بحران اقتصاد دنیا، بحران ترافیک تهران

October 7, 2008 11:12 AM

1- این روزها، اقتصاد دنیا، متاثر از بحران اقتصادی آمریکا، دستخوش نا آرامی هایی است که هنوز با تلاش ها و تزریق پول از سوی دولت ها در بانک های خصوصی به طور کامل برطرف نشده است. صنعت IT به عنوان یکی از صنایعی که تاثیر اینگونه بحران ها به صورت مستقیم و سریع در آن نمایان می شود-رخدادهای پس از حادثه 11 سپتامبر را که یادتان هست- وضعیت نامطلوب و نامعینی خواهد داشت.فکر می کنم اگر روسای دول غربی نتوانند این بحران را مدیریت کنند، دو آسیب جدی را باید انتظار داشت: ورود بحران به کشورهای دیگر از جمله ایران (که دولتمردان ما نیز در این زمینه مسؤولند) و بحث دیگر، بیکار شدن احتمالی متخصصین ایرانی مقیم خارج فعال در فنآوری اطلاعات و ارتباطات است که همیشه خارجی ها در معرض تهدید همیشگی تعدیل نیروی انسانی هستند و شاید شاهد بازگشت خیلی از دوستان به ایران باشیم.


2- ترافیک تهران روزهای خوبی را سپری نمی کند، هر روز عبور و مرور در شهر به وضعیت بن بست نزدیک و نزدیک تر می شود و زمان زیادی از روز را در مسیر بین محل کار و محل سکونت، سپری می کنیم. این وضعیت ترافیک باعث شده است که شاغلین زمان کمتری برای استراحت و یا کارهای شخصی داشته باشند، چون از ساعت کار که نمی توان کاست، می ماند زمانهای شخصی و استراحت که قابل کسر شدن است. این وضعیت باعث می شود که کارکنان نتوانند استراحت کافی داشته باشند و از کارایی و راندمان کاری آنها کاسته شده است، علی الخصوص این که بخشی از در راه ماندگی صبح ها و قبل از شروع کار است و این باعث شده زمان مناسب و پر از انرژی صبح نیز از دست برود.  امیدوارم مدیران شهری ما فکری به این مساله بکنند که نظرم آن است که با این وضعیت، کاری از دستشان در کوتاه مدت برنیاید.


3- رادمان روزهای تغییر خود را سپری می کند و مسؤولیت ها در حال تغییر است. همچون هر تغییری، از یک وضعیت پایدار به یک وضعیت پایدار دیگر حرکت می کنیم و طبیعی است که در این میان به ناپایداری وارد شویم. خوشبینم و منتظر که شاهد نتیجه این تغییرات باشم، آنچیز که به صلاح رادمان و خانواده آن باشد...


همین!    


پی نوشت: این نوشته به دلیلی نامعلوم پاک شده بود، سعی کردم با همان مضمونی که قبلا آن را نوشته بودم بازنویسی کنم که طبیعی است با سپری شدن چند روز، دقیقا عین مطلبی قبلی نباشد.

Ali Vahed | 11:12 AM | Comment(s)(2)

روزهايي که ايکاش نبودند

July 27, 2008 11:51 AM

نمي دانم اين تجربه را داشته ايد که شبي وقتي که خسته از کار روزانه به خانه مي رويد، به خود بگوييد اگر امروز از خانه بيرون نيامده بودم فرقي نمي کرد! انگار آن روز اصلا مفيد نبوده ايد و با وجوديکه انرژي صرف کرده ايد و خسته ايد، کاري را انجام نداده ايد. تعريف کار در فيزيک را يادتان بيايد، انگار چيزي جابجا نشده است، در نتيجه انرژي صرف شما، کاري توليد نکرده است.
روزهايي که برنامه نويسي مي کردم کمتر اين حس به سراغم مي آمد، چون حداقل فرمي ساخته بودم، مشکلی حل کرده بودم يا ...اما اين روزها که دورترم از کار توليد، برخي مواقع دچار اين حس مي شوم... خوشا به حال آن روزها ...
همين!

Ali Vahed | 11:51 AM | Comment(s)(4)

300

May 17, 2008 08:43 AM

این نوشته، نقدی یا نظری بر فیلم 300 نیست! صرفا یادآوری این مطلب است که تعداد پست های وبلاگ به 300 رسید (انگار همین دیروز بود که 100 تایی شده بود). اما به جز این مطلب دوست دارم توضیحی در مورد نوشته قبلی خودم داشته باشم. یک توضیح غیر کامپیوتری نا مرتبط با موضوع وبلاگ. در مورد این نوشته، برخی دوستان فقط در ظاهر به آن قضاوت کرده بودند و شاید به دلیل عدم توانایی من در نگارش چنین مطالبی، هدف اصلی آن پنهان مانده بود. تقریبا به عمد بسیاری از نوشته هایم را بدون ویرایش و یا خودسانسوری در وبلاگ می گذارم. اما این نوشته، مطلبی بود که چند بار بازبینی شد و سرانجام با اصلاحاتی منتشر شد، پس از انتشار هم یک تغییر جزیی در آن دادم، پس می دانستم که چه می نویسم. برخی نواقص و کاستی های آن را هم می پذیرم، اما چرا آن را نوشتم؟


روز بزرگداشت فردوسی از دیدگاه فیلمسازان، روز فیلم نامه نویس هم نامگذاری شده بود (اینجا) ، چند وقت قبل هم به بهانه نقد مهیار از یک نمایشنامه بهرام بیضایی، بحثی داشتیم در مورد فارسی نویسی (اینجا) این بود که در این نوشته تلاش کردم همانگونه که بیضایی در فیلمنامه روز واقعه با دیدگاه شکاک به واقعه کربلا نگاه می کند و با طرح دیالوگ های ضد هدف اصلی، تماشاگر را وادار می کند که آنطور که می خواهد فکر کند و نتیجه بگیرد، مطلب بنویسم. من هم مثل شما منکر بزرگی فردوسی نیستم (شاید برایتان عجیب باشد، در دوران دبیرستان، یک بار شاهنامه را از اول تا آخر خواندم، از آن کارهای جوانی) اما باید قبول کنیم شاید همانگونه که به عقیده خیلی از صاحبنظران، پس از سعدی شعر فارسی آنجور که باید رشد نکرد، چون سعدی کار را تمام کرده بود، شاید پس از فرودسی هم کس دیگری آنطور که باید و شاید به رشد زبان فارسی کمک نکرد، چون فردوسی کار را با سرودن شاهنامه تمام کرده بود و ما پس از آن با خیال راحت از خودمان سلب مسؤولیت کردیم، انگار که پس از فردوسی دیگر نباید هیچکاری برای زبان کرد.

