<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ رادمان</title>
	<atom:link href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://weblog.radmanitd.com</link>
	<description>یادداشت های نرم افزاری</description>
	<lastBuildDate>Thu, 23 Feb 2012 09:06:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>مگر چه چیز می خواهیم؟</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2452</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2452#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 06:30:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه و دانشجو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2452</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
همه می دانند من به دانشگاه [...] علاقه بسیار-بخوانید تعصب- دارم. چه زمانی که در آن درس می خواندم، چه زمانی که درس می دادم و چه الان که از آن دورم اما هنوز همه این دانشگاه ها و بچه های فارغ التحصیل آن برایم جایگاه ویژه ای دارند. دیروز به دانشگاه رفتم.نه به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>همه می دانند من به دانشگاه [...] علاقه بسیار-بخوانید تعصب- دارم. چه زمانی که در آن درس می خواندم، چه زمانی که درس می دادم و چه الان که از آن دورم اما هنوز همه این دانشگاه ها و بچه های فارغ التحصیل آن برایم جایگاه ویژه ای دارند.<br />
دیروز به دانشگاه رفتم.نه به عنوان دانشجو، نه به عنوان مدرس و نه به عنوان سر زدن به استادان قدیمی، رفتم به عنوان یک فارغ التحصیل که مدرکم را بگیرم.<br />
شاید باورتان نشود اما برای همین یک کار ساده شاید چیزی نزدیک به ۱۵ الی ۲۰ اتاق را در آموزش کل دانشگاه دور زدم تا بالاخره بعد از کلی کاغذ بازی و ایستادن جلوی میز کارمندان مختلف مدرکم را گرفتم. این مساله احتمالا برای هر دانشجویی در هر دانشگاه این مملکت طبیعی باشد&#8230; نمی دانم.<br />
اما خاطره ای یادم آمد در زمان دانشجویی (۷۴ تا ۷۹) از آقای دکتر [...]، که پیشتر دانشجوی همین دانشگاه بود و بعد در قالب بورسیه همینجا دکترایش را در یکی از دانشگاه های خارج از کشور گرفته بود و با عشق برگشته بود که درس بدهد. در حضور یک دوست مشترک با ایشان آشنا شدم و فکر می کردم ترم بعد تدریس می کنند و خودم را آماده کرده بودم برای گرفتن درس با ایشان، که از آن آدمهای قدر بودند. اما نه ترم بعد و نه ترم های بعد از آن خبری از ایشان نشد. تا اینکه چند سال بعد مجددا یکبار دیگر ایشان را در محیطی خارج از دانشگاه دیدم. پرسیدم کجایید؟<br />
گفتند (نقل به مضمون):</p>
<blockquote><p>روزی که قرار بود کارم را شروع کنم، رفتم پیش رئیس دانشکده، ایشان هم بعد از یک استقبال سرد، گفتند پرونده ات را بردار و پیش کارمند آموزش کل برو تا کارهای استخدامیت انجام شود. وقتی به آن کارمند مراجعه کردم و پرونده را دادم، بدون اینکه سرش را از روی کاغذ بردارد، نزدیک نیم ساعت من را منتظر گذاشت. حتی نگفت بفرمایید بنشینید. بعد از نیم ساعت انتظار، پرونده ام را برداشتم و بیرون آمدم، با دانشگاه تسویه حساب کردم و برای تدریس رزومه فرستادم برای چند دانشگاه خارجی، بعد از چند مکاتبه، با یکی از دانشگاه های [....] به توافق رسیدم و عازم آن کشور شدم. وقتی رسیدم، دیدم در فرودگاه یک نفر منتظر من است! با او به دانشگاه آمدم، رئیس من را به گرمی پذیرفت و بعد از معارفه و خوش آمد گویی، یک نفر را صدا زد که بیا پرونده آقای دکتر را بگیر ببر بقیه کارهای ایشان را انجام بده، در حالیکه من در اتاق نشسته بودم. بعد از مدتی گفت می خواهید یک تور هم در دانشگاه داشته باشیم، خوشحال شدم و پذیرفتم. خودش همراه من شد تا دانشکده را به من نشان بدهد. در آخر مسیر رسیدیم به یک اتاق ، که یک نفر داشت یک تابلو را روی آن نصب می کرد. نوشته روی تابلو را که خواندم جا خوردم، اسم خودم بود! وارد شده دیدم اتاق کار و لوازم مرتبط هم برایم آماده است، از فردا کار را شروع کردم و &#8230;</p></blockquote>
<p>آن استاد محترم را دیگر ندیدم، شاید هنوز هم در همان دانشگاه باشند&#8230; شاید دارد با جان و دل برای آنجا کار می کند. نمی دانم.</p>
<p>اما امروز به این فکر می کردم که مگر ما چیز زیادی می خواهیم؟ جز اندکی احترام &#8230;</p>
<p>همین!</p>
<p>پی نوشت:</p>
<ol>
<li> اسم دانشگاه، آقای دکتر و اسم کشور تعمدا حذف شده که خدای نکرده سوء تفاهمی پیش نیاید و یا تبلیغ یک کشور محسوب نشود.</li>
<li>شاید در دانشگاه های معتبر خارجی هم با دانشجویان و یا فارغ التحصیلان درست برخورد نشود. علی الخصوص وقتی کسی دانشجوی خارجی محسوب می شود. نمی دانم.</li>
<li>راستی چرا در یک مهد علم، کار علمی نمی شود؟ چرا اتوماسیون اداری درست عملیاتی نشده؟ چرا برای گردش یک پرونده هنوز نیاز به این مقدار کاغذ بازی هست(آن هم برای منی که سالها از فراغت از تحصیلم گذشته و تقریبا هیچ کار خاصی نباید برای گرفتن مدرک می کردم، گویا آنها که تازه فارغ التحصیل بشوند چند برابر چون منی باید دوندگی کنند و یا استادی که با پول این مملکت درس خوانده است و آماده است که تکلیفش را ادا کند.) چرا &#8230;؟ بگذریم. چو دانی و پرسی سوالت خطاست!</li>
<li>بعد از گرفتن مدرک رفتم دانشکده در خدمت چند استاد قدیمی، دلم هوای دانشگاه رفتن کرده است، حتی اگر کارمند آموزش کل من را علاف کند!</li>
</ol>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2452&type=feed" alt="" />
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2452"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2452/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست بیچاره ما!</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 07:16:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کسب و کار نرم افزاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=1510</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
به مشتری عزیزی به لحاظ رابطه طولانی مدتی که با ما داشته و احترامی که به شخصا برای وی قائلم یک نسخه رایگان از نرم افزاری را ارائه کردیم تا در کسب و کاری که در آینده قرار است راه اندازی کند استفاده کند. همکاران پشتیبانی بدون اطلاع از قضیه مجانی بودن نرم افزار،  سرویس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>به مشتری عزیزی به لحاظ رابطه طولانی مدتی که با ما داشته و احترامی که به شخصا برای وی قائلم یک نسخه رایگان از نرم افزاری را ارائه کردیم تا در کسب و کاری که در آینده قرار است راه اندازی کند استفاده کند. همکاران پشتیبانی بدون اطلاع از قضیه مجانی بودن نرم افزار،  سرویس باکیفیتی را به وی ارائه کرده و تمام نیازهای او را برطرف کردند، در مورد یک نیاز غیر معمول و بیشتر از حد نسخه استاندارد نرم افزار  سراغ من آمدند که این را چه کنیم، گفتم برنامه ای که برای یک مشتری به صورت اختصاصی نوشته بودیم را با نیازش منطبق سازی کنید و به وی تحویل دهید. قرار بود که در هفت روز به وی اینکار تحویل شود که با یک تاخیر سه روزه، در روز دهم تحویل داده شد، در روند تحویل گویا همکار پشتیبانی ما تماس گرفته و عذر خواهی کرده است بابت این تاخیر،  آن مشتری هم ابراز نارضایتی کرده  و ماجرا تا سطح عذرخواهی سرپرست تیم پشتیبانی ما پیش رفت.<br />
تا اینجای کار هیچ مساله عجیبی نیست، طبیعی است که حق با مشتری است و ما در این زمینه مقصر بوده ایم و باید نارضایتی وی را برطرف کنیم اگر چه اصلا بابت نرم افزار و سرویس پشتیبانی هزینه ای دریافت نکرده ایم(اگر فرض کنیم که دندان اسب پیش کشی را باید  شمرد!).<br />
اما ماجرای جالبی به گوشم رسید، گویا این مشتری عزیز با یکی دیگر از مشتریان این سیستم تماس گرفته و نارضایتی خودش از نرم افزار را به آنها منتقل کرده، ایشان هم اینجوری که به همکاران من منتقل کرده اند در مقام دفاع از ما برامده و به وی گفته اند که در خدمات پشتیبانی ما نقصی ندیده اند و بعد ماجرا را برای یکی از همکاران من بازگو کرده اند!<br />
واقعا نمی دانم. دستمان را در عسل می کنیم و در دهان کسی می گذاریم، آنوقت&#8230;<br />
همین!</p>
<p>توضیح بعد از انتشار: برخی نوشته های وبلاگ را در همان روز نوشتن منتشر می کنم، برخی پیش نویس می مانند تا روزی که کامل شده و منتشر شوند و برخی مانند نوشته فوق برای انتشار چند ماه بعد زمانبندی می شوند! نوشته فوق را چند ماه پیش نوشتم و از آنجایی که نمی خواستم مشتری محترم ما ناراحت شود انتشارش را برای چند ماه بعد زمانبندی کردم و خودم امروز که منتشر شد یاد آن ماجرا افتادم. به هر حال امروز پرس و جویی کردم و متوجه شدم متاسفانه عملا آن کسب و کار جدید مشتری ما راه نیافتاده و همه زحمات ایشان متاسفانه بی نتیجه مانده است. هر چند از اتفاق آن روز از دست ایشان ناراحت بودم، اما الان دیگری گلایه ای که ندارم هیچ، بابت این اتفاقها هم ناراحتم، اما دلم نمی خواهد دیگر خودم پیش قدم شوم برای کمک!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=1510&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ecf1de57d39633de659e98cc074585d0?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امیر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510#comment-9642">۰۲ اسفند ۱۳۹۰</a></small>
							از این دست موارد امروزه خیلی زیاد هست همش هم به این دلیله که طرف مفت گیرش اومده به خاطر همین قدرش را نمیدونه......
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجید آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510#comment-9651">۰۳ اسفند ۱۳۹۰</a></small>
							مي دانید که من علاوه بنا به دلايل علاقه شخصي، به نحوی مدير شبکه بهساد هم محسوب مي شوم. فقط کافی است که ده دقیقه شبکه بهساد قطع باشد که همه خیلی سریع اظهار نارضایتی کنند. روزی به دکتر می گفتم که مدير شبکه، هميشه بدهکار است، حتی اگر مديرعامل باشد، به من گفت کسي که خدمات ارائه مي کند، هميشه بدهکار است. فرقی نمی کند که چه جايگاهي داشته باشد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510#comment-9655">۰۴ اسفند ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9642" rel="nofollow">@امیر </a> 
چه بگویم!؟

<a href="#comment-9651" rel="nofollow">@مجید آواژ </a> 
درست می گویید، ما همیشه بدهکاریم.

همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=1510"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1510/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توسط &#8220;پوینده دهکده جهانی&#8221; ارزیابی شدیم!</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 08:00:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[رادمان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2367</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
مقدمه : بر سر یک تبادل ایمیل در مورد فروش نرم افزار CRM با عزیزی مکاتبه داشتم که در نهایت یک پیشنهاد غیرمترقبه برای ما داشتند. اینکه بر اساس فعالیت تخصصی شرکتشان و اینکه از شرکت معتبر توماس برای ایران نمایندگی انحصاری دارند می توانند شرکت ما را از منظر وضعیت منابع انسانی ارزیابی کنند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p dir="RTL">مقدمه :<br />
بر سر یک تبادل ایمیل در مورد فروش نرم افزار <a href="http://www.radmanitd.com/ProdDetails/Amin.htm" target="_blank">CRM </a>با عزیزی مکاتبه داشتم که در نهایت یک پیشنهاد غیرمترقبه برای ما داشتند. اینکه بر اساس فعالیت تخصصی شرکتشان و اینکه از شرکت معتبر <a href="http://www.thomasinternational.net/">توماس </a>برای ایران نمایندگی انحصاری دارند می توانند شرکت ما را از منظر وضعیت منابع انسانی ارزیابی کنند. آن روز چون رابطه ما هنوز رابطه فروشنده و  خریدار بالقوه بود، این پیشنهاد را در گوشه ای از ذهنم بایگانی کردم که قانونی نانوشته می گوید &#8220;پیش از خاتمه فروش با مشتری خود هیچ رابطه دیگری را آغاز نکنید! &#8221;<br />
اما ایشان فقط یک خریدار ساده نرم افزار نبودند، متوجه شدم وبلاگ هم می نویسند آنهم در همین موضوع  و به تدریج رابطه وبلاگی ما بیشتر از رابطه کاری ما شد&#8230; تا اینکه احساس کردم اینجا جاییست که می توانیم از کمک ایشان استفاده کنیم.<br />
می گویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است، اما به نظرم ما برای استفاده از کمک ایشان تعلل کرده بودیم، باید زودتر دست به کار می شدیم، حیف!</p>
<p>خلاصه:<br />
از آقای<a href="http://thomasint.blogfa.com/" target="_blank"> کمالیان</a>، مدیرعامل <a href="http://www.uvecoweb.com/" target="_blank">شرکت پوینده دهکده جهانی</a> درخواست کردیم که از خدمات شرکت متبوعشان استفاده کنیم. این درخواست با لطف و روی خوش ایشان منجر شد به برگزاری چندین جلسه حضوری در ارزیابی افراد و در نهایت تکمیل پرسشنامه DISC و پس از آن رفت و برگشت مکرر گزارشهای ارزیابی رفتار سازمانی کارکنان بین ما و آنها. در نهایت در نتیجه این فعالیت ها مدلی از رفتار سازمانی خودم و برخی همکاران  تهیه شد.<br />
همیشه گفته ام برای Paradigm shift نیاز هست شرکت خود را از بیرون ببینید (<a href="weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1095">اینجا</a>)، پیشتر این از بیرون دیدن را خودم یا دیگران ازجنبه های دیگر انجام داده بودیم(مثلا: <a href="../index.php/archives/1804">اینجا</a>)، اما اینبار فرصتی شد که من، خودم و همکارانم را از زاویه ای دیگر و بدون فیلترها و پیش داوری هایی که در ذهنم هست ببینم، آنهم از منظر رفتار سازمانی. یک زاویه دید تازه. نتیجه این گزارشات در مرحله اول برایم دلسرد کننده و عادی، اما  بعد از آن شگفت آور و جالب بود(به قول<a href="http://thomasint.blogfa.com/"> آقای کمالیان</a> یکی از سه نفری بودم که ابتدا با نگاه منفی به قضیه نگاه کردم و جالب است که انگار هر سه نفر بعد از ادامه کار نظرشان تغییر کرده بود (<a href="http://thomasint.blogfa.com/post-96.aspx">اینجا</a>) ).</p>
<p dir="RTL">نتیجه:<br />
قابلیت هایی در همکاران پیدا شد که من از آنها غافل بودم و اکنون باید به این فکر می کردم که چگونه این پتانسیل ها را به فعل تبدیل کنم. نواحی هم پیدا شد که در آنها جای کار بیشتری داریم و باید فکر می کردیم چگونه با تغییر رفتار خودم یا مدیران شرکت، تغییر ترکیب تیم ها و یا با اضافه کردن نیروهای جدید آنها را بهبود دهیم.</p>
<p>نمی گویم این ارزیابی همه چیز بود و یا حلال همه مشکلات ما بود، اما اگر حتی موجب شود یکی از اشتباهات من در زمینه مدیریت منابع انسانی برطرف شود، یکی از همکارانم فرصت رشد بهتری پیدا کند و یا رضایت شغلی حتی یک نفر  افزایش پیدا کند برای من و شرکتم عالی است. از سوی دیگر این ارزیابی یک نقطه شروع بود برای اینکه به مساله منابع انسانی از زاویه ای دیگر و علمی تر نگاه کنیم و اینکه لزومی به آزمون و خطا نیست. گاهی می توان از دانش دیگران که نتیجه مستند شدن سالها تجربه و بارها آزمایش در شرکتهای مختلف است، استفاده کرد. امیدوارم من و همکارانم بتوانیم از این ارزیابی بهترین نتیجه را بگیریم.</p>
<p dir="RTL">در پایان :<br />
از طرف خودم و همه همکارانم در <a href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>از <strong><a href="http://www.uvecoweb.com/" target="_blank">شرکت پوینده دهکده جهانی</a></strong> و بویژه <a href="http://thomasint.blogfa.com/" target="_blank">جناب آقای وفا علی کمالیان</a> بسیار سپاسگزارم و برای ایشان و شرکت معظمشان آرزوی روزهای عالی دارم.</p>
<p dir="RTL">همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2367&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/448a9dca15d91c837e342ea275f865d5?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فاطمه زهرا پاکزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367#comment-9634">۳۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							خوش به حالتان. حسابی پارامترهایتان را بیرون کشیدند!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367#comment-9636">۳۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز
بسیار مفتخرم که توانستیم به شما و هکارانتان خدمتی ارائه کنیم. در واقع این شما و همکارانتان بودید که به ما این فرصت را دادید و از همه شما متشکرم.
شک ندارم که کار ما کاستی هائی داشته که شما مثل همیشه از بیان انها ما را محروم گذاشتید (این I شما نمیگذارد:-)).
امیدوارم این میسر باشد که در سازمان شما همکاران بتوانند بر اساس پروفایلهایشان با هم تعامل کنند. بر اساس گزارشهای بازخوردی که به هر یک داده شده، روی توانائیهایشان سرمایه گذاری کنند. امیدوارم رادمان که میرود تا بهتر و بهتر شود، به این وسیله باز هم پویا تر شود.
باز هم متشکرم
سربلند باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367#comment-9637">۰۱ اسفند ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9634" rel="nofollow">@فاطمه زهرا پاکزاد </a> 
بله، واقعا به یک نقد بی رحمانه نیاز داشتیم.

<a href="#comment-9636" rel="nofollow">@وفا </a> 
مجددا از بابت زحماتی که جنابعالی و شرکت شما برای رادمان متقبل شدید سپاسگزارم.
در مورد کاستی ها واقعیت آن است که اولا در مورد خدمات شرکت شما چون ما قبلا  مورد ارزیابی منابع انسانی قرار نگرفته ایم نمی توانم کار شرکت شما را با دیگری مقایسه کنم. همانگونه که در نوشته هم اشاره کردم مدلهای نهایی رفتاری ارائه شده واقعا جالب و مفید بود.
در مورد شخص شما هم واقعا شگفت زده از این حجم انرژی بالا و انگیزه در کار هستم که با روی خوش و لطف بسیار هر بار که مزاحم شدیم سریعا ما را از راهنمایی مفید خود بهره مند ساختید.
خلاصه که ... ممنون.

همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2367"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2367/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک پرسش با چهار گزینه!</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 14:26:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[متفرقه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2432</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
اعلام شده است که دولت ۳۵۰ هزارتومان به کارمندانش عیدی خواهد داد(اینجا). اعلام شده است که این عیدی برای اشخاص داوطلب می تواند در قالب حواله سکه ای باشد که در شهریور ماه ۹۱ به آنان تحویل می شود(اینجا)، از این دو خبر چه چیز برداشت می کنید؟ خیاط هم در کوزه افتاد یا وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>اعلام شده است که دولت ۳۵۰ هزارتومان به کارمندانش عیدی خواهد داد(<a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/226262/%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DB%B3%DB%B5%DB%B0-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86" target="_blank">اینجا</a>). اعلام شده است که این عیدی برای اشخاص داوطلب می تواند در قالب حواله سکه ای باشد که در شهریور ماه ۹۱ به آنان تحویل می شود(<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1950375&amp;Lang=P" target="_blank">اینجا</a>)، از این دو خبر چه چیز برداشت می کنید؟</p>
<ol>
<li>خیاط هم در کوزه افتاد یا وقتی دولت هم در پرداخت حقوق به مشکل بر می خورد!</li>
<li>موقعیت شناسی و بهره گیری کاملا درست و به جا از افزایش حبابی(!) قیمت سکه!</li>
<li>مجاز شدن تدریجی شیوه پرداخت غیر نقدی حقوق! (آیا چند وقت بعد کار به پرداخت نفت خام، سنگ معدن، زمین در کویر لوت و &#8230; نمی رسد!؟)</li>
<li>هیچکدام، این تصمیم به این خاطر است که دولت می تواند اما بخش خصوصی نمی تواند!</li>
</ol>
<p>همین!</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/429" target="_blank">جدول معافیت مالیاتی حقوق بگیران اعلام شد. </a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/214" target="_blank">ما و دولت</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2432&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/11a0d84b9d5302b51329ae01b3732334?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سهیل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432#comment-9630">۳۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							این پرسش و پاسخ نادرست است. اصلا اینکار داوطلبانه بوده و چه فرقی برای دولت می کرده که پول را به کارمند بپردازد و یا به بانک مرکزی. به نظر من اینکار بیشتر برای کنترل نقدینگی و کاهش قیمت سکه بوده است و نه در گزینه هایی که شما مطرح کردید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432#comment-9631">۳۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9630" rel="nofollow">@سهیل </a> 
من حرف شما را نمی توانم قبول کنم.
یکجایی خوانده ام که دولت درآمد 3000 میلیارد تومانی از طریق پیش فروش سکه پیدا کرده است! دقت کنید این مثل این است که دولت یک وام بدون بهره با مبلغ بالا و بدون تصمین گرفته است و تازه به جای پرداختش هم از طلا و سکه دارایی خودمان به خودمان پرداخت خواهد کرد.
اما با این همه آیا آن پیش فروش توانست جلوی گرانی سکه را بگیرد؟ آیا امروز سکه ارزان شده است؟ 
پاسخ را تقریبا می دانید. از سوی دیگر با بالا بردن نرخ بهره بانکی و چاپ پشت سر هم اوراق قرضه بانک مرکزی تلاش دارد نقدینیگی را پایین بیاورد. مطمئنا حجم این نقدینگی آنقدر زیاد است که با ندادن عیدی کارمندان دولت خیلی در آن تفاوتی ایجاد نمی شود.
با احترام به نظر شما ،این کار بیشتر به نظر من همان چند گزینه ای است که در متن هم قید کردم. اینبار عنوان داوطلبانه را همراه دارد و در دفعه های بعد به تدریج اجباری می شود. چون دولت می تواند!
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432#comment-9632">۳۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							تازشم! دولت چاه نفت دارد و بخش خصوصی ندارد! بخش خصوصی باید حداقل دو برابر این مقدار عیدی دهد. حق هم ندارد حواله سکه طلا بدهد! باید نقدا پرداخت کند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2432"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2432/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان عصر پسر حاجی ها</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 14:22:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کسب و کار نرم افزاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2390</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
یکی از وظائف اصلی هر فعال اقتصادی شناسایی فضای کسب و کار و مطالعه بازار هدف است. ما نرم افزاری ها هم به همین دلیل باید مشتریان خود شناخته و اگر با دولتی ها کار می کنیم رفتار آنها را بشناسیم و اگر با خصوصی ها وارد تجارت شده ایم بدانیم با آنها چگونه تعامل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>یکی از وظائف اصلی هر فعال اقتصادی شناسایی فضای کسب و کار و مطالعه بازار هدف است. ما نرم افزاری ها هم به همین دلیل باید مشتریان خود شناخته و اگر با دولتی ها کار می کنیم رفتار آنها را بشناسیم و اگر با خصوصی ها وارد تجارت شده ایم بدانیم با آنها چگونه تعامل داشته باشیم. اغلب هم برای ساده سازی سعی می کنیم تیپ سازی بکنیم و برای هر تیپی یک نماد بسازیم(برای مثال <a href="http://www.behsad.com/weblog" target="_blank">مجید آوژ</a> <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1216" target="_blank">اینجا </a>از برخی تیپ های رفتاری مشتریان دولتی نوشته است.) نوشته ای که می خوانید توصیفی از یکی از تیپ های رفتاری محبوب من است در بخش خصوصی که از کارکردن با آنها بسیار لذت بردم: <strong>&#8220;پسر حاجی ها&#8221;</strong>.<br />
پسرحاجی ها حاصل دوران باز شدن فضای اقتصادی در دهه هفتاد هستند. پدر آن ها همانگونه که از اسمشان معلوم است اکثرا از سرمایه دارهای قدیمی و کلاسیک محسوب می شدند که با پایان جنگ و آغاز رشد اقتصادی پسران خود را وارد کسب و کار سنتی خود کرده بودند (الزاما از &#8220;پسر حاجی&#8221; منظورم مردها نیستند، در حداقل ده نمونه ای که از پسرحاجی ها از نزدیک می شناسم یک موردشان دختر مادری است که مادر تاسیس کننده یک کسب و کار موفق و بزرگ است و دختر جانشین او).<br />
اغلب پسر حاجی ها یک رفتار مشخص داشتند. به دلیل اصالت و ارزشهای خانوادگی، اکثرا متشرع و نه الزاما مذهبی بودند. یعنی حداقل در ظاهر هم که شده نمایشی از اهتمامشان به اصول مذهبی بویژه سفر حج واجب، نذرهای گران قیمت، حضور در هیات مذهبی در ماه محرم و نصب تابلوهای &#8220;و ان یکاد&#8230;&#8221; در دفترشان و &#8230; در رفتارشان به چشم می خورد.<br />
طبیعی بود که پسر حاجی ها از پدرشان مدرن تر بودند. آنها دیگر علاقه ای به حجره های تنگ و تاریک بازار نداشتند و دفاتر شمال شهر را می پسندیند با کارمندانی شیک و تر و تمیز و نه در شکل کارمندان سنتی پدرانشان (یعنی پادو) . آنها به دنبال رونق کسب و کار و بیرون آمدن از زیر نام پدرشان بودند. بنابر این اغلب یک جنبه واردات صادرات را هم به حرفه سنتی خانوادگی اضافه می کردند و تلاش می کردند از مظاهر تکنولوژی هم استفاده کنند (برای مثال بسته بندی شیک تر برای همان محصولی که پدر تولید می کرد).<br />
در این بین پسران کوچکتر به شخصه نزد من محبوب تر بودند. تجربه نشانم داده بود در خانواده های سرمایه داری که چند پسر راه پدر را می روند پسر بزرگتر اغلب نقش پدر (یا بهتر بگویم پدرخوانده(God Father) ) و یا Big Brother را بازی می کردند. با اصول مدیریتی یکسان با پدر اما با ظاهری آراسته تر. اما پسران کوچکتر (یا حداقل یکی از آنها، در اکثر مواقع کوچکترین فرزند) فارغ از آن مسؤولیت هایی که برادر بزرگتر به عهده داشت دنبال لذت دل خودشان بودند و معمولا تلاش می کردند خلاقیت را چاشنی فعالیتشان بکنند. بنابراین تلاش می کردند اگر در کسب و کار خانوادگی وارد می شوند متفاوت باشند، راهکارهای نرم افزاری یا مبتنی بر ICT را وارد کسب و کار بکنند و خلاصه به قول پدر یا برادر بزرگتر یک جوری پول پدر را خرج کنند! به عقیده من همین پسرهای کوچکتر  باعث رشد صنعت IT در بخش خصوصی شدند. چرا که شهامت به خرج می داده و در اجرای پروژه های متفاوت ریسک می کردند. اگر در اجرا موفق می شدند یک نرم افزار جدید و یا حتی یک شرکت جدید متولد می شد و اگر شکست هم می خوردند باز هم دانشی و تجربه ای تولید می شد و فضا برای توسعه مهیاتر.<br />
<span id="more-2390"></span>امروز اما دیگر خبری از آن پسرحاجی ها نیست. هر که بود نهایتا تا اواسط  دهه ۸۰ وارد بازار شد . آنها هم که وارد شده اند دیگر آدمهای میانسالی شده اند که یا بیشتر شبیه پدرانشان شده اند و یا خسته از تغییر و پیشرفت، آرامش و گوش کردن حرف بردار بزرگتر را ترجیح می دهند! به عوض پسر حاجی ها، شاهد ظهور سرمایه دارانی جدید در بخش خصوصی هستیم که دیگر رفتار آن &#8220;آقازاده&#8221; ها و &#8220;پسرحاجی ها&#8221; را ندارند. به نظر من این سرمایه داران جدید اغلب نه برآمده از یک خانواده ثروتمند کلاسیک، بلکه کسانی هستند که به یکی از دلایل زیر وارد طبقه سرمایه دار شدند:</p>
<ul>
<li> با زحمت و تلاش فرآوان و یا با ایده هایی نو اما بدون سرمایه آنچنانی وارد فضای کسب و کار شده و با انجام درست کار درست در زمان و مکان درست، موفق شده اند.</li>
<li>پول از پدر پولداری به ارث برده اند که پدر یک &#8220;حاجی&#8221; نیست. مثلا پسری از یک پدر پزشک پولدار، یا پسر یک برج ساز یا نظایر آن&#8230;، یا حتی پسر یک پسرحاجی که دیگر یک سرمایه دار کارآفرین کلاسیک برشمرده نمی شود، بلکه یک پول قلمبه از پدر به ارث برده بدون آنکه بداند باید با آن چه کند(بیشتر یک &#8220;بچه پولدار&#8221; نه &#8220;پسرحاجی&#8221;، متوجه منظورم می شوید!؟).</li>
<li>شانس داشتند. (شانس را ترکیبی از تصادف، موقعیت شناسی، رانت و یا پارتی می دانم، مثلا زمین داری که ناگهان زمین زراعیش در محدوده شهری افتاده و پولدار شده است، کسی که با یک رانت خاص می داند چه چیزی را  کی بخرد و کی بفروشد، کسی که با یک پارتی کلفت، انحصاری را در زمینه وارداتی پیدا کرده، کسی که بدون آنکه خود بگردد یک معدن (بخوانید گنج) پیدا می کند )</li>
<li>از راه های غیرمعمول (بخوانید نادرست) پولدار شدند.(تمیزترین افراد این دسته به نظرم قاچاقچی ها هستند، دزدها، اختلاس گران، محتکران و &#8230; از دیگر نمایندگان این گروهند)</li>
</ul>
<p>به جز دسته اول (و خیلی کم در گروه دوم)  که رفتاری نزدیک به پسرحاجی ها دارند (در آن بخش که معتقد به یکسری اصول اخلاقی هستند)، گروه های بعدی را متاسفانه با واژه ای بهتر از &#8220;نوکیسه&#8221; نمی توانم توصیف کنم. اگر پسر حاجی ها و گروه اول کلاسیک رفتار می کردند، سرمایه گذاری می کردند، کار آفرینی می کردند و &#8230; و حتی در خرج کردن معقول عمل می کردند (سراغ ندارم در آنها که می شناسم که مثلا ماشین خیلی گران قیمت سوار شوند و یا ریخت و پاش عجیب بکنند) گروه های جدید  چون یکشبه پولدار شده و سرمایه ای بادآورده به دست آورده اند رفتاری افراطی در دخل و خرج دارند. یعنی از هر راهی که بتوانند پول در می آورند و هر جور که بتوانند پول خرج می کنند (نگاهی بکنید به خانه ها و ماشین های گران قیمت شهر که دست چه گروه هایی است) .[....] بگذریم، پیش از آنکه کار به جاهای باریک برسد!</p>
<p>اما وضعیت ارتباط نرم افزاری ها با این گروه ها چگونه است:</p>
<ol>
<li><em>حاجی ها</em>:حاجی ها اگر هنوز باشند، اصولا نرم افزار نمی خرند. با همان روشهای قدیمی راحت ترند (به کارخانه یکی از این حاجی ها نرم افزار فروختیم، حاضر نبود به هیچ عنوان حتی گزارش چاپ شده از نرم افزار را قبول کند. حسابدارش گزارش را از سیستم می گرفت بعد با دست روی کاغذ می نوشت و به او می داد تا او بپذیرد!)</li>
<li><em>پسر حاجی های ارشد</em>: مانند پدرانشان خیلی به نرم افزار علاقه ندارند. اما اگر یک سخت افزار جانبی و چشم نواز هم کنارش باشد حتما خرید می کنند. چون بیشتر از آنکه منطق IT را قبول داشته باشند نمایش ظواهر تکنولوژی را دوست دارند.</li>
<li><em>پسر حاجی های کوچکتر:</em> به راحتی می توان با آنها پروژه نرم افزاری تعریف کرد. ایده های نویی دارند که باعث می شود نرم افزارهای جالبی ایجاد شود. مشکل آنجاست که از یک سو این پسر ها پول ندارند، یا باید از پدر پول بگیرند و یا از برادر بزرگتر، آنها هم معمولا این پسرهای کوچک تر را جدی نمی گیرند و از سوی دیگر حتی اگر پول پرداخت شد شاید بزرگترها هیچگاه نگذارند محصول پروژه واقعا عملیاتی شود!</li>
<li><em>سرمایه دارهای جدید گروه اول</em>:برای این دسته باید دقیق تعریف کنید که نرم افزار می تواند واقعا برایشان مفید باشد: یا درآمد جدیدی برایشان می سازد و یا از هزینه هایشان می کاهد. اگر از پس این مرحله دشوار بر بیایید هم پول نرم افزار را خوب می دهند و هم به خوبی از آن استفاده می کنند. انقدر خوب که گاهی شما از فروش آن پشیمان می شوید! (به خاطر اینکه باید سالهای طولانی خدمات پشتیبانی بدهید ).</li>
<li><em>سرمایه دارهای جدید یکشبه</em>(مجموع گروه های دیگر): اینها رفتار معقولی در خرید نرم افزار ندارند. یک روز می بینید که بابت یک نرم افزار ساده فقط چون تحت یک برند است حاضرند چه پولها که نپردازند و روز دیگر برای یک نیاز ضروری و مهم خود حاضر نیستد یک ریال هم هزینه نرم افزار بدهند. درآمد این گروه چون تابع هیچ فرمول صحیح اقتصادی نیست، کارکردنشان هم منطبق بر هیچ استانداردی در کسب و کار نیست و لاجرم خرج کردنشان هم.</li>
</ol>
<p>طبیعی است که شخصا کار کردن با گروه سه و چهار را دوست دارم. گروه سه باعث تولد نرم افزار های جدید می شدند و گروه چهار باعث تثبیت آن نرم افزار، کار کردن هم در هر دو صورت لذت بخش است، چه بشکافی و جلو بروی و چه بمانی و خدمات بدهی. حیف که امروزه این دو گروه بسیار کمیاب -و حتی نایاب- هستند.<br />
راستش &#8230;. این روزها علی الخصوص دلم برای کار کردن با پسرحاجی ها بد جور تنگ شده است، که دلم هوای ساخت یک نرم افزار جدید نامتعارف کرده است!</p>
<p>همین!</p>
<p>پی نوشت:</p>
<ol>
<li>این یک نوشته اقتصادی و یا جامعه شناختی کارشناسی شده نیست. دیدگاه ساده و کلی نگر یک نرم افزاری است نسبت به مشتریان بخش خصوصی، امیدوارم اگر یک دانشجو، محقق یا خبرنگار حوزه اقتصاد و یا جامعه،  گذرش به این وبلاگ افتاد و این نوشته را خواند، صحت و سقم این مساله و نیز تاثیرات پدیده پسر حاجی ها را به صورت جدی بررسی کند و یک گزارش جامع و مانع در این زمینه تهیه کند. امیدوارم در آن گزارش هم یادی بکند که ایده اصلی را از کجا گرفته است.</li>
<li>این نوشته نمایش رفتار کل بخش خصوصی نیست و فقط بیان برخی تیپ ها در گروه سرمایه دار ها است (می خواستم بنویسم میلیاردر ها اما با توجه به افت ارزش ریال دیگر این روزها میلیاردر هم دیگر سرمایه دار محسوب نمی شود!) رفتار گروه های کوچک تر در بخش خصوصی و یا شرکتها و کارخانجات کوچک و بزرگ تفاوتهای زیادی با ان چیزی که در این نوشته آمده است دارد.</li>
<li>هدف از این نوشته، ارائه توضیحات در مورد یک فرد خاص نیست. همانگونه که گفتم یک تیپ عمومی است. در تبپ سازی هم همواره قید استثناء وجود دارد. یعنی بچه پولداری هم پیدا می شود که خودش یک کارخانه تاسیس کند و یا پسرحاجی که پول پدر را به باد بدهد.</li>
<li>همانند همه نوشته های اینگونه وبلاگ، امیدوارم به کسی برنخورد. منتظر انتقادات و تجربیات تایید کننده و یا نقض کننده سایر دوستان هم در این زمینه هستم.</li>
<li>در آخر، در مورد فروش نرم افزار به بخش خصوصی پیشتر در <a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/437" target="_blank">اینجا </a>توضیحاتی داده ام.</li>
</ol>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2390&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9888d351a66ff3109170adab5a66d7eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comment-9603">۲۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							بسیار جالب بود ولی نظر من که ربطی به بحث بالا نداره اینه که شما باید برادرهای بزرگتری داشته باشید!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/448a9dca15d91c837e342ea275f865d5?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>پاکزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comment-9608">۲۴ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							خیلی خوب بود. اگر جامعه شناس بودم حتماً از این موضوع استفاده میکردم برای تحقیق.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/10c97a3c9c4df6738888d9c31f0a9236?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comment-9611">۲۴ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							دیدگاههای شما نسبت به مشتریان در صنعت نرم فزار در مطالب وبلاگتان با شکل های مختلف حاوی نکات و ریزه کاری های جالبیه که سالها طول میکشه اونا رو یاد گرفت. ولی شما سخاوتمندانه و  معلم وار اونا رو منتشر می کنید.
مرسی ،  استفاده ها نمودیم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comment-9615">۲۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							@ همه دوستان
لطف دارید.

