بهتر از این هم زیاد است. تازه همه اش هم مال ما نیست، مجتمع در درجه اول و بعد بچه های شرکت سیگما هم شریکند در آن، شاید سهمشان هم از ما بیشتر باشد، مهم مطلب دیگری است...
چرا خوشحالم؟ چون "دیده شدیم" . این که یک نفر کار تو را بدون آنکه تو را بشناسد، ببیند، ارزیابی کند برایم لذت بخش است، حال اگر از آن خوشش آمده باشد هم که چه بهتر، نمی توانم بگویم اول شدن برایم مهم نبود، اما .... مهمتر از اول شدن آن بود که کاری کردیم که سایرین دیدند و برایش ارزش ارزیابی کردن قائل شدند. کسانی که شاید جمله "Powerd by Radman ITD Co." برایشان فقط یک جمله باشد اما برای ما معنی دیگری دارد.
خوشحالم بچه های رادمان هم همین حس را پیدا کنند. می دانم که برای این پروژه هم مانند بقیه پروژه ها زحمت زیادی کشیدند و شاید اکثر مواقع دلخور باشند که چرا کسی قدر کارشان را نمی داند. خوشحالم که دیدند که اگر "دیده شوند" ، قدرشان دانسته می شود.
خوشحالم ....


همین!

Ali Vahed | 01:47 AM | Comment(s)(4)

15 دليل براي «ميوه فروش» شدن به جاي «مهندس نرم افزار» شدن!

July 7, 2007 10:52 AM

سالها پيش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان همدانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و پانزده دلیل! 15 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلافبسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
3- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به قیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
4-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
5-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

6-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
7- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
8-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
9- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را میفروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
10- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
11- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
12-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم فزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
13-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
14- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
15- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
.....
برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟

نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم...
همین!

Ali Vahed | 10:52 AM | Comment(s)(38)

انتخاب کردن يا انتخاب شدن؟ مساله اين است!

June 25, 2007 10:24 AM

مقدمه: در اين مطلب به بحث انتخاب يک شغل براي يک مهندس نرم افزار از ديدگاه خود وي خواهم پرداخت. اين مطلب در راستاي مطالب قبلي (برای مثال «این» یا «این») و به دليل پرسش هاي مطرح شده نوشته مي شود. بنابراين سعي شده است تا در آن به صورت کلي موضوع مورد بحث قرار گيرد و تنها محدود به يک يا چند مورد خاص محدود نباشد. اميدوارم فرصتي فراهم شود تا در آينده به بحث انتخاب و استخدام نيروي انساني متخصص  از ديدگاه يک مدير شرکت نرم افزاري نيز بپردازم.


يک مهندس نرم افزار -مانند هر نيروي کار متخصص ديگر- براي آنکه در يک محل مشغول به کار شود دلايل متعددي را مد نظر قرار خواهد داد. در نوشته «زماني براي استعفا» ، دلايل مختلفي را که فردي براي انتخاب يک شغل مي تواند داشته باشد را از ديدگاه خودم بررسي کردم و به همين دليل از ذکر مجدد آنها در اين نوشته خودداري مي کنم. مطمئنا اين دلايل مي تواند در قالب يک روش نمره دهي وزني ، به هر کدام از اين معيار ها نمره اي داده و با توجه به ميزان اهميت هر يک از ديدگاه خود، در وزن آن معيار ضرب و در نهايت يک عدد حاصل جمع بدست آورد که با ميانگين گرفتن وزني، نمره آن کار بدست مي آيد. اگر در مورد چندين انتخاب يک نفر خاص،  اين نمره ها در کنار هم قرار گيرد، به راحتي مي توان بالاترين امتياز را انتخاب نمود.
نکته مهم در آن است که ما يک شغل را انتخاب کنيم يا بگذاريم مديران يک شرکت ما را در يک جاي خالي خود در شرکت جذب کنند؟

پاسخ به اين سوال، يک عبارت قطعي براي همه زمانها و همه شرايط نيست و بسته به موقعيت جواب متفاوتي به آن مي توان داد.
به نظر من در اين مواقع بايد منتظر شد تا توسط یک مجموعه برای کاری انتخاب شد:
- در مواقعي که توانايي و يا تخصص خاصي در خود نمي بينيم.
- در مواقعي که شناخت کامل نسبت به حيطه هاي شغلي رشته تخصصي خود نداريم.
- در مواقعي که علاقه خود را به يک کار نمي دانيم.
-در مواقعي که ساير پارامتر هاي انتخاب شغل (مانند خود شرکت و ....) به حدي قوي و به ايده آل هاي ما نزديک است که حتي اگر به نوع کار امتياز صفر هم بدهيم باز هم از ساير انتخاب هايمان امتياز بالاتري بگيرد.
-در مواقعي که تازه فارغ التحصيل شده ايم و هنوز تجربه خاصي در کاري نداريم.
- در مواقعي که چاره ديگري نداريم! به عبارت ديگر پيشنهاد کاري ديگري نداريم و به دلايلي مجبور باشيم به هر کاري دست بزنيم.

نکته مهم آن است که انتخاب شدن هميشه هم بد نيست. بگذاريد يک مثال نه چندان مرتبط اما به نظر خودم نزديک به موضوع بزنم. زمان دانشجويي در دوره ليسانس ، کار هم مي کردم و به عنوان اول برنامه نويس و بعد تحليل گر فعاليت مي کردم. زماني که مي خواستم پروژه کارشناسي را بگيرم فکر کردم که من که اينهمه پروژه عملياتي انجام داده ام. بهتر است پروژه کارشناسي را هم در همين زمينه بگيرم تا راحت تر باشم. از استادم آقاي پوروطن پرسيدم، گفت نه! بگذار براي يک موضوعي انتخاب شوي که 180 درجه با کاري که مي کني فرق داشته باشد! تا خودت را در زمينه هاي ديگر هم آزمايش کني. اين بود که پيش کسي رفتم براي پروژه که مي دانستم کارم با زمينه تخصصيش نسبتي ندارد: دکتر اسماعيلي. آقاي دکتر هم گفت من انتخاب کنم يا خودت، گفتم شما، ايشان هم يک موضوع مطالعاتي و تحقيقاتي کامل به من داد. در ايام آن پروژه اگر چه سختي زيادي کشيدم اما در نهايت يک قابليت خودم را آزمايش کردم. اين رويه را بعدا در بسياري کارها انجام دادم. گذاشتم شرايط انتخاب کند به چه سمتي مي رود تا خودم را در موقعيت هاي جديد هم آزمايش کنم... بگذريم.

اما در موارد زير بايد خودتان انتخاب کنيد و نگذاريد که کاري به شما تحميل شود:
- در مواقعي که احساس مي کنيد در يک کاري تخصص داريد و در آنجا بيشتر مفيد فايده هستيد.
- در مواقعي که علاقه خود را مي دانيد و توانمندي هاي خود را مي شناسيد.
- در مواقعي که مايليد در يک زمينه ادامه دهيد به شکلي که در آن کار متخصص شويد (به عبارتي همه کاره هيچ کاره نشويد. در يک زمينه متخصص باشيد.)
- در مواقعي که مايليد کارتان با رشته تحصيلي، زمينه مطالعاتي و يا مقاطع تحصيلي بالاترتان همراستا باشد.
-در مواقعي که کار ديگري بلد نيستيد!

نکته مهم اين است که عوض کردن مرتب شغل و زمينه تخصصي اصلا خوب نيست. به عنوان یک مدير شرکت، اگر يک نفر براي استخدام مراجعه کرده باشد و در سوابقش موارد متفاوت از نظر نوع کار ببينم، استقبال نخواهم کرد. بلکه ترجيح مي دهم در خيلي از موارد يک فردي که صرفا در يک موضوع کار کرده و حرفه اي آن موضوع باشد را جذب کنم.
مساله حائز اهميت ديگر هم به عنوان يک حرفه اي آن است که اصول و شرايط خاص خود را داشته باشيد. هر کاري را انجام ندهيد. بلکه با اصول خود بسنجيد و شما آن را انتخاب کنيد. براي خود يکسري شرايط بگذاريد (دايره انتخاب) و اگر آن کار در اين محدوده بود آن را برگزينيد. مواظب باشيد به کسي تبديل نشويد که اقيانوسي از اطلاعات دارد منتها به عمق يک سانتيمتر!(چيزي که نزديک بود خودم به آن دچار شوم ولي در يکي دو سال گزشته تلاشم بوده که در زمينه خاص تري فقط فعاليت کنم). به عنوان يک مهندس نرم افزار، شخصا به شرايطي رسيده ام که ديگر حاضر نيستم انتخاب شوم، حتي اگر آن کار بسيار وسوسه کننده باشد.

يک توصيه: در هنگامي که تازه فارغ التحصيل شده ايد و سابقه کار مشخصي نداريد، اعتماد کردن شرکت ها به شما سخت است. چون توانمندي ثابت شده اي نداريد، پس تا حد ممکن بگذاريد آنها شما را انتخاب کنند. منتهي مراقب باشيد از زمينه هاي مورد علاقه خود خيلي فاصله نگيرد. سعي کنيد با آن شرکت شرايطي را تعيين کنيد که در صورتيکه پس از مدت معيني به اين آگاهي رسيديد که در آن کار نمي توانيد مثمر ثمر باشيد، کارتان را عوض کنيد. البته دقت شود که اين مدت بايد کاملا مشخص و محدود باشد. اما پس از يکي دو کار اول يا پس از دو، سه سالي تجربه، آنگاه مي توانيد با آزادي بيشتري خودتان انتخاب کنيد که چه کاري را دوست داريد و حاضر به انجامش هستيد.

همين!

