موی سپید، ریش سپید... مرد سپید.

July 12, 2010 10:35 AM

چند روزی است از فوت پیر هوش مصنوعی می گذرد و من هنوز در فکر روزهایی هستم که اولین بار ایشان را دیدم.  سال 76 یا 77 بود فکر می کنم، مرکز تحقیقات فیزیک نظری....
مردی با آن چهره خاص و فراموش نشدنی که بیشتر به هنرمندان یا فلاسفه شبیه بود تا یک آدم فنی و مهندس! پدر هوش مصنوعی ایران! آدم فازی! مرد .... عاطفی!
 بچه هایی که ایشان را دیده بودند می دانند چه می گویم... اما چهره متفاوت تنها عامل خاص برای به خاطر سپردن ایشان نبود، "کارو لوکس" ، چه اسمی!؟ قبل از اینکه حرف زدن استاد را ببینم فکر کردم شاید یک خارجی است که ایران آمده، اما "او یک ایرانی بود". اما فقط چهره متفاوت و اسم خاص ایشان نبود که نمی شد فراموش کرد، رفتار و منش ایشان وجه تمایز اصلی بود.آنها که دانشجوی ایشان بودند اول با هزار زحمت با ایشان درس می گرفتند و بعد با هزار زحمت درس را می گذراندند و فکر می کنم اکثرشان این اتفاق را یکی از بزرگترین شانس های زندگیشان می دانستند.
من که افتخار شاگردی ایشان را نداشتم، حیف، خیلی هم استاد را ندیده بودم، شاید در حاشیه کنفرانسی، جلسه دفاعی یا .... شنیدن  اسم و رسم یک نفر مرا وسوسه می کرد که در آن جلسه باشم، یک نفر به نام "دکتر کارو لوکس"...
روحش شاد، یادش گرامی!
همین!

Ali Vahed | 10:35 AM | Comment(s)(2)

بزرگداشت آقای روحانی رانکوهی

May 3, 2010 05:49 PM

یکی از دوستان SMS فرستاد برایم با این مضمون  که مراسم بزرگداشت استاد روحانی رانکوهی، روز سه شنبه 14/2/89 ساعت 15 در دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی برگزار خواهد شد.
از صحت خبر اطلاع دقیقی ندارم، اما شخصا تلاش خواهم کرد آن زمان دانشگاه باشم، اگر چنین مراسمی بود که چه بهتر وگرنه فرصتی است مغتنم برای دیدار استادان گرامی.
نوشتم تا اطلاع رسانی کرده باشم که اگر دوستی مایل است در این مراسم شرکت کند، فرصت را از دست ندهد.


همین!

Ali Vahed | 05:49 PM | Comment(s)(2)

آقای دکتر رضوی زاده،"آقا"

April 13, 2010 09:35 AM

مدتی بود در بخش معرفی مطلبی ننوشته بودم، برای شروع مجدد چه استادی بهتر از "آقای دکتر رضوی زاده"


از بین استادان محبوب من ، شاید کمترین درس را با اقای دکتر رضوی زاده داشتم، فقط یک درس آزمایشگاه، چرا که ایشان دروس سخت افزاری را تدریس می کردند و من یک نرم افزاری خالص، یادم هست البته در زمان درس مدار منطقی ایشان هم این درس را ارائه کرده بودند که من با استاد نامور درس را گذراندم، آن زمان هنوز از منش آقای دکتر نمی دانستم.
به نظر من اقای دکتر رضوی زاده به معنی واقعی کلمه "آقا" است. رفتار و منش برجسته و وارسته، نظم و دقت، وجدان کاری و روش فوق العاده تدریس در عین سخت گیری فرآوان از ایشان فردی ساخته است که بعید است دانشجویی فراموششان کند، چه کسی مثل من که فقط یک واحد با ایشان داشتم چه بچه های سخت افزاری که دروس متعددی را با ایشان داشتند و دردسرهای فرآوان برای گذراندن درس، که آقای دکتر کسی نبود که بشود به سادگی نمره قبولی از ایشان گرفت.
به شخصه چه در زمان تحصیل در بهشتی و چه بعد از آن، هر وقت ایشان را می بیتم تمام وجودم سرشار از احترام به کسی می شود که فکر می کنم خودش را وقف پژوهش و تربیت کرده است.

دو خاطره از آقای دکتر از بین همه برخورد های ایشان برای من زنده است:
- اول: وسواس ایشان در آزمایشگاه بود به استفاده درست از امکانات آن، هرگز به کسی اجازه نمی دادند که برخورد غلطی با تجهیزات دانشگاه داشته باشد، کوچکترین رفتار دانشجویان هم اندازه گیری می شد، یادم نمی رود، آن ترم نمره نهایی تک واحدآزمایشگاه ما، حاصل 16 نمره مختلفی بود که آقای دکتر به ما داده بود!
- دوم: مربوط به زمانی است که پس از دانشجویی به دانشگاه بازگشتم، وقتی به اقای دکتر در طبقه دوم پای پله ها مواجه شدم، ایشان به گرمی مرا پذیرفت، با روی خوش تبریک گفت و چند دقیقه ای در مورد وضعیت من پرس و جو کرد و در آخر به شوخی از من شیرینی خواستند : "گز"!، برایم لذت بخش بود وقتی کسی مانند آقای دکتر، که شاید فقط یک واحد با ایشان داشته ام، به این شکل برای یک دانشجوی سابق وقت می گذارند و با روی خوش صحبت می کنند.

زوج آقای دکتر و آقای روحانی همیشه برای ما نرم افزاری ها و سخت افزاری ها جالب بود، اکثرا نهار با هم می رفتند، وقت های استراحت می شد یکی را در دفتر دیگری پیدا کرد، تقریبا صبح ها همزمان به دانشکده می آمدند و با هم گفتگو می کردند، هر دو هم در عین سادگی و وارستگی، پا به دانشکده می گذاشتند، اما ما می دانستیم چه دو نفری هستند این دو عزیز!