<a href="#comment-9611" rel="nofollow">@محمدی </a> 
اینگونه نوشتن را سخاوت نمی دانم. یک وظیفه است و یک اصل، چرا که به جای اینکه تنها دانش را قدرت بدانم، معتقدم "به اشتراک گذاری دانش قدرت است!"

همین!
						  </li>
						  <li><i>گزاره‌ها &raquo; لینک‌های هفته (۷۶):</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390#comment-9626">۲۹ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							[...]  [...]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2390"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2390">1 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2390/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ده چیز که در مورد رادمان دوست دارم + &#8230;</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 06:54:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[رادمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2277</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
روزی از یک و تنها یک دلیل برای مهندس نرم افزار شدن و ده لذتی که در آن می برم نوشتم، اینبار بگذارید از ده چیزی که در رادمان دوست دارم بنویسم و تنها دلیلی که من را در آن نگه داشته است(*). ابتدا ده چیزی که در مورد رادمان دوست دارم: خانواده بودن: رادمان بیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>روزی از ی<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1688" target="_blank">ک و تنها یک دلیل برای مهندس نرم افزار شدن و ده لذتی که در آن می برم</a> نوشتم، اینبار بگذارید از ده چیزی که در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a> دوست دارم بنویسم و تنها دلیلی که من را در آن نگه داشته است(*).</p>
<p>ابتدا ده چیزی که در مورد <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>دوست دارم:</p>
<ol>
<li><strong>خانواده بودن:</strong> <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>بیش از انکه برایم یک شرکت باشد یک خانواده بزرگ است(<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1517" target="_blank">اینجا</a>).می دانم هر کدام از ما بیش از زمان که در کنار خانواده خود باشیم، در شرکت با همیم. پس دوست دارم خانواده باشیم. اگر اختلاف سلیقه ای هم بین بچه ها پیش بیاید آن را به اختلافات خانوادگی می بینم که نمک زندگی است!</li>
<li><strong> کوچک بودن:</strong> <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>کوچک است و کوچک مانده است. این کوچکی برخی مواقع باعث شده چابک بمانیم و این چابکی را دوست دارم. روزی در بازار دولتی بودیم، امروز خصوصی، محصول تا بخواهی در زمینه های مختلف تولید کرده ایم و با همه بحرانها بازهم سرپاییم، این را از کوچکی می دانم که انطباق پذیرمان کرده است.</li>
<li><strong>برندینگ (Brand) :</strong> <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>برایمان یک برند شده است. همین که می بینم سعی می کنند اسمش را یا محصولش را کپی کنند اگر چه عصبانیم می کند، اما ته دلم، قند آب می شود که ببین کجاییم که دیگران را تحریک کرده ایم که ما را تقلید کنند! اینکه می بینم رقبا برای فروش محصول خود، تلاش می کنند برتری های محصولشان را نسبت به محصول ما بر شمارند، اینکه محل جاسوسی صنعتی قرار می گیریم، اینکه حتی به نوعی مرجع تعریف کننده مشخصات برخی محصولات و خدمات هستیم، نشانم می دهد که در بازار حرفی برای گفتن داریم و این را دوست دارم.</li>
<li> <strong>دیده شدن :</strong> در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>دیده می شویم. وب سایت <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>به گواهی الکسا، رتبه قابل قبولی در بین سایتهایی که مردم با IP ایران به ان وارد می شوند داشته و دارد(<a href="http://www.alexa.com/siteinfo/radmanitd.com" target="_blank">اینجا</a>). این برای شرکت ما بسیار با ارزش است چرا که ما تنها یک شرکت کوچک نرم افزاری هستیم. از سوی دیگر همین که <a href="http://weblog.radmanitd.com" target="_blank">وبلاگ رادمان</a> به عنوان وبلاگ سازمانی در جشنواره وب ایران برگزیده می شود(<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/759" target="_blank">اینجا</a>) نشان این دیده شدن است و این دیده شدن را دوست دارم.</li>
<li><strong>دانش محور بودن : </strong>در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>یادگیری یک اصل است، هر کس عقل سلیم دارد می ماند، نمی گویم آخر تکنولوژی هستیم اما با توجه به وضعمان جایمان بد هم نیست. هیچگاه هم سراغ درآمد کسب کردن از کار دیگر نرفته ایم، هر جه داریم حاصل تولید، فروش و پشتیبانی نرم افزار است و این که من نرم افزاری، نرم افزاری مانده ام را دوست دارم.</li>
<li> <strong>همکاری :</strong> در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>یک فوق ستاره و یک قهرمان نداریم. به نظرم اگر امروز <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>چیزی دارد نشانه همکاری تیمی است. تیمی که از روز اول تا کنون بارها بازیکنانش عوض شده اند (حتی بوده زمانی نسبتا طولانی که خودم هم در شرکت نبوده ام) اما تیم همان تیم مانده است با یک هویت جمعی دیگر. هویتی که با همکاری بچه ها با هم ساخته شده و کار می کند.</li>
<li><strong> رشد :</strong> همانگونه که شاهد بزرگ شدن آن رادمان( برادرزاده ام (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/234" target="_blank">اینجا</a>)) بوده ام، شاهد رشد این <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a> هم هستم! از روزی که با یک کامپیوتر در یک اتاق اجاره ای در یک دفتر کار شروع کردم تا امروز که شرکت محلی آبرومند و مستقل دارد و نامی و نشانی. مانند یک کودک بوده برایم که شاهد قد کشیدنش بوده ام و پدر بودن را دوست دارم، چه در شکل اصلی و چه در نقش فعلی</li>
<li><strong>استقلال:</strong> وابسته به هیچ چیزی یا هیچ کسی نیستیم، بابای پولدار نداریم، اصلا تا حالا وام هم نگرفته ایم! این استقلال را دوست دارم، باعث شده است به خودمان  و فکر خودمان متکی باشیم و به نوعی سرنوشتمان دست خودمان باشد.</li>
<li><strong>خوب بودن، خوب ماندن:</strong> در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>سعی کرده ایم فقط تجارت نکنیم یا به هر قیمت کار نکنیم. تلاش کرده ایم خوب باشیم، تلاش کرده ایم به یک مجموعه ارزش پای بند باشیم و این  را دوست دارم(<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1828" target="_blank">اینجا</a>).</li>
<li><strong>ارتباط:</strong> در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>ارتباط ایجاد کرده ایم، با شرکتهای دیگر، با آدمهای دیگر. برخی مشتریند، برخی رقیبند، برخی همکارند و برخی وبلاگ نویس، هر چه باشد کارکردن و گفتگو کردن با آنها را دوست دارم و از میانشان دوستان خوب زیاد پیدا کرده ام. اسم نمی برم که اگر بخواهم اسامی کسانی که در این ده سال افتخار کارکردن با آنها را داشته ام ببرم، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود..</li>
<li>&#8230;(**)</li>
</ol>
<p style="text-align: center;"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC06819-2.jpg"><img class="aligncenter  wp-image-2282" title="رادمان" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC06819-2-300x167.jpg" alt="شرکت رادمان" width="399" height="220" /></a></p>
<p style="text-align: right;">اما اگر بخواهم تنها یک دلیل بیاورم برای آنکه در ساخت <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>سهیم بوده ام و در این ده سال کنارش بوده ام آن است که &#8220;<strong>اینجا احساس می کنم موثر هستم!&#8221;</strong>. شاید اگر میوه فروش می شدم (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/175" target="_blank">اینجا</a>) شاید اگر به ساز بفروش می شدم، شاید اگر سکه می خریدم و می فروختم، شاید اگر واردات صادرات می کردم و&#8230; ثروتمند تر بودم (شاید نه حتما!) شاید اگر دفتر را اجاره می دادم و می رفتم به سراغ تحصیل یا تدریس کمتر استرس داشتم و به کار دلم (معلمی) بیشتر می رسیدم، شاید اگر در شرکت دیگری کار می کردم یا سراغ دولت رفته بودم، پست و مقامی داشتم و برای خودم بر و بیایی&#8230; اما هیچ کدام از آنها نشدم (امتحانشان کردم، واقعا نمی توانستم بشوم)، چون در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>که هستم احساس می کنم بیشتر موثرم و این برای من کافیست!</p>
<p style="text-align: right;">همین!</p>
<p>* امیدوارم این نوشته تبلیغاتی معنی نکند. همان روز که آن نوشته &#8220;<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1688" target="_blank">یک دلیل + ده لذت&#8230;</a>&#8221; را نوشتم، پیش نویس این مطلب هم تهیه شد. اما به این دلیل که نکند در کنار آن نوشته تبلیغاتی و ساختگی معنی کند نگذاشتم، تا اینکه دیروز با دوستی صحبت کردم و نمی دانم چرا، به این فکر افتادم که بالاخره آن را منتشر کنم، خلاصه چیزی که در بالا است واقعا حرف دلم است. اگر روزی مجبور شدم کار دیگری بکنم بدانید که &#8220;آنکه شیران را کند روبه مزاج &#8230;..!&#8221;<br />
** راستش اگر بخواهم همینطور بنویسم به ۱۰۰ مورد خواهد رسید. پس اولین ده موردی که در ذهنم آمد را بدون آنکه پیش از ان اولویت بندی کنم نوشتم.<br />
*** عکس نوشته، آخرین عکس دسته جمعی از بچه ها است که دارم(آذر ۹۰). به جز چند نفر  که آن روز نبودند، جای خیلی از قدیمی ها در آن خالی است. واقعیتش گرفتن عکس دسته جمعی کامل در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>بسیار سخت است چون همیشه حداقل یک نفر هست که آن روز نباشد!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2277&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>14 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/286ffc689bdb747577816ee63ea7d443?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>silvercover:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comment-9555">۱۷ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							فراموش نکنید که چند کیلومتر اون ور تر هم همسایه هایی دارین که مدام مهمون (البته اگر قابل بدونید) خانواده شما میشن. بنده هم دورادور سعی می کنم مهمون شما باشم و از خان تجارب شما (نعمت سابق) بهره مند بشم. 

خوشحال میشم اگر بنده رو به فرزند خوندگی یا شاگردی سایبری بپذیرید.

پیروز باشید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/760502891274bddca9a6db8bb570362e?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهروز:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comment-9559">۱۷ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							از اون اول که مشتری خوندن نوشته هاتون شدم به شرکتتون حسودیم می شد که همچین مدیریت قوی داره،
 ای کاش ای کاش شرکت های دیگه یه مقدار مدیریت و تدبر و تفکر شما رو داشتن...

برای شما و خانواده بزرگتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم و امیدوارم به مدارج عالی دست یابید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/fe52d9867c3b9c4a4293915a5a372b27?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صالح:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comment-9561">۱۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							ما نیز دلمون خواست، حیف که بیس کارتون ماکروسافتی هست و در راستای تخصص من نیست. وگرنه همین الان رزومه میفرستادم

امید وارم همیشه شاد و پیروز و موفق باشید. در کنار همکاران و ریز سقف رادمان
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comment-9564">۱۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقاي واحد عزيز

اين I بالاي شما كه در اين نوشته برق ميزند، هم همه را به حسودي كشانده و هم همه را مشعوف كرده است.
چقدر خوب است كه تيم آدم اين قدر طرفدار داشته باشد. شك ندارم كه همكاران شما هم از خواندن اين نوشته ها كلي كيف ميكنند.
همه ما در سازمانهايمان مشكلاتي داريم، همانطور كه در خانواده هايمان داريم و همه دارند. اما آنچه از بيرون ديده ميشود، برآيند تمام آن مشكلات و تلاش و كوشش جمعي ماست. درست مثل خانواده اي كه در تنگدستي سالها با آبرو زندگي ميكند و فرزندان لايقي به جامعه تحويل ميدهد.
اين مايه افتخار است.
اين مانع از اين نميشود كه بهتر و بيشتر تلاش نكنيم، اما به ما يادآوري ميكند، كه عليرغم تمام كاستي هاي احتمالي و اجتناب ناپذير، اين ما (اعضاي شركت) بوده ايم كه پيروز شده ايم.
ايده هائي مثل رادمان+ نشان از زندگي و پويندگي دارد، كه هر آدمي را به نشاط و عمل ميخواند.
براي شما و تمام دوستان رادمان، آرزوي به روزي دارم...
سربلند باشيد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/578c33aea56e11fe220248a2d77875d1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد آزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277#comment-9566">۱۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							منم همیشه از این که دغدغه های مدیرم رو بدونم و از نزدیک دلواپسی هاش رو درک کنم رو دوست دارم و خوش به حال بچه های رادمان...چون آدم با مدیرش احساس نزدیکی پیدا می کنه....دروغ چرا یکی از جاهایی که دوست دارم کار کردن تو اونجا رو تجربه کنم رادمان هست!!!البته تو جایی که مشغولم انصافا این حس خانواده بودن رو می بینم طوری که اکثر بچه های قدیمی شده  ماهی یک بار سر می زنن به شرکت تا بچه ها رو ببینند و واقعا احساس خوبی دارم از کار کردن تو اینجا...خوب رادمان هم می تونه تجربه جالبی باشه...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2277"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2277">9 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2277/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این آدمهای خوب، این شرکتهای بد- ۳</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 11:18:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2319</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
در بخش دوم این سلسله مطالب اشاره کردم که یک محصول نرم افزاری در طی زمان به دلیل ماهیت تغییر پذیری همواره برای یک مشتری چالش برانگیز بوده و میزان رضایت/نارضایتی او از نرم افزار متغیر است. اما این مساله نباید باعث شود که تولید کنندگان نرم افزار از راضی کردن مشتریان خود غافل شوند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>در <a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297" target="_blank">بخش دوم</a> این سلسله مطالب اشاره کردم که یک محصول نرم افزاری در طی زمان به دلیل ماهیت تغییر پذیری همواره برای یک مشتری چالش برانگیز بوده و میزان رضایت/نارضایتی او از نرم افزار متغیر است.<br />
اما این مساله نباید باعث شود که تولید کنندگان نرم افزار از راضی کردن مشتریان خود غافل شوند و یا نارضایتی ها را توجیه کنند. چاره چیست؟<br />
در این زمینه چند راهکار وجود دارد:</p>
<ol>
<li>در پروژه های سفارشی و محصولات اختصاصی: تغییر روشهای تولید و روی آوردن به متدولوژی های چابک به شکلی که مشتری -یا نقش مشتری Customer Role- خود در فرآیند تولید نقش ویژه ای داشته و محصول پروژه با بالاترین میزان انطباق با نیازهای مشتری تولید شود و هیچگاه فرآیند توسعه نرم افزار به شکل کامل متوقف نشود (و یا به عبارت بهتر بین هر تحویل خروجی های پروژه فاصله طولانی واقع نشود)</li>
<li>تولید محصول عمومی خوب با تکیه بر قابلیت های بازکارآیندگی (Reusablity) ، سازگاری (Compatibility) ، قابلیت توسعه (Extendability)، خوانایی (Readability) و&#8230; که توسعه و تغییر نرم افزار را چه در بخش داده و چه در بخش عملکرد ساده و کم هزینه می سازد (و حتی بخشی از آن را به جای تولید کننده خود مشتری در دست دارد مثل داده های مرجع، سایت سازها و یا ابزارهای توسعه نسل چهارم و &#8230;) و علاو ه برآن توسعه نسخه های بعدی (New Version) در قالب تحویل های متوالی بدون وقفه  و در بازه های زمانی میان مدت (حداکثر دوساله)</li>
<li>ارائه خدمات پشتیبانی نرم افزار برای هر مشتری در قالب منطبق سازی محصول با نیازهای اختصاصی هر مشتری (Customization) ، رفع خطا، توسعه محصول بدون تولید (با استفاده از قابلیت های پویایی نرم افزار مثلا در بخشهای فرم ساز، فرآیند ساز و یا گزارش ساز)، آموزش مجدد و &#8230; (از پشتیبانی (Support) ساده تا بحث خدمات پس از فروش (After Sales Services)  به شکل کامل،برای اطلاعات بیشتر (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/205" target="_blank">اینجا</a>) را ببینید.</li>
</ol>
<p><span id="more-2319"></span></p>
<p>اگر دقت شود هر سه روش فوق تاکید را بر زمانی می گذارد که مشتری در حال استفاده از محصول است و بر همین مبنی است که به صورت کلاسیک هزینه های مرتبط با نرم افزار را مطابق نمودار زیر تقسیم می کنند (بالاترین درصد هزینه ها مرتبط با فاز نگهداری است) و لاجرم روشهای تولید و متدولوژی ها بیشتر سعی می کنند محصول را به شکلی تولید نمایند که این هزینه ها در حداقل باشد. (در &lt;<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/104" target="_blank">اینجا</a>&gt; تفاوت های تولید نرم افزاری با سایر تولید های صنعتی شفاف تر شده است)</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter">
<dl id="attachment_2299" class="wp-caption aligncenter" style="width: 528px;">
<dt><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Picture1.jpg"><img class=" " title="Picture1" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Picture1-300x159.jpg" alt="" width="518" height="273" /></a></dt>
<dd>
<dl id="attachment_2299">
<dd>نمودار تقسیم بندی هزینه های تولید نرم افزار</dd>
</dl>
</dd>
</dl>
</div>
<p>نکته دیگری که در نگهداری سطح رضایتمندی مشتری از نرم افزار مطرح می شود، ارتباط طولانی مدت تولید کننده با مصرف کننده است. به شکلی که نمی توان رابطه ان دو را مانند برخی محصولات سخت افزاری که در قالب یک خریدار و فروشنده پس از خاتمه فروش (یا حداکثر پس از طی دوره گارانتی اولیه) قطع می شود کاهش داد و یا قطع کرد. از اینجاست که می شود گفت یک محصول خوب اگر بد پشتیبانی شود مشتری ناراضی خواهد شد و  و اگر یک محصول بد را خوب پشتیبانی بدهیم می توان مشتری را راضی نگه داشت.<br />
اما نوع ارتباط تولید کننده (پیمانکار &#8211; فروشنده) با مصرف کننده (کارفرما-خریدار) در این بین تعیین کننده است. این ارتباط را می توان در دو شکل زیر نمایش داد:</p>
<ol>
<li><strong>رابطه یک به یک</strong></li>
</ol>
<div id="attachment_2346" class="wp-caption aligncenter" style="width: 400px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/1.jpg"><img class=" wp-image-2346 " title="1" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/11.jpg" alt="" width="390" height="84" /></a><p class="wp-caption-text">رابطه یک به یک تولید کننده-محصول- مصرف کننده</p></div>
<p>در رابطه یک به یک ، معمولا یک یا چند شخص حقیقی در قالب یک پروژه سفارشی و یا در شکل کارمند(ان) یک سازمان، یک محصول سفارشی را برای یک مشتری تولید می کنند. محصول ساخته شده در طی این پروژه صرفا با نیازهای آن سازمان انطباق حداکثری دارد و در سازمان دیگری یا کاربرد ندارد و یا اصولا تلاشی در جهت بازاریابی یا فروش آن صورت نگرفته و یا با توجه به داخلی بودن آن، مجوزی برای عرضه به بیرون ندارد.</p>
<p><strong>۲- رابطه یک به چند در مورد یک یا چند محصول</strong></p>
<div id="attachment_2347" class="wp-caption aligncenter" style="width: 413px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/2.jpg"><img class=" wp-image-2347  " title="2" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/22.jpg" alt="" width="403" height="285" /></a><p class="wp-caption-text">رابطه یک به چند تولید کننده با مصرف کننده ها در مورد یک محصول مشترک</p></div>
<p>در این شکل، تولید کننده یا فروشنده یک نرم افزار (می تواند شخص یا اشخاصی حقیقی در قالب یک تیم باشند و یا یک شرکت کوچک نرم افزاری) در مورد یک محصول خاص تنها با یک مشتری ارتباط ندارد و محصول را به مشتریان مختلف واگذار کرده و تلاش دارند همه مشتریان را تحت پوشش پشتیبانی خود داشته باشند. این شکل کار می تواند حاصل توسعه شکل اول باشد (محصول خوب یک پروژه به مشتریان دیگر فروخته شده) و یا اینکه یک شرکت بر مبنی مطالعات بازار و تدوین نیازمندی ها اقدام به تولید یک محصول و سپس فروش آن در بازار در تیراژ کم و یا زیاد نماید.</p>
<p>اگر آن تیم یا شرکت بخواهد در بازار های مختلف کار کند و یا از توان تولید خود در محصول های دیگر استفاده نماید در نهایت این شکل به حالت چند محصولی تبدیل می شود که در آن هر کدام از مشتریان می توانند از یک یا چند محصول یک تولید کننده استفاده نمایند.(شکل زیر)</p>
<div id="attachment_2348" class="wp-caption aligncenter" style="width: 414px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/3.jpg"><img class=" wp-image-2348  " title="3" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/02/331.jpg" alt="" width="404" height="507" /></a><p class="wp-caption-text">رابطه یک به چند تولید کننده با مصرف کننده ها در مورد چند محصول متفاوت</p></div>
<p>با فرض اینکه چه در حالت یک به یک و چه در حالت یک به چند، مجری (شخص یا اشخاص حقیقی و یا شرکتهای کوچک و بزرگ نرم افزاری) توانمند باشند و سواد کافی یا تجربه لازم را برای پیشبرد یک پروژه داشته باشند، نکات زیر در هر دو رابطه نتیجه می شوند:</p>
<ul>
<li>در حالت اول، با توجه به سفارشی بودن محصول میزان انطباق با نیازها در حالت حداکثری است(وطبیعتا رضایتمندی مشتری در شکل حداکثری است). در حالیکه در حالت دوم با توجه به تعدد مشتریان یک محصول، شرکتها باید نیازهای مشتریان مختلف را جمع کرده و در نرم افزار اعمال نمایند. در این حالت اگر نرم افزار یک برنامه کاربردی استاندارد و مشخص نداشته باشد (مثلا یک برنامه حسابداری برای همه فروشگاه ها تقریبا تفاوتی ندارد ) نرم افزار ممکن است با نیازهای واقعی مشتریان اختلاف داشته باشد(یا بیشتر از نیازشان باشد یا کمتر).در این رابطه می توانید به &lt;<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/27" target="_blank">این نوشته</a>&gt; هم سری بزنید.</li>
<li>در هر دو حالت مشتری با یک نفر تولید کننده در ارتباط است(چه یک به یک و چه یک به چند)، در حالیکه در حالت اول تولید کننده فقط یک مشتری را می بیند (و وابسته به اوست) در حالیکه در حالت دوم تولید کننده ممکن است ده ها و یا هزارها مشتری را همزمان پوشش دهند (و طبیعتا وابسته به یک کدام نبوده و به کل بازار وابسته اند)</li>
<li>در حالت اول می توان فرض را بر برنامه نویس بودن شخص یا اشخاص حقیقی تولید کننده گذاشت (شکل هویداست) اما در حالت های بعد دیگر نمی توان به یک یا چند شخص حقیقی اتکا کرد و باید یک شخص حقوقی را واسط قرارداد تا روابط مالی و کاری فروشنده و خریدار به درستی شکل گیرد (حتی اگر اشخاص حقیقی در قالب یک شرکت ثبت نشده یا یک گروه غیرتجاری فعالیت کنند باز هم یک ساز و کار مشخص دارند و دیگر آنها را می توان یک  Business Man دانست)، در هر دو حالت پادشاه مشتری است!</li>
<li>در هر دو حالت با توجه به عمر مورد نیاز برای نرم افزار و نیاز طبیعی آن به خدمات پشتیبانی باید یک رابطه کوتاه مدت یا بلند مدت با تولید کننده شکل گیرد. در حالت اول می تواند در قالب قرارداد ساعتی، پروژه ای و یا کار کارمندی باشد (برای اطلاعات بیشتر در زمینه شیوه های مختلف کار کردن در بازار نرم افزار به &lt;<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/28" target="_blank">اینجا</a>&gt; مراجعه کنید) در حالیکه در حالت دوم به صورت کار پیمانکاری، پروژه ای و یا خرید و فروش تبدیل می شود.</li>
<li>دقت شود به جز محصول های نرم افزاری کاملا استاندارد و یا محصولات با تیراژ فروش بالا (مثلا در قالب یک بسته نرم افزاری ، یک CD و یا یک ابزار سودمند قابل دانلود شدن) که فروش بدون تولید دارند، در اکثر نرم افزارهای کاربردی، منطبق سازی یکی از نیازهای اصلی و وطائف اولیه هر تولید کننده ای است(در این رابطه &lt;<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/257" target="_blank">اینجا</a>&gt; بیشتر توضیح داده ام)</li>
</ul>
<p>با توجه به طولانی شدن مطلب، اگر موافق باشید بحث ارزیابی کاملتر هر دو حالت را در نوشته بعدی دنبال کنیم.</p>
<p>پس ادامه دارد&#8230;<br />
همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2319&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319#comment-9540">۱۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز
مطالبی که ارائه فرمودید بسیار آموزنده بود. به سهم خودم بسیار متشکرم. تدوین چنین مطلبی کار هرکسی نیست. احساسم این است که شما از این کار لذت هم می برید، اما بی شک نه به اندازه خوانندگانی چون من.
اما من یک سوال دارم که به نظرم اکثر مشکلات بین مشتری و شرکت از آنجاست.
ما چقدر از مشتری خود شناخت داریم؟ و آیا در انتخاب روشی که با مشتری تعامل میکنیم این شناخت را دخالت میدهیم؟
به نظرم خیلی از مشکلات، که ما آن را دروغ فروشنده ارزیابی میکنیم، سوء تفاهمهائی هستند که در مرحله فروش رخ میدهند، واقعاً دروغ نیستند. اگر ما مشتری را بشناسیم و از او تحلیل داشته باشیم، میتوانیم از این سوء تفاهمها اجتناب کنیم.
به نظر شما این شناخت جایگاهی دارد؟ جایگاهی که در انتخاب روش ما را کمک کند که بهترین روش را انتخاب کنیم؟
انتخاب روش مناسب برای تعامل با مشتری، هم هزینه شرکت را کاهش میدهد، هم مشتری را همزمان راضی تر نگاه میدارد. درست مثل اینکه روش تبلیغاتی را باید بر اساس محصول و شاخصه های رفتاری (نیازهای) مشتری باید تدوین کنیم.

