هر شرکتی برای خود یک مجموعه ارزشهای کاری و اخلاقی دارد که یا به صورت یک فرهنگ شفاهی در بین مدیران و کارکنان جاری است و یا به صورت مکتوب در قالب بیانیه ارزشهای سازمان (Value Statement) مدون شده و در اختیار کارکنان قرار می گیرد که در هر دو صورت بخشی از هویت و تصویر آن شرکت را می سازند.
در رادمان هم بیانیه ارزشها ابتدا در سال ۸۴ نگارش شد و امسال با لحاظ کردن نسبی نظر جمعی کارکنان فعلی ویرایش شد تا در قالب یک مجموعه مورد قبول نزد همه همکاران ، یک تعهد اخلاقی نسبت به اجرای آن فراهم آید.
تجربه به من نشان داده است تدوین و نگارش چنین بیانیه ای به تنهایی کافی نیست. برخی مشاوران مدیریت روشهایی برای ارزیابی تعهد مدیران یا کارکنان به این بیانه را مطرح کرده اند (روشی مانند PAEM) و برخی دیگر به دنبال الگوسازی یا نظایر آن هستند.
از آنجایی که وبلاگ نویس هستم، انتخاب من برای نهادینه کردن این ارزشها آن بوده است که در وبلاگ هم پیرامون موضوعات آن مطلب بنویسم.
لازم به ذکر است پیشتر هم من و هم دوستانی نظیر مجید آواژ و امیر نامور در وبلاگ های سازمانیشان به کرات در مورد این موضوع صحبت کرده ایم، آنجایی که از فرهنگ کار، اخلاق حرفه ای، حقوق متقابل کارفرما و کارمند و مشتری و شرکت، زشتی رشوه، سلامت اخلاقی و … صحبت کردیم همه به نوعی طرح این ارزشها است. اما اینبار می خواهم به صورت هدفمند و در یک دسته بندی جدید، ارزشهای رادمان، بدون پرداخت مستقیم به مفاد این بیانیه که جز مستندات داخلی رادمان محسوب می شود، در حول و حوش موضوعات مندرج در آن بنویسم. چرا که به نظر من اینکار حداقل سه حسن دارد:
- برای خودم موارد تکرار می شود تا ملکه ذهنم گردد.
- همکارانم با مطالعه این نوشته ها، با مصادیق عینی این ارزشها بیشتر آشنا می شوند.
- در راستای نقش اجتماعی شرکت، خوانندگان هم با مطالعه این نوشته ها ، نظرات و نقدهای خود را با ما در میان می گذارند.
امیدوارم توانم و بضاعتم اجازه بدهد که تبلیغ کننده آنچیزی باشم که به آن باور داریم.
همین!







باز هم یک موضوع خوب! اما نکته مهمی که در ارتباط با ارزش های هر سازمان وجود دارد این است که ارزش ها، به طور عمده و تا حد زیادی قابل تعیین نیستند و فقط کشف شدنی هستند. مثلا نمی توان در سازمانی که عادت به دروغگویی دارد، ارزشی را به عنوان صداقت تعیین کرد و گفت که صداقت ارزش ما هست. حتی در این سازمان دروغگو نمی توان اراده کرد که سازمان از فردا یک سازمان صادق باشد. شاید برای همین باشد که در بهساد ما همیشه مشتریان را به عنوان دومین ( و نه اولین ) ارزش سازمانی می شناسیم.
در این لینک خیلی خلاصه ارزشهای بهساد را بیان کرده ایم.
http://www.behsad.com/portal/Default.aspx?tabid=76
@مجید آواژ
با بخشی از حرف شما کاملا موافقم. ارزشها همانگونه که گفتم و گفتید از دل جمع شرکت بیرون می آید و ابتدا شفاهی یا ضمنی است که می تواند به صورت یک بیانیه مکتوب شود.