این روزها خیلی از دوستان ایراد می گیرند، که چرا در فارسی لغاتی از عربی است یا اعضاء فرهنگستان به دنبال پالایش زبان از کلمات انگلیسی و ... هستند و کلمات عجیب و غریب را جایگزین واژه های مصطلح می کنند. خیلی از ما این اشکال را از عربی یا انگلیسی می دانیم و به خاطر نوعی عرب ستیزی، با آن برخورد های غیر منطقی می کنیم.، اما به نظر من این اشکال زبان فارسی است که نتوانسته خود را با پیشرفت علوم و تکنولوژی های روز همخوان کند و ما هر چقدر هم که تلاش کنیم، نمی توانیم به زور ورود کلمات بیگانه به زبان را مسدود کنیم وقتی واژه مناسب برای آن نداشته باشیم، حتی اگر مثل شرکت مخابرات تصمیم بگیریم هزینه SMS های انگلیسی را افزایش دهیم باز هم نمی توانیم نوشتن به صورت فینگیلیش (!) را متوقف کنیم. یا باید مثل ترک ها بپذریم که زبان را حفظ کنیم اما رسم الخط را عوض کنیم و یا مانند عرب ها، آنقدر روی زبان کار کنیم که هم برای تکنولوژی روز کم نیاورد و هم پیشگامان تکنولوژی مجبور باشند هوای ما را داشته باشد و در مورد پشتیبانی زبان عربی پیش بینی لازم را بکنند (حتی اگر لازم باشد مانند عرب ها، از پول نفت کرور کرور خرج کنیم و هوای شرکت ها را برای تولید ابزار داشته باشیم، چه اشکالی دارد؟)
این است که با احترام به آنچه فردوسی برای فارسی انجام داد، معتقدم فارسی را رها کرده ایم و الان زبانی داریم که زایش ندارد و نمی تواند خود را منطبق کند با زمان حال. اینکه ما به سهم خودمان، حتی اگر مهندس نرم افزار باشیم، کاری برای فارسی نمی کنیم. این روزها برخی دوستان من تعجب می کنند که من چرا در email فارسی می نویسم . یا فکر می کنند انگلیسی من آنقدر خوب نیست، یا فینگیلیش بلد نیستم.یا اینکه چرا در نوشته های فارسی به دفعات کلمات انگلیسی را آنجور که هست می آورم، بدون فارسی نوشتن، بدون ترجمه کردن. یا اینکه ترجیح می دهم به جای اینکه ادای بزرگداشت فردوسی را در بیاورم، اما هیج کاری برای زبان فارسی نکنم، از دستش عصبانی باشم که این طرز فکر را در ما ایجاد کرد که خودش به تنهایی فارسی را زنده نگه داشته است و نیازی به کمک ما ندارد. ناچیز است اما این سهم من است از پاسداشت زبان فارسی.
همین!

Ali Vahed | 08:43 AM | Comment(s)(4)

اگر کامپيوتر نبود، تلويزيون براي سانسور فيلمها چه مي کرد؟

April 21, 2008 08:00 AM

رسانه ملي، براي حفظ آن چيزهايي که ارزشهاي جامعه مي شناسد، در اين سالها، چنان فيلمها-چه خارجي و چه داخلي- را به دست قيچي سانسور و اصلاح سپرده است که در اکثر مواقع شخصيتها و نقششان در فيلم يا عوض مي شود و يا اصلا حذف مي شود ، داستان فیلم از غربی به شرقی تغییر پیدا می کند و یا فیلم نامه را کلا بازنویسی می کنند. گاهي اوقات در اينکار چنان افراطي به خرج داده مي شود که شما با يک فيلم بي سروته يا مجموعه اي از سکانس هاي بدون ارتباط با هم مواجه مي شويد که به نام فيلم به خورد شما داده مي شود. (من نمي دانم چه اصراري است فيلمي که نيم ساعت آن بايد حذف شود را انتخاب مي کنند و از تلويزيون پخش مي کنند، احترام به فيلم ساز پيش کش، احترام به مخاطب کجا رفته است؟ ناسلامتي ما مردم داريم پول رسانه "ملي" را مي پردازيم، فيلم روز و خوب را بي خيال شويد، همان فيلمهاي سينماي خودمان که لازم است کمتر سانسور شوند را پخش کنيد، لطفا)
پيشتر ها اگر تلويزيون را روشن مي کردم و قرار بود يک فيلم سينمايي پخش بشود، پاي آن مي نشستم، اما اين روزها اگر روشن کنم و ببينم قرار است فيلمي پخش شود، يا کانال را عوض مي کنم و يا با خيال راحت خاموشش مي کنم.
بگذريم ....
اين روزها، فيلمهاي تلويزيون را که مي بينيم، مواجهيم با نوع جديدي از سانسور که حاصل استفاده از نرم افزارهاي ويرايش فيلم است، از انواع زوم کردن، لباس پوشانيدن، تکرار يک صحنه براي زياد کردن زمان فيلم تا کارهايي که براي ويرايش صدا وتصویر و یا جابجا کردن سکانس ها انجام مي شود.اين نوع جديد، اگر چه هنوز مانند سانسور کردن هاي قديمي آزار دهنده است و اعصاب مخاطب را به هم مي ريزد، اما لااقل تا بخشي کمک مي کند که شما داستان فيلم -البته آنطور که دوستان رسانه ملي، ساخته اند- را متوجه شويد و از اينکه يک ساعت خود را پاي تلويزيون حرام کرده ايد پشيمان نشويد. خوشحالم که نفوذ کاربردهاي کامپيوتر به حدي رسيده است که به حفظ آنچه دوستان فکر مي کنند ما نبايد ببينيم و بشنويم کمک مي کند. 
اميدوارم پيشرفتهاي نرم افزاري و سخت افزاري به حدي برسد که دوستان صدا و سيما، با دردسر کمتري هر کاري که دوست داشتند با يک فيلم انجام بدهند، شخصيت جديدي وارد کنند، نوع پوشش بازيگران را کامل تغيير دهند و يا شخصيت مثبت را با منفي عوض کنند و يا وي را وادار به انجام دادن يک کار و يا انجام ندادن يک کار بکنند. اميدوارم هوش مصنوعي (Artificial Intelligence) روزي به شکلي در اختيار صدا و سيما قرار گيرد که ديگر نيازي به هيات بازبيني فيلم ها نباشد، بلکه مجموعه اي از عامل هاي هوشمند (Intelligent Agent)، با کمک مدلهاي يادگيري (Learning Models) و يا نمي دانم شبکه هاي عصبي (Neural Networks)، فيلم را بازبيني کرده و عمليات سانسور و جرح و تعديل فيلم را به صورت خودکار انجام دهند، که اگر دوستان صدا و سيما به چنين تکنولوژي دست يابند مي توانند با خيال راحت تماشاي کانالهاي ماهواره اي و فيلمهاي روز را آنلاين کنند، به شکلي که به مثابه يک ديواره آتش(Fire wall) هر گونه "چيز" غير مجاز خود به خود حذف شده و يا تغيير ماهيت دهد. اميدوارم به کمک اين دوستان خدا ما را به راه راست هدايت کند، اميدوارم ...
همين!

Ali Vahed | 08:00 AM | Comment(s)(4)

دیگر از هیچ چیز تعجب نمی کنیم، حیف...

March 30, 2008 10:27 AM

یادم است بچه که بودم به محض دیدن اولین کیت الکترونیک (که تنها یک چراغ چشمک زن بود) ، دیدن TV Game ، اولین بازی با آتاری، کار با ماشین حساب نوری، اولین با دیدن کامپیوتر هایی نظیر اسپکتروم، کمودور 64 یا سرور همه آنها در آن زمان آمیگا500، داشتن اولین بازی کامپیوتری که یک دیسکت 1.44 کامل فضا می گرفت، کار اول با کامپیوتر های سری 8086 یا 80286، نوشتن اولین برنامه که با فایل کار می کرد ، دیدن اولین موبایل، مشاهده صفحه yahoo روی کامپیوتر های مرکز تحقیقات فیزیک نظری بعد از اتصال به اینترنت و .... چنان تعجب می کردم که دهانم باز می ماند. آنروزها همه این چیزها برای من چنان نو و تازه بو و چنان عجیب بود که فکر می کردم یک معجزه رخ داده است، شاید همین لذت نو بودن بود که کامپیوتری شدم.... اما این روزها به دلیل سرعت رشد تکنولوژی هر روز شاهد چیز تازه ای هستیم که دیگر مثل آن سالها مرا و فکر می کنم همه هم نسل هایمان را متعجب نمی کند. تعطیلات عید تولد برادرزاده من بود، چنان اسباب بازی هایی گرفت که من فکر کردم مثل من در آن سالها، کلی تعجب خواهد کرد و ذوق زده می شود، اما ... مثل همه بچه های هم سن و سالش این چیزها انگار نه انگار که پیشرفته است و کلی کارهای خارق العاده می کند. خیلی راحت پذیرفت که خوب این اسباب بازی باید این کار را بکند، تازه شکایت هم می کرد که چرا کارهای دیگری نمی کند! نمی دانم گویی سرعت پیشرفت علم، چشمه هاج و واج ماندن در مقابل تکنولوژی ها و پیشرفت های جدید را در ما خشک کرده است. حیف.... دیشب یک فیلم مستند در مورد آیزاک آسیموف فقید پخش می شد، این نویسنده بزرگ نیز همین جمله را می گفت، این که اگر یکنفر از 1000 سال پیش به امروز بیاید کلی تعجب خواهد کرد، اما معتقد بود اگر انسان امروز را به 1000 سال بعد ببریم آنچنان بیگانه نخواهد بود از آن فضا. نمی دانم این پیشگویی را قبول دارید یا نه، به نظر من که خیلی دور از ذهن نیست. همین!