باز هم متشکرم
سربلند باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319#comment-9541">۱۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9540" rel="nofollow">@وفا </a> 
سلام
در مورد اظهار لطف ممنونم، می دانید که دوست دارم معلم باشم و اینگونه نوشتن ها از آن جنبه رفتاری من سر می زند!
اما در مورد بخش بعدی:
به شدت با چیزی که می گویید موافقم و در آرزوی آن هستم. نه ما -قید کلی است- از مشتریان شناخت داریم و نه مشتریان از ما و نه هیچ کدام از محصول از دیدگاه دیگری.
من هم مثل شما متوجه شده ام که اکثر مشکلات بین تولید کننده و فروشنده در ایران به این عدم شناخت بر می گردد.
در شرکتهای بزرگ دنیا، سمت و سازمان کاری وجود دارد به نام مدیریت محصول که حلقه واسط بین تولید کننده و مصرف کننده و می تواند یک زبان مشترک و یک تفاهم مشترک ایجاد کند.
شخصا دلم می خواسته به یک آیین نامه یا یک مستند در رادمان برسیم که در ان برای هر مشتری در هر صنفی، تعریفی از نرم افزار ارائه شده باشد و برای کارشناسان فروش و پشتیبانی شرکت هم شرحی از نیازهای آن صنف یا بازار و خدماتی که باید به انها بدهند و شیوه ای که باید این خدمات را ارائه کنند.
اما واقعیت آن است که این کار زمانبر و دشوار است و می ترسم وقتی نوشته شد مراجعه ای به ان نشود.
فعلا تلاش داریم در قالب "پنج شنبه آموزش" در طرح "رادمان+" در پایان کلاسهای اموزشی همکاران را در این مورد توجیه کنیم و من یا مدیر فروش یا سرپرست پشتیبانی شرکت تجربیات خودشان را از مشتریان مختلف برای همکاران بگویند تا آنها هم بیشتر با  مشتری آشنا شوند.  سخت است اما می شود....
در پایان مجددا از نظرات دلگرم کننده شما سپاسگزارم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319#comment-9543">۱۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد 
کار بسیار جالبی ایت ک مطمئن باشید که اگر به حد کافی مختصر تهیه شود، حتما استفاده خواهد شد، چون سبب موفقیت همکاران شما میشود. 
C ها حتما از ان بهره خواهند برد و فروششان را زیاد خواهد کرد، به آنها اعتماد به نفس خواهد داد.
D ها دائما به آن ایراد میگیرند ولی یواشکی هم که شده به آن مراجعه میکنند.
و ...
اما مهم این است که هرکدام از همکاران را باید به نوعی وادار به استفاده از ان نمود»
C ها همیشه از مدرک مستند استفاده میکنند.
به D ها باید بگوئید که این مانع شکستشان در فروش میشود.
به S ها بگوئید که این فروش را ایمن میکند و شکایتهای بعدی را کم میکند.
به I ها هم باید بفرمائید که این مدرک به تداوم رابطه آنها با مشتری می انجامد.
البته نه به این سادگی.
اما مهم این است که همکاران شما بتوانند تیپهای رفتاری مشتریان را بشناسند و سند شما هم بر آن اساس تنظیم شده باشد. آن وقت به قول خارجی ها: بینگو میشود.:-)
شما در واقع آن چیزی را که مشتری میخواهد، آنطور که میخواهد به او خواهید گفت. این نهایت صداقت و امانت داری در وقت مشتری است.

این مدرک خیلی ارزشمند است، به تهیه آن فکر کنید. میتواند از انتخاب بخشهای مشخصی از کاتالوگها شروع شود.
البته میدانم که شما خودتان استادید.

سربلند باشید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/10c97a3c9c4df6738888d9c31f0a9236?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319#comment-9551">۱۷ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							مرسی خیلی عالی بود.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2319"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2319/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این آدمهای خوب- این شرکتهای بد &#8211; ۲٫۵</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2339</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2339#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 08:51:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2339</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
در پاسخ به نظرات دوستان مطلبی را گفتم که بهتر دیدم قبل از ادامه بحث آن را شفاف سازم. قرار نیست این سلسله نوشته به بحث خدمات پشتیبانی نرم افزار از دیدگاه مشتریان بپردازد.بلکه هدف اصلی آن بود که به این مساله بپردازم که یک پروژه نرم افزاری را به یک شخص حقیقی بدهیم یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>در پاسخ به نظرات دوستان مطلبی را گفتم که بهتر دیدم قبل از ادامه بحث آن را شفاف سازم. قرار نیست این سلسله نوشته به بحث خدمات پشتیبانی نرم افزار از دیدگاه مشتریان بپردازد.بلکه هدف اصلی آن بود که به این مساله بپردازم که یک پروژه نرم افزاری را به یک شخص حقیقی بدهیم یا به یک شرکت حقوقی و تفاوت هر کدام از روشها در سطح رضایتمندی مشتری چیست؟ اگر در ادامه لازم باشد به بحث پشتیبانی هم بپردازم، از این منظر خواهد بود که هر کدام از این دو گروه چگونه در طی زمان به مشتریان خود پشتیبانی می دهند.</p>
<p>در مورد بحث پشتیبانی نرم افزار از دیدگاه مجری و مشتری نوشته های متعددی قبلا منتشر کردم و باز هم خواهم کرد. علی الحساب به نوشته های زیر که به صورت اختصاصی در مورد خدمات پشتیبانی نرم افزار نگاشته شده است نظری بیاندازید تا آینده نزدیک که باز هم به این بحث برگردم:</p>
<ul>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/183" target="_blank">بخش ۱: دستگیره در حمام!</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/203" target="_blank">بخش ۲: واجب تر از نان شب!</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/205" target="_blank">بخش ۳: پشتیبانی یا خدمات پس از فروش؟</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/327" target="_blank">بخش ۴: مشتری مطلقا راضی، مشتری نسبتا راضی</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/336" target="_blank">بخش ۵: انتخاب نیروی پشتیبانی</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/350" target="_blank">بخش ۶: مدیریت بحران</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/357" target="_blank">بخش ۷ : مدیریت بحران ۲</a></li>
</ul>
<p>همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2339&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/10c97a3c9c4df6738888d9c31f0a9236?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2339#comment-9531">۱۴ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							شاید باید بیشتر در مورد رابطه پشتیبان و "یک پروژه نرم افزاری را به یک شخص حقیقی بدهیم یا به یک شرکت حقوقی" توضیح می دادم .
 وقتی من به عنوان یک شخصی حقیقی برنامه نویسی می کنم در محل حضور پیدا می کنم نیاز کاربر رو احساس می کنم و خواسته های اون کاملا برآورده می کنم کنار دست اون وایمیسم وبه دو صورت محسوس و نامحسوس رفتارهای اون رو زیر نظر می گیرم می بینم یه جاهایی داره اصطلاحا گیح میزنه اشتباهاتش رو بهش گوش زد میکنم و گاهی اوقات ضعف نرم افزار نمی ذاره به خواسته اش برسه سریعا مشکل نرم افزار رو براش حل می کنم، بحث روانی رو مدیریت می کنم ، نمی ذارم کسی انرژی منفی به نرم افزار بده باهاش گفتگو می کنم می گم این اگه اینحوریه دلیلش اینه و به فلان دلیل من نتونسم این کار انجام بدم ، خلاصه مثل چی بگم بالاسر کار هستم و از اون نرم افزار حمایت  کامل انجام میدم.

خوب این نقشی که من برنامه نویس حقیقی انجام می دم در شرکت های حقوقی باید شخص پشتیبان انجام بده که ....   و نرم افزاری که من نوشتم با اینکه خیلی ضعیف تر از نرم افزار یک شرکت حقوقیه ولی بازده ای و موفقیت بیشتری در یک مجموعه کسب می کنه.

البته اینو بگم یواش یواش تو بحث برنامه نویسی حقیقی دارم به مشکل می خورم و کار داره سخت و سخت تره میشه. 
چند تا از مشکلات که بوجود اومده 
با افزایش تعداد پروژه ها کیفیت پشتیبانی من افت می کنه.
کارهای بزرگ رو نمی تونم انجام بدم چون تیم و سیستم قوی ندارم.
در بعضی از قراردادها مدیرانی بر سر ضمانت پشتیبانی در سالهای آینده با مشکل برخوردم.
نیاز به توسعه سیستم خودم به شدت احساس میشه و کم کم و ناخواسته باید تبدیل بشم به یک برنامه نویس حقوقی(شرکت).
و ....

جسارت منو ببخشید که به عنوان یک شخص کم تجربه خیلی راحت میام بین افراد باتجربه و احتمالا مدیر نظرات خام خودم رو اعلام می کنم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2339#comment-9535">۱۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9531" rel="nofollow">@محمدی </a> 
نظرتان درست است و حاکی از آن است که هم مزیت ها و هم معایب انجام کار به صورت حقیقی یا حقوقی را دیده اید. در قسمت 3 هم چیزی مشابه نظر شما را نوشته ام که در زمان مناسب منتشرش خواهم کرد.
به هر حال ممنون از مشارکت در بحث و آرزوی موفقیت در کار چه به صورت حقیقی و چه به صورت حقوقی!
همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2339"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2339/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این آدمهای خوب، این شرکتهای بد &#8211; ۲</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 05:40:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2297</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
در ادامه نوشته قبل (اینجا) به بحث تاثیر ماهیت نرم افزار در رضایتمندی مشتریان خواهم پرداخت. یکی از اصول اولیه ای که در همه کتابهای مهندسی نرم افزار  مطرح می شود، تفاوت ماهوی تولید و محصول نرم افزاری با تولید و محصول سخت افزاری از جنبه هزینه های آن و پایداری محصول است. برای مثال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>در ادامه نوشته قبل (<a href="http://weblog.radmanitd.com/?p=2309" target="_blank">اینجا</a>) به بحث تاثیر ماهیت نرم افزار در رضایتمندی مشتریان خواهم پرداخت.</p>
<p>یکی از اصول اولیه ای که در همه کتابهای مهندسی نرم افزار  مطرح می شود، تفاوت ماهوی تولید و محصول نرم افزاری با تولید و محصول سخت افزاری از جنبه هزینه های آن و پایداری محصول است. برای مثال در کتاب مرجع پرسمن دو نمودار زیر به خوبی نمایش دهنده تفاوت ماهوی محصول سخت افزاری و نرم افزاری هستند.</p>
<p>نمودار زیر مشخص کننده رفتار تیپ یک محصول سخت افزاری که در زمان تست اولیه و نهایتا در زمان فرسودگی تعداد خطا زیاد است اما در این بین تعداد خطا ها در یک حد تقریبا ثابت می ماند.</p>
<p><span id="more-2297"></span></p>
<div id="attachment_2304" class="wp-caption aligncenter" style="width: 509px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-1.jpg"><img class=" wp-image-2304" title="Untitled-1" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-1.jpg" alt="" width="499" height="260" /></a><p class="wp-caption-text">نمودار میزان خطا ها در محصول سخت افزاری</p></div>
<p>در حالیکه با توجه به فرسوده نشدن نرم افزار انتظار می رود میزان خطاها برای نرم افزار با توجه به زمان بالا نرود اما در عمل به دلیل تغییرات (چه در نیاز و چه در فنآوری) و اثرات جانبی آنها عملا یک نمودار همواره صعودی خواهیم داشت. مطابق نمودار زیر</p>
<div id="attachment_2305" class="wp-caption aligncenter" style="width: 564px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-2.jpg"><img class=" wp-image-2305" title="Untitled-2" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-2.jpg" alt="" width="554" height="286" /></a><p class="wp-caption-text">نمودار ایده آل و واقعی خطا ها نسبت به زمان در محصول نرم افزاری</p></div>
<p>طبیعی است وقتی تغییر نیازی ایجاد شود، مجری (چه فرد و چه شرکت) نسبت به انجام ان تغییر نیاز ها اهتمام می ورزد (فرض می کنیم قراردادهای مالی مرتبط چه برای فروش و پشتیبانی به شکل کامل و سودمند بسته شده و همه هزینه های مرتبط با انجام این تغییرات به درستی پرداخت می شود).<br />
در هنگام اجرای این تغییرات توسط مجری دو مساله پیش می آید، اول همان بحث تعداد خطاها است که باعث می شود مشتری ناراضی گردد و در نمودار بالا نمایش داده شد و دوم بحث تاثیر زمان بر افزایش ناراضایتی مشتری است. تاثیر زمان در نمودار زیر (که نمایش غیردقیقی از این اعلام نیاز و انجام آن است) آورده شده است.</p>
<div id="attachment_2322" class="wp-caption aligncenter" style="width: 584px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/1.jpg"><img class=" wp-image-2322" title="1" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/1.jpg" alt="" width="574" height="469" /></a><p class="wp-caption-text">نمودار تاثیر زمان بر نارضایتی مشتری</p></div>
<p>اگر دقت شود در این نمودار برای هر درخواست نیاز ۵ نقطه کلیدی وجود دارد:<br />
نقطه A: زمانی است که یک کاربر استفاده کننده با یک مشکل (Bug) چه نرم افزاری و چه منطقی مواجه می شود و یا یک نیاز جدید پیدا می کند. از این مرحله به بعد مشتری یک نارضایتی از محصول پیدا می کند . این نارضایتی ادامه پیدا می کند تا در نقطه B آن را به نماینده (برای مثال کارشناس IT  و یا مدیر مرتبط خود منتقل می کند.) این مرحله شیب افزایش نارضایتی افزایش پیدا می کند چرا که کاربر معتقد است این مشکل را گزارش کرده است. ممولا مدت زمانی طول می کشد تا نماینده با جمع بندی نیازهای کاربران، مطمئن شود که این نیاز واقعی است و با مجری تماس بگیرد تا این مشکل حل شود. از اینجا به بعد تا نقطه D که مشکل توسط مجری حل می شود و یا نیاز جدید پیاده سازی می شود شیب نارضایتی شتاب بیشتری می گیرد چرا که استدلال آن است که ما منتظریم. با برآورده سازی نیاز و تا زمانی که به مشتری اعلام شود که کار مورد نظر انجام شده است و او واقعا زمان گذاشته و تایید کند که چنین اتفاقی افتاده است نارضایتی همچنان در سازمان هست چون هنوز کاملا تایید نکرده اند.در زمان E به نظر همه چیز درست است. اما واقعیت آنجاست که میزان نارضایتی ناگهان صفر نمی شود و با یک شیب کاهش پیدا می کند. اگر مجری خوش شانس باشد تا زمان تعییر نیاز جدید این نارضایتی مشمول مرور زمان می شود و صفر می شود ولی همیشه چنین نیست بروز یک نیاز جدید باعث می شود عملا نارضایتی از محصول کاملا صفر نشود و با یک انباشتگی این سیکل مجددا تکرار شود. که نتیجه آن باعث می شود حجم این نارضایتی از محصول مرتبا در سازمان افزایش یابد تا زمانیکه سازمان به این نتیجه برسد که باید از محصول دیگری استفاده شود.</p>
<p>دقت شود نمودار فوق شامل رفتار عمومی در این زمینه است. اگر هر کاربر بتواند مستقیما با خود مجری تماس بگیرد و هر مجری مستقیما هر برآورده سازی را به کاربر نهایی تحویل دهد (مثلا مجری یا به صورت چابک در اختیار مشتری باشد و یا خود در داخل سازمان مشتری باشد) دو بخش از این چرخه حذف می شود که عملا در مورد پروژه های بزرگ و کار با سازمانها این اتفاق نمی افتد ( عملا باید برای هر تغییر نیازی یک تاییدیه گرفته شود و مجری نمی تواند با همه کاربران مستقیما در ارتباط باشد زیرا ارتباط مستقیم با هر کاربر و اعمال سلیقه های آنها باعث آشفتگی در طراحی سیستم می شود) از سوی دیگر هر چقدر تغییرات در نرم افزار کم باشد (در مورد نرم افزارهای کوچک شامل ابزارهای سودمند  Utility و یا گجت ها Gadget ها عملا تغییر نیاز کمتر است و در مورد نرم افزارهای کاربردی و یا با تعداد کاربر بالا و حجم استفاده گسترده این تغییر نیازهای بیشتر است ) طبیعتا نارضایتی مشتری به شکل انباشته نمی شود و به صورت موردی حل می شود.</p>
<p>از سوی دیگر هر چقدر زمان از انتهای پروژه پیاده سازی سیستم سپری شود، هزینه (چه مالی و چه زمانی) برای اجرای تغییرات زیاد تر می شود. چرا که مجری از پروژه فاصله گرفته و مراجعه به کدهای قبلی برای رفع عیوب و تغییر نیازها برایش دشوارتر می شود و حتی اگر به سادگی هم بتواند کدی را تغییر دهد اعمال آن در سیستم مشتری و ایجاد یک هماهنگی با داده های قبلی کاری زمانبر است.. ( مراجعه کنید به نموار زیر مجددا از کتاب پرسمن)</p>
<div id="attachment_2323" class="wp-caption aligncenter" style="width: 523px"><a href="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-3.jpg"><img class=" wp-image-2323" title="Untitled-3" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/uploads/2012/01/Untitled-3.jpg" alt="" width="513" height="307" /></a><p class="wp-caption-text">نسبت هزینه تغییرات به چرخه حیات پروژه و نرم افزار</p></div>
<p>در نمودار فوق نمایش داده شده است که اگر هزینه انجام تغییرات در زمان تعریف پروژه X باشد، این هزینه در زمان توسعه نرم افزار ۱٫۵ الی ۶ برابر می شود و بعد از تحویل نرم افزار به مشتری ۶۰ الی ۱۰۰ می گردد.</p>
<p>با توجه به این مطلب است که به نظر من ما مشتری کاملا و مطلقا راضی از محصول نرم افزار نداریم. حتی اگر یک محصول کاملا مطابق با نیازهای مشتری و در قالب یک پروژه اختصاصی تولید گردد باز هم به مرور تغییر نیازهای مشتری در نرم افزار باعث بروز خطا ها و افزایش نارضایتی مشتری از این بابت می گردد(مطلب مرتبط را در <a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/327" target="_blank">اینجا </a>بخوانید).</p>
<p>در این زمینه باید روی این نکات تاکید بکنم:</p>
<ul>
<li>همه متدولوژی های تولید و پشتیبانی نرم افزار برای آن آمده اند که تولید و نگهداری نرم افزار را کم هزینه تر بکنند. بنابراین ذکر این نکته ضروری است که اگر شما روش تولید متناسبی را در پیش گیرید و محصولی پویا و یا قابل توسعه و یا سازگار ایجاد کنید (<strong>نرم افزار خوب</strong>) این هزینه ها قطعا کاهش می یابد اما مطمئنا هیچگاه صفر نخواهد شد(اگر می شد، چه خوب می شد!).</li>
<li>دقت شود روی بحث نارضایتی تاکید روی نارضایتی از محصول است. شما حتی اگر بهترین و کم خطاترین محصول را تولید کنید باز هم زمانی می رسد که به دلیل تغییرات تکنولوژی، قوانین و &#8230; آن محصول دیگر قابل استفاده نباشد (رجوع کنید به نوشته <a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/139">&#8220;نرم افزار ها می میرند&#8221;</a>).</li>
<li>نارضایتی از محصول لزوما به نارضایتی از مجری منجر نمی شود. ممکن است شما مجری خوبی باشید و با کمترین زمان و هزینه درخواست های مشتری را اجرا کنید. در این حین ممکن است مشتری از محصول شما ناراضی باشد (و حتی با تغییرات فنآوری یا قوانین روزی آن را کنار بگذارد) اما او از شما ناراضی نخواهد بود و ممکن است سفارش پروژه های جدید و یا خرید محصولات توسعه پیدا کرده را هم با شما داشته باشد.</li>
<li>این بحث کاملا مستقل از شیوه و مختصات قرارداد های بین خریدار و فروشنده و یا کارفرما و پیمانکار است و فرض شده است مجری حتما مکلف به انجام تغییرات است و هزینه ها نیز کامل پرداخت می شود. در عمل گاهی ممکن است مجری توانمندی فنی برای انجام تغییرات را داشته باشد، اما عدم وجود رابطه همکاری باعث شود نسبت به انجام آنها مسؤولیتی نداشته باشد که در نهایت باعث انباشته شدن نارضایتی ها می شود.</li>
<li>جنبه روانی نارضایتی ها و بحث هایی نظیر یک کلاغ چهل کلاغ هم در این بحث &#8220;نادیده&#8221; گرفته شده اند. پیش آمده است که کاربری ضعف خود را با مطرح کردن اینکه &#8220;نرم افزار مشکل دارد&#8221; پوشش داده و یا یک مشکل نرم افزار را بزرگنمایی می کند و به غلط آن را بر سر زبان ها می اندازد. پیش آمده که یک کاربر صرفا به دلیل مسائل غیر کاری (مثلا پسرخاله اش هم همین نرم افزار را دارد و یا نرم افزار کارش را زیاد کرده و یا قدرتش را کاسته) به شکل شایعه به مشکلات یک نرم افزار دامن می زند و &#8230; که اینها هم باعث افزایش نارضایتی عمومی از یک نرم افزار -با وجودیکه مشکلات صحت ندارد- می گردد.</li>
<li>دامنه این بحث در مورد نرم افزارهای تجاری و کاربردی (Application) هاست. مطمئنا رفتار در سایر پروژه ها، مثلا پروژه های دانشگاهی، و یا سایر نرم افزار ها متفاوت است.طبیعتا من در مورد جایی صحبت می کنم که شما نرم افزار را برای برطرف کردن یک نیاز کاربردی ساخته اید و مشتری به عنوان خریدار استفاده کننده در طی یک مدت زمانی نامعین از آن استفاده می کند.</li>
</ul>
<p>در پایان مجددا روی نتیجه این مطلب تاکید می کنم: شما هیچگاه مشتری مطلقا و کاملا راضی از محصول نرم افزاری ندارید.زمان تعیین کننده است و این نقش شما به عنوان مجری (پیاده ساز و پشتیبان) است که تعیین می کند مشتری از شما و محصولتان راضی باشد یا نه و اصلا همین بحث رضایت/نارضایتی نسبی از محصول است که بحث نسخه بندی (Version) را مطرح می کند و شرکتهای معتبر همواره در حال ارائه نسخه های جدیدی از نرم افزارهای قدیمی خود هستند.</p>
<p>در مطلب بعد به نقش مجری (فرد یا شرکت) در تعیین میزان رضایت مشتری از محصول نرم افزاری خواهم پرداخت، پس ادامه دارد&#8230;<br />
همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2297&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>7 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comment-9511">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقاي واحد،
از خواندن اين مطلب شما بسيار استفاده كردم. اما يك نكته به نظرم اينجا براي من به عنوان يك مشتري مطرح است. موافقيد كه نرم افزار بايد به روز آوري شود؟ مثلاً ويندوز نميتوانست در 98 بماند ... موافقيد كه اين به روز آوري بر اساس تحليلهاي جديد + فهرست آرزوها و خواسته هاي مشتريان موجود بايد انجام شود؟ يعني اگر هيچ مشتري هيچ خواسته اي نداشت، اگر ما هيچ به روز آوري بر اساس نيازهاي و مسائل بازار انجام ندهيم، آهسته آهسته از بين ميرويم؟
به نظرم اشكال همينجاست.
بسياري از شركتها اولاً اگر خواسته اي از مشتري نيامد، يا خواسته ساده بود، به جاي يك آپديت اساسي، كد را موضعي دستي به سر و گوشش ميكشند و ميگذرند. كه اين همانطور كه شما بهتر از من ميدانيد، از بين ميبرد.
اما خيلي خيلي كم ديده ام، صادقانه بگويم كه نديده ام كه شركتي در ايران، تحليلهاي به روزي از مشتريان و بازار داشته باشد.
اما در مقابل ديده ام كه شركتهاي بسيار كوچك خارجي، يكي از كارهايشان اين است كه به مشتري به صورت دوره اي مراجعه ميكنند، و نيازهايش را ميپرسند، و براي تمام آنها به او يك تاريخ ميدهند، با جريمه كه اگر تامين نشد، يا به روشني ميگويند كه اين در برنامه نيست. اينجا چه ميشود؟ شما بفرمائيد.
در حالت نمودار شما هم،‌به نظرم مقياس زماني كمي غير منصفانه است. فاصله اعلام به مجري تا جواب دادن (نه عملي كردن، بلكه فقط نشان دادن عكس العمل، ) در مثالهاي زنده اي كه دارم، سال بوده است. بله سال. و نقطه E كه مربوط به يك باگ بوده است،‌هرگز نرسيده است. 
البته قبول ميكنم كه ما هم خريدار خوبي نبوده ايم كه چنين كلاهي سرمان رفته است.