به نظر من حیف است زمانی وارد دانشکده کامپیوتر بهشتی بشوی و از حضور کسانی مثل آقای دکتر قوام الدین رضوی زاده و آقای محمد تقی روحانی رانکوهی محروم باشی، چه با ایشان کلاس داشته باشی و چه فقط به حضور در جایی که این دو عزیز هستند افتخار کنی، دلم برای دانشجویان سالهای آینده بهشتی می سوزد...
همین!

Ali Vahed | 09:35 AM | Comment(s)(2)

نوید مجاهد

August 18, 2009 02:50 PM

اولش خواندم نوید مجاهد درگذشت، اسم آشنایی بود اما یادم نبود از کجا این اسم برایم آشناست. متن را که خواندم..... آخ.... نوید مجاهد....
اقای مجاهد را اصلا ندیده ام، خیلی ها مثل من هم بودند که ایشان را ندیده اند اما از خدماتش در فضای وب بهره گرفته اند. فکر می کنم سال 81 یا 82 بود که در مورد یک پروژه (www.epr.ir) آقای مزینانی تلفنش را به من داد،تلفنی در یزد، زنگ زدم، گوشی را که برداشت اولش فکر کردم با یک خانم صحبت می کنم، بعد متوجه شدم خودش است، پروژه را برایش تعریف کردم، قبول کرد و سر هزینه هم با هم توافق کردیم...
تماس که تمام شد به علی زنگ زدم، گفتم اینکه معرفی کرده ای واقعا کارش را بلد است!؟ به نظر یک بچه می آید، علی پاسخ داد نگران نباش، معلول است برای همین صدایش این شکلی است، روی ویلچر می نشیند اما حرفه ای است...
واقعا حرفه ای بود و کار را تمیز انجام داد، بعد ها هم سر چند کار کوچک با وی تماس داشتیم خودم  یا بچه های دفتر...
راستش ایشان بود که من را قانع کرد که " معلولیت محدودیت نیست"، بعد از آن از آقای مزینانی خواستم برای چند پست در دفتر اگر معلول توانمندی می شناسد معرفی کند... انصافا از بعضی انتخاب ها اصلا پشیمان نیستم.
امیدوارم مانند نوید مجاهد بازهم کسانی پیدا شوند که همان شعار را برایمان معنی کنند... روحش شاد...


همین!


پی نوشت: وب سایت نوید مجاهد : www.mojde.com  و یکی از کارهایش  http://www.special.ir/ اگر چه کار کم نکرده است، مثلا www.itanz.net یا.... دیگر چه اهمیتی دارد؟

Ali Vahed | 02:50 PM | Comment(s)(3)

تاثیر وبلاگ در ترک سیگار!

November 3, 2007 11:15 AM

باور کنید خودم هم نمی دانستم، وبلاگ می تواند چنین تاثیری داشته باشد! چیزهای دیگری را شاید، اما این مورد را خیر.آن هم نه در مورد نویسنده، بلکه در مورد خواننده آن. دلیلم چیست، ذکر می کنم.
هفته گذشته دکتر ناظمی را در راهروی دانشکده دیدم، گفتند (نقل به مضمون): خدا بگم چی کارت بکند، از وقتی "آن مطلب" را در مورد من نوشته ای، هر کس من را می بیند می گوید چرا اینقدر سیگار می کشی، ترکش کن! گفتم : می بخشید، آیا حذفش کنم، گفتند: خیر. فکر می کنم خودشان هم بدشان نمی آید بقیه به همین خاطر مدام یادآوری کنند. شاید روزی همین وبلاگ موجب ترک کامل سیگار آقای دکتر شد! شاید ....
وبلاگم فقط همین یک تاثیر را در مخاطبش داشته باشد، راضیم.
همین!

Ali Vahed | 11:15 AM | Comment(s)(0)

دکتر جواد اسماعيلي، مدير يا استاد؟

October 28, 2007 10:30 AM

در راستاي سلسله مطالب  دسته بندی معرفي ، که مدتي بود دچار وقفه شده بود، اينبار مي خواهم نظرم را در مورد دکتر جواد اسماعيلي، یکی از استادان گروه کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی بیان کنم. با دکتر اسماعيلي اولين بار  در جريان ارائه درس مباني کامپيوتر آشنا شدم. آن روز ها خودم قرار بود درس مباني کامپيوتر و برنامه سازي را بگذرانم و در آن ترم سه نفر اين درس را ارائه مي کردند: مهندس عربی، مهندس پوروطن، دکتر اسماعيلي. مي گفتند که مهندس عربی اولين فارغ التحصيل مهندسي کامپيوتر ايران است و استاد قديمي اين درس، مهندس پوروطن جديد و ناشناخته بود براي همه که يک قيد گذاشته بود براي گرفتن درس و آن اينکه حتما بايد قبلش با ايشان يک مصاحبه داشته باشيم و در صورت موافقتشان ، درس را با بگيريم. دکتر اسماعيلي هم از استادان قديمي بود که پس از آنکه دکترايش را در خارج از کشور گرفته بود تازه به ايران برگشته بود و قرار بود اين درس را ارائه کنند. انتخاب برايم مشکل بود، هر کدام مزيتي داشتند که آن يکي نداشت. ترم اولي هم بوديم و فکر مي کرديم انتخاب واحد کار مهمي است! تصميم گرفتم با دکتر اسماعيلي بگيرم، چون پيش خودم فکر کردم تازه برگشته اند، دکترا دارند و حتما از بقيه با سوادتر هستند.اما .... محض اطمینان در جلسه مصاحبه با آقاي پوروطن شرکت کردم و ... اين شد که چند ترمي مدام با ايشان کلاس بگيرم . اگر چه چند جلسه اي سرکلاس آقاي دکتر اسماعيلي شرکت کردم در هنگام مباني اما تا زمان درس تجزیه تحليل سيستم ها (به قول امروزي ها مهندسي نرم افزار 1) دانشجوي رسمي ايشان نبودم. اما به لخاظ دانشجویی تماس هایی با ایشان داشتیم.