Ali Vahed | 10:27 AM | Comment(s)(4)

سال نوآوری و شکوفایی

March 29, 2008 05:19 PM

 همانطور که می دانید رهبر انقلاب امسال را سال "نوآوری و شکوفایی" نامگذاری کرده اند. نامگذاری سال توسط رهبر کشور به نظرم کار درستی است و آن را دوست دارم. اینکار اصولا از وظائف رهبر هر جامعه است: اینکه بیانیه ماموریت و چشم انداز آن مجموعه را ترسیم کند تا  نیروهای سیاست گذار و اجرایی بر مبنای آن عمل کنند. (دنبال کنید Mission Statement و Vision Statement را در سازمانهای بزرگ  و کوچک و جوامع مختلف دنیا) آیت الله خامنه ای نیز از چند سال پیش با کمک مشاوران خود در نهاد رهبری و مجمع تشخیص هم نامگذاری سال را جدی دنبال می کنند و هم تدوین و اجریی کردن افق چشم انداز ایران 1404 و برنامه های چهار ساله را به عنوان یک وظیفه رهبری در دستور کار قرار داده اند.
اما به نظرم  تنها نامگذاری کافی نیست. این که یک شعار انتخاب کنیم، بعد آن را از طریق صدا وسیما و پلاکاردهای شهرداری در بوق و کرنا کنیم و یک همایش هم برای بررسی ابعاد آن برگزار کنیم (که همه اینها بیشتر جنبه چاپلوسی دارد) دردی از درد کشور درمان نمی کند. ایکاش سیاست گذاران کشور علاوه بر نامگذاری ها، یک برنامه اجرایی برای پیاده سازی آن نیز طراحی کنند و در سازمانهای دولتی اجرا کنند.
به نظر من در زمینه نوآوری باید ابتدا از "شیوه مدیریت" کشور شروع کرد. اگر بتوانیم کاری کنیم که مدیران ارشد نظام از طریق گروه های کارشناسی و مشاوره خود و یا نظام هایی شبیه "نظام پیشنهادات" در سازمانها، در شیوه های مدیریتی خود بازنگری کنند و در یک برنامه زمانبندی درست آن را اعمال کنند، می توان به اینکه این شعار در سایر سطوح جامعه هم گسترش پیدا می کند. برگزاری مسابقات ایده های جدید به شرط عمل کردن ایده های نوی مناسب در آنجا در سطح مدارس، دانشگاه ها، نخبه ها ، ادارات دولتی و شرکتهای خصوصی در زمینه های مختلف می تواند روشی برای ایجاد انگیزه در افراد برای "تفکر" باشد.
امیدوارم رسانه ملی هم فارغ از جنبه های شعاری-مثلا صرفا با زیرنویس کردن آن مطلب- با طراحی برنامه هایی مناسب و جذاب، کاری کند که این شعار جنبه عملی پیدا کند که به نظر من ما بیش از هر چیز به نوآوری نیاز داریم ...
شاید ما هم یک نوآوری بزرگ به زودی در کارمان ایجاد کردیم، جا نخورید لطفا ...
همین!

Ali Vahed | 05:19 PM | Comment(s)(3)

کمدی پیام کوتاه

February 25, 2008 09:59 AM

در یک خبر خوش(!) اعلام شد که هزینه ارسال پیامک (SMS) فارسی به 89  کاهش یافت و به جهت پاسداشت زبان فارسی، پیام کوتاه انگلیسی نیز به 222 افزایش یافت! جالب آنکه نمی دانم کجای این کار کاهش هزینه است. پیام های فارسی که عملا در موقع ارسال دوبرابر می شوند و هنوز کاهش قیمتی واقعی نمی بینیم، انگلیسی هم که افزایش یافته است. جالب تر آنکه قول یکی کردن پیام فارسی و نیز مشاهده آن روی همه گوشی های تلفن همراه هم به آینده موکول شده است. ماجرای تعیین قیمت پیام کوتاه هم داستانی شده است. ماجرای موبایل در کشور از آن جالب تر!
چندی پیش اعلام شد، تعرفه واردات گوشی تلفن همراه با هدف حمایت از تولید داخل افزایش می یابد. تولید داخل!؟ نداشتیم، نتیجه: قاچاق گوشی افزایش پیدا کرد. مخابرات هم اعلام کرد گوشی ها را ثبت می کند، ثبت آنهمه اطلاعات!؟ پس از مدتی اعلام شد که سخت افزار مناسب برای ذخیره اطلاعات همه گوشی ها وجود ندارد و دولت تقاضای بودجه از مجلس کرد برای تامین این هزینه. نتیجه: به دلیل عدم وجود تولید کننده قوی داخلی، پس از مدتی تعرفه واردات کاهش پیدا کرد اما بازار قاچاق همچنان داغ است!
در مورد پیام کوتاه نیز گویا قرار است همین قصه تکرار شود.
با وجودیکه عمده کارشناسان و از جمله سازمان حسابرسی کشور معتقدند هزینه ارسال پیام کوتاه به دلیل استفاده کم از پهنای باند، غیر همزمان بودن و استفاده از کانالهای خالی، به نسبت قیمت مکالمات باید چیزی در حدود 20 الی 30 ریال باشد (تازه به نسبت مکالمات، هزینه واقعی شاید از این هم کمتر باشد)، مخابرات به دلیل آنکه یکی از محل های اصلی درآمدی خود را پیام کوتاه می بیند، نه تنها به کاهش قیمت تن نداد، بلکه در اقدامی عجیب آنرا نیز افزایش داد. آیا افزایش قیمت پیام کوتاه انگلیسی واقعا با هدف پاسداشت زبان فارسی است و آیا این راه درستی است و خدای نکرده اهداف مالی در پشت این قضیه پنهان نیست؟ افزایش درآمد های مخابرات و داغ کردن بازار گوشی های موبایل پشتیبان فرمتهای فارسی! آیا درست است که هزینه ارتباطات را وابسته به محتوی دانست؟ آیاپس از آن به ذهن دوستان مخابراتی نمی رسد که پس فردا برای پیام کوتاه های لطیفه، شعر، تبلیغ یا تبریک هزینه اضافه ای بگیرند!؟   به نظر شما این قصه تا کجا ادامه پیدا می کند، ایندفعه کی و کجا وزارت ICT متوجه اشتباه خود می شود؟ برای اصلاح آن باز کدام راه حل خلاقانه را بکار می گیرد تا مشکلات را برطرف کند و ...؟
همین!

Ali Vahed | 09:59 AM | Comment(s)(38)

کسب و کار یخ زده

January 12, 2008 04:25 PM

این روزها کشور به یمن اتفاقی دیگر تعطیل است و کسب و کار (Bussiness)  در کل کشور به حالت معلق، گویی فرآیند های کشور هم مانند آب و هوا مشمول یخ زدگی شده است.کلاسها و امتحانها که تعطیل است،  تقریبا تمام قرارهایمان با شک دنبال می شود، جلسات و نصب و آموزش یا تعطیل است و یا اگر غیر تعطیل باشد با راندمان پایین برگزار می شود، سفرهای شهرستان همگی کنسل شده است، آمار  بازدید کننده سایت رادمان هم نسبت به هفته های پیش پایین آمده است و ...
خدا به دادمان برسد که سرما تمام نشده، تعطیلات محرم و دهه فجر و نوروز در پیش خواهد بود، به قول یک SMS که برای یکی از بچه ها آمده بود، تا اردیبهشت ماه کشور در حالت تعطیلی بسر می برد.خدا به دادمان برسد!


همین!


پی نوشت :شاید به دلیل وضعیت کشور من هم یخ زده ام، دو پست پشت سرهم با یک مضمون!