خلاصه خواهشم اين است كه به موضوع از اين منظر هم نگاه كنيد كه پس رسالت شركت نرم افزاري در تحليل هاي جديد و به روز كردن محصول قبل از آنكه حتي نيازي به وجود آيد، كجا ديده ميشود؟ آيا فقط شرت بايد بر اساس نيازهاي مشتري حركت كند؟

باز هم از مطلب مفيدتان سپاسگزارم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comment-9512">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9511" rel="nofollow">@وفا </a> 
در این نوشته صرفا قصد داشتم به بحث ماهیت نرم افزار بپردازم و رفتار مجری را همانگونه که گفتم در  نوشته بعد تحلیل خواهم کرد.بنابراین اگر اجازه بدهید پاسخ بخش اول نظر شما را موکول کنم به نوشته بعد.
اما در مورد نمودار زمانی، محور ها و زمانبندی ها اصلا معیار نیست. با توجه به اینکه برای روشن شدن بقیه بحث از نمودارهای کتاب آقای پرسمن استفاده کرده بودم، بهتر دیدم اینجا هم خودم یک نمودار تهیه کنم که خیلی سریع و دم دستی است.
بنابراین در محور افقی و عمودی شما می توانید مقیاس ها و فاصله ها را عوض کنید اما کلیت موضوع فرقی نمی کند. اتفاقا فاجعه کار در بین همکاران من در همان فاصله نقطه C و D است. چرا که در این فاصله شیب افزایش نارضایتی مشتری حداکثر است و اگر زمان در اینجا هدر برود، ممکن است آنقدر نارضایتی از یک باگ ساده زیاد شود که حتی گذر زمان و برخورد نکردن با باگ جدید هم این نارضایتی را آرام نکند.
مساله دیگر نوع باگ یا مشکل است. مشکلات ظاهری یا غیرساختاری و یا غیر ضروری طبیعی است که شیب افزایشی کمتری نسبت به مشکلات ساختاری و پایه ای دارند. شما اگر در منطق اصلی کاربرد اشتباهی کنید ممکن است نه به شکل خطی بلکه به شکل نمایی نارضایتی را افزایش دهید.
مجددا آن نوشته در وبلاگ را مورد تاکید قرار می دهم: نمودار نمایش دهنده رفتار تیپ است.
در مورد رسالت شرکتهای نرم افزاری هم در تحلیل بازار به موقع صحبت خواهم کرد. در این زمینه هم حق با شما است و هم حق با شما نیست! چرا بعدا توضیح خواهم داد.
مجددا تاکید می کنم که در این نوشته ها فعلا جنبه های داخلی تولید نرم افزار را می بینم. حقوق مشتریان مبحث بزرگی است که شاید فرصت شود و در این چند نوشته به آن اشاره کنم و شاید هم باید بگذاریم برای جایی که افرادی مانند جنابعالی با نگاه از بیرون به مشکلات نرم افزاری کشور نگاه کنند. چون برای منی که در حال کار هستم ، دیدن از بیرون بسیار دشوار است.
به هر حال ممنون که به این نوشته ها توجه می کنید.
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/10c97a3c9c4df6738888d9c31f0a9236?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comment-9514">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							خیلی خوشحالم که مطالب وبلاگ شما رو دنبال می کنم ، مطمئن هستم در آینده بیشتر به ارزش مطالبی که عنوان می کنید پی می برم.
چون مطالب چندین پست آخر شما پیوسته بود من اینجا یک نکته ای رو با اون خیلی درگیر شدم عنوان می کنم .

افرادی که به عنوان پشتیبان به محل مشتریان اعزام می شوند ، نقش بسزایی در معرفی نرم افزار به مشتری ایفا می کنند ولی بارها شاهد این موضوع بودم افراد پشتیبانی که به محل اعزام میشن کم سواد ترین بی تجربه ترین فرد اون مجموعه هستند وحتی اوضاع وقتی بدتر میشه  که پرسنل در حال استخدام در دوره آزمایشی و شروع به کار به عنوان پشتیبان به محل اعزام می کنند. 

پیشنهاد می کنم نقش پرسنل پشتیبانی و آموزش در معرفی یک نرم افزار یا همون ذهنیت خوب و بد رو به گفتگو بگذارید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comment-9515">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							مطلب بسیار آموزنده ای بود. جالب بود برایم که ما نمودار میزان خطا ها در محصول سخت افزاری را با عنوان نمودار وان (مثل وان حمام است) در درس نگهداری و تعمیرات می شناختیم. اما در مورد نرم افزار به صورت تجربی به آن رسیده بودم و ضرب المثلی هم در این مورد داشتم که آقا بچه آرام خوابیده، بیدارش نکن گریه و زاری می کند و ...
اما بازهم بر اساس تجربه می گویم که نارضایتی مشتری نباید روند صعودی داشته باشد. این روال معمولا ثابت است و اصولا باید کاهشی باشد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297#comment-9518">۱۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9514" rel="nofollow">@محمدی </a> 
در مورد پرسنل پشتیبانی پیشتر نوشته ام، اما باز هم اگر فرصتی و عمری باشد در این زمینه خواهم نوشت. علی الحساب ان نوشته قدیمی را ببینید:
http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/336
به هر حال خوشحالم که این نوشته ها ممکن است به درد شما بخورد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2297"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2297">2 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2297/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این آدمهای خوب، این شرکتهای بد- ۱</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 08:57:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2309</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
در حاشیه یکی از نوشته (اینجا) این بحث توسط دوستان مطرح شد که شرکتهای نرم افزاری خدمات خوبی به مشتریان خود ارائه نمی دهند و حتی این مثال توسط یکی از دوستان مطرح شد که یک نفر به صورت مستقل نرم افزار بسیار بهتر و خدمات کامل و سریعتری به یک کارفرما نسبت به پیمانکاران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>در حاشیه یکی از نوشته (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254" target="_blank">اینجا</a>) این بحث توسط دوستان مطرح شد که شرکتهای نرم افزاری خدمات خوبی به مشتریان خود ارائه نمی دهند و حتی این مثال توسط یکی از دوستان مطرح شد که یک نفر به صورت مستقل نرم افزار بسیار بهتر و خدمات کامل و سریعتری به یک کارفرما نسبت به پیمانکاران قبلی شرکتی ارائه می کرده و تازه هزینه به مراتب پایین تری هم می گرفته است. آنجا قول دادم این بحث را بیشتر بشکافم.</p>
<p>هر چند در این آشفته بازار نرم افزاری که نظام عرضه و تقاضا در آن نابسامان است (این دو نوشته را ببینید : <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1428" target="_blank">۱</a> و <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1479" target="_blank">۲</a>) شرکتهای بد نرم افزاری که دانش و توانمندی فنی بالایی ندارند بسیارند اما دلیل این نارضایتی عمومی از شرکتها چیز دیگری است. چرا که اگر سری به مشتریان مختلف بزنید این نارضایتی تقریبا از همه شرکتهای نرم افزاری یکسان است. چه آن غول های بزرگ نرم افزاری کشور که استانداردها را رعایت می کنند و تیم های تضمین کنترل کیفیت دارند و نمی دانم نظام مدیریت ارتباط با مشتریان و رضایتمندی آنها در آنها اجرا شده است (مانند خودرو سازهای بزرگ کشور که همه از خودروی آنها استفاده می کنند و همه هم ناراضی هستند) چه شرکتهای کوچک و بزرگ دیگری که در یک زمینه خاص و یا چند زمینه عمومی پروژه های سفارشی انجام می دهند و یا محصولات اختصاصی و یا عمومی برای فروش دارند.</p>
<p>علت چیست؟<br />
در دو بخش می توانم علت این نارضایتی عمومی را توضیح دهم: &#8220;ماهیت نرم افزار&#8221; و &#8220;تفاوت کار شرکتی با کار انفرادی&#8221;<br />
در نهایت هم بر این مبنی یک جمع بندی خواهم کرد که بالاخره تکلیف چیست؟ اما به جهت جلوگیری از طولانی شدن مطالب هر کدام از این مباحث را به صورت جداگانه منتشر خواهم کرد.</p>
<p>همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2309&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comment-9495">۱۰ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز
به عنوان یکی از افرادی که به خدمات نه چندان خوب شرکتهای نرم افزاری معتقدم هستم، میخواستم یکی دو نکته را قبل از آنکه موضوع را بشکافید عرض کنم:
1- همه آدمها خوب و همه شرکتها بد نیستند. به نظرم اصلاً تعداد آنها که میخواهند بد خدمات بدهند، تقریباً ناچیز است. پس به نظرم جهت گیری اولیه کمی باید روشن باشد.
2- باور من شخصاً این است که در مرحله فروش سو&lt;تعبیر ها یا عدم درکهائی وجود دارد که روشن نشدن آنها در ظاهر به مصابه کج خلقی شرکتها فرض میشود. چرا کسی این سوء تفاهم را رفع نمیکند؟
3- شرح خدمات دوران نگهداری و پشتیبانی تقریبا همیشه گنگ است. این هم محل اشکال میشود. 
امیدوارم شما در بررسی تان که چون همیشه بی شک جامع خواهد بود، خیلی به عنوانی که انتخاب کرده اید تکیه نکنید. من شخصا هیچگاه معتقد نبوده ام  که مشی آدم خوب (مشتریان) در دام مشتی شرکت بد گرفتار شده اند.
مشتاق موشکافی شما هستم
سربلند باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comment-9501">۱۱ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							برای من این جمله‌ی شما خیلی عجیب و جالب است:
«... این نارضایتی تقریبا از همه شرکتهای نرم افزاری یکسان است»

یعنی واقعاً مشتریان بین شرکت‌های مختلف تفاوتی قائل نیستند؟ پس چرا بعضی از شرکت‌های نرم‌افزاری نرم‌افزارشان را گران‌تر از بقیه می‌فروشند و فروش می‌رود؟ یعنی حتی یک شرکت نرم‌افزاری نیست که مشتریانش نسبت به یک شرکت دیگر راضی‌تر باشند؟

اگر مثلاً می‌گفتید که نارضایتی همیشه در حدی وجود دارد قابل درک بود، ولی این که مقدار نارضایتی در همه‌ی مشتریان به یک اندازه باشد خیلی عجیب است. البته بنده در این باره تجربه‌ای ندارم و این را دارم سؤال می‌کنم. با تشکر از لطف و توجهی که به کامنت‌های بنده دارید.
						  </li>
						  <li><i>وبلاگ رادمان &raquo; این آدمهای خوب، این شرکتهای بد &#8211; 2:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comment-9506">۱۱ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							[...] .buttons { float: left; margin: 4px 4px 4px 4px; }     در ادامه نوشته قبل (اینجا) به بحث تاثیر ماهیت نرم افزار در رضایتمندی مشتریان [...]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comment-9510">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9495" rel="nofollow">@وفا </a> 
سلام
در مورد آدمها و شرکتها، منظورم مشتریان نیستند. منظورم افراد مجری پروژه به شکل مستقل و انفرادی و شرکتهای کامپیوتری هستند. طبیعی است که در بین همگان هم خوب و بد وجود دارد. به این دلیل این عنوان را انتخاب کرده ام که بارها این ماجرا را شنیده ام که یک نفر نرم افزاری در یک سازمان خوب کار می کند و آن سازمان آن نفر را به کل پروژه های نرم افزاری تعمیم می دهند و نتیجه.... شما و من می دانیم و در نوشته های بعدی هم به ان می پردازم.
در رابطه با مساله چارچوب رابطه خریدار و فروشنده بدون شک نظر شما درست است. سوء تفاهم ها و ابهام ها هیچ وقت حل نمی شود و دو طرف حقوق و وظائف متقابل خود را نمی دانند و همواره هر دو طرف از هم راضی هستند.
مشکل آنجاست که شفاف سازی این مساله هم راحت نیست. در نوشته های بعدی به آن خواهم پرداخت ولی همینقدر بگویم که هر چقدر ما تلاش کرده ایم در زمان فروش چارچوب خدمات پشتیبانی و حقوق متقابل مشتری و خود را شفاف سازییم نتیجه عکس داده و حتی موجب شده فروش را از دست بدهیم. چرا که هزینه هایی را به مشتری یادآوری کرده ایم که باید بعدها بپردازد، چارچوب انتقال مشکلاتی را گفته ایم که ممکن است بعدها به آن بربخورد و راستش ما دوست داریم ... چو فردا شود فکر فردا کنیم! و اینکه امروز همه چیز را بدانیم می ترساندمان.
به هر حال امیدوارم مثل همیشه لطف کنید و من را از انتقادات سازنده خود محروم نکنید که هر چقدر موضوع شکل مباحثه بگیرد مسائل بیشتری روشن می شود.
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309#comment-9513">۱۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9501" rel="nofollow">@محمد </a> 
محمد عزیز،
احساس من در مورد شما به تدریج به این سمت می رود که هدف دیگر یک انتقاد نیست و رنگ و بوی عیب جویی می گیرد.
در همان متن هم ، حتی آنجایی که خودتان انتخاب کرده بودید، "تقریبا" وجود دارد و هر خواننده عاقلی هم متوجه می شود که منظورم از یکسان دقیقا مثل هم نیست. همانگونه که در متن هم توضیح دادم به نوعی همه از شرکتهای تولید کننده نرم افزار ناراضیند و یا بهتر بگویم کمتر راضی هستند، راجع به آن هم استدلال دارم که خواهم نوشت.
هیچ جایی در نوشته از "اندازه" نارضایتی صحبت نشده است که همانگونه که در نوشته های بعدی هم به آن خواهم پرداخت در مورد یک محصول یک شرکت هم باز میزان رضایت/نارضایتی یکسان نیست و باتوجه به زمان بالا و پایین می رود، چه برسد بین محصولات مختلف شرکتهای مختلف.
پس اگر صبر کنید در نوشته های بعدی توضیحات بیشتری خواهم داد.
در پایان امیدوارم از جمله اول من آزرده خاطر نشوید. من احساس می کنم شما دوست دارید فقط متفاوت باشید، همین. اما برای این تفاوت فقط انتقاد کردن به هر شکل و یا ایراد گرفتن به هر نوشته انتقادی کافی نیست. من انتقادهای آقای کمالیان را به جان و دل می خرم، چون ایشان فقط انتقاد نمی کنند، در وبلاگشان هم راهکار ارائه می کنند و این زیباست. به نظرم شما هم اگر فکر می کنید ما باید جور دیگر فکر کنیم، بهتر است نوشتن وبلاگ را آغاز کنید تا ما هم با نگاه مثبت شما و راهکارهایی که ارائه می دهید بیشتر آشنا شویم.
در فضای وبلاگ نویسی حداقل توسط من ، هدف آن است که همه جوانب را ببینیم. من نمی خواهم یک بهشت برین و مدینه فاضله از وضعیت موجود صنعت نرم افزار بسازم (که شما دوست دارید) و نه می خواهم یک جهنم و یک ویرانه از وضعیت نرم افزار کشور نمایش دهم (که شما دوست ندارید). من تلاشم این است که واقعیت ها را بنویسم ، آنگونه که می بینم و نه آنگونه که واقعا هست.
شما هم بنویسید. این شکلی ما هم بیشتر با عقاید شما آشنا می شویم.
همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2309"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2309">3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2309/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طرح پرسش: اگر امروز مدیر یک شرکت نرم افزاری بودید چه می کردید؟</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 06:58:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کسب و کار نرم افزاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2254</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
وضعیت اقتصاد کشور را که همه می دانیم چندان حال و روز خوشی ندارد اگر بخواهیم یک مروری بکنیم، به صورت دوره ای در وضعیت هر بازار تنشی ایجاد می شود (سکه، ارز، مسکن، بورس و &#8230;). تحریم های اقتصادی جدیدی هم تصویب شده که بر اساس آن از چند ماه آینده برخی کشورها نفتمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>وضعیت اقتصاد کشور را که همه می دانیم چندان حال و روز خوشی ندارد اگر بخواهیم یک مروری بکنیم، به صورت دوره ای در وضعیت هر بازار تنشی ایجاد می شود (سکه، ارز، مسکن، بورس و &#8230;). تحریم های اقتصادی جدیدی هم تصویب شده که بر اساس آن از چند ماه آینده برخی کشورها نفتمان و بانک مرکزیمان را تحریم می کنند، از سوی دیگر وضعیت قاچاق اگر چه با مشکل اما همچنان پررونق است و می گویند در عرض ۹۰ دقیقه کالای قاچاق وارد کشور می شود (<a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/221518/%D9%82%D8%A7%DA%86%D8%A7%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B9%DB%B0-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87" target="_blank">اینجا</a>). تورم هم که افسار گسیخته است و حتی فعالی اقتصادی نسبت به قحطی هشدار می دهد (<a href="http://www.econews.ir/fa/NewsContent.aspx?id=158007" target="_blank">اینجا</a>) دولت هم که هنوز بودجه سال آینده را به مجلس اعلام نکرده و گمان می رود مانند سال پیش دولتی ها چندماهی از ابتدای سال را بلاتکیف باشند و ندانند پول پیمانکار بیچاره را به چه روشی باید پرداخت کنند، قضیه انتخابات مجلس و تعطیلی آن به این دلیل هم به این قضیه دامن می زند  و خلاصه که اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ ندهد در کوتاه مدت چشم انداز روشنی در وضعیت به سامان بودن اقتصادی نیست.</p>
<p>به صورت جزیی تر در شرکتهای نرم افزاری هم در بخش نیروی انسانی که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاه های خوب مشمول فرار مغزها شده اند! و الباقی دانشگاه ها هم که به جای تربیت نیرو به تولید مدرک مشغولند. این مساله باعث شده است که با افت دانش و توانمندی فنی عمومی فنآوری، نابسامانی هایی در روند عرضه و تقاضای نرم افزار ایجاد شود (اینجا : <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1428" target="_blank">۱</a> و <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1479" target="_blank">۲</a>).از سوی دیگر شرکتها با هجوم استرس های بیرونی و احساس عقب افتادگی مالی و اقتصادی و مقایسه غلط خود با دلالان بازار(*)، آن راندمان همیشگی را در کار و تولید ندارند(<a href="http://sanayee.persianblog.ir/post/412/" target="_blank">اینجا</a>). نشان به آن نشان که محصولات جدید در بازار بسیار کم مطرح می شوند و پروژه های خوب نایاب، نمایشگاه ها و سمینار های تخصصی کم رونق تر و&#8230; در این بازار اکثر شرکتهای نرم افزاری که هنوز مانده اند برای بقا می جنگند و نه سودآوری.</p>
<p>طبیعی است که عقل سلیم می گوید باید چاره ای پیشه کرد، می شناسم خیلی ها را که به فکر کوچک کردن، کم کردن هزینه ها ویا حتی تعطیل کردن افتاده اند که آدم گرسنه یا بلاتکلیف چه احتیاجی به نرم افزار دارد!؟ شرکتها و کارخانه ها پول ندارند حقوق کارکنانشان را بپردازند آنوقت می آیند خرج نرم افزار بکنند(**)!؟ و جملاتی نظیر آن&#8230; (***)</p>
<p>اما این راه حل درستی نیست، نمی توان دست روی دست گذاشت، باید کاری کرد، اما چه کاری؟</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://school.discoveryeducation.com/clipart/images/stk-fgr2.gif" alt="" width="173" height="202" /></p>
<p>همانگونه که در نوشته &#8220;<a title="در جستجوی گنج در جزیره ناشناخته…" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240" target="_blank">در جستجوی گنج در جزیره ناشناخته…</a>&#8221; هم اشاره کردم در <a title="شرکت رادمان" href="http://www.radmanitd.com/">رادمان </a>وارد بازارها و فعالیتهای جدید شده ایم، در ذیل همان نوشته دوستانی پیشنهاد صادرات نرم افزار را مطرح کرده بودند و&#8230;<br />
حالا می خواهم این پرسش را از شما بپرسم:</p>
<blockquote><p><strong>اگر یک شرکت نرم افزاری دارید برنامه شما چیست و چطور می خواهید از این توفان به سلامت عبور کنید؟ اگر خودتان را جای یک مدیر شرکت نرم افزاری بگذارید چه؟ چه خواهید کرد؟</strong></p></blockquote>
<p>لطفا من را از نظرات خلاقانه خود مطلع سازید.</p>
<p>همین!</p>
<p>* <a href="http://thomasint.blogfa.com/" target="_blank">آقای کمالیان</a> استدلال بامزه ای در این زمینه می گویند (نقل به مضمون): اینکه هر کس درآمد خودش را با دلارفروشی یا &#8230; مقایسه کرد، برایش روشن کنید که شرح وظائف واقعی یک دلار فروش، یک بازاریاب شبکه ای، یک دلال سکه و &#8230; چیست؟ و آیا او حاضر است مانند آنها در سرما و گرماه سرچهارراه بیاستد و از دست پلیس بگریزد و &#8230; خلاصه خطر کند که یک روز هم ممکن است کل داراییش به لحظه ای از بین برود؟<br />
** آن تفکر درست که نرم افزار باعث افزایش بهره وری و در نتیجه کاهش هزینه ها می گردد در اکثر مدیران دولتی یا خصوصی ما وجود ندارد و نرم افزار را یک کالای هزینه بر می دانند. بنابراین، این منطق که اتفاقا در شرایط رکود و بحران باید روی نرم افزار سرمایه گذاری کرد را قبول ندارند.<br />
***<a href="http://www.behsad.org/weblog/" target="_blank">مجید آواژ</a> در <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1479" target="_blank">آخرین نوشته اش</a> جمله با مزه مشابهی را از دوستی نقل کرده است: &#8220;در شهری که زمین لرزه آمده است، کسی به فکر این نیست که کت شلواری شیک و مارک‌دار بپوشد!&#8221;</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2254&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>15 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comment-9469">۰۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							این دغدغه ها و ناراحتی ها چقدر توی شرکت های نرم افزاری شبیه هم هست. دیروز داشتم فهرست ثروتمندان جهان را نگاه می کردم، دیدم که درصد بالایی از آن ها در حوزه فناوری اطلاعات و نرم افزار هستد. آنوقت ما در ایران در بهترین حالت بتوانیم از پس حقوق همکاران بر بیاییم.
باز دیروز داشتم فکر می کردم که  زمان های زیادی جز برترین ها بوده ایم. در دبیرستان و کنکور و دانشگاه و بعد از آن. طوری که قبول نداشتیم حتی جای دولتی استخدام شویم. زمانی اقبال با ما یار بود و طرح اقتصاد دانش محور و تکفا هم به کمک آمد. بی اغراق اگر بهساد سرمایه ای دارد از آن دوران است. 
اما امروز میان عده ای بی مایه زندگی کردن سخت است. شاید نبوغ و استعداد و سواد به کار نمی آید. داشتم فکر می کردم و با خود می گفتم چه شد آن هوش و استعدادی که همیشه راهی برای مسائل می یافت و این روزها و شب ها پریشان است.
حالا موضوع دیگر به فلسفه زندگی ام بر می گردد. موضوع برای حیاتی شده است. حاضر نیستم به هر قیمتی پول دار شوم . حاضر نیستم به قیمت فروش شرف خود و له کردن مردمان جامعه ام پولدار شوم. اما باید در این شهر زلزله زده که بوی مردار شرف مردمان همه جا را پر کرده، خانه ای ساخت و پناهگاهی ایمن. حتی حاضر نیستم دیگر فرار کنم.
کمی سخت است که دوباره راه بیفتیم. اما فکرم شدید مشغول است تا راهی پیدا کنم. مطمئن هستم شما هم راهی خوب پیدا خواهید کرد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comment-9472">۰۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							چند تا نکته در حد خودم به ذهنم می‌رسد:

۱. نگاه می‌کنم ببینم شرکت‌های نرم‌افزاری کشورهای دیگر در شرایط بحرانی‌شان چکار می‌کنند.

۲. بررسی می‌کنم ببینم همکاران‌سیستم در دهه‌ی ۱۳۶۰ چه کار می‌کرده است.

۳. اگر آن تفکر درست که نرم‌افزار باعث افزایش بهره‌وری و در نتیجه کاهش هزینه‌ها می‌شود در مدیران وجود ندارد، در درجه‌ی اول مشکل از ما نرم‌افزاری‌هاست که نتوانسته‌ایم این موضوع را به آن‌ها بفهمانیم. من اگر باشم روی تغییر نظر مدیران سرمایه‌گذاری می‌کنم. باید بتوانم به آن‌ها نشان بدهم که نرم‌افزار من x تومان در y ماه به آن‌ها نفع می‌رساند، و یا این که اگر به من z تومان بدهند، در w سال آینده t &gt;&gt; z تومان سود خواهند کرد. اگر نمی‌توانم اینقدر دقیق برایشان استدلال کنم، حتماً مشکل از من است که روش تخمین این ارقام و یا اقناع مدیران را نمی‌دانم، و باید بروم یاد بگیرم. حتماً در کشورهای پیشرفته این مشکل را توانسته‌اند یک طوری حل کنند، حالا من باید بیایم همان روش‌ها را برای ایران تطبیق بدهم. شاید روش‌های تبلیغاتی‌مان ایراد دارد.
حتی شاید بتوان قیمت‌گذاری را طوری انجام داد که مشتریان تنها در ازای نفعی که از نرم‌افزار ما می‌برند هزینه بپردازند (مثل شرکت‌های بهره‌وری انرژی، که این روزها می‌روند با برج‌ها و ساختمان‌های بزرگ قرارداد کاهش مصرف انرژی می‌بندند طوری که فقط پول قبض گاز را مطابق مصرف چند ماه گذشته به جای شرکت گاز، به آن‌ها بپردازند و این شرکت‌های بهره‌وری انرژی خودشان پول قبض ماه‌های آینده را با شرکت گاز حساب می‌کنند. یعنی هر چقدر بتوانند مصرف انرژی را کاهش بدهند خودشان سود می‌کنند). درست است که این کار برای نرم‌افزار خیلی مشکل است، ولی نوآوری‌ها همیشه اول کار مشکل هستند.

۴. شرایط سخت و تنگنا باید آدم را به فکر نوآوری‌های رادیکال بیندازد، چون چه بسا چاره‌ی دیگری نباشد. شاید بتوان با تغییر چشمگیر در فرایند تولید نرم‌افزار، یا در انگیزه‌ی منابع انسانی شرکت، یا <a href="http://sanayee.persianblog.ir/post/406/" rel="nofollow">حتی</a> در معماری داخلی محل شرکت، بهره‌وری زمانی و هزینه‌ای را مثلاً ۲۰٪ افزایش داد. شاید بتوان برای دلال‌های دلار و سکه (یا هر صنعت دیگری که این روزها وضع بهتری نسبت به بقیه دارد) نرم‌افزار نوشت! شاید بتوان با یک نوآوری تبلیغاتی، نظر مشتریان بیشتری را برای خرید نرم‌افزارمان جلب کرد. شاید یک بازار بکر و نادیده گرفته شده وجود دارد که تا به حال به آن توجه نکرده‌ایم (اخیراً به یکی از این موارد برخورد کردم، یک نفر از دوستان بنده به تنهایی برای یک شرکت نسبتاً بزرگ، نرم‌افزاری نوشته که باعث شده نحوه‌ی عملکرد آن شرکت متحول شود و مدیران آن شرکت، آن نرم‌افزار را یکی از مهم‌ترین اتفاقات دو سال اخیر شرکتشان می‌دانند و کارشناسان آن صنعت می‌گویند این بهترین نرم‌افزار در نوع خود در ایران است. حالا آن دوست قصد دارد این نرم‌افزار را به سایر شرکت‌های آن صنعت - که صنعت بزرگی است - بفروشد). شاید باید نرم‌افزارهایمان را بیشتر از قبل مطابق نیاز مشتریانمان بنویسیم؛ برای این کار شاید حتی لازم باشد بخشی از کار تولید نرم‌افزار در محل مشتری انجام شود (که این عامل موفقیت همان دوست بنده هم بوده).
خلاصه هزار جور ایده (چه بسا در نگاه اول پرت و پلا یا غیرمنطقی) وجود دارد که در این زمان‌ها آدم باید شدیداً دنبالش باشد. خیلی از این ایده‌ها را می‌توان با روش‌های ساخت‌یافته‌ی ایده‌پردازی و طراحی استراتژی پیدا کرد. مثلاً کل شرکت‌های بزرگ یا انواع صنایع ایران را لیست کنیم و بعد ببینیم هر کدام چه مشکلاتی دارند که می‌شود با نرم‌افزار حلش کرد. همچنین مرور تاریخچه، نوآوری‌ها و اخبار صنعت نرم‌افزار در کشورهای دیگر می‌تواند ایده‌های زیادی بدهد. گاهی حتی ممکن است استخدام مشاور ویژه برای ایده‌پردازی صرف کند.