آقاي دکتر اسماعيلي ابتدا معاون پژوهشي و بعد رئيس دانشکده ما شدند و تا پايان دوره تحصيل و چند سالي بعد از آن هم اين سمت را حفظ کردند. ما هم در جريان تاسيس انجمن علمي دانشجويان بارها پيش ايشان رفته بوديم و از خدا پنهان نيست، از شما هم نباشد با ايشان شديد مشکل داشتيم! علتش را مي گويم. اما به لحاظ گرفتن درس بعد از درس تجزيه و تحليل سيستمها، درس زبانهاي برنامه سازي را هم با آقای دکتر گرفتم و در نهايت هم پروژه کارشناسي خودم را با ايشان گذرانيدم.
اما چند ويژگي که در مورد آقاي دکتر اسماعيلي هميشه در ذهن من است عبارت است از:
- ديسيپلين يا نظم کاري: شايد هيچ استاد ديگري را نتوانم در مورد نظم مانند آقاي دکتر بدانم، نظم در راه رفتن، در حرف زدن، در نوشتن روي تخته، در جزوه گفتن، در کلاس حاضر شدن، در پاسخ ندادن به ما در راهروي دانشکده (!)، در نوع ارائه پروژه درس و ....
- نوع برخورد: نگاه خاص آقاي اسماعيلي بيشتر از اينکه شبيه استادان دانشکده باشد، شبيه به مديران دولتي بود. نوع صحبت کردن، نگاه نافذ همراه با یک لبخند مهو، ديپلماتيک حرف زدن و ... بيشتر از اينکه شبيه يک استاد مهندسي نرم افزار باشد، رئيس دانشکده بودن را به ياد آدم مي انداخت.
-حافظه: شايديکي از کساني که شرمنده حافظه اش شده باشم، ايشان باشند، در کلاس درسشان در تجزيه تحليل سيستمها، با گروهی از بچه ها در آخر کلاس مي نشستيم و يواشکي شيطنت هاي دانشجويي می کردیم، به اين خيال که ايشان ما را نمي بيند. چند سال بعد زماني که براي تدريس به دانشکده دعوت شده بودم، پيششان رفتم، ضمن آرزوی موفقیت ، يادآوري کردند به من که اميدوارم دانشجويان شما مانند شما در کلاس شيطنت نکنند. باور کنيد داشتم از خجالت آب مي شدم.باور کنيد.
-نوع چهره: لباس پوشيدن، ته ريش هميشگي، مدل مو، يقه بسته و ... همه اينها، ذهنیت نگاه مدیریتی را نسبت به استادی در ما بیشتر می کرد. اين بود که ما هم در کلاس راحتي ارتباط با يک استاد را با آقای دکتر نداشتيم.

در دو بخش بگذاريد نظر شخصيم را جمع بندي کنم:
-تدريس: آقاي دکتر اسماعیلی با وجوديکه کامل درس مي داد و منظم و از هيچ نکته اي فروگذار نمي کرد، اما به دليل اين همه نظم، من نامنظم نمي توانستم راحت کنار بيايم و در هنگام دانشجويي زياد نتوانستم با اين شيوه کار کنم و راحت باشم. اگر چه پس از پايان تحصيل تا مدتها هر وقت مشکلي در تجزيه تحليل سيستمها داشتم، به جزوه ايشان رجوع مي کردم و تعجب مي کردم که پاسخ اين مشکل هم هست و من در زمان دانشجویی خوب دقت نکرده بودم. از اين لحاظ هم مديونشان هستم که تا مدتها، جزوه درسشان مرجعم بود در تحلیل و طراحی سیستمها. اما به دليل سمت ايشان در دانشکده ، ارتباط با آقاي دکتر بسيار مشکل بود، در راهرو به سوال ما جواب نمي دادند، وقت ملاقات هم سخت داده مي شد حتي در زماني که پروژه کارشناسي را هم انجام مي دادم، نمي توانستم به سادگي پيدايشان بکنم و از ايشان کمک بخواهم. اين بود که به عنوان يک دانشجو اذيت شدم.
- مديريت: آقاي دکتر را صاحب ايده هاي فراوان در مدیریت مي دانم. زماني پيششان رفتيم براي يک نمايشگاه کامپيوتر، ايده موزه کامپيوتر را به ما دادند و از آن حمايت کردند و ما به همين واسطه کلي از قطعات کامپيوتر هاي قديمي را از انبار دانشکده بيرون کشيدم که متاسفانه هيچ وقت محلي براي موزه اختصاص داده نشد و نمي دانم سر آن قطعات هم چه بلايي آمد. در عین حال يک مشکل مهم هم با ايشان داشتيم، محافظه کاري مديريتي. شديدا در مقابل هر چيز غير معمول مقاومت مي کردند و نمي شد کارهاي عجيبي کرد. کارهایی که یک دانشجوی فنی معمولا می کند! يادم مي آيد براي برگزاري جشن تولد انجمن علمي چقدر با ايشان مشکل داشتم و از دستشان حرص خوردم که نگذاشتند آن کاري را که دوست داشتيم انجام دهيم.
با اينکه مجموع اين دو عامل باعث شده بود بين اينکه آقاي دکتر را استاد خودم بدانم يا مدير دانشکده. این موضوعموجب شده بود که هيچ وقت آقای دکتر استاد خیلی محبوب من نباشند (فکر مي کنم در اين زمينه با خيلي از دانشجويان و استادان هم عقيده باشيم.) اما به عنوان يک استاد به ايشان احترام مي گذاشتم و مي گذارم. به شکلی که حتی پروژه کارشناسی را با وجودیکه می دانستم اگر با کس دیگری بگیرم راحت تر است با ایشان گرفتم و از اینکه باعث شدند چیزهایی یاد بگیرم ممنون هستم.
اين روز ها مي دانم که متاسفانه آقای دکتر سلامت کامل ندارند و اين ناراحتم مي کند و اميدوارم هر چه زودتر به روزهاي خوب خود برگردند. انشاء ا...
همين!

