این روزها به دلایلی از کارهای جاری شرکت فاصله گرفته ام و درگیرم در یک کار مشاوره و تحلیل،لذتی دارد برای خودش این بازگشت، تحلیل یک مساله که پیش از آن چیزی از آن نمی دانستی و طراحی مدلی که بدانی بوسیله آن نیاز مشتری به خوبی برآورده شود. چند وقتی بود شرکت داری شده بود عمده کارهای روزانه ام، اما حالا بیشتر درگیرم در “بازی” که از ابتدا قرار بود در آن بازیگر باشم!
نمی دانم، اما بالا بروم، پایین بیایم، ترجیح می دهم یک تحلیل گر باشم، تا یک مدیر شرکت! این شکلی احساس مفید بودن بیشتری دارم، کار هم لذت بخش تر است. بالاخره هر کسی را بهر کاری ساخته اند! شاید باید جانشین پروری را از خودم شروع کنم و دوباره بروم سراغ تولید! نمی دانم!
دوستی می گفت، ما یک کار را دوست داریم، اما چون شرایط انجام آن برایمان مهیا نیست، مجبوریم شروع کنیم به انجام کارهایی که تازه فضا را برای آن کار اول آماده کند، غافل از آنکه به مرور مشغله این کارهای جدید،فرصتی برای رسیدن به آن علاقه اصلی نمی گذارد و حاشیه مقدم بر اصل می شود. فاجعه آنجاست که روزی می رسد که یادمان رفته اصلا داریم چکار می کنیم! اما آنها که در کشورهای توسعه یافته کار می کنند، چون هر چیز در جای خودش است، فقط مشغوند به کاری که باید به آن مشغول باشند.اینجاست که آنهاgoogle و facebook و Microsoft و نمی دانم EA Sports می سازند و ما…. هنوز اندر خم یک کوچه ایم!
نمی دانم نظر درستی است یا نه، هر چه هست، این روزها طعم “مهندس نرم افزار” بودن را مجددا تجربه می کنم!
همین!
پی نوشت: وقتی این مطلب را منتشر کردم، یادم آمد که چند سال پیش هم مشابه این مضمون، نوشته بودم، جستجویی کردم و یافتم! مقاله “برنامه نویسی” که در زمستان ۸۳ آن را نوشته بودم(اینجا)، آن زمان آرزو کرده بودم که از مدیریت پروژه برگردم به برنامه نویسی! اینبار آروز کرده ام که از مدیریت شرکت برگردم به تحلیل گر بودن! آن دفعه دعایم مستجاب که نشد هیچ، جلوتر هم رفتم(از مدیریت پروژه به مدیریت شرکت)! اینبار… اگر بخواهد مثل قبل بشود به جای تحلیل گر شدن قرار است چه کاره شوم، تنها خدا می داند!!







من هم مدت ها با این چالش روبرو بوده و هستم. اما این روزها آنقدر مسائل مدیریتی اطراف زیاد شده که گاهی بهساد را هم نمی بینم. مانند آنکس که می گفت آنقدر درختان زیاد شده اند که جلوی دیدن جنگل را هم گرفته اند. به هر ترتیب آقای مهندس، قدر این فرصت ها را بدانید. کمتر چنین توفیقی نصیب می شود.
@مجید آواژ
این روزها کارهای اجرایی هم کم نیست، اما همانگونه که گفتم چون برنامه دارم نزدیک عید یک مدتی را شرکت نباشم، این بوده که همه کارهای اجرایی را به مرور واگذار کرده ام و می کنم، تا بچه ها به نبودن من در فرآیند های جاری عادت کنند، این شد که از این فرصت خالی توانستم نصیب ببرم، همانگونه که فرمودید از این فرصت ها برای ما کم پیش می آید!
برای شما و بهساد هم آرزوی موفقیت می کنم.
همین!
سلام بر مهندسین گل…
اقا این مطلب،خیلی خوب بود..راستش من که عددی نیستم!ولی من هم خیلی به این مسئله که باید کاری رو بکنی که بهش علاقه داری اعتقاد دارم…
مطلبی در نارنجی اومده بود که از ماکروسافتی ها میگفت و اینکه گروه اصلی تشکیل دهنده،چطور هر کدام بنا به دلایلی امروز در این شرکت کار نمی کنند!!دلیلی که زیاد هم دور از دلیل نوشتن این مطلب نیست…
———-
اقای واحد،چند وقتیه یه سوال برام پیش اومده،شما همون اقای واحد تو سایت من و تو نیستید؟!
@senaps
راستش در این یکی دو ساله من هیچ جا به جز رادمان نیستم. اینجا هم باید کلی وقت بگذارم که بتوانم شبی فرصت کنم و نوشته ای برای وبلاگ بنویسم.
همین!
حق با شماست … گاهی نشستن و چند خط کد نوشتن لذتی دارد که با هیچ لذتی قابل تعویض نیست! من هنوز هم مدیریت پروژه برخی از کارها و کدنویسی بخشی از پروژه ها را خودم انجام میدهم… هرچند که این بخش از کارها مقدار کمی از کل کار را در بر می گیرد ولی همین هم خوب است برای اینکه از کاری که می کنم لذت ببرم!
[...] لذت مهندس نرم افزار بودن (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) [...]
[...] [...]