این نوشته آقای کمالیان را بخوانید: “پایان یک سازمان، چه زمانی و چرا؟”
می بخشید که اینقدر صریح خواستم که آن نوشته را بخوانید، چون اولا اگر آن را نخوانید یک نوشته خوب را از دست داده اید و دوما بدون مطالعه آن قطعا خواندن ادامه این نوشته بی معنی است.
اما بعد :
اگر یادتان باشد اینجا نوشته ام که تعطیلی یک کسب و کار بالاخره روزی فراخواهد رسید.اعتراف می کنم که همانگونه که تلاش می کنم هر چند وقت یکبار که شده به مرگ فکر کنم و برای آن و بعد از آن برنامه ای داشته باشم، خیلی وقت ها به این مساله تعطیلی کسب و کار خود نیز فکر می کنم (برخی نشانه ها را در “نوشته های مرتبط” ببینید)، دغدغه های برنامه ریزی راهبردی سال جدید، مکالمه ای با جناب کمالیان و بعد خواندن نوشته ایشان مجددا مرا به این فکر فرود برد که چه زمانی باید جدی تر به این مساله نیز بیاندیشم.
…
از همه آن نوشته این جمله را بیشتر دوست داشتم: “یادمان باشد سازمان تعطیل میشود، نه مدیران آن.” چرا؟
چون به فرض که روزی به هر دلیلی اشتباه در برنامه ریزی، خستگی، بحران اقتصادی، جنگ، تغییر نظام عرضه و تقاضا، مسائل مرتبط با نیروی انسانی و … مجبور شدیم که شرکت را ببندیم، مسؤولیتهای ما به عنوان مدیر نسبت به مشتریان و کارکنان و سایر ذینفعان چه می شود؟ آیا با بسته شدن شرکت، این مسؤولیتها پاک می شود؟ آیا مانند کسانی که هر چند سال یکبار محل کار خود را تغییر می دهند و دیگر به محل کار قبلی فکر نمی کنند، یک کارآفرین هم می تواند قصه کسب و کاری را که راه انداخته را به شکل کامل از ذهنش پاک کند و نهایتا در یک خط در رزومه اش در مورد آن صحبت کند؟در ان سو نقش خود کارآفرین و مدیر یک کسب و کار چه می شود. کسی که ده ها سال است مدیر یک مجموعه است بیشتر از آنکه دیگر مثلا یک مهندس نرم افزار باشد یک مدیر شرکت است. آیا می تواند همین نقش را مجددا در سازمانی دیگر دنبال کند؟ آیا می تواند کسب و کار دیگری را راه اندازی کند؟ بگذریم از این سوالهای بی پایان زیاد در ذهن دارم که تنها پاسخ آن را کسی می داند که خود سالها یک شرکت را اداره کرده و بعد به هر دلیلی مجبور به تعطیلی آن شده است.

آرزوی خودم آن است که اگر روزی مجبور شدم به هر دلیلی شرکت را ببندم، از دل آن کسب و کار جدیدی متولد شود که ققنوس وار ادامه این شرکت باشد: با تجربه تر اما جوان تر.
همین!
نوشته های مرتبط:
- ورشکستگی
- میراث دوستانی که می روند.
- مدیر عامل مرد. از بس که جان ندارد!
- ۴۰ درصد شرکتهای تولید کننده نرم افزار ورشکسته شدند.
- و…
پی نوشت ۱۶ اردیبهشت ۹۱ : نوشته جدید آقای کمالیان را با عنوان “هزینه های ماندن یا رفتن؟” از دست ندهید.