Ali Vahed | 10:24 AM | Comment(s)(2)

حس خوب+حس بد = ؟

May 27, 2007 11:24 PM

این روزها ، روزهایی است که سرمان بسیار شلوغ است، خدا را شکر! چند اتفاق افتاد که حس های خوب و بدی در ما ایجاد کرد که نمی دانم برآیندشان را چه گونه اندازه بگیرم و در نهایت بگویم خوشحالم یا ناراحت. بگذارید تا آنجا که می شود گفت همینجا تعریف کنم که لااقل در پایانش خودم بتوانم یک اندازه گیری کنم.
1- دو سه هفته پیش یکی از مشتریان نرم افزار گویا در یکی از شهرستانها زنگ زد روی موبایلم. 4 ، 5 سال پیش نرم افزار خریده بودند از ما. تقریبا یادم رفته بودشان، اما خوب تماسشان همه خاطرات را زنده کرد. نرم افزار را که خریده بودند روی یک دستگاه پنتیوم 133 افتضاح نصب کرده بودند. همان روزها هم شک داشتم که استفاده کنند. فکر کردم چون دولتی هستند صرفا  برای همین که بگویند سیستم تلفن گویا هم دارند خرید کردند و طبیعتا ناراحت بودم. تا روزی که زنگ زدند. جالب بود، چند وقتی با همان دستگاه کار کرده بودند و بعد دستگاه جدیدی و باز هم استفاده، کاربر جدیدی زنگ زده بود و راهنمایی آموزشی می خواست، باور نمی کنید چقدر خوشحال شدم دیدم سیستمی که اصلا فکر نمی کردم تو این همه سال کار کرده و هنوز هم از آن استفاده می کنند. خدا را شکر
2- در این مدت قرارداد یک راهکار جامع برای شرکت یار مهربان اندیشه را امضاء کردیم، کارشان یک کار فرهنگی با ارزش است، توزیع کتاب با یک رویکرد جدید. شاید پروژه ای نباشد که از نظر مالی چشمگیر باشد و این را خوب می دانم، اما خود پروژه به دلم نشست. بچه های آن شرکت هم به نظرم آدم های صادقی بودند که کارشان و تجارتشان مقدس است. به نظرم کسی که در این دوره و زمانه هنوز هم تابلوی کار فرهنگی را در دست می گیرد و کار می کند آدم شجاعی است. موضوع پروژه را هم دوست دارم. فعلا فقط یک وب سایت و یک تلفن گویا برایشان نصب کرده ایم که نشانی ها خالی نباشد. به زودی پروژه را که با رویکرد یک سیستم مدیریت ارتباطات مشتریان کامل (CRM : Customer Relationship Managment)  اختصاصی شده با رویکرد و طرح های این شرکت است فاز به فاز تحویل می دهیم.. در مطلبی جداگانه به بحث طراحی چنین سیستمهایی اشاره خواهم کرد. حس خوبی دارم. خدا را شکر

3- در هفته گذشته به یک مشتری سیستمی فروختیم که از اول هم نمی خواستیم که بفروشیم ، اما اصرار کردند و چون پیش فاکتور داده بودیم، چاره ای جز اجرا نبود. یک نرم افزار را بدون آنکه فاز تست را روی آن انجام دهیم، بردیم زیر بار فشار بسیار زیاد. حجم ورود اطلاعات و تماس بسیار بالا بود. مشتری نیز بدون توجه به درخواست ها و هشدار های اولیه ما مبنی بر اینکه این سیستم باید اول آزمایش شود، فشار آورد که زودتر عملیاتی شود که متاسفانه به دلایل مختلف نرم افزار نتوانست به صورت صد در صد فعالیت کند و پروژه شکست خورد. ناراحتم. چون اولین تجربه این شکلی است. شاید 50 یا 60 درصد هم ما مقصر بودیم. نتوانستیم در مدت فعالیت سیستم ایراد ها را برطرف کنیم. حس خوبی نداشتم. اما سبب خیر شد. چطور؟ به فاز های تستمان یک فاز تست زیر فشار بالا هم اضافه کردیم و برای اینکه اینکار را سریع انجام دهیم یک نرم افزار آزمایش کننده ساختیم. ایده ساخت این نرم افزار را خیلی وقت بود که داشتیم اما فرصت یا انگیزه نشده بود. نرم افزار را هم به حدی کامل کردیم که یک نرم افزار شبیه ساز کامل شد. بدم نمی آید به جز آنکه خودمان از آن استفاده می کنیم، در اختیار سایرین هم قرار دهم اما بازهم به دلیل مشکل اول ناراحتم، حس بدی دارم. خدا را شکر
4- برای یکی از ایده هایمان سال پیش زحمت زیادی کشیدیم. چون ایده بزرگی بود نیاز به سرمایه گذاری زیادی داشت. ایده را در قالب یک پیشنهاد مفصل به جایی عرضه کردیم که از آن استقبال شد. حتی چند نمونه (Prototype) هم برایش ساختیم و با صبر زیاد مرحله مرحله هفت خوان رستم را برای تایید آن دنبال کردیم. درست زمانی که فکر می کردیم کار تمام شده و پروژه در بخش های مالی جهت پرداخت است، شنیدم ایده ما را به کسی داده اند که بسازد. کسی که با روابط وارد شده است و هم ما و هم خودشان می دانند که نمی تواند. حیف! برایش خیلی زحمت کشیده بودیم که همه برباد رفت. حس بدی دارم. باز هم خدا را شکر
5- چند مورد دیگر هم اتفاق افتاد که نمی توانم بگویم. درست است که از شکست ها درس گرفته ایم و به موفقیت ها هم مغرور نشده ایم، اما نمی توانم حسم را نبینم، خوبم یا بد، خدا داند...
همین!

Ali Vahed | 11:24 PM | Comment(s)(0)

استعفا می دهیم! اخراج می شویم! (قسمت 2- زمانی برای استعفا)

May 27, 2007 12:00 PM

برای اینکه بررسی کنم که یک نیروی کامپیوتری (در یک نگاه کلی تر یک شاغل در بخش های فنی) چه زمانی خود باید استعفا دهد و از یک شرکت خارج شود، بهتر است دلایل منطقی را که یک نفر می تواند در انتخاب یک شغل و ماندن در آن داشته باشد را طرح کنم.
به نظر من می توان دلایل زیر را در انتخاب یک شغل در مرحله اول و ماندن در آن در مرحله دوم برشمرد:
- نوع کار: برخی کارها به خاطر ماهیت خودشان از یک پیچیدگی و جذابیتی برخوردارند که  می تواند به عنوان یک انگیزه قوی در انتخاب و استقامت در یک شغل مطرح شوند. برای مثال تجربه کار در پروژه های توزیع شده، هوش مصنوعی و یا پروژه ها و مساله های سخت برای من این خاصیت را دارند.
- محیط کار: محیط کار، شرکت و پرسنل و مدیریت آن و فضا و جوی که در یک شرکت است شاید دلیل بسیار مهمی برای انتخاب و ادامه کار باشد. محیط های با آرامش، بدور از تنش، شاید گاهی شیک و تر و تمیز با آدم های خوب واقعا نعمت بزرگی است!
- پیشینه و شهرت یک شرکت: برخی ها یک شرکت را از روی اسمش انتخاب می کنند، هر چقدر شرکت بزرگ تر، قدیمی تر و یا با اعتبار خاصی باشد، علاقه مند به حضور در آن بیشتر است. برای مثال شاید در میان عامه مردم شرکت نفت چیز دیگری است! کارمند ایران خودرو  بودن یعنی همه چیز! در همکاران سیستم بودن یعنی که از بقیه سرتر هستم! .... (به این مساله بعدا از نگاه هویت بخشی سازمانی نگاه ویژه ای خواهم داشت)
- پول: این عامل را به هیچ وجه نمی شود نادیده گرفت. شاید هیچ کدام از عوامل بالا نباشد ولی انسان به خاطر پول حاضر به انجام یک کار باشد. تجربه کار برای کسانی که در عسلویه کار می کنند شاید از این دست باشد.