Ali Vahed | 04:25 PM | Comment(s)(3)

گلایه نکنیم، چه کنیم؟

November 29, 2007 02:28 PM

1- مهیار در وبلاگش نوشته ای دارد تحت عنوان" حرفهای بیهوده" ، خواندم (اینجا )، عجیب در مورد خودم صادق بود، نگاه کردم که در این وبلاگ چقدر بیشتر گلایه و شکایت کرده ام تا حرف دیگری بزنم. فکر کنم گلایه کافی است.
2- دوستی داریم که هر وقت دفتر ما می آید، اولین سوالی که می پرسد آن است که "دو تا خبر خوب بدهید؟"، تکیه کلامش را دوست دارم. فکر کنم از این به بعد هر روز از خودم بپرسم "خبر خوب؟" 


علی الحساب فعلا تصمیم گرفتم چنین نباشم، لذا تا اطلاع ثانوی، فقط حرفهای خوب و امیدوار کننده خواهم زد.
همین!

Ali Vahed | 02:28 PM | Comment(s)(2)

افشای پشت پرده روزنامه اعتماد ملی و .... اخلاق حرفه ای

November 17, 2007 10:34 AM

باور کنید خطرناک تر از صنف خبرنگار نداریم! اگر بخواهند بلایی سر کسی بیاورند با یک گردش قلم  و نوشتن چند خط چنان می کنند که در کوتاه مدت یک نفر یا سازمان را به اوج می رسانند و یا از سوی دیگر به آخرین درجه ذلت می کشانند. این است که همیشه سعی کرده ام، پرم به پرشان گیر نکند! اما اتفاقات این چند وقته باعث شد که مطلب زیر را بنویسم. راستش این مطلب را هفته های پیش نوشته بودم اما چون فضای رسانه ای پیرامون این اتفاق داغ و ملتهب بود،صبر کردم تا زمان فروکش کردن تنش ها  آن را روی وبلاگ بگذارم تا با دوستان خبرنگار مشکل پیدا نکنم، که در میان این گروه و کارشناسان روابط عمومی دوست، بسیار دارم و امیدوارم از دستم ناراحت نشوند.


اما بعد ....
ابتدا خلاصه ای از ماجرا: گویا رؤوسای روزنامه اعتماد ملی ، یک یا چند خبرنگار را با یا بدون دلیل از کار برکنار کرده بودند. (قضاوتی در مورد آن ندارم که مساله داخلی آنجاست و به ما ربطی ندارد) از سوی دیگر خبرنگاران با پشتیبانی دوستان و همکاران خود، در یک بازه زمانی کوتاه یک موج وبلاگی راه انداختند که در آن هر چه اسرار داخلی این روزنامه بود، رسانه ای شد و همه الان می دانند مدیران این روزنامه در چه زمانی، چه کاری می کنند و یا چه کاری نمی کنند و موصوف به کدامیک از اخلاق خوب یا بد هستند و چه کسی چه رفتاری دارد و با کدام سازمان چه توافقی دارند و یا ندارند.
در اینکه روزنامه درست عمل کرده است یا نه، حق خبرنگاران خورده شده است یا نه، مظلوم واقع شده اند یا نه و .... کاری ندارم که هدف وبلاگم چیز دیگری است.
اینکه آیا در این جریان اخلاق حرفه ای رعایت شده است؟

اول یک مثال آنطرف آبی :چند ماه پیش یکی از کارکنان گوگل، در وبلاگش فضای کاری شرکت را تشریح کرده بود، به همین دلیل اخراج شد و چند روزی این واکنش گوگل در صدر اخبار IT بود و همه به نوعی حق را به شرکت دادند. چرا؟ چون طبق قرارداد فردی، شخص استخدام شده نمی توانست به هیچ نوعی اسرار داخلی شرکت را برملا کند.

اما...
ما در ایران در مورد اتفاقی که ذکر کردم و اتفاقات مشابه تا چه حد سعی می کنیم به این قواعد عمل کنیم، به نظر من خیلی کم. اینکه یک کارمند خود را متعهد بداند به اینکه اسرار شرکت خود را جایی بازگو نکند، اگر کسی از جایی به هر دلیلی کنار رفت، انواع اطلاعات و اخبار داخلی محل کار قبلی خود را در سر کوچه و بازار نگوید، اینکه برخورد ها و اتفافات داخلی یک سازمان، جزء اطلاعات محرمانه آن است و نباید از آن خارج شود، ... همه و همه از مشکلات حرفه ای کار در کشورمان است.
شاید به آن دوستان خبرنگار ظلم شده باشد و بی دلیل اخراج شده اند، شاید حقشان اما اینکه با تیترهایی نظیر افشای پشت پرده و نمی دانم نظیر آن، همه اطلاعات ریز و درشت روزنامه و مدیران آن را در اختیار سایرین قراردهیم، به نظرم بی انصافی است و نوعی ترور شخصیت روزنامه و مدیران آن است که حتی اگر مجرم باشند هم پسندیده نیست. بهتر نبود این دوستان، اگر دلایل قانع کننده ای داشتند، شکایت می بردند به نهادهای نظارتی، که فکر می کنم در مورد حفظ حقوق پرسنل، قوانین خوبی داریم در این زمینه که در نزد نهاد هایی نظیر سازمان تامین اجتماعی و یا وزارت کار قابل پیگیری است.

برخی دلایل بروز این مشکل (افشای اطلاعات داخلی یک سازمان) را می توانم چنین بیان کنم:
1- عدم وجود روحیه حرفه ای و رعایت اخلاق کاری : این فرهنگ هنوز بین ما جا نیافتاده است که نگهداری اطلاعات سازمان، یک کار اخلاقی است و طبیعی است که موظف به آن باشیم.
2- ضعف در قرارداد های پرسنلی: در قراردادهای همکاری معمولا به نکات مالی توجه زیادی می شود اما سایر بند ها یا جا می افتد و یا محکم نوشته نمی شوند. اینکه نیروی کاری متعهد باشد به اینکه چه در زمان کار و چه بعد از آن تا سالها نتواند هیچ گونه اطلاعاتی را در اختیار سایرین قراردهد.
3- ضعف نهاد های حقوقی و صنفی مرتبط: حتی اگر قرارداد هم خوب بسته شود، این قرارداد معمولا ضمانت اجرا ندارد. اگر کسی در حین کار از آن تخطی کرد طبیعی است که می توان وی را جریمه، توبیخ یا نهایتا اخراج کرد. اما در مورد یک کارمند مستعفی، چه؟ چون نمی توان پیگیری لازم را داشت، یا طلب خسارت کرد و اگر هم بشود آنقدر سخت و زمانگیر است که عطایش به لقایش بخشیده می شود.
4- مشکلات فسخ قرارداد: معمولا در زمانی که دو طرف نتوانند با هم کار کنند، آنقدر قطع این ارتباط را بد انجام می دهند. درست مثل طلاق زن و شوهر ها در ایران، که تا از همدیگر متنفر نشده و کارد به استخوانشان نرسیده طلاق نمی گیرند و بعد از آن تمام پل های پشت سرشان را خراب می کنند. بهتر نیست مدیران شرکتها هم نگذارند چنین اتفاقی بیافتد و دوستانه و به صورت برنامه ریزی شده با یک نفر قطع همکاری کنند تا وی دچار مشکلات روحی نشود و بعدش چنین کارهایی انجام ندهد.
5-وجود تشکل های صنفی ناظر: که صرف نظر از نوع قرارداد و نحوه همکاری، اعضاء خود را در یک اساسنامه یا مرامنامه، موظف به انجام مسائلی از جمله رعایت حقوق محرمانگی اطلاعات داخلی محل کار آن ها بنمایند و هر کس بخواهد این شغل را داشته باشد، باید در این تشکل عضو شده باشد و شرایطش را پذیرفته باشد.
6- شاید دلایل دیگر[!]