Ali Vahed | 10:30 AM | Comment(s)(0)

مجید نوید، عقل سلیم

November 28, 2006 09:03 AM

با آقای مجید نوید سال77 یا 78 و به واسطه یکی از هم دانشگاهی های قدیم، امیر آریانی، آشنا شدم. ایشان هیچ وقت به عنوان استاد رسمی من نبوده اند، فعلا دانشگاه هم تدریس نمی کنند، زمینه کاریشان هم چیز دیگری است، صنعت و تجارت، تحصیلاتشان هم در مقاطع مختلف  در زمینه اقتصاد و تجزیه و تحلیل سیستمهای اقتصادی بوده است. اما چرا اینجا در موردشان مطلب می نویسم، به خاطر عقل سلیم!
آقای نوید یکی از خوشفکرترین آدم هایست که می شناسم. هوش بالا، مطالعات مداوم و تجربیات متعددشان، از ایشان کسی ساخته است که خوب مساله حل می کنند، خوب ....
در این چند ساله که با ایشان رابطه دارم، (ابتدا رابطه کاری و حالا به جز رابطه دوستی، رابطه استاد و شاگردی) بارها تجربه کرده ام که مسائل را به شکل درستی می فهمند، قبل از پاسخگویی خیلی خوب در مورد مساله فکر می کنند و اگر لازم باشد شبیه سازی های متعددی هم انجام می دهند. داده و روابط ماهیت های اطلاعاتی را خوب می شناسند و به قول خودشان قبل از آنکه شیء گرایی را بخوانند، به صورت حسی، طراحیشان شیء گرا بوده است.

مدیریت آقای نوید را هم می پسندم، با وجودیکه مشکلاتی در آن می بینم که بعضا از زاویه دید من است و اگر شاید من هم جای ایشان بودم همیشه همینطور عمل می کردم. بیشتر تمایل دارند رهبری کنند تا مدیریت و این به نیروهای شرکتشان، این قدرت را می دهد که حق انتخاب و استقلال داشته باشند. برای بعضی از آنها این خیلی سخت است، چون هنوز عادت نکرده اند مدام تحت نظر نباشند. نمی دانم.
مهمترین دامنه هایی که آقای نوید به جز بحث های عادی کاری در آن فعالیت می کنند، بحث هایی نظیر مدیریت پروژه، طراحی سیستم های مالی، حل مساله و انجام برآوردها و امکان سنجی های مختلف است.
آقای نوید استاد مسلم Excell است. استاد مسلم که می گویم چیزی می شنوید ولی باید کارهایشان را ببینید. هر کس کارهای ایشان را می بیند به خنده می گوید، خود مایکروسافت هم باور نمی کرد کسی با اکسل اینکارها را بکند. انواع و اقسام سیستمهای پردازش تراکنش و گزارشگیری مدیریت را بدون یک خط برنامه نویسی و فقط با بازی با داده ها می سازند.
فکر می کنم کسی از دور و بری های ایشان ، از جمل خودم در سالهای پیش، نباشد که اکسل را در کلاسهای ایشان یاد نگرفته باشد.
خوب حالا فهمیدید، عقل سلیم یعنی چی!؟ عقل سلیم واژه ای است که اصطلاح رایج آقای نوید است. به کسی می گویند که خوب فکر می کند و راهکار می سازد برای حل مساله. مستقل فکر می کند و مسائل را از آخر به اول حل می کند.
انتقادی که به آقای نوید سالهای پیش وارد می دانستم و امروز دیگر آن شکلی نیستند آن بود که مسائل را کامل حل می کردند و همه جوانب آن را در نظر می گرفتند. این کار باعث می شد که صورت مساله بسیار بزرگ شود و پیاده سازی آن بسیار سخت و زمانگیر. اگر مساله به یک نرم افزار ختم هم می شد، به دلیل تفاوتش با نرم افزارهای قدیمی، کاربران مشکل داشتند و عادت به این حجم کار خیر. گرچند بعد از مدتی کار، دیگر حاضر نبودند نرم افزار دیگری استفاده کنند. نکته دیگر ملاحظه کاری ایشان است. همیشه ملاحظه همه را می کنند و این در مدیریت قاطعشان به نظر من خلل ایجاد می کند.بعضی وقتها آدم باید به خودش فکر کند که آقای نوید فکر نمی کنم بتوانند.
این ماه ها شدید تلاش می کنم که وادارشان کنم به وبلاگ نویسی، چون دستی در نوشتن دارند، اما فکر نمی کنم این روزها وقتش را داشته باشند، شاید به زودی یک وبلاگ در رادمان برایشان ایجاد کنم و شاید در وب سایت شرکت خودشان، پارس اسپند.
اگر بخواهم در کنار آقای مهندس پوروطن کس دیگری را هم اضافه کنم که در زندگی من نقش جدی داشته اند و بسیار تاثیر گذار، بدون شک آقای مجید نوید است. به جز تاثیر فکری، تاثیرات کاری، شاید رادمان به جز نیروهای داخلی خودش به بیشترین کسی که مدیون باشد، آقای نوید باشد. برایشان هم در زندگی و هم در کار موفقیت آرزو می کنم. تنها کاری است که می توانم بکنم.
همین!

Ali Vahed | 09:03 AM | Comment(s)(0)

اسلام ناظمي، مهندس استاد يا استاد مهندسي

October 29, 2006 02:51 PM

با آقاي دکتر ناظمي اولين بار در درس شبيه سازي را گذراندم. بعد ها تجربه دانشجو بودن ايشان را در درس هاي تحقيق در عمليات و سيستم هاي اطلاعات مديريت تکرار کردم و کماکان اين تجربه به شکل ديگري ادامه دارد.
ايشان را فردي مي شناسم که خوبي قادرند مفاهيم را به دانشجويان منتقل کنند. يکي از جذاب ترين کلاسهاي دانشگاه را دارند و معمولا مطالب را به شکل ساده ولي در عين حال ساختيافته منتقل مي کنند. هميشه شادند و اين انرژي مثبت را به دانشجويان خود نيز منتقل مي کنند.دانشجويان -مخصوصا دانشجويان فعال تر- با ايشان راحت هستند و به آقاي دکتر به راحتي و بدون رعايت تشريفات مي توان مراجعه کرد. از اين نظر هميشه ايشان و تدريسشان را دوست داشتم. اما آقاي دکتر ناظمي، روي ديگري هم دارد. امتحان ها! بسيار سخت گير بوده و معمولا نمره بالا به کسي نمي دهند.اما اينکار را آنقدر خوب انجام مي دهند که براي کسي جاي اعتراض نمي گذارند. نديدم کسي از اينکه در دروس ايشان نمره پايين گرفته باشد، پشت سرشان بدگويي کرده باشد. به نظرم حتي اگر حق واقعي کسي را ندهند، آنقدر استادانه اين کار را مي کنند که آدم نمي تواند راضي نباشد!!
حضور آقاي ناظمي را در ساليان نزديک در بين دانشجويان بيشتر احساس مي کنم، شايد به خاطر مسؤوليت ايشان است در تيم هاي ربوکاپ و شبيه سازي فوتبال دانشکده کامپيوتر دانشگاه شهيد بهشتي، که با تيم هاي مختلف موفقيت هاي فوق العاده خوبي در مسابقات جهاني داشته اند. اين روزها هم که شنيده ام در گير مسؤوليت جديدي هستند به عنوان معاون آموزشي دانشکده. خوب است اما اميدوارم ايشان را آنقدر درگير کار اجرايي نکند که نشود پيدايشان کرد.
اما بعد ....