اما بخشی از ارزشها هم هست که باید توسعه و گسترش پیدا کند. به شکلی که اگر نیروی جدیدی وارد شرکت شد بپذیرد که باید به رنگ آن ارزشهای مورد قبول شرکت تبدیل شود، یا مثلا با تغییر رویکرد شرکت ارزشی را نهادینه کرد که پیش از ان نبوده اما برای رسیدن به اهداف شرکت لازم باشد، برای مثال همان راستگویی که گفتید را نمی شود یکشبه ایجاد کرد اما می توان به مرور فرهنگ آن را جا انداخت. یا نقش های اجتماعی یا حفظ محیط زیست و …
به نظرم یکی از مهمترین وظائف مدیران تدوین این ارزشها، متعهد بودن شخص خودشان به این ارزشها، معرفی الگوهای عینی و ترویج این ارزش در بین کارکنان است.برای مثال اگر می خواهیم دروغگویی را از بین ببریم، باید اول راست گویی را به عنوان یک ارزش تعریف کنیم، سپس خودمان به آن متعهد باشیم و مصادیق دروغگویی -مصلحتی یا غیر مصلحتی- را در شرکت از بین ببیریم و افراد راستگو را عزیز بشماریم تا به تدریج راستگویی بخشی از فرهنگ سازمانی گردد.
در ضمن از خواندن ارزشهای بهساد بسیار لذت بردم.
همین!
سلام
اینجا بحث در مورد ارزشهاست و از سوی دیگر جاری شدن آنها. اگر ساختار رفتاری-شخصیتی افراد را در نظر بگیریم، براساس یکی از تئوریهای موجود داین زمینه، این ساختار شبیه یک کوه یا هرم است. قاعده این هرم شخصیت فرد است، بر آن باورها، بعد ارزشها قرار میگیرند و بالاترین لایه رفتار (Attitude) است.
حالا هدف ظاهراً این است که میخواهیم مثلاً راستگوئی را در سازمان جاری کنیم. این یک ارزش است. پس ابتدا باید باورها را درست کنیم. فردی که واقعاً باور میکند بدون رشوه دادن امکان ندارد کارش پیش رود، خیلی به سختی با رشوه ندادن کنار میآید، به خصوص اگر فردی به شدت نتیجه گرا باشد.
خلاصه عرضم این است که هر ارزشی را در هر سازمانی با هر ترکیبی از افراد نمیتوان جا انداخت و جاری نمود.
در سازمانهایی که واقعاً متعهد به ارزشهایشان هستند، خیلی دیده میشود که افرادی پس از مدتی از سازمان میروند، چون مثلاً میبینند که سازمان رشوه نمیدهد، آنها هم باور دارند که بدون رشوه کار پیش نمیرود، گناه عدم موفقیت را بر گردن این عامل می اندازند، (چون عامل مهمتری نمیشناسند و نشناخته اند) ، تحمل عدم موفقیت را هم ندارند، احتمالاً مدیران سازمان را به کج اندیشی متهم میکنند و میروند.
بسیاری از اختلافات سهامداران شرکتها هم بر سر همین است، که البته ظاهراً در اختلاف بر سر روشهای اجرائی بروز میکند.
نکته آخر اینکه بسیاری افراد تخصص ویژه ای در دیگرگون خواندن و تفسیر کردن ارزشها دارند، همان حرف شما را نوعی تفسیر میکنند که خودشان میخواهند و آن را ترویج میکنند اما به نام همان ارزش شما، این هم یک آفت جدی است.
من هم از خواندن ارزشهای بهساد لذت بردم. از یک صنعتی اصفهانی کمتر از این نمیشد توقع داشت.