- امنیت شغلی: برخی برایشان هیچ چیزی به اندازه امنیت شغلی در یک کار مهم نیست. حاضرند در یک بخش دولتی فسیل شوند ولی چون خیالشان راحت است که سر ماه حقوقشان را می گیرند و هیچ کس هم نمی تواند به سادگی اخراجشان کند، حاضرند همه چیزشان را بدهند تا کارمند دولت شوند.
- ارتباط انسانی: بعضی از افراد به خاطر روابط انسانی و عاطفی، اعم از فامیلی یا دوستی، استاد و شاگردی و ... در یک محیط مشغول به کار می شوند. پسرهایی که پیش پدر کار می کنند، شاگرد هایی که دوست دارند پیش استادشان کار کنند، پسر یا دخترهایی که به خاطر علاقه به طرف مقابلشان حاضرند در یک شرکت کار کنند و ... از این دسته اند.
- پرستیژ اجتماعی: برخی از مشاغل هستند که عنوانشان یک پرستیژ و اعتبار اجتماعی در بین افراد ایجاد می کنند. استاد بودن، مدیر پروژه بودن، رئیس بودن و ... حتی اگر در یک مجموعه ساده هم باشد،چنان اسمی دارد که افرادی حاضرند هیچ چیز نداشته باشند ولی این عنوان را داشته باشند.
-تبلی فردی(!) : برخی اوقات یک فرد یک کار را از روی تنبلی می پذیرد، نزدیکی به محل زندگی، ساعات کار کم، نامنظم بودن، کار کم و .... از نمونه این دلایل است که به تنهایی و یا در کنار سایر پارامتر ها در انتخاب و ماندن در یک کار مهم است.
- قدرت سیاسی و یا اجتماعی: در برخی کارها انسان در محیط هایی است که در آنجا می تواند کلی آدم و شرکت جدید را بشناسد و این برای آینده مفید باشد، مخصوصا اگر آن اشخاص دارای یک قدرت اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی خاصی باشند که آشنایی با آنها، برای فرد مورد نظر ما مهم باشد.
-تعهد: برخی مواقع بع دلیل رودربایستی (نمی دانم املای این کلمه را درست نوشته ام)، تعهد کتبی به یک سازمان (برای مثال در مورد بورسیه های یک سازمان) و یا تعهد اخلاقی به یک شرکت، یک کار ادامه پیدا می کند.
-ناچاری: برخی مواقع کاری هیچ کدام از مزیت های فوق را ندارد اما به دلایلی چاره ای به جز ادامه آن نداریم، عدم وجود کار جدید، شرایط خاص زندگی یک فرد، محیط های ناآشنا ، کار در خارج از کشور، نیازهای مالی و ..... همه گاهی یک فرد را مجبور می کند در هر محیطی و یا هر میزان پولی کار کند و چاره ای جز آن ندارد.
- سایر دلایل: دلیل دیگری به ذهنم نمی رسد اما ناچارم یک سایر موارد بگذارم که اگر چیزی جا ماند در اینجا اضافه شود!
وقتی پارامتر های فوق طرح شد، می توان راحت تر در تصمیم گیری در مورد یک کار و ادامه آن انجام داد. به نظر من بهترین راه حل آن است که در این مورد مهندسی عمل کنیم. یعنی اینکه پارمتر های مهم برای ادامه یک کار را برای خودمان مشخص کنیم. به هر یک بر اساس میزان اهمیتی که برای ما دارد یک وزن بدهیم و در مورد یک کار خاص به آنها نمره دهی کنیم. در نهایت می توان یک میانگین وزنی از مجموع نمرات این پارامتر ها بدست آورد.
حال اگر این میانگین از یک حداقل کمتر بود و یا از میانگین یک شغل جدید با محاسبه هزینه های تغییر شغل کمت بود، به صلاح یک نفر است که از کاری که دارد استعفا دهد و یک کار جدید را انتخاب کند.
البته همانطور که گفتم، تغییر یک کار، تغییر مثلا یک لباس نیست که انسان هر وقت خواست و به سادگی آن را انجام دهد. هزینه های تغییر شغل را نباید نادیده گرفت. مدت زمان بیکاری، سختی انطباق با شغل جدید، ریسک عدم توانمندی و یا شناخت غلط از یک کار و .... پارامترهایی است که حاصل جمعشان هزینه این تغییر را بدست می دهند.
نکته دیگر تعهدات انسان نیز نباید نادیده گرفته شود و با یک نگاه خودخواهانه صرفا به خود فکر کرد و مجموعه کاری که در آن مشغول به کار هستیم را نادیده بگیرم و منافع خود را به منافع وی ترجیح دهیم که در دراز مدت به ضرر ماست.

چند وقت پیش یک خانم کارشناس کامپیوتر مراجعه کرد به رادمان برای استخدام. رزومه اش را که نگاه کردم دیدم در دوسالی که از گرفتن مدرکش می گذرد حداقل 5 یا 6 کار عوض کرده بود و در هر کاری کمتر از دو یا سه ماه مانده بود. از وی دلیلش را پرسیدم، برای هر کدام توجیهی آورد. هر چند در زمینه کاری که لازمش داشتیم، ادعای زیادی مطرح کرد، اما استخدامش نکردیم. پرسید چرا؟ گفتم شما که اینهمه کار عوض کرده اید از چند دلیل خارج نیست یا هنوز خودتان را نمی شناسید ، یا تعهد کاری درستی ندارید و یا برای شرکتهایی که کار کرده اید مشکلی ایجاد کرده اید که در هر حال تضمینی نیست که در کار ما هم چنین نباشید، پس خداحافظ!

در مطالب بعدی به مسائل دیگری در این مورد اشاره خواهم کرد...
همین!

Ali Vahed | 12:00 PM | Comment(s)(0)

استعفا می دهیم، اخراج می شویم! (قسمت اول)

April 18, 2007 12:05 AM

مطلبی پیشینم در مورد تعدیل نیرو، نظرات متفاوتی داشت و مهیار انتقادی جدی به آن وارد کرده بود که نظر کارمند را ندیده ای که درست می گفت. این نوشته سعی دارد از دیدگاه متفاوتی به بحث استعفا یا اخراج یک فرد از یک سازمان، بپردازد.
اما بگذارید قبل از ورود به بحث، خاطراتی از زندگی خودم بگویم، که مستند شود که اینبار نه از دید مدیر بلکه از دید کارمند می خواهم به این قضیه نگاه کنم. در دوران حرفه ای کار پس از دانشگاه و پیش از رادمان، کار در سه شرکت مختلفرا تجربه کردم، یک شرکت کامپیوتر، یک شرکت بازرگانی و یک کارخانه، هر سه کار مشاغل مهندسی نرم افزار اما در سه جایگاه مختلف. از شرکت اول برخلاف میل باطنیم بیرون آمدم، چون احساس کردم جای دیگر رشد بیشتری خواهم داشت، کار دوم تمام شد و دلیلی برای ماندن نبود، کار سوم هم ناتمام رها کردم چون فکر کردم ماندن آنجا با اصول زندگیم متفاوت است. هر سه مورد را قبل از زمانی انجام دادم که می دانستم اگر خودم استعفا ندهم، شاید در آینده خیلی نزدیک مشمول تعدیل شوم و دیگر جایی برای ماندنم نباشد. راستش امروز که به گذشته فکر می کنم از انتخاب های خودم راضی هستم. پس بگذارید در نوشته بعدی مطابق معمول نظر خودم که حاصل تجربیاتم هست را در یک بیان غیر رسمی بیان کنم. پاسخی به این سوالات که : چه زمانی شغل عوض کنیم؟ چه زمانی استعفا دهیم تا اخراج نشویم؟  با بیکاری چه کنیم؟
در روز های آینده قسمت دوم این مطلب را خواهم نوشت. لطفا منتظر بمانید ...
همین!

Ali Vahed | 12:05 AM | Comment(s)(0)

تعطیلات فراموش شده!

April 3, 2007 02:45 AM

سالها پیش، زمانی که تازه در رشته کامپیوتر قبول شده بودم، به دلیل دانش قبلی خودم، مثل همه جوانهای خام، از روی غرور فکر می کردم که بابا تمام شد، من که حداقل تا سال دوم هیچ سختی ندارم، راحت راحت، می تونم کلی استراحت کنم و از ایام غیر تعطیل و تعطیل لذت ببرم. ترم دومی که با آقای پوروطن کلاس داشتیم، دیدم زهی خیال باطل، تعطیلات عید و تابستانمان رفت برای پروژه ها، از آن به بعد هم وضع به همین ترتیب بود، ترم عادی که تمام می شد و همه استراحت می کردند تازه ما بچه های کامپیوتر باید پروژه های درس ها را انجام می دادیم. یادم هست زمانی همین مطلب را به آقای دکتر رستم آبادی -که آن زمان حل تمرین کامپایلرمان بودند- گفتم، که بابا ما عید و تابستان نداریم، خسته شدم. یادم نمی رود، آقای رستم آبای گفتند برو خدا رو شکر کن چون هنوز دانشجویی،فارغ التحصیل که شدی می فهمی تعطیلات که هیچی، پنج شنبه و جمعه و شب و روز هم نداری! الان به حرفشان رسیده ام.
مدتهاست که برایم تعطیلات بلند مدت -بیش از دو سه روز- به یک "خاطره فراموش شده" تبدیل شده است.

اما بعد...
در این که ما در ایران تعطیلات رسمی و غیر رسمی اعلام شده و اعلام نشده زیادی داریم، شکی نیست. قبلا در مورد آن غر زده ام و امروز نمی خواهم باز این مساله را نقد کنم و شکایت کنم که این حجم تعطیلات چه مشکلاتی را برای بخش خصوصی وارد می کند که بسیاری افراد در مورد آن نوشته اند و بحث شده است... بلکه این بار می خواهم در مورد نحوه استفاده از تعطیلات آنهم درست در پایان یکی از طولانی ترین تعطیلات( تعطیلات نوروز 86 ) مطلب بنویسم.
مدیریت زمان تعطیلات یکی از مهمترین کارهایی است که یک فرد کامپیوتری، از دانشجو گرفته تا برنامه ساز تا مدیر پروژه باید انجام دهد. مدیریت این زمان باعث می شود بتوان از بخش مهمی از زمان کاری که سایرین تعطیل هستند به شکل مناسبی بهره برد. چظور؟
به نظر من تعطیلات بهترین زمان برای "بازسازی توان کاری" می باشد. اغلب در رادمان در زمان تعطیلات به ساخت مولفه ها (Component) ها و یا بسته های پرکاربرد می پردازیم. به دلیل فراغت بال و تعطیلی مشتریان و بخش های پشتیبانی و اداری، اغلب این زمان کمک می کند تا با خیال راحت و تمرکز زیاد بتوان نسبت به تولید چنین نرم افزارهایی اقدام نمود.
در نوروز 84 موفق شدیم، بخش عمده ای از مولفه های برنامه نویسی تحت ویندوز خود را بسازیم، در نوروز 85 از روز 2 تا 13 فروردین بخش های مهمی از نرم افزار مدیریت آموزشی ساخته شد و در این تعطیلات هم ، علاوه بر نهادینه کردن روشهای مدیریت پروژه و اجرایی کردن برنامه های کوتاه مدت خود، بخش های مهمی از سیستم سروش بازنویسی شد.
کارهایی که شاید در روزهای اداری به دلیل مشغله های اجرایی گروه، تولیدش زمانبر تر از این بود.
به همین دلیل به همه دانشجویان کامپیوتر توصیه می کنم در این گونه تعطیلات، حتی اگر پروژه تعیین شده جدی برای انجام ندارند، با انتخاب یک موضوع مناسب برای درس ها، اقدام به انجام یک کار تحقیقاتی و یا یک پروژه پیاده سازی جدی بپردازند. تا با آغاز مجدد زمان تحصیل، یک پشتوانه قوی داشته و مروری بر مطالب آموخته شد داشته باشند.
به فعالان عرصه تولید نرم افزار هم پیشنهاد می کنم از این زمان بیشتر بهره برداری کنند، زمانی که اغلب در زمانبندی پروژه ها لحاظ نمی شود و از آن می توان به عنوان یک زمان اضافه به بهترین شکل استفاده نمایند.
به مدیران نرم افزاری هم توصیه می کنم، با تعطیل کردن بخشهای اداری مجموعه خود -اعطای مرخصی اجباری!- و کاهش نیرویهای پشتیبانی خود در این زمان، فرصت مناسبی برای تولید های استراتژیک، بازسازی و بازنگری در امور اقدام نمایند و از این مدت برای مرور فعالیت های قبلی و برنامه ریزی برای برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت خود استفاده نمایند.
همین!