امیدوارم دیگر شاهد بروز مشکلاتی این چنین بین شرکتها و کارمندانشان نباشیم. چون مطمئنم کسی که در نهایت ضرر خواهد کرد کارمند است، چرا؟ چون حتی اگر آبروی محل کار ، مدیران و سایر کارکنان قبلی را ببرد، مدیر هوشمند شرکت های بعدی از استخدام چنین کارمندی خودداری می کنند، کارمندی که باحق یا بدون حق، در قبل محل کاری قبلیش چنین عمل کرده باشد، بعید نیست دوباره این کار را تکرار کند.

در آخر باز تاکید کنم که در این نوشته قصدم نوشتن به نفع یا به ضرر هیچ کدام از طرفین نبود، بلکه با ذکر این مسائل به خودم و خوانندگان احتمالی یادآوری کنم که در هر حال رعایت اخلاق حرفه ای را مد نظر قرار دهیم. به نفعمان است.

همین!

پس از نوشتار: مثل پدر بزرگها آخر این نوشته با یک نصیحت اخلاقی تمام شد!

Ali Vahed | 10:34 AM | Comment(s)(0)

حقوق ما، حقوق آنها

October 14, 2007 09:23 PM

در مقاله ای در مجله Fortune شماره آگوست 2007  فهرست حقوق و پاداش 20 رئیس، مدیر عامل ویا رئیس هیات مدیره اول اروپا را نسبت به میزان دریافتیشان در سال 2006 منتشر شده است. جالب بود برایم.نفر اول مدیر عامل رنو از فرانسه بود با 45.5 ميليون دلار به صورت سالانه تا رتبه بیستم که باز هم به یک فرانسوی و آنهم مدیرعامل شرکت آلستوم با دریافتی 6.7 میلیون دلار فهرست شده بود برایم. ناقابل نفر اول چیزی در حدود 4 میلیون دلار به صورت ماهانه دریافت می کند! نمی دانم آیا مدیرعامل یا رئیس هیات مدیره ای در ایران داریم که نه این حقوق، چیزی نزدیک به حتی رتبه بیستم دریافتی داشته باشد (نفر بیستم بیش از پانصد هزار دلار درماه و یا به پول ما چیزی نزدیک به پانصد میلیون تومان ناقابل در ماه حقوق می گیرد!). نکته مهم آنکه این سود سرمایه نیست، مانند خرید و فروش برج در ایران که سودهای سرشار دارد، حقوق یک نفر است به همراه پاداش هایی که از تلاشهایش دریافت می کند.
امیدوارم روزی مدیر عامل موفق شرکتهای بزرگ کشور نیز بتوانند بر اساس شایستگی خود، دریافتی های خوبی داشته باشند، بدون آنکه متهم به فساد مالی و یا اقتصادی گردند.


برای دسترسی به تصویری از این جدول اينجا را کلیک کنید.


همین!

Ali Vahed | 09:23 PM | Comment(s)(1)

نسبيت زمان ، حرارت بخاري و سرعت رسيدن به آخر ماه!

September 16, 2007 09:44 PM

چند ماه پيش، با يکي از دوستانم که در شرکتي کارمند است، سفري ميرفتيم، در راه گفتم، آخ باز دارد آخر ماه مي آيد و موعد پرداخت حقوق پرسنل، خريداران هم پرداختي نداشته اند و نگرانم و اميدوارم در اين روزهاي باقيمانده، طلب هايمان وصول شود. نکته اي گفت که خوشم آمد و ديدم هر کس از وضع خود، دنيا و زمان را يک جور مي بيند، گفت از نظر من که حقوق بگيرم، آخر ماه هميشه خيلي دير مي رسد و زمان ديرتر مي گذرد، اما از نظر تو که حقوق مي دهي، آخر ماه خيلي زود مي رسد و زمان با شتاب سپري مي شود. اين همان نسبيت زمان است!
مطلبي هم گفت از اينشتين که زماني دوستي، ساده و غير دانشمند،  پيشش آمده بود که اين نظريه نسبيت که طرح کردي چيست؟ اينشتين ديد نمي تواند به اين دوست،  علمي توضيح دهد،بنابراين صندلي مهمان خود را نزديک بخاري گذاشت و حرارت بخاري را زياد کرد، پس از مدتي که با هم صحبت کردند، مهمان کاملا از گرما کلافه شده بود اما رويش نمي شد چيزي به اينشتين بگويد، وقتي وي اين موضوع را فهميد، گفت تو نزديک بخاري هستي و گرما اذيتت مي کند، بنابراين زمان برايت دير مي گذرد و من اينجا دورم و معمولي و زمان برايم زود مي گذرد و اين همان نظريه نسبيت زمان است که من طرح کرده ام. دوستش فکر مي کنم متوجه موضوع شد. من هم ايضا!


همين!

Ali Vahed | 09:44 PM | Comment(s)(0)

ما و دولت

September 12, 2007 08:25 PM

پنج شش سال پیش زمانی با یکی از دوستانم که یک شرکت واردات موفق داشتند و وسوسه شده و یک کارخانه تولیدی بزرگ را با دشواری فرآوان راه اندازی کرده بودند صحبت می کردم، از سختی های کار جدید نسبت به قبلی می گفت، پرسیدم : از دولت توقع چه حمایتی دارید، بالاخره شما اکنون به جای وارداتی سود آور، کار آفرینی کرده اید و لایق تشویق و حمایت، گفت: دولت کاری به کار ما نداشته باشد و چوب لای چرخمان نگذارد، ما خودمان می دانیم چه شکلی، کارمان را بکنیم و نیازی به حمایتش نداریم!
در این سالها، شاید به محتوی حرفش پی برده باشم و واقعا درک کرده باشم.اینکه از دولتها توقع خیر نداریم، لااقل شر نرساند.
چرا؟
در کشور ما، دولت به جز فعالیت ها و وظائف رسمی حاکمیتی، بنگاه اقتصادی است بزرگ. بنگاهی که شاید هیچ کس به بزرگی آن نباشد، با سرمایه ای عظیم، نیروی انسانی بیشمار و قوانین تعریف شده توسط خودش وارد عرصه های تجاری شده است و کار می کند، از صنایع بزرگ تولیدی گرفته تا شرکتهای کوچک و بزرگ ملی و حیاتی همه وابسته به دولت هستند. فرقی هم بین دولت زمان جنگ، سازندگی بعد از آن، اصلاحات بعدی و دولت عدالت محور جاری نیست، همه این بنگاه اقتصادی را به دست گرفته اند و حاضر نیستند آن را به مردم واگذار کنند (دقت کنید به حساسیت های رهبر در اجرای سیاست های اصل 44 و تذکرات و یادآوری های مکرر ایشان در این زمینه)
به خودی خود این که دولت یک بنگاه اقتصادی بزرگ داشته باشد بد نیست. مشکل آنجاست که چون سیاست گذار و مجری خودش است، گاهی وقت ها تصمیم هایی می گیرد که به نفع خودش است تا سایر مردم و شرکتهای کوچک و بزرگ خصوصی. رجوع کنید به سیاست های انحصار در خودرو سازی در سالهای دور و نزدیک، رفتار مخابرات در مقابل اپراتور دوم و .....