چرا مي گويم ايشان مهندس استاد است، چون اگر مطلبي را تدريس مي کنند حتما پيشتر آن را به صورت عملي تجربه کرده اند، يادم مي آيد زمانيکه MIS داشتيم، از همکاران خود در خارج از دانشگاه مي خواستند که در کلاس ها شرکت کنند و به ما کمک کنند. مثالهاي خوبي از تجربيات موفق يا ناموفق خود در هر زمينه تدريس ضميمه درس مي کردند که تاثير محتوي آن را براي من يکي هم که شده بيشتر مي کرد.
و چرا مي گويم استاد مهندسي، چون کلاسهاي مهندسي نرم افزار ايشان به نظرم عالي است. هر چند خودم در زمان دانشجويي با ايشان درس مهندسي نرم افزار نداشتم، اما در زمان تدريس نرم 1 در شهيد بهشتي ايشان منهدسي نرم افزار 2 تدريس مي کردند به کمک دوست عزيز و موفقم، حسن گردش. کنفرانس هاي مداوم، طرح مسائل جديد و فنآوري هاي روز و ارائه مطالب متنوع و مهم در اين زمينه، سطح آگاهي دانشجويان را در اين زمينه بسيار بالا مي برد.
در کل به نظرم آقاي دکتر ناطمي توانسته اند تعادل خوبي بين فعاليتهاي دانشگاهي و کاري خود ايجاد کرده اند که نه تنها روي هم تاثير منفي ندارد، بلکه تاثير مثبت آن بسيار زياد است. هم در کار که از الگو هاي جديد مهندسي نرم فزار استفاده مي کنند و هم در تدريس که از تجربيات عمليشان به شکل جالبي استفاده مي کنند.
آقاي دکتر تاليفات متعددي هم در زمينه شبيه سازي و تئوري بازيها دارند. هر چند من از آنها چيزي سر در نياوردم! بماند!
در کل پيشنهاد مي کنم اگر در شهيد بهشتي هستيد و يا در جايي که ايشان هم تدريس مي کنند (نمي دانم؟) حتما با ابشان درس بگيريد، �فقط بايد قيد نمره را بزنيد مگر آنکه مثل تراکتور روي مطالب کلاس کار کنيد. هيچ وقت بلايي را که سر يکي از دوستان هم دوره اي من آوردند از ذهن ما فراموش نمي کند. (خلاصه اينکه اول به وي نمره -1- دادند! هم من هم اون بيچاره نزديک بود سکته کند، بعدا فهميديم که شوخي کرده اند و آن دوست من [...] درس را پاس کرد، آنروزها چقدر نفرينشان کرديم!).
نکته منفي ايشان -به نظر من- سيگار کشيدن است. وحشتناک سيگار مي کشند . که شايد اين هم طبيعي باشد، نرم افزاري ها يا سيگار زياد مي کشند و يا چاي زياد مي خورند و يا هردو! اميدوارم که حداقل يکي را ترک کنند.
از شاگردي ايشان هم ديروز ها و هم امروز ها لذت برده و مي برم و به آن افتخار مي کنم.
همين!

Ali Vahed | 02:51 PM | Comment(s)(8)

سورپرایز، از نوع شیء گرا

October 14, 2006 02:39 AM

از روی اسم هم که شده ، مهندس نرم افزار باشی و سالها با شیء گرایی (Object Oriented) درگیر باشی: چه خوانده باشی ، بر مبنای آن برنامه نوشته باشی و یا بر اساسش تحلیل کرده باشی، بعید است اسم سه تفنگدار شی گرایی را نشنیده باشی، یکیشان همین جناب بوچ (Grady booch) . آنوقت خودت را جای من بگذار که تصادفا دنبال چیز دیگری می گشتم و وبلاگ این آقا را پیدا کردم. انصافا چه حالی پیدا می کنی!!؟
رو راست چهار، پنج دقیقه فقط داشتم با خودم کلنجار می رفتم که قبول کنم این اسم را درست می بینم یا نه، واقعا خودش است. عین آدمهای جن زده. نمی توانم بگویم مطالبش را خواندم، بهتر است بگویم برخی هایش را خوردم! این که یک نفر از جنس این آدمها (که نمی دانم چرا، ولی حس عجیبی نسبت بهشان دارم) را پیدا کنی که وبلاگ می نویسد و از خودش می گوید، حتی از مشکلاتش با بیمارستان و نمی دانم بازنشستگی جیمز رامبو (Jim Rumbaugh) از شرکت IMB.
شاید از نظر من این آدم ها نباید وبلاگ نویسی را جدی بگیرند. حداقلی خیلی از اساتید خودمان را که می دانم این کار را دون شان می دانند. آنوقت کسی مثل وی حتی زمانی که دارد به اتاق عمل می رود با کمک پرستارش جند خطی در وبلاگش بنویسد.
اگر دانشجو و یا فارغ التحصیل نرم افزارید و یا در این زمینه کار می کنید توصیه می کنم نگاهی به وبلاگ این آقا بیاندازید، در دوسایت IBM و BOOCH هم زمان به روز می شود. ضرر که ندارد هیچ، امیدوارم مثل من کیف هم بکنید. اگر هم نرفتید اشکالی ندارد ، در آینده اگر مطلب بدرد بخوری در این وبلاگ پیدا کردم خبرتان می کنم!


همین!