خیلی از شرکت‌های بزرگ و ماندگار، از دل دوران سخت بیرون می‌آیند وگرنه هر کسی می‌تواند در شرایط رونق بازار پول در بیاورد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comment-9473">۰۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز، این موضوعات چالشی شما را گوئی پایانی نیست. درود بر ذهن حلاق شما.
به قول خودتان میخواهم بیرحمانه بگویم که صادقانه باشد. بیشتر از آن سو بگویم و از دردها و گلایه هائی که دیگران از شرکتهای نرم افزاری دارند، شاید راه به جائی ببریم.
من با شما (شاید آقای آواژ) مخالفم که نرم افزار مثل یک لباس شیک است در یک شهر زلزله زده. من معتقدم راه حل نرم افزاری مثل آب سالم است در آن شهر خراب. اما نکته این است که ما همه فکر میکنیم ما هستیم که آن آب را داریم. شاید این درست نباشد. 
میدانم و میشناسم شرکتهای فراوانی را (میدانید که تعداد شرکتهای ثبت شده 6 رقمی است) که نیازهای نرم افزاری بسیار بسیار زیادی دارند. اما میترسند. از بس که دچار ضرر شده و کلاه بر سرشان رفته است. این ضرر البته در یک دور باطل است. یعنی طمع انها برای ارزان خریدن + کژ عملی برخی دوستان و شرکتهای نرم افزاری باعث این وضع است.
به راستی شرکتهای نرم افزاری چقدر نیازهای بازار را میشناسند و آنها که میشناسند، چقدر حاضرند بر روی تولید آن محصول سرمایه گذاری کنند؟ چقدر سعی شده تا راه حلهای برنده-برنده برای مشتریان ارائه شود؟ اطلاعات من میگوید که مشتریان برای خدمات پشتیبانی تقریبا هیچ دریافت نمیکنند، یا اقلاً فکر میکنند که هیچ دریافت نمیکنند. چقدر روی حفظ ارتباط با مشتری و خدمات دادن به او کار شده است؟ چند شرکت نرم افزاری برنامه منظمی برای تماس با مشتریان خود دارند؟ چقدر در مورد نیازهای آنها تحقیق میکنند و آن را مدون و بررسی میکنند؟
آی فون از کجا آمد؟ به نظر من از همین نیازسنجی ها.
اصرار بر خوب بودن محصولی که خیلی برای تولید آن زحمت کشیده ایم ولی دیگر کسی به آن نیازی ندارد، بسیاری از شرکتهای نرم افزاری را آزار میدهد. و این گناه مشتری نیست.
یکی از شاخصه های فروش موفق، ارتباط موثر با مشتریان و توسعه آن است. این کار چقدر انجام میشود؟ و چه جایگاهی در سازمان دارد؟
پس اولین نظرم پرداختن به نیازهای بازار است و بعدی حفظ ارتباط موثر با مشتریان. 
دلم میخواست که فلسفه سایت linkedin را نگاه میکردیم. خیلی جالب است و در همین راستاست.
بحث بعدی ام، اینرسی شرکتهاست. شما در بحث قبلیتان به خوبی نشان دادید که به این مسئله توجه دارد و دنبال کاری به کلی حدید هستید. شک ندارم که این روش جدید هم شما و هم سازمان و هم همکارانتان را کمک میکند، اما چند شرکت دیگر حاضرند از محصولات عمومی خود کمی جدا شوند و به فکر دیگری باشند؟
نکته بعدی ام نگرش چند شرکتی و هم افزائی است. چند تا از مشتریان شما نیازهائی دارند که شرکت همکار شما قادر به برآوردن آن است؟ و برعکس. چقدر شرکتهای ما روی این کار سرمایه گذاری کرده اند؟ اصلاً چه درصدی از شرکتهای ما بلد هستند که به این مسئله بپردازند؟ فکر میکنید 3 شرکت نرم افزاری با هم، درصد بیشتری از نیازها مشتری را پوشش نخواهند داد؟ من فکر میکنم خواهند داد، اما همه میخواهیم قادر مطلق در کارمان باشیم. اصلاً به نظرم کار جمعی را یاد نگرفته ایم.
من اقلاً 10 شرکت را میشناسم که به جای همکاری با شرکتهای همکار، ترجیح میدهند که چرخ را از اول بسازند. این میشود اتلاف منابع. آنهم در این وانفسای کمبود نیروی انسانی کارآمد. نمنیشود یک جمع کوچک درست کرد و با هم با آورده کمتر، کار بیشتر انجام داد؟ ما این را بلدیم؟ قوانین این بازی را میدانیم؟
و آخر اینکه حالا که تصمیمات مالی سخت تر شده، آیا پیشنهادی برای سازمانها داریم که نتوانند به آن نه بگویند؟ مثلاً حاضریم اگر تعهداتمان واقعی نبود، نرم افزار را به کلی پس بگیریم؟ یا راه حلهای هوشمندانه تری که شما استاد آن هستید، وجود ندارد که اعتماد سازی کنیم؟ که نشان دهیم بهتریم، مطمئنیم، برتریم، متفاوتیم؟ من فکر میکنم راههائی هست.
اما حتما همه شما همه اینها را میدانید، آنچه مانع است، گرفتاریهای روزمره است. مشکلات کاری بی سر و ته است، حقوق کارکنان است، اجاره محل است. میدانم. ما هم به آنها گرفتاریم. اما چاره؟
کمی از شرکت باید فاصله گرفت و از دورتر و واقعی تر نگاه کرد. این راه فعلی، تکیه بر سیاستهای امن قدیمی، به راستی کجا میرود؟ باید دنبال پنیر جدید رفت.
طرح تکفا مرد. گرچه زمانی هم که بود، به نظر شخص من خیلی موفق و فراگیر نبود. امروز شرکتها نیاز دارند. محصول ما به درد کجای آنها میخورد که نمیخرند؟ میدانم که میدانید وضع در خارج از ایران بسیار وخیم تر است، تهدیدها بسیار جدی تر است، ضعیف ها محکوم به رفتن هستند، جسارت من را ببخشید، اما به خودم میگویم، این جهان جای آسودگی نیست، باید طرحی واقعاً نو در انداخت، که باز هم به نظر شخص من حقیر، در ید توان یک نفر و یک شرکت نیست.
خیلی پراکنده شد، کمی هم بوی نصیحت گرفت که امید عفو دارم، اما یقین دارم که شما در پاسختان آن را منسجم تر بررسی خواهید کرد.
سربلند باشید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comment-9474">۰۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							وقتی ارسال شد، دیدم چقدر طولانی شده، ببخشید. و دیدم که آقای محمد هم خیلی با من مخالف نبوده اند، که خوشحالم.
باز هم ببخشید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254#comment-9475">۰۸ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9473" rel="nofollow">@وفا </a> این نظر را باید طلا گرفت!

حالا که آقای کمالیان به این خوبی توضیح دادند اجازه بدهید آن کیس دوست بنده را که در نظر قبلی به آن اشاره کردم کمی باز کنم. چون نمی‌خواهم ایده را لو بدهم، اگر اجازه بدهید برخی جزئیات را نگویم.

ماجرا از این قرار است که این دوست ما از سال ۱۳۸۹ در بخش IT یک شرکت نسبتاً بزرگ غیرنرم‌افزاری که اگر نام ببرم می‌شناسید، مشغول به کار شد. این شرکت برای کارهای روزمره‌اش از تعدادی سیستم نرم‌افزاری استفاده می‌کند که تقریباً همه‌ی آن‌ها توسط پیمانکار فعلی‌اش نوشته شده‌اند و نگهداری می‌شوند. این پیمانکار گروهی هستند که در محل شرکت مستقرند و از قدیم سیستم‌های این شرکت به آن‌ها برون‌سپاری شده است.
نکته‌ی حیرت‌انگیز برای من که هنوز زیاد وارد بازار نرم‌افزار نشده‌ام این است که چقدر این شرکت پیمانکار ضعیف عمل می‌کند. طراحی دیتابیس به معنی واقعی کلمه افتضاح است و باعث شده تا انعطاف‌پذیری سیستم و سرعت اجرای Queryها خیلی پایین باشد. غیر از این، این پیمانکار تغییرات ساده‌ی درخواستی را در یک یا چند هفته جواب می‌دهد در حالی که از نظر فنی بیش از چند ساعت وقت نمی‌گیرند. این پیمانکار به ازای هر سیستم، یک تا سه نفر نیرو دارد، و به ازای هر سیستم بیش از ۲ میلیون تومان در ماه دریافت می‌کند.
مجموع این موارد باعث نارضایتی در شرکت شده و حالا مدیر فناوری اطلاعات این شرکت دوست من را استخدام کرده تا سیستم‌های جدیدی جایگزین این سیستم‌های قبلی بنویسد. دوست من - که همزمان در حال تحصیل در دوره‌ی کارشناسی ارشد هم هست - با به کار گرفتن اصول ساده‌ای که سر کلاس دیتابیس دکتر روحانی رانکوهی یاد گرفته بود، توانایی بالایش در عیب‌یابی و جستجو در وب و ارتباط نزدیک با کاربران سیستم، توانست به تنهایی در یک سال یک جایگزین برای یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین سیستم‌های این شرکت بنویسد، که نه تنها امکانات بهتر و کامل‌تری نسبت به نمونه‌ی قبلی‌اش دارد، چند برابر سریع‌تر هم هست و عملکرد کارشناسان شرکت را از نظر سرعت متحول کرده و حالا دیگر هیچ کس حاضر نیست با سیستم قبلی کار کند، و همه از او می‌خواهند تا جایگزین بقیه‌ی سیستم‌ها را هم بنویسد. در ضمن این دوست من هر چه درخواست تغییر یا اصلاح داده می‌شود را بلافاصله سعی می‌کند انجام دهد. حالا درخواست‌های مشابه تغییر، به جای این که توسط یک تیم پیمانکار در یک یا چند هفته انجام شوند، توسط دوست من در یک یا چند روز انجام می‌شوند (که به خاطر طراحی خوب نرم‌افزار هم هست).

رعایت همین نکات ساده باعث شده تا این دوست من اعتبار و محبوبیت زیادی در شرکت پیدا کند تا جایی که آن سیستم به نام او در شرکت معروف شده، مدیر عامل و مدیران ارشد (علاوه بر مدیران میانی و سایر کارکنان) کلی او را تحویل می‌گیرند و این خبر هم از جلسات مدیران ارشد درز کرده که مهم‌ترین اولویت فعلی شرکت را بازنویسی سایر سیستم‌های شرکت توسط دوست بنده می‌دانند! و یک کارشناس باتجربه‌ی صنعت مربوطه که یکبار برای بازدید از سیستم آمده بود، گفت که این سیستم در ایران در نوع خود بهترین است. این در حالی است که این فقط دومین تجربه‌ی کاری جدی دوست من است، و من هم که نگاه می‌کنم می‌بینم واقعاً شق‌القمر نکرده، بلکه تیم پیمانکار قبلی خیلی ضعیف بوده‌اند. اخباری که از کیفیت سیستم‌های مورد استفاده در سایر شرکت‌های صنعت مربوطه هم می‌رسد چندان تفاوتی ندارد و تازه این شرکت مذکور جزو پیشتازان بازار خودش است، بازاری که بزرگ است و مشتریان شخصی و تجاری بسیار متعددی دارد. نکته‌ی دیگر این که ۶۰٪ فرایندهای این شرکت هنوز به صورت دستی انجام می‌شوند.

دیگر خود حدیث مفصل خوانید از این مجمل!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2254"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2254">10 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2254/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در جستجوی گنج در جزیره ناشناخته&#8230;</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 06:12:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[رادمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2240</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
یکی از زیر برنامه های  طرح +Radman ، ورود به بخشهای دیگری از بازار کشور بود که تا حالا رادمان در آنجا حضور نداشته است. دو محور اصلی در این زمینه تعریف شده بود: فروش نرم افزار با تیراژ بالا و ارائه خدمات به جای فروش نرم افزار. در رابطه با محور اول  اگر چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>یکی از زیر برنامه های  طرح <strong><span style="color: #ff0000;">+</span><span style="color: #000080;">Radman </span></strong>، ورود به بخشهای دیگری از بازار کشور بود که تا حالا <a href="http://radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>در آنجا حضور نداشته است. دو محور اصلی در این زمینه تعریف شده بود: فروش نرم افزار با تیراژ بالا و ارائه خدمات به جای فروش نرم افزار.<br />
در رابطه با محور اول  اگر چه محصول مرتبط را بیشتر از یکسال است که تولید کرده بودیم اما اقدام عملی قابل توجهی در زمینه بازاریابی و فروش آن انجام نداده بودیم. لذا یکی از بخشهای اولیه برنامه راهبردی <strong>&#8220;<span style="color: #000080;">رادمان</span><span style="color: #ff0000;">+</span>&#8220;</strong> را به آن اختصاص دادیم و به همت بچه های فروش، تلاشهای خوبی صورت گرفت تا در نهایت از چهارشنبه این هفته محصول به صورت اولیه و به شکل محدود وارد بازار هدف بشود. اگر چه کیفیت ورود ما به بازار و فروش صورت گرفته تا امروز مطابق دلخواه و پیش بینی اولیه من نبوده اما ناراضی هم نیستم.</p>
<p style="text-align: right;"><img class="aligncenter" src="http://www.ukoln.ac.uk/services/treasure/images/treasure-Island.jpg" alt="جزیره گنج" width="450" height="345" />به هر حال بازاری ناشناخته و شیوه جدیدی از فروش برای ما  است که به فروش های پارتیزانی و بازاریابی چریکی بیشتر نیاز دارد تا روشهای معمول در فروش نرم افزار، ما هم در این زمینه تجربه مدونی نداشته ایم و همه چیز برایمان نو و تازه است. اگرچه پیشتر تلاش کرده بودیم به دلیل  این  بی تجربگی در این شیوه فروش، یک نقشه راه و یک برنامه فروش (sales Plan) داشته باشیم و از دوستان متخصص در این زمینه مشاوره هایی گرفته بودیم، اما در نهایت نشد که یک برنامه منظم و مدون تدوین کنیم. ولی این مساله مانع و توجیهی نبود که کاری نکنیم، با  شجاعت و ریسک مدیر فروش شرکت و همت و همراهی همه بچه های <a href="http://radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>(که از همگی ممنونم، خداقوت!) بالاخره کار شروع شد.  منتظر می مانیم تا بازخورد های این اقدام اولیه را بگیریم و با رفع مشکلات احتمالی آن  و کسب شناخت و تجربه لازم، پراز انرژی،  با فشار بیشتر و گستردگی بیشتری بازار را پوشش دهیم، اگر خدا بخواهد&#8230;<br />
در مورد محور دوم هم باز ابزار و محیط فنی مورد نیاز آماده شده است و می توانیم به سادگی یک زمینه کاری جدید به عنوان یک شرکت تامین کننده خدمات  ASP:Application Service Provider در یک موضوع جدید و ابتکاری ایجاد کنیم. اما کسب و کار در این زمینه نیز برای ما جدید و ناشناخته است و مجددا باید تصمیم بگیریم که با احتیاط و با برنامه حرکت کنیم و یا شجاعانه و پر ریسک؟ با توجه به لزوم سرمایه گذاری بیشتر در این بازار، در کنار وضعیت نامشخص و نابسامان اقتصادی کشور به صورت عمومی و مشتریان هدف ما به صورت اختصاصی ، به نظر می رسد باید یک مقدار دیگر در این زمینه صبر کنیم که احتیاط شرط عقل است.</p>
<p>خلاصه که نمی دانم در این جزیزه  ناشناخته گنجی هست یا نیست؟ نمی دانم می توانیم در این بازارها هم موفق باشیم یا نه؟ نمی دانم اوضاع اقتصادی مملکت اجازه می دهد که کارهای نو انجام بشود یا نه؟ اصلا نمی دانم این بازارهای جدید سودآور هستند یا نه؟ اما این را می دانم که نمی توانیم و نباید دست روی دست بگذاریم، باید کاری کرد، یا باید راهی پیدا کرد و یا راهی نو ساخت که&#8230; ما بچه های جنگیم! (*)</p>
<p>همین!</p>
<p>* اشاره به آن نوع مفهوم جنگی که در نوشته های <a href="http://www.behsad.com/weblog/" target="_blank">آقای آواژ</a> آمده (مراجعه کنید به <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1393" target="_blank">۱</a> و <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1407" target="_blank">۲</a>) و یا خودم پیشتر در مورد آن صحبت کرده بودم (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1384" target="_blank">اینجا</a>)</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2240&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>10 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/428cfff4652e89fe1566c60ca3db0290?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امیر نام آور:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comment-9424">۰۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							قطعا هر حرکت تازه ای در ایران حرکت در سرزمین ناشناخته‌هاست ... مطمئنا با تدبیر شما و همکاران‌تان کشتی رادمان به زودی در خشکی امن سود‌آوری پهلو خواهد گرفت ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comment-9425">۰۲ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							خدا قوت. مي دانم چه شرايطي است. به يقين، درون سنگر ماندن و هر روز تحمل کردن توپخانه و بمباران دشمن، راه به جایی نمی برد. بهترین تصميم را گرفته اید. باید از سنگر بيرون زد. هر چند که بيرون آتش است و خطر... اما با ماندن و سکون نمی توان راه به جایی برد.
دوستی داشتم که خیلی آسيب ديده بود از خطر پذيريهايش. مي گفت درست است که کشتي ها در بندرگاه بدون آسيب مي مانند، ولي کشتي براي بندرگاه ساخته نشده است.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comment-9426">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							داستان آن پدر را حتما ميدانيد كه به فرزندانش گفت گنجي در مزرعه است، تا آنها را وادار كند كه به جاي شخم زدن براي كاشتن محصول (كار عرفي) دنبال گنچ بگردند و در واقع به بهترين وجه زمين را شخم بزنند. به نظرم تغيير روش شما، در عين آنكه واقعاً گوشه هاي كمتر پرداخته شده از بازار را ميگردد و بي شك موفق ميشود، ديد جديدي از بازار به شما و همكارانتان ميدهد كه زير بناي موفقيتهاي آتي خواهد بود.
اين گردش و اين كارهاي جديد، به خوبي سكون و تيرگي موجود در بازار كار را تقليل ميدهد و چون جديد است، روحيه تيم را بالا ميبرد. به همكاران شما نشان ميدهد كه براي ماندن بايد جنگيد، نشان ميدهد كه رادمان نميخواهد راكد بماند، فكر دارد، هدف دارد و براي آن برنامه ميريزد. اينطور نيست كه تسليم شرايط دشوار اقتصادي باشد، كمي احتياط ميكند، اما بي كار نمينشيند. به نظرم اين گنج اصلي است كه با شروع اين برنامه عملاً حاصل شده است.
بي شك همكاران شما هم با انگيزه هاي تازه و شديد تر، اين طرح را به موفقيتي بهتر خواهند رساند، تا شيريني دو چندان شود.
در اين شرايط بر اساس تجربه كوچكي كه در صادرات داشتم، به نظرم ميرسد كه صادر نمودن نرم افزار يك گزينه خوب باشد. اكنون كه ارزش پول ما خيلي افت كرده، تقريباً هيچكس نميتواند قيمتش را در بازار جهاني به اندازه ما پائين بياورد. شايد اين هم زمينه جديدي باشد كه ميدانم سخت است، اما جالب هم ميتواند باشد. فكر كنيد: محصول 2 ميليون توماني، تا ديروز 2000 دلار بود، امروز 1000 دلار ميتواند فروخته شود. اين تمام نظم بازار را بر هم ميزند....
سربلند باشيد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comment-9427">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							@وفا: همين دیروز بود که به بهساد صادرات فکر می کردم. البته مهم ترین مشکل در زمینه صادرات به نظر من موضوع تحریم ها هستند و رقبای ارزان قیمت هندی!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240#comment-9429">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							@ همه دوستان:
ممنون از اظهار نظرهای دلگرم کننده شما، بدون شک این پشتوانه ها برای من و همکارانم در رادمان بسیار با ارزش است و تشویق کننده حرکتی که می کنیم.

<a href="#comment-9426" rel="nofollow">@وفا </a> و  <a href="#comment-9427" rel="nofollow">@مجید آواژ </a> 
اتفاقا بعد از تلاطم در بازار دلار به این قضیه فکر کرده بودم، بعد از صحبت های شما هم یک مقدار جدی تر شد، اگر هم نظر با آقای آواژ این تحریمها مشکلی ایجاد نکند بتوانیم پول نرم افزاری که می فروشیم را بگیریم! باید جدی تر به آن فکر کرد. حداقل تا 6 ماه آینده بانک مرکزی ما تحریم نیست و شاید بتوان هنوز پول را به گردش انداخت.
باید روی آن فکر کنیم.
در مورد هند هم به نظرم در بازاری نظیر آمریکا نتوانیم با آنها رقابت کنیم، اما در بازار کشورهای فارسی زبان، همسایه ها و یا حتی اروپا خیلی رقابت با آنها سخت نباشد. نمی دانم، اینجا دیگر یک جزیره ناشناخته نیست برایم یک دنیای ناشناخته است!

همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2240"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2240">5 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2240/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اتحاد سیاه پوش</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2232</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2232#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Jan 2012 07:18:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینترنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2232</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
اگر در این روزهای پرخبر، گذرتان به ویکی پدیا یا گوگل افتاده باشد و یا اخبار مرتبط را خوانده باشید می دانید که این دوشرکت و شرکتهای دیگر همتراز در اعتراض به یک طرح به ظاهر درست در کنگره آمریکا با این توجیه که این طرح محدود کننده آزادی گردش اطلاعات است، سایتهای خود را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<ol>
<li>اگر در این روزهای پرخبر، گذرتان به ویکی پدیا یا گوگل افتاده باشد و یا اخبار مرتبط را خوانده باشید می دانید که این دوشرکت و شرکتهای دیگر همتراز در اعتراض به یک طرح به ظاهر درست در کنگره آمریکا با این توجیه که این طرح محدود کننده آزادی گردش اطلاعات است، سایتهای خود را یا از دسترس خارج کرده و یا با نماد سیاه فعالیت کردند. گویا این حرکت اعتراضی نتیجه هم داده و نمایندگان پیشنهاد دهنده این طرح عقب نشسته اند.</li>
<li>ما اینترنتمان را از شاتل تامین می کنیم. چند وقت پیش ایمیلی برایمان فرستاده بودند که کندی اینترنت و عدم امکان دسترسی به برخی سایتها را خارج از کنترل خود اعلام کرده و با ارسال برخی نمودارها به نوعی از خود سلب مسؤولیت کرده بودند.</li>
</ol>
<p>این دو رویداد را که کنار هم می گذارم چند نتیجه می گیرم:</p>
<ul>
<li> جای خالی اقدامات اعتراضی در قبال این محدودیت ها در کشور ما خالی است.</li>
<li>بخش خصوصی ما چقدر در مقابل بخش دولتی ضعیف است.</li>
<li>اگر در بخش خصوصی اعتراضی فنی و منطقی هم شکل بگیرد سریعا رنگ سیاسی می گیرد و آن را به بیگانگان نسبت می دهند، بنابراین هیج کس اعتراضی هم نمی کنند.</li>
<li>برای بخش خصوصی ما تنها ارسال نامه ای این چنین و سلب مسذولیت کافی است و غافل از حقوق مشتریان وتضمین کیفیتی که در هنگام فروش سرویس و پهنای باند به مشتریان داده بودند، هیچ تلاشی و رایزنی برای رفع این مشکلات صورت نمی گیرد. طبیعی است به عنوان یک سرویس دهنده بزرگ صدای آنها راحت تر از من سرویس گیرنده به گوش مسؤولین مرتبط  شنیده می شود. لازم نیست سیاه پوش شوند، آیا اقدامی حتی در حد یک تماس تلفنی با آن کس که کابل اینترنت زیر پایش (یا بهتر بگویم لنگر کشتیش) است گرفته اند؟</li>
<li> با مشاهده این وضعیت ، آیا نباید مزایای برنامه  نویسی تحت وب را بی خیال شد و بازگشت به همان برنامه های تحت ویندوزی که  برای تبادل اطلاعات سرورها با یکدیگر باید روی دیسک یک فایل را کپی کرد و  از طریق پست برای سرور مرکزی ارسال نمود؟</li>
<li>و اینکه چه کسی می گوید ما آدمهای قانعی نیستیم؟ من کاربر سرویس گیرنده با گرفتن چنین نامه ای دیگر برایم جای هیچ گلایه ای  نیست. کنار می آیم و با این سرعت افتضاح به کارم ادامه می دهم.</li>
</ul>
<p>همین!</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1115" target="_blank">ضد تکنولوژی</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/380">صلاحت را بیشتر از خودت می دانم!</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/376" target="_blank">کانالهای ارتباطی، در اختیار دولت ها یا ملت ها</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/416" target="_blank">تاثیر لنگر کشتی بر مهندسی نرم افزار!</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/118" target="_blank">دریا موجه …. دریا …!</a></li>
<li>مجموعه نوشته های مقایسه وب و ویندوز : <a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/303" target="_blank">وب یا ویندوز… جمع بندی نهایی </a>،  <a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/302" target="_blank">تحت وب </a>، <a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/301" target="_blank">تحت ویندوز </a>،  <a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/300" target="_blank">وب یا ویندوز، مساله این است!</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2232&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2232#comment-9418">۰۱ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							سلام
بد نيست تجربه خودم را که اتفاقا با همين شاتل بود اينجا بنويسم. واقعيت اين است که اين موضوع مربوط بودن کندی اينترنت به مخابرات چند روز شديد روي اعصاب ما بود. پاسخ هم هميشه يکسان بود. اما وقتي که با دستور Tracert مسير حرکت پکت ها دنبال مي شد، نتيجه به صورت زير قابل مشاهده بود

    [45 ms    43 ms    46 ms  94-183-60-1.rasana.net [94.183.60.1
   [398 ms   399 ms   406 ms  85-15-0-44.rasana.net [85.15.0.44 

يعني بين روتر اول و دوم شاتل افت سرعت خيلي زيادي وجود داشت (از 43 ميلي ثانيه به 399 ميلي ثانيه) و مشخص بود که موضوع به مخابرات ارتباطي ندارد. 
با پشتيباني شاتل تماس گرفتيم و فايل را هم فرستاديم،  گفتند که مشکل از مخابرات است و بررسی مي کنيم و فلان و بهمان. بعد زنگ زديم به بالاتر. يک خانمي آنجا بود که گفت  مشکل مخابرات است. من به آنها با حالتي برافروخته گفتم "کاری ندارم که مشکل مخابرات است یا هرجاي ديگر، شما که عرضه فشار بر مخابرات را نداريد، بيخود به خدمات اينترنتي مي پردازيد.. من از شما سرويس خوب مي خواهم. ضمن اينکه مشکل مخابرات نيست، مشکل دقيقا مربوط به شاتل است" -  
آن خانم با لحن تمسخر آميزي گفت " مگر شما شبکه بلديد؟" 
و ... در حدي نبود که به بخواهد با من هم کلام شود. با مقام بالاتر تماس گرفتم. آقایی بودند که البته از درايت و ادب لازم و کافی برخوردار بودند. قول پيگيري دادند و البته پيگيري هم شد و هم مشکلات در آن مقطع زمانی حل شد. 

حداقل در ارتباط با شاتل که از انگيزه لازم در لايه هاي مديريتي خود (مانند خيلي از شرکت هاي ديگر) براي ارائه خدمات مطلوب برقرار است، تسليم نشدن به بهانه هاي معمول براي ما جواب داد. من فکر مي کنم اگر اين فشار از طرف همه مشتريان وجود داشته باشد، حتي مي توان مخابرات و ... را براي ارائه يه سرويس فني مطلوب (کاري به فيلترينگ ندارم - لابد صلاح است ما بعضي سايت ها را نبينيم) جواب مي دهد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2232#comment-9431">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9418" rel="nofollow">@مجید آواژ </a> 
حق با شما است. برخی مواقع شرکتها کیفیت بد سرویسهای خود را گردن دیگران می اندازند و در قضیه کندی اینترنت چه کسی روسیاه تر از مخابرات که هر کس مشکل داشت به او منتسب کند و بقیه هم به سادگی باور می کنند. مگر کسانی مثل شما که متخصص هستند و می توانند مچ این شرکتها را بگیرند.
مشکل همان است که گفتم: اکثر ما، آدمهای قانعی(!) هستیم، وقتی سرویس بد می گیریم یا کلاه سرمان می گذارند هم اغلب اعتراضی نمی کنیم، خودمان را با شرایط جدید سازگار می کنیم. این قضیه هم برای من سرویس گینده جزء است هم برای آنها که خود دستشان به جایی می رسد.
همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2232"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2232/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت اعتماد به نفس</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 11:47:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[برنامه نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2215</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
چند سالی بود که  خیلی جدی و مداوم برنامه نویسی نکرده بودم، رادمان، واحد تولید خاص خودش را داشت و در دانشگاه هم فقط برنامه های دانشجویان را بررسی می کردم.این بود که از دانش و تکنیک های جدید برنامه نویسی غافل بودم و اعتماد به نفسم را در اینکار از دست داده بودم. حتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>چند سالی بود که  خیلی جدی و مداوم برنامه نویسی نکرده بودم، <a href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان</a>، واحد تولید خاص خودش را داشت و در دانشگاه هم فقط برنامه های دانشجویان را بررسی می کردم.این بود که از دانش و تکنیک های جدید برنامه نویسی غافل بودم و اعتماد به نفسم را در اینکار از دست داده بودم. حتی وقتی به هر دلیلی مجبور می شدم در کد برنامه های قدیمی دفتر تغییر ایجاد کنم، دست و دلم می لرزید و تلاش می کردم این دستکاری کد توسط من آخرین راه حل برای رفع یک مشکل باشد. اما اخیرا پذیرفتم برای عزیزی در قالب غیر تجاری یک برنامه کوچک بنویسم، وقتی آن را شروع کردم، نوشتن ان گونه برنامه به دلم نچسبید و خودم در اقدامی داوطلبانه  پروژه را بزرگ کردم&#8230; پروژه ای که هم اکنون در مراحل پایانی است و از محصول نهایی آن راضی هستم و هستند، اگر چه این پروژه  برای من نان و آب نشد، اما اجرای آن حداقل یک حسن داشت:  &#8230; قدیمی ها راست گفته اند که دود از کنده بلند می شود، هنوز هم می توانم خودم را یک برنامه نویس بدانم!<br />
همین!</p>
<p>پی نوشت: یکبار دیگر هم چنین تجربه ای را داشتم، در ابتدای دوران حرفه ای کارم &#8230;بگذریم ماجرای مفصلی است که فرصتی دیگر می طلبد،خلاصه اش اینکه بعد از یک دوری موقت، بازگشت به دنیای برنامه نویسی تجاری برایم بسیار لذت بخش بود!</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li>سه گانه پیر برنامه ساز، برنامه نویس پیر (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/281">۲</a>،<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/280" target="_blank">۱</a> و <a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/283" target="_blank">۳</a>)</li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/34" target="_blank">برنامه نویسی</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/133">برنامه نویس روز کار، برنامه نویس شب کار</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1341" target="_blank">برنامه نویسی به سبک ایرانی!</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1322" target="_blank">رقصنده با کامپیوتر!</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1205" target="_blank">دیگر نمی خواهم برنامه بنویسم!</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2215&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجید آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comment-9352">۲۷ دی ۱۳۹۰</a></small>
							تبريک مي گويم... روايت هر کسي کو دور ماند از اصل خويش است. اين چند وقت پيش بود که من هم حسابي رفته بودم سراغ شبکه Wan &amp; Lan بهساد. لذتی داشت که نگو... به طور اصولي من فکر مي کنم هر کسي بايد يک FUN و گوشه دنج براي خودش داشته باشد. 
خيلي فکر کردم که چرا بايد اينطور باشد، من الآن يک مديرم و اصولا باید تفریح کاری من در مدیریت و رقابت باشد، اما اينطور نيست. حالا که شما هم اينطور نوشتيد به اين نتيجه رسيدم که اين بازگشت ها بايد دليل داشته باشد.