Ali Vahed | 02:45 AM | Comment(s)(0)

انفورماتیک در صدر رشته های پول ساز فرانسه

March 17, 2007 08:48 AM

خوش به حال فرانسوی ها! در خبر ها آمده بود:رشته پولساز فرانسه،  انفورماتیک، مخابرات و بازرگانی در صدر.
در ميان فارغ التحصيلان رشته هاي گوناگون دانشگاههاي فرانسه، متخصصان رشته‌هاي انفورماتيک، مخابرات و مولتي مديا با درآمدي معادل 29 هزار يورو در سال (2416 يورو در ماه) بالاترين ميزان درآمد را نسبت به ساير فارغ‌التحصيلان دارا مي باشند.
خوش به حالشان!


همین!

Ali Vahed | 08:48 AM | Comment(s)(0)

راه اندازی پرتال آموزشی، تجربه ای متفاوت

April 24, 2006 06:22 PM

تا به امروز در رادمان پروژه های نرم افزاری متفاوتی را برای سازمانهای مختلف تولید نموده ایم. از بسته های نرم افزاری کوچک تا پروژه های نرم افزاری بزرگ اختصاصی سازمانها.
به دلیل رویکردی که تا کنون داشتیم، اغلب مشتریان سیستمهایمان مراکز دولتی بوده اند و یا شرکت های خصوصی بزرگ.
چند وقت پیش فرصتی شد تا با مجتمع آموزشی شهید مهدوی پروژه ای داشته باشیم در باره سیستم های مکانیزه مدیریت آموزشی آن که پیشتر در مورد آن نوشته ام.سیستمی مرکب از زیرسیستمهای مختلف برای مدیریت آموزشی، ارتباطات سازمان، تلفن گویا و در نهایت یک پرتال برای مجتمع. در کنار آنها وب سایتی نیز برای ارائه آموزش های از راه دور ایجاد کردیم تحت عنوان مدرسه مجازی شهید مهدوی
همه این ها به کنار ، چون شبیه بقیه کارهایمان بود، اما تجربه جدید، تجربه افتتاح وب سایت بود که برایم تازگی داشت.

و اما این تجربه، نگاه آموزشی به یک سایت و نیز نگاه دانش آموزی به آن، با همه شور و شوق های دانش آموزان، عکس صفحه اول را که نمی دانم هنر کدام یک از همکاران مجتمع است بسیار دوست دارم. شاید بیش از 10 بار سایت را باز کردم که آن را ببینم. چهره خندان دانش آموزان حس خاصی داشت.
خوشحالم که در یک محیط آموزشی بسیار شاداب مثل این مجتمع کار کردیم. تلاش مدیران و مسؤولین بخش های IT مدرسه نشان از این می داد که وب سایت را فقط برای جنبه نمایشی نمی خواهند ،( تجربه وب سایت قبلیشان و نیز تجربه چندین ساله در پیش ثبت نام مجتمع از طریق وب نشاندهنده جایگاه کامپیوتر و نرم افزار پیش آنهاست.) و این حس خوبی است که بدانم نرم افزاری که نوشته ایم واقعا استفاده می شود (حسی که در کار کردن برای اغلب سازمانهای دولتی به آن دست نیافته ام).

به همه همکارانم در رادمان که در این پروژه زحمت کشیده اند و به همه مسؤولین مدرسه بابت نتیجه این کار مشترک تبریک گفته و یک خسته نباشید بزرگ نیز ایضا اضافه می کنم به آن!
امیدوارم تجربه مهدوي، فضای کاری متفاوتی را برای رادمان ایجاد کند، فضایی که دوست دارم، آموزش!
همین

Ali Vahed | 06:22 PM | Comment(s)(2)

نگاه حرفه ای!؟

April 3, 2006 05:06 PM

خبری خواندم در ایتنا با این تیتر: برکناری دبیر شورای عالی اطلاع رسانی


متاسفانه  نه دبیر قبلی (آقای مهندس جهانگرد) و نه دبیر جدید (حجت الاسلام حمید شهریاری) را نمی شناسم و فقط سوابقی از دبیر قبلی را شنیده بودم. کاری هم به شایسته بودن یا نبودن هیچ یک ندارم چون نه شناختی دارم نسبت به آنها و نه در مسند قضاوتم و نه شایسته آن.
تنها نکته ای که در آن متحیرم، نگاهی است که در این تغییر حاکم بوده است. آیا این نگاه حرفه ای است!؟
آیا ما در کشور در بین مهندسین کامپیوتر (در هر مقطع و در هر صنفی چه در صنعت و تجارت چه در دانشگاه) و یا متخصصین حرفه ای فنآوری اطلاعات و ارتباطات فرد متخصص کم داریم (آمار نشان می دهد یکی از بیشترین درصد مربوط به مهاجرت (یا به اصطلاح فرار مغزها) مربوط به این گروه است)؟ آیا ما در این بین متخصص متعهد کم داریم؟ متخصصی که متدین باشد نداریم؟


 

هر چه فکر کردم نفهمیدم یک نفر روحانی (به عنوان یک صنف خاص و وموجه در جامعه) را به دبیری شورای عالی اطلاع رسانی چه کار؟ آنهم شورایی که نقش اصلی در سیاست گذاری در زمینه فنآوری اطلاعات و ارتباطات در کشور دارد (نگاه کنید به جایگاه طرح تکفا در این زمینه)
شاید ایشان در زمینه کامپیوتر دانش زیادی هم داشته باشند، نمی دانم (هر چند در سوابق چنین چیزی را نمی بینم ، نه مدرک تحصیلی و نه سوابق کاری خیلی مرتبط) اما آیا بهتر نبود از بین کسانی که در این رشته تحصیل کرده اند و در این زمینه صاحب نظر کسی انتخاب می شد؟ پاسخ این سوال را نمی دانم. باید از انتخاب کنندگان پرسید.
آیا اگر یک نفر مهندس کامپیوتر از پزشکی چیزی بداند را می شود در راس نظام پزشکی کشور گمارد؟ آیا یک مهندس عمران را می توان به ریاست یک دانشکده علوم انسانی گذاشت؟ آیا یک ریاضیدانی که مذهبی است را می توان به امامت جماعت یک مسجد مامور کرد؟ آیا یک پزشک را می توان مامور به مدیریت یک انجمن صنفی و یا یک نهاد تخصصی در زمینه فلسفه اسلامی نمود. آیا اگر چنین انتصابی به صورت بالعکس در یک نهاد حوزوی اتفاق می افتاد، آنها ناراحت نمی شدند؟
فکر می کنم جواب اینها معلوم است و قابل غیاث با مورد فوق.

مدیریت مرکز تحقیقات کامپیوتر اسلامی یا مدیریت شبکه اطلاع رسانی حوزه ، شاید ترکیبی است از اسلام و کامپیوتر و شاید برای مدیریت آن کسی بهتر از یک روحانی مطلع به علوم کامپیوتری بهتر نباشد، اما دبیری شورای عالی اطلاع رسانی؟ آنهم با مدرک دکترای فلسفه تطبیقی؟ نمی دانم.

باز هم می گویم که ایشان را نمی شناسم و بنابراین مطالب فوق نقش قضاوت یا نقد ایشان نیست و تنها سوالاتی است در مورد نحوه انتصاب. امید دارم ایشان بتوانند در مسند جدید (هر چند با توجه به مشغله بسیار شغلی (هر چهار مورد سابقه کاری ایشان قید تاکنون دارد)) بتوانند منشاء خیر باشند و نظام آشفته اطلاع رسانی کشور و وضعیت سیاست های کلان دولت در زمینه ICT را سامان بخشند. انشاءالله.

همین!

Ali Vahed | 05:06 PM | Comment(s)(2)

صرفه جویی در استفاده از نرم افزارها و سخت افزارهای رایانه ای

January 12, 2006 05:53 PM

در روزنامه شرق مورخ دوشنبه 19 دی 1384  مطلبی است تحت عنوان "بحران خرید رایانه در تشکیلات دولتی" که انتقاد رئیس سازمان نظام صنفی رایانه ای کشور از ابلاغیه نرم افزار ها و سخت افزارهاست.


اما جریان ابلاغیه مذکور چیست؟
"کلیه دستگاه های اجرایی موظفند ضمن اعمال صرفه جویی در استفاده از نرم افزارها و سخت افزارهای رایانه ای از هرگونه هزینه ای در این ارتباط بدون هماهنگی با وزارت ارتباطات خودداری کنند." این ابلاغیه توسط رئیس جمهوری و هیآت وزیران صادر شده است.


ابلاغیه جالبی است! هر چند ضمانت و روش اجرا و موضوعیت آن به کلی زیر سوال است (و مطلب روزنامه هم به همین می پردازد) که آیا می شود این کار را انجام داد یا نه؟ (به لفظ "هرگونه" دقت کنید! یعنی اگر یک اداره دولتی یا به قول مطلب روزنامه یک دبستان در یک استان دور هم بخواهد یک موس و یا یک CD بخرد باید از وزاتخانه ارتباطات و فنآوری اطلاعات مجوز بگیرد!) می خواهم بپردازم به بحث صرفه جویی در استفاده از نرم افزارها و سخت افزارهای رایانه ای.