Ali Vahed | 02:39 AM | Comment(s)(0)

بهمن پوروطن- هميشه استاد

May 9, 2006 04:34 PM

در زندگي شخصي، حرفه اي و دانشگاهي اگر بخواهم 5 نفر را نام ببرم که در زندگيم تاثير فراوان داشته اند حتما استاد پوروطن يکي از آنها است.
با آقاي مهندس پوروطن اولين بار زمان گرفتن درس مباني کامپيوتر در دوره کارشناسي  آشنا شدم. آن زمان فرد جواني را ملاقات کرده بودم که مثل استاد هاي معمول نبود و با قيافه و لباس متفاوت و با برخورد متفاوت تر در دانشگاه حاضر مي شد، يادم مي آيد در مصاحبه اول با ايشان، آنقدر ما را از خودشان ترساندند که تمام طول ترم را مثل تراکتور(!) کار کرديم و انصافا چه موثر بود، همين تجربه در طول ترم هاي بعد هم اتفاق افتاد به نحوي که به صورت مستقيم دروس برنامه سازي پيشرفته، ساختمان داده ها، سيستم عامل، ذخيره و بازيابي اطلاعات و مهندسي نرم افزار را با ايشان گذراندم، کارآموزي پيش ايشان رفتم، سر کلاسهاي ديگرشان حضور داشتم و حل تمرينشان در دروس مباني، برنامه سازي پيشرفته، ساختمان داده و ذخيره و بازيابي اطلاعات در دانشگاه شهيد بهشتي و امير کبير بودم.به عبارت ديگر با ايشان مهندس شدم! تجربه چند ساله همکاري خارج از دانشگاه با ايشان و افتخار شاگردي بعدي نيز، باعث شد که بتوانم ايشان را "هميشه استاد" شخصيم بدانم. کسي که به نوعي سرمشق من در مهندسي نرم افزار بوده اند.

استاد پوروطن کلاسهاي جالبي دارد، جزوه نوشتن در آنها سخت است، مطالب متنوع مسلسل وار مطرح مي شود، در پروژه ها "نمي شود" نداريم و معمولا پروژه هاي پايان ترم مشکلي مي گيرند. اين موارد به همراه اخلاق منحصر به فردشان باعث شده است که ايشان علاقه مندان متعصب دو آتشه و همچنين منتقدان سفت و سختي داشته باشند. از ديد برخي دانشجويان به عنوان يک مرجع و از ديد ديگري يک استاد غير معمول مي باشند. در گروه هم ورودي هاي ما و پس از آن را که مي دانم اين شکلي است، دانشجويان جديد را نمي دانم.
يکي از درس هاي مهمي که آقاي پوروطن به ما ياد داد اين بود که از هيچ کاري نترسيم و هيچ کاري را خوار ندانيم.آنقدر با ايشان پروژه مشکل و طاقت فرسا انجام داده ايم که امروز هر کاري به نظرمان شدني باشد. هوش سرشار و ايده هاي نويي که ايشان در حل مسائل به کار مي برند معمولا راهگشا است. همين است که به نظر من ايشان بهترين گزينه براي تدريس دروس برنامه سازي (مثل مباني و برنامه سازي) و همچنين تدريس تخصصي دوره هاي ACM مي باشند .(تا جايي که مي دانم چندين دوره طراح و داور مسابقات ACM بوده اند.)
آقاي پوروطن با سابقه تحصيل در دانشگاه شهيد بهشتي (جزء اولين دوره ها) علاقه خاصي هم به اين دانشگاه دارند و دوره هاي متعددي در دانشگاه تدريس داشته اند، هر چند اين ترم ها به دليل عضويت در هيات علمي دانشکده کامپيوتر صنعتي اميرکبير (پلي تکنيک) بيشتر آنجا هستند و کمتر در بهشتي درس مي گيرند (ويا اصلا نمي گيرند)
آقای پوروطن را خارج از دانشگاه هم به عنوان یک مهندس نرم افزار متبحر می شناسم.کسی که به خوبی یک پروژه را تعریف می کند و نیازهای کاربران را درک می کند، تجربه طولانی ایشان در شرکت بهین سیستم و شرکتهای بعدی نشانگر این امر است. هر چند من فکر می کنم با وجودیکه آقای پوروطن هم در دانشگاه و هم در کار موفق هستند، وجه دانشگاهیشان بارز تر است.
به عنوان يک شاگرد هميشگي، روش ايشان را در تدريس و همچنين در مديريت شرکت بسيار مي پسندم هر چند تفاوت سليقه هايي نيز وجود دارد. ايرادي که خودم به ايشان مي گرفتم آن بود که اکثر مواقع براي بچه هاي خوب کلاس درس مي دادند و بقيه بچه ها (متوسط هاي رو به پايين در آن درس) معمولا کلاس را از دست مي دادند، اما نکته اي مهم و قابل توجه اي که ايشان به آن پايبند بود نمره آخر ترم بود، به کسي که شايسته بود نمره خوب مي دادند و به قول خودشان اگر به اين نتيجه مي رسيدند که يک نفر ياد گرفته حتما بايد درس را پاس کند حتي اگر امتحانش را بد داده باشد اما از سوي ديگر براي پروژه پاياني اهميت فوق العادي قائل بوده و آن را ملاک پاس کردن و يا نکردن مي دانستند.
اين روزها خيلي از شاگردان قديميشان (همکلاسي هاي خودم) که اگر بخواهند ياد استادي بکنند اول از همه حال آقاي پوروطن را مي پرسند. واقعا که خيلي ها دلشان براي کلاس ايشان تنگ شده است، يکيش خود من!
نمي دانم روزي بتوانم زحمات ايشان را جبران کنم يا نه، فقط اين را مي دانم به هر کس که سرش درد مي کند براي ياد گرفتن و دلش مي خواهد يک "مهندس نرم افزار" بشود، توصيه موکد بکنم که سرکلاسشان برود و تمرينات و پروژه را جدي بگيرد، واقعا موثر است.
از ايشان بسيار آموختم و متاسفانه خيلي چيز هاي ديگر را فرصت نکردم که ياد بگيرم، مديونشان هستم و تا آخر عمر قدردان.
همين!