@علی واحد و وفا:
نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
سلام
ناراحت نشین ولی من چون مطلبتون رو در مورد ۱۵ دلیل برای میوه فروشی خوندم /، و کامنت هاش بسته بود اینجا براتون مینویسم
کسی که مهندسی نرم افزار را با میوه فروشی تو چاله میدون مقایسه می کنه
معلومه که برنامه هاش هم اب دوغ خیار بشه ، این طرز فکر باعث می شه ادم اخر به چیزی بهتر از میوه فروشی نرسه
قبل از همه چیز این و باید بگم که تو یه پروژه ساختمانی ، یکی هست طرح میده یکی هم هست اجر پرت می کنه ، مطمئنا کسی که سوادش فقط در حد اجر چیدن نمی تونه یه ساختمان با کیفیت و مناسب بسازه ، پس بنظر من بجای این بحث های احمقانه که هی هم تو هر مطلب به اون تاکید می کنید ، برید و یه کم سوادتون و باالا ببرین تا نرم افزارهای تون استاندارد و بدردبخور باشه ، بعد ببینید چه سودی می تونین ازش بدست بیارین
لطفا انتقاد پذیر باشید ، و این مطلب را با حداقل ویرایش قرار دهید و بزارید تا بقیه هم این دیدگاه رو بررسی کنن
@مهندس نرم افزار
دوست عزیز، حالا که مطلب شما منتشر شد، چه نتیجه ای باید گرفت؟ یعنی رادمان با سواد است؟ یعنی انتقاد پذیر است؟ یعنی فرمایش شما غلط است؟ خیر. به نظر من نوشته شما شبیه این است که من نتوانستم صبر کنم و ببینم که با سواد شدن، بهتر شدن، محصول خوب داشتن، در نظام ارزشی سازمانی که من بهش انتقاد دارم، چه جایگاهی دارد و آن را نقد کنم.
بهتر نبود جنابعالی هم کمی با رعایت ملاحظاتی نظرتان را ابراز میکردید؟ شاید شما یک کارمند ناراضی هستید؟ مثلاً از رادمان؟ یا از دنیا؟ و شرکت داران؟ چرا ما نباید با هم منطقی بتوانیم بحث کنیم و حرفهایمان را بزنیم؟ به نظر شما کسی که نظام ارزشی سازمانش را برای انتقاد عام مطرح میکند، را میتوان متهم کرد که انتقاد پذبر نیستی؟ یا کسی را که بی نام و نشان، هرچه از ذهنش میگذرد را پذیرا بود و حرفش را باور نمود؟؟
رادمان نه پسر خاله من است نه رقیب من، اما من برای کسی که نظرش را محکم و با رعایت ادب بیان میکند،احترام قائلم. شما چطور؟
موفق باشید و سربلند
@مهندس نرم افزار
۱- اصلا از خواندن نقد شما ناراحت نشدم. این خاصیت و قشنگی وبلاگ است که در ان یک رابطه دوسویه شکل می گیرد و همیشه خواننده تایید کننده نظرات نویسنده نیست و کسی که وبلاگ می نویسد خود را در معرض دید دیگران می گذارد.
۲- همه کامنت های وبلاگ بدون نیاز به تایید من در وبلاگ منتشر می شوند. بعدا ممکن است یک نظر را به دلیل بکار بردن الفاظ غیر اخلاقی یا موارد سیاسی یا تبلیغی حذف یا اصلاح کنم اما در ابتدا در این زمینه هیچ محدودیتی نیست.
۲- به عنوان کسی که از سال ۷۰ در حال فروش نرم افزارهایی بوده است که خودش نوشته، تحصیلاتش هم در این رشته بوده و یک چند سالی هم در دانشگاه دروس برنامه سازی و مهندسی نرم افزار را درس داده است و یک دهه هم هست که از طریق شرکت داری در زمینه انحصاری نرم افزار به کسب و کار مشغول است ، فکر می کنم اندکی سواد در زمینه مهندسی نرم افزار دارم و فکر می کنم می توانم در این زمینه هم جوانب منفی حرفه ام را ببینم و هم جوانب مثبت. بنابراین به جز آن نوشته که اتفاقا خواننده و علاقه مندان خودش را دارد (نگاهی به نظرها و بازخورد های آن بیاندازید یا عنوان آن را در گوگل جستجو کنید) نوشته های زیادی هم در تایید رشته خودم دارم.