در این که صرف جویی امری است پسندیده شک نداریم. در اینکه در کشور ما هزینه های غیرضروری بسیاری در بخش دولتی بدون دلیل انجام می شود هم مشکلی نیست. سخت افزار و نرم افزار هم تافته جدا بافته ای نیست.تا آنجایی که من هم می دانم تا دلتان بخواهد هزینه اضافی در این زمینه انجام می شود که بخش عمده ای از آن ناشی از عدم وجود یک طرح جامع و راهبردی برای ICT در سازمانها است.شخصا با دقیق بودن نحوه خرید تجهیزات و نرم افزارها و صرفه درست هزینه ها موافقم اما بار معنایی بخش دوم این ابلاغیه چیز دیگری را در ذهن ایجاد می کند آنهم صرفه جویی به معنی کم هزینه کردن است و یا اینکه اصولا خرید نرم افزار و سخت افزار هزینه کردن است.
اصولا خرید نرم افزار و سخت افزار در دو راستا صورت می گیرد:
- برطرف کردن احتیاجات جاری و روزمره : برای مثال تهیه نرم افزارهای معمول، ارتقاء سخت افزارها، تعویض تجهیزات معیوب، پشتیبانی سیستمهای فعال، نگهداری شبکه و .....
- ایجاد سیستم های جدید برای بهبود فرآیند های سازمان: اینگونه سیستمها (ترکیبی از نرم افزار و سخت افزار) برای بکارگیری ICT در سیستمهای سازمانها است، این سیستمها یا در بهتر کردن روند فعالیتهای عملیاتی و یا در بهبود تصمیم گیری های مدیریتی خود را نشان می دهند.
هزینه های گروه اول اجتناب ناپذیر است، همانگونه که سازمانها نیاز دارند به خودکار، مداد و میز، امروزه نیازدارند به میز و کامپیوتر و ..... و نمی خواهم به آن بپردازم.
اما در مورد گروه دوم باید بگویم از چند سال پیش در کشور های توسعه یافته در تحلیل های مالی، خرید نرم افزار به عنوان یک هزینه نیست، به عنوان یک سرمایه است. تفاوت نگاه جالبی است، اینکه بگوییم با نرم افزاری که می خریم پول هزینه نکرده ایم، پس انداز کرده ایم.
بهره گیری از نرم افزارها و سخت افزارهای مناسب در جهت بهبود فرآیند ها نه تنها هزینه اضافی است بلکه اگر دقت شود، باعث می شود با تسهیل و یا مکانیزه شدن سیستمها، هزینه های جاری سازمان در کوتاه مدت و بلند مدت کاهش یابد.
بگذارید به مطلب جالبی که استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر به آن پرداخته است اشاره کنم، وی می نویسد:
«کارهای یک فرد چهار دسته اند:
1- کارهای مهم اضطراری (شامل فعالیتهای مربوط به بحرانها: مشکلات فشارآور و یا پروژه های مهلت دار )
2- کارهای مهم غیر اضطراری (شامل فعالیتهای مربوط به پیشگیری، امور مربوط به قابلیت تولید، استحکام روابط،تشخیص فرصتهای تازه،برنامه ریزی، بازآفرینی و تفریح سازنده )
3- کارهای بی اهمیت اضطراری : (فعالیت های مربوط به گسیختگی و انقطاع مانند بعضی از تلفن ها، نامه ها و گزارشات)
4- کارهای بی اهمیت غیر اضطراری: مانند برخی مشغله های کم اهمیت، بعضی نامه ها، بعضی مکالمات تلفنی، اتلاف وقت، سرگرمیها »
وی پس از بررسی هر چهار دسته نتیجه می گیرد که فعالیتهای گروه دوم از همه مهمترند و مدیری موفق است که به این دسته توجه بیشتری نشان بدهد. چون به کارهای دسته 3 و 4 اصلا نباید توجه کرد و اگر به کارهای دسته 2 بپردازیم ، خود به خود به مرور زمان کارهای دسته یک کمتر می شود.


اگر یک سازمان را نیز یک فرد (شخص حقوقی) در نظر بگیریم، سازمان ها نیز بایستی به کارهای زیربنایی و برنامه ریزی توجه بیشتری نشان دهند. طبیعتا بر کسی پوشیده نیست که صرف هزینه در این راستا اشتباه و غیر ضروری نیست و در مورد چنین هزینه هایی نباید صرفه جویی کرد، چون در اینصورت در جای دیگر باید هزینه بیشتری صرف کرد.
مدیران ارشد و تصمیم سازان نظام نیز بهتر است با در نظر گرفتن چنین قواعدی، به کارهای مهم غیراضطراری توجه خاص داشته باشند، کارهایی که شاید

ضمن تایید مجدد انجام صرفه جویی در خرید نرم افزار و سخت افزار در دولت (که می تواند با خرید سیستمهای خوب، ارزیابی دقیق فنی و رعایت ضوابط مناقصه ها و ... صورت پذیرد) تاکید می کنم که صرفه جویی نباید به معنی هزینه نکردن و یا ارزان خریدن باشد، چیزی که متن ابلاغیه به ما بیشتر نشان می دهد. خرید یک سیستم در یک اداره حتی نمی تواند منوط به مجوز بخش های دیگر آن سازمان باشد چه برسد به یک وزارتخانه دیگر. اعمال صرفه جویی هم بایستی با تعیین مصداق صورت گیرد . برای مثال هزینه کردن بر اساس یک طرح جامع یا راهبردی (IT Strategic or ICT Master Plan) و یا بهره گیری از نظرات مشاور در اجرای پروژه ها و ....

در آخر:
امیر حسین نائینی -رئیس سازمان نظام صنفی رایانه ای کشور- در مطلب مورد اشاره شرق، ضمن انتقاد از این ابلاغیه به نکته جالبی اشاره می کند: "با اشاره به اینکه مدت ها است هیچ قرارداد نرم افزاری و یا سخت افزاری بزرگی که بخش خصوصی مجری آن باشد اعلام نشده است و این شرکتها با تنگناهای مالی روبه رو هستند که حتی بعضا از پرداخت حقوق ماهیانه کارمندان خود عاجز مانده اند. شرکتها با سرشکستگی روبه ورشکستگی اند و متخصصین متعهد سرگردان بازار کارند"

ای کاش بجای ایجاد مشکلات جدید تر در راه شرکتهای فنآوری، به حل بحرانی که گریبانگیر آنهاست کمک می کردیم.
همین!
بعد از نوشتار: ابتدا قصد داشتم که برای نقد ابلاغیه مذکور فقط متن آن را بنویسم و زیرش را با یک بدون شرح مزین کنم! بی شک کاملا گویا بود، اما نتوانستم ننویسم.

Ali Vahed | 05:53 PM | Comment(s)(0)

خسته ايم!

July 24, 2005 01:40 PM

خسته ايم!  از حرفه اي كه داريم خسته ايم!


خسته ايم، چون در حرفه اي (مهندسي نرم افزار) كار مي كنمي كه هر روزش با ديروزش متفاوت است. مدام بايد بدنبال اين باشي كه از قافله عقب نيافتي! مدام اين دلهره را داري كه مبادا از سايرين كمتر چيز بداني! مدام مي ترسي كه آيا دانشي كه داري بعدا هم به درد مي خورد!؟ مدام درگير واژه هاي جديد و مفاهيم جديدي....

خسته ايم، چون كاري مي كنيم كه بدون استرس و فشار نمي شود! وقتي كه برنامه اي را مي نويسي هميشه با خطا هاي نرم افزار سرو كار داري و ذهن آسوده نداري! وقتي تحليل گري هميشه مضطربي كه مبادا شناختت از سيستم اشتباه باشد و طراحي كه مي كني درست نباشد. وقتي مدير پروژه اي كه وضعيت بازهم بدتر مي شود، فشار توليد نرم افزار و مديريت نيروي كارشناسي و رمانبندي و هزار درسر ديگر. وقتي مدير شركتي كه هميشه نگران موارد اجرايي شركت و وضعيت مالي و دريافت ها و پرداخت هايي و نگران اينكه كه چه زماني، زمان افول شركتت مي رسد. وقتي مشاوري، هميشه درگير وجدانت هستي كه مبادا شايسته اعتماد كساني كه به تو اعتماد كرده اند نباشي و نتواني از منافعشان خوب دفاع كني!

خسته ايم! به خاطر اينكه مثل آدم هاي عادي تعطيلات نداريم. هميشه پروژه اي تمام نشده يكي ديگر شروع مي شود! مشتري ها هم كه هم در حالت عجله اند و سيستمشان را زود مي خواهند (بگذريم كه اغلب وقتي سيستمشان را گرفتند عجله اي در بهره برداري و پرداخت به تو ندارند! ) دلمان لك زده براي يك تعطيلات درست و حسابي! براي زماني كه بدون اينكه به چيز ديگري فكر كني آسوده باشي. وقت فراغت واژه اي است كه اغلب با آن بيگانه ايم.

خسته ايم! وقتي برخورد مشتري ها را با كاري كه مي كنيم مي بينم! انگار كه كاري نكرده ايم! به مونيتورشان بيشتر از نرم افزاري كه نوشته اي ارزش قائل مي شوند. انگار كه نرم افزار همينشكلي تهيه شده است. وقتي مي بينيم كه كار ما را با يك كار بي كيفيت مقايسه مي كنند و درنهايت ديگري را انتخاب مي كنند.

خسته ايم! وقتي مي بينيم محصولي كه توليد كرده ايم را كس ديگري بدون رعايت حقوق مان كپي مي كند. ايده هايمان دزديده مي شود. حتي به كاتالوگ ها و نوشته هايي كه نوشته ايم احترامي نمي گذارند. وقتي مي بينم نتيجه زحماتمان، با يك نرم افزار قفل شكسته داخلي و يا خارجي جايگزين مي شود.