کاش می شد دولت به نقش اصلی خود که همان سیاست گذاری های کلان، استاندارد سازی ها و نظارت ها و راهبری های کلان است بر می گشت و کار مردم را به خودشان وامی گذاشت.
در این مدت، این بنگاه بزرگ اقتصادی بلاهایی سرمان آورده است که گاهی به حرف آن دوستم پی می برم که ایکاش دست از سر ما برمی داشت، لطفش را نمی خواهیم:
- شرکتهای کامپیوتری دولتی و نیمه دولتی از سالهای دور و نزدیک تشکیل شده اند،که با رانت دولتی بودن خود، شرایط رقابت را در پروژه های بزرگ برای سایرین سخت کرده اند، هر چند در اجرای برخی پروژه های ساده هم ناموفقند و هم اکنون بیشترشان شده اند دلال پروژه، پروژه را می گیرند و با کسر مبلغ بالایی از سود آن، اجرا را به شرکتهای دیگر می سپارند.
- نحوه برخورد دولت با کارمندان و کارگران به شکلی بوده است که انگار فقط خودش را می بیند، طرح هایی مثل قراردادهای کوتاه مدت، پیشنهادهای نظیر کم کردن ساعات کار خانمهای دارای فرزند به تعداد فرزندانشان، سیاست های قیمت گذاری برای بخش خصوصی در عین افزایش حقوق کارگران و هزینه مواد اولیه، تعطیل کردن ناگهانی برخی روزها، کاهش ساعات کاری در ماه مبارک رمضان، جلو بردن یا نبردن ساعات کاری، تغییرات مداوم در سیاست های بودجه ریزی، عدم توجه به برنامه های بلند مدت و .... بیش از آنکه به نفع شرکتهای خصوصی، کارمندان و یا کارگران باشد به نفع دولت است انگار (یا بعضی وقت ها بدتر به نفع هیچکس نیست). اینکه دولت به دلیل آنکه سرمایه زیادی دارد (بخوانید پول نفت)، نگران کار شرکتهای خود و سود ده بودن یا زیان ده بودن آنها نیست، به ما چه؟ چطور می تواند چون خیالش راحت است برای بخش خصوصی که در تولید کار می کند، تصمیم گیری کند که باید چنین کنی یا چنان؟ مطئنا یک بخش خصوصی یک بنگاه خیریه نیست که هدفش سود دهی نباشد، تصمیم غلط تو باعث می شود که بخش خصوصی راه فرار آن را پیدا کند و در نهایت یا آسیب ببیند یا با پیداکردن راهکاری ضرر را به سایرین (بخوانید کارگران و کارمندانش) منتقل کند. اینجاست که شرکتهای خارجی به راحتی، نبض اقتصادی کشور را به دست می گیرند و در ضعف رقیب جولان می دهند (مشاهده کنید حجم تبلیغات شرکتهای خارجی را در کشور در مقابل صنایع داخلی)

حتی اگر یک شرکت خصوصی در یک واکنش طبیعی، به این تصمیمات توجه نکند و کار خودش را بکند هم با مشکل مواجه است، مایی که نود درصد مشتریانمان دولتی هستند، کسی که با بانک های کشور کار می کند، فردی که به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم این تصمیمات عجیب و غریب دولتها در خانواده اش تاثیر گذار است چه باید بکند.
جالب است که همانطور هم که گفتم ربطی به دولت حاکم ندارد و انگار از ابتدای تاریخی که می شناسیم، دولتهایمان چنین بوده اند، رجوع کنید به رفتار غیر حاکمیتی و بازرگانی دولتها از تشکیل دولتهای مدرن در کشور تا کنون.یک راننده تاکسی روزی می گفت، چون دولت های ما، همگی درآمدشان از فروش نفت بوده است و نه مالیات مردم، راحت هستند و هر تصمیمی که بخواهند می گیرند، اگر تنها محل درآمد دولت از مالیات بود (آنچنان که در کشور های پیشرفته دنیا چنین است) دولت نمی توانست یک شرکت تجاری باشد، نمی توانست بدنه بزرگی داشته باشد، نمی توانست در هر کاری که دلش می خواهد به عنوان یک مجری وارد شود، نمی توانست هر تصمیمی که می خواست بگیرد و در مقابل نهاد های مردمی مالیات دهنده پاسخگو تر بود. گمانم راست می گفت.

دلم می خواست به همکار بزرگم (بخوانید رئیس جمهور محترم) بگویم ، درست است که شرکت تو (بخوانید دولت) بسیار بسیار بزرگتر از شرکت ما است، اما حق تو نیست که تصمیمی بگیری ، که ندانی مابه ازاء آن برای ما چیست؟ چون ماییم که تو را انتخاب کرده ایم و تو در مقابل ما مسؤولی، از تو توقع حمایت نداریم که نیازی به آن نداریم، فقط بگذار کار خودمان را بکنیم و کاری به کارمان نداشته باش، خودمان بلدیم گلیممان را از آب بیرون بکشیم و نگران وضع زندگی کارمندانمان، یا فروش بیشتر به مشتریانمان با افزایش کیفیت و یا کاهش قیمت باشیم که چیزی است که هر کس اندکی اقتصاد بداند متوجه می شود که چاره ای به جز آن نداریم.


همین!

پی نوشت:
1- این نوشته یک نوشته انتقادی به سیاست های دولت فعلی نیست. مشکلی است که فکر می کنم همیشه وجود داشته است و فکر هم می کنم همچنان باقی بماند، مگر آنکه عزم جدی برای رفع آن گرفته شود.
2- من یک صاحبنظر در بخش های سیاسی و یا اقتصادی نیستم، این نوشته صرفا نظرم به عنوان مسؤول یک مجموعه تولیدی بسیار کوچک در کشور است، که تصمیم های ناگهانی دولت در بخشهای کاری و اقتصادی، تاثیر منفی در کارش دارد و در خود این حق را می بیند که گلایه کند از آن.
3- امیدوارم رئیس جمهور عزیر که به شجاعت در تصمیم گیری شهرت پیدا کرده است، با کمک مشاورانشان، تصمیمی بگیرند و در یک برنامه مشخص، حضور دولت را در به عنوان یک بنگاه اقتصادی کم رنگ تر کند و ....
4- معتقدم که رفع این مشکل زمانی بیش از اینها نیاز دارد، شاید عمر هیچ دولتی برای اجرای آن کافی نباشد، مگر آنکه در یک برنامه بلند مدت و به عنوان یک استراتژی فرادولتی مورد توجه قرار گیرد، چنانکه الان هم مورد توجه است اما نمی دانم در اجرا چگونه است.

Ali Vahed | 08:25 PM | Comment(s)(5)

اگر "بازی" نبود....

August 4, 2007 09:55 AM

1-هفته پیش برادر دبستانی یکی از بچه ها، عصر ها دفتر ما بود. ابتدا حوصله اش سر می رفت، چند بازی کامپیوتری آورد و روی یکی از کامپیوتر ها مشغول شد. با وجودیکه شاید نزدیک 20 سال اختلاف سنی داریم، چنان رفیق شدیم که روزهای آخر هفته با هم حسابی کل کل کردیم و راجع به بازی ها، علاقه مشترکمان، صحبت کردیم.
2- این روزها میزبان مهمانانی خانوادگی هستیم که دو پسر جوان هم همراهشان هست. مشکل مهم ما این بود که نه ما فرانسه بلدیم نه آنها فارسی که با آنها ارتباط برقرار کنیم. چند روزی به این که دور هم بنشینیم و همدیگر را نگاه کنیم گذشت، ماکزیموم پدرشان برایمان ترجمه می کرد یا یا اینکه با انگلیسی دست و پا شکسته ای که ما و آنها می دانستیم، چند کلمه حرف زدیم، فکر کنم هر دو طرف کلافه شده بودیم، تا اینکه ..... آخر هفته فرصتی شد و با هم شروع کردیم به بازی کردن با کامپیوتر! جالب بود، بعد از چند ساعت به یک زبان مشترک رسیدیم، جوری که  بعد از چند ساعت کلی رفیق شدیم، انگار که زمان طولانی است با هم دوستیم. حل شد، قرار بازی گذاشتیم برای شبها... خوش می گذرد فکر کنم این چند وقته که با هم هستیم ....