۳- پول در آوردن یک بحث است، کار کردن یک بحث. شما می توانید از فروش یا تولید نرم افزار پول دربیاورید اما مهندسی نرم افزار نباشید یا مهندسی نرم افزار ندانید. تلاشم این بوده است که در آن نوشته مهندسی نرم افزار (به عنوان یک کار تولیدی و خدماتی) را با میوه فروشی (به عنوان یک شغل غیر تولیدی) مقایسه کنم. همین، اگر فکر می کنید هر کدام از آن بندها اشتباه است، نقدتان را می خوانم وگرنه این شکلی که کل نوشته را با متهم کردن نویسنده به بی سوادی با یک چوب برانید که از اصول نقد نیست.
۴- دلیل اینکه در چند نوشته به آن مطلب اشاره مجدد کردم بسیار ساده اما درد آور است. آن نوشته بدون رعایت کپی رایت حتی در روزنامه چاپ شده است دریغ از اینکه از من اجازه گرفته شود و یا حداقل لینکی به وبلاگ گذاشته شود. خبرگزاری های مختلف هم آن را کار کرده اند، حتی به صورت ایمیل در قالب این نامه های فورواردی چند باری به دستم رسید با فرمت های مختلف. دلم می سوزد از اینکه این نوشته بدون رعایت اصول اخلاقی و بدون در نظر گرفتن ماهیت وبلاگ رادمان به این سرنوشت دچار شد. بعضی مواقع یادآوری کرده ام که اگر خواننده جدیدی اضافه شد بداند که اگر آن نوشته را قبلا بدون شناحت نویسنده خوانده از کجا آمده، همین. بعضی مواقع هم لازم بوده است به آن اشاره کنم، برای مثال به نظر خودم نوشته “یک دلیل + ۱۰ لذت برای مهندس نرم افزار شدن” پاسخی است به آن نوشته و طبیعی است که باید در آنجا لینک می شد (اتفاقا همین نوشته اخیر هم به سرنوشت آن نوشته قبلی دچار شده و بدون رعایت کپی رایت در حال تکثیر و انتشار است، لطقا عنوانش را جستجو کنید…)
۵-رعایت ادب و اخلاق عمومی و حرفه ای یکی از الزامات اصلی کار ما است . لطفا به نوشته های مرتبط در این زمینه در وبلاگ رادمان مراجعه کنید.
۶-در پایان با ذکر اینکه من کامنت های آن نوشته را امتحان کردم، باز بود، شاید مرور گر شما مشکلی داشته باشد، برای شما آرزوی موفقیت می کنم.
همین!
@وفا
ممنون از واکنش و حمایت شما.
اما:
۱- به این دست واکنش ها عادت دارم. خاصیت وبلاگ نویسی است وگرنه دیکته نانوشته که غلط ندارد.
۲- این عزیز نباید از کارکنان رادمان باشد، چرا که کارکنان قبلی یا فعلی رادمان شاید بتوانند به مدیریت من ایراد بگیرند یا اینکه کم یا بد حقوق می دهم، اما بعید می دانم به دیدگاه های من در زمینه مهندسی نرم افزار شک داشته باشند. اگر یک کار را در دنیا یک کم بلد باشم همین کار است. بنابراین یا دوست جوانی است که با انگیزه و پر نشاط به هر دیدگاه غیرمثبت به رشته اش می تازد و نسبت به آن تعصب دارد که این اصلا بد نیست گذر زمان برخی تعصب ها را به تعقل تبدیل می کند و خودم این دوره را گذرانیده ام و یا اینکه دلش از جای دیگری پر است و ما را به عنوان نماد مهندسین نرم افزار یا مدیران شرکتهای نرم افزار خطاب کرده است که باز هم اشکال ندارد بگذار خودمان به خودمان غر بزنیم تا اینکه گلایه به کس دیگر بریم.
باز هم ممنون.