خسته ايم! وقتي كه مي فهميم درآمد يك گدا از ما بيشتر است!! وقتي مي بينيم كه درآمد يك آرايشگر زنانه كه شايد يكسال هم زحمت نكشيده است با درآمد ما قابل مقايسه نيست. وقتي مي بينيم مغازه دارهاي سخت افزاري از ما بيشتر درآمد دارند. وقتي مي بينيم كه يك كارگر ساختماني، حقوقي نزديك به يك برنامه نويس دارد.

خسته ايم! از بس مجبوريم براي بقيه كار مجاني و يا غير تخصصي بكنيم! در هر مهماني كه مي رويم، در هر شركتي كه پا مي گذاريم و يا به هر فرد آشنايي كه مي رسيم نيازي دارد و توقعي. كه اگر انجام دهي بي منت مي شوي كه كاري نكرد و اگر انجام ندهي متهم مي شوي به بيسوادي و .....

خسته ايم! از اينكه كارمان از ديدگاه سايرين كار نيست! انگار كار فقط آنست كه به روي كارخانه و شب كه بر مي گردي كثيف و خاك آلود باشي. انگار كار با كامپيوتر گاهي نزديك به 20 ساعت در روز كار نيست!

خسته ايم......!

بگذريم كه همه خستگيمان با حل يك مساله، با يادگرفتن يك مطلب جديد، تشكر يك مشتري، با درست كار كردن يك برنامه، با ديدن كاركردن يك محصول بيش از چند سال، با فروش بسته هاي نرم افزاري به صورت متوالي رفع مي شود!

همين!

Ali Vahed | 01:40 PM | Comment(s)(5)

سازمان تجارت جهانی و ابزار های تولید نرم افزار

June 11, 2005 05:30 PM

در مطلب پیشین در مورد تاثیرات عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی مطلب نوشته و آن را در کل برای صنعت نرم افزار داخلی به فال نیک گرفته بودم.
یکی از تاثیرات دیگری که این مساله در صنعت نرم افزار می گذارد، ابزارها و فرآیند های تولید نرم افزار است. امروزه ما شاهد هستیم که مهندسان نرم افزار و برنامه نویسان تقریبا با کمترین هزینه ای به جدیدترین و پیشرفته ترین ابزارهای تولید اعم از متدولوژی ها، ابزارهای CASE ، محیط های برنامه سازی، سیستمهای مدیریت پایگاه داده DBMS و .... دسترسی دارند. (این وضعیت به خاطر نبود قانون کپی رایت تقریبا در همه زمینه ها وجود دارد.)

این آزادی در انتخاب ابزار باعث شده است معمولا مهندسین نرم افزار برای هر پروژه ای، هر چند خیلی ساده، از ابزارهای خیلی قوی استفاده کنند و این مطلب باعث بالا رفتن توقعات مشتری نیز می شود. برای مثال یک برنامه نویس که از Oracle برای یک پایگاه داده ساده تک کاربره استفاده می کند اصلا به هزینه استفاده از این سیستم فکر نمی کند و مشتری ها هم ضمن رضایت از این کار، آن را ناشی از قوی بودن تولید کننده می دانند. این مطلب دقیقا مانند آن است که با یک بیل مکانیکی بخواهیم یک نهال بکاریم!
از سوی دیگر با استفاده از جدید ترین نرم افزارها، معمولا برنامه نویسان داخلی در رده قوی ترین و با دانش ترین برنامه نویسان در دنیا قرار دارند! چون معمولا در سایر کشور ها (به خصوص کشورهای اروپایی و آمریکایی) برنامه نویسان نمی توانند به سادگی به این ابزار ها دسترسی داشته باشند.
یکی دیگر از مواردی که در تولید نرم افزار در وضعیت فعلی به آن توجه نمی شود هزینه های خرید نسخه خاص برای یک سیستم است که چنانچه در مطلب قبلی هم اشاره کردم باعث غیر منطقی شدن قیمت نرم افزارها می شود.
با عضویت در سازمان تجارت جهانی (هر چند تا آن روز فاصله ای تقریبا طولانی و شاید 8 ساله داشته باشیم) در آن است که برنامه سازان بایستی در انتخاب ابزارهای لازم برای تولید یک نرم افزار دقت بیشتری به خرج دهند.
بدین شکل که سعی کنند از ابزار های مناسب در اجرای یک پروژه استفاده کنند و در انتخاب نسخه های مختلف دقت بیشتری به خرج دهند. با این رویکرد و به سبب نیاز به کم کردن هزینه های تولید نرم افزار حرکت به سمت ابزارهای متن باز (Open Source) و سیستم عامل هایی نظیر Linux بیشتر می شود و در مورد اجرای پروژه های بزرگ و یا پروژه های مبتنی بر معماری وب (Web Based Application) به نظر بهره گیری از ابزارهایی به جز ابزارهای تولیدی Microsoft بیشتر می شود.
بدین ترتیب شرکت های نرم افزاری، گروه های مستقل برنامه نویس و یا برنامه نویسان منفرد از یک سو و دانشگاه ها و مراکز آموزشی از سوی دیگر بایستی از این فرصت طولانی به شکلی استفاده کنند که بتوانند این فرایند تغییر را به مرور اجرا نمایند و با فرهنگ سازی کاربران و آموزش نیروهای کارشناسی فنی خود، آماده انجام اصلاحات در ساختار تولید سیستم ها باشند.
همین!

Ali Vahed | 05:30 PM | Comment(s)(0)

سازمان تجارت جهانی و صنعت نرم افزار داخلی

May 29, 2005 12:51 PM

این روزها به نظر من مهم تر از هر خبر دیگری، خبر پذیرفته شدن ایران در سازمان تجارت جهانی (WTO) است. خبری که نمی دانم چرا آنگونه که باید جدی گرفته شود نمی شود. این اتفاق، خبر مهمی حداقل برای صنایع مختلف کشور است، گر چند به نظر من آنقدر این حرکت تاثیر گذار است که بر همه جنبه های سیاسی و اقتصادی کشور تاثیر می گذارد.
از جمله صنایع متاثر از این رویداد صنعت نرم افزار، خصوصا بحث تولید و فروش نرم افزار است که به نظر می رسد تاثیر پذیری آن را اگر نتوان سایر صنایع بیشتر  دانست می توان اذعان داشت که در بین بالاترین های فهرست صنایع  تاثیرپذیر قراردارد.
اما این رخداد برای صنعت نحیف و بیمار نرم افزار اتفاق خوشآیندی است یا ناخوشآیند؟

با وارد شدن ایران به این سازمان، ایران موظف است به یکسری قوانین و مقررات بین المللی از جمله قانون کپی رایت به شکل کامل پایبند گردد و اجازه را برای ورود شرکت های خارجی به نحو شایسته به بازار داخلی فراهم کند.
این مساله از دو جنبه مختلف تاثیرات متفاوتی دارد. از یک سو باعث می شود مردم و مصرف کنندگان کوچک و بزرگ نرم افزار قیمت همه نرم افزارهایی که تا امروز به صورت رایگان و قفل شکسته و یا Crack شده استفاده می شد را به طور کامل بپردازند. گرچند در نگاه اول با توجه به وضع اقتصادی مصرف کنندگان این مساله باعث افزایش قیمت تمام شده و در نتیجه کاهش قدرت خرید می گردد اما با وارد شدن فرهنگ خرید نرم افزار و پرداختن قیمت واقعی نرم افزار ، می توان امیدوار بود که قیمت های واقعی نرم افزارها محاسبه و پرداخت شود و از این رو شرکتهای داخلی هم به سود واقعی تولیدات خود دست یابند.
اما از سوی دیگر با وارد شدن شرکت های قوی نرم افزاری دنیا به بازار ایران وضعیت تولید کنندگان داخلی با چالشی جدی روبرو می شود. در ایران شرکتهای نرم افزاری اغلب در رده شرکت های کوچک و با تعداد محدودی نیروی فنی شکل می گیرند و اغلب سعی می کنند در ابتدا بر اساس روابط و یا شانس (!) یک پروژه را بگیرند و سپس این پروژه را تبدیل به یک محصول کرده و به صورت عمومی اقدام به فروش آن سیستم بکنند، بدون آنکه نیازسنجی در بازار صورت گرفته باشد و یا حرکت به سمت تولید بسته های نرم افزاری عمومی باشد و یا وضعیت محصولات فعلی موجود در بازار را بررسی کرده باشند. در وضعیت اقتصاد بیمار کشور می توان گفت که شرکتهای نرم افزاری این چنین هم بتوانند به حیات خود ادامه پیدا کند. آنقدر بازار باز و تشنه است و آنقدر رقابت و اطلاع رسانی آشفته که در این زمینه هیچ مشکلی پیش نمی آید. اما با آمدن شرکتهای خارجی قوی به این بازار، دیگر این شرکتها توان رقابت را ندارند و بازارهای خود را از دست خواهند داد.
راهکار چیست؟ در این مورد شرکتهای نرم افزاری استراتژی های مختلفی را انتخاب کرده اند، گروهی سعی می کنند با اخذ نمایندگی از شرکتهای خارجی بازارخود را در آینده نیز تضمین کنند و یا با وارد شدن به بازارهای اختصاصی داخلی (مانند نرم افزارهای فارسی ساز، نرم افزارهای مالی و یا ارائه خدمات کامپیوتری به جای تولید نرم افزار) حداقل سهم کوچکی از بازار را برای خود حفظ کنند. راه حل دیگر در ایجاد گروه های کاری و شرکای تجاری شبکه ای است، بدین ترتیب که شرکتها با عقد تفاهم نامه های همکاری سعی می کنند که بازارهای خود را گسترش دهند و سعی کنند با ایجاد یک شبکه روابط راه را برای مبادلات تجاری و همکاری باز بگذارند.
در مجموع می توان این اتفاق را برای وضعیت نرم افزاری کشور اتفاقی مبارک دانست.چون با وجودیکه مشکلاتی را برای تولید کنندگان ایجاد می کند اما با بالا بردن سطح توقعات مشتریان داخلی و تشدید فضای رقابتی باعث می شود شرکتها به سمت افزایش سطح کیفی محصولات و خدمات خود اقدام نمایند و یا با ادغام و همکاری بایکدیگر بتوانند در فضای جدید فعال باشند و حتی بتوانند ساده تر به صادرات نرم افزار و دستیابی به بازارهای همسایه های ایران و سایر کشور ها دست یابند.
همین!