من فکر مي کنم که مسئله اينجاست که مدير بودنمان سخت شده است. تمام تلاش من اين روزها اين است که فقط شرکت را سرپا نگه دارم. از اول ماه تا اول ماه فقط فکر تامين موجودي پرداخت حقوق هستيم.... و هزار و يک مشکل ديگر... حالا در اين شرايط بر مي گردم سراغ کارهای شبکه... واي که چقدر با همه اذيت هايش رام است. يک جور خلوت فکری که به آدم احساس استراحت دست مي دهد....
به خودم نهيب مي زنم، مي گويم هي فلاني تو وظيفه اي ديگر بر عهده داری... اما نمي شود.. گاهي اين بازگشت ها بسيار لازم است.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comment-9355">۲۷ دی ۱۳۹۰</a></small>
							واقعاً حس آشنایی است. من هم علی‌رغم رشته‌ام مدتی هست که برنامه‌نویسی نکرده‌ام. فکر کنم آخرین بار حدود یک سال پیش بود. اخیراً فکر کرده‌ام شاید بد نباشد برای ارضای این حس (و یادآوری مهارت‌های برنامه‌نویسی) با <a href="http://www.sourceforge.net/" rel="nofollow">یک پروژه‌ی متن‌باز</a> همکاری کنم.
احتمالاً باید به تیپ شخصیتی ربط داشته باشد. البته <a href="http://thomasint.blogfa.com/" rel="nofollow">آقای کمالیان</a> باید در این باره نظر بدهند! ولی با توجه به چیزهایی که ایشان در وبلاگشان گفته‌اند، فکر می‌کنم توضیحش همین باشد. شاید قرار نبوده اصولاً برنامه‌نویس‌ها مدیر بشوند!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comment-9358">۲۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							چه تجربه خوبي...
ذهن مديران، مجبور ميشود كه درگير مسائلي شود كه آزارنده است، منطق ندارد، چارچوب مشخص ندارد، ولي جدي است و بايد به آن پرداخت. اين يعني صرف نمودن انرژي ...
حتي براي آدمهاي با مثلاً D خيلي بالا هم، مصرف كردن آن D، انرژي ميبرد. واي به اينكه مديران خيلي وقتها مجبئر ميشوند، از شاخصه هايي مصرف كنند، كه خيلي از مصرف آن خوشحال نميشوند، بحث نقابهاي رفتاري را مطالعه كرده ايد؟
اين نقابهاي رفتاري، كه در تطابق با شاخصه هاي رفتار ترجيحي ما نيستند، از ما انرژي زيادي ميگيرند. حالا سرگرميها، يا كارهاي منطبق بر شاخصه هاي ما، به ما لذت ميدهند. ابن مسئله به خصوص در مورد مهندسيني كه مدير هستند هم خيلي صادق است.
آنها از مهندسي لذت ميبرند، اما منطق مهندسي با بي منطقي كه در برخي كارهاي مديريتي هست، سازگاري ندارد. بازگشت به اين كارهاي لذت بخش، گاهي به تجديد قواي ذهني كمك ميكند.
مخصوصاً اگر نتيجه مثل تجربه آقاي واحد، موفقيت آميز هم باشد، بيشتر كمك ميكند.
اين كارها يك كمك ديگر هم ميكند، آن هم جدا نمودن ذهن ما از كارهاي روزمره است، چون آن كار فني يا جنبي، تمركز ميخواهد، ما هم نميخواهيم كه نتوانيم آن را انجام دهيم، پس از كارهاي ديگر كمي جدا ميشويم و ندانسته استراحت هم ميكنيم.
اما خلاصه اينكه احساس اينكه از كاري كه انجام داده ايم، رضايت داشته باشيم،‌خيلي حس خوبي است. 
سربلند باشيد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b1fcd64a1e8cd8c1c1c4349256caa0d8?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>جواد احمدزاده:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comment-9360">۲۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							سلام ، تبریک زياد ، نشون دادید که کار از پایه درسته ، لذتش هم نوش جان !
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215#comment-9364">۲۹ دی ۱۳۹۰</a></small>
							@محمد
متاسفم که ما مجبور میشویم که درسهائی را بخونیم که لزوما بعدا در کار زیاد بهش تمایلی نداریم. و لابد میدونید که الان در ممالک دیگر، یکی دوسالی به بچه ها اجازه میدهند بدون انتخاب رشته، دروس عمومی را بخوانند، حتی یکی دو درس از دانشکده های مختلف بگیرند، تا ببینند چه میخواهند بکنند.
اینطور نیست که برنامه نویسها نباید مدیر بشوند، اصلاً، اما در مورد تمام مهندسین، و شاید بیشتر از همه در مورد دوستان برنامه نویس، این مطرح است که اونها یک عمر، پارامتر C رو که دلالت بر نظام مندی، ضابطه مندی و ... است، تقویت میکنند. در علوم مهندسی و به خصوص برنامه نویسی تا جائیکه من یادمهريال دو دو تا میشده چهار تا. ذهن اینطور عادت میکنه و این میشه پیش فرض اونها. یعنی تا "کلاس" رو آغاز میکنی، و میخوای به بانک اطلاعاتی وصل بشی و مدیریت کنی، منطق هم فعال میشه. در حالیکه در مدیریت، به خصوص در محیطهای به شدت پویا و در حال تغییر، اصلاً اینطور نیست.
این جائی است که مدیران مهندس هم اذیت میشن، هم اذیت میکنن، هم صدمی میبینن، هم صدمه میزنن. و این درست همون جائی است که باید روش کار کرد و درستش کرد.
شاید یک علت اون لذت هم همین است که از محیطی بی منطق و درهم و برهم، فرد به محیطی که قوانین بازی اش رو سالها تمرین کرده و خوب خوب بلد هست، میره و انرژی میگیره و آماده میشه برای ادامه کار.

اما یک نکته هم در مورد High C ها بگم که جائی در وبلاگ هم هست. ممکنه اینها در مدیریت مثلاً خیلی ریسک نکنند، ممکنه تصمیمگیری هاشون زمانبر باشه، اما اگر کاری در سازمانی به سرانجام برسه، همین High C ها هستند که او رو درست و کامل به انجام میرسونن. بنابراین باید قدر این آدمها رو در سازمان دونست، مثل تمام تیپهای رفتاری دیگر که هر کدوم منفعتی برای سازمان دارند، فقط باید اون منفعت رو کشف کرد.
از اینکه به وبلاگ و نوشته های من توجه دارید، سپاسگزارم و با معذرت از آقای واحد به خاطر طولانی شدن 
سربلند باشید.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2215"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2215">3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2215/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جذب همکار در بخش پشتیبانی</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Jan 2012 12:48:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[رادمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2201</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
این بار قصد نداشتم از طریق وبلاگ رادمان درباره جذب همکار جدید آگهی بگذارم. اما بعد از چند نوبت اگهی در روزنامه و وب سایت رادمان یا وب سایت های کاریابی و دریافت بیش از یکصد رزومه ، انتخاب از بین آنها  و مصاحبه فنی با چندین عزیز، هنوز به آنچه می خواهیم نرسیده ایم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>این بار قصد نداشتم از طریق <a href="http://weblog.radmanitd.com/" target="_blank">وبلاگ رادمان</a> درباره جذب همکار جدید آگهی بگذارم. اما بعد از چند نوبت اگهی در روزنامه و<a href="http://www.radmanitd.com/news2/index.php/archives/370" target="_blank"> وب سایت رادمان</a> یا وب سایت های کاریابی و دریافت بیش از یکصد رزومه ، انتخاب از بین آنها  و مصاحبه فنی با چندین عزیز، هنوز به آنچه می خواهیم نرسیده ایم.</p>
<p>واقعیتش آن است که هم اکنون سه نفر را به صورت ۱۰۰% وقت به عنوان کارشناس پشتیبانی نرم افزار و سه عزیز دیگر را با ۵۰% زمان کاری در فرآیندهای پشتیبانی درگیر داریم، از این افراد راضی هستم ولی اگر باز به شخص جدیدی نیاز هست به خاطر توسعه <a href="http://www.radmanitd.com/ProdDetails/Amin.htm" target="_blank">راهکارهای مدیریت گردش کار (WFM:Work Flow Management)</a> به عنوان یک زیرسیستم در<a href="http://www.radmanitd.com/ProdDetails/Amin.htm" target="_blank"> راهکار مدیریت ارتباط با مشتریان (CRM) رادمان</a> است.<br />
این راهکار به صورت تحت وب بوده و طراحی و پیاده سازی فرآیندهای جدید در آن بدون نیاز به برنامه نویسی است و اگر یک نفر با بانک اطلاعات MS SQL آشنایی مقدماتی هم باشد به سادگی می تواند فرآیندهای مختلف مورد نیاز مشتریان گوناگون را طراحی و اجرا نماید.<br />
هر چند چند نفر از بچه های تیم به خوبی مسلط به این راهکار می باشند اما با توجه به تعدد مشتریان جاری و رشد این بازار باز هم نیاز به جذب نیروی تازه نفس احساس می شود، بنابر این به کارشناس پشتیبانی تمام وقتی  نیاز داریم که:</p>
<ul>
<li>با طراحی بانک اطلاعاتی و نوشتن پرس و جو (Query) به خوبی آشنا باشد.</li>
<li>با مدیریت پایگاه داده MS SQL Server و مفاهیمی نظیر Replication آشنا باشد.</li>
<li>با مفاهیم برنامه های تحت وب علی الخصوص ساختار کلی HTML و CSS به خوبی آشنا باشد.</li>
<li>هر کدام از موارد داشتن سابفه کار مرتبط در نرم افزارهای فرآیند ساز و یا <a href="http://www.radmanitd.com/ProdDetails/Amin.htm" target="_blank">CRM </a> ، آشنایی با پرتال ها علی الخصوص Dotnetnuke ، سابقه تحلیل سیستمها، سابقه تدریش و آموزش در زمینه نرم افزار  و یا آشنایی با برنامه نویسی تحت وب (ASP.NET)  امتیاز محسوب می شود.</li>
</ul>
<p>خصوصیات شخصیتی و رفتاری هم همانی است که پیشتر در مورد کارشناسان پشتیبانی گفته ام: علاوه بر آن حداقل های اخلاقی عرف، خلاقیت ، پر انرژی بودن و حسن برخورد.</p>
<p>همچون گذشته هم برای دو گروه شانس ویژه تری قائلیم:</p>
<ul>
<li>افراد حرفه ای که کاملا با نیاز ما همخوانی داشته باشند.</li>
<li>افراد تازه کاری که با توجه به روحیات و اخلاقیات و نحوه درس خواندن در دانشگاه  تشخیص بدهیم ارزش سرمایه گذاری را دارند.</li>
</ul>
<p>شرکت ما هم که در تهران، ابتدای خیابان شهید مطهری (تخت طاووس سابق) واقع است و ساعات کاری هم که مطابق قاون کار می باشد.در مورد حقوق هم برای فرد حرفه ای که با نیاز ما بیشترین همخوانی را  داشته باشد دست باز تری در قبول پیشنهاد ها داریم، اما برای افراد علاقه  مند دارای پتانسیل بالقوه، در طی دوره آزمایشی/آموزشی و تا فراگیری مواردی  که به وی آموزش خواهیم داد محدودیت هایی را قائل هستیم . البته سایر جزییات و شرایط  همکاری  با <a href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">رادمان </a>و نحوه عقد قرارداد  زمان مصاحبه جذب به صورت کتبی و شفاهی در اختیار افرادی که به این مرحله رسیده اند قرار خواهد گرفت.</p>
<p>طولانی نشود، اگر خواننده عزیزی، جویای کار است و این مشخصات را در خود احساس می کند و یا کسی را واجد چنین شرایطی می شناسد با ارسال رزومه از طریق <a href="http://www.radmanitd.com/" target="_blank">وب سایت رادمان</a> (<a href="http://www.radmanitd.com/Register.php" target="_blank">اینجا</a>) اقدام نماید تا در صورت دارا بودن شرایط  زمان مصاحبه فنی و تخصصی با وی تنظیم گردد.</p>
<p>همین!</p>
<p>پی نوشت: دلیل عمده مفصل تر نوشتن این مطلب ناشی از تاثیر یکی از نوشته های<a href="http://thomasint.blogfa.com" target="_blank"> آقای کمالیان</a> در وبلاگ ارزشمندشان بود(<a href="http://thomasint.blogfa.com/post-22.aspx" target="_blank">اینجا</a>).</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2201&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201#comment-9331">۱۹ دی ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز
نمیدانم خودتان چه حسی نسبت به آین آگهی نسبت به یک آگهی روزنامه ای مختصر دارید؟ اما من حسم این است که اطلاعات بیشتری از سازمانی که مرا فرا میخواند گرفته ام.
اما من به عنوان مخاطب هنوز نمیدانم شما از دیدگاههای زیر چه انتظاری از من دارید یا چه شرایطی برای من فراهم میکنید؟
مثلاً میخواهید من بیشتر فنی باشم؟ یا بیشتر اهل تعامل با مشتری شما؟ یعنی با او همدردی کنم و دردش را به عنوان مشتری بدانم یا اینکه تا مشکل فنی را فهمیدم بروم و حلش کنم؟ I  بالاتر یا S بالاتر؟
تعدادی "فرهنگ کاری" داریم که هر کاری با ترکیبی از اینها تعریف و انجام میشود:
خلاقیت، عزم، اعتماد به نفس، خوش نیتی، تعامل، اعتماد به نفس، صبوری، تعمق (تمرکز)، پشتکار، سازگاری و تطبیق پذیری، کمال طلبی، موقعیت شناسی. شما حتما تعداد زیادی از اینها را از من میخواهید. اما حالا چشمانتان را ببندید و اینها را اولیت بندی کنید. فرض کنید یک مشتری هستید. کدامیک از اینها را از کسی که گوشی را برمیدارد میخواهید؟ با چه اولویتی؟ میدانم که درک اینها ساده نیست، اما اینها شاخصه هائی است که من در خود میبینم و می آیم یا نمیبینم و نمی آیم.
بعضی از اینها میتواند در بخش پشتیبانی، مشتری شما را به قیمت ضرر سازمان خوشحال کند. مثل کمال طلبی. یک کارشناس پشتیبانی کمال طلب، از اینکه این اشکال سیستم در نسخه بعدی رفع میشود، راضی نمیشود و تیم تولید را تحت فشار میگذارد.
فردی که اعتماد به نفس داشته باشد، مشکل را برای مشتری توضیح میدهد و او را قانع میکند که صبر کند. فرد صبور هرگز مشتری را ناراضی نمیکند. و فرد موقعیت شناس با هر مشتری برخورد مناسبی دارد و از کوره در نمیرود. اینها خوب است، اما قابل جمع نیست. برای شما کدام ها در اولویت هستند؟
بیائید به اینها هم در کنار مسائل فنی (که شما خوشبختانه محور قرار نداده اید) فکر کنیم.
از توجهی که به یادداشتهای من داشته اید، سپاسگزارم.
سربلند باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201#comment-9337">۲۰ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9331" rel="nofollow">@وفا </a> 
سلام
1-همانگونه که پیشتر هم یادآوری کرده ام خوشحالم که شما را در حلقه دوستان وبلاگی و در کنار عزیزانی مثل آقایان آواژ، نامور، نعمتی، مهرداد،مهرانی و... دارم. از خواندن تجربیات و آموخته های همه این دوستان، منجمله جنابعالی، در حال یادگیری هستم.
2- همانگونه که فرمودید مباحث فنی در کنار مباحث شخصیتی و رفتاری برایمان مهم است.همانگونه که در نوشته هم ذکر کرده ام برای دو گروه شانس بیشتری قائلیم: حرفه ای ها و تازه کارهای باانگیزه، در گروه اول جنبه فنی برایمان مهمتر بوده و در گروه دوم بحث شخصیت کاری.
3- در مورد خصوصیات رفتاری و اولویت بندی،همانگونه که در نوشته هم متذکر شده ام برای این فرد خاص نیاز به خلاقیت، پرانرژی بودن و حسن برخورد داریم. جرا که قرا است بی واسطه با مشتری در ارتباط باشد، نیازهای او را شنیده و با استفاده از ابزار WFM ما آن را به یک مجموعه از فرآیند تبدیل کند و به مشتری تحویل دهد.
4- به نکته جالبی اشاره کردید در مورد تیپ های رفتاری مختلف. در تیم پشتیبانی رادمان هم یک نفر کمالگرا داریم که پوست بچه های تولید را می کند.اما در کنار او باید آدمهایی با مشخصات دیگر رفتاری هم قرار دهیم تا در بحث ارتباط با مشتری و مدیریت رضایتمندی و مدیریت نارضایتی مشتریان را هم انجام دهند.
5-در آخر، ضمن تشکر مجدد، عذر خواهی می کنم که به دلیل حال و هوای وبلاگی این آگهی مجبور شدم یک مقدار از جدی بودن آن کاسته و راحت تر و خودمانی تر به آن بپردازم. مطمئنا اگر تجربه آگهی های مفصل تر به ما جواب دهد در آگهی های رسمی لحن هم جدی و رسمی خواهد بود.
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201#comment-9339">۲۱ دی ۱۳۹۰</a></small>
							آقاي واحد عزيز، 
برخورد مثبت شما هميشه به فرد اجازه ميدهد كه پارا جلوتر بگذارد. پس با اجازه: يا الله!
متن را بخوانيد: "شرکت ما هم که در تهران، ابتدای خیابان شهید مطهری (تخت طاووس سابق) واقع است و ساعات کاری هم که مطابق قاون کار می باشد.در مورد حقوق هم برای فرد حرفه ای..."  3 تا "هم" را ميبينيد؟ اين اشكال نگارشي نيست. اين ناشي از اين است كه شما باور داريد كه طرف همه اينها را خوب يا ميداند، يا واضح است ديگر...بايد بداند.
اين ديدگاه را بايد زدود. بايد مخاطب را به سطح اطلاعات خودتان برسانيد و اين فقط وقتي ميسر است كه باور كنيد اين اطلاعات واقعا معلوم نيست و واقعا براي فرد مهم است.
خيلي آيتم هاي ديگر هم هست، كه شايد نه بشود و نه منطقي باشد كه همه را پوشش دهيد، اما هر چه بيشتر روشن كنيد، وقت خودتان و مخاطبانتان را نجات داده ايد.
در مورد فرهنگهاي كاري مطلبي در وبلاگ خواهم نوشت كه بيش از اين مزاحم اين مطلب شما نشوم. اما اين موضوع (فرهنگاهي كاري) جدي است.
سربلند باشيد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201#comment-9340">۲۱ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9339" rel="nofollow">@وفا </a> 
سلام
شاید برداشت شما یا عزیز دیگری آن باشد که در حال ارائه توضیح واضحات هستم، اما...
1- چون در آگهی سنتی استخدام خودمان که همیشه روی سایت است برخی اطلاعات نوشته شده، ابتدا گفتم ضرورتی ندارد که دوباره آدرس را بدهم، اما بعد به خاطر اینکه در مطلبتان روی آن تاکید کرده بودید نوشتم، به هر حال آن لینک صفحه اول اینجاست:
http://www.radmanitd.com/news2/index.php/archives/190
2- در مورد ساعات کاری و یا حقوق به نظر من این طبیعی ترین شکل کار است و شرکتی باید آنها را مشخصا قید نماید که با عرف متفاوت باشد. مثلا تقریبا همه شرکتهای نرم افزاری ساعات قانونی و عرف کار را رعایت می کنند و اگر در شرکتی چیزی جز این است به عنوان یک استثناء باید آن را اعلام کند و یا در مورد حقوق این خیلی طبیعی است که برای آدم حرفه ای محدودیت های کمتری باشد و برای آدم تازه کار بیشتر.
البته باز این نظر من است و شاید حرف شما درست باشد که باید یک مقدار مخاطب کم اطلاع تر از قوانین و عرف ها را هم در نظر گرفت.
به هر حال ممنون بابت نقد...
همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2201"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2201/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدیرعامل&#8230;مرد، از بس که جان ندارد!</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Jan 2012 06:15:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کسب و کار نرم افزاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2193</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
رزومه ای دریافت کردم که نگارنده آن در بخش سوابق ، علت پایان همکاری خود با شرکتی را فوت مدیرعامل و تعطیلی شرکت اعلام کرده بود! تا حالا از این جنبه به مرگ یک نفر فکرنکرده بودم، مرگی که معیشت دیگرانی غیر خویشاوند را هم دستخوش تغییر می کند و سوال هایی در ذهنم رژه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>رزومه ای دریافت کردم که نگارنده آن در بخش سوابق ، علت پایان همکاری خود با شرکتی را فوت مدیرعامل و تعطیلی شرکت اعلام کرده بود! تا حالا از این جنبه به مرگ یک نفر فکرنکرده بودم، مرگی که معیشت دیگرانی غیر خویشاوند را هم دستخوش تغییر می کند و سوال هایی در ذهنم رژه رفتند که تا چه حد شرکتها وابسته به مدیران خود هستند؟ آیا مدیران به اینکه ممکن است فردا نباشند فکر کرده اند(از منظر مسؤولیتهای مدیریتی خود)؟ ایا مدیران نظام جانشین پروری را در مورد خودشان هم اجرا می کنند؟ آیا هیات مدیره شرکتهای کوچکی نظیر ما می توانند در زمان وقوع حادثه ای اینچنین، به سرعت مدیری را جایگزین کنند به نحوی که در فعالیتهای شرکت کمترین اختلال ایجاد شود؟ آیا مدیران باید برای کارکنان شرکت هم  وصیت کنند!؟ و هزار سوال دیگر&#8230;.</p>
<p>&#8230;</p>
<p>خیلی دور، خیلی نزدیک!(**)</p>
<p>&#8230;</p>
<p>همین!</p>
<p>* عنوان نوشته با دستکاری در  یکی از دیالوگ های فیلم &#8220;مادر&#8221; اثرزنده یاد علی حاتمی گرفته شده است.<br />
** این عبارت هم وام گرفته از فیلمی به همین نام ساخته رضا میرکریمی است.</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1245" target="_blank">میراث جدید</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/356" target="_blank">میراث دوستانی که می روند&#8230;</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/335" target="_blank">زیرآب خودت را بزن! با اقتدار! با افتخار! … البته با فکر!</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/202">برنامه ریزی استراتژیک برای شرکتهای نرم افزاری ۷ -جانشین پروری</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2193&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193#comment-9328">۱۹ دی ۱۳۹۰</a></small>
							آقاي واحد عزيز
اين يك نگاه به تلخ ترين جنبه از وابستگي سازمانها به مديرانشان است،‌ مديراني كه معمولاً موسس سازمان هم هستند.
همين چند ماه پيش همين حادثه براي يكي از شركتهايي كه خدمات ميداديم، رخ داد. روزهاي مديد به اين فكر بودم كه چه كسي ايده هاي آن مدير را ادامه خواهد داد؟ آيا اين فكرها مدون شده بود؟ آيا به طور سازماني به جانشين براي اين مدير فكر شده بوده است؟ و هزاران آياي ديگر...
اگر كمي منصفانه نگاه كنيم، مديران متاسفانه آن قدر گرفتار مسائل روزمره هستند كه نميتوانند آينده نگري كنند. 
خيلي تلخ است...سازماني از هم ميپاشد، خانواده هائي سرگردان ميشوند...تلخ است...اما به نظرم بايد حداقلها را انجام داد...
سربلند باشيد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193#comment-9329">۱۹ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9328" rel="nofollow">@وفا </a> 
سلام
دقیقا به نکته درستی اشاره کردید. یک مدیر شرکت، علی الخصوص از جمله مدیرانی که خود موسس هم بوده اند و یا تغییرات عمده ای را در شرکت پایه ریزی کرده اند، باید برای زمان بعد از خودشان هم فکری بکنند. به نظر من مسؤولیت این افراد بیش از آن است که فقط نگران آینده خود یا خانواده خود باشند، بلکه باید یک دوراندیشی در مورد آینده شرکت و وضعیت کاری و آتی شرکت خود و همچنین وضعیت معیشتی کارکنان پس از خودشان هم باشند. 
این پیش بینی فقط در موقع مرگ نیست. همانگونه که در نوشته های مرتبط هم نوشته ام در مورد دوستانی که جلای وطن می کنند-که تعدادشان هم این روزها کم نیست- هم صادق است.
یک راهش جانشین پروری است، یک راهش ایجاد یک بانک دانش و ثبت و مستند سازی همه تجربیات و برنامه ها است و... راه های دیگری که جنابعالی با توجه به زمینه کاری خود بهتر از من می دانید.
به هر حال خودم سعی می کنم هر از چندگاهی به مرگ هم فکر کنم، چه در مقام یک پدر و چه در مقام یک مدیر. آن بخش در رزومه آن عزیز هم تلنگری بود برای یادآوری مجدد اینکه هر لحظه به آن نزدیک تر می شویم...
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193#comment-9338">۲۰ دی ۱۳۹۰</a></small>
							به موضوع خوبي اشاره کردید که همواره يکي از دغدغه هاي ذهني من نيز بوده است و اذعان مي کنم که متاسفانه راه حل قابل اطمينان تاکنون براي آن نداشته ایم و البته گزينه هايي براي آن در نظر دارم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2193"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2193/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخرین خبر: اعلام وضعیت آب و هوای تهران ممنوع اعلام شد!</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jan 2012 12:21:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینترنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2178</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
پس از انتخابات ۸۸ بیشتر سایتهای خبری یا سیاسی فیلتر شد، گفتند موضوع امنیت ملی است، قبول کردیم! بعد از آن شبکه های اجتماعی به بهانه اینکه کارکرد اطلاع رسانی دارند به همان سرنوشت دچار شدند، اعتراض کردیم که برادر من این شبکه ها هزار کاربرد دیگر هم دارد، کو گوش شنوا!؟به مرور چشممان به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>پس از انتخابات ۸۸ بیشتر سایتهای خبری یا سیاسی فیلتر شد، گفتند موضوع امنیت ملی است، قبول کردیم! بعد از آن شبکه های اجتماعی به بهانه اینکه کارکرد اطلاع رسانی دارند به همان سرنوشت دچار شدند، اعتراض کردیم که برادر من این شبکه ها هزار کاربرد دیگر هم دارد، کو گوش شنوا!؟به مرور چشممان به اینکه یک روز Google یک روز سرویسهای VPN و یا Https و روز دیگر فلان سایت و بهمان سایت به ظاهر بی ارتباط از دسترس خارج شوند عادت کرد، چاره ای نبود مملکت در شرایط حساسی بوذ و باید می پذیرفتیم! حتی گویا سایت یکی از بلندپایه ترین مقامات سیاسی هم این روزها  در کوزه افتاده، به ما چه&#8230;<br />
<img class="aligncenter" src="http://4photos.net/photosv2/200982_sign_3_forbidden_access.jpg" alt="" width="150" height="150" /><br />
بامزه ترین وضع آن است که انگار در چند روز اخیر وب سایت های اعلام کننده قیمت طلا و ارز هم به نظر دوستان حاوی محتوی مجرمانه شده اند (برای مثال mesghal.ir) و &#8220;به فرموده&#8221; دسترسی به آنها امکان پذیر نمی باشد!  یک جای دیگر با قیمت طلا و ارز بازی می کنند و آن را بالا و پایین می برند، آنوقت وب سایتهای اطلاع رسانی قیمت ها مجرم می شوند! این دیگر آخر کمدی است!</p>
<p>به اینها اضافه کنید:</p>
<ul>
<li> نشان دادن آلات موسیقی ممنوع است چون متوجه می شویم موسیقی کار ساز است و خواننده با لبش آن صداها را در نمی آورد!</li>
<li>مشخصات بنزین اعلام نمی شود چون متوجه می شویم چه چیزی را در ریه هایمان فرو می کنیم!</li>
<li> اعلام مشخصات وضعیت آب تهران ممنوع است چون متوجه می شویم همراه با آب چه مواد دیگری را می نوشیم!</li>
<li> اعلام وضعیت برنج های وارداتی ممنوع است، چه دلیلی دارد افزودنی های خوراکی و غیرخوراکی چلوکباب را بدانیم!؟</li>
<li> اعلام وضعیت بیماری های واگیر دار با محدودیت است، چه دلیلی دارد که مردم را بترسانیم؟ بگذارید با ابتلا به آن بیماری ها به مرگ طبیعی بمیریم، راحت تر و کم استرس تر نیست!؟</li>
<li>و&#8230;</li>
</ul>
<p>اگر وضع به همین منوال باشد به زودی دانستن چیزهای دیگر هم ممنوع می شود، برای مثال:</p>
<ul>
<li>اعلام  وضعیت آب و هوای شهر ها مصداق اخلال در امنیت ملی است، چون لابد مردم تصمیم می گیرند در تعطیلات به مناطق خوش آب و هوا سفر کنند و اینکار تصادفات جاده ای را افزایش می دهد! شما راضی می شوید عده ای طفل معصوم را یتیم کنیم و بابت پرداخت حق بیمه، بیت المال را هدر بدهیم!؟</li>
<li>اعلام ساعات حرکت هواپیماها و قطارها ممنوع بوده و بلیط ها بدون تاریخ و ساعت به فروش می رسد چرا که اگر مردم ساعت دقیق حرکتشان را بدانند در صورت تاخیرهای احتمالی، ناراضی می شوند و ناراضی کردن یک مسلمان از گناهان کبیره است!</li>
<li>اعلام زمان سال تحویل جرم است چون مردم به خاطر آن یک لحظه پای سفره هفت سین می نشینند و از کار و زندگی می افتند و این باعث کاهش بهره وری می شود!</li>
<li>اعلام ساعات شرعی هم جرم است، چون مراجعه به مساجد باعث بالارفتن هزینه های آب و برق آنها می شود و این دشمنی با اسلام است.</li>
<li> اصلا کلا اعلام ساعت جرم است و آن آقای داخل ۱۱۹ را بعد از عمری کار می فرستند تبعید! چون دانستن زمان باعث می شود مردم از گذر آن مطلع شوند و خدای نکرده عجله کنند، وعجله&#8230; کار شیطان است!</li>
<li>و&#8230;</li>
</ul>
<p>همین!</p>
<p>نوشته های مرتبط :</p>
<ul>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1962" target="_blank">نهاد یا نارمک؟ از کجا به اینترنت متصل شویم!؟</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/1282" target="_blank">تکلیف ما را روشن کنید، پاک است یا ناپاک!؟</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/371" target="_blank">چرا FaceBook رفع فیلتر شد!؟</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/370" target="_blank">چرا Facebook فیلتر شد؟</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/217" target="_blank">گوگل فیلتر شده است؟</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2178&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>7 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/428cfff4652e89fe1566c60ca3db0290?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امیر نام آور:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comment-9318">۱۷ دی ۱۳۹۰</a></small>
							حتما در جریان هستید که سیاه نمایی و اعتراض به شرایط گل و بلبل مملکت از مصادیق بارز محتوای مجرمانه است ... مراقب باشید به لیست بالا اضافه نشوید ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b7a8a2a99da37c8b46a77d27b0ab4976?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجيد آواژ:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comment-9323">۱۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							ميزان دانش و عمق تفکر عمو فيلترچي آنقدر است که http://codex.wordpress.org/Main_Page را بسته اند. اين سايت فقط مستندات نرم افزار Wordpress است که لابد افسران جنگ نرم هم بايد از آن استفاده کنند!
به هر حال من به وبلاگ رادمان علاقه دارم و دوست ندارم که به تعبير  امير نام آور گرامی به فهرستی که بر شمردید اضافه شويد. اصلا حتما صلاحي در کار آقايان است که ما عوام! از آن اطلاعي نداريم. انشاءالله تا دهه فجر هم اينترنت ملي افتتاح می شود و خيال همه ما راحت. اصلا مگر مردم در کره شمالی زندگي نمي کنند؟ ما هم يکي مثل آن ها...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comment-9324">۱۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9318" rel="nofollow">@امیر نام آور </a> و  <a href="#comment-9323" rel="nofollow">@مجید آواژ </a> 
آقا من خدای نکرده اصلا قصد سیاه نمایی ندارم! اصلا من در این اندازه ها نیستم، آنقدر وضعیت اینترنت چه در بحث آزادی اطلاع رسانی و چه در بحث سرعت و سهولت دسترسی خوبه و همه چی آرومه و من چقدر خوشبختم که تلاشهای مذبوحانه چون منی هم نمی تواند فضای پاک اینترنت ما را اندکی تیره و تار کند!
واقعیت این است که چون دوستان، به قول آقای آواژ عمو فیلترچی، سرش شلوغ است و هر هفته بدون وقفه جلساتشان را تشکیل می دهند و همینطور سایت می بندند، فرصت ندارند از مضرات و خطراتی که هر گونه اطلاع رسانی برای مردم و امنیت روانی آنها دارد مطلع شوند. پس من زحمتشان را کم می کنم و برخی زوایای تاریک و نیمه های پنهان این اطلاعات به ظاهر بی خطر را برایشان بازگو می کنم.
وقتی برخی مقامات معتقدند خشک سالی ما کار غربی ها است و یا آب بازی جوانان ما کار سیا و MI6 و موساد است و یا افزایش نرخ ارز کار بیگانگان است، چرا من معتقد نباشم که اعلام وضعیت آب و هوا هم کار مشترکی از جریان فتنه و جریان انحرافی است.
من هم مثل شما امیدوارم به زودی چشممان به اینترنت ملی روشن شود و بساط همه این بی ناموسی های اینترنت به یکباره جمع شود و با خیال راحت مردم برسند به زندگیشان!
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3271018bb378c075f0f17502fc569cf2?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد نصیری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comment-9325">۱۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							چی بگم ؟؟ جز تاسف خوردن واسه خودم که کجا زندگی میکنم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178#comment-9326">۱۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9325" rel="nofollow">@محمد نصیری </a> 
آقای نصیری، این نابسامانی ربطی به جایی که زندگی می کنیم ندارد. در همه جای دنیا هر وقت اجرای یک قانون و قاعده سلیقه ای شد همین آش می شود و همین کاسه.
بنابراین تاسف نخورید، بلکه به این بیاندیشید که چگونه می توان ساز و کار فیلترینگ اینترنت را منظم و هدفمند کرد به شکلی که به اذهان عمومی هم پاسخگو باشد.
مطمئنا اگر در میان جوانانی چون شما این ایده پرداخته و پخته شود روزی خواهد رسید که این عمو فیلترچی ها ناچار خواهند شد به افکار عمومی پاسخ بدهند که چرا هر روز سیاست های خود را تغییر می دهند؟ نفس اطلاع رسانی چه عیبی دارد که باید محدود شود؟ بر چه مبنایی و حکم چه مقامی دستور بستن یک سایت ، که تعهدات زیادی دارد و باید جوابگوی مشتریان خودش باشد، را صادر می کنند و ...؟
پس تا آن روز تاسف نخورید راهکار پیشنهاد دهید.
همین!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2178"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2178">2 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قیمت گذاری نرم افزار- جمع بندی</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 15:49:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2166</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
به عنوان جمع بندی نوشته های مرتبط با قیمت گذاری نرم افزار-یا بهتر بگویم بستن یک پرونده ناتمام- مایلم به نکات زیر اشاره کنم. نوشته اخیر آقای نامور با عنوان &#8220;تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری (۲): نقش پارامترهای تعداد و زمان در قیمت گذاری محصول&#8221; را از دست ندهید. امیدوارم آقای نامور و آقای آواژ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>به عنوان جمع بندی نوشته های مرتبط با قیمت گذاری نرم افزار-یا بهتر بگویم بستن یک پرونده ناتمام- مایلم به نکات زیر اشاره کنم.</p>
<ol>
<li>نوشته اخیر آقای<a href="http://weblog.idegostaran.com" target="_blank"> نامور</a> با عنوان &#8220;<a rel="bookmark" href="http://weblog.idegostaran.com/?p=231" target="_blank">تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری (۲): نقش پارامترهای تعداد و زمان در قیمت گذاری محصول</a>&#8221; را از دست ندهید.</li>
<li>امیدوارم آقای <a href="http://weblog.idegostaran.com" target="_blank">نامور </a>و آقای <a href="http://www.behsad.org/weblog/" target="_blank">آواژ </a>قسمت های بعدی نوشته های خود را منتشر کنند و دوستان دیگرنیزاین بحث را ادامه دهند. همانگونه که در نوشته قبل هم اشاره کردم مجموع این نوشته ها راهنمای خوبی برای مدیران عامل ، مدیران فروش و مدیران محصول شرکتهای نرم افزاری نوپا است.</li>
<li>از آقای <a href="http://gozareha.com" target="_blank">نعمتی شهاب</a> هم که در<a href="http://gozareha.com/1390/10/03/%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DB%B69/"> لینک های هفته گزاره ها </a>یک پرونده ویژه به این مبحث اختصاص داده و لینکهای نوشته های مرتبط با یکجا ارائه کرده اند سپاسگزارم.</li>
<li>برنامه داشتم در این نوشته نگاهی به مطالب علمی و کتب موجود در این زمینه داشته باشم، از آنجا که مطالعه اصل این موارد راحت تر است و ترجمه آن از وقت من و حوصله وبلاگ فراتر است و به جز آن بحث حالت تکرار مکررات به خود خواهد گرفت، خوانندگان علاقه مند را ارجاع می دهم به اصل آن کتابها.</li>
<li>در مورد رابطه تعداد فروش و قیمت فروش نرم افزار به جز نوشته های مرتبط،  مراجعه به کتابهای معرفی شده هم راهگشا است.</li>
</ol>
<p>و اما در مورد کتابها، در دوره های  MBA و یا در کلاسهای مرتبط با فروش و قیمت گذاری، مراجع عمومی بسیاری در قالب کتاب یا جزوه درسی معرفی می شوند. برای مثال خودم شانس این را داشتم که جزوه آقای دکتر آقا زاده در تدریس این مطلب را داشته باشم، دوست دیگری هم قرار بود کتاب خوبی که در این زمینه دارد را برایم بفرستد که هنوز اینکار را نکرده است(یادآوری برای نیما!) . با این وجود محتوی این کتابها یا جزوات عمومی است و طبیعی است در بحث تخصصی تر قیمت گذاری نرم افزار تفاوت های ظریفی وجود داشته باشد. به همین دلیل به طور تخصصی در زمینه نرم افزار مطالعه دو کتاب زیر را توصیه می کنم:</p>
<ul>
<li><a href="http://neildavidson.com/download/dont-just-roll-the-dice/" target="_blank">Don’t Just Roll The Dice: A usefully short guide to software pricing</a></li>
<li><a href="http://www.amazon.com/Software-That-Sells-Practical-Developing/dp/0764597833">Software That Sells : A Practical Guide to Developing and Marketing Your Software Project</a></li>
</ul>
<p>هر دو کتاب کتابهای خوبی هستند، برای مثال در کتاب اول به خوبی در زمینه رابطه تعداد فروش با قیمت فروش صحبت کرده و در یکسری نمودار گویا آن را نمایش داده است  و در کتاب دوم هم به نحوه برنامه ریزی برای تولید یک محصول و عرضه آن در بازار اشارات خوبی شده است. نسخه الکترونیک کتاب اول در همان نشانی موجود است، اما در مورد کتاب دوم چون اصلش را داشتم، جدی دنبال نسخه الکترونیکش نگشتم، شاید باشد (چند سایتی که در جستجو اعلام کرده بودند eBook  آن را دارند فیلتر بودند و دست من از آنها فعلا کوتاه است.)</p>
<p>در پایان اگر روزی روزگاری مجدد فرصت شد باز هم ممکن است به این موضوع برگردم.</p>
<p>همین!</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a title="قیمت گذاری نرم افزار- تعیین قیمت پایه فروش با نیم نگاهی به سود" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126" target="_blank">قیمت گذاری نرم افزار- تعیین قیمت پایه فروش با نیم نگاهی به سود</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2088" target="_blank">قیمت گذاری نرم افزار- به دست آوردن قیمت تمام شده</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2072" target="_blank">قیمت گذاری در نرم افزار- درآمد و هزینه</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2054" target="_blank">طرح پرسش: قیمت گذاری نرم افزار- از کجا شروع کنیم؟</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/319">چگونه از طریق نرم افزار پولدار شویم؟</a></li>
</ul>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2166&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166#comment-9244">۰۶ دی ۱۳۹۰</a></small>
							دست مريزاد. به شوق آوردن ديگران براي نوشتن، پي گرفتن و ربط دادن تمام آن نوشته ها، بعد هم جمع بندي تمام كار، كار ساده اي نيست. من خيلي تلاش كردم چيزي بنويسم و اظهار وجودي بكنم، اما هرچه زور زدم (واقعاً زور زدم) ديدم چيزي در چنته ندارم. اما حالا از اين نوشته شما و دوستان بسيار اندوختم.
در اين فرآيند آقاي واحد از تمام شاخصه هاي رفتاريشان به جا استفاده كردند. اين نمونه اي تمام عيار از بهره گيري مناسب از شاخصه هاي رفتاري است.
جداً متشكر و جداً تبريك
سربلند باشيد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166#comment-9254">۰۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9244" rel="nofollow">@وفا </a> 
ممون، بیش از اندازه به بنده لطف دارید.
						  </li>
						  <li><i>استراتژی‌های قیمت‌گذاری نرم‌افزار | روزنوشت‌های بهساد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166#comment-9264">۰۹ دی ۱۳۹۰</a></small>
							[...] نموده‌است. در نهایت بار دیگر علی واحد در نوشته &#8220;قیمت گذاری نرم افزار- جمع بندی&#8221; موضوع را به مورد جمع‌بندی قرار داده [...]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2166"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2166/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در میانه بیم و امید</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 06:50:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[متفرقه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2148</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
قرار بود بخش اول نوشته زیر، نوشته مستقلی باشد، اما اتفاقات این چند روز در بازار مالی کشور، وادارم کرد جنبه دیگر قضیه را هم ببینم و فقط خوشبین نباشم، این شد که بخش دوم هم اضافه شد. ۱- از اینکه می خواهید نفت ما را تحریم کنید ممنونیم! برخی تاریخ دانان و یا جامعه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>قرار بود بخش اول نوشته زیر، نوشته مستقلی باشد، اما اتفاقات این چند روز در بازار مالی کشور، وادارم کرد جنبه دیگر قضیه را هم ببینم و فقط خوشبین نباشم، این شد که بخش دوم هم اضافه شد.</p>
<p><strong>۱- از اینکه می خواهید نفت ما را تحریم کنید ممنونیم!</strong><br />
برخی تاریخ دانان و یا جامعه شناسان وطنی یکی از دلایل عقب ماندگی ما و اینکه چرا ما &#8220;ما&#8221; شده ایم را داشتن نفت می دانند، نفتی که دولت ما را غیر پاسخگو و مردم ما را تنبل بارآورده است. هر چه دولتها هم تلاش کرده اند به قول خودشان اقتصاد بدون نفت را حاکم کنند ناموفق بوده اند و هنوز هم بودجه را بر اساس نفت می نویسند. خدا به دادمان برسد وقتی که تمام شود!<br />
اما حالا که ما را با تحریم نفت تهدید می کنند، کاش به استقبالش برویم و آن را به یک فرصت تبدیل کنیم و چون خودمان نتوانستیم این تک گاوِ پیرِ شیرده خود را بکشیم، به لطف اجباری دیگران حداقل قفلی بر آغلش بزنیم، شاید که یاد بگیریم چگونه بدون ان زندگی کنیم، شاید که یاد بگیریم که  باید کار کرد و ساخت نه استخراج کرد و فروخت.</p>
<p><strong>۲- پس انداز کاهنده!</strong><br />
دیروز به دوستی گفتم ظرف یکی دوروز  با افزایش قیمت دلار حدود ۱۰% از سرمایه مان به باد رفت! گفت:چطور؟ گفتم خوب هر چه دارایی داری را به دلار محاسبه کن، با کاهش ارزش ریال، داراییت هر چه باشد، به همان اندازه بی ارزش می شود. همین الان  نسبت به چند ماه پیش فکر می کنم ارزش پس اندازت حدود ۳۰ ، ۴۰  درصد کاهش پیدا کرده باشد.  گفت این مشکل مختص کسانی مثل ما است. برای مردم عادی که کاری به خارج از ایران ندارند چه فرقی می کند که پس اندازشان به ریال باشد یا دلار؟ گفتم: در اقتصاد هیچ تخصصی ندارم، اما  ما هم در کنار همین مردم  با این سختی کار می کنیم، صرفه جویی می کنیم تا پس اندازی برای روزهای پیری  و کوری داشته باشیم و آنوقت یک روزه بخشی از آن به باد می رود. مگر فقط باید ارتباطات خارجی داشت که از تغییر قیمت دلار متاثر شد؟ مگر چقدر تولید صددرصد داخل داریم که فقط ریال هزینه تولید را بپردازد و صادرکننده از کاهش ارزش آن درمقابل دلار خوشحال شود؟ مگر هر روزدولتمردان، ما را به اینکه بنزین را به قیمت جهانی به ما خواهند فروخت تهدید نمی کنند؟مگر &#8230;؟ مگر نه اینکه نفتمان را به دلار و یورو می فروشیم و با آن زندگی می کنیم و حالا با این وضع پول کمتری از آن  سر سفره ها می آید؟[...] چیزی برای گفتن نداشت!</p>
<p>همین!</p>
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2148&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>9 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dcbf4b598f41b8d82477c16b96e4ea58?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امیر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comment-9197">۰۱ دی ۱۳۹۰</a></small>
							تابحال به افزایش قیمت دلار از این زاویه نگاه نکرده بودم
ابتدا نظر من هم مثل دوست شما بود، اما ادر انتها واقعا چیزی برای گفتن نداشتم!
شاید اگر پس اندازمان را به فلز گرانبها تبدیل کنیم اینگونه از دلار جا نماند
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comment-9204">۰۲ دی ۱۳۹۰</a></small>
							ارزش ریال به اندازه‌ی تورم کم می‌شود، نه به نسبت تغییر ارزش نسبت به دلار. البته تغییر ارزش نسبت به دلار روی تورم تأثیر می‌گذارد، ولی به میزان کمتری از درصد اصلی. مثلاً اگر ارزش ریال نسبت به دلار ۴۰٪ کم شود، تورم ۴۰٪ زیاد نمی‌شود، شاید مثلاً ۱۰٪ زیاد بشود. بنابراین ارزش ریال بر اثر آن ۱۰٪ کم می‌شود. کل حجم واردات (فکر کنم ۶۰ میلیارد دلار) نسبت به کل تولید ناخالص داخلی (بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار) در ایران شاید با نگاه بدبینانه در حدود یک پنجم باشد. یا اینطوری هم می‌شود گفت که صادرات (نفتی + غیرنفتی) که علی‌الحساب از واردات چند ده میلیارد دلاری بیشتر است، چه برسد به این که تولید داخلی را که در داخل مصرف می‌شود (به خصوص در کالاهای اساسی) هم حساب کنیم.