Ali Vahed | 04:34 PM | Comment(s)(15)

محمد تقی روحانی رانکوهی - استاد

April 11, 2006 08:21 PM

قبل از نوشتار:
از این نوشتار همانگونه که در مطلبی قدیمی گفته بودم می خواهم ذکری بکنم از استادان خودم در زمان تحصیل در رشته نرم افزار. این نوشتار به هیچ وجه شکل معرفی کامل و بیوگرافی ندارد، بلکه بیشتر نظرات شخصی خودم است در مورد این افراد و  بدون آنکه بخواهد شکل نقد داشته باشد که شایسته آن نیستم. از سوی دیگر نمی توانم برای نوشتن این مطالب از این عزیزان شخصا به صورت حضوری اجازه بگیرم ، بنابر این با کسب اجازه وبلاگی می نویسم و امیدوارم تعریفم را به حساب تعارف نگذارند و از انتقادم رنجیده نشوند که تحملش برایم سخت است. به مرور در این زمینه خواهم نوشت.
 
و اما استاد روحانی رانکوهی:
در مورد آقای روحانی فکر می کنم همین نکته کافی است که شاید هیچ دانشجوی نرم افزاری در کشور نباشد که حداقل در یک درس اسم ایشان را نشنیده باشد. مولفکتابهای شیوه ارائه مطالب علمی و فنی، ذخیره و بازیابی اطلاعات و پایگاه اطلاعات، که هر سه در تدریس دروس متناظر استفاده می شود و مترجم کتاب ساخت نرم افزار شیء گرا که می تواند در درس مهندسی نرم افزار و درس ساخت نرم افزارهای شی گرا استفاده گردد و کتب دیگری که من نمی شناسم.
فکر می کنم از بین کسانی که افتخار شاگردی ایشان را داشته اند کمتر کسی باشد که در توانایی و تبحر ایشان در کلاس شک داشته باشد.

جزوه هایی که بچه ها سرکلاسشان می نویسند مثل یک کتاب می تواند در ترم های بعدی هم مورد استفاده قرار گیرد و اکثر بچه ها جزوه های این درس را نگه می دارند.
شوخ طبعی و بکارگیری قصه ها و مثال های جالب از ایشان باعث می شود کلاس های ایشان طرف دار زیادی داشته باشد و حتی کسانی که با ایشان کلاس ندارند، سعی می کنند به صورت منظم سر کلاسشان باشند.
همه این موارد به همراه چهره و رفتار کاریزماتیک ایشان -سبیل پر پشت، راه رفتن با غرور و طمئنینه خاص و نگاه نافذ- باعث شده که ایشان در بین دانشجویان کامپیوتر طرفدار زیادی داشته باشند.(بچه هایی که در orkut بدوند حتما گروه طرفداران ایشان را یادشان هست)
یکی از ویژگی های آقای روحانی اسم هایی است که برروی دانشجویان می گذراند. "تنبل" به عنوان یک واژه عمومی متناظر همه دانشجویان است و برای همه بکار می رود! "شومن" برای یکی از بچه ها که خبر نگار بود. "فولچارت" برای استادانی که چندین درس را ارائه می کنند و ...... (اسم خودم "دلارباز" بود چون آن موقع سر کار می رفتم و استاد فکر می کرد شدید پول در می آورم! )اسم های دیگر را یادم نیست. حداقل 6 ، 7 سال پیش بود که با ایشان کلاس داشتم، نمی دانم.
کسانی را می شناسم که بدون آن که در کلاس ایشان حضور داشته باشند، با مطالعه کتابهای ایشان به حدی از دانش رسیده اند که همان را درس داده اند.
در یک کلام اگر بخواهم جمع بندی کنم، اطلاق کلمه "استاد" شایسته این مرد بزرگوار است.
در عین حال آقای روحانی، تا آنجایی که من فکر می کنم، مخالفآن بود که دانشجویان در زمان تحصیل کار کنند و خودشان هم تا آنجایی که من فکر می کنم بیرون از دانشگاه کاری نمی کردند و آن را دوست هم نداشتند. غلبه وجه "آکادمیک" ایشان نیز بر وجوه دیگر این مطلب را توجیه می کرد و شایسته بر طرح ادعای آکادمیک بودن. اما چیزی نبود که من دوست داشته باشم و وجه "عملی"، "صنعتی" و یا به قولی "تجاری" رشته مهندسی برایم به اندازه بخش آکادمیکش لذت داشت و فکر می کردم علم بدون عمل آنقدر ها خوب نیست.
به همین دلیل هر چند ایشان را بسیار دوست دارم و احترام خاصی برایشان قائلم به عنوان یک مهندس نرم افزار سرمشقم نبوده اند. گرچه در روش تدریس سعی می کنم جا پای استاد بگذارم که این کجا و آن کجا!
همین!

Ali Vahed | 08:21 PM | Comment(s)(173)

خاتمی آنلاین

December 23, 2005 06:45 PM

هر چند در این وبلاگ قصد داشتیم در مورد مهندسی نرم افزار و فنآوری اطلاعات و ارتباطات بنیوسیم، اما نتوانستم از حضور سید محمد خاتمی، رییس جمهور سابق در فضای وبلاگ بگذرم. به همت دست اندرکاران نشریه 40چراغ، وبلاگ ایشان با نشانی http://www.khatamionline.com/ ایجاد شده است که تا این لحظه خودشان هم یک پست داشته اند. امیدوارم، این اتفاق باعث ترویج بیشتر فرهنگ وبلاگ نویسی و حضور در فضای سایبر در میان مدیران ارشد کشور گردد که اتفاق مبارکی است.


 برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.


همین!

Ali Vahed | 06:45 PM | Comment(s)(0)

يک گلايه، يک ايده!