Ali Vahed | 12:51 PM | Comment(s)(2)

تعداد خطوط تلفن، معياري براي ارزيابي يک شرکت!

March 13, 2005 09:07 PM

چند وقت پيش  در يک سازمان بزرگ دولتي جلسه اي داشتيم در جهت معرفي خدمات خود و به طور ويژه سيستمهاي تلفن گوياي رادمان.بحث هاي جالبي مطرح شد و مشتري نيازهاي خود را مطرح کرد و ما نيز قابليت هاي فني خود را براي برآورده سازي آن نيازها. با توجه به تجربيات متعددي که در اجراي کارهايي شبيه نيازهاي مشتري داشتيم، اجراي آنها براي ما مشکل خاصي نبود. از نتيجه جلسه که بگذريم (چون هنوز معلوم نيست!) اتفاق جالبي افتاد که سرآغاز بحث امروز است!
مدير بخش سؤال کرد در مورد رادمان و سابقه اش. در جواب گفتم شرکتي هستيم کوچک (شايد هم بشود گفت خيلي کوچک، به قولي دفتر چه = دفتر کوچک!) يکي از دوستان حاضر در جلسه به شوخي مطرح کرد که بله معلوم است شرکتي که يک خط تلفن دارد آنهم هم تلفن و هم فاکس! من هم به شوخي جواب دادم هر چند فعلا فقط يک خط تلفن داريم اما فکر کنم وب سايتمان بيشتر معرف ما باشد تا تعداد خطوط تلفنمان!
هر چند که آن دوست عزيز قصد شوخي داشت و ما هم به همين شکل برخورد کرديم اما اين دو جمله تلنگري شد بر اين که بنويسم واقعا معيارهاي ارزيابي يک شرکت چيست؟ چون واقعا ديده ام که در ايران خيلي از مواقع (مخصوصا) در بخش دولتي وقتي مي خواهند يک شرکت را ارزيابي کنند از روي ظواهر اين کار را انجام مي دهند: اين که کجا هستند!؟ چند خط تلفن دارند!؟ دفترشان چند متر است!؟ چند تا منشي دارند!؟ دفترشان شيک است يا نه!؟ اگر در نمايشگاهي هستند غرفه آنها چند متر است!؟ آيا مونيتورهايشان LCD  هست!؟ و .....
آيا اين موارد و بسياري موارد اين چنين مي تواند ملاکي براي ارزيابي توان يک شرکت باشد ؟ در پاسخ به اين سوال مي توان چنين گفت:
براي تشکيل يک شرکت و يا سازمان کاري چند نکته بايد فراهم گردد تا سازمان بتواند پا بگيرد و رشد کند، اين نکات عبارتند از:

- سرمايه
- نيروي انساني
- دانش (فرآيندها و تجربه)
- سياست و برنامه
- شانس! (يا بهتر بگويم شناخت دقيق از بازار و روابط مناسب در آن)
هر کدام از اين عوامل در يک شرکت به خوبي فراهم نگردند، نمي توان يک سازمان خوب با بازدهي مناسب انتظار داشت.
بدون شک ملاک هايي که گفته شد مي توانند براي ارزيابي يک شرکت بکار گرفته شوند اما بايد در وزن آنها در تعيين نتيجه کلي دقت کرد. اين ملاک ها شايد (دقت کنيد شايد!)فقط تعيين کننده يک بخش از عوامل تشکيل دهنده يک سازمان و آنهم بخش سرمايه هستند. چه بسا شرکتهايي که با سرمايه آنچناني تاسيس شده باشند اما نتوان به آنها اعتماد کرد. به عنوان مثال اغلب شرکتهاي دولتي در زمينه فنآوري اطلاعات با سرمايه کلان دولتي (بهتر است بگويم آب کر!) تشکيل شده اند اما به دليل عدم جذب نيروي انساني متخصص و ماهر و يا مديريت بد نيروي هاي متخصص و يا عدم دانش کافي در جهت اجراي طرح ها و مديريت منابع، توان مناسبي در اجراي پروژه ها ندارند. در عوض شرکتهاي خصوصي به دليل ماهيت آنها (الزاما بايد سودآور باشند و گرنه فعاليت آنها توجيهي ندارد) سعي مي کنند ضمن جذب نيروي خوب، مديريت خوبي نيز نه تنها بر روي پرسنل فني بلکه بر روي ساير منابع (سرمايه و تجهيزات و ...) داشته باشند.
در دنيا، بسياري شرکتها داريم که معروفند به شرکتهاي COM. . اين شرکتها که توسط چند نفر نيروي متخصص تشکيل شده اند شايد حتي يک د�فتر هم نداشته باشند اما با حضور در وب و ايجاد گروه هاي کاري مجازي، پروژه ها را به صورت تيمي (و اغلب به صورت متن باز Open Source) توليد مي کنند و اغلب محصولات توليدي اين شرکتها به دليل کم بودن هزينه هاي توليدشان (عدم صرف هزينه براي دفتر و استهلاک اموال)، محصولاتي ارزان تر و کاراتر از ساير شرکتها توليد مي کنند.
از سوي ديگر بسياري از شرکتها را مشاهده مي کنيم که باوجود درآمد هاي بالا، براي استفاده مناسب از سرمايه، هنوز در فضا هاي قديمي خود با يک دکوراسيون ساده و اغلب با استفاده بهينه از فضا از طريق تقسيم به پارتيشن هاي مختلف و با بهره گيري مناسب از سخت افزارهاي قديمي بهره وري خود را در سطح مطلوبي نگه داشته اند.
بنابراين نبايد بيش از آن اندازه که بايد به شکل و شمايل يک شرکت توجه کرد. بر عکس بايد ديد مجموعه آن شرکت آيا توانايي اجراي کار خواسته شده را دارند. براي اين ارزيابي يا بايد سوابق کاري و تحصيلاتي پرسنل فني و کليدي شرکت را بررسي کرد و يا بر اساس پروژه ها و تجربه هاي قبلي شرکت اقدام کرد (در مورد ارزيابي فني يک شرکت به صورت عام در آينده نزديک در همين وبلاگ به صورت جداگانه و به تفصيل مطلبي خواهم نوشت! منتظر باشيد!)
...
در خاتمه ....
خاطره اي دارم از سالهاي دور کاري! در شرکتي کار مي کردم قوي و �فعال در زمينه توليد نرم افزار. مديرعامل آن شرکت اتاقي داشت که درون آن يک دست مبلمان قديمي و رنگ و رو رفته بود. مبل هايي که واقعا در هيچ خانه اي پيدا نمي شد و حتي شايد سمسار ها نيز آنها را مفت هم نمي خريدند. هميشه از اين که مدير اين شرکت با اين بزرگي و با اين سطح از درآمد چرا مبل هاي اتاق خودش را عوض نمي کند تعجب مي کردم و اين مطلب را پاي خساست وي مي نوشتم. تا اينکه يک روز از وي پرسيدم که آقاي مهندس ........... شما چرا اين مبل هاي درب و داغون را عوض نمي کنيد؟ براي شما زشت است هنوز هم مهمانهايتان را در اين اتاق پذيرايي کنيد! در جواب حرفي به من گفت که از آن به بعد به شکلي سرلوحه کارم شد. گفت من عمدا اين مبل ها را عوض نمي کنم. مي خواهم هر کس وارد اين اتاق مي شود بداند که چه مدت زمان طولاني است که اين شرکت تاسيس شده است و چه تعداد بالايي آدم هاي مختلف روي اين مبل نشسته اند. دقيقا همان حسي که ما در اعتماد بيشتري که به يک آدم ميانسال (مخصوصا پزشک و يا تحليل گر)نسبت به يک جوان داريم.
همين!

Ali Vahed | 09:07 PM | Comment(s)(0)

نگاهي به شيوه هاي مختلف كار كردن در زمينه نرم افزار

November 22, 2004 04:41 PM

چند روز پيش دو نفر از دانشجويان درس مهندسي نرم افزار به من مراجعه كردند. گويا در يكي از مراكز بزرگ بر اساس آشنايي هاي قبلي يك پروژه بزرگ به آنها پيشنهاد شده بود.وقتي در مورد پروژه صحبت مي كردند چشمانشان برق مي زد. با وجوديكه نگران بودند اما مي شد فهميد كه از اين قضيه خيلي خوشحال بودند و فكر مي كردند كه درهاي خوشبختي به رويشان باز شده است و حتما پولدار خواهند شد. اما نمي دانستند كه حالا چكار بايد بكنند!! شركتهاي ديگر براي اين پروژه مراجعه كرده بودند و قيمتهاي بالايي داده بودند و اين بچه ها نمي دانستند كه چگونه بايد قيمت و زمان و هزينه را براي اين پروژه حساب كنند. در مورد موضوع پروژه هم كه صحبت شد مشخص شد كه ضمن اينكه موضوع في نفسه موضوع سخت و جالبي است حتي خود كارفرما هم شناخت دقيقي ندارد و اين كار را مشكل مي كند.


پروژه گرفتن در زمان دانشجويي بيشتر يك خيال و سراب فريبنده است. معمولا ارقام پروژه به شكلي است كه دانشجويان و يا افراد كم تجربه ذوق زده مي شوند و پيش خودشان فكر مي كنند بابا اين پروژه كه كاري نداره! سريع انجامش مي دهيم و تمام. كلي پول در مي آوريم! فارغ از اينكه اگر چنين بود چرا سايرين ارقام بالاتري را براي آن پيشنهاد داده اند. حتما حكمتي در اين كار بوده است و گرنه با توجه به رقابت هاي موجود در جامعه شركتهاي نرم افزاري شركتها معمولا سعي مي كنند كه قيمت ها را مينيموم ارائه كنند.


