یکی از زیر برنامه های طرح +Radman ، ورود به بخشهای دیگری از بازار کشور بود که تا حالا رادمان در آنجا حضور نداشته است. دو محور اصلی در این زمینه تعریف شده بود: فروش نرم افزار با تیراژ بالا و ارائه خدمات به جای فروش نرم افزار.
در رابطه با محور اول اگر چه محصول مرتبط را بیشتر از یکسال است که تولید کرده بودیم اما اقدام عملی قابل توجهی در زمینه بازاریابی و فروش آن انجام نداده بودیم. لذا یکی از بخشهای اولیه برنامه راهبردی “رادمان+“ را به آن اختصاص دادیم و به همت بچه های فروش، تلاشهای خوبی صورت گرفت تا در نهایت از چهارشنبه این هفته محصول به صورت اولیه و به شکل محدود وارد بازار هدف بشود. اگر چه کیفیت ورود ما به بازار و فروش صورت گرفته تا امروز مطابق دلخواه و پیش بینی اولیه من نبوده اما ناراضی هم نیستم.
به هر حال بازاری ناشناخته و شیوه جدیدی از فروش برای ما است که به فروش های پارتیزانی و بازاریابی چریکی بیشتر نیاز دارد تا روشهای معمول در فروش نرم افزار، ما هم در این زمینه تجربه مدونی نداشته ایم و همه چیز برایمان نو و تازه است. اگرچه پیشتر تلاش کرده بودیم به دلیل این بی تجربگی در این شیوه فروش، یک نقشه راه و یک برنامه فروش (sales Plan) داشته باشیم و از دوستان متخصص در این زمینه مشاوره هایی گرفته بودیم، اما در نهایت نشد که یک برنامه منظم و مدون تدوین کنیم. ولی این مساله مانع و توجیهی نبود که کاری نکنیم، با شجاعت و ریسک مدیر فروش شرکت و همت و همراهی همه بچه های رادمان (که از همگی ممنونم، خداقوت!) بالاخره کار شروع شد. منتظر می مانیم تا بازخورد های این اقدام اولیه را بگیریم و با رفع مشکلات احتمالی آن و کسب شناخت و تجربه لازم، پراز انرژی، با فشار بیشتر و گستردگی بیشتری بازار را پوشش دهیم، اگر خدا بخواهد…
در مورد محور دوم هم باز ابزار و محیط فنی مورد نیاز آماده شده است و می توانیم به سادگی یک زمینه کاری جدید به عنوان یک شرکت تامین کننده خدمات ASP:Application Service Provider در یک موضوع جدید و ابتکاری ایجاد کنیم. اما کسب و کار در این زمینه نیز برای ما جدید و ناشناخته است و مجددا باید تصمیم بگیریم که با احتیاط و با برنامه حرکت کنیم و یا شجاعانه و پر ریسک؟ با توجه به لزوم سرمایه گذاری بیشتر در این بازار، در کنار وضعیت نامشخص و نابسامان اقتصادی کشور به صورت عمومی و مشتریان هدف ما به صورت اختصاصی ، به نظر می رسد باید یک مقدار دیگر در این زمینه صبر کنیم که احتیاط شرط عقل است.
خلاصه که نمی دانم در این جزیزه ناشناخته گنجی هست یا نیست؟ نمی دانم می توانیم در این بازارها هم موفق باشیم یا نه؟ نمی دانم اوضاع اقتصادی مملکت اجازه می دهد که کارهای نو انجام بشود یا نه؟ اصلا نمی دانم این بازارهای جدید سودآور هستند یا نه؟ اما این را می دانم که نمی توانیم و نباید دست روی دست بگذاریم، باید کاری کرد، یا باید راهی پیدا کرد و یا راهی نو ساخت که… ما بچه های جنگیم! (*)
همین!
* اشاره به آن نوع مفهوم جنگی که در نوشته های آقای آواژ آمده (مراجعه کنید به ۱ و ۲) و یا خودم پیشتر در مورد آن صحبت کرده بودم (اینجا)
- اگر در این روزهای پرخبر، گذرتان به ویکی پدیا یا گوگل افتاده باشد و یا اخبار مرتبط را خوانده باشید می دانید که این دوشرکت و شرکتهای دیگر همتراز در اعتراض به یک طرح به ظاهر درست در کنگره آمریکا با این توجیه که این طرح محدود کننده آزادی گردش اطلاعات است، سایتهای خود را یا از دسترس خارج کرده و یا با نماد سیاه فعالیت کردند. گویا این حرکت اعتراضی نتیجه هم داده و نمایندگان پیشنهاد دهنده این طرح عقب نشسته اند.
- ما اینترنتمان را از شاتل تامین می کنیم. چند وقت پیش ایمیلی برایمان فرستاده بودند که کندی اینترنت و عدم امکان دسترسی به برخی سایتها را خارج از کنترل خود اعلام کرده و با ارسال برخی نمودارها به نوعی از خود سلب مسؤولیت کرده بودند.