در مجموع که سال‌هاست اقتصاددانان می‌گویند ارزش فعلی ریال واقعی نیست و باید کمتر از این باشد. تغییرات اینگونه در کوتاه‌مدت دردناک است، ولی در نهایت وقتی اقتصاد خودش را با تغییرات وفق می‌دهد، به نفع صادرات و تولید داخل تمام خواهد شد. درست مثل خود هدفمند شدن یارانه‌ها. با توجه به این که مشکل اصلی ایران در حال حاضر نرخ بالای بیکاری است (نه تورم)، کاهش ارزش ریال نسبت به دلار یک خبر خوب است. نرخ بیکاری را که مدتی هست اعلام نمی‌کنند، فکر کنم ۲۰٪ را رد کرده باشد که خیلی خطرناک است. ولی نرخ تورم هنوز تا حد غیرقابل‌تحمل خیلی فاصله دارد.

کلاً که با وجود تورم بالا، منطقی نیست آدم ریال نگهداری کند. سال‌هاست که اینطور بوده و این موضوع جدیدی نیست.

در ضمن درست است که دولتمردان ما را به اینکه بنزین را به قیمت جهانی به ما خواهند فروخت «تهدید می‌کنند»، اما فکر می‌کنید اگر این اتفاق نیفتد یارانه‌ی بنزین از جیب چه کسی داده می‌شود؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comment-9226">۰۳ دی ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9204" rel="nofollow">@محمد </a> 
1- کارشناس اقتصادی نیستم و نوشته بالا و پاسخ زیر کاملا نظر شخصی و برداشت های من است و ممکن است همه یا بخشی از ان کاملا درست یا نادرست باشد.
2-در بحث تفاوت بحث تورم و برابری ریال ودلار ، فرض می کنیم نظریه شما درست باشد و این دو پارامتر مستقل از یکدیگر باشند. اما فکر می کنید واقعا افزایش قیمتها ربطی به افزایش قیمت دلار ندارد؟ اگر اینطور فکر می کنید لطفا یک سر بازار کامپیوتر، لوازم خانگی، موبایل، مواد غذایی و ... بزنید و تفاوت قیمت کالا ها از هفته پیش تا الان را جویا شوید. برای مثال برخی فروشندگان بزرگ کالا در بازار الکترونیک رسما فعالیتهای فروش خود را متوقف کرده اند و منتظر تثبیت قیمت دلار هستند تا حتی کالای موجودشان را به بالاترین قیمت بفروشند (اسم نمی برم، اما برخی از آنها را از نزدیک می شناسم)، برای برخی دیگر هم به شکل تاخیری این اثر را خواهید دید.
3- در بحث ارزش واقعی ریال و تاثیر آن در صادرات، حرف شما را کاملا قبول دارم. خیلی از کشور ها هستند که به جهت حمایت از تولید داخل عمدا ارزش پول ملی خود را نسبت به دلار یا یورو پایین نگه می دارند تا صادرات سود اور و واردات ضررده باشد (حتی خود آمریکا)، اما همانگونه که در نوشته هم به آن اشاره کردم مگر ما چند تولید صددرصد داخل داریم، تقریبا عمده تولید کننده ما یا در مواد اولیه یا در ماشین آلات وابسته هستند (اغلب هم به کشورهای غربی) و از آن سو قیمت فروش کالای چینی به مراتب پایین تر از قیمت تمام شده تولید است. بانک ها هم که تحریم هستند پس صادر کننده هم نمی تواند پول خود را به راحتی از خریدار بگیرد. پس عملا در کوتاه مدت این کار نه تنها تاثیری در افزایش صادرات ندارد بلکه باعث افزایش قیمت تولید می شود. قضیه ای که نام بردید دقیقا مانند قضیه تعرفه واردات است. در کشورهای دیگر تعرفه وارادات با هدف حمایت از تولید داخل صورت می گیرد اما در ایران وقتی برای مثال تعرفه واردات گوشی موبایل افزایش پیدا کرد با هدف حمایت از تولید داخل، چون عملا ما تولید داخل آنچنانی نداشتیم قضیه نتیجه معکوس داد و حجم قاچاق گوشی تلفن همراه افزایش پیدا کرد.
4- در بحث نگهداری ریال، شما لزوما ریال نگه نمی دارید بلکه هر چیزی را هم که نگه دارید (به غیر از برخی کالاها مانند طلا) بالاخره در هنگام فروش تبدیل به ریال می شود. برای مثال شما ملک خریداری می کنید و ملک هم متناسب با نرم تورم گران می شود، اما وقتی دلار با سرعت سرسام آور بالا می رود ارزش واقعی ملک شما کاهش می یابد. باور کنید به دلیل پول نفت، اقتصاد ما بیش از انکه وابسته به ریال باشد به دلار وابسته است.
5- در مورد بنزین، من مشکلی با فروش بنزین به قیمت جهانی ندارم. اما کدام بنزین. چند وقت پیش مطالعه ای را می خواندم که ما حتی همین بنزین موجود با همین قیمت را گرانتر از باراز جهانی می خریم، چرا که کیفیت بنزین ما به مراتب از استاندارد جهانی پایین تر است (مشخصات کیفی بنزین ما فعلا جز اطلاعات محرمانه است!) به من بنزین به قیمت جهانی بفروشند اما به شرطی که بنزین همان کیفیت جهانی را داشته باشد و خودرو هم با همان استاندارد ها، کیفیت و قیمت جهانی به من داده شود. جایی خواندم ما بابت گرانتر خریدن خودرو نسبت به قیمت واقعی آن داریم حدود 15 سال یارانه بنزین را پیش پیش به دولت پرداخت می کنیم. قبول ندارید؟
5- در آخر مجددا تکرار می کنم زندگی روزمره ما بیش از انکه فکر می کنید به دلار وابسته است. ما اقتصاد خاصی داریم در عین رکود دچار تورمیم، بیکاری بالا (آمار خود دولت-اگر درست باشد- می گوید از هر چهار جوان یک نفر بیکار است)، تولید داخل در اغما (خوشبن ترین برآورد آن است که ما با 50% ظرفیت تولید داخل فعال هستیم)، صادرات و واردات در بحران (ماجرای روابط تجاری اخیر ما با امارات-به عنوان وارد کننده اصلی کالا به ایران-  و نیز تحریم بانکهای ما را که در جریانید) و.... و راستش من مقصر اصلی این آشفتگی وضع را در گروه خوردن اقتصادمان با نفت می دانم.
در اصل هدفمند کردن یارانه ها یا واقعی کردن نرخ ارز هیچ مشکلی نیست، اما آیا این اتفاقات را که یکشبه دلار صدها تومان گران شود را طبیعی می دانید.
به قول خود دولت اقتصاد ما بیمار است و به یک جراحی اقتصادی (طرح تحول اقتصادی) نیاز دارد، ایا به یک بیمار اینگونه شک می دهند!؟
همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comment-9238">۰۶ دی ۱۳۹۰</a></small>
							۱. نمی‌خواهم وقت شما را که حتماً مشغله‌تان از من بیشتر است بگیرم، ولی در حد سواد محدود خودم فکر می‌کنم که می‌توانم به دیگران نگاه واقع‌بینانه‌تری از اقتصاد بدهم. من هم کارشناس اقتصادی نیستم، ولی فکر کنم کارشناس اقتصاد بودن نسبی باشد! یعنی بالاخره هر کسی در حد فهم خودش چیزهایی می‌داند که می‌تواند بر اساس آن تحلیل اقتصادی کند. مهم این است که بتوانیم تشخیص بدهیم در کجا سواد کافی داریم و در کجا نداریم. من استحقاق مشاور اقتصادی شدن را ندارم، ولی فکر می‌کنم می‌توانم به اطرافیانم مقداری آگاهی بیشتر درباره‌ی اقتصاد بدهم. با اجازه‌ی شما، با توجه به چیزهایی که از اقتصاد خوانده‌ام و بحث‌هایی که با اقتصادخوانده‌ها کرده‌ام و دانسته‌هایم را در معرض نقدشان گذاشته‌ام، نظرم را خدمتتان عرض می‌کنم. صد البته ادعا نمی‌کنم که هر چه می‌گویم صد در صد درست است.

۲. من نگفتم که تورم مستقل از ارزش دلار نسبت به ریال است، بلکه اتفاقاً یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تورم است (تأثیر تخمینی ۲۵ درصدی که در نظر قبلی‌ام فرض کردم تأثیر کمی نیست). من فقط گفتم که این‌طور نیست که اگر ارزش دلار دو برابر شود، تورم هم ۱۰۰٪ افزایش پیدا کند، چون بیشتر پولی که ما در ایران خرج می‌کنیم صرف تأمین مخارج داخلی می‌شود و نه مخارج خارجی. شاهدم هم همان مطلبی است که در نظر قبلی گفتم، یعنی این که <a href="http://www.tccim.ir/ImpExpStats.aspx?slcImpExp=Import&amp;slcCountry=&amp;sYear=1389&amp;mode=doit" rel="nofollow">حجم کل واردات ایران</a> نسبت کمی (کمتر از یک هفتم) از کل <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_GDP_%28nominal%29" rel="nofollow"> تولید ناخالص داخلی ایران</a> را دارد. این یعنی این که اکثر قاطع پولی که ما در ایران خرج می‌کنیم، صرف خرید کالاهای خارجی نمی‌شود. بنابراین این‌طور نیست که هر چقدر نسبت برابری ریال به دلار کم شد، همان‌قدر به تورم اضافه شود.