April 10, 2005 03:51 AM

در مطلبي قبلا گلايه اي کردم از خودمان! منظور از خودمان، خود نرم افزاريمان بود! تا اينکه دوستي(*) گفت خوب چرا خودت دست به کار نمي شوي! ديدم راست مي گويد. تصميم گرفتم از اين به بعد به همين دليل سعي کنم گاه گاه، يک معرفي مختصر از استادان و متخصصان نرم افزاري که مي شناسم در اينجا بنويسم. اين يک معرفي کامل يا بيوگرافي نخواهد بود. بيشتر نظر خودم است در مورد هر نفر. شايد دقيق نباشد، شايد درست نباشد، شايد .....
اما خوب گامي کوچک است. اول هم قصد داشتم اين کار فقط استادان قديمي دانشگاه باشد، بعد ديدم حالا که در اين وبلاگ سعي کردم دو مطلب دانشگاه و صنعت را کنار هم بگذارم، حيف است سري هم به متخصصين خارج از دانشگاه نزنم. بنابراين سعي مي کنم در مورد همه بنويسم.
همين!
(*) طبيعتا اين دوست نرم افزاري نيست! اين ايده را يک ارتباطي (بخوانيد امير) داد!

Ali Vahed | 03:51 AM | Comment(s)(0)

گله ای از خودمان یا حکایت کوزه گر و کوزه شکسته!

April 4, 2005 01:51 AM

این روزها، بچه های علوم ارتباطات و ارتباطات در تلاش برای بزرگ داشت یکی از اساتید خود هستند به نام اقای دکتر معتمد نژاد، از طرف ePRSoft هم وب سایتی برای بزرگ داشت ایشان ایجاد کرده است به نام همیشه استاد.
مروری کردم بر فعالیت این بچه در وب، دیدم به جز خودشان که حضور فعالی در قالب وبلاگ ها و یا وب سایت های تخصصی دارند، استادانشان هم بسیار فعالند، اشخاصی مانند دکتر شکر خواه که یکی از روشهای ارتباطی مؤثرشان با دانشجویانشان، وبلاگشان است به نام دات.
اما وضعیت ما که نرم افزاری هستیم چگونه است. 

وسوسه شدم و با کلمه کلیدی "روحانی رانکوهی" جستجو کردم در گوگل. نتیجه ناراحت کننده ای بود. چیزی در حدود 14 نتیجه مرتبط که به جز چند سایت معرفی یا فروش کتاب، بقیه وبلاگ هایی بود از برخی دانشجویان استاد که اشاره ای کوچک کرده بودند به نام ایشان. دریغ و صد افسوس از یک سایت حرفه ای که به معرفی ایشان و تالیفات و کارهایشان بپردازد.
قرض فقط شخص اقای روحانی رانکوهی نیست. همه ما در طول دوران دانشگاه استادانی داشتیم که به شاگردیشان افتخار می کردیم. استادانی نظیر آقای دکتر رضوی زاده، آقای ناظمی، آقای مهندس پوروطن،آقای نامور و ... اگر امروز این حرف را می زنم خیالم آسوده است که این حرفها جنبه تعریف بی خود و با هدفی خاص به خود نمی گیرد. سالهاست که فارغ التحصیل شده ام و دیگر دغدغه نمره گرفتن ندارم. از طرف دیگر همه کسانی که مرا می شناسند می دانند که برخی از استادانی که نام بردم در زمان دانشجویی به ظاهر دل خوشی از من نداشتند! (از جمله خود آقای روحانی که مرا دلارباز خطاب می کرد و از کارکردن من در زمان دانشجویی ناراضی بود ) اما به عنوان یک دانشجوی سابق وظیفه ای داریم در پاسداشت زحماتشان که متاسفانه به آن عمل نمی کنیم.
از طرف دیگر، از نظر ارتباط و حضور قوی در عرصه جهان اطلاعاتی امروز، ما نرم افزاری ها حضور کمی در زمینه تولید محتوی تخصصی در اینترنت داریم! جالب است که ما خود را متخصص اینکار می دانیم! اما نگاهی به حضور نرم افزاری ها نشان از کوزه گر و کوزه شکسته دارد. در حالیکه در مورد سایر رشته ها (مثلا ارتباطات) حضور، پررنگ و پر محتوی است. این عدم حضور موثر در اینترنت نه در قالب وب سایت های شرکتی، بلکه در زمینه وب سایت ها و وبلاگ های تخصصی نرم افزاری ، باعث عدم وجود یک کار منسجم و دامنه مناسب از اطلاعات نرم افزاری به زبان فارسی می شود.

بهتر است نگاهی دیگر بیاندازیم به بحث اهمیت تولید اطلاعات. اگر اعتقاد داریم که اطلاعات قدرت است (Information is Power) باید بدانیم که اطلاعات قدرت است اما زمانی که به اشتراک گذاشته شود (Sharing Information is power )[!] [ فکر می کنم که این جمله از شعارهای مایکروسافت باشد]. بیاییم کوزه گری باشیم که برای خود بهترین کوزه را می سازد!!
همین!

Ali Vahed | 01:51 AM | Comment(s)(1)

اسماعیل غلامی-winresource

December 11, 2004 04:45 PM

دوستی دارم به نام آقای اسماعیل غلامی حاجی آبادی. در یکی از سازمانهای دولتی مشغول به کار است.بدون اینکه قصد تنگ نظری  نسبت به عزیزانی که در بخش دولتی شاغل هستند داشته باشم باید بگویم این آقای غلامی یکی از معدود کسانی است که با وجودیکه در بخش دولتی کار می کند اما به نظر من از کار کردن لذت می برد و مرتبا سعی می کند به دانشش اضافه کند و این دانش را در اختیار سایرین قرار دهد.  این آقای غلامی، دستی هم در نوشتن دارد، آنهم چه دستی. یکتنه چندین وبلاگ می نویسد که هر کدام جای خواندن دارد.


در یک وبلاگ تخصصی به نام winresource  مطالب جالبی در مدیریت و اپراتوری و استفاده خوب از کامپیوترهای شخصی و ویندوز و...  می نویسد که اکثر آنها را نیز کتبا منتشر کرده است.


به هر حال برای علاقه مندان برای آشنایی حرفه ای تر با ویندوز خواندن وبلاگ ایشان را توصیه می کنم. ایضا دوستی با آقای غلامی را. اما به عنوان یک توصیه مواظب دست دادن با ایشان باشید. شدیدا محکم و گرم با آدم دست می دهد!


برای ایشان موفقیت و بهروزی در تمام کارها آرزو می کنم!


همین!

Ali Vahed | 04:45 PM | Comment(s)(0)