این دو رویداد را که کنار هم می گذارم چند نتیجه می گیرم:
- جای خالی اقدامات اعتراضی در قبال این محدودیت ها در کشور ما خالی است.
- بخش خصوصی ما چقدر در مقابل بخش دولتی ضعیف است.
- اگر در بخش خصوصی اعتراضی فنی و منطقی هم شکل بگیرد سریعا رنگ سیاسی می گیرد و آن را به بیگانگان نسبت می دهند، بنابراین هیج کس اعتراضی هم نمی کنند.
- برای بخش خصوصی ما تنها ارسال نامه ای این چنین و سلب مسذولیت کافی است و غافل از حقوق مشتریان وتضمین کیفیتی که در هنگام فروش سرویس و پهنای باند به مشتریان داده بودند، هیچ تلاشی و رایزنی برای رفع این مشکلات صورت نمی گیرد. طبیعی است به عنوان یک سرویس دهنده بزرگ صدای آنها راحت تر از من سرویس گیرنده به گوش مسؤولین مرتبط شنیده می شود. لازم نیست سیاه پوش شوند، آیا اقدامی حتی در حد یک تماس تلفنی با آن کس که کابل اینترنت زیر پایش (یا بهتر بگویم لنگر کشتیش) است گرفته اند؟
- با مشاهده این وضعیت ، آیا نباید مزایای برنامه نویسی تحت وب را بی خیال شد و بازگشت به همان برنامه های تحت ویندوزی که برای تبادل اطلاعات سرورها با یکدیگر باید روی دیسک یک فایل را کپی کرد و از طریق پست برای سرور مرکزی ارسال نمود؟
- و اینکه چه کسی می گوید ما آدمهای قانعی نیستیم؟ من کاربر سرویس گیرنده با گرفتن چنین نامه ای دیگر برایم جای هیچ گلایه ای نیست. کنار می آیم و با این سرعت افتضاح به کارم ادامه می دهم.
همین!
نوشته های مرتبط:
چند سالی بود که خیلی جدی و مداوم برنامه نویسی نکرده بودم، رادمان، واحد تولید خاص خودش را داشت و در دانشگاه هم فقط برنامه های دانشجویان را بررسی می کردم.این بود که از دانش و تکنیک های جدید برنامه نویسی غافل بودم و اعتماد به نفسم را در اینکار از دست داده بودم. حتی وقتی به هر دلیلی مجبور می شدم در کد برنامه های قدیمی دفتر تغییر ایجاد کنم، دست و دلم می لرزید و تلاش می کردم این دستکاری کد توسط من آخرین راه حل برای رفع یک مشکل باشد. اما اخیرا پذیرفتم برای عزیزی در قالب غیر تجاری یک برنامه کوچک بنویسم، وقتی آن را شروع کردم، نوشتن ان گونه برنامه به دلم نچسبید و خودم در اقدامی داوطلبانه پروژه را بزرگ کردم… پروژه ای که هم اکنون در مراحل پایانی است و از محصول نهایی آن راضی هستم و هستند، اگر چه این پروژه برای من نان و آب نشد، اما اجرای آن حداقل یک حسن داشت: … قدیمی ها راست گفته اند که دود از کنده بلند می شود، هنوز هم می توانم خودم را یک برنامه نویس بدانم!
همین!
پی نوشت: یکبار دیگر هم چنین تجربه ای را داشتم، در ابتدای دوران حرفه ای کارم …بگذریم ماجرای مفصلی است که فرصتی دیگر می طلبد،خلاصه اش اینکه بعد از یک دوری موقت، بازگشت به دنیای برنامه نویسی تجاری برایم بسیار لذت بخش بود!
نوشته های مرتبط:
این بار قصد نداشتم از طریق وبلاگ رادمان درباره جذب همکار جدید آگهی بگذارم. اما بعد از چند نوبت اگهی در روزنامه و وب سایت رادمان یا وب سایت های کاریابی و دریافت بیش از یکصد رزومه ، انتخاب از بین آنها و مصاحبه فنی با چندین عزیز، هنوز به آنچه می خواهیم نرسیده ایم.
واقعیتش آن است که هم اکنون سه نفر را به صورت ۱۰۰% وقت به عنوان کارشناس پشتیبانی نرم افزار و سه عزیز دیگر را با ۵۰% زمان کاری در فرآیندهای پشتیبانی درگیر داریم، از این افراد راضی هستم ولی اگر باز به شخص جدیدی نیاز هست به خاطر توسعه راهکارهای مدیریت گردش کار (WFM:Work Flow Management) به عنوان یک زیرسیستم در راهکار مدیریت ارتباط با مشتریان (CRM) رادمان است.