۳. این توجه را هم باید داشت که تورم <b>میانگین</b> رشد قیمت کالاهای مصرفی ایرانیان را نشان می‌دهد؛ اکثریت قاطع ایرانی‌ها در طول سال کامپیوتر و موبایل نمی‌خرند (وگرنه باید سالی چند ده میلیون کامپیوتر و موبایل خریده می‌شد!) و لوازم خانگی وارداتی هم شک دارم که اکثریت ایرانی‌ها هر سال بخرند. ضمن این که قشرهای اجتماعی مختلف نسبت‌های متفاوتی از کالاهای وارداتی را می‌خرند. ماهایی که با تکنولوژی سر و کار داریم و تهران‌نشین هستیم احتمالاً نسبت بزرگ‌تری از خریدهایمان مربوط به این گونه لوازم است؛ اما نرخ تورم از سیستان بلوچستان تا تهران را در بر می‌گیرد. همچنین باید <b>میانگین</b> رشد قیمت‌ها در طول سال را در نظر گرفت؛ معمولاً وقتی یک شوک روانی مثل افزایش قیمت ارز به بازار وارد می‌شود، قیمت‌ها ناگهان مقداری بالا می‌رود. اما اگر در طول یک یا چند سال نگاه کنیم، این نرخ بالای افزایش قیمت را نمی‌توان به کل زمان‌ها تعمیم داد، چون مثلاً ممکن است چند ماه قیمت‌ها ثابت بماند. معمولاً هم تابع افزایش قیمت‌ها پله‌ای است و به طور پیوسته زیاد نمی‌شوند. <a href="djavad.wordpress.com/2009/05/05/what-is-wrong-with-irans-unemployment-data" rel="nofollow">به قول دکتر صالحی اصفهانی</a> (استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیاتک و پژوهشگر مؤسسه‌ی بروکینگز) اگر این که می‌گویند نرخ واقعی تورم دو برابر نرخ اعلامی است راست بود، این موضوع به راحتی خودش را در طی چند سال نشان می‌داد چون تابع قیمت‌ها نمایی است و چند درصد تفاوت در نرخ تورم، تفاوت زیادی در چند سال ایجاد می‌کند. یعنی مثلاً الان باید قیمت یک کیلو گوشت ۲۰۰۰۰۰ تومان می‌بود! در حالی که اگر قیمتی را که از چند سال پیش دقیقاً به یاد می‌آورید با قیمت فعلی مقایسه کرده، تورم سالانه در این فاصله را محاسبه کنید تقریباً به حول و حوش همان عدد اعلامی بانک مرکزی (بسته به کالای انتخاب شده) می‌رسید.

۴. ممکن است گفته شود که چون تولید داخل هم با ماشین آلات خارجی یا مواد اولیه‌ی خارجی است، پس قیمت این کالاهای وارداتی مستقیماً به قیمت نهایی منتقل می‌شود. یک بخش از جوابش این است که همان‌طور که در نکته‌ی ۲ گفتم مستقیماً منتقل می‌شود، اما به چه نسبتی؟ آیا صد در صد، یا نه، پنجاه درصد منتقل می‌شود؟ اولاً مگر چند درصد از میانگین خرج سالانه‌ی تولیدکنندگان در همه‌ی صنایع و بخش‌های خدماتی مربوط به واردات مستقیم است؟ ثانیاً، پس بقیه‌ی آن چند صد میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی (با کم کردن واردات) از کجا می‌آید؟ آیا غیر از این است که بخش عمده‌ی تولید داخل متأثر از عوامل داخلی (به خصوص دستمزد نیروی کار) هستند و نه واردات؟ من فکر می‌کنم شما دارید حجم عظیم تولید داخل را که در داخل مصرف می‌شود - شامل خروجی نیروی کار، بخش اعظم محصولات کشاورزی، عمده‌ی بخش خدمات که نزدیک نیمی از اقتصاد ما را شامل می‌شود (مثل پولی که برای حمل و نقل، آموزش، خدمات نظافتی، بهداشت، خدمات عمومی مثل آب و برق و مخابرات و غیره می‌پردازیم)، تقریباً کل بخش مسکن، مشتقات نفتی و معدنی، خودروسازی و بخش‌های دیگری که اگر بهش فکر کنید یادتان می‌آید - نادیده می‌گیرید. وقتی ما داریم سالی سی میلیارد دلار محصولات غیرنفتی صادر می‌کنیم دیگر حساب تولیدات صادر نشده را هم بکنید! فکر نمی‌کنید واردات از چین را دارید زیادی بزرگ می‌کنید؟ البته شما تقصیری ندارید، این تصور رایجی در جامعه‌ی ماست. با این تصور اصلاً قابل درک نیست که چین <a href="http://www.tccim.ir/ImpExpStats.aspx?mode=doit" rel="nofollow">مقصد اصلی</a> صادرات غیرنفتی ایران باشد! البته روند افزایشی این واردات را هم باید در نظر گرفت، معمولاً مردم رشد را با حجم اشتباه می‌گیرند. یعنی چون کالاهای چینی روز به روز در بازار داخل بیشتر دیده می‌شود احساس می‌کنند که پس اکثر مصارف داخلی ما از چین می‌آید!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148#comment-9239">۰۶ دی ۱۳۹۰</a></small>
							(ادامه‌ی پاسخ از نظر قبلی شامل نکات ۱ تا ۴ که البته به علت داشتن چند پیوند باید برای انتشار ابتدا توسط مدیر سایت تأیید شود)

۵. یک موضوع دیگر که معمولاً نادیده گرفته می‌شود بحث کوتاه‌مدت و بلندمدت است. یک قانون کلی در اقتصاد (و خیلی چیزهای دیگر مرتبط با انسان‌ها، حتی مدیریت که حتماً تجربه‌اش را دارید) این است که تغییر معمولاً دردناک است و در کوتاه‌مدت ضرر می‌زند. اما ما کمتر به اثرات بلندمدت توجه می‌کنیم. افزایش قیمت ارز هم یکی از این تغییرات است که در کوتاه‌مدت ممکن است چندان به نفع صادرات نباشد. اما باز من فکر می‌کنم که این قانون زیاد هم درباره‌ی این افزایش صادق نیست، چون شما فقط دارید به بازار داخل نگاه می‌کنید! در بازار خارج کشور اثر این افزایش قیمت ارز بلافاصله توسط صادرکنندگان احساس می‌شود و می‌توانند همان‌طور که کالای وارداتی به ایران به سرعت گران می‌شود، آن‌ها هم به سرعت قیمت کالای صادراتی خود را کاهش داده، جنس بیشتری در کشورهای خارجی بفروشند. این به نفع اشتغال و پر کردن همان ظرفیت خالی تولید می‌شود که شما به آن اشاره کردید. همچنین در داخل هم بلافاصله قدرت رقابت تولیدکنندگان داخلی افزایش پیدا می‌کند. اما در بلندمدت این اثر حتی بیشتر هم خواهد بود، چرا که سرمایه‌گذاران در اموری سرمایه‌گذاری خواهند کرد که حالا با افزایش قیمت ارز می‌بینند تولید داخل برای جایگزینی واردات در آن‌ها صرفه دارد.
یک بحث دیگر هم این است که همه‌ی این تغییرات پیوسته هستند، یعنی این‌طور نیست که حالا چون چینی‌ها ارزان تولید می‌کنند پس ما اگر فقط کمی قیمت ارز را افزایش دهیم فایده ندارد؛ چون اصلاً قرار نیست به آن‌ها برسیم! بحث فقط سر تغییر نسبت‌هاست. اگر قبلاً ۶۰% از بازار داخل توسط فلان محصول خارجی اشغال شده بود، حالا این درصد فرضاً به ۵۵٪ هم افت کند تولید داخلی ۵٪ نفع می‌برد.
در ضمن فرق افزایش قیمت ارز با افزایش تعرفه‌ی واردات این است که از زیر تعرفه‌ی واردات می‌توان فرار کرد (با قاچاق) ولی از زیر بار افزایش قیمت ارز نمی‌توان فرار کرد و ارز برای همه گران می‌شود.

۶. درباره‌ی نگهداری ریال هم اشتباه شما این است که «ارزش واقعی» را ناخودآگاه به دلار نسبت می‌دهید. ارزش واقعی یک جنس برای شما، عبارت است از قدرت مبادله‌ی آن جنس با میانگین اجناس دیگر برای شما. اگر شما بتوانید با فروش ملک خود به ریال، به همان میزان قبلی مایحتاج خود (اعم از مواد غذایی، خدمات حمل و نقل، خدمات بهداشتی، آموزش فرزندانتان، پوشاک، البته خود مسکن و غیره) را تهیه کنید این یعنی این که ارزش واقعی ملک برای شما فرقی نکرده. صدالبته وقتی تورم وجود دارد شما می‌توانید ملک خود را هم گران‌تر بفروشید! تنها وقتی ارزش واقعی ملک شما افت می‌کند که تورم برای ملک شما کمتر از تورم برای مایحتاج شما باشد. حالا اگر مایحتاج شما به طور عمده از کالاهای وارداتی تشکیل شود حق با شماست. اما - همان‌طور که در نکات قبلی استدلال کردم - به طور میانگین برای مردم ایران اینچنین نیست.
درباره‌ی این که چون اقتصاد ما وابسته به نفت است به دلار بیش از دیگران وابسته‌ایم، به نظرم این یک مغالطه است که نفت را یک تافته‌ی جدا بافته در نظر بگیریم، چون نه تنها نفت، بلکه (تقریباً) تمام مبادلات خارجی ما با دلار انجام می‌شود. در این صورت میزان وابستگی ما به دلار را نسبت مبادلات خارجی ما معین می‌کند، که اتفاقاً برای ایران نسبت به اکثر کشورهای دیگر (مثل ترکیه) پایین‌تر است چون اقتصاد ایران چندان با اقتصاد جهانی یکپارچه نشده.

۷. درباره‌ی بنزین، من هم با شما هم‌عقیده‌ام که قیمت و کیفیت خودروهای داخلی و کیفیت بنزین تا حدی قیمت پایین آن را جبران می‌کند. اما به نظر من (که البته من این نظر را از اقتصاددانان گرفته‌ام) ما نباید به وضعیت فعلی راضی باشیم، و باید هم به دنبال آزادسازی قیمت بنزین باشیم و هم به دنبال آزادسازی واردات خودرو. برای این که تولیدکنندگان خودرو ورشکست نشوند باید به مرور تعرفه‌ی واردات خودرو را کاهش داد تا بتوانند خود را با وضعیت جدید به مرور تطبیق داده و برای رقابت در اقتصاد جهانی آماده شوند. درباره‌ی قیمت بنزین هم من چنین نظری دارم و به نظرم شیوه‌ی فعلی شیوه‌ی مطلوبی نیست هرچند شاید دیگر برای افزایش تدریجی دیر شده باشد و الزامات بودجه‌ای چاره‌ی دیگری نگذاشته باشد.
درباره‌ی واردات بنزین، نکته‌ی بسیار مهم این است که جای علت و معلول را باید درست فهمید: اگر بخواهیم کیفیت بنزین تولید داخل درست شود باید چه کنیم؟ باید کاری کنیم که تولیدکنندگان بنزین انگیزه‌ی کافی برای افزایش کیفیت تولیداتشان را داشته باشند. آن‌ها الان می‌دانند که کشور به بنزین تولیدی آن‌ها در هر صورت نیاز دارد، و بنابراین انگیزه‌ای برای افزایش کیفیت ندارند (که البته این دارد عوض می‌شود و گویا چند پروژه‌ی افزایش کیفیت بنزین در حال اجراست). همچنین از نظر مالی تحت فشار هستند چون نمی‌توانند بنزین تولیدی را با قیمت رقابتی بفروشند. برداشتن یارانه‌ی بنزین اولین قدم برای آزادسازی بازار بنزین است، آزادشدنی که باعث می‌شود مصرف‌کنندگان بنزین در ایران هم مثل کشورهای خارجی بتوانند بنزین مصرفی‌شان را خودشان انتخاب کنند و تولیدکنندگان بنزین هم بتوانند سرمایه‌گذاری‌های سنگین انجام دهند. وقتی این اتفاق بیفتد خواهیم دید که تولیدکنندگان بنزین سر کیفیت و قیمت محصولاتشان با همدیگر بی‌رحمانه خواهند جنگید. متأسفانه چاره‌ی دیگری وجود ندارد و باید سختی کوتاه‌مدت را برای رفاه بلندمدت به جان بخریم.

۸. همان‌طور که در نکته‌ی ۷ گفتم، من هم با شما موافقم که تغییرات بهتر است تدریجی باشند. مثلاً اگر بانک مرکزی یک سیاست اعلام شده اتخاذ کند مبنی بر این که قیمت ارز به شاخص عمومی قیمت‌ها وصل شده و دقیقاً بر اساس افزایش تورم سالانه زیاد شود، خیلی منطقی‌تر خواهد بود تا الان که چند سال قیمت ارز به زور ثابت بماند و ناگهان چاره‌ای جز افزایش جهشی آن و ایجاد جو روانی در بازار سکه و ارز نباشد. این‌طوری نه تولید و صادرات ضرر خواهد کرد و نه واردات، و اقتصاد پیش‌بینی‌پذیرتر خواهد شد، چیزی که برای شکوفایی اقتصاد از نان شب واجب‌تر است.

ببخشید خیلی طولانی شد!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2148"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2148">4 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2148/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قیمت گذاری نرم افزار- تعیین قیمت پایه فروش با نیم نگاهی به سود</title>
		<link>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126</link>
		<comments>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 12:49:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی واحد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهندسي نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.radmanitd.com/?p=2126</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
همانگونه که در  اولین نوشته  (اینجا) اشاره کردم، هدف آن بود که از آخر به اول به مساله قیمت گذاری نرم افزار نگاه کنیم، پس بدست آوردن قیمت تمام شده نرم افزار که در نوشته قبلی (اینجا) روشش را توضیح دادم به درد نخواهد خورد اگر نتوانیم قیمت فروش نرم افزار را محاسبه کنیم. اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 70px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>همانگونه که در  اولین نوشته  (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2072" target="_blank">اینجا</a>) اشاره کردم، هدف آن بود که از آخر به اول به مساله قیمت گذاری نرم افزار نگاه کنیم، پس بدست آوردن قیمت تمام شده نرم افزار که در نوشته قبلی (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2088">اینجا</a>) روشش را توضیح دادم به درد نخواهد خورد اگر نتوانیم قیمت فروش نرم افزار را محاسبه کنیم.<br />
اما به دست آوردن قیمت فروش برای یک نرم افزار حقیقتا یکی از دشوارترین کارهایی است که فرآیند مدیریت محصول (Product Management) باید به آن بپردازد. محاسبه ای که تا آنجا که من دانشم اجازه می دهد به این سادگی ها فرموله نمی شود. دلیل آن را در سه نوشته زیر  مرور کنید :</p>
<ol>
<li> “<a href="http://weblog.idegostaran.com/?p=222" target="_blank">تلاشی برای قیمت گذاری نرم افزار (۱)”</a> نوشته <a href="http://weblog.idegostaran.com/" target="_blank">امیرنامور</a> عزیز در <a href="http://weblog.idegostaran.com/">وبلاگ شرکت ایده گستران</a></li>
<li><a href="http://www.saaedco.com/weblog/?p=61" target="_blank">&#8220;عوامل موثر بر قیمت نرم افزار&#8221;</a> نوشته<span style="text-decoration: line-through;"> آقای</span> خانم پاکزاد در و<a href="http://www.saaedco.com/weblog/">بلاگ شرکت مهندسی ساعد</a></li>
<li><a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1396#comment-1273" target="_blank">&#8220;آنسوی برآورد قیمت نرم افزار&#8221;</a> نوشته <a href="http://www.behsad.com/weblog" target="_blank">مجید آواژ </a>عزیز در <a href="http://www.behsad.com/weblog" target="_blank">وبلاگ شرکت بهساد</a></li>
</ol>
<p>به نظر من مجموع این مطالب ارزشمند و نکات متعددی  که در آنها متذکر شده  است، می تواند به عنوان یک راهنمای سودمند در اختیار مدیران عامل و مدیران فروش  شرکتهای نرم افزاری باشد.همانگونه که هر سه عزیز در وبلاگ سازمانیشان به آن اشاره کرده اند قیمت فروش نرم افزار وابسته به پارامترهای مختلفی است که با توجه به وضعیت خود نرم افزار، شرکت فروشنده آن، خدمات پشتیبانی و وضعیت بازار و جایگاه محصول در آن متغیر است.</p>
<p>اما این به این معنی نیست که نتوان هیچ گامی در این زمینه برداشت. چرا؟ چون باید بین قیمت پایه فروش و قیمت فروش تفاوت قائل بود. به این معنی که شما باید قیمت پایه فروش نرم افزار خود را تعیین کنید، حال اگر در جایگاه خوبی هستید می توانید بیش از این قیمت بفروشید و یا اگر تازه کارید و یا بازار در وضعیت مناسب نیست و یا هدف خاصی در گرفتن سهمی از بازار دارید با قیمت پایین تر از قیمت پایه فروش خود وارد بازار شودید (اگر قرار است شرکت شما ماندگار شود باید جمع جبری همه این فروش ها تامین کننده حداقل هزینه های شما باشد) . به عبارت دیگر شما به سه قیمت متفاوت می رسید:</p>
<ol>
<li> <strong>قیمت تمام شده نرم افزار</strong>: این عدد هزینه شما را روشن می کند و کف قیمت فروش را. فروش به قیمت بیش از آن برای شما سود دارد و زیر آن نمی توانید بفروشید چون ضرر خواهید کرد(درآمدتان از هزینه ها کمتر می شود)</li>
<li> <strong>قیمت پایه یا اسمی نرم افزار</strong>: این عدد تضمین کننده یک حداقل سود و یا یک سود متعارف برای شما است و می توان با روشهایی ان را به صورت کلی محاسبه کرد. طبیعتا حداقل آن، قیمت تمام شده نرم افزار (سود= صفر) است و یا با در نظر گرفتن یک سود مناسب بیش از آن.</li>
<li> <strong>قیمت واقعی فروش نرم افزار</strong>: این قیمت وابسته به پارامترهای روز است و وابسته به آن چه دوستان هم در نوشته هایشان به آن اشاره کرده اند  و عددی است که شما واقعا از مشتری دریافت می کنید. حداقل و حداکثر هم ندارد! اگر زورتان می رسد(یا به قول آقای <a href="http://www.behsad.org/weblog/" target="_blank">آواژ </a>قدرت چانه زنی شما بالاست) می توانید با قیمت بسیار بالاتری از قیمت پایه و اسمی نرم افزار فروش را منعقد کنید و یا اگر زورتان نمی رسد و یا هدفی به جز سود آوری مستقیم از فروش دارید می توانید حتی با قیمت صفر هم نرم افزار را وارد بازار کنید!</li>
</ol>
<p>روش محاسبه هزینه قیمت تمام شده نرم افزار (قیمت اول) را که در (<a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2088">اینجا</a>) مرور کردیم، قیمت واقعی فروش (مورد سوم)  هم که به این سادگی ها فرمو ل پذیر نیست، اما برای به دست آوردن قیمت پایه فروش (مورد ۲) چه کنیم؟</p>
<p><span id="more-2126"></span>ساده ترین روش برای به دست آوردن قیمت فروش یک نرم افزار آن است که بدانیم چه قدر سود می خواهیم آن را با هزینه جمع کنیم و به عنوان قیمت فروش ارائه کنیم(با فرض نادیده گرفتن درآمدهای حاصل از پشتیبانی). یعنی معادله اصلی را به شکل زیر می بینیم.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: center;"><strong>هزینه + سود= درآمد</strong></p>
</blockquote>
<p>هزینه که قابل محاسبه است اما مساله آنجا ست که اصلا مطالعه ما از سود شروع شد، یعنی خود سود مجهول بود. چگونه آن را به دست بیاوریم؟<br />
چند روش در این زمینه وجود دارد:</p>
<ul>
<li><strong>چقدر سود دلمان می خواهد؟ </strong>کار ما در اینجا ساده است، مثلا می خواهیم صرفنظر از نوع محصول و نوع بازار در یک سال X تومان سود داشته باشیم، طبیعتا باید محصولی را تولید کنیم که Y تومان هزینه برایمان داشته باشد و در نهایت آن را به قیمت X+Y بفروشیم. برخی مواقع این کار یک تمایل شخصی نیست، بلکه دیدگاه سرمایه گذاران و شرکا، که خودش را در قالب مجامع و یا هیات مدیره نشان می دهد آن است که شرکتی را مکلف می کند در یک سال مقدار مشخص دلخواهی سود داشته باشد.</li>
<li><strong>پولی که هزینه می کنیم چقدر سود برمی گرداند؟</strong> این روش سود ما را با سرمایه گذاری و هزینه ای که می کنیم مرتبط می سازد. مثلا می گوییم نرخ سود بانکی یا نرخ سود بازار برای مبلغ مشخصی پول چقدر است و آن را به عنوان نرخ حداقل سودی که باید سرمایه گذاری ما جوابگو باشد مشخص می کنیم و سپس آن را در معادله بالا به کار میگیریم و معادله به شکل زیر اصلاح می شود.</li>
</ul>
<blockquote>
<p style="text-align: center;">(قیمت تمام شده) * درصد سودبانکی + قیمت تمام شده (سرمایه گذاری)= <strong>حداقل قیمت فروش</strong></p>
</blockquote>
<ul>
<li><strong>عرف سود آوری این صنعت در حال حاضر چقدر است؟</strong> این روش در صنایع مادر و یا صنایع استاندارد خیلی مشهور است. مثلا اعلام می شود نرخ بازگشت سرمایه کسی که در مثلا صنعت نساجی سرمایه گذاری می کند چقدر است. بعد آن را به جای درصد سود سپرده بانک (حداقل سود ناشی از سرمایه گذاری که در روش دوم مورد استفاده قرار می گرفت) در همان معادله قرار می دهند. بدین ترتیب به عدد دقیقتری در محاسبه سود سرمایه گذاری می رسیم و در نتیجه قیمت فروش مناسب تری را هم برآورد می کنیم.</li>
</ul>
<blockquote>
<p style="text-align: center;">(قیمت تمام شده) * درصد سودآوری متوسط صنعت + قیمت تمام شده (سرمایه گذاری)=<strong> قیمت متعادل فروش</strong></p>
</blockquote>
<p>طبیعی است قیمت فروشی که در فرمول های فوق استخراج می شود به این معنی است که اگر تنها یک نسخه از نرم افزار فروش رفت هزینه و سود ما را جبران کند که این در عمل در شرکتها اتفاق نمی افتد، چرا که شرکتهای فروشنده محصول نرم افزاری یک نرم افزار را به چند جا می فروشند،چندین محصول آماده فروش دارند و در شرکتهای پرژه محور ممکن است در آن واحد چندین پروژه را اجرا کنند و طبیعتا جمع همه قیمتها و درآمدهای حاصل از پروژه است که منهای هزینه ها سود را نشان می دهد. پس قیمت فروش مجموع تقسیم می شود بر تعداد کل فروش  نسخه ها تا قیمت هر نسخه را مشخص کند.<br />
نکته دیگر هم وابستگی بخش عمده ای از هزینه ها به درآمد ها است. یعنی شما نمی توانید درآمد را افزایش بدهید ولی هزینه ها راکاملا ثابت نگه دارید یا بالعکس نمی توانید هزینه ها را کاهش دهید و انتظار داشته باشید نرخ درآمدی شما کاملا ثابت بماند. (هنر شما به عنوان یک مدیر آن است که ارتباط درآمد و هزینه را به حداقل برسانید تا نسبت افزایش درآمدتان بیش از نسبت افزایش هزینه هایتان باشد و یا نسبت کاهش هزینه هایتان بیشتر از نسبت کاهش درآمدهایتان)</p>
<p>پس محاسبه قیمت فروش با این روش اگر چه نسبتا ساده است اما چندان هم آسان نیست .در نوشته بعدی با نگاهی به مطالب علمی موجود در زمینه قیمت گذاری موضوع را پی می گیرم، پس باز هم&#8230; ادامه دارد&#8230;<br />
همین!</p>
<p>نوشته های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2088" target="_blank">قیمت گذاری نرم افزار- به دست آوردن قیمت تمام شده</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2072" target="_blank">قیمت گذاری در نرم افزار- درآمد و هزینه</a></li>
<li><a href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2054" target="_blank">طرح پرسش: قیمت گذاری نرم افزار- از کجا شروع کنیم؟</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/442" target="_blank">ملاقات با سیمرغ در کوه قاف! (بخش ۴- فروش نرم افزار به بخش دولتی)</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/437" target="_blank">ملاقات با سیمرغ در کوه قاف! (بخش ۳- فروش نرم افزار به بخش خصوصی)</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/436" target="_blank">ملاقات با سیمرغ در کوه قاف! (بخش ۲- فروش نرم افزار)</a></li>
<li><a rel="bookmark" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/435" target="_blank">ملاقات با سیمرغ در کوه قاف! (بخش ۱- مقدمه ای بر فروش)</a></li>
</ul>
<p style="text-align: center;">
<img src="http://weblog.radmanitd.com/?ak_action=api_record_view&id=2126&type=feed" alt="" />
				<div>
					<h4>13 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d2f61bc26e7d10a8b63cc4488fc795bb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وفا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comment-9155">۲۷ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							آقای واحد عزیز
واقعا لذت میبرم. فقط خواستم این را بگویم که این S شماست که دارد این تحلیلها را انجام میدهد و C شماست که آنها را منظم میکند، مراقب است چیزی از قلم نیفتد و همه چیز مستند باشد. حالا کدام بخش را با لذت انجام میدهید و کدام را به عنوان یک وظیفه؟ بخش با علاقه، در رفتار شما هست و بخشی که کمتر دلچسب است، همان نقاب رفتاری است که باید گاهی به چهره رفتاری مان بزنیم.
به هر حال من خواننده استفاده میکنم و شما انرژی مصرف میکنید...
اما در مورد تعداد فروش، در اصل باید با یک تحقیق در بازار بتوان به برآوردی هر چند مقدماتی برای آن هم رسید.
سربلند باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/37dd901ebdf26872485734e707f1fc57?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غانم زاده:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comment-9156">۲۷ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							ممنون که بحث «قیمت‌گذاری نرم‌افزار» رو دوباره داغ کردید.
واقعا بحث مهم و البته بیچیده‌ای است آن هم با وضع نرم‌افزار در کشور ما.

با اینکه وضع نرم‌افزار در ایران با جاهای دیگه خیلی فرق می‌کنه، خواندن این کتاب رو هم خالی از لطف نمی‌بینم.
“Don’t Just Roll The Dice: A usefully short guide to software pricing”
این هم نشانی کتاب
http://bit.ly/nodice
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68b6a2f5ecf07f8be23deeae05a895eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علی واحد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comment-9157">۲۷ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9155" rel="nofollow">@وفا </a> 
ممنون از لطفتان، راستش در مورد لذت یا وظیفه، خودم نمی دانم کدام به کدام است! فقط چون هستم می نویسم.
در مورد تعداد فروش در نوشته بعدی به آن اشاره خواهم کرد اما در کتابی که آقای غانم زاده معرفی کرده اند به قشنگی و سادگی این مطلب توضیح داده شده است.

<a href="#comment-9156" rel="nofollow">@غانم زاده </a> 
ممنون از لطفتان. کتابی که معرفی فرمودید کتاب بسیار خوبی است، قبلا یک بار گذرا به آن نگاه کرده بودم. اما همانگونه که گفتید وضع نرم افزار ایران با جاهای دیگه خیلی فرق می کنه، چرا که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.
خارج از موضوع: جناب غانم زاده، خیلی کم می نویسید، چرا؟ راستش فکر کردم شما هم به جمع مهاجرین پیوسته اید، اما حالا که دیدم هستید، خوشحال شدم و متعجب که چرا مثل قبل در مورد کسب و کار نرم افزاری نمی نویسید؟

همین!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/de43df891f1952124d120d3b9afb7fbf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comment-9158">۲۷ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							<a href="#comment-9156" rel="nofollow">@غانم زاده </a> 
آقای غانم‌زاده من هم مشتاق خواندن مطالب وب‌نوشت شما بودم، و هستم! زمانی که منظم‌تر می‌نوشتید واقعاً کیفیت مطالبتان مثال‌زدنی بود و چند تا از آن‌ها مطالب کلاسیکی هستند که بارها من و دیگران در جاهای مختلف به آن‌ها لینک داده‌ایم (مثل مجموعه‌ی <a href="http://www.businessofsoftware.ir/160/advice-for-computer-students/" rel="nofollow">پندهایی به دانشجویان کامپیوتر</a>). به خصوص تجربیات جدیدتان در شروع کار هیجان‌انگیز و نویی مثل رایانش ابری باید واقعاً خواندنی باشد!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/448a9dca15d91c837e342ea275f865d5?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>پاکزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126#comment-9159">۲۷ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							با تشکر از نوشته ارزشمندتان. و تشکری مضاعف  برای اینکه پراکندگی های ذهنی مرا در کنار نوشته های ارزشمندی لینک کردید. فقط یک نکته این است که من آقای پاکزاد نیستم. خانم پاکزاد هستم! این هم از خاصیت های دنیای مجازی است که جنسیت انسان ها آشکار نمیشود. ولی برایم جالب بود که فکر کردید مذکرم . چون همیشه تصور میکرم در نوشته هایم زنانگی ای هست که از رسمی بودن آن میکاهد. خدارا شکر اشتباه کردم
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_write=2126"><img align="middle" border="0" src="http://weblog.radmanitd.com/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="ارسال نظر سریع" /></a> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://weblog.radmanitd.com/?cof_list=2126">8 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.radmanitd.com/index.php/archives/2126/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