درحاليكه واقعيت چيز ديگري است. قراردادهاي پروژه ها در زمان شروع معمولا به نظر خيلي خوب و سودآور  به نظر مي رسد در حاليكه پروژه ها معمولا هزينه هاي مختلفي دارند كه محاسبه ‌آنها و در نظر گرفتن آنها نياز به تجربه دارد. پيشتر در زمينه شيوه تخمين زمان و هزينه در اين وبلاگ مطلب نوشته بودم.


خوب يك دانشجو يافرد بي تجربه در اين زمان چه بايد بكند. آيا بايد پروژه را به هر قيمتي قبول بكند و يا شيوه كار را تغيير دهد؟
‌ براي پاسخگويي به اين سوال بگذاريد نگاه دقيق تري به شيوه هاي مختلفكار كردن در زمينه نرم افزار داشته باشيم. به طور كلي هر فرد در يك كار نرم افزاري به سه شكل مي تواند فعاليت داشته باشد :
1- پروژه اي : در اين شيوه كار شما به عنوان پيمانكار با يك فرد ديگر به عنوان كارفرما قرارداد امضا مي كنيد و براي كل پروژه زمان و هزينه را اعلام مي كنيد. بدين ترتيب كليه هزينه ها و مسائل ديگر به عهده شما است و كارفرما فارغ از همه چيز از شما انتظار دارد در ازاي دريافت مبلغ پروژه در زمان مقرر و با كيفيت معين شده محصول نهايي را آماده كنيد و آن را راه اندازي نماييد.
2- قرارداد ساعتي : شما در اين شكل از كار يا مستقيما با مشتري و يا با يك گروه توليد كننده قراردادي را امضا مي كنيد كه بر اساس آن شما به ميزان نفر ساعتي كه روي پروژه كار مي كنيد حقوق خواهيد گرفت. در اين روش معمولا قبل از اجراي كار يك زمان كلي بين طرفين توافق مي گردد و كار انجام مي شود. زودتر دادن و يا جنبه هاي حقوقي كار و يا ريسك هاي پروژه در اين شكل كار كمتر به شما مرتبط مي شود و در اين زمينه مسوليت كمتري به عهده داريد.
3- قرارداد رسمي و يا قرارداد هاي تمام وقت و يا پاره وقت مدت دار: كار كردن در اين نوع بسته به ساعات كاري شما نيست شما به عنوان كارمند استخدام مي شويد و موظفيد كه در ساعاتي از هفته (به صورت تمام وقت 44 ساعت در هفته و به صورت پاره وقت در ساعت مقرر شده) در محل شركت حاضر باشيد و كار انجام دهيد. در اين شيوه شما مشمول مواردي نظير اضافه كار و كسري كار و يا مرخصي ها مي شويد.


هر روش مزايا و معايب خاص خود را دارد. براي مثال در روش پروژه اي معمولا ارقام بالاتر است اما ريسك ها نيز بالاتر مي رود. در حاليكه در روش سوم ارقام پايين تر است اما ريسك كمتر است و گاهي شما براي ساعتي كه كار نمي كنيد (مرخصي استحقاقي ماهانه = 20 ساعت) حقوق هم مي گيريد!!
انتخاب هر كدام از اين روشها بسته به شرايط مختلفي است. براي مثال در زمانيكه پروژه به خوبي تعريف نشده است و خود كارفرما هم شناخت مناسبي از حدود پروژه ندارد كاركردن به شيوه پروژه اي اشتباه بزرگي است. اگر چه شما با شيوه هاي تخمين زدن سعي كرده ايد كه تخمين خوبي براي زمان و هزينه داشته باشيد اما احتمال ريسك هم بالا است. به عبارت ديگر هر چند ممكن است مشكل خاصي پيش نيايد و شما حتي بتوانيد پروژه را با رقم هزينه پايين تري به انجام برسانيد اما به همين ميزان و حتي بيشتر از آن هم ممكن است اوضاع مطابق انتظار شما پيش نرود و مشتري مدام با مطرح كردن نياز هاي جديد و يا تغيير خواسته هاي قبلي خود در پروژه مشكل ساز گردد.
براي بر طرف كردن اين ريسك ها معمولا بند هايي در قرارداد ها قيد مي شود كه براي مثال احتمال افزايش 20% مبلغ و زمان قرارداد وجود دارد و يا راه را براي قراردادهاي بعدي باز مي گذارند اما به دليل عدم تجربه دانشجويان و يا كساني كه تازه فارغ التحصيل شده اند اصولا اين راه پيشنهاد نمي گردد.
در حاليكه شما در روشهاي دوم و سوم آزادي عمل بيشتري داريد و مي توانيد زمان را با توجه به حجم كار طولاني تر كنيد و توافق در مورد اين مساله بين كارفرما و پيمانكار ساده تر است.
از طرف ديگر روحيات افراد و شرايط فرهنگي و محيطي هم در انتخاب روش كار مهم مي باشد. براي مثال براي افرادي كه بيشتر محتاط هستند و يا شخصيت آرامي دارند و يا ريسك پذير نيستند بهتر است استخدام رسمي و يا قرارداري جايي باشند تا اينكه پروژه بگيرند. چون پروژه گرفتن معمولا استرس بالايي دارد و فرد بايد مديريت خوبي روي ريسك ها داشته باشد.
وضعيت معيشتي افراد هم در نوع كار مهم است. زمانيكه يك فرد از پشتوانه مالي خوبي برخوردار باشد مي تواند بيشتر ريسك كند. اما زمانيكه مسوليت يك زندگي را به عهده داشته باشد بايد به اين فكر كند كه بايد به طور متوسط ماهانه درآمدي كسب كند. پروژه ها معمولا با وجوديكه ارقام بالاتري دارند اما نرخ يكنواختي در گرفتن پروژه، انجام آن و گرفتن پول آن وجود ندارد و پارامترهاي خيلي زياد و خارج از كنترل فرد در آنها موثر است.


به هر حال به عنوان يك توصيه پيشنهاد مي كنم كه دانشجويان و يا افراد كم تجربه در ابتداي شروع به كارشان دقت بيشتري به خرج دهند و بهتر است با عقد قراردادهاي ساعتي و يا سالانه كاركردن را آغاز كنند و زمانيكه  يك حد مقبولي از تجربه را كسب كردند و شرايط مالي مناسبي هم پيدا كردند اقدام به گرفتن پروژه بنمايند. تازه در همين زمان هم بايد به ياد داشته باشند كه هزينه هاي آشكار و نهان زيادي است كه بايد در محاسبه زمان و هزينه يك پروژه در نظر بگيرند و شرط احتياط را رعايت كنند.
باز هم در اين مورد خواهم نوشت.....


همين!

Ali Vahed | 04:41 PM | Comment(s)(0)

اتمام پروژه

October 20, 2004 02:05 PM

اين چند روز، روزهاي انتهايي پروژه آبتين است. فرآيند توسعه اين پروژه مدتهاست كه تمام شده ، اما همانگونه كه براي همه پروژه هاي نرم افزاري متصور است از زمان اتمام توسعه از ديدگاه گروه مجري (پيمانكار) تا زمان تحويل گرفتن آن توسط مشتري (كارفرما) مدت زمان نسبتا زيادي طول مي كشد! در اين مدت معمولا تازه  كارفرما متوجه مي شود كه چه نيازهايي از سيستم جديد دارد و چه جاهايي را فرآموش كرده است. خصوصا اگر مشتري از بين سازمانهاي دولتي باشد اين زمان طولاني تر مي شود.
پيشتر زماني كه براي پروژه ها زمانبندي مي كردم فكر مي كردم زماني حدود يك هفته براي نصب نهايي سيستم كافيست. اما تجربه نشان داد كه اين زمان بسيار كم است.


براي مثال در  پروژه آبتين ، حدود 70% از كار در مدت 2 هفته انجام شد. يعني براي يك پروژه به اين بزرگي از زمان دريافت سفارش تا آماده شدن نسخه اول 2 هفته بيشتر طول نكشيد كه زمان بسيار خوبي است. اما بعد از آن مواجه شديم با حجم زيادي از تغيير نيازها ، برخي از اين نيازها باعث شد كه بخشهايي از سيستم با تغييرات ساختاري مواجه شوند و حدود 2 ماه بعد درگير انجام اين تغييرات و در ادامه 30% انتهاي پروژه شديم.هر چند براي اين پروژه بيشتر فاز تحليل توسط نيروهاي داخلي سازمان كه بالطبع آشنايي خوبي با سيستم دارند صورت گرفته بود و مبناي كار پياده سازي بر اساس اين تحليل ها صورت مي گرفت ، تغييرات جديد مواردي بود كه نمي شد آنها را قبل از اتمام پروژه تشخيص داد. چون خود تحليل كنندگان هم با آن آشنا نبودند.


به جز اين بعد از تحويل نهايي نوبت نصب مي رسد كه فرآيند زمانگيري است(البته در ايران و به خصوص در مراكز دولتي). چون تا سيستمها آماده شوند و نيروهاي كاري آماده پذيرش سيستم جديد شوند معمولا روزهاي زيادي به بيهودگي مي گذرد.


اما در اين دو هفته گذشته به مرور  پروژه آبتين به مراحل  پاياني خود نزديك شد و تحويل گرديد. امروز هم بچه هاي شركت مشغول نصب دوباره نرم افزار بر روي سيستمهاي موجود مي باشند و به نظر مي رسد عامل ديگري موجب تاخير در اختتام پروژه نشود! مساله اي كه مي دانم تا زمان تاييد نهايي كتبي كارفرما نبايد زياد به آن دلخوش بود!


همين! 


 

Ali Vahed | 02:05 PM | Comment(s)(0)