این راهکار به صورت تحت وب بوده و طراحی و پیاده سازی فرآیندهای جدید در آن بدون نیاز به برنامه نویسی است و اگر یک نفر با بانک اطلاعات MS SQL آشنایی مقدماتی هم باشد به سادگی می تواند فرآیندهای مختلف مورد نیاز مشتریان گوناگون را طراحی و اجرا نماید.
هر چند چند نفر از بچه های تیم به خوبی مسلط به این راهکار می باشند اما با توجه به تعدد مشتریان جاری و رشد این بازار باز هم نیاز به جذب نیروی تازه نفس احساس می شود، بنابر این به کارشناس پشتیبانی تمام وقتی نیاز داریم که:
- با طراحی بانک اطلاعاتی و نوشتن پرس و جو (Query) به خوبی آشنا باشد.
- با مدیریت پایگاه داده MS SQL Server و مفاهیمی نظیر Replication آشنا باشد.
- با مفاهیم برنامه های تحت وب علی الخصوص ساختار کلی HTML و CSS به خوبی آشنا باشد.
- هر کدام از موارد داشتن سابفه کار مرتبط در نرم افزارهای فرآیند ساز و یا CRM ، آشنایی با پرتال ها علی الخصوص Dotnetnuke ، سابقه تحلیل سیستمها، سابقه تدریش و آموزش در زمینه نرم افزار و یا آشنایی با برنامه نویسی تحت وب (ASP.NET) امتیاز محسوب می شود.
خصوصیات شخصیتی و رفتاری هم همانی است که پیشتر در مورد کارشناسان پشتیبانی گفته ام: علاوه بر آن حداقل های اخلاقی عرف، خلاقیت ، پر انرژی بودن و حسن برخورد.
همچون گذشته هم برای دو گروه شانس ویژه تری قائلیم:
- افراد حرفه ای که کاملا با نیاز ما همخوانی داشته باشند.
- افراد تازه کاری که با توجه به روحیات و اخلاقیات و نحوه درس خواندن در دانشگاه تشخیص بدهیم ارزش سرمایه گذاری را دارند.
شرکت ما هم که در تهران، ابتدای خیابان شهید مطهری (تخت طاووس سابق) واقع است و ساعات کاری هم که مطابق قاون کار می باشد.در مورد حقوق هم برای فرد حرفه ای که با نیاز ما بیشترین همخوانی را داشته باشد دست باز تری در قبول پیشنهاد ها داریم، اما برای افراد علاقه مند دارای پتانسیل بالقوه، در طی دوره آزمایشی/آموزشی و تا فراگیری مواردی که به وی آموزش خواهیم داد محدودیت هایی را قائل هستیم . البته سایر جزییات و شرایط همکاری با رادمان و نحوه عقد قرارداد زمان مصاحبه جذب به صورت کتبی و شفاهی در اختیار افرادی که به این مرحله رسیده اند قرار خواهد گرفت.
طولانی نشود، اگر خواننده عزیزی، جویای کار است و این مشخصات را در خود احساس می کند و یا کسی را واجد چنین شرایطی می شناسد با ارسال رزومه از طریق وب سایت رادمان (اینجا) اقدام نماید تا در صورت دارا بودن شرایط زمان مصاحبه فنی و تخصصی با وی تنظیم گردد.
همین!
پی نوشت: دلیل عمده مفصل تر نوشتن این مطلب ناشی از تاثیر یکی از نوشته های آقای کمالیان در وبلاگ ارزشمندشان بود(اینجا).
رزومه ای دریافت کردم که نگارنده آن در بخش سوابق ، علت پایان همکاری خود با شرکتی را فوت مدیرعامل و تعطیلی شرکت اعلام کرده بود! تا حالا از این جنبه به مرگ یک نفر فکرنکرده بودم، مرگی که معیشت دیگرانی غیر خویشاوند را هم دستخوش تغییر می کند و سوال هایی در ذهنم رژه رفتند که تا چه حد شرکتها وابسته به مدیران خود هستند؟ آیا مدیران به اینکه ممکن است فردا نباشند فکر کرده اند(از منظر مسؤولیتهای مدیریتی خود)؟ ایا مدیران نظام جانشین پروری را در مورد خودشان هم اجرا می کنند؟ آیا هیات مدیره شرکتهای کوچکی نظیر ما می توانند در زمان وقوع حادثه ای اینچنین، به سرعت مدیری را جایگزین کنند به نحوی که در فعالیتهای شرکت کمترین اختلال ایجاد شود؟ آیا مدیران باید برای کارکنان شرکت هم وصیت کنند!؟ و هزار سوال دیگر….
…
خیلی دور، خیلی نزدیک!(**)
…
همین!
* عنوان نوشته با دستکاری در یکی از دیالوگ های فیلم “مادر” اثرزنده یاد علی حاتمی گرفته شده است.
** این عبارت هم وام گرفته از فیلمی به همین نام ساخته رضا میرکریمی است.
نوشته های مرتبط: