رقصنده با کامپیوتر!
در راستای وسوسه بازگشتم به تیم تولید (اینجا در مورد آن توضیح داده بودم)، این روزها به صورت آزمایشی و موقت نیمی از وقتم را درگیر تولید کرده ام.سخت است بازگشتن به چیزی که چند سالی آن را کنار گذاشته ای اما به همان اندازه هم لذت بخش است بازیابی اصل خویش… بگذریم!
نکته جالب برای خودم بازگشت برخی عادت ها است که مدتها آنها را ترک کرده بودم و فراموششان کرده بودم:
- هنگام کار یک آهنگ را ۸۳ بار پشت سرهم گوش کنم و متوجه نشوم که تکراری است تا جایی که صدای بغل دستی ها در بیاید!*
- برنامه نویسی مبتنی بر ریتم آهنگ که اگر کسی از دور ببیند فکر کند دارم با کامپیوتر دو نفری می رقصیم!(ببخشید در حال انجام حرکات موزون هستیم!)، البته به صورت نشسته!
- حرف زدن با کامپیوتر و بدوبیراه گفتن سر آن!
- نشستن های گاه و بی گاه چهارزانو روی صندلی!
- چرخش ۳۶۰ درجه با صندلی وقتی یک بخش جدی تمام می شود و من خوشحالم!
- چای خوردن های لاینقطع و هله هوله خوردن های پشت سر هم(هر چه در این چند ماه وزن کم کرده ام، انگار قرار است دوباره برگردد!)
- و…
نمی دانم، هر کس عادتی دارد وقتی پشت کامپیوتر می نشیند و شروع به کار می کند، ما هم مثل راننده های بین شهری یکسری شرایط برای محیط کار خود (بخوانید داخل کابین راننده) می سازیم و یک رفتار خاص داریم (بخوانید پوشیدن عرق گیر و گوش کردن به آهنگ های جواد دهه ۵۰ در طول راه برای آن راننده!)
اگر خوانندگان وبلاگ مایل باشند، شاید بد نباشد رسم و رسوم و عادت های خود را در زمان کار با کامپیوتر را اینجا بنویسند، مطمئنا برای سایرین خواندنی است!
همین!
* البته نوع موسیقی بسته به موقع و شرایط کار و میزان پیشرفت پروژه دارد، می تواند از غمناک ترین (مثلا حتی یک نوحه!) تا شادترین آهنگ روی زمین (مثلا یک آهنگ به شدت روحوضی!) باشد اما برای من یکسان است حرکت کردن با همه آنها!
همه آن چیزهایی که نوشتید را دقیقا دارم مخصوصا نشستن چهار زانو و حرف زدن با کامپیوتر و چرخش با صندلی
اما من علاوه بر اینها . خوردن بسکویت و شربت مخصوصا در تابستان گرم خیلی حال میده
روانی شدن و لال شدن بطوری که دیگه به هیچ کس جواب نمی دم نه حرفی می زنم و نه گوش می کنم فقط به مانیتور نگاه می کنم .
گم شدن لای کتابها چون من چیزی را حفظ نمی کنم معمولا بعضی وقتها مجبور می شوم به کتابها مراجعه کنم و کتاب را همانجا بطور باز شده رها می کنم بطوری که بعد از اتمام کار می بینم کلی کتاب باز شده در اطراف من هست .
آواز خواندن با خود مخصوصا بعد از رفع باگ برخی خطاهای خسته کننده . البته بعضی وقتها خیلی دوست دارم داد بزنم ولی می ترسم منو ببرن تیمارستان
گذاشتن دستها برروی چشمها ، چون وقتی چشمهام را می بندم مغزم بهتر فکر می کنه
البته بعضی مواقع در منزل کد نویسی می کنم اگر به مشکل بدون حل برخورد کردم ، سعی می کنم یه دوش حمام بگیرم و بعد دوباره برمی گردم سر کدها، بهتر حل می شوند
نقاشیهای نامفهوم و خط خطی بر روی هر کاغذی
نوشتن عبارت (( یا من حرف نزن آواره می شی )) یا عبارت لطفا (( حرف نزنید حتی شما دوست عزیز )) برروی کاغذ و چسباندن آن به مانیتور .
کلا در زمان کد نویسی غیر نرمال هستم .
انگشت مالی کردن صفحه مانیتور رو یادتون رفت … گاهی بعد از خاموش شدن مانیتور بیچاره، از روی نحوه پراکندگی آثار انگشت میتوان به وخامت اوضاع پی برد …
مشخصا برنامه نویسی من که دانشجوی نرم افزار هستم،نه اونقدر طولانیه و نه مهم که بخوام بگم!!
شخصا امکان نداره چهار زانو رو صندلی نشینم و پلی لیست طولانی اهنگ هام رو نذارم!!(تقریبا من اهنگ ها رو اصلا گوش نمیکنم!! ولی ترتیبشون رو طوری چیدم که هر نیم ساعت یه ساعت یه بار،یه اهنگ متالیکا یا داریوش یا پینک فلوید،جان لنون و…!! بخوره و من بشینم گوش بکنم بهشون…اون چند دقیقه گوش دادن به این اهنگ ها که معدل سنیشون بالای ۱۵ ساله!!در میان ده ها اهنگ بندری و باحال باعث میشه چند لحظه مخم مرخصی بگیره!!
راستی،شنیدن حرف هم اتاقی ها در مورد کم کردن صدای اهنگ،اروم تر دگمه های بدبخت رو زدنن و کند تر تایپ کردن چون صداش مثل …!! میمونه هم جزوش هست یا نه!!
مشکل دفترچه ی یاداشتم هم هست!! همیشه باید نیگاش کنم چون گاهی در ساختار کد هام مشکل پیدا میکنم!!
اما بزرگریتن مشکلم حل کردن ایرادات برنامه هستش چون سی پلاس رو با net beans می نویسم که تنها کاری که میکنه اینه که اطلاع میده کد مشکل داره!! با این کار مجبور میشم کل کد رو دوباره بخونم!!!!
بعضی وقت ها که تو یه چیزی گیر می کنی فقط یه آهنگ سنگین و شلوغ می تونه تمرکز ایجاد کنه بعضی وقت ها هم سکوت. بعضی شب ها هم که داری با لپ تاپ معاشقه می کنی آلبوم شب سکوت کویر استاد شجریان با روح آدم بازی می کنه.
یه حالت جالبی هم هست که هر موقع می شینه پای یه ادیتور متن بره هر کاری حتی موقعی که تایپ نمی کنی باز هم نا خود آگاه ctl+s رو هی می زنی.
یه زمان هایی هم هست که می بینی داری با کامپیوتر حرف می زنی و اظهار عجز و …. که یه دفعه حواست جم می شه که بابا نکنه دیوونه شدم.
خیلی جالب بود. من خیلی وقته که از فضای فنی دور شدم اما همین الان کاری که هر روز انجام میدم اینه که هدفون رو حتما به لپ تاپ وصل کنم بعد هدفون رو در گوشم بذارم و همین. بدون اینکه آهنگی رو پلی کنم. بعد متوجه میشم که مدت طولانیه که همینطور دارم کار میکنم.
سلام
من دانشجوی رشته ی علوم کامپیوتر هستم
وبلاگ شما را از لینک های دیگر وبلاگ ها پیدا کردم
مطالب خیلی زیبا و جالبی دارید. و قتی این پستتونو خوندم دیدم که واقعا اینجوریه
در هر صورت می خواستم بدونم می تونم لینکتون کنم؟
آخی به یاد قدیمای خودم افتادم و کلی دلم سوخت. کلا خوش بحالتون.
* خوش به حالتون که میتونید موقع کد زدن میتونید آهنگ گوش کنید!!
* بازم خوش به حالتون که می تونید تمرکز کنیین و بعد کد برنین و وسطش فرقی یکی پابرهنه نمیپره وسط!
* خوش به حالتون که میتونید ادکلون بزنید و صافو صوف با پیراهن آستین کوتاهه و تریپ مو قشنگ کارکنید که زمانی که خسته شدید و رفتین یه آبی به صورتتون بزنید، حالتون از صحنه ای که توی آینه میبینید به هم نخوره!
* خوش به حالتون چون وقتی به صدا ها و بحثای دور و برتون گوش میکنید، چهار تا حرف فنی یا حداقل جالب میشنوید نه دروغ و چرت و پرت و قرولندهای آدم های مفت خور و بی خاصیت و پر مدعا!!!
* خوش به حالتون که وقتی ساعت کاریتون تموم میشه با راحتی پامیشین و میرین خونه و اگر هم مدیرتون شاکی بشه با کمال آرامش فقط ساعتو نشونش میدید و اونهم کلی شرمنده میشه و اگر هم دو ساعت اضافه تر بمونین کلی براش ارزش داره و جبران میکنه.
* و کلا خوش به حالتون چون تو محیط کار چهار تا آدم می بینید که خودش کلی تو روحیه تاثیر داره
و البته خوش به حالم چون حقوق مردنیه فزرتی، سر ماه، بی چک و چونه تو حسابمه چون با وضع تعهل و تورم و اقتصاد خوووووب، این خودش کلیه!
کلا با حال بود، منم اون وقت ها از این عادتا داشتم و یادش افتادم، ولی حالا تبدیل شدم به “کزت در مزرعه صفر و یک”
دلم برای خودم سوخت.
فکر کنم فراموش کردید به همه رفتارهای فوق گیم رو اضافه کنید!