3-دبیرستان که بودم، بازی بود که ارتباط من را با کامپیوتر ایجاد می کرد (راستش با سن من قبلش کامپیوتر نبود، تی وی گیم بود و آتاری بعد ها کمودور بود و آمیگا) پدرم هم این را می دانست و از کامپیوتر دل خوشی نداشت، وقتی در زمان انتخاب رشته کامپیوتر را انتخاب کردم، می دانست و واقعیت هم همین بود که بازی است که باعث شد سراغ کامپیوتر بروم. با وجودیکه می دانستم زیاد راضی نیست چیزی نگفت، اما ... بعد از تمام شدن درس و تا چند سالی پس از آنکه کار می کردم، مدام می پرسید: "پس تو کی می خواهی بروی سر کار!؟" باورش نمی شد که به جز بازی کردن با کامپیوتر کار هم می شود کرد و پول هم می شود در آورد.
4- این سالها، هر پدر و مادری که پسر یا دختر نوجوان یا جوانی دارد و می داند کامپیوتر خوانده ام، از من می خواهد که بچه هایشان را نصیحت کنم که اینقدر با کامپیوتر بازی نکنند! شرمنده آنها می شوم، چون نه تنها همچین نصیحیتی نمی کنم، شاید بنشینم با بچه هایشان بازی هم بکنم! کلی نا امید می شوند از من و بچه هایی که منتظر یک نصیحت بوده اند از من، جا می خورند و کلی کیف می کنند. رطب خورده کی منع رطب کند!؟
5- در دروس مبانی و برنامه سازی، با الگو برداری از آقای پوروطن، همیشه پروژه های پایانی را ساخت بازی داده ام.هم به خاطر جامعیت بازی ها در برنامه نویسی، هم به خاطر جذابیتی که برای بچه ها دارد. دلم می خواهد در رادمان هم ساخت بازی ها را جدی تر نگاه کنیم، اگر مشتری هایی حاضر به سرمایه گذاری در آن باشند که کم پیدا می شود.
6- ....

مطمئن هستم خیلی از ما کامپیوتری ها، بازی کامپیوتری را به خیلی از سرگرمی های دیگر ترجیح می دهیم. فرقی هم به سن و سال و مدرک و کلاس کار اجتماعی ندارد، خیلی بخواهیم جلوی خود را بگیریم و بازی نخریم، با بازی های ویندوز که بازی می کنیم! واقعیت این است که نه تنها یکی از دلایل علاقه من به کامپیوتر همین بازی و دنیای مجازی آن بوده است، بلکه این روزها به نتیجه جالبی رسیدم ام، بازی کامپیوتری یک "رسانه" شده است. رسانه ای برای ارتباط آدم های مختلف با زبان های مختلف، در گروه های سنی مختلف و با فرهنگ های متفاوت. اینکه من با یک کودک دبستانی با یک نوجوان غیر ایرانی، با یک جوان هم وطن، با یک آدم هم سن خودم و .... می توانم از طریق بازی ارتباط برقرار کنم. همانگونه که "تماشای فوتبال" هم یک سرگرمی جهانی است، بازی کامپیوتر هم وسیله ای است جهانی که می تواند برای ارتباط بین آنها برقرار شود. نمی دانم تصمیم سازان علوم ارتباطات ما در این زمینه فکری کرده اند؟ نمی دانم مسؤولین فرهنگی کشور در مورد آن اندیشیده اند؟ نمی دانم مقامات عالی رتبه وزارتخانه ها و سازمانهای درگیر فرآیند آموزش، مسائل جوانان و خدمات اجتماعی برای بهره گیری مناسب از آن راهکاری دارند؟ نمی دانم و یک مورد دیگر به نادانسته هایم اضافه می شود اگر مصداق ضرب المثل "چو دانی و پرسی، سؤالت خطاست" نشوم!
همین!

Ali Vahed | 09:55 AM | Comment(s)(0)

بازتابی دیگر از یک نوشته ...

July 9, 2007 08:59 PM

سرویس نگاهی به وبلاگهای ایسنا به مطلب دیگری در این وبلاگ توجه نشان داده است و خلاصه ای از آن را در سایت خود منتشر کرده است، نوشته ای که درمورد تعاریف کلاسیک سیستم های مدیریت آموزشی تهیه شده بود. امیدوارم، با کامل شدن این مطلب، علاقه مندان به تعاریف کاملتری در مورد اینگونه سیستمها دست پیدا کنند.


همین!


 

Ali Vahed | 08:59 PM | Comment(s)(1)

در حسرت نوشتن

May 10, 2007 02:55 PM

پیش از آنکه فرصت کنم قسمت دوم مطلب قبلی را بنویسم، آنقدر سرم شلوغ شد که نتوانستم این روزها  حتی یک مطلب کوتاه هم بنویسم! شاید بیش از اندازه در گیر نوشتن مقاله و طرح و تحقیق از یکسو و برنامه و کد و ... از سوی دیگر بوده ام.
امیدوارم در روزهای آینده بتوانم باز هم با گذاشتن یک وقت خالی جدی، مطالب وبلاگ را ادامه بدهم.


تا بعد ....
همین!

Ali Vahed | 02:55 PM | Comment(s)(2)

وبلاگ نمی خوانیم!

April 8, 2007 10:22 AM

1- نوشته ای دارم تحت عنوان "محمد تقي روحاني رانکوهي- استاد" ، در دسته بندی موضوعی : "معرفی"  . با وجودیکه نویسنده مطلب مشخص است، متن هم معلوم است که نوشته یک نفر در مورد آقای روحانی است، نمی دانم چرا عده زیادی آنهم از دانشجویان عزیز کامپیوتر فکر کرده اند اینجا وب سایت آقای روحانی است! و تقاضاهایشان را از ایشان در اینجا مطرح کرده اند. چرا درست نمی خواانیم؟


2- نوشته هایی دارم در زمینه مهندسی نرم افزار ( برای نمونه رجوع شود به 1، 2 و 3) . نمی دانم در کجای این نوشته ها، مطلبی در زمینه اینکه من به کسی پروژه دانشجویی آماده می دهم نوشته شده است چون حجم زیادی از تقاضاها برای آن ارسال می شود! حتی بارها از طریق بخش نظرات و یا نوشته جدید، اعلام کرده ام که راهنمایی می کنم اما پروژه آماده، آنهم از من که با این قضیه شدیدا مشکل دارم نخواهید! چرا کسی گوش نمی کند؟


3- نوشته ای داشتم در زمینه دولت الکترونيک، دوستی تقاضای رسمی خود را برای دریافت مجوز دفتر خدمات دولت الکترونیک در آن نوشته بود! واقعا بدون شرح است! چرا به عنوان و آدرس یک سایت توجه نمی کنیم؟


القصه...
این سه مورد را به عنوان نمونه نوشتم که توصیه بکنم به دقیق خواندن، وبلاگ رسانه ای متفاوت است نسبت به یک وب سایت. ماهیتش تولید محتوی است، آنهم دانسته ها و ندانسته ها و علاقه مندی های یک فرد یا یک سازمان. با یک ماهیت غیر رسمی، ویرایش نشده و روزنوشت. حداقل اگر از طریق موتورهای جستجو به صفحه ای می رسیم، قبل از همه چیز ببنیم کجا آمده ایم، چه نوع اطلاعاتی در اینجا داده می شود و چه خدماتی ایضا. درست خواندن را یاد بگیریم. وبگری را یاد بگیریم. وبلاگ خواندن و نوشتن را هم یاد بگیریم!


همین!

Ali Vahed | 10:22 AM | Comment(s)(4)

سالی که نکوست .....!

March 19, 2007 04:03 PM

امروز آخرین روزهای سالی را می گذرانیم که به گواهی خبرهای منتشر شده، سال سختی برای بسیاری از شرکتهای کامپیوتری بوده است و وارد سالی می شویم که خبرهای خوبی از آن برای شرکت های نرم افزاری به گوش نمی رسد! رویکرد مستقل به IT در  بودجه دولت-بزرگترین مشتری نرم افزاری- دیده نشده است و وضعیت شرکتهای خصوصی نیز چندان مساعد نیست.
پس بگذارید امسال از ته دل، دعای سال نو را بخوانیم، یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال...


سال نو مبارک! رادمان


همین!



بعد از نوشتار: پیش خودمان باشد، چشممان نزنید! امسال سال بدی نداشتیم و پیش بینی می کنیم که سال بعد نیز سال خوبی باشد، اگر خدا بخواهد. سال نو مبارک!

Ali Vahed | 04:03 PM | Comment(s)(2)

چند چیز خواندنی....