@مهندس نرم افزار:
اجازه بدید تجربه بهسادی خودم را بگم… نرم افزار بی کیفیتی تولید کرده ایم که تعداد زیادی فروخته ایم. و نرم افزاری با بهترین استاندارد تولید کرده ایم که حتی یک نسخه هم فروش نرفته. پس موضوع استاندارد نرم افزار و توان فنی شرکت نیست که به میزان فروش و درآمد شرکت را مشخص می کند. قطعا باید به عنوان یک مهندس نرم افزار بدانید که پاسخگویی کارکردی به نیازهای مشتری از استاندارد بودن و پیشرفته بودن تکنولوژیک آن مهمتر است. لزوما با سواد بودن به سود بردن خیلی مرتبط نیست. حداقل تو بازار ایران
@همه
من اصلاً به اصل ماجرا اعتراض دارم. کیفیت یعنی چه؟ اگر محصول با کیفیت دادن یعنی دیگر هیچ باگ و مشکلی نداشته باشد، پس همه بزرگان نرم افزار باید جمع کنند بروند خانه شان. اعم از منبع باز و بسته. از فایرفاکس و اینترنت اکسپلورر.
کیفیت در کسب و کار یک امر نسبی است. یک شرکت تا جائی میتواند به کیفیت بپردازد که زنده بماند. یعنی محصولی بدهیم که هیچ (دقیقاً هیچ) خطائی نداشته باشد، ۱۵ سال هم روی آن کار کنیم (که از مد و کاربرد می افتد) و بعد ۲ نسخه بفروشیم؟؟
معمولاً این اشتباه رخ میدهد که فکر میشود شرکت خوب شرکتی است که هرگز کارش خطا نداشته باشد. این اصلاً ممکن نیست. کار حرفه ای اول یعنی اینکه زنده بمانی. بعد یعنی اگر خطا کردی، باشی که جبران کنی، بعد هم یعنی همانطور که مشتری را در خطایت شریک میکنی، در سودت هم شریک کنی.
شرکت داری یعنی هنر بهینه کردن تعداد زیادی پارامتر با هم.
نرم افزاری که بزند به خال در زمینه نیاز مشتری،با بدترین کیفیت هم میفروشد. شما هر قدر قوی تر باشی، میتوانی بهتر کار کنی، اما هر قدر بهتر (بی خطا تر و درست تر) کار کنی، لزوماًقوی نمیشوی.
من از آقای واحد حمایت نکردم، اصلاً در آن اندازه نیستم که بخواهم ادای حمایت از کسی را در آورم. ولی به نظرم باید نقاد جرات داشته باشد که با نام و نشان نقد کند و این زمینه ای میشود برای توسعه فرهنگ نقد. وگرنه با بدگوئی و کلی گوئی، اگر هم حق با ما باشد، هر خواننده حق را به طرف دیگر میدهد. هر کدام از ما که این قانون نانوشته را نقض کند، در عدم توسعه فرهنگ نقد سهیم است.
@مجید آواژ
«… حداقل تو بازار ایران»
البته همه جا همینطوره. سواد فنی برای موفقیت کسبوکار لازمه ولی به هیچ وجه، به هیچ وجه، کافی نیست. هر کسی که فکر میکنه مثلاً در آمریکا اینجوره به خاطر تصویر کاریکاتوریایه که اکثر ماها از شرکتهای موفق آمریکایی مثل گوگل و مایکروسافت داریم و فقط آدمهای فنیشان را میشناسیم، در حالی که نقطهی قوت اصلی این شرکتها افراد غیرفنی آنها و همچنین تواناییهای تجاری افراد فنی آنها (مثل توانایی فروش، توانایی تشخیص نیاز بازار، توانایی مذاکره و چانهزنی، توانایی معاملهی برد-برد و غیره) است. خوندن تاریخچههای موثق و مشروح این شرکتها (به جای توصیفات ژورنالیستی و ناقص روزنامهها و سایتها) این موضوع رو به وضوح مشخص میکنه.
@مجید آواژ
البته منظورم – به هیچ وجه! – شما نبودید آقای آواژ، امیدوارم سوء تفاهمی پیش نیاید. اگر میشد کامنتم را ویرایش کنم خوب بود!
@محمد، چیز بدی که نگفتید، حرفی است کاملا درست. توان فنی یک شرکت نرم افزاری فقط بیست درصد در موفقیت آن نقش دارد.
@مجید آواژ
چون لحن کامنتم مقداری تند بود گفتم جسارت نشده باشد.
[...] [...]