November 26, 2006 06:46 PM

متاسفانه در قالب جدید وبلاگ، هنوز جایی برای لینکها نگذاشته ام. به زودی، اگر خدا بخواهد ...
علی الحساب نگاهی بیاندازید به این مطالب:


1- مصاحبه آقای روحانی رانکوهی در قالب نگاه مستقیم اول، پرتال دانشگاه شهید بهشتی.
2- KZC  نوشته ای متفاوت در وبلاگی متفاوت درخت گلابی نوشته مهیار عزیز
3- تذکره الاساتید، بخشهای 1، 2، 3، 4، 5 و آخر: نگاهی به استادان قدیمی دانشکده کامپیوتر شهید بهشتی نوشته ای در وبلاگ دامان وصل
4- سماموس وبلاگی در زمینه مهندسی نرم افزار
5- مهندسی نرم افزار، وبلاگی در این زمینه
6- یادداشت هایی در مورد برنامه نویسی تحت وب و ... ، یادداشت های خوب علی خلیلی در این زمینه
7- UML یادداشت هایی در زمینه روشهای شی گرا ، به ویژه RUP و UML
8- دنیای مجازی، نوشته هایی در زمینه فنآوری اطلاعات و ارتباطات
9- مدیریت ریسک، مقاله از استاد اسلام ناظمي


همین!

Ali Vahed | 06:46 PM | Comment(s)(0)

وبلاگ و رعایت کپی رایت

October 16, 2006 05:10 PM

توضیح واضحات:
وبلاگ می نویسیم که بقیه بخوانند. در این شکی نیست. گفته ام که معتقدم به اینکه به "اشتراک گذاری اطلاعات قدرت است." (Sharing information is Power) 
سعی کرده ام که هر جا مستقیم یا غیر مستقیم از مطلب کسی استفاده کنم نامی ببرم از وی و لینکی بدهم به نوشته اش، چه داخلی باشد و چه خارجی.


دلخوری:
دوستانی بوده اند که از مطالب این وبلاگ استفاده کرده اند و اگر مرجع را نگفته اند، حداقل اسم برده اند از اینکه مطلب مال خودشان نیست. (برای مثال سایتی را دیده ام به نام حضور که باوجودیکه از ما اجازه نگرفته اند، به نام ما مطالبی از این وبلاگ را در سایت خودشان درج کرده اند، گرچند بهتر بود اول به خودمان می گفتند اما مشکلی نیست یا سایتی مانند دو در دو که به صورت اتوماتیک همه مطالب ما را هم در لیست مطالب جمع آوری شده از وبلاگ ها هم منتشر می کنند.)
اما مشکل جایی است که کسانی مطلب را برداشته و به نام خودشان ارائه می کنند. اسم نمی برم ، لینک هم نمی دهم ، چون نه می خواهم آبرویی ببرم و نه می خواهم شکایتی کنم، هدف گلایه است از خودمان که ایکاش کپی رایت (رعایت حقوق مؤلف) را رعایت می کردیم.


راه حل :
سعی کنیم تمرین کنیم که حتی اگر مطلبی که برمی داریم از سایت خارجی است و یا نمی دانم برای طرف مهم نیست، حداقل به عنوان تمرین هم که شده، لینکی بدهیم یا نامی ببریم که از این دلخوری ها پیش نیاید.


همین!

Ali Vahed | 05:10 PM | Comment(s)(2)

وبلاگ می نویسم!؟

January 3, 2006 08:41 PM

پرده اول:
چند روز پیش یکی از دوستان Online شد. با خوشحالی پیام داد که هفته پیش به همراه همسرش یک وبلاگ ایجاد کرده اند. دعوت کرد بخوانم. حرفهای عاشقانه یا به قول خودشان عشقولانه قشنگی در آن بود. اکثر کامنت ها هم مربوط به دوستانشان بود. حرفها همه صمیمی و دوست داشتنی. از من پرسید: تو چرا وبلاگ نمی نویسی؟ گفتم می نویسم، خیلی وقت است و آدرسش را به وی دادم. چیزی نگفت، اما مطمئنم که در دلش به من خندید که بابا این چه وبلاگی است! در زمینه مهندسی نرم افزار!!! مگه به این هم می شه وبلاگ! بماند...

پرده دوم:
مطلبی نوشته بودم در زمینه منابع مهندسی نرم افزار. بیشتر در پاسخ یک دانشجو بود که دنبال مرجع مناسب می گشت. اما برخلاف رویکردی که در این وبلاگ داشتم، مواجه شدم با حجم زیادی از کامنت هایی که تقاضای پروژه می کردند. نمی دانم چرا!؟ آیا این درست است که از یک مدرس درس مهندسی نرم افزار، پروژه تقلبی بخواهیم برای گول زدن یک استاد دیگر!! توضیح هم دادم که اینکار را نمی کنم، اما هر چه به پایان ترم نزدیک تر می شویم، تعداد تقاضا ها بیشتر می شود. این را مجدد نوشتم که بدانند، حداقل من یکی بهشان پروژه کپی شده نمی دهم. راستش من را نسبت به دانشجویان خودم هم بدبین کرده اند! بماند .....

پرده سوم
هیچ وقت یک نویسنده حرفه ای نبوده ام. وبلاگ هم نمی نویسم که درد دل کنم. گرچند برخی مطالب همین وبلاگ هم یکجوری درد دل است. منتهی شاید بیشتر درد دل های حرفه ای! شاید دلیل وبلاگ نوشتنم هم با همه فرق بکند. می نویسم چون به Sharing Information is Power معتقدم. معتقدم که شاید بزرگترین مشکل ما در جهان سوم، عدم تولید اطلاعات است. ما بیشتر مصرف کننده اطلاعاتیم تا تولید کننده آن. بماند ....

پرده چهارم
چند وقت پیش جلسه ای داشتیم با یکی از مدیران بخش های دولتی. جالب بود، در مورد پروژه جامعه مجازی روابط عمومی که در واقع پرتال روابط عمومی کشور می شود صحبت می کردیم، که از بخش وبلاگ های رسمی روابط عمومی ها شروع می شود. از مشکلات کشور گفتند و انصافا شاید هم حق داشته باشند که کاری که می کنید به درد نمی خورد! آب پاکی را ریخت روی دستمان! این که در جامعه ما فنآوری اطلاعات و ارتباطات اولویت ندارد، این که در این زمان وبلاگ به چه درد می خورد . بماند....

پرده پنجم
در ePrSoft دو سه سالی است که تلاش می کنیم، بحث وبلاگ های تخصصی را جدی مطرح کنیم. بیشتر تلاش امیر است البته. تا حدودی هم موفق شده ایم، اما شاید داریم در یکه دنیای دیگه زندگی می کنیم، نمی دانم، اصلا وبلاگ تخصصی یعنی چه!!؟ به چه درد کشور می خورد! فکر نان کنید که خربزه آب است! بماند ....

پرده ششم
در نمایشگاه توانمندی های روابط عمومی، نشستی برگزار کردیم با حضور آقای دکتر شکر خواه. تاکید کردند که نگوییم نشستی با حضور وبلاگ نویسان، وبلاگ نویسی که کار یا شغل نیست. وبلاگ نوشتن مثل آب خوردن است. مثل یادداشت نوشتن عادی است.(نقل به مضمون) شک دارم. ایا دیدگاه عام هم همین است! بماند....

پرده آخر
این ها را گفتم که بپردازم به بحث کاربردهای وبلاگ در کشور ما. بگویم از محاسنش! بگویم که چرا ما که خودمان در این زمینه فعالیت می کنیم هنوز اهمیتش را آنجور که باید، نمی دانیم. نوشتم که بگویم وبلاگ فقط محلی برای بیان احساس نیست! محلی برای پیدا کردن یک پروژه آماده برای گول زدن یک استاد نیست! محلی برای اشاعه اطلاعات غلط و یا اطلاعات غیر اخلاقی نیست! دیدم حرف اضافی است. بگذریم .......

همین!

توصیه بعد از نوشتار: پیشنهاد می کنم چنانچه در زمینه کاربردهای وبلاگ و مطالب مرتبط نیاز به مطالب بیشتری دارید به وب سایت http://www.eprsoft.com بخش مقالات (www.eprsoft.com/articles) مراجعه کنید.

Ali Vahed | 08:41 PM | Comment(s)(0)